| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
956
|
3874
|
90/12/24 (10:22)
|
|
||
|
|
3
|
45
|
91/3/7 (12:19)
|
|
||
|
|
28
|
204
|
91/3/7 (11:50)
|
|
||
|
|
6
|
26
|
91/3/3 (22:50)
|
|
||
|
|
0
|
10
|
91/2/22 (23:04)
|
|
||
|
|
10
|
76
|
91/2/5 (14:12)
|
|
||
|
|
49
|
269
|
91/2/4 (12:34)
|
|
||
|
|
12
|
148
|
91/1/8 (11:42)
|
|
||
|
|
0
|
20
|
91/1/8 (10:33)
|
|
||
|
|
12
|
77
|
90/12/28 (01:50)
|
|
||
|
|
0
|
18
|
90/12/23 (13:33)
|
|
||
|
|
53
|
296
|
90/12/11 (15:17)
|
|
||
|
|
25
|
218
|
90/11/23 (20:15)
|
|
||
|
|
18
|
127
|
90/11/23 (15:26)
|
|
||
|
|
11
|
87
|
90/11/23 (15:18)
|
|
||
|
|
8
|
117
|
90/11/23 (15:15)
|
|
||
|
|
63
|
282
|
90/11/23 (15:12)
|
|
||
|
|
0
|
6
|
90/11/19 (23:42)
|
|
||
|
|
0
|
15
|
90/11/14 (00:58)
|
|
||
|
|
0
|
14
|
90/11/14 (00:41)
|
|
منابعی که از کتب اهل سنت راجع به شراب خواری دو خلیفه خود آورده اند:
۱-کتاب صحیح بخاری در تفسیر آیه خمر در سوره مائده
۲-صحیح مسلم در قسمت اشربه باب تحریم الخمر
۳-مسند حنبل جلد سوم ص۱۸۱و۲۲۷
۴-ابن کثیر در جلد دوم تفسیر خود ص۹۳و۹۴
۵-جلال الدین سیوطی در جلد دوم درالمنثور ص۳۲۱
۶-تفسیر طبری جلد۷.ص
-------------
اهل سنت منبع این حدیث را بررسی كنند و بگویند ایا در ان كتابهای روایی چنین چیزی هست یا خیر؟
چیزهای ناپاک مخصوص ناپاکان است، و ناپاکان مخصوصند به آنچه ناپاکست )). براستی کلام خدا را وا میگذارید وبه صف منافقان می پیوندید، که الله تعالی میفرماید:سن عایشه در زمان ازدواج با رسول الله(ص)
تاریخ و گذشته هر دین و آیینی ریشة اعمال و كردار پیروان آن ادیان و خط مشی فكری آنها در آینده دارد. تاربخ اسلام نیز به تعبیت از بیان فوق اهمیت زیادی برای مسلمان دارد ولی عده ای بعد از رحلت پیامبر(ص) با توجه به علائق و سلایق خود یا وابستگی به اشخاص معلوم الحالی تاریخ صحیح اسلام را خدشه دار كردند و آنرا به نفع خود یا آرای و نظرات خود تغییر دادند.
به گزارش مشرق؛ یكی از تحریفهای بزرگی كه در تاریخ اسلام توسط حكومت بنی امیه و برخی از مورخان دنیاپرست و متعصب اهل سنت انجام گرفت، مسئله سن عائشه به هنگام ازدواج با پیامبراكرم(ص) است.مشهور بین علمای اهل سنت و برخی از علمای تشیع این است كه عائشه هنگام عقد ازدواج تا پیامبر(ص) شش ساله و هنگامی كه نُه ساله بوده به خانه پیامبر(ص) رفته است. [1]
طی چند ماه اخیر تأسیس کلیسای خانگی در شهر مشهد گسترش پیدا کرده و اخبار رسیده حاکی ازکشف 200کلیسای خانگی در این شهر حکایت دارد.
گفتنی است این امر در حالی اتفاق می افتد که تاکنون اخبار و گزارش های فراوانی از نقاط مختلف کشور مبنی بر حضور گسترده مبلغان مسیحیت و توزیع رایگان کتب آیین مسیحیت به ویژه کتاب انجیل در رسانه های مختلف اعلام گردیده است اما حضور این افراد در شهر مشهد حاکی از برنامه ریزی های گسترده عوامل استکبار برای سست نمودن اعتقادات جوانان این مرز و بوم دارد.
لازم به ذکر است كلیساهای خانگی، منازلی هستند كه كشیشان مسیحی و یا افراد مرتد تازه جذب شده، مالكیت و یا اجاره آنها را در اختیار دارند. این محلها از سوی سازمانهای كلیسایی با مبالغ قابل توجهی به اجاره در آورده میشوند تا توسط مالك، امورات جذب در آنها صورت بگیرد. این مكانها عمدتا شاهد رجوع جوانان تازه جذب شده هستند. همچنین برخی از كتب، سیدیها و جزوات شبنامهای و وبلاگهای اینترنتی، از این اماكن تهیه و توزیع و بروزرسانی میشوند. بیشترین آمار در خصوص كلیساهای خانگی مربوط به شهرهای مشهد، تهران، كرج و رشت است.
