userinfo close

  ,

اهل سنت و عرفان


sonnatanderfan

تاسیس: 30 تیر 1385  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: سردار اردلان - معاونان
از اعضای محترم این کلوب تقاضا میشود فقط به مسایل اهل سنت و یا عرفانی پرداخته و مطالب خود را با زبان ادامه »
از اعضای محترم این کلوب تقاضا میشود فقط به مسایل اهل سنت و یا عرفانی پرداخته و مطالب خود را با زبان پارسی تایپ کنند هرگونه مسایل غیر مربوط توسط مسئول کلوب حذف خواهد شد .
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
956
3874
90/12/24 (10:22)
3
45
91/3/7 (12:19)
28
204
91/3/7 (11:50)
6
26
91/3/3 (22:50)
0
10
91/2/22 (23:04)
10
76
91/2/5 (14:12)
49
269
91/2/4 (12:34)
12
148
91/1/8 (11:42)
0
20
91/1/8 (10:33)
12
77
90/12/28 (01:50)
0
18
90/12/23 (13:33)
53
296
90/12/11 (15:17)
25
218
90/11/23 (20:15)
18
127
90/11/23 (15:26)
11
87
90/11/23 (15:18)
8
117
90/11/23 (15:15)
63
282
90/11/23 (15:12)
0
6
90/11/19 (23:42)
0
15
90/11/14 (00:58)
0
14
90/11/14 (00:41)

عنوان بحث

احمد مسعودی , ahmad1000
احمد مسعودی - 16:22 1387/08/18

مطالب متفرقه جالب

این بحث اختصاص به مطالب متفرقه مدنظر اعضا یافت. فقط دوستان توجه فرمایند که با توجه به اینکه کلوپ یک کلوپ مذهبی است مطالب این بحث هم باید به نوعی ربط به این موضوع داشته باشد وگرنه مشمول بند 7 قوانین خواهد بود. البته ذکر منبع حداقل در حد آدرس اینترنتی فراموش نشود بهتر است.
  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
آکام شریفی , akam_112003
آکام شریفی - 21:03 1390/10/3
106
همین بس که خداوند زنان پیامبر را اینگونه خطاب قرار میدهد:
یا نِسَاءَ النَّبِی لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِنَ النِّسَاءِ إِنِ اتَّقَیتُنَّ  32 احزاب
ای همسران پیامبر! شما همچون یکی از زنان معمولی نیستید اگر تقوا پیشه کنید؛
یعنی این که هیچ گروهی از زنان از شما برتر نیستند، البته به شرط تقوا. اگر ثابت شود که همسران رسول الله  (ص)اهل تقوا بوده‌اند، برتری آنان بر سایر زنان بدون استثناء و برای تمامی زمان‌ها، ثابت می‌گردد، این برای زنانی که همسران افضل الأنبیاء والمرسلین بوده‌اند، چیز زیادی نیست؛ زنانی که خدا و رسول (ص)آن‌ها را برگزیدند و آنان نیز خدا و رسول (ص)را برگزیدند.
تقوای همسران رسول الله  (ص)با نص قرآن کریم ثابت است؛ زیرا الله و رسول (ص)و سرای آخرت را بر زندگانی و زینت دنیا ترجیح دادند، آنگاه که آیات تخییر نازل شد و خداوند متعال فرمود:
یا أَیهَا النَّبِی قُلْ لِأَزْوَاجِكَ إِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَیاةَ الدُّنْیا وَزِینَتَهَا فَتَعَالَینَ أُمَتِّعْكُنَّ وَأُسَرِّحْكُنَّ سَرَاحًا جَمِیلًا«28» احزاب
وَإِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَالدَّارَ الْآخِرَةَ فَإِنَّ اللَّهَ أَعَدَّ لِلْمُحْسِنَاتِ مِنْكُنَّ أَجْرًا عَظِیمًا«29»  احزاب
ای پیامبر! به همسرانت بگو: «اگر شما زندگی دنیا و زرق و برق آن را می‌خواهید بیایید با هدیه‌ای شما را بهره‌مند سازم و شما را بطرز نیکویی رها سازم! و اگر شما خدا و پیامبرش و سرای آخرت را می‌خواهید، خداوند برای نیکوکاران شما پاداش عظیمی آماده ساخته است.»
در پی نزول این آیات همسران رسول الله (ص)خدا و رسول (ص)و آخرت را برگزیدند و به دنیا و زرق برق و سامان آن پشت کردند، این انتخابی صادقانه بود؛ زیرا برای ماندن در کنار رسول الله (ص)و تحمل سختی‌های زندگانی زاهدانه انگیزه‌ای دیگر جز صداقت ایمانی و حقیقت تقوا نداشتند، خداوند متعال انتخاب آنان را پذیرفت و بدین خاطر آنان را کرامتی دیگر بخشید و فرمود:
لَا یحِلُّ لَكَ النِّسَاءُ مِنْ بَعْدُ وَلَا أَنْ تَبَدَّلَ بِهِنَّ مِنْ أَزْوَاجٍ وَلَوْ أَعْجَبَكَ حُسْنُهُنَّ إِلَّا مَا مَلَكَتْ یمِینُكَ وَكَانَ اللَّهُ عَلَى كُلِّ شَیءٍ رَقِیبًا  «52» احزاب 
از این پس (جز همسرانت) دیگر زنان برایت حلال نیستند و روا نیست زنان دیگری جایگزین این‌ها کنی؛ هرچند زیبائی آن‌ها تو را به شگفت آورد
این آیه از دو جهت برای همسران رسول الله (ص)کرامت و بزرگداشتی بس بزرگ است:
1-این که خداوند متعال رسول الله (ص)را منع فرمود که با وجود آنان همسری دیگر برگزیند.
2-رسول الله (ص)را منع فرمود از این که کسی از آنان را طلاق دهند و به جای آن با زنی دیگر ازدواج نمایند، تا این که اینان نه تنها در دنیا بلکه در آخرت نیز و برای همیشه همسران ایشان باقی بمانند، و بدین منظور خداوند متعال مؤمنان را از ازدواج با همسران رسول الله (ص)بعد از وفات ایشان منع نموده و می‌فرماید: 
وَمَا كَانَ لَكُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ وَلَا أَنْ تَنْكِحُوا أَزْوَاجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَدًا إِنَّ ذَلِكُمْ كَانَ عِنْدَ اللَّهِ عَظِیمًا «53» احزاب
و برای شما روا و سزاوار نیست که رسول‌الله را بیازارید و هرگز برایتان جایز نیست که پس از او با همسرانش ازدواج کنید. بی‌گمان این کار، نزد الله گناه بس بزرگی است.
آقایان شیعه منع ازدواج با زنان پیامبر از این آیه فوق صریح و بدونه کنایه میشود فهمید 
اگر قرار بود  خداوند مادر بودن را برای همسران پیامبر فضیلت نداند از کلمات (( خواهر مومنان ، عمه مومنان، خاله مومنان )) که همگی  طبق شریعت اسلام محرم حساب میشوند استفاده می نمود. نه مادر مومنان در حالیکه در آیه فوق منع ازدواج با همسران پیامبر صریح آمده است.
پس اینکه الله تعالی فرموده است:
النَّبِی أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَأَزْوَاجُهُ أُمَّهَاتُهُمْ.
پس به قرینه اینکه پیامبر بر مومنان اولی هستند بطبع همسران ایشان مادران مومنین هستند چون برای کفار ومشرکین همسران پیامبر هیچ حرمت ومزیتی ندارند. پس مادر جماعت مومنان بودن فضیلتی انکار ناپذیر است. 
شما بهتر است بدانید مادر بودن خود مقام است ، مقام مادر
آکام شریفی , akam_112003
آکام شریفی - 00:21 1390/09/16
105
خداوند متعال می‌فرماید:  النَّبِی أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَأَزْوَاجُهُ أُمَّهَاتُهُمْ  [الأحزاب: 6] «پیامبر نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است و همسرانش، مادران مؤمنان هستند».
بنابراین، همسران رسول r مادران مؤمنان و رسول الله r پدر آنان است((  - منظور پدر معنوی است؛ زیرا رسول الله r فرمودند: «من برای شما به منزلهی پدر هستم» ابوداود، الطهارة، باب کراهیة استقبال القبلة عند قضاء الحاجة، شماره: (8) آلبانی این حدیث را حسن گفته است. )) و مهاجرین و انصار برادران مؤمنان هستند که خداوند متعال در باره‌ی آنان می‌فرماید: وَالَّذِینَ جَاءُوا مِنْ بَعْدِهِمْ یقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِینَ سَبَقُونَا بِالْإِیمَانِ[الحشر: 10] «ای پروردگارمان! ما و برادرانمان را که در ایمان بر ما پیشی گرفتند، بیامرز».
این است بیت رسول الله r هرکسی به یکی از همسران رسول الله r توهین کند او از نسب ایمان محروم است؛ زیرا اگر مؤمن می‌بود، به امهات المؤمنین توهین نمی‌کرد، فرزند هیچ‌گاه به مادرش توهین نمی‌کند.
این مادران همانند مادران حقیقی بر ما حق احترام و تکریم و افتخار را دارند.
کدامین مادران از زنانی که رسول الله r آنان را به همسری برگزیدند، شریف‌تر و بزرگوارتر هستند، بلکه خداوند آنان را برای رسول الله r برگزید، خداوند می‌فرماید: لَا یحِلُّ لَكَ النِّسَاءُ مِنْ بَعْدُ وَلَا أَنْ تَبَدَّلَ بِهِنَّ مِنْ أَزْوَاجٍ وَلَوْ أَعْجَبَكَ حُسْنُهُنَّ إِلَّا مَا مَلَكَتْ یمِینُكَ وَكَانَ اللَّهُ عَلَى كُلِّ شَیءٍ رَقِیبًا [الأحزاب: 52] «از این پس (جز همسرانت) دیگر زنان برایت حلال نیستند و روا نیست زنان دیگری جایگزین اینها کنی؛ هرچند زیبائی آنها تو را به شگفت آورد، مگر کنیزانی که مالک آنها شوی. و الله بر همه چیز شاهد و نگهبان است».
و در مورد زینب بنت جحش فرمود: وَإِذْ تَقُولُ لِلَّذِی أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیهِ وَأَنْعَمْتَ عَلَیهِ أَمْسِكْ عَلَیكَ زَوْجَكَ وَاتَّقِ اللَّهَ وَتُخْفِی فِی نَفْسِكَ مَا اللَّهُ مُبْدِیهِ وَتَخْشَى النَّاسَ وَاللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَاهُ فَلَمَّا قَضَى زَیدٌ مِنْهَا وَطَرًا زَوَّجْنَاكَهَا لِكَی لَا یكُونَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ حَرَجٌ فِی أَزْوَاجِ أَدْعِیائِهِمْ إِذَا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَرًا وَكَانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولًا[الأحزاب: 37] «و چون زید از او (زینب) جدا شد، این بانو را به ازدواج تو درآوردیم تا بر مؤمنان تنگنایی در زمینه‌ی ازدواج با همسران پسرخوانده‌هایشان پس از آنکه طلاقشان دهند، نباشد. و فرمان الله، انجام‌شدنی است».
و در جایی دیگر برتری آنان را بر زنان جهان بیان می‌نماید و می‌فرماید: یا نِسَاءَ النَّبِی لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِنَ النِّسَاءِ إِنِ اتَّقَیتُنَّ[الأحزاب: 32] «ای زنان پیامبر! شما مانند هیچ‌یک از زنان دیگر نیستید. اگر تقوا دارید».
تا آن جا که ازدواج نمودن آنان را برای مؤمنان حرام گردانید، همان‌گونه که ازدواج پسر با مادر حرام است، در صورتی که ازدواج با زنان دیگر حلال است، خداوند می‌فرماید: وَمَا كَانَ لَكُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ وَلَا أَنْ تَنْكِحُوا أَزْوَاجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَدًا إِنَّ ذَلِكُمْ كَانَ عِنْدَ اللَّهِ عَظِیمًا [الأحزاب: 53] «و برای شما روا و سزاوار نیست که رسول‌الله را بیازارید و هرگز برایتان جایز نیست که پس از او با همسرانش ازدواج کنید. بی‌گمان این کار، نزد الله گناه بس بزرگی است».
هر گفتار یا کرداری که همسران رسول الله r را برنجاند، موجب آزار و اذیت رسول الله r خواهد بود تا جایی که خداوند متعال به مؤمن دستور داد که فقط از پشت پرده با آنان سخن بگویند:وَإِذَا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتَاعًا فَاسْأَلُوهُنَّ مِنْ وَرَاءِ حِجَابٍ ذَلِكُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَقُلُوبِهِنَّ وَمَا كَانَ لَكُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ  [الأحزاب: 53] «و چون از همسران پیامبر، چیزی می‌خواستید، از پشت پرده بخواهید. این، برای دل‌های شما و آنان پاکیزه‌تر است. و برای شما روا و سزاوار نیست که رسول‌الله را بیازارید».
پس طعنه‌زدن به آنان و ناسزاگفتن و توهین به آنان، چگونه خواهد بود، خداوند متعال اندکی پس از آن آیه می‌فرماید:یا أَیهَا النَّبِی قُلْ لِأَزْوَاجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاءِ الْمُؤْمِنِینَ یدْنِینَ عَلَیهِنَّ مِنْ جَلَابِیبِهِنَّ ذَلِكَ أَدْنَى أَنْ یعْرَفْنَ فَلَا یؤْذَینَ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِیمًا[الأحزاب: 59] «ای پیامبر! به همسران و دخترانت و به زنان مؤمنان بگو: چادرهای خود را بر خویشتن فرو پوشند. این پوشش به اینکه (به پاک‌دامنی) شناخته شوند، نزدیک‌تر است و بدین ترتیب مورد آزار قرار نمی‌گیرند. و الله، آمرزنده‌ی مهرورز است».
و بلافاصله درباره‌ی شایعاتی که پیرامون ازدواج رسول الله r با زینب پخش کردند، می‌فرماید: لَئِنْ لَمْ ینْتَهِ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَالْمُرْجِفُونَ فِی الْمَدِینَةِ لَنُغْرِینَّكَ بِهِمْ ثُمَّ لَا یجَاوِرُونَكَ فِیهَا إِلَّا قَلِیلًا[الأحزاب: 60] «اگر منافقان و بیماردلان و آنان که در مدینه شایعه‌افکنی می‌کنند، از کار خویش بازنیایند، به‌یقین تو را بر ضد ایشان برمی‌انگیزیم و سپس در مدینه فقط اندکی در کنار تو خواهند بود».
زینب پیش از آن همسر پسرخوانده‌ی رسول الله r بود که خداوند در آیه: (73) همین سوره از او سخن گفته است، خداوند متعال سخن‌گفتن در باره‌ی همسران رسول الله r را از عادت منافقان برشمرده و مؤمنان را از آن نهی فرموده است که مبادا مانند آنان باشند.
خداوند متعال در همین سوره بیان فرموده که هرکس قرآن و سنت را رها کند و به پیروی از بزرگان خویش به همسران رسول الله r ناسزا بگوید، در صورتی که توبه نکند، هیچ عذری از او نپذیرفته نخواهد شد، می‌فرماید:یوْمَ تُقَلَّبُ وُجُوهُهُمْ فِی النَّارِ یقُولُونَ یا لَیتَنَا أَطَعْنَا اللَّهَ وَأَطَعْنَا الرَّسُولَا * وَقَالُوا رَبَّنَا إِنَّا أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَكُبَرَاءَنَا فَأَضَلُّونَا السَّبِیلَا [الأحزاب: 66 – 67] «روزی که چهره‌هایشان در آتش گردانیده می‌شود، می‌گویند: ای کاش از الله و پیامبر اطاعت می‌کردیم. و می‌گویند: پروردگارا! ما از سران و بزرگانمان اطاعت کردیم؛ پس ما را گمراه کردند».
آیا ناسزاگویی و طعنه به همراهان رسول الله r گفتاری است راست و یا منکری شدید و ناپسند؟
تصور کن که عایشه‌ی صدیقه و حفصه ب را ناسزا بگویی و ناگاه رسول‌الله r تو را ببینند و سخنان تو را بشنوند، در آن لحظه چه حالتی به تو دست خواهد داد، رسول الله r در برابر تو چه موضعی خواهند گرفت؟!

