userinfo close

  ,

اهل سنت و عرفان


sonnatanderfan

تاسیس: 30 تیر 1385  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: سردار اردلان - معاونان
از اعضای محترم این کلوب تقاضا میشود فقط به مسایل اهل سنت و یا عرفانی پرداخته و مطالب خود را با زبان ادامه »
از اعضای محترم این کلوب تقاضا میشود فقط به مسایل اهل سنت و یا عرفانی پرداخته و مطالب خود را با زبان پارسی تایپ کنند هرگونه مسایل غیر مربوط توسط مسئول کلوب حذف خواهد شد .
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
956
3874
90/12/24 (10:22)
3
45
91/3/7 (12:19)
28
204
91/3/7 (11:50)
6
26
91/3/3 (22:50)
0
10
91/2/22 (23:04)
10
76
91/2/5 (14:12)
49
269
91/2/4 (12:34)
12
148
91/1/8 (11:42)
0
20
91/1/8 (10:33)
12
77
90/12/28 (01:50)
0
18
90/12/23 (13:33)
53
296
90/12/11 (15:17)
25
218
90/11/23 (20:15)
18
127
90/11/23 (15:26)
11
87
90/11/23 (15:18)
8
117
90/11/23 (15:15)
63
282
90/11/23 (15:12)
0
6
90/11/19 (23:42)
0
15
90/11/14 (00:58)
0
14
90/11/14 (00:41)

عنوان بحث

صادق مصلح , shoorideh2
صادق مصلح - 12:26 1387/08/8

آیا خدا میتواند صعود و نزول داشته باشد و دیده شود؟

یکی از بحثهای اختلافی بین شیعه و برخی از اهل سنت مساله رویت خدا و نزول ذات باریتعالی در شب بر آسمان دنیاست

اهل سنت معتقد است که خدا در بهشت خود را به بندگان صالح خود نشان می دهد و هر شب در ثلث سوم به آسمان دنیا نزول می کند و بندگان خود را دعوت به استغفار و توبه می کند

اما شیعه معتقد است آنچه در قران و روایات درباره دیده شدن و حرکت خدا آمده مجاز است و باید برخلاف ظاهرش تاویل شود یعنی خدا نمی تواند حرکت کند وا گر قران گفته و جاء ربک یعنی وجاء امر ربک یعنی  امر پروردگار تو آمد

بحث در اینباره بر میگردد به حکم عقل درباره هستی و مبدا آن و ذات خدا که بسیار خوبست که دوستان نظر خود را در این مورد ارائه کنند 

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
سحر صابر , saharsa
سحر صابر - 12:12 1388/05/11
77
امیدوار بودم بعد از چهار ماه حداقل یه پاسخ از محمد صالح ببینم 
سحر صابر , saharsa
سحر صابر - 18:36 1388/02/2
76

ما رجمم بالغیب نمی تونیم بگیم که در مورد خود مجاز بکار برده یا نه؟ و از انجا که این بحث مجاز و حقیقت از بحثهای قرون سوم به بعد است. لذا در قرآن یا سنت چیزی از ان گفته نشده: و خداوند ما را نهی کرده از اینکه در مورد او بدون علم و هدایت و کتاب منیر غور کنیم

دو ایه آی كه دلیل آورده اید را علمای اهل سنت دلیل بر مدعای شما ندانسته اند  و همه ادعا كرده اند كه این صفات معنی حقیقی می دهد اما مایلم دلیل شما را بر این ادعا بدانم زیرا این دو آیه هیچ دلالتی بر  ادعای شما ندارد.زیرا هم قران و هم سنت و هم عقل می توانند برای ما علم حاصل كنند .

دوحالت دارد یا این كلمات مجاز است یا حقیقت ! و ظاهرا نظر تمام علمای اهل سنت و محمد صالح و احتمالا شما (هرچند گفته اید نمی توانیم بگیم ...)این است كه این كلمات معنای حقیقی دارند و نمی توانند مجازی باشند .

چون حرف جر ب: معنی مجازی را از آن می گیرد. و عرب هر وقت چنین جمله ای بکار می برده معنای قدرت را نمی فهمیده

این قاعده را از كدام كتاب نحو یا بلاغت یا ادبیات عرب یا آیه یا روایت نقل می كنید؟؟؟

 حال من می خوام  معنی این کلام پروردگار که فرمود: "خلقت بیدی" را بفهمم. معنی کامل جمله مشخص است یعنی الله میفرماید:"  ادمی که با دستم خلق کردم". ..... حال دست خدا چطوری است؟(سؤال شما) کیفیت دست نمی دانیم  

من نپرسیدم كه دست خدا چطوری است من سوال كردم معنی حقیقی دست چیست؟؟اگر خوب به عبارت من دقت كنید تاكید كرده ام كه من از كیفیت دست خدا سوال نمی كنم بلكه معنی حقیقی دست را می پرسم !