|
أهل سنت ایران كه تقریبا ثلث جامعهء ملى ایران را تشكیل میدهند از قومیت هاى متعدد ایرانى از كرد وتركمن وطوالش وبلوچ وحاشیهء خلیج فارس وبعضى از اعراب وحاشیهء مرزى استان خراسان از سرخس تا بیرجند وبلوچستان یعنى تقریبا سراسر مرزهاى اطرف ایران را تشكیل میدهند واین علاوه بر اقلیت هاى سنى مذهبى است كه درهمهء شهرهاى بزرگ ایران وجود دارد لیكن با وجود مساحت وسیع مناطق سنى نشین وبا اینكه از نظر جمعیت دومین جمعیت ایران بعد از شیعیان میباشند نه اینكه حق شراكت در سرنوشت خودرا در این نظام فرقه گرا نداشته و یك نفر وزیر ویا سفیر ویا مقام عالى رتبه ندارند بلكه در تهرانى كه مسیحیان ویهودیان وهندوها وسیك ها دهها كلیسا وكنشت وبت خانه وگوردواره دارند از بناى یك مقبره ویا یك مسجد محقر براى نمازهاى پنجگانه وجمعه هم محروم وممنوعند وبه ناچارى دراین ویا آن سفارت مجبورند درنماز جمعء خودرا ادا كنند با وجودیكه تعداد اهل سنت در تهران بیشتر از مجموع اقلیت هاى دینى جمعا میباشد و اما در شهر هاى دیگرى كه شیعیان در اكثریت میباشند وضعیت از این نیز بدتر میباشد وخراب كردن مسجد جامع اهل سنت بنام شیخ فیض در مشهد بدستور آقاى خامنئی در سال 1994 نمونه اى از آن میباشد ، این علاوه بر ستم ها وظلم هایى است كه از طرف این ر ژیم فرقه گرا وخونریز بر اهل سنت ایران بعد ازانقلاب گذشته است كه خراب كردن ویا بستن ویا تصرف مساجد متعدد ومدارس دینى در مناطق سنى نشین ویا كشتن وترور كردن علماء وصالحان ونیكان ومتنفذان ودعوتگران اهل سنت در داخل ویا خارج از كشور یكى از سیاست هاى ثابت نظام بوده است |
منابعی که از کتب اهل سنت راجع به شراب خواری دو خلیفه خود آورده اند:
۱-کتاب صحیح بخاری در تفسیر آیه خمر در سوره مائده
۲-صحیح مسلم در قسمت اشربه باب تحریم الخمر
۳-مسند حنبل جلد سوم ص۱۸۱و۲۲۷
۴-ابن کثیر در جلد دوم تفسیر خود ص۹۳و۹۴
۵-جلال الدین سیوطی در جلد دوم درالمنثور ص۳۲۱
۶-تفسیر طبری جلد۷.ص
-------------
اهل سنت منبع این حدیث را بررسی كنند و بگویند ایا در ان كتابهای روایی چنین چیزی هست یا خیر؟چرا هر غیر روحانی ( حوزه برو) سراغ قرآن می رود و از قرآن عقایدش را مستقیم بدون دخالت دادن احادیث ساختگی بحار وکافی و ... سراغ قرآن می رود، گفتارش مانند اهل سنت می باشد. البته نباید روحانیون قرآنی نیز چنین هستند ولی این دو گروه در یک چیز شریکند، و آن اینکه هر دوی آنها احادیث شیعه را مرجع خوبی برای تفسیر قرآن نمی دانند.
مثال: روحانیون: ایت الله برقعی، آیت الله طباطبایی، آیت الله سنگلجی، آیت الله قلمداران و...
از غیر روحانیون: مهدی بازرگان، کلهر، دکتر مظفریان، عبد العلی بازرگان و...
این یک نمونه از مقاله عبد العلی بازرگان است که در سایتش منتشر نموده است.
خواندن ِغیر خدا
کسی که به خیال ِ خطای خود نقش مستقلی برای غیر خدا قائل باشد و با
قیاس بشری گمان کند در دستگاه الهی همچون دستگاه سلاطین سلسله مراتبی حاکم است و
نمی توان مستقیما با او ارتباط بر قرار کرد، طبیعی است که درحوادث روزگار متوسل به
واسطه و شفیع گردد و به اصطلاح پارتی تراشی کند.
مشرکین معاصر پیامبر چنین تصوراتی داشتند . آنها بر خلاف تصور بیشتر مردم ، کاملا
به وجود خدا معتقد بودند، ولی می پنداشتند خدا خالقی است که اداره جهان را به
فرشتگان سپرده است و باید برای جلب منفعت یا دفع شردر امور دنیا به آنها متوسل شد
و شفاعت آنان را طلب کرد!! در واقع به نقل قرآن، آنها فرشتگان را وسیله ای برای
تقرب به خدا تلقی می کردند.
اما چگونه میتوان با فرشتگان که موجودات غیر مادی هستند ارتباط بر قرار کرد!؟ پاسخش را مشرکین به سادگی با ساختن بت هائی سنگی یا چوبی برای خود تراشیده بودند! ... بت ها نشانه و نماد محسوس و ملموس فرشتگان بودند که می توانستند به آنها متوسل شوند و با تقدیم نذوراتی از قربانی و هدایا شفاعتشان را برای شفای بیماری، نزول باران، رفع گرفتاری و .... طلب نمایند.
کسی که با فرهنگ قرآن آشنا باشد، به سادگی در می یابد که آیات مربوط به شفاعت و توسل دراین کتاب، تماماً در ارتباط با دستگاه فکری مشرکین معاصر پیامبر اسلام بوده است. آنها نه باوری به آخرت داشتند، که شفاعت درآن روز را بخواهند! و نه اعتقادی به امکان ارتباط مستقیم انسان با خدا، که توسل به اشخاص را طلب کنند. تمام تصورشان شفاعت فرشتگان (از طریق نماد بت ها)، آنهم برای منافع " دنیائی" (نه اخروی) بوده است!!