آکام شریفی , akam_112003
آکام شریفی - 19:08 1390/09/15
104
نقل قول از : علیرضا محب

ابن حجر در صفحه۳۰ ٬جلد دهم کتاب  فتح الباری خود می نویسد که: ابو طلحه زید بن سهل در منزل خود مجلس عیش و نوشی راه انداخت و ده تن را به آن مجلس دعوت کرد که همگی شراب نوشیدند و ابوبکر بن ابی قحافه اشعاری در مرثیه کفار مرشکین و کشته شدگان کفار در جنگ بدر سرود! آن ده نفر عبارتند از :ابوبکربن ابی قحافه٬عمربن الخطاب٬ابو عبیده جراح٬ابی بن کعب٬سهل بن بیضاء٬ ابو ایوب انصاری٬ ابو طلحه(صاحب خانه و دعوت کننده)٬ابو دجانه سماک بن فرشه٬ ابوبکربن شغوب و انس ابن مالک انس بن مالک که در آن زمان ۱۸ ساله بود و ساقی مجلس! که بیهقی در صفحه ۲۹ جلد ۸ سنن خود از انس بن مالک نقل می کند که:من در آن روز از همه کوچکتر بودم و ساقی مجلس!!! و یا اینکه عمر بن خطاب در روز جنگ احد٬ زمانی که شایعه شهادت رسول الله(ص) در بین جمعیت پراکنده شد گفت: محمد کشته شده٬به دین قبلی خود باز گردید! زمانی که امیرالمؤمنین او را مذمت می کند٬ عمر می گوید این کلام را ابوبکرگفت!!!!

منابعی که از کتب اهل سنت راجع به شراب خواری دو خلیفه خود آورده اند:

۱-کتاب صحیح بخاری در تفسیر آیه خمر در سوره مائده

۲-صحیح مسلم در قسمت اشربه باب تحریم الخمر

۳-مسند حنبل جلد سوم ص۱۸۱و۲۲۷

۴-ابن کثیر در جلد دوم تفسیر خود ص۹۳و۹۴

۵-جلال الدین سیوطی در جلد دوم درالمنثور ص۳۲۱

۶-تفسیر طبری جلد۷.ص

-------------

اهل سنت منبع این حدیث را بررسی كنند و بگویند ایا در ان كتابهای روایی چنین چیزی هست یا خیر؟

آیا ابوبکر و عمر رضی الله عنهما در عزای کفار مرثیه سرودند

مذهب شیعه، مذهب تهمت است، آنها حتی به یاران رسول الله صلی اله علیه وسلم تهمت بد بودن و تهمت بد کاری را نسبت میدهند ........ آیا این سخن عاقلانه است که بگوییم دوستان بهترین انسان، بدترین مخلوقات بوده اند؟
طبعا این سخنی ناسنجیده است حالا اگر من به ملای شیعه بگوییم دوستان زنت همه روسپیند، مردم از این تهمت من چی میفهمند و چی برداشت میکنند؟!!
اگر آخوندهای شیعه، وقت کمی عقل خود را بکار گیرند، متوجه زشتی اتهامات خود میشوند اما آنها در سراشیبی افتاده اند و وقتی در سراشیبی افتادی دیگر نمیتوانی جلوی سقوط خودت را بگیری!
این مثال حال شیعه است که تهمت های بسیار عجیبی را مطرح میکند، از جمله اینکه میگوید حضرت ابوبکر و عمر در رثای کافران کشته شده در بدر گریستند!!
شیعه اگر بگوید
«حضرت موسی علیه السلام بعد از حضرت محمد صلی الله علیه وسلم ظهور کرد» 
حرفش عاقلانه تر است تا اینکه بگوید ابوبکر برای کفار کشته شده در بدر گریست و در مرثیه آنها شعر سرود !!

تهمت شیعه:
بسیاری از بزرگان اهل سنت نوشته‌اند كه یازده نفر از مسلمانان در خانه ابوطلحه جمع شدند و شراب نوشیده و مست شدند. یكى از آن‌‌ها كه خیلی مست شده بود، شعرهایی در باره كشتگان بدر از كفار سرود. خبر به نبی مكرم اسلام رسید و آن حضرت با عصبانیت آمد و با چیزی كه در دست داشت، به شخصی كه شعر را خوانده بود (ابوبكر) زد ....
از بین این ده نفر كه شراب خورده بودند، اسم 9 نفر آنان مشخص است كه ابن حجر عسقلانی در فتح الباری ،‌ ج10 ،‌ ص30 ، باب نزل تحریم الخمر ، تك تك آنان را نام می‌برد . اسامی این افراد از این قرار است :
1. ابو عبیده جراح ؛ 2 . ابو طلحه ، زید بن سهل (میزبان مجلس) ؛ 3. سهیل بن بیضاء ؛ 4. ابی بن کعب ؛ 5 . ابو دجانه بن خرشه ؛ 6 . ابو ایوب انصاری ؛ 7 . معاذ بن جبل ؛ 8 . انس بن مالک که در بزم ایشان پیاله گردانی می کرده ؛ 9 . عمر بن الخطاب ؛ 10. نفر آخر شخصی است به نام ابوبكر . 
ابن حجر در نهایت می‌پذیرد كه نفر آخر به قرینه وجود عمر بن الخطاب در لیست شرابخواران ، همان ابوبكر صدیق خلیفه اول مسلمانان است !!! .
ابن حجر میگوید:سپس به گونه ای دیگر گزارشی از طریق بزار خواندم که انس گفته است كه من در آن روز ساقی گروه شراب خوار بودم و در میان شراب خواران مردی بود که او را ابوبکر می گفتند و چون شراب را سركشید این شعر را خواند كه :
" مادر بكر را به تندرستی درود فرست ... " در این هنگام مردی از مسلمانان وارد شد و گفت : مگر نمی‌دانید كه فرمان حرمت شراب خواری نازل شده است .منظور از ابوبكر در روایت، ابوبكر بن شغوب است. البته برخی خیال كرده‌اند كه این شخص همان ابوبکر صدیق است ؛ ولی چنین نیست .اما از آن جایی كه نام عمر بن الخطاب هم در لیست شراب خواران وجود دارد، این مطلب را می رساند که این ابوبكر، همان ابوبكر صدیق است و خطائی در این نقل روی نداده است . 
از آن چه گذشت ، می‌توانیم نام این ده نفر را مشخص نماییم . فتح الباری - ابن حجر - ج 10 ص 31 .
ابن حجر در «فتح الباری»می نویسد: ابو طلحه زید بن سهل، مجلس سرّی شراب ترتیب داد که در آن ابوبکر، عمر، ابو عبیده، ابو ایوب انصاری، ابودجانه! و انس هم بود که در آن مجلس با ابوبکر اشعاری در مرثیۀ بزرگان بدر سرود

پاسخ اهل سنت: 
ابوبکر که این قدر به کافران جنگ بدر علاقه داشت ، پس چه چیزی یا چه کسی او را مجبور کرده بود که در طرف مقابل آنها سنگر بگیرد و آنها را بکشد بعد برایشان مرثیه بخواند؟! 
کسی نیست كه شیعه بپرسد:
چرا ابوبکر ، عمر ، ابو عبیده ، ابودجانه ، انس ، ابو ایوب رضی الله عنهم و دیگران، عوض آنکه لشکر محمد صلی الله علیه و سلم را در بدر به 313 نفر برسانند، چرا نرفتند با لشکر 1000 نفری کفار همركاب نشىنىد تا عدد لشکریان حضرت محمد را 302نفر برسانند؟! وانگهی آخوندان شیعه از این 313 نفر ، دست کم 250 نفر را منافق می دانند؛ چرا آنها نرفتند تا لشکر محمد 50 نفر شود و لشکر کفار 1250 نفر ؟! چرا نرفتند؟ حالا که نرفتند، چرا کفار را کشتند؟ حالا که کشتند، چرا برایشان مرثیه می خوانند و در عزای آنها شعر می سرایند ؟!
ملایان شیعه اعتقاد دارند که اگر عزم راسخ را با بی حیایی و با اصرار آمیخته کنند، بالاخره مردم را گمراه میکنند!
حالا بیایید ببینیم که ابن حجر در فتح باری چه نوشته :
کتاب فتح الباری شرح صحیح بخاری است 
پس اول حدیث را در بخاری ببینیم: 
در باب اعلان حرام شدن شراب این حدیث را میبینیم:
5260 - حدثنا إسماعیل بن عبد الله قال حدثنی مالك بن أنس عن إسحق بن عبد الله بن أبی طلحة عن أنس بن مالك رضی الله عنه قال 
: كنت أسقی أبا عبیدة وأبا طلحة وأبی بن كعب من فضیخ زهو وتمر فجاءهم آت فقال إن الخمر قد حرمت فقال أبو طلحة قم یا أنس فأهرقها فأهرقتها
حضرت انس میگوید روزی داشتم در لیوانها برای ابوعبیده و ابوطلحه و ابی بن کعب شراب خرما میریختم که مردی آمد و خبر آورد که شراب حرام شده و ابوطلحه گفت ای انس بلند شو و شراب را بریز و برخاستم و شراب رابدور ریختم
ابن حجر ىر شرح این حدیث با توجه به احادیث دیگر مینویسد:
ابوطلحه انصاری ،ناپدری انس بود زیرا مادر انس همسر او بود و این ماجرا در خانه او اتفاق افتاد و رسول الله صلی الله علیه وسلم بین ابوعبیده بن جراح و ابوطلحه پیمان برادری بسته بود و چون انس کوچکترین فرد مجلس بود پس به دیگران خدمت میکرد
در همین حال بودند که در شهر جار زده شد، الان شراب حرام شد و کسی این خبر را برای ابوطلحه هم رسانید و او فورا دستور داد باقیمانده شراب را بدور بریزند و کوزه شراب را بشکنند. حالا ببینید که ابن حجر در دنباله چه مینویسید و آنرا با نوشته شیعه ها مقایسه کنید تا درجه امانتداری آنها ر در نقل متون ببینید!
ابن حجر میگوید:
وَمِنْ الْمُسْتَغْرَبَات مَا أَوْرَدَهُ اِبْن مَرْدَوَیْهِ فِی تَفْسِیره مِنْ طَرِیق عِیسَى بْن طَهْمَان عَنْ أَنَس أَنَّ أَبَا بَكْر وَعُمَر كَانَا فِیهِمْ ، وَهُوَ مُنْكَر مَعَ نَظَافَة سَنَده ، وَمَا أَظُنّهُ إِلَّا غَلَطًا . وَقَدْ أَخْرَجَ أَبُو نُعَیْم فِی " الْحِلْیَة " فِی تَرْجَمَة شُعْبَة مِنْ حَدِیث عَائِشَة قَالَتْ : " حَرَّمَ أَبُو بَكْر الْخَمْر عَلَى نَفْسه فَلَمْ یَشْرَبهَا فِی جَاهِلِیَّة وَلَا إِسْلَام " وَیَحْتَمِل إِنْ كَانَ مَحْفُوظًا أَنْ یَكُون أَبُو بَكْر وَعُمَر زَارَا أَبَا طَلْحَة فِی ذَلِكَ الْیَوْم وَلَمْ یَشْرَبَا مَعَهُمْ .
و از چیزهای حیرت آوری که ابن مردویه در تفسیرش نوشته یکی این است که از زبان عیسی بن صحان روایت کرده که ابوبکر و عمر نیز در آن مجلس بودند واین دروغ است هرچند که سند روایت درست است، و گمان میکنم اشتباهی رخ داده است، زیرا ابونعیم در حلیه از عایشه روایت کرده که حضرت ابوبکر در جاهلیت هم شراب را برخود حرام کرده بود 
احتمالا در آن روز ابوبکر و عمر به دیدار ابوطلحه رفتند و لکن شراب ننوشیدند
پس این است نظر ابن حجر 
ولکن شیعه با عوض کردن متن، اصرار دارد که ثابت کند ابوبکر و عمر هم شراب نوشیدند
ما میدانیم که حتی اگر در آن روز شراب نوشیده بودند ، بازاین عیبی نبود زیرا شراب تا آن لحظه حرتم نشده بود 
ولی سخن من چیز دیگریست 
حرفم این است که در این دوره ارتباطات، شیعه چرا اصرار دارد از کتابهای ما نقل قول دروغ کند؟
پس ابن حجر نظرش همان است که ما گفتیم ولی شیعه صد درصد نظر دیگری را به او چسبانده و دروغ تلخی گفته است.
یک ترفند دیگر علمای شیعه این است که قول یک گمراه را میچسبانند به گفته یک عالم سنی 
مثلا گفته زمخشری معتزلی را پیوند داده اند به نظر ابن حجر 
و این شبیه به این است که من عملکرد چراغ کشان شیعه را ربط بدهم به شیعه 12 امامی،
فرقه چراغ کشان ، گروهی از شیعه های 7 امامی هستند که شبها مجالسی ترتیب میدهند و زنان و مردان حاضر آن مجلس در آخر کار چراغ ها را خاموش میکنند و کورمال کورمال هر کس دست هر زن را که گرفت همان شب را با او بسر میبرد . 
آیا شیعه 12 امامی مسئول رفتار این گروه است؟ تا ما مسئول گفته زمخشری معتزلی باشیم 
همین چراغ کشان درباره حسین همانطور عزاداری میکنند که 12 امامی ها میکنند ، اما باز این مشترکات آنها را مسئول گفته یا رفتار همدیگر نمیکند. 
شیعه میگوید: زمخشری از علمای بزرگ اهل سنت كه ذهبی در سیر اعلام النبلاء ، ج20 ، ص191 با تجلیل فراوان از او یاد كرده و لقب علامه را به وی می‌دهد، در كتاب ربیع الأبرار می‌نویسد:
خداوند متعال در مورد شراب سه آیه نازل کرد . اولین آن : "از تو در مورد شراب و قمار سوال می پرسند"؛ پس عده ای از مسلمانان شراب خورده و عده ای آن را ترک کردند؛ تا زمانی که شخصی از ایشان شراب خورد و به نماز ایستاد و هذیان گفت؛ پس آیه نازل شد که :" ای کسانیکه ایمان آورده اید، در حال مستی به نماز نزدیک نشوید" ؛ باز عده ای از مسلمانان از آن خوردند؛ تا این که عمر بن خطاب شراب خورده و سپس استخوان فک شتری را برداشته با آن استخوان سر عبد الرحمن بن عوف را شکست و نشست برای کشته گان بدر ( از کفار) با شعر اسود بن عبد یغوث مرثیه خواند که : کسانیکه در آن چاه بودند ؛ چاه بدر...!!! 
خبر به رسول خدا صلی الله علیه وسلم رسید ؛ آن حضرت با عصبانیت در حالی که ردای خود را بر روی زمین می کشیدند ، بیرون آمده و چیزی را از روی زمین برداشته و در دست گرفتند تا ( با آن ) عمر را بزنند . 
عمر گفت : پناه می برم به خدا از غضب خدا و رسولش ؛ سپس خداوند آیه نازل فرمود که :" به درستی که شیطان می خواهد ..." تا آنجا که فرموده است " آیا شما دست بر می دارید ( از شراب خوردن) ؟" پس عمر گفت :دست برداشتیم .
ربیع الأبرار ، زمخشری ، ج1 ، ص398 ،
پاسخ اهل سنت:
اولا در کتاب سیر اعلام النبلاء از بلاغت لسان زمخشری تعریف و تمجید شده نه از عقیده اش 
ذهبی مینویسد: وكان رأسا فی البلاغة والعربیة والمعانی والبیان، وله نظم جید.
زمخشری در زبان عربی و بلاغت و معانی واژه ها ، سر آمد بود و شعرهای نیکویی نیز سروده ست.
اما شیعه اینطور القاء میکند که سنی ها از عقیده زمخشری تعریف میکنند !!
آیا اگر شما از لباس آقا خان اسماعیلی ،یا اسبش تعریف کنید ، ما باید نتیجه بگیریم که شما پیرو او هستید ؟!!
جالب اینکه در اخر همان صفحه، ذهبی از عقیده زمخشری انتقاد میکند، اما شیعه این را نمیبیند!! عالم شیعی دنبال هدف خود است و هدف او برداشت های مغرضانه و کاذبانه از کتاب های ماست! هدف او گمراه کردن شیعه هاست!!
و بعد زمخشری، روایتش را بدون سند ذکر کرده که این یک عیب بزرگ است این مثل قصه های مامان بزرگ است ! او حتی با سند ضعیف ذکر نکرده کاملا بدون سند قولی را برسول الله نسبت داده است!! شاید که خودش ساخته، پس او فاسد العقیده بود 
حالا هرچی بود اهل سنت با عقاید او مخالفند پس شیعه حق ندارد سخنان او را برای ما حجت بداند.
خلاصه
مردم شیعه باید متوجه بازی های زبانی آخوندهای خود باشند و به هیچ وجه به نقل قول های آنها اعتماد نکنند، زیرا که آزموده را باز آزمودن خطاست.
                                         
