| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
956
|
3874
|
90/12/24 (10:22)
|
|
||
|
|
3
|
45
|
91/3/7 (12:19)
|
|
||
|
|
28
|
204
|
91/3/7 (11:50)
|
|
||
|
|
6
|
26
|
91/3/3 (22:50)
|
|
||
|
|
0
|
10
|
91/2/22 (23:04)
|
|
||
|
|
10
|
76
|
91/2/5 (14:12)
|
|
||
|
|
49
|
269
|
91/2/4 (12:34)
|
|
||
|
|
12
|
148
|
91/1/8 (11:42)
|
|
||
|
|
0
|
20
|
91/1/8 (10:33)
|
|
||
|
|
12
|
77
|
90/12/28 (01:50)
|
|
||
|
|
0
|
18
|
90/12/23 (13:33)
|
|
||
|
|
53
|
296
|
90/12/11 (15:17)
|
|
||
|
|
25
|
218
|
90/11/23 (20:15)
|
|
||
|
|
18
|
127
|
90/11/23 (15:26)
|
|
||
|
|
11
|
87
|
90/11/23 (15:18)
|
|
||
|
|
8
|
117
|
90/11/23 (15:15)
|
|
||
|
|
63
|
282
|
90/11/23 (15:12)
|
|
||
|
|
0
|
6
|
90/11/19 (23:42)
|
|
||
|
|
0
|
15
|
90/11/14 (00:58)
|
|
||
|
|
0
|
14
|
90/11/14 (00:41)
|
|
1- شیخ کلینی روایت عجیب دیگری در «باب مولد النبی -صلى الله علیه وسلم- و وفاته» از اصول کافی آورده که ذیلاً ملاحظه میشود:
«محمد بن یحیی، عن سعد بن عبدالله، عن ابراهیم بن محمد الثقفی، عن علی بن المعلی، عن اخیه محمد، عن درست بن ابی منصور، عن علی بن ابی حمزه، عن ابی بصیر، عن ابی عبدالله - -علیه السلام- - قال: لما ولد النبی - -صلى الله علیه وسلم- - مکث ایاما لیس له لبن فالقاه ابو طالب علی ثدی نفسه فانزل الله فیه لبنا فرضع منه ایاماً حتی وقع ابو طالب علی حلیمه السعدیه فدفعه الیها».[1]
یعنی: «محمّد بن یحیی از سعد بن عبدالله و او از ابراهیم ثقفی و او از علی بن معلّی و او از برادرش محمّد، و او از درست بن ابی منصور و او از علی بن ابی حمزه و او از ابی بصیر گزارش نموده است که امام ابو عبدالله صادق -علیه السلام- گفت:
چون پیامبر اسلام -صلى الله علیه وسلم- زاده شد چند روزی بدون شیر به سر برد، پس،
ابوطالب او را به پستان خود افکند و خدا در پستان ابو طالب شیر نازل کرد! پس کودک چند روز از پستان ابوطالب شیر خورد تا هنگامی که ابوطالب، حلیمه سعدیه را یافت و کودک را (برای شیر دادن) به او سپرد»!!