اما آیا ما حق داریم با این قواعد بر خداوند نیز حکم کنیم چنین که فلاسفه کردند؟

دلیل شما برای این كه عقل نمی تواند درباره خدا قضاوت كند چیست ؟اگر اختلاف نظر فلاسفه با هم را دلیلی بی اعتباری مطلق عقل می دانید كه همین اختلاف بین محدثین در روایات هم وجود دارد پس باید روایات را هم بی  اعتبار كند چون علت اصلی را اختلاف نظر می دانید اگر تصور می كنید كه با تكیه بر عقل خدا به كلی نفی خواهد شد پس با اینهمه آیات قران كه بر عقل و تعقل تاكید و توصیه كرده چه می كنید؟؟

 

معتقدم قرآن دین را کامل معرفی کرده و همه ان چه که برای اعتقاد صحیح لازم بوده در آن ذکر کرده

ما هم چنین اعتقادی داریم البته با توجه به این كه خود قران به تبعیت و اطاعت از رسول و توجه به سنت صحیح نبی مكرم اسلام و سوال كردن از اهل ذكر و مراجعه به كسانی كه قدرت استنباط از متون دینی را دارند دستور داده و در ضمن بسیار به تعقل و تدبر و تفكر و اندیشه دستور داده و اگر بنابود عقل و اندیشه به كار دین نیاید خدا در قرانش كه همه چیز را بیان كرده عقل را از تفكر درباره خودش نهی می كرد.

مسلما تكیه بر ظن و گمان و دلایل بی اعتباری چون قیاس و تمثیل انسان را به حق نمی رساند اما زمانی كه كسی با استدلال صحیح و حكم عقل به چیزی یقین حاصل كرد آن یقین برایش علم خواهد بود كه چراغ رسول باطنی اوست .

 

هاشم هشام , romasa
هاشم هشام - 17:39 1388/02/2
75

نقل قول از : سحر صابر

با تشکر از دوست عزیز

واضح است که خدا در کلامش همانطور که عرب مجاز را به کار می برد در قران هم مجاز آورده باشد اما بهتر بود می پرسیدید که آیا خداوند در مورد خودش هم مجاز به کار برده یا خیر؟

 

شاید منظور من از مجاز در قرآن دقیق متوجه نشده باشی منظورم این نیست که چون در کلام  عرب مجاز هست لذا در قرآن هم هست و چون در قرآن مجاز هست میشه هر جا که ما خواستیم مجاز بکار ببریم. نه منظورم اینکه هر جمله از قرآن که عرب ان را مجاز بکار برده ما نیز میتوانیم مجاز بکار ببریم و جاییکه مجاز بکار نبرده حق مجاز بکار بردن نداریم.

اما برای جواب به این سوال که ایا خداوند در مورد خود مجاز بکار برده یا نه؟ باید سراغ قرآن بریم چون تنها راه فهمیدن این سوال این است که خود خدا بگه یا رسولش بگه آیا مجاز را در مورد خودش بکار برده یا نه؟ ما رجمم بالغیب نمی تونیم بگیم که در مورد خود مجاز بکار برده یا نه؟ و از انجا که این بحث مجاز و حقیقت از بحثهای قرون سوم به بعد است.  لذا در قرآن یا سنت چیزی از ان گفته نشده: و خداوند ما را نهی کرده از اینکه در مورد او بدون علم و هدایت و کتاب منیر غور کنیم: و فرموده:

وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یُجَادِلُ فِی اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَلَا هُدًى وَلَا كِتَابٍ مُنِیرٍ [الحج/8] و در جایی دیگر فرموده:

 وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یُجَادِلُ فِی اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَیَتَّبِعُ كُلَّ شَیْطَانٍ مَرِیدٍ [الحج/3]

بهمین خاطر اهل سنت و جماعت معتقدند که خداوند خودش را در قرآن معرفی کرده و خودش را به اوصافی متصف کرده آن هم با لغت عربی و با فصاحت کامل و خودش از هر کس دیگری به خودش آگاهتر است  لذا اگر این بحثها مهم و جدی بود خداوند آن را ذکر میکرد، و مسلمانان را از اینکه معنای حقیقی کلمه بفهمند منعشان میکرد.  لذا ما صفات پروردگار آنچنان که خودش گفته و  خود را معرفی کرده می پذیریم و به او نمی گوییم شما منظورتون چیز دیگری بوده و در این مساله خیلی خوض نمیکنیم. چرا که هدف خداوند از بیان اوصاف این نیست که ما دنبال کیفیت ان باشیم بلکه این است که ما اثرات آن را در زندگی خود بیابیم. اینکه علم خدا حضوری یا حصولی است به درد ما نمی خورد و چیزی که مهم است اینه که الله اسرار نهان و عیان را میداند لذا بنده او نباید در خفا و آشکار دست به گناه بزند و باید او را یاد کند.