آکام شریفی , akam_112003
آکام شریفی - 22:47 1390/09/12
103
لْخَبِیثَاتُ لِلْخَبِیثِینَ وَالْخَبِیثُونَ لِلْخَبِیثَاتِ وَالطَّیبَاتُ لِلطَّیبِینَ وَالطَّیبُونَ لِلطَّیبَاتِ أُولَئِكَ مُبَرَّءُونَ مِمَّا یقُولُونَ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِیمٌ«26» 
ترجمه: چیزهای ناپاک مخصوص ناپاکان است، و ناپاکان مخصوصند به آنچه ناپاکست و آنچه پاکیزهها است مخصوص پاکان و پاکان مخصوصند به چیزهای پاکیزه، آنان مبرا و منزهند از آنچه در حقشان میگویند، برای ایشان آمرزش و روزی گواراست(26) 
نکات: الْخَبِیثَاتُ به کلمات زشت از قبیل قذف و لعن و ذم اطلاق میشود، و به زنان زناکار نیز اطلاق میشود، در این آیه مقصود قذف و کلمات زشت است بقرینة مِمَّا یقُولُونَ ، و همچنینالطَّیبَاتُ به کلمات خوب و پاکیزه گفته میشود و به زنان پاکیزه نیز اطلاق میشود، بهر حال اگر مقصود را عام بگیریم بهتر است، و این اشاره به این است که رسول خداص و صفوان و زنان رسول خداص همه پاکیزگانند، و سخنان زشت را نباید در حق ایشان گفت. و کلمات زشت مخصوص منافقین و قاذفین است. تا اینجا آیات راجع به عایشه و قصة او تمام میشود و در این آیة آخر خدا وعدة مغفرت و رزق کریم که بهشت است به عایشه و صفوان و مدافعین ایشان داده است. بنابراین نمیتوان نسبت به آنان بدگوئی و لعن نمود، 
پس ای شیعیان بنا به استناد این آیه کریمه  شما که حضرت عایشه را بدکاره و انواع تهمت بدو میزنید.
عملا به پیامبر خدا تهمت زدید و او را نعوذ بالله آدم خبیثی کردید که با خبیثان ازدواج نموده .همانطور که کلام خدا ست3.gif چیزهای ناپاک مخصوص ناپاکان است، و ناپاکان مخصوصند به آنچه ناپاکست )). براستی کلام خدا را وا میگذارید وبه صف منافقان می پیوندید، که الله تعالی میفرماید:
إِنَّ الَّذِینَ یرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ الْغَافِلَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ لُعِنُوا فِی الدُّنْیا وَالْآخِرَةِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ(( نور 23)) 
کسانی که زنان پاکدامن و بی‌خبر (از هرگونه آلودگی) و مؤمن را متهم می‌سازند، در دنیا و آخرت از رحمت الهی بدورند و عذاب بزرگی برای آنهاست.
بترسید از این عذابی که خدا به شما توهین کنندگان وعده داده، بترسید.
  • نقل قول
  • ارسال پاسخ
آکام شریفی , akam_112003
آکام شریفی - 01:09 1390/09/8
102
پاسخ اهل سنت: 
نیازی به شك و تردید نیست،
بله این درست است که حضرت عایشه در سن 9 سالگی به عقد رسول الله در آمد و این کمی غیر عادی است اما قبل از توضیح،یک دروغ شیعه را آشکار کنیم که میگوید عایشه قبل از عروسی با پیامبر زن مرد دیگری بوده است 
این دروغی آشکار است در همان کتابی که شیعه به آن استناد کرده ( کتاب طبقات کبری ) آمده که عایشه را رسول الله ،خواستگاری کرد
ابوبکر عرض کرد یا رسول الله من او را به مطعم قول داده ام که زن پسرش جبیر شود صبر کنید تا منصرفشان کنم 
در بعضی از اقوام رواج داشته که نوزاد را هم نامزد میکردند 
اما در این اختلاف نیست که عایشه از خانه پدر هرگز بیرون نرفته مگر روزی که به خانه بخت، یعنی خانه رسول الله رفت و عایشه تنها دختر بکری است که رسول الله صلی الله علیه وسلم در طول عمر مبارکشان عروسی کرده اند بقیه ازواج ایشان بیوه بودند
عایشه میگوید من خبر نداشتم که نامزد رسول الله شده ام و در کوچه با دخترکان بازی میکردم ،اما مادرم مرا در خانه حبس کرد فهمیدم اتفاقی افتاده و دارم زن میشوم 
مکان این طلبکاری و عقد،مکه بود. 
و رسول الله دو نیم سال بعد از این و در مدینه با عایشه عروسی کردند .
حالا چرا؟ ازدواج مردی 52 ساله با دختری 9 ساله ، چرا ؟
این سوالی است که برای درک جواب ،باید دقت کنید:
ببینید آنوقت ها دوربین فیلم برداری و ضبط صوت نبود و قرار بود محمد آخرین پیامبر جهان هستی باشد 
لازم بود دستورات ایشان به بشریت برسد
شما دیدید ده سال زندگی رسول الله در مدینه آنقدر مهم بود که در هر لحظه زندگی جهانیان در هر عصر ، تاثیر داشته و دارد 
و حضرت عایشه برای این نقش انتخاب شدند و بصورت یک دوربین برای ثبت سنت به کار امت آمدند و راز این ازدواج در همین است 
او 10 سال از مهم ترین سالهای زندگی رسول الله را در کنار ایشان بودند 
و بعد از وفات ایشان 47 سال دیگر زنده بودند، و این تفاوت زمانی در وقت مرگ این زوج ، سبب شد تا زن ،خاطرات خود از شوهر را تا مدت زمانی طولانی به مردم بگوید و مردم ثبت کنند 
این داستان واقعی منظورم را بیشتر آشکار میکند:
سال اول عروسیم زنم گفت: خیلى دلم مى خواهد سوار هواپیما شوم، تا حالا هواپیما را ندیده ام. 
براى خوشحال کردن او ٢ بلیط رفت و برگشت تا پایتخت گرفتم، صبح رفتیم و شب برگشتیم. در بین این رفت برگشت 6 ساعت فاصله بود، پس عوض آنکه در فرودگاه بنشینیم به شهر آمدیم و به پارکى رفتیم! و چهار ساعت در آن پارک ماندیم و در رستورانى نهار خوردیم و سپس برگشتیم.
هشت سال بعد وقتیکه از از شهری دیگر به همراه زن و فرزندانم به شهر خودمان میامدیم باز مجبور به توقف در فرودگاه پایتخت شدیم، زیرا پرواز مستقیم نبود، باز 6 ساعت در فرودگاه وقت داشتیم و باز تاکسى گرفتیم و به همان پارک رفتیم. من از آن پارک فقط همین در خاطرم مانده بود که نیمچه باغ وحشى هم دارد!
اما زنم در نقطه اى حیران این طرف آن طرف را نگاه میکرد و گفت: عجیب است از این نقطه کوهى سرسبز معلوم میشد که بالایش یک خانه سفید بود حالا آن کوه نیست! به شوخى گفتم: کوه رفته دیدن خواهرش اما او توجهى نکرد همانطور متعجب بود، کمى جلوتر آمدیم گفت: اینهاش! دیدى کوه سبز و خانه سفید را؟ حالا فهمیدم چرا در آن نقطه کوه را ندیدم. این درخت ها بزرگ شده و جلوى دید مرا گرفته بودند.
حیرت کردم! تعجبم از این نبود که کوه یا خانه سفید یادش مانده، شگفتى در این بود که حتى نقطه اى که از آن جا کوه را دیده نیز در خاطرش باقى مانده براى این دختر که در آغاز بلوغ و در ١٣ سالگى عروسى کرده بود ،عروسى و زندگى و سفر با هواپیما وقایع عظیم و فراموش نشدنى بودند، همه زندگى او در این چیزها خلاصه شده بود، پس طبیعى بود از یاد نبرد.
حالا به نتیجه این واقعه توجه کنید. حضرت عایشه نیز در کوچکى زن حضرت محمد -صلى الله علیه وسلم- شد، 
الله به او بچه اى هم نداد
او در خانه تقریباً محبوس شد.
از زینت و زرق و برق دنیا هم منع شد 
و ایضاً علاقه حضرت محمد -صلى الله علیه وسلم- به عایشه امرى پنهان نبود و حضرت عایشه و تمام زنان پیامبر نه بلکه تمام مردم میدانستند که پیامبر حضرت عایشه را از دیگران بیشتر دوست دارد ( عمر به دخترش ام المومنین حفصه گفت خودت را با عایشه مقایسه نکن او مقام دیگری دارد )و این امتیاز باعث شده بود که علاقه عایشه به زندگى مشترک و اینکه همسر پادشاه مردم بلکه بالاتر از این، همسر رسول رب العالمین باشد افتخار کند وخوشحال باشد. پس زندگى عایشه خلاصه شد به اینکه در خدمت رسول الله باشد و تمام ذهنش متوجه و مشغول به رسول الله شد. به این ترتیب حضرت عایشه به یک ضبط صوت و به یک دوربین تلویزیون شباهت پیدا کرد و خاطرات گرانبهاى خود از زندگى پیامبر را به صورت احادیث براى دیگران تعریف کرد و چون بعد از وفات پیامبر( به همین دلیل خدمت به سنت ) نیز اجازه شوهر کردن نداشت 
و چون تقریباً نیم قرن بعد از وفات رسول الله هم زنده بود پس خاطرات خود از ایشان را براى مردم میگفت، خاطرات او یا روایات او از پیامبر مشعل راه فقها شد و دین رسول الله صلی الله علیه وسلم به ما رسید!
و حضرت عایشه در طول زندگى، از آغاز تا آخر ،در خدمت دین بود تا مرگ او را از جهان برد و رفت تا آنچنان که در حدیث آمده اجر زحمات خود را بگیرد و زن رسول الله صلی الله علیه وسلم در بهشت باشد.
اینجا در این پارک، بار دیگر حقانیت مذهب اهل سنت را دیدم زیرا خیلى از حدیث هاى که اهل سنت دارند را حضرت عایشه -رضی الله عنها- از حضرت محمد -صلى الله علیه وسلم- روایت کرده اند! زیرا او جزئیات زندگى پیامبر در یادش بود. درست مثل زنم که جزئیات سفر پر خاطره خود از سفر با هواپیما را به یاد داشت.
شیعه که حضرت عایشه را قبول ندارد از خیر کثیر یعنى از اخبارى که از طریق حضرت عایشه رسیده خود را محروم کرده است.
 