این روایت نیز به لحاظ سند و متن مخدوش است. احتمال میرود راوی نادانش برای آن که نسبت قرابت و همخونی میان پیامبر -صلى الله علیه وسلم- و علی -علیه السلام- را استوارتر کند به جعل چنین افسانهای پرداخته است. چه لزومی داشت که خداوند در پستان ابوطالب برای برادرزادهاش شیر فراهم آورد؟ مگر ممکن نبود که مثلاً این شیر در سینة همسر جوان ابوطالب – فاطمة بنت أسد – فراهم آید؟ همان زن مهربانی که بعدها پرستاری محمّد -صلى الله علیه وسلم- را در خانة ابو طالب بعهده گرفت و او را مانند فرزندانش دوست میداشت. برخی از راویان این روایت همچون متن آن، ناشناخته و مطعوناند. مثلاً دربارة علی بن معلّی نوشتهاند: «فهو مجهول الحال»[2]! همچنین دربارة درست بن ابی منصور، علمای رجال گفتهاند که وی واقفی مذهب بوده است[3]. روشن است که اشخاص خردمند و درست باور نمیتوانند راوی چنین آثاری باشند.3- شیخ کلینی در همان «باب مولد النبی -صلى الله علیه وسلم-» از اصول کافی روایتی دربارة معراج رسول خدا -صلى الله علیه وسلم- آورده که سنداً و متناً ناموثّق شمرده میشود. روایت مزبور بدینگونه در اصول کافی نقل شده است:
عدة من أصحابنا، عن أحمد بن محمد، عن الحسین بن سعید، عن القاسم بن محمد الجوهری، عن علی بن أبی حمزة قال:
سأل ابوبصیر أبا عبدالله -علیه السلام- و أنا حاضر فقال جعلت فداک کم عرج برسول الله -صلى الله علیه وسلم-؟ فقال مرتین فأوقفه جبرئیل موقفا، فقال له: مکانک یا محمد! فلقد وقفت موقفا ما وقفه ملک قط و لا نبی، إن ربک یصلی! فقال یا جبرئیل و کیف یصلّی؟! قال: یقول: سبوح قدوس أنا رب الملائکة و الروح، سبقت رحمتی غضبی. فقال: اللهم عفوک عفوک. قال: و کان کما قال الله: قاب قوسین أو أدنی الحدیث».[1]
یعنی: «گروهی از یاران ما از احمد بن محمّد جوهری و او از علی بن أبی حمزه شنیده که گفت: أبو بصیر از امام ابو عبدالله صادق -علیه السلام- پرسید و من در آنجا حضور داشتم. گفت: فدایت شوم پیامبر خدا -صلى الله علیه وسلم- را چند بار به معراج بردند؟ امام صادق پاسخ داد: دو بار! و جبرئیل او را در ایستگاهی متوقّف کرد و گفت ای محمّد در جایت بایست، اینک در مقامی ایستادهای که هرگز هیچ فرشته و پیامبری در آنجا توقّف نکرده است. همانا خدای تو نماز میگزارد! پیامبر پرسید: ای جبرئیل چگونه نماز میگزارد؟! گفت: میگوید: بس پاک و منزّه (هستم) من خداوندگار فرشتگان و روح هستم، رحمت من بر خشمم پیشی گرفته است. پیامبر گفت: خداوندا از تو درخواست عفو دارم، از تو درخواست عفو دارم، امام صادق گفت: و چنان بود که خدا (در قرآن) فرموده است: کان قاب قوسین او ادنی = فاصلهاش (به خدا) باندازة دو کمان یا نزدیکتر بود...».
یکی از راویان این خیر چنانکه ملاحظه شد «قاسم بن محمّد جوهری» است. علاّمة مامقانی – رجالشناس معروف شیعی – دربارة وی مینویسد:
«فالرجل إما واقفی غیر موثق أو مجهول الحال و قد رد جمع من الفقهاء روایته، منهم المحقق فی المعتبر».[2]
یعنی: «این مرد بقولی واقفی مذهب است و بقولی احوالش شناخته نیست (در هر صورت) گروهی از فقهاء روایت وی را رد کردهاند که از جملة ایشان، محقّق حلّی در کتاب المعتبر است».
متن روایت نیز از چند جهت ایراد دارد. اوّل آنکه ظاهر روایت، خدای سبحان را در جایگاه معینی نشان میدهد با اینکه خداوند هیچگاه در مکان محاط نمیشود بلکه به نص قرآن بر همه چیز محیط است:
)أَلاَ إِنَّهُ بِكُلِّ شَیْءٍ مُّحِیطٌ(. (فصلت / 54)
دوّم آنکه نمازگزاردن خدا، امری نامعقول و خرافی است. سوّم آنکه در آیة «فکان قاب قوسین او ادنی» از فاصلة فرشتة وحی با پیامبر سخن رفته است، نه از فاصلة پیامبر با خدا! چنانکه سیاق آیات دلالت بر آن دارد و میفرماید:
)عَلَّمَهُ شَدِیدُ الْقُوَى * ذُو مِرَّةٍ فَاسْتَوَى * وَهُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلَى * ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّى * فَكَانَ قَابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنَى(.