اما ید الله که گفته بودی من در  آیه( ید الله فوق ایدیهم) موافق با شمام یعنی وقتی در عرب گفته می شود (ید زید فوق ایدی صاحبوه) این به معنای مجاز و حقیقت بکار برده شده یعنی هم معنای توانایی (مجاز)و هم در بعضی مکانها  معنای حقیقی" ید" اما زمانی که زید می گوید " خلقت بیدی" این معنای(مجازی) توانایی نمی دهد. این معنی دست است. چون حرف جر ب: معنی مجازی را از آن می گیرد. و عرب هر وقت چنین جمله ای بکار می برده معنای قدرت را نمی فهمیده مثل اینکه ما وقتی میگویم با دستم کیف را برداشتم  هیچوقت از دست معنای قدرت نمی فهمیم. و اگر کسی این جمله بگوید و منظورش قدرت باشد، در ادبیات فارسی فرد بلیغی به حساب نمی آید.

 حال من می خوام  معنی این کلام پروردگار که فرمود: "خلقت بیدی" را بفهمم. معنی کامل جمله مشخص است یعنی الله میفرماید:"  ادمی که با دستم خلق کردم". نه با توانایم چون طبق لغت عرب در اینجا نمی شود معنای مجازی فهمید. و گفت: "من انسان را با تواناییم خلق کردم" از جهتی قرینه در ایه این است که الله با دستش خلق کرده چرا که خطاب به شیطان می گوید چرا به کسی که با دستم خلقش کردم سجده نکردی. اهمیت این انسان این است که به دست پرودگار خلق شده.

 حال دست خدا چطوری است؟(سؤال شما) کیفیت دست نمی دانیم اما می گیم الله دست دارد چون خود فرمود با دستم خلق کردم نمی گوییم الله دروغ گفته یا با کلامی با ما سخن گفته که نمی دانیم. خداوند می دانست مردم عرب مخاطب وی  غیر از این برداشت از این جمله برداشت دیگری نمی کنند و خداوند باز هم می دانست که کلماتی دیگر هست که این معنایی که شما می گویید می رساند و بهتر هم می رساند و بلیغتر است. اما باز هم الله این کلمه را بکار برده. لذا ما میگوییم الله دست دارد و اما کیفیت دست الله نمی دانیم.

و اما از آنحا که کسی مثل الله نیست و لیس کمثله شی لذا میگویم مثل دست هیچ کس یا هیچ چیز نیست و دست او کما یلیق بجلاله است. همانطور که تمام صفات او صفات کمال است. و استدلالات منطقی که شما ذکر کردی را در اینحا راهی برایش نمی گذاریم و سعی می کنیم الله را انچنان که خود گفته بفهمیم نه انجنان که ما و عقل ناقص ما می فهمد.

حق با شماست بین عقلگرایان اختلاف زیادی مشاهده می شود اما قبول دارید که نقاط مشترک زیادی هم هست و احتمالا تایید می کنید که در کلیات با هم اختلافی ندارند بلکه در جزییات و مفاهیم است که اختلاف پیدا می شود همانطور که در بین علمای اسلامی که احادیث را مرجع دین می دانند هم در کلیات اتفاق نظر وجود دارد اما در جزییات اختلاف ها بروز پیدا می کند  پس به خاطر اختلاف نظر بین عقلگرایان نمی توان عقل را بی اعتبار و از ورود به محدوده غیب منع کرد همانطور که وجود اختلاف بین علمای علم حدیث موجب بی اعتباری حدیث نمی شود (البته برای عده ای شده)

سحر خانم درسته حق با شماست یکسری قواعد هست که اشتراک درش وجود دارد اما این قواعد بین بشر در دنیا است و این قواعد جابجا می شوند یعنی بعضی مشترکات به غیر مشترک و  بعضی غیر مشترکات به مشترک تبدیل می شود.

اما آیا ما حق داریم با این قواعد بر خداوند نیز حکم کنیم چنین که فلاسفه کردند؟ من و اهل سنت و جماعت معتقدند که نه؟ چرا که در اینصورت چیزی از اوصاف خدا حتی وجود او باقی نمی ماند. شما هر صفتی برای خداوند که خود او برای خودش ثابت کرده اگر ثابت کنید نیز همین سؤالات بر ان مطرح می شود. تا جائیکه مثل معتزله ای که عقل ارسطویی را ملاک شناخت قرار داد هیچ صفتی برای خدا ثابت نکرد و همه صفات را چون با همان قواعد مشترک جور در نمی آمد رد کردند. و اشاعره هفت صفت را اثبات کردند و هر گروهی خود براهی رفتند.