 
آکام شریفی , akam_112003
آکام شریفی - 00:45 1390/09/8
101
جناب علیرضا محب :
آیا حضرت عایشه همسر پیامبر بودند یا نه اگر جز همسران آن بزرگوار  بودند پس شامل آیه   ششم سوره احزاب میشوند. 
النَّبِی أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَأَزْوَاجُهُ أُمَّهَاتُهُمْ وَأُولُو الْأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَى بِبَعْضٍ فِی كِتَابِ اللَّهِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُهَاجِرِینَ إِلَّا أَنْ تَفْعَلُوا إِلَى أَوْلِیائِكُمْ مَعْرُوفًا كَانَ ذَلِكَ فِی الْكِتَابِ مَسْطُورًا«6» 
پس شما که  حضرت عایشه را مادر خویش نمی دانید  و  به ساحت ایشان ناسزا و لعنت میفرستید . بر طبق نص صریح این آیه از صف  مومنان خارجید : النَّبِی أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَأَزْوَاجُهُ أُمَّهَاتُهُمْ
پیامبر نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است؛ و همسران او مادران آنها [= مؤمنان‌] محسوب می‌شوند؛

علیرضا محب , dada44
علیرضا محب - 11:31 1389/08/29
100

سن عایشه در زمان ازدواج با رسول الله(ص)


تاریخ و گذشته هر دین و آیینی ریشة اعمال و كردار پیروان آن ادیان و خط مشی فكری آنها در آینده دارد. تاربخ اسلام نیز به تعبیت از بیان فوق اهمیت زیادی برای مسلمان دارد ولی عده ای بعد از رحلت پیامبر(ص) با توجه به علائق و سلایق خود یا وابستگی به اشخاص معلوم الحالی تاریخ صحیح اسلام را خدشه دار كردند و آنرا به نفع خود یا آرای و نظرات خود تغییر دادند.

به گزارش مشرق؛ یكی از تحریفهای بزرگی كه در تاریخ اسلام توسط حكومت بنی امیه و برخی از مورخان دنیاپرست و متعصب اهل سنت انجام گرفت، مسئله سن عائشه به هنگام ازدواج با پیامبراكرم(ص) است.مشهور بین علمای اهل سنت و برخی از علمای تشیع این است كه عائشه هنگام عقد ازدواج تا پیامبر(ص) شش ساله و هنگامی كه نُه ساله بوده به خانه پیامبر(ص) رفته است. ‍‍‍[‍‍1]

در این مقاله نگاهی كوتاه بر تعارضات نقل هایی كه در مورد سن عائشه و تاریخ ازدواج با پیامبر (ص) خواهیم داشت؛ سپس اثبات خواهیم نمود كه سن عائشه هنگام ازدواج با پیامبر(ص) خیلی بیشتر از نُه سال بوده است. ضمناً چون راویان این قول نادرست (عقد در شش سالگی و ازدواج در نُه سالگی) علما و اكابر اهل سنت هستند تمامی منابع از كتب معتبر اهل سنت استفاده شده است.
لازم به توضیح است كه در میان علمای شیعه كسانی كه مدعی هستند عائشه در هنگام عقد شش یا هفت ساله بوده جز ارجاعات بر كتب اهل سنت كه نوعاً برگشت به صحاح می كند مستندی یافت نشد.


راویان حدیث مشهور
1- روایت خود عائشه: [2] شاید چنین به نظر آید كه چون عائشه راوی این روایت است پس طبیعی است كه سن خودش را بداند. ولی با توجه به حسادت های عائشه نسبت به دیگر همسران پیامبر(ص) (علی الخصوص به حضرت خدیجه) كه روایت های كثیری در این باب نقل شده است، عائشه بی شك برای قیاس و به رخ كشیدن و ارضای حس برتری هم كه بوده باید جهت مقایسه هم كه شده سن همسران دیگر پیامبر را نیز روایت می كرد مثلاً می گفت: من شش ساله بودم و همسر دیگر پنجاه ساله، با این وجود هیچ جائی عائشه اشاره ای به سن دیگر همسران پیامبر و باكره نبودنشان نكرده است.
از سوی دیگر قول خود عائشه چندان نمی تواند معتبر باشد. زیرا روایات زیادی در مورد عدم خالی بودن عائشه از رذایل اخلاقی داریم كما اینكه پیامبر(ص) فرموده است:
«لقد قلت كلمه لو مزجت بماء البحر لمزجته»[3]
آنچه تو (عائشه) گفتی اگر با بحر بیامیزند آن را آلوده خواهد ساخت.
نمونه های دیگری هم در این رابطه وجود دارد؛ به هرحال عائشه از نظر هیچ مسلمانی معصوم گفته نمی شود.

2- هشام بن عروه: هشام بن عروه راوی این حدیث پس از هفتاد و یك سال زندگی در مدینه آن را به قصد عراق ترك گفته و صیغه های مختلف این حدیث از طریق راویان عراقی روایت شده است. جالب اینجاست كه حدیث سن عائشه در هنگام عقد با پیامبر(ص) در شش سالگی تا زمانی كه در مدینه بود (هفتاد و یك سال) بیان نكرده است و در عراق برای روایان عراقی نقل كرده است.
مولف «تهذیب التهذیب» (كتابی مشهور در علم رجال) معتقد است كه آن بخشی ازروایت های هشام بن عروه كه از طریق روایان عراقی روایت شده اند قابل پذیرش نیست وی همچنین می افزاید كه حتی مالك بن انس در مورد آن عده احادیث او كه از طریق راویان عراقی روایت شده است ملاحظه داشت. وی در ادامه می افزاید هشام بن عروه در اواخر عمرش (تقریباً زمانی كه به عراق هجرت نمود) حافظه اش ضعیف شده بود.[4]
امام محمد الذهبی در «میزان الاعتدال» (كتابی دیگر در علم رجال) درباره هشام بن عروه می گوید: حافظه هشام در اواخر زندگیش ضعیف شده بود.

3- روایت ابن عامره(خواهرزاده عائشه) : ابن عامره در زمان ازدواج عائشه با پیامبر(ص) در سن پنج و یا شش سالگی بوده است و جای بسی تعجب است كه خردسالی در این سن به این دقیقی تمام حوادث را در ایام طفولیت به ذهن داشته باشد و این جزئیات را چنین دقیق و تاریخ روشن در ذهنش حفظ كند تا آنجا كه می گوید: «پیامبر در روز دوشنبه دوازدهم ربیع الاول به مدینه هجرت نمودند و در شؤال همان سال درست هشت ماه بعد با وی ازدواج كرد؟!»
علاوه بر سن كم ابن عامره كه بر كیفیت نقل او ضربه می زند، ‌خویشاوندی او نیز با عائشه صحیح بودن روایتش را زیر سوال می برد و از طرف دیگر در مورد ثقه و مورد اطمینان بودن ابن عامره سخنی در تاریخ به میان نیامده است و شاید به خاطر نسبیتش با عائشه این روایت را نقل كرده است.

3- روایان عراقی: همانطور كه قبلاً بیان شد تمام روایان عراقی این حدیث را از هشام بن عروه نقل كردند فلذا طبق نظر رجالیون تمامی نقل های هشام بن عروه در عراق به دلیل از دست دادن حافظه اش مورد قبول نیست.


چرا علمای اهل سنت اصرار بر سن كم عائشه هنگام ازدواج با پیامبر(ص) دارند؟!
اهل سنت با اصرار بر سن كم عائشه هنگام ازدواج با پیامبر(ص) سعی دارند برای عائشه فضایلی را مطرح كنند و از جمله آنها باكره بودن وی در زمان عقد با رسول خدا است، چرا كه وی تنها زن باكره بوده است كه با پیامبر(ص) ازدواج كرده بود آنها برای تاكید بیشتر به این امر و همچنین توجیه باكِرگی عائشه سعی نمودند كمترین سن را برای عائشه بیان كنند كه دیگر امكان طرح شبهه وجود نداشته باشد. از سوی دیگر حب و بغض مذهبی و فضیلت تراشی برای این بانو یكی از عواملی است كه برخی از نویسندگان به این لغزش روشن گرفتار شدند؛ چرا كه از سویی می خواهند به عائشه فضیلت مسلمانان اولیه را عنایت كنند و از سوی دیگر برسانند كه پیامبر(ص) از آغاز محبت ویژه ای به عائشه داشت.

یكی دیگر از دلایل مهم جعل این روایت و فضیلت تراشی برای عائشه مقابله آنها با فضیلت های ذكر شده از سوی پیامبر(ص) در مورد اهل بیت بخصوص علی (ع) و فاطمه(س) است.
این جعل حدیث به جایی رسید كه كه جعل كردند پیامبر(ص) فرموده است: «فاطمه سرور زنان جهان است و در عائشه فضیلتی است كه در هیچ كدام زنان جهان نیست؟!»[5]
حال باید از راویان این حدیث پرسش نمود كه چگونه فردی می تواند سرور بانوان عالم باشد ولی از جهتی فضیلتی در او نباشد و در بانوی دیگری باشد؟!

و در حدیثی دیگر از قول رسول خدا جعل كردند:
«عن ابی موسی الاشعری رضی الله عنه قال: قال النبی صلی علیه و سلم: فضل عائشهَ علی النساءِ كفضل الثرید علی سائرِ الطعام.» [6]
رسول خدا فرمودند: «برتری عائشه نسبت به زنان دیگر همانند برتری آبگوشت نسبت به دیگر غذاها است.»


عائشه در چه سالی با پیامبر(ص) ازدواج كرد؟
قبل از اینكه به اصل مطلب (سن عائشه در هنگام ازدواج با پیامبر(ص) ) بپردازیم تاریخ ازدواج عائشه با پیامبر(ص) را ذكر می كنیم تا بعد نتیجه بگیریم كه عائشه هنگام ازدواج با رسول خدا چند سال داشت؟
درباره تاریخ این ازدواج دیدگاه های زیادی مطرح شده است كه ما به اختصار سه قول مشهور اهل سنت را ذكر می كنیم:
الف) حدثنا قُتیبه بن سعید حمید بن عبدالرحمن عن هشام بن عروه عن ابیه عن عائشه رضی الله عنها «قالت ما عزت علی امراه ما عزت علی خدیجه من كثره ذكر رسول الله ایاها قالت و تزوجنی بعدها بثلاث سنین و امره ربه عزوجل او جبرئیل علیه السلام أن یبشرها ببیت فی الجنه من قصب.»[7]
«از عائشه نقل شده است كه به هیچ زنی به اندازه خدیجه حسادت نكردم زیرا رسول خدا زیاد از او یاد می كرد؛ رسول خدا سه سال بعد از خدیجه با من ازدواج كرد؛ خداوند به رسول خدا و یا جبرئیل دستور داد كه بر خدیجه سلام رسانده و او را به خانه ای در بهشت بشارت دهد كه از نی ساخته شده است.»
طبق این حدیث با توجه به این كه خدیجه (س) در سال ده بعثت از دنیا رفته است پس زمان ازدواج رسول خدا با عائشه یا سیزده بعثت و یا اول هجری است.
ب) ذهبی معتقد است كه پیامبر بعد از خدیجه چهار سال فقط سوده بنت زمعه را به همسری داشت.
«و توفیت فی آخر خلافه عمر، وقد انفردت بصحبه النبی صلی الله علیه و سلم اربع سنین لاتشاركها فیه امراه و لا سریه ثم بنی بعائشه بعد...»[8]
«سوده در سال آخر خلافت عمر از دنیا رفت، او چهار سال تنها همسر رسول خدا بود هیچ زنی و هیچ كنیزی در آن چهارسال با سوده در این امر شریك نبود سپس رسول خدا با عائشه ازدواج كرد.»
بر حسب این قول عائشه در سال اول یا دوم هجری (چهار سال بعد از ازدواج رسول خدا با سوده) با آن حضرت ازدواج كرده است.
ج) بلاذری و عده ای دیگر از بزرگان اهل سنت بر این اعتقاد هستند كه از ازدواج رسول خدا با عائشه در سال اول یا دوم هجری بوده است.
«و تزوج رسول الله صلی الله علیه و سلم بعد خدیجه، ‌سوده بنت زمعه بن قیس، من بنی عامر بن لؤی، قبل الهجره باشهر... فكانت اول امراه وطئها بالمدینه»[9]
«رسول خدا بعد از خدیجه چندماه قبل از هجرت با سوده بنت زمعه، ازدواج كرد و او نخستین همسری بود كه رسول خدا در مدینه با او همبستر شد.»
پس بنا برنظرات مورخان و علمای عامه سال، ازدواج پیامبر (ص) با عایشه بین سال اول تا سوم هجرت است.


عائشه در هنگام ازدواج با پیامبر (ص) چند سال داشت؟
الف) قاطع ترین برهان و مستندترین دلیل (كه مورد اختلاف هیچ مورخی نیست) اثبات سن عائشه مقایسه سن وی با خواهرش اسما بنت ابی بكر است.
طبق نقل بزرگان اهل تسنن، اسماء ده سال از عائشه بزرگتر بوده است و در سال اول هجری بیست و هفت سال داشته است. و همچنین در سال هفتاد و سه هجری از دنیا رفته است در حالی كه صد ساله بوده است.
ابونعیم اصفهانی در معرفه الاصحاب می نویسد: «...ءسما بنت ابی بكر الصدیق ... كانت أخت عائشه لأبیها و كانت أسن من عائشه ولدت قبل التاریخ بسبع و عشرین سنته.»[10]
«اسما دختر ابوبكر از جانب پدر خواهر عائشه و از او بزرگتر بود، اسماء بیست و هفت سال قبل از تاریخ(هجرت) به دنیا آمد.»
این مطلب را می توان در منابع زیر نیز یافت:
1) الطبرانی، سلیمان بن احمد بن ایوب ابوالقاسم، المعجم الكبیر، ج24، ص77، مكتبه الزهرا، الموصل، 1404هـ.
2) ابن عساكر الدمشقی الشافعی، ابی القاسم علی بن الحسن ابن هبه الله بن عبدالله، تاریخ مدینه دمشق و ذكر فضلها و تسمیه من حلها من الأماثل، ج69، ص9، دالفكر، بیروت، 1995م.
3) الجزری، عزالدین بن الاثیر ابن الحسن علی بن محمد، أسد الغابه فی معرفه الصحابه، ج7، ص11، دارإحیا، التراث العربی، بیروت، لبنان، الطبعه الاولی، 1417هـ.
4) النووی، ابوزكریا یحیی بن شرف بن مری، تهذیب الاسما و اللغات، ج2، ص598، دارالنشر: دارالفكر، بیروت، 1996م.
5) الهیثمی، ابوالحسن علی بن ابی بكر، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، ج9، ص260، دارالریان للتراث، القاهره، 1407هـ.
6) العسقلانی الشافعی، احمدبن علی بن حجر ابوالفضل، تقریب التهذیب، ج1، ص743، دارالرشید، سوریا، الطبعه الاولی، 1406هـ.
و كتابهایی مانند: عمده القاری شرح صحیح بخاری، ج2، ص 93؛ الاصابه فی تمییز الصحابه، ج7، ص487؛ الاستیعاب فی معرفه الاصحاب، ج4، ص1783؛ الوافی بالوافیات، ج9، ص36؛ سنن البیهقی الكبری، ج4، ص204؛ سیرأعلام النبلاء، ج2، ص289؛ البدایه و النهایه ابن كثیر دمشقی، ج8، ص346- 345، مرقاه المفاتیح شرح مشكاه المصابیح، ج1، ص331؛ سبل السلام شرح بلوغ المرام من ادله الاحكام، ج1، ص39.