(نجم / 5-9)
«او را (فرشته ای) که نیروهای سخت داشت آموزش داد. (فرشته ای) پرتوان که در افق بالاتر ایستاد. سپس نزدیک شد و فرود آمد. پس فاصله اش باندازة دو کمان یا نزدیک تر بود».
بنابراین، تفسیری که در روایت آمده موافق با قرآن نیست و موجب رفع اعتماد از روایت می شود.4- در اصول کافی در «باب ما عند الأئمه من سلاح رسول الله -صلى الله علیه وسلم- و متاعه» داستان خری آمده بنام «عفیر» و شیخ کلینی ماجرای مضحکی دربارة این خر نقل می کند و بدون آنکه سندش را بیاورد می نویسد:
«روی أن امیر المؤمنین -علیه السلام- قال: إن ذلک الحمار کلم رسول الله -صلى الله علیه وسلم- فقال: بأبی أنت و امی إن أبی حدثنی عن أبیه، عن جده، عن أبیه أنه کان مع نوح فی السفینه فقام إلیه نوح فمسح علی کفله ثم قال: یخرج من صلب هذا الحمار حمار یرکبه سید النبیین و خاتمهم، فالحمدلله الذی جعلنی ذلک الحمار».[1]
یعنی: «روایت شده که امیر مؤمنان -علیه السلام- فرمود که آن خر، با رسول خدا -صلى الله علیه وسلم- به سخن در آمد و گفت پدر و مادرم فدایت شود! همانا پدرم از پدرش و او از جدّش و او از پدرش برای من حدیث آورد که پدر جدِّ ما با نوح در کشتی همراه بود و نوح برخاسته دستی به کفل او کشید و گفت: از پشت این خر، خری در آید که سرور پیامبران و آخرین ایشان بر آن سوار شود، پس خدا را سپاس که مرا همان خر قرار داده است».!
چنانکه ملاحظه می شود این روایت، مرسل و مقطوع است و معلوم نیست چه کس این افسانة غریب را ساخته و برای شیخ کلینی نقل کرده است و شگفت از کلینی که آن را باور داشته و در کتابی که بقول خود، آن را از «آثار صحیح» فراهم آورده، گنجانیده است!
کسی نمی داند که این جماعت خران، چگونه حدیث نوح -علیه السلام- را در خاطر نگاه داشتهاند و به یکدیگر رساندهاند؟! و نیز بر کسی معلوم نیست که خران، هر یک چند صد سال عمر کرده اند که از روزگار پیامبر اسلام -صلى الله علیه وسلم- تا زمان نوح -علیه السلام- را تنها در پنج نسل گذرانده اند؟! سخن گفتن آخرین خر، به زبان فصیح عربی و نقل حدیث بصورتی که محدّثان گزارش می نمایند، نیز از عجائب است! من گمان می کنم کسی با کلینی سر شوخی داشته و این افسانة خنده آور را برای او حکایت کرده است.
برای اطلاع بیشتر در این باره دوستان میتونند به کتاب ..بررسی روایات ساختگی در کتب حدیث(شیعه) اثر علامه سید مصطفی حسینی مراجعه کنند.
http://www.aqeedeh.com/ebook/view_book.php?rowID=265
دوستان میتونند به راحتی این کتاب رو دانلود کنند و بخونند!