درک امروز ما از توسل و شفاعت، واسطه شدن انسان های بزرگواری برای رفع گرفتاری های دنیا و نجات در آخرت است، که به کلی با زمینه طرح آن درزمان نزول قرآن متفاوت است. باید دید که ما تا چه حد میتوانیم از این آیات برای اثبات مسئله شفاعت و توسل با دیدگاه عامیانه (نه قرآنی) امروزی استفاده کنیم؟
این سئوال همواره مطرح است که وقتی آنها حق نداشتند و نمیتوانستند از فرشتگان، غیر از وظایف و نقشهائی که خدا بر عهده آنان گذارده است، انتظار امداد ونجاتی داشته باشند، آیا ما می توانیم همان انتظارات را از پیامبران یا پیشوایان پاکمان داشته باشیم!؟
توسـل ، تقـرب و تشفـع به فرشتگان
نیاز به موجودی فراتر از خود ، در بیم و امیدهای زندگی ، و پناه بردن به آن در حوادث هولناک و ترس و طمع های دنیائی ، از دورترین ادوار تاریخی همواره همراه بنی آدم بوده است . این حس که در کنار حواس یا ابعاد دیگر روح انسانی ، همچون حس قدرت و ثروت ، حس کنجکاوی علمی و شناخت و حس هنرهای متنوع حضور و ظهور یافته است، ریشه در اعماق فطرت و نهاد آدمی داشته ، عشق وپرستش و نیاز به رشد و تعالی را در پرتو موجودی برتر پدید آورده است.
روان شناسان و دانشمندان علوم انسانی ، خداپرستی ، دینداری ، اخلاق و همه ارزش های معنوی انسان را از آثار این بُعد شگفت انگیز روح انسانی می دانند و در زمینه انحراف و افراط و غلیان این حس تحقیقات گسترده ای انجام داده اند.
انسان های اولیه به دلیل نا آگاهی نسبت به نیروهای طبیعت ، حوادث
ناگوار را به خشم خدایان و نیروهای ناشناختهای نسبت میدادند و به سنگ و چوب و
نشانه های دیگر پناه می بردند . با توسعه و پیشرفت جوامع انسانی، به تدریج ایده ها
و عناصر ذهنی جانشین بت های سنگی شد و خدایان فرضی و فرشتگان خیالی نقش آفرین تصور
شدند؛ خدای جنگ، خدای صلح، الهه آب، خاک، آتش، عشق و غیره.
نگاه بشر در این ادوار از نمادهای نزدیک ظاهری به پدیده های پنهانی و دورتر تکامل
یافت و ستاره و ماه و خورشید مورد پرستش قرار گرفت.
ممکن است تصور شود دوران چند خدائی و مؤثر شناختن نیروهای متعدد در جهان به سر
آمده و انسان امروز، اگر به خدائی معتقد باشد ، لااقل او را "واحد" می
شناسد . صرفنظر از مسئله "تثلیث" در مسیحیت و "ثنویت"
(دوگانگی) در برخی مذاهب ، به نظر می رسد همچنان موضوع "توحید" محور
منازعات دنیای امروزو مسئله اصلی انسان مدرن در هزاره سوم باشد.
درست است که از بتِ "ایسم ها" و " ایدئولوژی" های خود ساخته و
تئوری های خیالی تا حدودی خلاص شده است، ولی قدرت های سیاسی و اقتصادی جهانی را
تعیین کننده سرنوشت جوامع شناختن، " انسان محوری"، "عقلانیت خود
بنیاد" و حقوق بشرِ بدون تکلیف و تعهد را آرمان انسان متعالی تصور کردن، به
نوع دیگری، هر چند پیچیده و پر ابهام تر، انحراف از توحید است و نقش مستقل قائل
شدن برای مخلوقات و نسبت دادن برخی تصورات و تاثیرات تعیینکننده برای آنهاست.
از آن جمله است سایه خدا دانستن و فره ایزدی شمردن شاهان، ولایت ویژه قائل شدن
برای برخی متولیان دینی، تبعیض و تمایز طبقاتی و اصالت دادن به طبقه ای خاص ، کشف
و کرامات و صفات غیر بشری نسبت دادن به رهبران و امثال این ادعاها که نشانه شرک و
دور شدن از مبانی توحیدی است.
بررسى قرآنى
نقطه مشترک همه این انحرافات، نادیده گرفتن نیروی واحد و نسبت دادن
توانمندی های تصور شده به خدایان متعدد (ارباب انواع) و قدرت های پراکنده بوده
است. برحسب آنچه قرآن از امتهای پیشین نقل کرده، اصلیترین تلاش انبیاء،
"توحید" یعنی یکتائی نیروهای مؤثردرجهان هستی و توصیه: "لا تعبدوا
الا اله" (جز خدای یکتا به هیچ چیز تعبد و تسلیم نداشته باشید) بوده که در
رسالت پیامبر خاتم در شعار: "قولوا لا اله الااله تفلحوا" (بگوئید
معبودی جز خدای یکتا نیست تا رستگار شوید) تبلور یافته است.
اصطلاحی که قرآن برای چنین انحرافاتی به کار برده است ،" تسمیه" یعنی
اسم و عنوان و نقش مستقل و من درآوردی!! قائل شدن برای غیر خداست . در زبان فارسی
" اسم" را نام ترجمه می کنند . یعنی لفظی که بر چیزی گذاشته میشود تا
آنرا از دیگر اشیاء متمایز سازد . اما در فرهنگ قرآن " اسم" مفهومی را
که ما از"صفت" مراد میکنیم دارد. "اسماء الهی" یعنی صفات او ،
نه الفاظ و علامت های بی محتوا و بی مسمی!