به شهادت منابع فوق اگر عائشه از خواهرش اسماء ده سال كوچك است و خواهرش اسما در سال 73هـ فوت كرده است هنگام اول هجرت عائشه 17 ساله بوده و خواهرش 27 ساله، بدین صورت عائشه در هنگام ازدواج با پیامبر(ص) (یك یا دو هجری كه قبلاً منابع آن ذكر شد) تقریباً هفده یا هیجده ساله بوده است.

ب) امّا دومین مدارك تعیین سنعائشه هنگام ازدواج با پیامبر(ص) سال اسلام آوردن عائشه است كه سن وی در هنگام ازدواج با پیامبر (ص) مشخص و روشن می سازد.

ابن هشام از اولین نگارندگان سیره پیامبر(ص) در كتاب مشهور السیره النبویه آورده است:
«إسلام أسما و عائشه ابنتی ابی بكر . جناب بن الارت و أسما بنت ابی بكر و هی یومئذ صغیره و جناب بن الارت حلیف بنی زهره»[11]
نووی همین مطلب را در كتاب «تهذیب الاسما و اللغات» تایید می كند: «و ذكر ابوبكر بن ابی خیثمیه فی تاریخه عن ابی اسحاق أن عائشه أسلمت صغیره بعد ثمانیه عشر إنسانا ممن أسلم».[12]
(ابن خیثمیه در تاریخش از ابن اسحاق نقل كرده است كه عائشه در كودكی و بعد از هیجده نفر ایمان آورد.)

مقدسی در كتاب «البدء و التاریخ» آورده است:
«وممن سبق اسلامه أبوعبیده بن الجراح و الزبیر بن العوام و عثمان بن مظعون ... و من النسا بنت عمیس الخثعمیه امراه جعفر ابن ابی طالب و فاطمه بن الخطاب امراه سعید بن زید بن عمرو و اسما بنت ابی بكر و عائشه و هی صغیره فكان اسلام هولاء فی ثلاث سنین و رسول الله یدعو فی خفیه قبل یدحل دار ارقم بن ابی الارقم»[13] (كسانی كه در اسلام آوردن بر دیگران سبقت گرفتند، ابوعبیده جراح... و از زنان اسما دختر بنت عمیس همسر جعفر بن ابی طالب ... و عائشه كه در آن زمان خردسال بود. این افراد در سه سال اول بعثت كه رسول خدا مخفیانه مردم را به ایمان دعوت می كرد، اسلام آوردند، ‌قبل از آن كه رسول خدا وارد خانه ارقم بن ابی الارقم بشود.)

حال اگر عائشه از اول تا سال سوم بعثت پنج یا شش ساله بود در هنگام ازدواج با پیامبر در سال اول یا دوم هجری باید سنی در حدود هفده یا هجده سال داشته باشد. پس بنابر قول مشهور اگر عائشه در سال اول یا دوم هجری، نه ساله با پیامبر ازدواج كرده باشد؛ حتی در سالهای اول بعثت به دنیا نیامده بود تا چه برسد به اینكه به پیامبر(ص) ایمان بیاورد؟!

و اگر سخن بلاذری كه در ابتدا گفته شد را بپذیریم كه چهارسال بعد از ازدواج رسول خدا با سوده آن حضرت با عائشه ازدواج كرد باشد، بازهم عائشه حدود هفده یا هیجده سالگی با آن حضرت ازدواج كرده است.

ج) بخاری از عائشه نقل كرده است كه: «من در هنگام نزول آیه، بل الساعه موعدهم و الساعه ادهی و امر، كه جز سوره سوره قمر محسوب می شود جاریه ای بودم و بازی می كردم»[14]
«جاریه» در زبان عرب به معنای دوشیزه است.[15] آیه مذكوره به شهادت كتب تفسیر هشت سال قبل از هجرت به پیامبر(ص) در مدینه نازل شده است. پس اگر عائشه هشت سال قبل از هجرت حداقل هفت یا هشت ساله بوده است(جاریه)، هنگام ازدواج با پیامبر عائشه سنی در حدود شانزده یا هفده داشته است.

د) طبری آورده است كه: «ابوبكر صدیق رضی الله عنه دارای چهار فرزند بود كه همه آنها را در دوره جاهلیت به دنیا آمده بودند.»[16]

اگر عائشه قبل از بعثت به دنیا آمده باشد (ولو یك سال) با احتساب 13 سال بعثت و یكی، دو سال بعد از هجرت، عائشه حداقل هنگام ازدواج با پیامبر(ص) حداقل باید پانزده یا شانزده ساله بوده باشد و اگر فرض كنیم كه سه یا چهار سال قبل از بعثت به دنیا آمده باشد باز هم چنین به نظر می آید كه عائشه در سن هفده یا هیجده سالگی با پیامبر(ص) ازدواج كرده است.

هـ) در كتب تاریخی و روایی كمترین تاریخ برای فوت عائشه، هفتاد سالگی و در سال 57هـ بیان شده است. بدین ترتیب عائشه در سال اول هجری سیزده یا چهارده ساله بوده است، پس چگونه هنگام ازدواج با پیامبر ( در سال اول یا دوم هجرت) نُه ساله می تواند باشد؟!
با پذیرش اینكه عائشه در سن هفده یا هیجده سالگی (حداقل چهارده سالگی) با پیامبر(ص) ازدواج كرده است، ‌عدم ازدواج او در آن زمان جزیره العرب و حتی عصر امروزی تا حدّزیادی محال به نظر می آید.


ولی با این حال به ذكر دو روایت بسنده می كنیم:
الف) «یروی ابو داود: لما تزوج بها اقام عندها ثلاثاً ثم قال: لیس بك علی اهلك هو ان إن شئت سبعت و كان رسول الله اذا تزوج البكر أقام عندها سبعاً و اذا تزوج الثیب أقام عندها ثلاثاً»[17]
این روایت دقیقاً بیان می دارد كه آنچه عائشه خود روایت می كند او بكر نبوده است زیرا چنانكه روایت بیان دارد پیامبر(ص) نزد زن باكره خود هفت روز و نزد غیر باكره ها سه روز اقامت داشته اند و چون نزد عائشه سه روز اقامت داشت بیان كننده آن است كه عائشه آنچنان كه خود ادعا دارد بكر نبوده است؟!

ب) ازدواج با جبیر بن مطعم نیز مسئله باكِرگی عائشه را زیر سوال می برد: عائشه قبل از خواستگاری پیامبر(ص) نه تنها نامزد مرد دیگری بود كه حتی آماده ازدواج بوده است. این شخص «جبیر بن مطعم» نام داشت. (این مسئله را اكثر راویان اهل سنت بیان داشته اند.) [18]

به این معنی كه كه هشت سال قبل از هجرت، در آن زمان كه ابوبكر می خواست به حبشه هجرت نماید نزد مطعم رفت و گفت كه می خواهد عائشه را از قید نامزدی فرزندش جبیر می باشد با فرزندش تزویج نماید.(او را به خانه شوهری ببرد) ولی مطعم به خاطر آنكه ابوبكر مسلمان شده بود، عقد نامزدی فرزندش را با عائشه فسخ نمود. از این روایت بر می آید كه حتی هشت سال قبل از نامزدی عائشه با پیامبر(ص) آماده ازدواج بوده است.

البته این روایت هم بیان كنند این است كه عائشه هنگام ازدواج با پیامبر(ص) حداقل هفده ساله بوده و هم بر باكِرگی او نیز ضربه می زند. ولی این دلیل نمی شود كه گفت عائشه همسر پیامبر(ص) زنا كرده است و بیان این مطلب تهمت بزرگی است زیرا طبق نص صریح قرآن كریم زنان پیامبر(ص) زناكار نمی توانند باشند و دامان آنها از زنا پاك می باشد.

امّا گاهاً سو تعبیرهایی از مطلب فوق الذكر توسط علمای اهل سنت ذكر می شود ولی همان طور كه بیان شد هیچ یك علمای امامیه سخنی در مورد زنای عائشه و سایر همسران پیامبر به میان نیاورده اند.
بدین ترتیب كه ملاحظه فرمودید حداقل سن ازدواج عائشه با پیامبر (ص) چهارده سالگی است ولی از مستندات مطرح شده می توان این را نتیجه را دریافت كه سن عائشه در هنگام ازدواج با پیامبر (ص) هفده یا هیجده سالگی به واقعیت نزدیكتر است و اگر بخواهیم تمام دلایل و مستندات سن ازدواج عائشه و پیامبر را بیاوریم طالب رساله بزرگی است كه در این وجیزه نمی گنجد علیهذا اساتید، طلاب و محققان گرامی می توانند با مراجعه به كتب معتبر اهل سنت و سخنان اكابر این مذهب تناقضات گفته های ایشان را در باب سن عائشه را به سهولت دریابند.

گر چه پیش از این نیز عالم بزرگوار، شیخ جعفر مرتضی العاملی در رسالۀ مجزا به نام «كتاب حدیث الافك» نوشته و در آن ثابت نموده بود كه عائشه در وقت ازدواج حدود هیجده سال سن داشته است و جدیداً نیز تاریخدان مشهور عربستان سعودی، «استاد سهیله زین العابدین حماد» اعلان كرد كه: «بنابر محاسبات تاریخی سن عائشه بنت ابی بكر(رض) 10 سال كوچكتر از خواهرش اسماء بوده لذا بنابر قول ترجیحی او در سن 19 سالگی با حضرت محمد(ص) ازدواج كرده است.»[19]
امّا نكته واضح و مبرهن این است كه تحقیق و بررسی در این موضوع بسیاری از مشكلات كنونی تاریخ جهان اسلام را حل می كرد و اگر این موضوع قبلاً حل می شد دیگر از سالهای گذشته كاریكاتورهای موهن نسبت به ذات شریف نبی مكرم اسلام(ص) دربارۀ ازدواج با عائشه كه توسط جوامع غربی ترویج یافته است، مطرح نمی شد.
پی نوشته ها:
1- طبقات الكبری، ‌ج8، ص39؛ طبری، ج2، ص413
2- مسند احمد بن حنبل
3- سنن ترمذی
4- تهذیب التهذیب، ج11، ص48، 51
5- مشكل الاثار، ج1، ص47
6- البخاری الجعفی، الجامع الصحیح المختصر، ج3، ص1266
7- البخاری الجعفی، صحیح بخاری، ج3، ص3606، ح3606
8- الذهبی، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الاعلام، ج3، ص288
9- البلاذری، آسناب الاشرف، ج1، ص181
10- الاصبهانی، معرفه الصحابه، ج6، ص3253
11- ابن هشام، السیره النبویه، ج2، ص92
12- النووی، تهذیب الاسما و اللغات، ج2، ص615
13- المقدسی، البدء و التاریخ، ج4، ص143
14- فتح الباری، ‌شرح صحیح البخاری، ج8، ص486
15- طباطبایی، سید مصطفی، فرهنگ نوین، چ هفتم، 1368هـ.ش
16- طبری، تاریخ الامم و الملوك، ج4، ص50
17- ابی داود، سنن، كتاب النكاح، باب فی المقام عندالبكر، رقم2124
18- ابن سعد، طبقات الكبری، ص529؛ الاصابه، ج4، ص356
19- خبرگزاری العربیه، 18 سپتامپر
رز   سرخ , 194
رز سرخ - 11:26 1389/07/12
99
نزدیک به سپاه) : اخبار بدست آمده از تلاش های سازمان یافته برای گسترش هدفمند کلیساهای خانگی در برخی شهرهای مذهبی دارد.

طی چند ماه اخیر تأسیس کلیسای خانگی در شهر مشهد گسترش پیدا کرده و اخبار رسیده حاکی ازکشف 200کلیسای خانگی در این شهر حکایت دارد.

گفتنی است این امر در حالی اتفاق می افتد که تاکنون اخبار و گزارش های فراوانی از نقاط مختلف کشور مبنی بر حضور گسترده مبلغان مسیحیت و توزیع رایگان کتب آیین مسیحیت به ویژه کتاب انجیل در رسانه های مختلف اعلام گردیده است اما حضور این افراد در شهر مشهد حاکی از برنامه ریزی های گسترده عوامل استکبار برای سست نمودن اعتقادات جوانان این مرز و بوم دارد.