التماس دعا
سلام بر شما
خیلی جالبه ... مسائل بسیار مهم را رها کردید حال به کتاب شیخ کلینی رحمة الله علیه ....:D
شما ظاهرا از کتاب های خودتون غافل هستید !! چند نمونه عرض میکنم :
صاحبان صحاح ـ به استثنی نسائی ـ روایاتی نقل كردهاند كه رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: «خداوند در آخرت دیده میشود.( اكثریّت قریب به اتفّاق علمی عامّه قائلند كه خدا در قیامت دیده میشود و عدّهی نیز دیدن خدا در دنیا را هم ممكن میدانند و حتّی میگویند كه عدّهی خدا را در خواب دیدند. مضحكتر آنكه بری دیدن خدا در خواب، نمازی نیز با كیفیّتی مخصوص بیان كردند! )
ما این روایات را یك به یك بررسی كرده و از اهل انصاف قضاوت میطلبیم:
حدیث أوّل: «روزی پیامبر اكرم صلیاللهعلیهوآله به ماه شب چهارده نگریست و فرمود: همانطور كه شما این ماه را میبینید به زودی پروردگارتان را بیهیچ مانع و مزاحمتی خواهید دید».
الف ـ صحیح بخاری، ج 1، ص 145، باب مواقیت الصلاة وفضلها، باب فضل صلاة العصر و نیز ص 150، باب فضل صلاة الفجر، وج 6، ص 173، تفسیر سوره ق، و ج 9، ص 156، كتاب التوحید، باب وكان عرشه علی الماء.
ب ـ صحیح مسلم، ج 1، ص 439 و 440، كتاب المساجد ومواضع الصلاة، باب 37، ح 211 و 212.
ج ـ سنن ابن ماجه، ج 1، ص 63 و 64، مقدّمه، باب فیما انكرت الجهمیّة (باب 13)، ح 177 و 178، وج 2 ص 1451، كتاب الزهد، باب 39، (آخرین باب از سنن)، در ضمن حدیثی طولانی به شماره 4336.
لازم است در اینجا توضیحی را كه در پاورقی ابن ماجه (ص 63) در معنی «جهمیّه» نقل شده بیاوریم:
«محمد فؤاد عبد الباقی» كه بر سنن ابن ماجه پاورقی زده است چنین مینویسد:
«(الجهمیّة) هم الطائفة من المبتدعة، یخالفون اهل السنّة فی كثیر من الاصول كمسألة الرؤیة واثبات الصّفات. ینسبون إلی جهم بن صفوان من اهل الكوفة».
یعنی: اینان گروهی از بدعتگذارانند كه با اهل سنّت در بسیاری از اصول، مانند رؤیت (یعنی دیدن خدا) و اثبات صفات (یعنی داشتن اعضاء و جوارح كه به زودی متعرّض آن خواهیم شد)، مخالفت میكنند. آنها منسوب به جهم بن صفوان از اهالی كوفه میباشند.
با دقت در این توضیح به دو مطلب میتوان پی برد:
أوّل ـ آنان كه منكر رؤیت خدا و داشتن صفات میباشند بدعتگذارند!
دوم ـ عقیده به رؤیت و امثال آن جزء اصول اعتقادات اهل سنّت است!
د ـ سنن ترمذی ج 4، ص 592، كتاب صفة الجنّة، باب ما جاء فی رؤیة الربّ تبارك و تعالی (باب 16)، ح 2551.
ه ـ سنن أبی داود، ج 4، ص 4 ـ 233، كتاب السنّة، باب فی الرؤیة، ح 4729 و 4731.
متن یكی از احادیث صحیح بخاری چنین است: (وعلی هذه فقس ما سواها).
«... عن جریر قال: كنّا عند النبی صلیاللهعلیهوسلم فنظر إلی القمر لیلة ـ یعنی البدر ـ فقال: انّكم سترون ربّكم كما ترون هذا القمر لا تضامّون فی رؤیته...».
حدیث دوم: «روزی مردم از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم پرسیدند آیا ما پروردگارمان را روز قیامت میبینیم؟ فرمود: آیا در دیدن ماه در شب چهارده كه ابری مانع نباشد ضرر میكنید؟ گفتند: نه، یا رسول اللّه! فرمود: آیا در دیدن خورشید كه ابری جلوی آن نباشد ضرری مینمائید؟ گفتند: نه. فرمود: همانا شما خدا را میبینید».
الف ـ صحیح بخاری، ج 1، ص 204، باب فضل السجود (از كتاب الصلاة) و ج 8، ص 147، باب ما جاء فی الرقاق و... باب الصراط جسر جهنّم وبه همین مضمون در ج 6، ص 56، تفسیر سوره نساء، و ج 9، ص 156 و 158، كتاب التوحید، باب و كان عرشه علی الماء.