شما اگر بخواهی وجود را برای خدا ثابت کنید همین سؤالات مطرح است لذا اهل سنت و جماعت اینگونه با الله رب العزه که باید از او خوف داشت و به او امید و همیشه ذکر و یاد او کرد بر خورد نمی کند و ان شاء الله خداوند نیز آنها را به تقصیر نمی گیرد.

 

مسلما شما در مورد مساله غیبت سوالات بسیاری در ذهن دارید که پاسخ آنرا نمی دانید و یا برایتان قانع کننده نبوده اما اگر تصور شما اینست که  عمر طولانی با عقل جور در نمی آید همانطور که گفتید باید عمر نوح را هم غیر منطقی بدانید و.....

سحر خانم من نه در مورد امکان غیبت امام زمان و نه در مسائلی غیر از ان از مسائل اعتقادی و مهم دینی که عدم یا وجودش کفر و ایمان باشد، برای اثباتش به دلایل منطقی و غیر منطقی رجوع نمی کنم و معتقدم قرآن دین را کامل معرفی کرده و همه ان چه که برای اعتقاد صحیح لازم بوده در آن ذکر کرده و فرمود: الیوم اکلملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا و انسان اگر بدون تاویل باطل به قران عمل کند در این دنیا و در آخرت سر افراز خواهد بود. و فرمود:هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ عَلَیْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آَیَاتٌ مُحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاءَ تَأْوِیلِهِ وَمَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ آَمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنَا وَمَا یَذَّكَّرُ إِلَّا أُولُو الْأَلْبَابِ (7) رَبَّنَا لَا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ (8) رَبَّنَا إِنَّكَ جَامِعُ النَّاسِ لِیَوْمٍ لَا رَیْبَ فِیهِ إِنَّ اللَّهَ لَا یُخْلِفُ الْمِیعَادَ (9 [آل عمران/7-9] و همچنین معتقدم قرآن عقاید را صاف و شفاف بیان می کند و قران مبین است یعنی مسائل ضروری را چنان واضح بیان میکند که قابل انکار نباشد مگر برای قلب مریض که پناه میبریم که از انان باشیم. لذا مسائل اساسی که سر افرازی دنیا و اخرت در آن است را پوشیده و سر بسته نمی گوید الله میفرماید:الر تِلْكَ آَیَاتُ الْكِتَابِ وَ قُرْآَنٍ مُبِینٍ [الحجر/1]. و با زهم معتقدم که قرآن خدا نه تبدیلی و نه تحریفی در آن صورت گرفته انجا که فرمود: انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون لذا اگر خداوند مساله امام زمان و سایر امامان را گفته بود یا غیر منطقی ترین مساله هم ذکر کرده بود هم می پذیرفتم و مشکل من با وجود یا عدم امام زمان مساله امکان آن نیست بلکه مساله عدم  دلیل وجود صحیح از کتاب خدا و سنت رسول اوست.

 

 

سحر صابر , saharsa
سحر صابر - 19:01 1388/01/31
74
نقل قول از : هاشم هشام


*- آیا  در قرآن مجاز بکار برده شده یا نه؟

اما عقل:

آیا  در قرآن مجاز بکار برده شده یا نه؟
زمانی که عرب یک کلمه را در معنای حقیقی بکار برده آیا ما حق داریم چون ما نمی فهمیم کیفیت چگونه است از معنای حقیقی آن فرار کنیم.

با تشکر از دوست عزیز

واضح است که خدا در کلامش همانطور که عرب مجاز را به کار می برد در قران هم مجاز آورده باشد اما بهتر بود می پرسیدید که آیا خداوند در مورد خودش هم مجاز به کار برده یا خیر؟با توجه به بیان شما خیر و خداوند آنچه در مورد خودش بکار برده حقیقت است (نمی دانم در کجای کلام عرب ید الله به معنی حقیقی آن به کار رفته که شما معتقدید که عرب ید الله و امثال آنرا در معنی حقیقی به کار برده؟)اما سوال من از محمد صالح هم این بوده که این معنی حقیقی چیست؟(نه کیفیتش )مسلما قبول دارید که آمدن یا نزول یا دیده شدن یا دست هر کدام یک معنی حقیقی دارند من از شما  سوال می کنم  آیا این معنی حقیقی برای شما روشن است یا خیر؟اگر روشن است چیست ؟و اگر روشن نیست چطور آنرا معنی حقیقی می دانید درحالیکه معنی حقیقی هر کلمه باید برای مردم عرب روشن باشد و کلمه ای که معنی آن برای عربها روشن نباشد معنی حقیقی نخواهد داشت؟