لازم به ذکر است كلیساهای خانگی، منازلی هستند كه كشیشان مسیحی و یا افراد مرتد تازه جذب شده، مالكیت و یا اجاره آنها را در اختیار دارند. این محل‌ها از سوی سازمان‌های كلیسایی با مبالغ قابل توجهی به اجاره در آورده می‌شوند تا توسط مالك، امورات جذب در آنها صورت بگیرد. این مكان‌ها عمدتا شاهد رجوع جوانان تازه جذب شده هستند. همچنین برخی از كتب، سی‌دی‌ها و جزوات شب‌نامه‌ای و وبلاگ‌های اینترنتی، از این اماكن تهیه و توزیع و بروزرسانی می‌شوند. بیشترین آمار در خصوص كلیساهای خانگی مربوط به شهرهای مشهد، تهران، كرج و رشت است.

http://news1islam.findhere.org/fa/display-news.php?nid=2181

رز   سرخ , 194
رز سرخ - 18:27 1389/07/5
98


بسم الله الرحمن الرحیم
جامعهء أهل سنت ایران


أهل سنت ایران كه تقریبا ثلث جامعهء ملى ایران را تشكیل میدهند از قومیت هاى متعدد ایرانى از كرد وتركمن وطوالش وبلوچ وحاشیهء خلیج فارس وبعضى از اعراب وحاشیهء مرزى استان خراسان از سرخس تا بیرجند وبلوچستان یعنى تقریبا سراسر مرزهاى اطرف ایران را تشكیل میدهند واین علاوه بر اقلیت هاى سنى مذهبى است كه درهمهء شهرهاى بزرگ ایران وجود دارد لیكن با وجود مساحت وسیع مناطق سنى نشین وبا اینكه از نظر جمعیت دومین جمعیت ایران بعد از شیعیان میباشند نه اینكه حق شراكت در سرنوشت خودرا در این نظام فرقه گرا نداشته و یك نفر وزیر ویا سفیر ویا مقام عالى رتبه ندارند بلكه در تهرانى كه مسیحیان ویهودیان وهندوها وسیك ها دهها كلیسا وكنشت وبت خانه وگوردواره دارند از بناى یك مقبره ویا یك مسجد محقر براى نمازهاى پنجگانه وجمعه هم محروم وممنوعند وبه ناچارى دراین ویا آن سفارت مجبورند درنماز جمعء خودرا ادا كنند با وجودیكه تعداد اهل سنت در تهران بیشتر از مجموع اقلیت هاى دینى جمعا میباشد و اما در شهر هاى دیگرى كه شیعیان در اكثریت میباشند وضعیت از این نیز بدتر میباشد وخراب كردن مسجد جامع اهل سنت بنام شیخ فیض در مشهد بدستور آقاى خامنئی در سال 1994 نمونه اى از آن میباشد ، این علاوه بر ستم ها وظلم هایى است كه از طرف این ر ژیم فرقه گرا وخونریز بر اهل سنت ایران بعد ازانقلاب گذشته است كه خراب كردن ویا بستن ویا تصرف مساجد متعدد ومدارس دینى در مناطق سنى نشین ویا كشتن وترور كردن علماء وصالحان ونیكان ومتنفذان ودعوتگران اهل سنت در داخل ویا خارج از كشور یكى از سیاست هاى ثابت نظام بوده است

علیرضا محب , dada44
علیرضا محب - 16:12 1389/06/9
97
ابن حجر در صفحه۳۰ ٬جلد دهم کتاب  فتح الباری خود می نویسد که: ابو طلحه زید بن سهل در منزل خود مجلس عیش و نوشی راه انداخت و ده تن را به آن مجلس دعوت کرد که همگی شراب نوشیدند و ابوبکر بن ابی قحافه اشعاری در مرثیه کفار مرشکین و کشته شدگان کفار در جنگ بدر سرود! آن ده نفر عبارتند از :ابوبکربن ابی قحافه٬عمربن الخطاب٬ابو عبیده جراح٬ابی بن کعب٬سهل بن بیضاء٬ ابو ایوب انصاری٬ ابو طلحه(صاحب خانه و دعوت کننده)٬ابو دجانه سماک بن فرشه٬ ابوبکربن شغوب و انس ابن مالک انس بن مالک که در آن زمان ۱۸ ساله بود و ساقی مجلس! که بیهقی در صفحه ۲۹ جلد ۸ سنن خود از انس بن مالک نقل می کند که:من در آن روز از همه کوچکتر بودم و ساقی مجلس!!! و یا اینکه عمر بن خطاب در روز جنگ احد٬ زمانی که شایعه شهادت رسول الله(ص) در بین جمعیت پراکنده شد گفت: محمد کشته شده٬به دین قبلی خود باز گردید! زمانی که امیرالمؤمنین او را مذمت می کند٬ عمر می گوید این کلام را ابوبکرگفت!!!!

منابعی که از کتب اهل سنت راجع به شراب خواری دو خلیفه خود آورده اند:

۱-کتاب صحیح بخاری در تفسیر آیه خمر در سوره مائده

۲-صحیح مسلم در قسمت اشربه باب تحریم الخمر

۳-مسند حنبل جلد سوم ص۱۸۱و۲۲۷

۴-ابن کثیر در جلد دوم تفسیر خود ص۹۳و۹۴

۵-جلال الدین سیوطی در جلد دوم درالمنثور ص۳۲۱

۶-تفسیر طبری جلد۷.ص

-------------

اهل سنت منبع این حدیث را بررسی كنند و بگویند ایا در ان كتابهای روایی چنین چیزی هست یا خیر؟
هاشم هشام , romasa
هاشم هشام - 14:41 1389/04/29
96

چرا هر غیر روحانی ( حوزه برو) سراغ قرآن می رود و از قرآن عقایدش را مستقیم بدون دخالت دادن احادیث ساختگی بحار وکافی و ... سراغ قرآن می رود، گفتارش مانند اهل سنت می باشد. البته نباید روحانیون قرآنی نیز چنین هستند ولی این دو گروه در یک چیز شریکند، و آن اینکه هر دوی آنها احادیث شیعه را مرجع خوبی برای تفسیر قرآن نمی دانند.

مثال: روحانیون: ایت الله برقعی، آیت الله طباطبایی، آیت الله سنگلجی، آیت الله قلمداران و...

از غیر روحانیون: مهدی بازرگان، کلهر، دکتر مظفریان، عبد العلی بازرگان و...

این یک نمونه از مقاله عبد العلی بازرگان است که در سایتش منتشر نموده است.

خواندن ِغیر خدا

کسی که به خیال ِ خطای خود نقش مستقلی برای غیر خدا قائل باشد و با قیاس بشری گمان کند در دستگاه الهی همچون دستگاه سلاطین سلسله مراتبی حاکم است و نمی توان مستقیما با او ارتباط بر قرار کرد، طبیعی است که درحوادث روزگار متوسل به واسطه و شفیع گردد و به اصطلاح پارتی تراشی کند.
مشرکین معاصر پیامبر چنین تصوراتی داشتند . آنها بر خلاف تصور بیشتر مردم ، کاملا به وجود خدا معتقد بودند، ولی می پنداشتند خدا خالقی است که اداره جهان را به فرشتگان سپرده است و باید برای جلب منفعت یا دفع شردر امور دنیا به آنها متوسل شد و شفاعت آنان را طلب کرد!! در واقع به نقل قرآن، آنها فرشتگان را وسیله ای برای تقرب به خدا تلقی می کردند.

اما چگونه میتوان با فرشتگان که موجودات غیر مادی هستند ارتباط بر قرار کرد!؟ پاسخش را مشرکین به سادگی با ساختن بت هائی سنگی یا چوبی برای خود تراشیده بودند! ... بت ها نشانه و نماد محسوس و ملموس فرشتگان بودند که می توانستند به آنها متوسل شوند و با تقدیم نذوراتی از قربانی و هدایا شفاعتشان را برای شفای بیماری، نزول باران، رفع گرفتاری و .... طلب نمایند.

کسی که با فرهنگ قرآن آشنا باشد، به سادگی در می یابد که آیات مربوط به شفاعت و توسل دراین کتاب، تماماً در ارتباط با دستگاه فکری مشرکین معاصر پیامبر اسلام بوده است. آنها نه باوری به آخرت داشتند، که شفاعت درآن روز را بخواهند! و نه اعتقادی به امکان ارتباط مستقیم انسان با خدا، که توسل به اشخاص را طلب کنند. تمام تصورشان شفاعت فرشتگان (از طریق نماد بت ها)، آنهم برای منافع " دنیائی" (نه اخروی) بوده است!!

درک امروز ما از توسل و شفاعت، واسطه شدن انسان های بزرگواری برای رفع گرفتاری های دنیا و نجات در آخرت است، که به کلی با زمینه طرح آن درزمان نزول قرآن متفاوت است. باید دید که ما تا چه حد می‌توانیم از این آیات برای اثبات مسئله شفاعت و توسل با دیدگاه عامیانه (نه قرآنی) امروزی استفاده کنیم؟

این سئوال همواره مطرح است که وقتی آنها حق نداشتند و نمیتوانستند از فرشتگان، غیر از وظایف و نقش‌هائی که خدا بر عهده آنان گذارده است، انتظار امداد ونجاتی داشته باشند، آیا ما می توانیم همان انتظارات را از پیامبران یا پیشوایان پاکمان داشته باشیم!؟

توسـل ، تقـرب و تشفـع به فرشتگان

نیاز به موجودی فراتر از خود ، در بیم و امیدهای زندگی ، و پناه بردن به آن در حوادث هولناک و ترس و طمع های دنیائی ، از دورترین ادوار تاریخی همواره همراه بنی آدم بوده است . این حس که در کنار حواس یا ابعاد دیگر روح انسانی ، همچون حس قدرت و ثروت ، حس کنجکاوی علمی و شناخت و حس هنرهای متنوع حضور و ظهور یافته است، ریشه در اعماق فطرت و نهاد آدمی داشته ، عشق وپرستش و نیاز به رشد و تعالی را در پرتو موجودی برتر پدید آورده است.

روان شناسان و دانشمندان علوم انسانی ، خداپرستی ، دینداری ، اخلاق و همه ارزش های معنوی انسان را از آثار این بُعد شگفت انگیز روح انسانی می دانند و در زمینه انحراف و افراط و غلیان این حس تحقیقات گسترده ای انجام داده اند.

انسان های اولیه به دلیل نا آگاهی نسبت به نیروهای طبیعت ، حوادث ناگوار را به خشم خدایان و نیروهای ناشناخته‌ای نسبت می‌دادند و به سنگ و چوب و نشانه های دیگر پناه می بردند . با توسعه و پیشرفت جوامع انسانی، به تدریج ایده ها و عناصر ذهنی جانشین بت های سنگی شد و خدایان فرضی و فرشتگان خیالی نقش آفرین تصور شدند؛ خدای جنگ، خدای صلح، الهه آب، خاک، آتش، عشق و غیره.

نگاه بشر در این ادوار از نمادهای نزدیک ظاهری به پدیده های پنهانی و دورتر تکامل یافت و ستاره و ماه و خورشید مورد پرستش قرار گرفت.

ممکن است تصور شود دوران چند خدائی و مؤثر شناختن نیروهای متعدد در جهان به سر آمده و انسان امروز، اگر به خدائی معتقد باشد ، لااقل او را "واحد" می شناسد . صرفنظر از مسئله "تثلیث" در مسیحیت و "ثنویت" (دوگانگی) در برخی مذاهب ، به نظر می رسد همچنان موضوع "توحید" محور منازعات دنیای امروزو مسئله اصلی انسان مدرن در هزاره سوم باشد.

درست است که از بتِ "ایسم ها" و " ایدئولوژی" های خود ساخته و تئوری های خیالی تا حدودی خلاص شده است، ولی قدرت های سیاسی و اقتصادی جهانی را تعیین کننده سرنوشت جوامع شناختن، " انسان محوری"، "عقلانیت خود بنیاد" و حقوق بشرِ بدون تکلیف و تعهد را آرمان انسان متعالی تصور کردن، به نوع دیگری، هر چند پیچیده و پر ابهام تر، انحراف از توحید است و نقش مستقل قائل شدن برای مخلوقات و نسبت دادن برخی تصورات و تاثیرات تعیین‌کننده برای آنهاست.

از آن جمله است سایه خدا دانستن و فره ایزدی شمردن شاهان، ولایت ویژه قائل شدن برای برخی متولیان دینی، تبعیض و تمایز طبقاتی و اصالت دادن به طبقه ای خاص ، کشف و کرامات و صفات غیر بشری نسبت دادن به رهبران و امثال این ادعاها که نشانه شرک و دور شدن از مبانی توحیدی است.
 

بررسى قرآنى

نقطه مشترک همه این انحرافات، نادیده گرفتن نیروی واحد و نسبت دادن توانمندی های تصور شده به خدایان متعدد (ارباب انواع) و قدرت های پراکنده بوده است. برحسب آنچه قرآن از امت‌های پیشین نقل کرده، اصلی‌ترین تلاش انبیاء، "توحید" یعنی یکتائی نیروهای مؤثردرجهان هستی و توصیه: "لا تعبدوا الا اله" (جز خدای یکتا به هیچ چیز تعبد و تسلیم نداشته باشید) بوده که در رسالت پیامبر خاتم در شعار: "قولوا لا اله الااله تفلحوا" (بگوئید معبودی جز خدای یکتا نیست تا رستگار شوید) تبلور یافته است.

اصطلاحی که قرآن برای چنین انحرافاتی به کار برده است ،" تسمیه" یعنی اسم و عنوان و نقش مستقل و من درآوردی!! قائل شدن برای غیر خداست . در زبان فارسی " اسم" را نام ترجمه می کنند . یعنی لفظی که بر چیزی گذاشته می‌شود تا آنرا از دیگر اشیاء متمایز سازد . اما در فرهنگ قرآن " اسم" مفهومی را که ما از"صفت" مراد میکنیم دارد. "اسماء الهی" یعنی صفات او ، نه الفاظ و علامت های بی محتوا و بی مسمی!

پس اسم قائل شدن (تسمیه) بر چیزی، نسبت دادن صفات و قابلیت های ویژه به آن است که در عالم واقع اصلا وجود ندارد!؟

نسبت دادن نقش های انحصاری آفریدگار به فرشتگان ، پیامبران ، پیشوایان دینی ، قدیسین و زمام داران سیاسی، همان طور که ذکر گردید، پا به پای تاریخ پیش آمده است که قرآن به نمونه هائی از آن به شرح زیر اشاره می کند:

نجم ۲۶ تا ۳۰ ــ وَكَم مِّن مَّلَكٍ فِی السَّمَاوَاتِ لَا تُغْنِی شَفَاعَتُهُمْ شَیْئًا إِلَّا مِن بَعْدِ أَن یَأْذَنَ اللَّهُ لِمَن یَشَاء وَیَرْضَى* إِنَّ الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ لَیُسَمُّونَ الْمَلَائِكَةَ تَسْمِیَةَ الْأُنثَى *وَمَا لَهُم بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِن یَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنَّ الظَّنَّ لَا یُغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیْئًا.... ذَلِكَ مَبْلَغُهُم مِّنَ الْعِلْمِ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبِیلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اهْتَدَى  

چه بسیار فرشتگانی در آسمانها که شفاعتشان ( نقش امدادی شان برای ما) به هیچ وجه مؤثرنخواهد بود، مگر پس از آنکه خدا برای کسی که بخواهد و خشنود باشد اجازه دهد ( در چارچوب نظامات الهی باشد). 

کسانی که به آخرت باور ندارند ، فرشتگان را مؤنث می نامند (آنان را دختران خدا می دانند)!
هیچ علمی بر این ادعا ندارند، تنها از گمان خود پیروی می کنند، در حالی که گمان برای درک حقیقت کافی نیست...