پس اسم قائل شدن (تسمیه) بر چیزی، نسبت دادن صفات و قابلیت های ویژه به آن است که
در عالم واقع اصلا وجود ندارد!؟
نسبت دادن نقش های انحصاری آفریدگار به فرشتگان ، پیامبران ، پیشوایان دینی ، قدیسین
و زمام داران سیاسی، همان طور که ذکر گردید، پا به پای تاریخ پیش آمده است که قرآن
به نمونه هائی از آن به شرح زیر اشاره می کند:
نجم ۲۶ تا ۳۰ ــ وَكَم مِّن مَّلَكٍ فِی السَّمَاوَاتِ لَا تُغْنِی شَفَاعَتُهُمْ شَیْئًا إِلَّا مِن بَعْدِ أَن یَأْذَنَ اللَّهُ لِمَن یَشَاء وَیَرْضَى* إِنَّ الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ لَیُسَمُّونَ الْمَلَائِكَةَ تَسْمِیَةَ الْأُنثَى *وَمَا لَهُم بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِن یَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنَّ الظَّنَّ لَا یُغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیْئًا.... ذَلِكَ مَبْلَغُهُم مِّنَ الْعِلْمِ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبِیلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اهْتَدَى
چه بسیار فرشتگانی در آسمانها که شفاعتشان ( نقش امدادی شان برای ما) به هیچ وجه مؤثرنخواهد بود، مگر پس از آنکه خدا برای کسی که بخواهد و خشنود باشد اجازه دهد ( در چارچوب نظامات الهی باشد).
کسانی که به آخرت باور ندارند ، فرشتگان را مؤنث می نامند (آنان را
دختران خدا می دانند)!
هیچ علمی بر این ادعا ندارند، تنها از گمان خود پیروی می کنند، در حالی که گمان
برای درک حقیقت کافی نیست...
منتهای درکشان همین است؛ محققاً پروردگار تو به حال کسانی که از راه
ما منحرف شده اند آگاه تر است، و نیز به حال راه یافتگان.
یونس ۱۸ ــ وَیَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللّهِ مَا لاَ یَضُرُّهُمْ وَلاَ
یَنفَعُهُمْ وَیَقُولُونَ هَـؤُلاء شُفَعَاؤُنَا عِندَ اللّهِ قُلْ أَتُنَبِّئُونَ
اللّهَ بِمَا لاَ یَعْلَمُ فِی السَّمَاوَاتِ وَلاَ فِی الأَرْضِ سُبْحَانَهُ
وَتَعَالَى عَمَّا یُشْرِكُونَ
و غیر از خدا چیزهائی را عبادت می کردند که نه ضرری و نه نفعی بر ایشان داشت و می گفتند اینها شفیعان ما نزد خدا هستند!؟ بگو: آیا خدا را به چیزی آگاهی می دهید که سراغی از آن در آسمانها و زمین ندارد؟ او منزه و متعالی است از آنچه شرک می ورزید.
زُمر آیات ۳ و ۴ ــ أَلَا لِلَّهِ الدِّینُ الْخَالِصُ وَالَّذِینَ اتَّخَذُوا مِن
دُونِهِ أَوْلِیَاء مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِیُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ
زُلْفَى إِنَّ اللَّهَ یَحْكُمُ بَیْنَهُمْ فِی مَا هُمْ فِیهِ یَخْتَلِفُونَ
إِنَّ اللَّهَ لَا یَهْدِی مَنْ هُوَ كَاذِبٌ كَفَّارٌ
لَوْ أَرَادَ اللَّهُ أَنْ یَتَّخِذَ وَلَدًا لَّاصْطَفَى مِمَّا یَخْلُقُ مَا
یَشَاء سُبْحَانَهُ هُوَ اللَّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ
آگاه باشید که دینداری باید خالصانه برای خدا باشد . و کسانی که غیر خدا را کارساز خود گرفته اند (استدلالشان این است که) ما فقط به خاطر تقرب به خدا به آنها اظهارتعبد و تسلیم می کنیم!! قطعا خداوند به خاطر این اختلافشان (از توحید و اخلاص) داوری خواهد کرد؛ محققاً خدا کسی را که (با ادعای باطل) دروغ پردازی کند هدایت نخواهد کرد .
اگر خدا می خواست (فرشتگان را به) فرزندی بگیرد، از میان آفریدگان خویش هر چه می خواست خودش بر میگزید. او منزه از این نسبت هاست، او خدای یگانه چیره بر همه چیز است .
زُمر آیات ۴۳ تا ۴۵ ــ أَمِ اتَّخَذُوا مِن دُونِ اللَّهِ شُفَعَاء قُلْ أَوَلَوْ
كَانُوا لَا یَمْلِكُونَ شَیْئًا وَلَا یَعْقِلُونَ
قُل لِّلَّهِ الشَّفَاعَةُ جَمِیعًا لَّهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ثُمَّ
إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ* وَإِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ
اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ وَإِذَا ذُكِرَ
الَّذِینَ مِن دُونِهِ إِذَا هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ
آیا ( درست است که) به غیر خدا شفیع خود گرفته اند؟ بگو: حتی اگر توان و درکی هم (برای انجام کار شما) نداشته باشند (آیا باز هم از آنها شفاعت طلب می کنید؟
بگو: شفاعت به تمامی در اختیار خداست ( زیرا) حاکمیت آسمانها و زمین منحصراً از آن اوست و نهایتا به سوی او بازگردانده می شوید.
هنگامی که یکتائی خدا (در شفاعت و امور دیگر) مطرح می شود، دلهای کسانی که به آخرت باور ندارد بیزار و فراری می شود و چون از غیر خدا یاد شود، بناگاه شادمان می گردند!!
احقاف آیه ۲۸ ــ فَلَوْلَا نَصَرَهُمُ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِن دُونِ اللَّهِ قُرْبَانًا آلِهَةً بَلْ ضَلُّوا عَنْهُمْ وَذَلِكَ إِفْكُهُمْ وَمَا كَانُوا یَفْتَرُونَ
چرا کسانی که به جای خدا، برای تقرّب (وسیله برآورده شدن حاجات) معبود خود گرفتند، (هنگام مصیبت) یاریشان نکردند؟ این چنین دستشان به جائی نرسید وهمین سرانجام دروغ و بافته هایشان بود.