اما عقل: عقل معیار عجیبی است که بشر با استمداد به آن وحی را محدود میکند و وادار به تبیعیت از عقل میکند. اما چند نقطه در مورد عقل:الف: ب: ج:د:

حق با شماست بین عقلگرایان اختلاف زیادی مشاهده می شود اما قبول دارید که نقاط مشترک زیادی هم هست و احتمالا تایید می کنید که در کلیات با هم اختلافی ندارند بلکه در جزییات و مفاهیم است که اختلاف پیدا می شود همانطور که در بین علمای اسلامی که احادیث را مرجع دین می دانند هم در کلیات اتفاق نظر وجود دارد اما در جزییات اختلاف ها بروز پیدا می کند  پس به خاطر اختلاف نظر بین عقلگرایان نمی توان عقل را بی اعتبار و از ورود به محدوده غیب منع کرد همانطور که وجود اختلاف بین علمای علم حدیث موجب بی اعتباری حدیث نمی شود (البته برای عده ای شده)

 

ه: از مهمترین اعتقادی شیعه که با عقل و قضایای عقلانی و تجربی جور در نمیاد مساله غیبت کبری است نه با قضیه زمان و نه حرکت و نه ماده همخوانی دارد اما شیعه راحت آن را پذیرفته و از مسلمات میداند. البته در قرآن نیز شبیه به آن هست.

مسلما شما در مورد مساله غیبت سوالات بسیاری در ذهن دارید که پاسخ آنرا نمی دانید و یا برایتان قانع کننده نبوده اما اگر تصور شما اینست که  عمر طولانی با عقل جور در نمی آید همانطور که گفتید باید عمر نوح را هم غیر منطقی بدانید و.....

پس ابتدا سعی کنید غیر منطقی ترین مساله ای که در زمینه غیبت کبری به ذهنتان رسیده را در بحثی جداگانه مطرح کنید تا درباره آن به گفتگو بنشینیم .

 

هاشم هشام , romasa
هاشم هشام - 14:26 1388/01/27
73

سلام خدمت ایمان و سحر خانم:

به نظر اینجانب قبل از اینکه به این موضوع بپردازید باید سوال اساسی که از گذشته مطرح بوده را جواب داد.

*- آیا  در قرآن مجاز بکار برده شده یا نه؟
در پاسخ به این سوال دو گروه از علما با بله و نه پاسخ گفتند. اما به نظر من خداوند با زبان عرب سخن گفته و باید با زبان عرب فهمیده شود. لذا زمانی که عرب کلماتی را مجازا استفاده کرده و الله نیز آن را بکار برده ما حق داریم که معنای لفظ را مجاز بدانیم اما زمانی که عرب یک کلمه را در معنای حقیقی بکار برده آیا ما حق داریم چون ما نمی فهمیم کیفیت چگونه است از معنای حقیقی آن فرار کنیم. در حالی که خداوند داناتر است به کلامش و می داند که بندگان مورد خطاب او عربند  و با کلام آنها با انان سخن میگوید اما منظورش غیر از کلام حقیقی مردم هست؟!! و بعد هم منظور اصلیش را بیان نمی کند به نظر من این نگاه به خداوند طعن در ابلاغ و تبین قرآن است.
به این مثال توجه کنیم. فرض کنیم شما داستانی را به زبان ایرانی میخوانی سپس با کلمه مثل با دستم خورشید را جابجا کردم. روبرو می شوید. شما برای فهم این جمله چه کار خواهی کرد. باید قبل از تصدیق و تکذیب جمله به سراغ معنای کلمه در زبان فارسی میرویم. ما معنای مجازی برای دست داریم مثلا دست پخت، دست درازی، دست تنگی، توانایی، و.... اما هر یک از اینها نمیشود در همه جا و در همه مکان بکار برد، برای مثال وقتی گفته شد من با دستم پختم، منظور دست پخت نیست چرا که کلمه با معنای مجازی را  از آن میگیرد. یا دستم بسوی شما دراز کردم در فارسی به معنای پا از گلیم فراتر گذاشتن بکار برده نشده.

اینجا شما چند احتمال میدید:

1-      شخص گوینده دروغگو بوده و لاف زده

2-      زبان فارسی خوب بلد نبوده

3-      واقعیت داشته ولی ما نمیفهمیم چطوری اینکار را کرده.