منتهای درکشان همین است؛ محققاً پروردگار تو به حال کسانی که از راه ما منحرف شده اند آگاه تر است، و نیز به حال راه یافتگان.

یونس
۱۸ ــ وَیَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللّهِ مَا لاَ یَضُرُّهُمْ وَلاَ یَنفَعُهُمْ وَیَقُولُونَ هَـؤُلاء شُفَعَاؤُنَا عِندَ اللّهِ قُلْ أَتُنَبِّئُونَ اللّهَ بِمَا لاَ یَعْلَمُ فِی السَّمَاوَاتِ وَلاَ فِی الأَرْضِ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى عَمَّا یُشْرِكُونَ

و غیر از خدا چیزهائی را عبادت می کردند که نه ضرری و نه نفعی بر ایشان داشت و می گفتند اینها شفیعان ما نزد خدا هستند!؟ بگو: آیا خدا را به چیزی آگاهی می دهید که سراغی از آن در آسمانها و زمین ندارد؟ او منزه و متعالی است از آنچه شرک می ورزید. 

زُمر آیات ۳ و ۴ ــ أَلَا لِلَّهِ الدِّینُ الْخَالِصُ وَالَّذِینَ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ أَوْلِیَاء مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِیُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى إِنَّ اللَّهَ یَحْكُمُ بَیْنَهُمْ فِی مَا هُمْ فِیهِ یَخْتَلِفُونَ إِنَّ اللَّهَ لَا یَهْدِی مَنْ هُوَ كَاذِبٌ كَفَّارٌ 
لَوْ أَرَادَ اللَّهُ أَنْ یَتَّخِذَ وَلَدًا لَّاصْطَفَى مِمَّا یَخْلُقُ مَا یَشَاء سُبْحَانَهُ هُوَ اللَّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ 

آگاه باشید که دینداری باید خالصانه برای خدا باشد . و کسانی که غیر خدا را کارساز خود گرفته اند (استدلالشان این است که) ما فقط به خاطر تقرب به خدا به آنها اظهارتعبد و تسلیم می کنیم!! قطعا خداوند به خاطر این اختلافشان (از توحید و اخلاص) داوری خواهد کرد؛ محققاً خدا کسی را که (با ادعای باطل) دروغ پردازی کند هدایت نخواهد کرد .

اگر خدا می خواست (فرشتگان را به) فرزندی بگیرد، از میان آفریدگان خویش هر چه می خواست خودش بر می‌گزید. او منزه از این نسبت هاست، او خدای یگانه چیره بر همه چیز است .

زُمر آیات ۴۳ تا ۴۵ ــ أَمِ اتَّخَذُوا مِن دُونِ اللَّهِ شُفَعَاء قُلْ أَوَلَوْ كَانُوا لَا یَمْلِكُونَ شَیْئًا وَلَا یَعْقِلُونَ 
قُل لِّلَّهِ الشَّفَاعَةُ جَمِیعًا لَّهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ثُمَّ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ
* وَإِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ وَإِذَا ذُكِرَ الَّذِینَ مِن دُونِهِ إِذَا هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ

آیا ( درست است که) به غیر خدا شفیع خود گرفته اند؟ بگو: حتی اگر توان و درکی هم (برای انجام کار شما) نداشته باشند (آیا باز هم از آنها شفاعت طلب می کنید؟

بگو: شفاعت به تمامی در اختیار خداست ( زیرا) حاکمیت آسمانها و زمین منحصراً از آن اوست و نهایتا به سوی او بازگردانده می شوید.

هنگامی که یکتائی خدا (در شفاعت و امور دیگر) مطرح می شود، دلهای کسانی که به آخرت باور ندارد بیزار و فراری می شود و چون از غیر خدا یاد شود، بناگاه شادمان می گردند!!

احقاف آیه ۲۸ ــ فَلَوْلَا نَصَرَهُمُ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِن دُونِ اللَّهِ قُرْبَانًا آلِهَةً بَلْ ضَلُّوا عَنْهُمْ وَذَلِكَ إِفْكُهُمْ وَمَا كَانُوا یَفْتَرُونَ

چرا کسانی که به جای خدا، برای تقرّب (وسیله برآورده شدن حاجات) معبود خود گرفتند، (هنگام مصیبت) یاریشان نکردند؟ این چنین دستشان به جائی نرسید وهمین سرانجام دروغ و بافته هایشان بود. 

سبا ۲۱ و ۲۲ ــ قُلِ ادْعُوا الَّذِینَ زَعَمْتُم مِّن دُونِ اللَّهِ لَا یَمْلِكُونَ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ فِی السَّمَاوَاتِ وَلَا فِی الْأَرْضِ وَمَا لَهُمْ فِیهِمَا مِن شِرْكٍ وَمَا لَهُ مِنْهُم مِّن ظَهِیرٍ وَلَا تَنفَعُ الشَّفَاعَةُ عِندَهُ إِلَّا لِمَنْ أَذِنَ لَهُ ....

بگو: کسانی را که به جای خدا (حاجت دهنده) تصور کرده اید! بخوانید؛ آنها به اندازه ذره ای، نه در آسمانها و نه در زمین مالکیتی ندارند، (نه تنها سهمی ندارند، بلکه) مشارکتی هم دراداره آن دو ندارند و اصلاً هیچ پشتیبانی و حمایتی هم از آنها برای خداوجود ندارد.
شفاعت (امداد غیبی ملایک) در نظام الهی جز برای کسی که خدا برای از اذن داده باشد (در مسیر قوانین او باشد) فایده ای ندارد ....

زُخرف ۸۶ ــ وَلَا یَمْلِكُ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِن دُونِهِ الشَّفَاعَةَ إِلَّا مَن شَهِدَ بِالْحَقِّ وَهُمْ یَعْلَمُونَ
کسانی که مردم آنها را (برای حاجت طلبی) می خوانند، قادر به هیچ شفاعتی نیستند. فقط کسانی که آگاهانه به حق گواهی می دهند (مستقیماً مورد حمایت خدا خواهند بود).
بی تاثیر بودن خواندن غیرِ خــدا

فاطر آیات ۱۳و ۱۴ــ .... ذَلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ لَهُ الْمُلْكُ وَالَّذِینَ تَدْعُونَ مِن دُونِهِ مَا یَمْلِكُونَ مِن قِطْمِیرٍ إِن تَدْعُوهُمْ لَا یَسْمَعُوا دُعَاءكُمْ وَلَوْ سَمِعُوا مَا اسْتَجَابُوا لَكُمْ وَیَوْمَ الْقِیَامَةِ یَكْفُرُونَ بِشِرْكِكُمْ وَلَا یُنَبِّئُكَ مِثْلُ خَبِیرٍ 

.... این است خدا، پروردگار شما که فرمانروائی خاص اوست؛ و کسانی که به جای او می خوانید، کمترین اختیاری ندارند .

اگر (به حاجت دهی) بخوانیدشان، نمی شنوند؛ و به فرض اینکه بشنوند، پاسخ شما را نمی دهند؛ و روز قیامت این شرک شما را انکار می کنند (اظهارباطل بودن تصور شما را می کنند)! و هیچ کس همچون خدای آگاه تو را (از حقیقت امور) با خبر نخواهد کرد (فقط به سخن خدا گوش دل بسپار و از آداب شرک آمیز پرهیز کن).

احقاف ۵ - وَمَنْ أَضَلُّ مِمَّن یَدْعُوا مِن دُونِ اللَّهِ مَن لَّا یَسْتَجِیبُ لَهُ إِلَى یَومِ الْقِیَامَةِ وَهُمْ عَن دُعَائِهِمْ غَافِلُونَ 

به راستی، کیست گمراه تر از آنکه به جای خدا کسانی را (برای حاجات خود) می خواند که ( نه تنها حالا ، بلکه) تا روز قیامت هم پاسخ او را نمی دهند و اساساً از درخواستشان بی خبرند!!

 اِسراء ۵۶ و ۵۷ ــ قُلِ ادْعُواْ الَّذِینَ زَعَمْتُم مِّن دُونِهِ فَلاَ یَمْلِكُونَ كَشْفَ الضُّرِّ عَنكُمْ وَلاَ تَحْوِیلاً 
أُولَـئِكَ الَّذِینَ یَدْعُونَ یَبْتَغُونَ إِلَى رَبِّهِمُ الْوَسِیلَةَ أَیُّهُمْ أَقْرَبُ وَیَرْجُونَ رَحْمَتَهُ وَیَخَافُونَ عَذَابَهُ إِنَّ عَذَابَ رَبِّكَ كَانَ مَحْذُورًا

بگوکسانی را که به جای خدا (معبود خود) تصور کرده اید (برای برآوردن حاجات خود) بخوانید، آنها نه میتوانند گرفتاری شما را برطرف سازند و نه تغییر وضعی ایجاد کنند.
کسانی که (برای ادای حاجات خود) می خوانید، خود در طلب وسیله ای بسوی پروردگارشان هستند تا (در مسابقه خداپرستی معلوم شود) کدامیک مقرب ترند. آنها امیدوار به رحمت خدا و ترسان از عذاب او هستند (شما چرا بجای خدا به آنها پناه می برید)؟ قطعاً عذاب پروردگارت حذرکردنی است.

رعد ۱۴ ــ لَهُ دَعْوَةُ الْحَقِّ وَالَّذِینَ یَدْعُونَ مِن دُونِهِ لاَ یَسْتَجِیبُونَ لَهُم بِشَیْءٍ إِلاَّ كَبَاسِطِ كَفَّیْهِ إِلَى الْمَاء لِیَبْلُغَ فَاهُ وَمَا هُوَ بِبَالِغِهِ وَمَا دُعَاء الْكَافِرِینَ إِلاَّ فِی ضَلاَلٍ 

دعای بحق (که اجابت می شود) منحصر به خواندن اوست؛ و کسانی که غیر از خدا را می خوانند، آن معبودان هیچ اجابتی برای آنها نمی کنند، مگر همچون کسی که دست خویش به سوی آبی دراز می کند تا به دهانش برساند، در حالی که هرگز نخواهد رسید (زیرا سراب است، نه آب)؛ و خواندن نا سپاسان جز به پوچی نمی رسد.

حج ۷۳ ــ یَا أَیُّهَا النَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ إِنَّ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ لَن یَخْلُقُوا ذُبَابًا وَلَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ وَإِن یَسْلُبْهُمُ الذُّبَابُ شَیْئًا لَّا یَسْتَنقِذُوهُ مِنْهُ ضَعُفَ الطَّالِبُ وَالْمَطْلُوبُ

ای مردم، مثلی زده شده، بدان گوش فرادارید: کسانی که به جای خدا (برای حاجاتتان) می خوانیدشان، هرگز بر آفرینش مگسی هم قادر نیستند، هرچند همگی همدست شوند؛ و اگر مگس چیزی از آنها بردارد، بر بازگرفتنش قدرتی نخواهند داشت؛ طلب کننده و مطلوب هر دو ضعیف اند.

بی تاثیر بودن خواندن غیرِ خــدا

مریم ۸۲و۸۱ ــ وَاتَّخَذُوا مِن دُونِ اللَّهِ آلِهَةً لِّیَكُونُوا لَهُمْ عِزًّا كَلَّا سَیَكْفُرُونَ بِعِبَادَتِهِمْ وَیَكُونُونَ عَلَیْهِمْ ضِدًّا 

به جای خدا معبودهائی برگزیدند تا (تکیه بر قدرت و اعتبار آنها) مایه عزتشان گردد!
هرگز(چنین نخواهد شد)! آنها به زودی منکر چنین خواندن هائی خواهند شد و بر ضدشان موضع خواهند گرفت.

فاطر آیات ۱۳و ۱۴ــ .... وَالَّذِینَ تَدْعُونَ مِن دُونِهِ ....وَیَوْمَ الْقِیَامَةِ یَكْفُرُونَ بِشِرْكِكُمْ وَلَا یُنَبِّئُكَ مِثْلُ خَبِیرٍ 

... و کسانی که به جای او می خوانید، ....و روز قیامت )مؤثر بودن) بندگی شما(نسبت به خودشان) را انکار می‌کنند (اظهارباطل بودن تصور شما را می کنند)! و هیچ کس همچون خدای آگاه تو را (از حقیقت امور) با خبر نخواهد کرد ( فقط به سخن خدا گوش دل بسپار و از آداب شرک آمیز پرهیز کن).

یونس ۲۸ و ۲۹- وَیَوْمَ نَحْشُرُهُمْ جَمِیعًا ثُمَّ نَقُولُ لِلَّذِینَ أَشْرَكُواْ مَكَانَكُمْ أَنتُمْ وَشُرَكَآؤُكُمْ فَزَیَّلْنَا بَیْنَهُمْ وَقَالَ شُرَكَآؤُهُم مَّا كُنتُمْ إِیَّانَا تَعْبُدُونَ َكَفَى بِاللّهِ شَهِیدًا بَیْنَنَا وَبَیْنَكُمْ إِن كُنَّا عَنْ عِبَادَتِكُمْ لَغَافِلِینَ 

و (بترسید از) روزی که آنها را (درقیامت) گرد آوریم، آنگاه به شرک ورزان خطاب کنیم: شما و معبودهایتان به جای خود بایستید (تا به کارنامه تان رسیدگی شود)؛ آنگاه میانشان جدائی افکنیم و معبودانشان گویند: شما (درحقیقت) بندگی ما را نمی کردید (منافع خود را در بندگی ما می دیدید).

و خدا بعنوان گواه میان ما و شما کافی است، براستی ما در مورد بندگی شما (نسبت به خود) بکلی بی خبر بودیم.

حذر از تعبّد نسبت به علمـای منحـرف دینـی

آل عمران ۷۹ و ۸۰ ــ مَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن یُؤْتِیَهُ اللّهُ الْكِتَابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ ثُمَّ یَقُولَ لِلنَّاسِ كُونُواْ عِبَادًا لِّی مِن دُونِ اللّهِ وَلَـكِن كُونُواْ رَبَّانِیِّینَ بِمَا كُنتُمْ تُعَلِّمُونَ الْكِتَابَ وَبِمَا كُنتُمْ تَدْرُسُونَ 
وَلاَ یَأْمُرَكُمْ أَن تَتَّخِذُواْ الْمَلاَئِكَةَ وَالنِّبِیِّیْنَ أَرْبَابًا أَیَأْمُرُكُم بِالْكُفْرِ بَعْدَ إِذْ أَنتُم مُّسْلِمُونَ 

هیچ بشری که خدا به او کتاب و حکمت و نبوت بخشیده باشد، سزاوار نیست که به مردم بگوید: بنده من باشید نه بنده خدا. بلکه (حق چنین است که بگوید) با آموختن کتاب الهی و درس ِ (دین) گرفتن عالم ربانی باشید.