ب ـ صحیح مسلم، ج 1، ص 163 به بعد، كتاب الایمان، باب معرفة طریق الرؤیة (باب 81)، ح 299 و 300 و 302 و ج 4، ص 2279، كتاب الزهد و الرقّائق، ح 16.
ج ـ سنن ابن ماجه، همان، ح 179.
د ـ سنن ترمذی همان، ص 594، باب 17، ح 2554.
ه ـ سنن أبی داود، همان، ح 4730.
متن یكی از احادیث صحیح مسلم چنین است:
«انّ ناسا فی زمن رسول اللّه صلیاللهعلیهوسلم قالوا: یا رسول اللّه! هل نری ربّنا یوم القیامة؟ قال رسول اللّه صلیاللهعلیهوسلم : نعم. قال: هل تضارّون فی رؤیة الشمس بالظهیرة صحوا لیس معها سحاب؟ وهل تضارّون فی رؤیة القمر لیلة البدر صحوا لیس فیها سحاب؟ قالوا: لا یا رسول اللّه ! قال: ما تضارّون فی رؤیة اللّه تبارك و تعالی یوم القیامة إلاّ كما تضارّون فی رؤیة أحدهما...».
سایر روایات نیز مشابه همان است كه همگی دلالت میكند كه خدا در قیامت دیده میشود.
لابدّ خوانندگان محترم توجّه دارند كه تشبیه دیدن خدا به دیدن ماه و خورشید، راه هرگونه توجیه را میبندد كه مثلاً بخواهند بگویند منظور از دیدن خدا، دیدن به قلب است نه با چشم سر و امثال آن. علاوه بر این، اهل سنّت خود اینگونه روایات را به ظاهر خویش باقی گذاشته و راه هر گونه توجیه را بستهاند.
(بگذریم از اینكه در دیدن خورشید به ما ضرر میرسد!).
سلام بر خواهر گرامی**
سایر روایات نیز مشابه همان است كه همگی دلالت میكند كه خدا در قیامت دیده میشود.
الجواب:
ما طبق آیات قرآن این حرف رو میزنیم.مطمینا شما آیات قرآن را قبول دارید!پس توجه کنید!
الله در آخرت رؤیت می شود که در آخرت هم موازین دنیا حاکم نیست.
آخر چه جای شگفتی است که الله چشمی در آخرت به ما بدهد که او را با آن چشم ببینیم. البته این آیه در قران هست:
{وَمَن كَانَ فِی هَـذِهِ أَعْمَى فَهُوَ فِی الآخِرَةِ أَعْمَى وَأَضَلُّ سَبِیلاً } (الإسراء/72)
پس شما نگران نباشید.
کسی که در این دنیا کور است پس در آخرت هم کور خواهد بود حتی بیشتر در گمراهی است
..
حال دلایل ما برای رویت الله در بهشت:
سنی ها عقیده ندارند که الله در دنیا قابل رویت است، اما جهان آخرت جهانی دیگر است. در آن جهان بعضی آدمها با سر راه می روند!
پس در چنین جهانی رویت الله عجیب نیست و این هم دلیل صریح از قرآن :
وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ نَّاضِرَةٌ إِلَى رَبِّهَا نَاظِرَةٌ } ( قیامت/ 22 و 23 )
چهره های در آن روز نورانی و نیکوست و آنها پروردگار خود رامی نگرند.
-----------------------------------------------------------------------------
شاید تا به امرزو این آیه را ندیده بودی!!