سبا ۲۱ و ۲۲ ــ قُلِ ادْعُوا الَّذِینَ زَعَمْتُم مِّن دُونِ اللَّهِ لَا یَمْلِكُونَ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ فِی السَّمَاوَاتِ وَلَا فِی الْأَرْضِ وَمَا لَهُمْ فِیهِمَا مِن شِرْكٍ وَمَا لَهُ مِنْهُم مِّن ظَهِیرٍ وَلَا تَنفَعُ الشَّفَاعَةُ عِندَهُ إِلَّا لِمَنْ أَذِنَ لَهُ ....
بگو: کسانی را که به جای خدا (حاجت دهنده) تصور کرده اید! بخوانید؛
آنها به اندازه ذره ای، نه در آسمانها و نه در زمین مالکیتی ندارند، (نه تنها سهمی
ندارند، بلکه) مشارکتی هم دراداره آن دو ندارند و اصلاً هیچ پشتیبانی و حمایتی هم
از آنها برای خداوجود ندارد.
شفاعت (امداد غیبی ملایک) در نظام الهی جز برای کسی که خدا برای از اذن داده باشد
(در مسیر قوانین او باشد) فایده ای ندارد ....
زُخرف ۸۶ ــ وَلَا یَمْلِكُ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِن دُونِهِ الشَّفَاعَةَ
إِلَّا مَن شَهِدَ بِالْحَقِّ وَهُمْ یَعْلَمُونَ
کسانی که مردم آنها را (برای حاجت طلبی) می خوانند، قادر به هیچ شفاعتی نیستند.
فقط کسانی که آگاهانه به حق گواهی می دهند (مستقیماً مورد حمایت خدا خواهند بود).
بی تاثیر بودن خواندن غیرِ خــدا
فاطر آیات ۱۳و ۱۴ــ .... ذَلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ لَهُ الْمُلْكُ وَالَّذِینَ تَدْعُونَ مِن دُونِهِ مَا یَمْلِكُونَ مِن قِطْمِیرٍ إِن تَدْعُوهُمْ لَا یَسْمَعُوا دُعَاءكُمْ وَلَوْ سَمِعُوا مَا اسْتَجَابُوا لَكُمْ وَیَوْمَ الْقِیَامَةِ یَكْفُرُونَ بِشِرْكِكُمْ وَلَا یُنَبِّئُكَ مِثْلُ خَبِیرٍ
.... این است خدا، پروردگار شما که فرمانروائی خاص اوست؛ و کسانی که به جای او می خوانید، کمترین اختیاری ندارند .
اگر (به حاجت دهی) بخوانیدشان، نمی شنوند؛ و به فرض اینکه بشنوند، پاسخ شما را نمی دهند؛ و روز قیامت این شرک شما را انکار می کنند (اظهارباطل بودن تصور شما را می کنند)! و هیچ کس همچون خدای آگاه تو را (از حقیقت امور) با خبر نخواهد کرد (فقط به سخن خدا گوش دل بسپار و از آداب شرک آمیز پرهیز کن).
احقاف ۵ - وَمَنْ أَضَلُّ مِمَّن یَدْعُوا مِن دُونِ اللَّهِ مَن لَّا یَسْتَجِیبُ لَهُ إِلَى یَومِ الْقِیَامَةِ وَهُمْ عَن دُعَائِهِمْ غَافِلُونَ
به راستی، کیست گمراه تر از آنکه به جای خدا کسانی را (برای حاجات خود) می خواند که ( نه تنها حالا ، بلکه) تا روز قیامت هم پاسخ او را نمی دهند و اساساً از درخواستشان بی خبرند!!
اِسراء
۵۶ و ۵۷ ــ قُلِ ادْعُواْ الَّذِینَ
زَعَمْتُم مِّن دُونِهِ فَلاَ یَمْلِكُونَ كَشْفَ الضُّرِّ عَنكُمْ وَلاَ
تَحْوِیلاً
أُولَـئِكَ الَّذِینَ یَدْعُونَ یَبْتَغُونَ إِلَى رَبِّهِمُ الْوَسِیلَةَ
أَیُّهُمْ أَقْرَبُ وَیَرْجُونَ رَحْمَتَهُ وَیَخَافُونَ عَذَابَهُ إِنَّ عَذَابَ
رَبِّكَ كَانَ مَحْذُورًا
بگوکسانی را که به جای خدا (معبود خود) تصور کرده اید (برای برآوردن
حاجات خود) بخوانید، آنها نه میتوانند گرفتاری شما را برطرف سازند و نه تغییر وضعی
ایجاد کنند.
کسانی که (برای ادای حاجات خود) می خوانید، خود در طلب وسیله ای بسوی پروردگارشان
هستند تا (در مسابقه خداپرستی معلوم شود) کدامیک مقرب ترند. آنها امیدوار به رحمت
خدا و ترسان از عذاب او هستند (شما چرا بجای خدا به آنها پناه می برید)؟ قطعاً
عذاب پروردگارت حذرکردنی است.
رعد ۱۴ ــ لَهُ دَعْوَةُ الْحَقِّ وَالَّذِینَ یَدْعُونَ مِن دُونِهِ لاَ یَسْتَجِیبُونَ لَهُم بِشَیْءٍ إِلاَّ كَبَاسِطِ كَفَّیْهِ إِلَى الْمَاء لِیَبْلُغَ فَاهُ وَمَا هُوَ بِبَالِغِهِ وَمَا دُعَاء الْكَافِرِینَ إِلاَّ فِی ضَلاَلٍ
دعای بحق (که اجابت می شود) منحصر به خواندن اوست؛ و کسانی که غیر از خدا را می خوانند، آن معبودان هیچ اجابتی برای آنها نمی کنند، مگر همچون کسی که دست خویش به سوی آبی دراز می کند تا به دهانش برساند، در حالی که هرگز نخواهد رسید (زیرا سراب است، نه آب)؛ و خواندن نا سپاسان جز به پوچی نمی رسد.