خدا هرگز به شما فرمان نداده فرشتگان و پیامبران را ارباب بگیرید، آیا پس از آنکه به اسلام گرویده اید، شما را به کفر دعوت می کند!؟

آیات فوق هرگونه شفاعت و توسل غیر توحیدی را، که در میان توده های بی خبر مردم برای حاجت طلبی های مادی رایج است، نفی میکند، اما "شفاعت" به معنای پیوستن به جبهه پیامبران و امامان و پیرو و همراه آنان در راه خدا شدن، و «توسل» به معنای وسیله گرفتن آنان برای شناخت و بندگی خدا و عمل خالصانه به درگاهش، البته کاری بس شایسته و موجب تقرب به خدا می باشد. مشکل اساسی در این است که بسیاری از ناآگاهان از مقدسات دینی صرفا برای حاجات دنیائی خود استفاده می کنند، در حقیقت بجای آنکه خود را خرج اهداف الهی آنان بکنند، آنها را خرج اهداف مادی دنیائی خود می کنند!؟

 


علیرضا محب , dada44
علیرضا محب - 12:33 1389/04/23
95

سوالی از اهل سنت


استاد ابوالفضل بهرامپور مولف کتاب تفسیر "نسیم حیات" می نویسد:

در یكی از مناطق كشور در جلسه تفسیری حضور داشتیم، تعدادی از مردان و زنان فرهنگی و دانشگاهی از اهل سنت نیز در این جلسه تفسیر شركت می كردند.

زمینه ای فراهم شد تا با چند نفری از آنان گفت و گویی انجام شود، سخن از امامت و رهبری مسلمانان پیش آمد.

به آن ها گفته شد كه در باب ولایت و امامت جامعه مسلمین، روایات و توصیه های معتبری وجود دارد. در میان ما معروف ترین قضیه در مسأله امامت، واقعه غدیر خم و حدیث  «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلاهُ...» است كه در میان شما نیز معروف است و در میان شما اهل سنت، بعد از قرآن معروف ترین سخن در باب امامت این جمله نبوی است كه فرمود:

«مَنْ مَاتَ وَ لَمْ یَعْرِفْ إِمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ مِیتَةً جَاهِلِیَّة»; «هر كه بمیرد و امام زمان خود را نشناسد پس به یقین او به مرگ جاهلیت مرده است!» و تشیع هم این خبر را مثل حدیث غدیر خم به عنوان یك اصل عمل می كند. گفتند: آری چنین است! و واقعه غدیر خم، برای ما هم در شمار مسلّمات است جز این كه توجیهاتی درباره آن داریم. حال شما از طرح این سؤال چه مقصودی دارید؟

در پاسخ گفتیم: شما تنها برای این كه كسی پیامبر را زیارت كرده و او را دیده و چند صباحی حضورش را درك كرده، صحابه رسول الله می دانید و قداستی ویژه برای او و سخنانش قائل می شوید، حال بماند كه عقیده بر اصالة العداله صحابه درست است یا نادرست. از طرفی شما هم مانند ما قبول دارید كه فاطمه زهرا (علیها السلام) فرزند صالح و معصوم پیامبر است و این بالاتر از صحابه بودن است; به خصوص اگر علاوه بر جهت فرزندی، پیامبر علاقه ویژه ای هم به او داشته باشد و بگوید او پاره تن من است; هركه او را آزار دهد مرا آزار داده و... اكنون بفرمایید این زهرای طاهره آیا با مرگ جاهلیّت از دنیا رفت یا به مرگ اسلام؟

گفتند این چه سؤالی است كه شما مطرح می كنید؟ البته معلوم است كه او به مرگ اسلام دنیا را وداع گفته است.

از آنان پرسیدیم كه ایشان طبق تاریخ در زمانی از دنیا رفتند كه خلیفه اول بر سر كار بودند و فاطمه زهرا حاضر نشدند كسی از افراد حكومت وقت به عیادت او بیایند; پس حالا بگویید او هنگام وفات به امامت چه كسی اقرار كرد و او را ولیّ خود شناخت؟

پاسخ این است كه او در تمام مدت عمر، در كنار پدر بود و توصیه های حضرت را بر امامت علی (علیه السلام) و نیز آیات متعددی كه در شأن او نازل می شد ناظر و شاهد بود و لذا با اقرار به امامت همسرش علی (علیه السلام) رحلت كرد.

آن ها به فكر فرو رفتند و یكی از ایشان گفت: این مطلب مهمی است كه باید روی آن بازنگری مجددی كنیم و اگر حقی بر ما ثابت شود به معتقدات پیشین خود جفا نكنیم و آن را خواهیم پذیرفت و مطلب مذكور دور از حقیقت نمی نماید و من در نوبت خود آن را می پذیرم.

صادق مصلح , shoorideh2
صادق مصلح - 15:08 1388/10/14
94

از نظر امام محمد بن اسماعیل بخاری بزرگترین دانشمند اهل سنت  حضرت موسی برتر از حضرت محمد صلی الله علیه  و آله و سلم است

-  صحیح البخارى - البخاری ج 3   ص 88 :

) باب ما یذكر فی الاشخاص والخصومة بین المسلم والیهود ........ استب رجلان رجل من المسلمین ورجل من الیهود قال المسلم والذى اصطفى محمدا على العالمین فقال الیهودی والذى اصطفى موسى على العالمین فرفع المسلم یده عند ذلك فلطم وجه الیهودی فذهب الیهودی إلى النبی صلى الله علیه وسلم فأخبره بما كان من امره وامر المسلم فدعا النبی صلى الله علیه وسلم المسلم فسأله عن ذلك فأخبره فقال النبی صلى الله علیه وسلم لا تخیرونى على موسى فان الناس یصعقون یوم القیامة فأصعق معهم فأكون اول من یفیق فإذا موسى باطش جانب العرش فلا ادرى اكان فیمن صعق فأفاق قبلى أو كان ممن استثنى الله

دو مرد یکی مسلمان ویکی یهودی به هم ناسزا گفتند ومسلمان گفت:قسم به خدایی که محمد را بر جهانیان برتری دادو یهودی گفت قسم به خدایی که موسی را بر جهانیان برتری داد در این هنگام مسلمان دستش را بالا برد و سیلی بر صورت یهودی زد و یهودی شکایت به نزد پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم برد آنحضرت مسلمان را فرا خواند و از او حقیقت ماجرا را سوال کرد و او هم جریان را تعریف کرد حضرت فرمودند:من را بر موسی برتری ندهید چون هنگامی که قیامت برپا شد و مردم همه مردند من اولین کسی هستم که برخواهم خواست در این هنگام موسی در کنار عرش ایستاده خواهد بود و من نمی دانم موسی جزو کسانی است که مرده اند و زودتر از من برخواسته یا جزو کسانی است که استثنا شده و اصلا نمرده اند

( مردن در نفخ صور اول رخ می دهد که برخی استثنا هستند  و قیام در نفخ صور دوم

وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ فَصَعِقَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ إِلاَّ مَنْ شاءَ اللَّهُ ثُمَّ نُفِخَ فیهِ أُخْرى‏ فَإِذا هُمْ قِیامٌ یَنْظُرُونَ (68)

ایمان   , iman123123
ایمان - 07:59 1388/09/11
93
یک بازرگان اماراتی مادر بزرگ اوباما رئیس جمهور آمریکا را با هزینه خود به حج برد. به نقل از روزنامه الوطن چاپ کویت،  مادر بزرگ پدری باراک حسین اوباما رئیس جمهوری آمریکا که در کنیا زندگی می‌کند ، پیش از این از سوی سفیر عربستان برای ادای مراسم حج دعوت شد اما تغییر سفیر باعث برخی ناهماهنگی ها و لغو این برنامه شده بود.
پس از این اتفاق مادر بزرگ اوباما معروف به "ماما سارا" خواستار کمک مسلمانان برای رفتن به حج شده بود چرا که نوه اش یعنی اوباما به عنوان رئیس جمهوری آمریکا در صورت کمک ممکن بود با واکنش شدید مخالفانش در آمریکا مواجه شود.
 
 
در پاسخ به این تقاضا یک بازرگان  میلیاردر اماراتی به نام دکتر سلیمان الفهیم شخصاً به  منزل ماما سارا در منطقه کوفیلو در کنیا رفت و به او پیشنهاد داد به همراه پسرش و با هزینه وی به حج بروند.
ماما سارا نیز این پیشنهاد را پذیرفت بدین ترتیب مادر بزرگ اوباما برای نخستین بار در سن 86 سالگی "حاجیه خانم" می‌شود.
در پایان این مطلب روزنامه الوطن کویت ضمن تبریک به ماما سارا این سئوال مطرح کرده است که آیا این بازرگان اماراتی اقدامات دیگری را نیز برای کمک و دستگیری از نیازمندان در کنیا انجام خواهد داد یا این روند تنها به مادر بزرگ رئیس جمهوری آمریکا مختصر خواهد شد.
سلیمان فهیم از جمله بازرگانان جوان و متمول اماراتی است که با 32 سال سن عهده دار مسئولیت چندین شرکت بازرگانی و باشگاه از جمله "العین" است.
وی هم اکنون رئیس فدراسیون شطرنج امارات نیز هست.
ایمان   , iman123123
ایمان - 11:17 1388/09/10
92

چرا آیت‌الله جوادی آملی از امامت جمعه قم انصراف داد؟

وداع تلخ آیت‌الله جوادی آملی با امامت نماز جمعه در شهر مقدس قم، دوستداران اصیل انقلاب اسلامی را ناراحت و نگران کرده است.

به گزارش خبرنگار «تابناک»، آیت‌الله جوادی که روز جمعه برای آخرین بار در نماز جمعه قم به عنوان امام، نماز جمعه این شهر را اقامه کرد، پس از ذکر وظایف امام جمعه اعلام کرد: دیگر نماز جمعه این شهر را اقامه نخواهد کرد.

بنا بر این گزارش، ایشان در نماز جمعه این هفته، دو مسئولیت مهم را متوجه ائمه جمعه دانست که اگر نتوانند به آنها عمل كنند، نزد خداوند مسئول خواهند بود؛ یكی پیام‌آوری دستورات الهی ـ سیر من الحق الی الخلق ـ است و مأموریت دوم نیز سیر و سفر از مردم به سوی خدا ـ سیر من الخلق الی الحق ـ با بیان حاجات و نیازهای مردم به درگاه خداست.

ایشان در تشریح مأموریت نخست بیان داشت: «در این سفر وقتی كسی امام جمعه شد، دیگران ساكت هستند و امام به محراب عبادت رفته و به خداوند عرض می‌كند كه ایاك نعبد و ایاك نستعین؛ یعنی خداوندا من و این نمازگزاران تو را می‌پرستیم و از تو مدد می‌جوییم.»

در تبین مأموریت دوم نیز گفت: «خداوند فرموده است كه اگر مردم مشكلی داشتند، به نماز پناه برده و مشكل خود را برطرف كنند، مردم صدها مشكل دارند كه باید این را امام جمعه بیان كند و اگر بیان كرد و مشكل مردم رفع شد، نشانه این است كه خوب بیان كرده اما اگر مشكل مردم رفع نشد، امام جمعه نتوانسته است مطلب را خوب بیان كند.»

ایشان ادامه داد: اگر در اقامه نماز جمعه، بنده این مشكل نیز بوده است از همگان عذرخواهی می‌كنم.

به نظر می‌رسد، افکار عمومی پس از گذشت یک روز از این وداع تلخ نتوانسته است، دلیلی منطقی برای این خداحافظی بیابد و قطعا اشتغالات فراوان ایشان را دلیل این کناره‌گیری نمی‌داند. اگر به بیانات ایشان استناد کنیم و اینگونه برداشت کنیم که ایشان به دلیل اینکه احساس کرده است از تریبون نماز جمعه و از راه نصایح و رهنمودها نتوانسته مشکلات موجود در جامعه و کشور را حل کند، آن موقع است که سنگینی و تلخی این وداع را بیش از پیش احساس می‌کنیم.

البته یک نظر دیگر هم مطرح است و آن اینکه با توجه به اینکه ایشان رساله عملیه منتشر نموده و در سلک مراجع معظم تقلید درآمده اند، لذا دیگر وجهی برای ماندن در تریبون نماز جمعه باقی نمانده و ایشان ترجیح داده اند تا در سنگری دیگر بیش از پیش در خدمت اسلام و مسلمین فعالیت نموده و قاطبه مومنین در جایگاهی دیگر از برکات ایشان استفاده نمایند. 
 
به هر حال آیت‌الله جوادی همواره در جریانات اخیر، معتقد به برخورد مسلمانانه با مردم در مسائل مربوط به انتخابات بود و انتقاداتی نیز به مسائل اقتصادی داشت که وظیفه خود می‌دانست از تریبون نماز جمعه این مسائل را به اگاهی مسئولان برساند؛ اما گویا وضعیت جاری ایشان را به این نتیجه رسانده است که نتوانسته از این راه، مشکلی از مشکلات مردم را حل کند.

بر این اساس، در صورتی که ایشان به دلیل اول به چنین نتیجه‌ای رسیده باشد، بدیهی است که برای یک جامعه چندان مطلوب نخواهد بود که متفکران و اندیشمندان خود را در کنار و حاشیه ببیند؛ متفکرانی که به ویژه قوام و توسعه مفاهیم و نظریه حکومت دینی مبتنی بر اصل ولایت فقیه، منوط به اجتهاد و پایمردی آنان است که دل در گرو دین خدا دارند.

به نظر می‌رسد، رویکرد جاری حوزه سیاست ـ چه در سطوح بالا و کلان و چه در سطوح میانی ـ و بی توجهی به عالمان دین، در دراز مدت نه تنها سیاست، بلکه جامعه ایران را از پشتوانه‌های نظری تهی خواهد کرد و در نهایت امر، این جمهوری اسلامی و نظام برآمده از امام و خون شهداست که رو به زوال خواهد گذاشت و بدون شک در این مسأله، اصل نظام و ارکان آن یعنی مردم، ولایت فقیه و قانون اساسی اولویت دارد، وگرنه گردانندگان حوزه سیاست که چند صباحی می‌آیند و پس از پایان کار خود می‌روند.

http://www.tabnak.ir/fa/pages/?cid=75076

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.