التماس دعا
برای اطلاع بیشتر درمورد جوابهای شبهاتی پیرامون صحیحین. دوستان میتوانند به کتاب نقدی بر سیری در صحیحن مراجعه کنند!
http://www.aqeedeh.com/ebook/view_book.php?rowID=279
عبدالغنی شاهوزهی
و کتاب روزهای پیشاور ردی بر شبهای پیشاور.
http://www.aqeedeh.com/ebook/view_book.php?rowID=533
استاد محمد باقر سجودی
التماس دعا
بسم الله الرحمن الرحیم
ولا تلبسوا الحق بالباطل و تکتموا الحق و انتم تعلمون
سلام علیکم
بنده می خواهم در مورد اسناد کتاب کافی صحبت نمایم. متاسفانه اسناد کتاب کافی در اکثر موارد ضعیف هستند و بسیار بسیاری احادیثی که فقها استناد می کنند احادیث ضعیف است. فقط کافی است به این 6 ضعف سندی که در زیر می آوریم دقت بفرمایید. در تعداد زیادی از احادیث کتاب کافی این 6 ضعف سندی وجود دارد:
1- وجود ابراهیم بن هاشم قمی پدر علی بن ابراهم قمی مشهور. وی مجهول الحال است و باعث ضعف حدیث می شود.
2- وجود احمد بن محمد بن خالد البرقی. وی کثیر الارسال است. وقتی کسی کثیر الارسال باشد و یا مشابه آن باید در حدیث صراحتا بگوید "شنیدم" یا مشابه آن، تا حدیث صحیح باشد. اما در کتاب کافی در تمامی اسناد (والله اعلم) سند را این گونه می آورد: از فلانی "عن" فلانی ... . یعنی در هیچ سندی دیده نمی شود بگوید صراحتا شنیدم و بنابراین تمامی احادیث این شخص در کافی ضعیف می شود. در بسیاری از احادیث کافی می بینیم آمده است "احمد بن محمد". این نام بین چند نفر مشترک است ولی در اکثر موارد بین دو نفر مشترک می شود و آن احمد بن محمد بن عیسی الاشعری (ثقه) و دیگری احمد بن محمد بن خالد البرقی است. به همین جهت اکثر اسناد کافی که در آن احمد بن محمد آمده است ضعیف خواهد شد. اگر توضیحی خواستید بفرمایید تا عرض کنیم.
3- وجود سهل بن زیاد ضعیف بلکه کذاب
4- وجود محمد بن سنان غالی ضعیف بلکه کذاب
5- وجود محمد بن عیسی بن عبید که ضعیف است. البته هم توثیق شده و هم تضعیف. ولی شکی نیست احادیث وی از یونس بن عبدالرحمن همگی ضعیف است که در کافی اکثر احادیث وی از یونس است.
6- وجود ابان بن عثمان که مجهول الحال است.
و البته بسیاری موارد دیگر ولی اگر اشتباه نکنیم این ها معروفترینشان بودند. والله اعلم
به هر حال تعداد بسیاری از احادیث کافی ضعیف است. اگر اشتباه نکنم استاد محمد باقر بهبودی می گفت بیش از 9000 روایت کافی اشکال سندی و بیش از 2000 روایت مخالف قرآن کریم و عقل هستند و تنها 4000 روایت کافی صحیح هستند. البته این دیدگاه یک شیعه است اما اگر با دید علمی نگاه کنیم مسلما بد تر از این خواهد بود. والله اعلم
و لا تلبسوا الحق بالباطل و تکتموا الحق و انتم تعلمون
والسلام
یا الله
سلام بر خواهر گرامی**
سایر روایات نیز مشابه همان است كه همگی دلالت میكند كه خدا در قیامت دیده میشود.
الجواب:
ما طبق آیات قرآن این حرف رو میزنیم.مطمینا شما آیات قرآن را قبول دارید!پس توجه کنید!
الله در آخرت رؤیت می شود که در آخرت هم موازین دنیا حاکم نیست.
آخر چه جای شگفتی است که الله چشمی در آخرت به ما بدهد که او را با آن چشم ببینیم. البته این آیه در قران هست:
{وَمَن كَانَ فِی هَـذِهِ أَعْمَى فَهُوَ فِی الآخِرَةِ أَعْمَى وَأَضَلُّ سَبِیلاً } (الإسراء/72)
پس شما نگران نباشید.
کسی که در این دنیا کور است پس در آخرت هم کور خواهد بود حتی بیشتر در گمراهی است
..