حج ۷۳ ــ یَا أَیُّهَا النَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ إِنَّ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ لَن یَخْلُقُوا ذُبَابًا وَلَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ وَإِن یَسْلُبْهُمُ الذُّبَابُ شَیْئًا لَّا یَسْتَنقِذُوهُ مِنْهُ ضَعُفَ الطَّالِبُ وَالْمَطْلُوبُ
ای مردم، مثلی زده شده، بدان گوش فرادارید: کسانی که به جای خدا (برای حاجاتتان) می خوانیدشان، هرگز بر آفرینش مگسی هم قادر نیستند، هرچند همگی همدست شوند؛ و اگر مگس چیزی از آنها بردارد، بر بازگرفتنش قدرتی نخواهند داشت؛ طلب کننده و مطلوب هر دو ضعیف اند.
بی تاثیر بودن خواندن غیرِ خــدا
مریم ۸۲و۸۱ ــ وَاتَّخَذُوا مِن دُونِ اللَّهِ آلِهَةً لِّیَكُونُوا لَهُمْ عِزًّا كَلَّا سَیَكْفُرُونَ بِعِبَادَتِهِمْ وَیَكُونُونَ عَلَیْهِمْ ضِدًّا
به جای خدا معبودهائی برگزیدند تا (تکیه بر قدرت و اعتبار آنها) مایه
عزتشان گردد!
هرگز(چنین نخواهد شد)! آنها به زودی منکر چنین خواندن هائی خواهند شد و بر ضدشان
موضع خواهند گرفت.
فاطر آیات ۱۳و ۱۴ــ .... وَالَّذِینَ تَدْعُونَ مِن دُونِهِ ....وَیَوْمَ الْقِیَامَةِ یَكْفُرُونَ بِشِرْكِكُمْ وَلَا یُنَبِّئُكَ مِثْلُ خَبِیرٍ
... و کسانی که به جای او می خوانید، ....و روز قیامت )مؤثر بودن) بندگی شما(نسبت به خودشان) را انکار میکنند (اظهارباطل بودن تصور شما را می کنند)! و هیچ کس همچون خدای آگاه تو را (از حقیقت امور) با خبر نخواهد کرد ( فقط به سخن خدا گوش دل بسپار و از آداب شرک آمیز پرهیز کن).
یونس ۲۸ و ۲۹- وَیَوْمَ نَحْشُرُهُمْ جَمِیعًا ثُمَّ نَقُولُ لِلَّذِینَ أَشْرَكُواْ مَكَانَكُمْ أَنتُمْ وَشُرَكَآؤُكُمْ فَزَیَّلْنَا بَیْنَهُمْ وَقَالَ شُرَكَآؤُهُم مَّا كُنتُمْ إِیَّانَا تَعْبُدُونَ َكَفَى بِاللّهِ شَهِیدًا بَیْنَنَا وَبَیْنَكُمْ إِن كُنَّا عَنْ عِبَادَتِكُمْ لَغَافِلِینَ
و (بترسید از) روزی که آنها را (درقیامت) گرد آوریم، آنگاه به شرک ورزان خطاب کنیم: شما و معبودهایتان به جای خود بایستید (تا به کارنامه تان رسیدگی شود)؛ آنگاه میانشان جدائی افکنیم و معبودانشان گویند: شما (درحقیقت) بندگی ما را نمی کردید (منافع خود را در بندگی ما می دیدید).
و خدا بعنوان گواه میان ما و شما کافی است، براستی ما در مورد بندگی شما (نسبت به خود) بکلی بی خبر بودیم.
حذر از تعبّد نسبت به علمـای منحـرف دینـی
آل عمران ۷۹ و ۸۰ ــ مَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن یُؤْتِیَهُ اللّهُ الْكِتَابَ وَالْحُكْمَ
وَالنُّبُوَّةَ ثُمَّ یَقُولَ لِلنَّاسِ كُونُواْ عِبَادًا لِّی مِن دُونِ اللّهِ
وَلَـكِن كُونُواْ رَبَّانِیِّینَ بِمَا كُنتُمْ تُعَلِّمُونَ الْكِتَابَ وَبِمَا
كُنتُمْ تَدْرُسُونَ
وَلاَ یَأْمُرَكُمْ أَن تَتَّخِذُواْ الْمَلاَئِكَةَ وَالنِّبِیِّیْنَ أَرْبَابًا
أَیَأْمُرُكُم بِالْكُفْرِ بَعْدَ إِذْ أَنتُم مُّسْلِمُونَ
هیچ بشری که خدا به او کتاب و حکمت و نبوت بخشیده باشد، سزاوار نیست که به مردم بگوید: بنده من باشید نه بنده خدا. بلکه (حق چنین است که بگوید) با آموختن کتاب الهی و درس ِ (دین) گرفتن عالم ربانی باشید.