 

 اگر یک شخص لاف زنی این داستان ذکر کرده احتمال اول ترجیح پیدا میکند. اما اگر شخص مورد نظر آشنایی با زبان فارسی نداشت احتمال دوم ترجیح داده میشود ولی اگر شخص مورد نظر راستگوی بتمام معنی و آگاهی کامل نسبت به زبان فارسی داشته باشد آنوقت احتمال سوم ترجیح پیدا می کند. لذا شما نمیتوانید به بهانه ای که معنای کلمه، با عقل(!) سازگاری ندارد معنایی غیر از معنای لغت را به کلمه بدید. چرا که در اینصورت شما گوینده را متهم به نادانی وتقصیر در بکار بردن کلمه مناسب کرده اید. و حتی مخاطبین نیز مقصر نیستند از اینکه معنای حقیقی کلام خودشان را فهمیدند.

اما عقل: عقل معیار عجیبی است که بشر با استمداد به آن وحی را محدود میکند و وادار به تبیعیت از عقل میکند. اما چند نقطه در مورد عقل:

الف: عقل منطقی وابسته به مقدمه های است که اثبات آن مقدمه اگر آسان شد نتیجه آسان است. و اثبات مقدمه منطقی از استقراء، تجربه و وحی گرفته میشود و از آنجا که تجربه و استقراء کامل نیستند و در حال تکاملند لذا عقل نمیتواند نتیجه قطعی دهد.

ب: اگر استنباط عقلی امر قطعی و مسلم و بدیهی بود اینهمه مکتبهای عقل گرا و متضاد و متباین در دنیا نداشتیم. حال میبینیم که هر کس مقدمه ای برایش حل شد نتیجه خود به دنبالش میاید. لذا عقل ثبوت ندارد.

ج: برای مثال تعریف و مفهوم زمان در طول تاریخ متفاوت است تا جاییکه همه فیزیک دانان معنای زمان را هنوز کامل درک نکردند. حتی به نسبت بعضی موجودات مانند روح و جن و ملائکه مفهوم زمان غیر مفهوم آن برای ماست.

د: بشر زمانی قضای مربوط به قیامت و چگونگی آن درک خواهد کرد که مقدمه های آن را تجربه کند و همچنین قضایای مربوط به خداوند را میتواند درک کند که مقدمه های آن برایش قابل درک باشد. و عدم تجربه مقدمه دلیل بر تضاد عقلانی نیست.

ه: از مهمترین اعتقادی شیعه که با عقل و قضایای عقلانی و تجربی جور در نمیاد مساله غیبت کبری است نه با قضیه زمان و نه حرکت و نه ماده همخوانی دارد اما شیعه راحت آن را پذیرفته و از مسلمات میداند. البته در قرآن نیز شبیه به آن هست.

ایمان   , iman123123
ایمان - 15:32 1388/01/24
72

1.حتی اگر بتوان ثابت کرد که ویکی پدیا دانشنامه با درجه اعتبار بالایی هم نیست نمی توان فرض کرد که ممکن است تعریف آتش در آن بی اعتبار بوده و حتی ارزش مراجعه و استناد نداشته باشد آنهم به حدی که مراجعه به آن نشانه ای از استیصال مراجعه کننده باشد چون ویکی پدیا تقریبا روزانه 60 میلیوان کلیک را در پرونده خود دارد. علاوه براین اعتبار آکسفورد چیزی نیست که در خصوص موضوعی مثل تعریف آتش از نگاه شما بی اعتبار بوده و مراجعه به آن، استیصال مراجعه کننده را نشان دهد.

2.در مورد سخن جناب محمد صالح بنده لازم نمی بینم توضیح دهم چون ایشان باید ثابت کنند که شما قرآن را غلط ترجمه کرده اید یا تعاریف علمی را نقض کرده اید ولی در مورد سخن شما که مراجعه به ویکی پدیا و آکسفورد را در تحقیق تعریف آتش، نشانه استیصال دانسته اید لازم بود یادآوری انجام شود.

3.در مورد اعتبار ویکی پدیا بد نیست به لینک زیر توجه شود:

در درستی و اعتبار ویکی پدیا شک نکنید

از وبلاگ دکتر شکرخواه :

ویکی‌ پدیا دانشنامه‌ وب پایه و با محتویات آزاد که چند زبانه است و با همکاری افراد داوطلب نوشته می‌شود (متشکل از ۲۰۰ زبان که حدود ۱۰۰ مورد آنها فعال است) در واقع تلاشی برای انتشار جهانی یک دانشنامه‌ آزاد به تمامی زبانهای زنده دنیاست.
ویکی ‌پدیا که با روزانه
۶۰ میلیون کلیک جزو پرمخاطب‌ ترین سایت‌های مرجع دنیا است؛ همواره اعتبار علمی اش زیر سئوال بوده، اما حالا با انتشار نتایج یک تحقیق که به سفارش سایت علمی Nature صورت گرفته؛ چهره تازه تری به خود خواهد گرفت : ویکی پدیا به دقت بریتانیکا
باور کنید این هم نتیجه تحقیق : Wikipedia as Accurate as Britannica