حال دلایل ما برای رویت الله در بهشت:
سنی ها عقیده ندارند که الله در دنیا قابل رویت است، اما جهان آخرت جهانی دیگر است. در آن جهان بعضی آدمها با سر راه می روند!
پس در چنین جهانی رویت الله عجیب نیست و این هم دلیل صریح از قرآن :
وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ نَّاضِرَةٌ إِلَى رَبِّهَا نَاظِرَةٌ } ( قیامت/ 22 و 23 )
چهره های در آن روز نورانی و نیکوست و آنها پروردگار خود رامی نگرند.
-----------------------------------------------------------------------------
شاید تا به امرزو این آیه را ندیده بودی!!
التماس دعا
سلام بر شما
اولا در مورد اعتقاد شیعه بر این موضوع عرض کنم که شیعه این اعتقاد و ندارد که در روز قیامت انسان ها با چشم ظاهر خدارا ببینید چون اگر اینطور باشد به گفته رسول الله : کسی که پروردگارش را تشبیه به مخلوقش کند به طور قطع کافر است. و اسان دو چشم دارد ، چشم سر و چشم دل .
اگر هم مشاهده ای صورت بگیرد با چشم دل است نه چشم ظاهری.
روش دیدن خدا
امام علی (ع) در نهج البلاغه ترجمه خطبه (179) در مسجد کوفه با زبانی گویا وساده
ذعلب یمانی پرسید :«ای امیر مؤمنان آیا پروردگار خود را دیده ای ؟»پاسخ فرمود :«آیا چیزی را که نبینم می پرستم ؟»
گفت : چگونه او را می بینی ؟»فرمود :چشم ها هرگز او را نمی بینند ،اما دل ها با ایمان درست او را در می یابند .
خدا به همه چیز نزدیک است نه آنکه به اشیاء چسبیده باشد
از همه چیز دور است نه آن که از آن ها بیگانه باشد
گوینده است نه با اندیشه وفکر
اراده کننده است نه ا ز روی آرزو و خواهش
سازنده است نه با دست وپا
لطافت دارد نه آن که پوشیده ومخفی باشد
بزرگ است نه با ستم کاری
بیناست نه با حواس ظاهری ؛ مهربان است نه با نازک دلی
سرها و چشمها در برابر عظمت او به خاک افتاده ودلها از ترس اوبی قرارند.
یاعلی
اولا در مورد اعتقاد شیعه بر این موضوع عرض کنم که شیعه این اعتقاد و ندارد که در روز قیامت انسان ها با چشم ظاهر خدارا ببینید چون اگر اینطور باشد به گفته رسول الله : کسی که پروردگارش را تشبیه به مخلوقش کند به طور قطع کافر است. و اسان دو چشم دارد ، چشم سر و چشم دل .
اگر هم مشاهده ای صورت بگیرد با چشم دل است نه چشم ظاهری.
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم
به ایم لینک رجوع نموده و پست "ارسال شده در تاریخ یكشنبه 21 بهمن 1386 - 11:22" را مطالعه نمایید
http://94.76.197.42/forum/viewthread.php?forum_id=4&thread_id=297
در مورد رویت الله جل جلاله متن نوشته شده در آن پست از یک کتاب برداشته شده است.
والسلام
یا الله
سلام بر شما
اولا خیلی هم ربط دارد چشم انسان قادر هست همه چیزی را ببیند !!!
و در ثانی موضوع چشم ظاهر و چشم باطن هم اگر از نظر شما تعبیر عارفانه هست از نظر من واقعیت است .
من همینجا بحث میکنم و به بحث های دیگر هم کاری ندارم
یاعلی
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام بر شما
قصد از گذاشتن لینک بحث در آن سایت نبوده است. والله اعلم
والسلام
یا الله
سلام بر شما
خیلی جالبه ... مسائل بسیار مهم را رها کردید حال به کتاب شیخ کلینی رحمة الله علیه ....:D
شما ظاهرا از کتاب های خودتون غافل هستید !! چند نمونه عرض میکنم :