خدا هرگز به شما فرمان نداده فرشتگان و پیامبران را ارباب بگیرید، آیا پس از آنکه به اسلام گرویده اید، شما را به کفر دعوت می کند!؟
آیات فوق هرگونه شفاعت و توسل غیر توحیدی را، که در میان توده های بی خبر مردم برای حاجت طلبی های مادی رایج است، نفی میکند، اما "شفاعت" به معنای پیوستن به جبهه پیامبران و امامان و پیرو و همراه آنان در راه خدا شدن، و «توسل» به معنای وسیله گرفتن آنان برای شناخت و بندگی خدا و عمل خالصانه به درگاهش، البته کاری بس شایسته و موجب تقرب به خدا می باشد. مشکل اساسی در این است که بسیاری از ناآگاهان از مقدسات دینی صرفا برای حاجات دنیائی خود استفاده می کنند، در حقیقت بجای آنکه خود را خرج اهداف الهی آنان بکنند، آنها را خرج اهداف مادی دنیائی خود می کنند!؟
سوالی از اهل سنت
استاد ابوالفضل بهرامپور مولف کتاب تفسیر "نسیم حیات" می نویسد:
در یكی از مناطق كشور در جلسه تفسیری حضور داشتیم، تعدادی از مردان و زنان فرهنگی و دانشگاهی از اهل سنت نیز در این جلسه تفسیر شركت می كردند.
زمینه ای فراهم شد تا با چند نفری از آنان گفت و گویی انجام شود، سخن از امامت و رهبری مسلمانان پیش آمد.
به آن ها گفته شد كه در باب ولایت و امامت جامعه مسلمین، روایات و توصیه های معتبری وجود دارد. در میان ما معروف ترین قضیه در مسأله امامت، واقعه غدیر خم و حدیث «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلاهُ...» است كه در میان شما نیز معروف است و در میان شما اهل سنت، بعد از قرآن معروف ترین سخن در باب امامت این جمله نبوی است كه فرمود:
«مَنْ مَاتَ وَ لَمْ یَعْرِفْ إِمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ مِیتَةً جَاهِلِیَّة»; «هر كه بمیرد و امام زمان خود را نشناسد پس به یقین او به مرگ جاهلیت مرده است!» و تشیع هم این خبر را مثل حدیث غدیر خم به عنوان یك اصل عمل می كند. گفتند: آری چنین است! و واقعه غدیر خم، برای ما هم در شمار مسلّمات است جز این كه توجیهاتی درباره آن داریم. حال شما از طرح این سؤال چه مقصودی دارید؟
در پاسخ گفتیم: شما تنها برای این كه كسی پیامبر را زیارت كرده و او را دیده و چند صباحی حضورش را درك كرده، صحابه رسول الله می دانید و قداستی ویژه برای او و سخنانش قائل می شوید، حال بماند كه عقیده بر اصالة العداله صحابه درست است یا نادرست. از طرفی شما هم مانند ما قبول دارید كه فاطمه زهرا (علیها السلام) فرزند صالح و معصوم پیامبر است و این بالاتر از صحابه بودن است; به خصوص اگر علاوه بر جهت فرزندی، پیامبر علاقه ویژه ای هم به او داشته باشد و بگوید او پاره تن من است; هركه او را آزار دهد مرا آزار داده و... اكنون بفرمایید این زهرای طاهره آیا با مرگ جاهلیّت از دنیا رفت یا به مرگ اسلام؟
گفتند این چه سؤالی است كه شما مطرح می كنید؟ البته معلوم است كه او به مرگ اسلام دنیا را وداع گفته است.
از آنان پرسیدیم كه ایشان طبق تاریخ در زمانی از دنیا رفتند كه خلیفه اول بر سر كار بودند و فاطمه زهرا حاضر نشدند كسی از افراد حكومت وقت به عیادت او بیایند; پس حالا بگویید او هنگام وفات به امامت چه كسی اقرار كرد و او را ولیّ خود شناخت؟
پاسخ این است كه او در تمام مدت عمر، در كنار پدر بود و توصیه های حضرت را بر امامت علی (علیه السلام) و نیز آیات متعددی كه در شأن او نازل می شد ناظر و شاهد بود و لذا با اقرار به امامت همسرش علی (علیه السلام) رحلت كرد.
آن ها به فكر فرو رفتند و یكی از ایشان گفت: این مطلب مهمی است كه باید روی آن بازنگری مجددی كنیم و اگر حقی بر ما ثابت شود به معتقدات پیشین خود جفا نكنیم و آن را خواهیم پذیرفت و مطلب مذكور دور از حقیقت نمی نماید و من در نوبت خود آن را می پذیرم.
از نظر امام محمد بن اسماعیل بخاری بزرگترین دانشمند اهل سنت حضرت موسی برتر از حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم است
- صحیح البخارى - البخاری ج 3 ص 88 :
) باب ما یذكر فی الاشخاص والخصومة بین المسلم والیهود ........ استب رجلان رجل من المسلمین ورجل من الیهود قال المسلم والذى اصطفى محمدا على العالمین فقال الیهودی والذى اصطفى موسى على العالمین فرفع المسلم یده عند ذلك فلطم وجه الیهودی فذهب الیهودی إلى النبی صلى الله علیه وسلم فأخبره بما كان من امره وامر المسلم فدعا النبی صلى الله علیه وسلم المسلم فسأله عن ذلك فأخبره فقال النبی صلى الله علیه وسلم لا تخیرونى على موسى فان الناس یصعقون یوم القیامة فأصعق معهم فأكون اول من یفیق فإذا موسى باطش جانب العرش فلا ادرى اكان فیمن صعق فأفاق قبلى أو كان ممن استثنى الله
دو مرد یکی مسلمان ویکی یهودی به هم ناسزا گفتند ومسلمان گفت:قسم به خدایی که محمد را بر جهانیان برتری دادو یهودی گفت قسم به خدایی که موسی را بر جهانیان برتری داد در این هنگام مسلمان دستش را بالا برد و سیلی بر صورت یهودی زد و یهودی شکایت به نزد پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم برد آنحضرت مسلمان را فرا خواند و از او حقیقت ماجرا را سوال کرد و او هم جریان را تعریف کرد حضرت فرمودند:من را بر موسی برتری ندهید چون هنگامی که قیامت برپا شد و مردم همه مردند من اولین کسی هستم که برخواهم خواست در این هنگام موسی در کنار عرش ایستاده خواهد بود و من نمی دانم موسی جزو کسانی است که مرده اند و زودتر از من برخواسته یا جزو کسانی است که استثنا شده و اصلا نمرده اند
( مردن در نفخ صور اول رخ می دهد که برخی استثنا هستند و قیام در نفخ صور دوم
وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ فَصَعِقَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ إِلاَّ مَنْ شاءَ اللَّهُ ثُمَّ نُفِخَ فیهِ أُخْرى فَإِذا هُمْ قِیامٌ یَنْظُرُونَ (68)

چرا آیتالله جوادی آملی از امامت جمعه قم انصراف داد؟
وداع تلخ آیتالله جوادی آملی با امامت نماز جمعه در شهر مقدس قم، دوستداران اصیل انقلاب اسلامی را ناراحت و نگران کرده است.