منبع :http://www.librarian.mihanblog.com/post/809

 

سحر صابر , saharsa
سحر صابر - 12:20 1388/01/24
71
نقل قول از : ایمان


با عرض سلام

مراجعه به ویکی پدیا و آکسفورد در باب مسایل علمی آنهم علومی مثل فیزیک و شیمی نمی تواند نشانه استیصال در بحث باشد بلکه باید آن را به عنوان نشانه ای از اعتبار سخن فرض کرد.

 هر چند ممکن است ویکی پدیا برای شما معتبر باشد اما از نظر دانشمندان این دانشنامه آزاد که هر کس می تواند آنرا ویرایش کند اعتبار علمی چندانی ندارد .

خصوصا که من عین عبارت محمد صالح را کپی کردم محمد صالح گفته بود:

«أ. امیدوارم از سخنم آزرده نشوید، اما به نظر می رسد در این باب آنقدر مستأصل شده اید که به هر توجیه و تصور و بهانه ای چنگ می زنید تا درست بودن ادعایتان را ثابت کنید. از ترجمه غلط آیه و فهم غلط کلمات عربی، تا نقض ساده ترین تعاریف علمی در مورد آتش و مخالفت با آن، و اکنون ربط دادن این بحث به بدو خلقت.»

درحالیکه من نه  قران را غلط ترجمه کردم  و نه تعاریف علمی را نقض کردم

ایمان   , iman123123
ایمان - 12:40 1388/01/20
70
نقل قول از : سحر صابر

21. أ. امیدوارم از سخنم آزرده نشوید، اما به نظر می رسد در این باب آنقدر مستأصل شده اید که به هر توجیه و تصور و بهانه ای چنگ می زنید تا درست بودن ادعایتان را ثابت کنید. از متوسل شدن به ویکی پدیا و آکسفورد تا زیر سوال بردن قدرت خدا در خلقت جن از یک فعل  وانفعال به تصور اینکه عقل نمی پذیرد که خدا از یک فعل و انفعال بتواند جن را بیافریند.


با عرض سلام

جای شما بودم در یک بحثی که به نظر می آید به صورت عالمانه ای در حال پیشرفت است چنین عباراتی به کار نمی بردم. مراجعه به ویکی پدیا و آکسفورد در باب مسایل علمی آنهم علومی مثل فیزیک و شیمی نمی تواند نشانه استیصال در بحث باشد بلکه باید آن را به عنوان نشانه ای از اعتبار سخن فرض کرد.

سحر صابر , saharsa
سحر صابر - 09:49 1388/01/19
69

 

1-آیا شما می توانید اثبات کنید که قوانین حرکتی غیر اجسام را هم در بر می گیرند؟

چه کسی از قوانین حرکتی حرف زد؟مسلما حرکت یک مفهوم روشن دارد که در هر موردی صدق می کند و نمی توان گفت این معنی و مفهوم درباره خدا و ملائکه و جن وروح صدق نمی کند و مخصوص اجسام وعالم طبیعت است .دقیقا مثل معنی نزول که یک مفهوم مشترک بین همه مصادیقش دارد اکنون بفرمایید آیا می توان این معنی و مفهوم را درباره خدا الغا کرد و گفت که این کلمه درباره خدا این معنی را نمی دهد؟همانطور که درباره نزول هم می توان پرسید که آیا هیچ وجه مشترکی بین نزول اجسام وغیر اجسام نیست؟و هر کدام یک معنی متفاوت می دهد؟

آیا این شما نیستید خانم صابر که در بند تشبیه خداوند به اجسام گرفتار آمده اید و ذات پاک باریتعالی را تا حد اجسام و مواد قابل تحلیل و آنالیز تنزل داده اید؟

خیر کسی که به نزول و حرکت کردن خدا بدون توجه به معنی و مفهوم سخن خود اعتقاد دارد او را شبیه خلایقش کرده .کسی که عقل را از تفکر درباره خدا منع می کند می تواند بگوید خدا ممکن است در این دنیا هم با چشم سر دیده شود و این تشبیه خدا به خلقش نیست چون عقل نمی تواند بگوید قوانین طبیعت درباره خدا اجرا نمی شود.