به گزارش خبرنگار «تابناک»، آیتالله جوادی که روز جمعه برای آخرین بار در نماز جمعه قم به عنوان امام، نماز جمعه این شهر را اقامه کرد، پس از ذکر وظایف امام جمعه اعلام کرد: دیگر نماز جمعه این شهر را اقامه نخواهد کرد.
بنا بر این گزارش، ایشان در نماز جمعه این هفته، دو مسئولیت مهم را متوجه ائمه جمعه دانست که اگر نتوانند به آنها عمل كنند، نزد خداوند مسئول خواهند بود؛ یكی پیامآوری دستورات الهی ـ سیر من الحق الی الخلق ـ است و مأموریت دوم نیز سیر و سفر از مردم به سوی خدا ـ سیر من الخلق الی الحق ـ با بیان حاجات و نیازهای مردم به درگاه خداست.
ایشان در تشریح مأموریت نخست بیان داشت: «در این سفر وقتی كسی امام جمعه شد، دیگران ساكت هستند و امام به محراب عبادت رفته و به خداوند عرض میكند كه ایاك نعبد و ایاك نستعین؛ یعنی خداوندا من و این نمازگزاران تو را میپرستیم و از تو مدد میجوییم.»
در تبین مأموریت دوم نیز گفت: «خداوند فرموده است كه اگر مردم مشكلی داشتند، به نماز پناه برده و مشكل خود را برطرف كنند، مردم صدها مشكل دارند كه باید این را امام جمعه بیان كند و اگر بیان كرد و مشكل مردم رفع شد، نشانه این است كه خوب بیان كرده اما اگر مشكل مردم رفع نشد، امام جمعه نتوانسته است مطلب را خوب بیان كند.»
ایشان ادامه داد: اگر در اقامه نماز جمعه، بنده این مشكل نیز بوده است از همگان عذرخواهی میكنم.
به نظر میرسد، افکار عمومی پس از گذشت یک روز از این وداع تلخ نتوانسته است، دلیلی منطقی برای این خداحافظی بیابد و قطعا اشتغالات فراوان ایشان را دلیل این کنارهگیری نمیداند. اگر به بیانات ایشان استناد کنیم و اینگونه برداشت کنیم که ایشان به دلیل اینکه احساس کرده است از تریبون نماز جمعه و از راه نصایح و رهنمودها نتوانسته مشکلات موجود در جامعه و کشور را حل کند، آن موقع است که سنگینی و تلخی این وداع را بیش از پیش احساس میکنیم.
البته یک نظر دیگر هم مطرح است و آن اینکه با توجه به اینکه ایشان رساله عملیه منتشر نموده و در سلک مراجع معظم تقلید درآمده اند، لذا دیگر وجهی برای ماندن در تریبون نماز جمعه باقی نمانده و ایشان ترجیح داده اند تا در سنگری دیگر بیش از پیش در خدمت اسلام و مسلمین فعالیت نموده و قاطبه مومنین در جایگاهی دیگر از برکات ایشان استفاده نمایند.
به هر حال آیتالله جوادی همواره در جریانات اخیر، معتقد به برخورد مسلمانانه با مردم در مسائل مربوط به انتخابات بود و انتقاداتی نیز به مسائل اقتصادی داشت که وظیفه خود میدانست از تریبون نماز جمعه این مسائل را به اگاهی مسئولان برساند؛ اما گویا وضعیت جاری ایشان را به این نتیجه رسانده است که نتوانسته از این راه، مشکلی از مشکلات مردم را حل کند.
بر این اساس، در صورتی که ایشان به دلیل اول به چنین نتیجهای رسیده باشد، بدیهی است که برای یک جامعه چندان مطلوب نخواهد بود که متفکران و اندیشمندان خود را در کنار و حاشیه ببیند؛ متفکرانی که به ویژه قوام و توسعه مفاهیم و نظریه حکومت دینی مبتنی بر اصل ولایت فقیه، منوط به اجتهاد و پایمردی آنان است که دل در گرو دین خدا دارند.
به نظر میرسد، رویکرد جاری حوزه سیاست ـ چه در سطوح بالا و کلان و چه در سطوح میانی ـ و بی توجهی به عالمان دین، در دراز مدت نه تنها سیاست، بلکه جامعه ایران را از پشتوانههای نظری تهی خواهد کرد و در نهایت امر، این جمهوری اسلامی و نظام برآمده از امام و خون شهداست که رو به زوال خواهد گذاشت و بدون شک در این مسأله، اصل نظام و ارکان آن یعنی مردم، ولایت فقیه و قانون اساسی اولویت دارد، وگرنه گردانندگان حوزه سیاست که چند صباحی میآیند و پس از پایان کار خود میروند.