ب. ممکن است موقعیت استقرار خداوند پس از نزول تغییر کند، یا نکند، و در هر حال نزول خداوند با قوانین حرکتی قابل سنجش نیست.

چرا از مفاهیم به قوانین تعبیر می کنید ظاهرا از نظر شما موقعیت استقرار خداوند در نزولش دو حالت دارد یا تغییر می کند یا نمی کند اگر تغییر نکند پس نزولی داشته ایم که هیچ تغییری در آن رخ نداده نه در ذات نه در صفات نه در عالم هستی نه در موقعیت و نه هیچ چیز دیگر.سوال! این چه نزولی است وآیا اصلا نزول هست؟اگر برای نزول یک معنی متعارف قبول دارید این معنی متعارف در این نزول وجود دارد؟

پیش از این هم از شما سوال کردم که آیا بین نزول خدا و مخلوقاتش وجه مشترکی هست یا خیر؟اگر هست این وجه مشترک چیست؟و اگر نیست نزول خدا مفهوم روشنی نخواهد داشت چون ما نزول را به نزول مخلوقاتش شناخته ایم ؟

و اگر تغییر کند که ذات احد و صمد پروردگار از تغییر و تحول بدور است

آیا شما حالت دیگری هم سراغ دارید؟

مسلما شما به خود اجازه فکر کردن در عواقب سخن خود را نمی دهید و عقل را از وارد شدن در این مساله منع می کنید اما دلیلی برای این منع ندارید

3. خداوند خالق مکان و زمان است و محدود به هیچ چیز نیست اما اگر نزول را تغییر موقعیت بدانیم باید خدا را محدود حساب کرده باشیم تا بتوانیم تغییر را برایش بپذیریم

4. قبول دارم که نصوص کتاب و سنت صحیح از سوی معصوم بیان شده که عقلش از ما بیشتر و درکش کاملتر بوده اما نمی پذیرم که هر چه گفته را باید به همین ظاهرش حمل کرد و پذیرفت زیرا خداوند مجاز و کنایه در کلامش کاربرد شایعی دارد و چه دلیلی دارید(جز ناتوانی عقل)که این مجاز منحصر در امور حسی و غیر غیبی است؟

5. دستورات تابع علتهایی هستند که برای بشر پوشیده است و چون علت دستورات را نمی داند نمی تواند با آنها مخالفت کند اما صفات خبری دستورو باید و نباید  نیست یعنی جمله خدا می آید یا  خدا نزول می کند دستور نیست خبر است پس مثال شما قیاس مع الفارق است در عین حال اگر مفهومی از مفاهیم این جملات بر بشر پوشیده باشد حق قضاوت در مورد آن را ندارد و اگر تمامی مفاهیم این جملات برای بشر روشن باشد می تواند درباره آن قضاوت کند مثل این که گفته شود خدا دو تا است یا خدا جسم است را می توان با عقل سنجید و حکم به بطلان آن صادر کرد چون مفهوم جسم و دو تا بودن برای بشر روشن است همینطور خدا نازل می شود را هم می توان مورد قضاوت قرار داد چون مفهوم نزول روشن است

 

6. من نیازی به ارائه دلیل درباره تفکیک صفات عقلی و خبری نمی بینم، جز همان دلیل اولیه که صفات عقلی بوسیله عقل قابل درک و اثبات هستند، در حالی که صفات خبری را نمی توان بوسیله عقل درک کرد.

این که تکرار مدعاست نه دلیل. شما ادعا می کنید که صفات خبری را نمی شود با عقل درک کرد می پرسم چرا؟؟و چه فرقی بین صفات خبری و عقلی است ؟به نظر من هیچ فرقی بین این صفات نیست و در هردو عقل می تواند قضاوت وحکم کند و در حقیقت این تقسیم بندی برای فرار از حکم عقل به بطلان حمل الفاظ صفات خبری بر ظاهرشان است

 

7. گفته اید: " دو ایه ای که مثال زده اید هیچ دلالتی بر تقدیم نص بر حکم عقل ندارند"

اجازه دهید آیه اول را ترجمه کنم: " هیچ مرد و زن با ایمانى حق ندارد هنگامى كه خدا و پیامبرش امرى را لازم بدانند، اختیارى [در برابر فرمان خدا] داشته باشد؛ و هر كس نافرمانى خدا و رسولش را كند، به گمراهى آشكارى گرفتار شده است‏!" (ترجمه مکارم شیرازی)  برای من این سوال مطرح است که شما چگونه از این آیه تقدیم امر خداوند و رسول بر عقول مومنان را متوجه نمی شوید؟

در بند 5به این موضوع پاسخ دادم که عقل در مقابل دستورات که علت آنها را نمی داند نمی تواند مخالفتی داشته باشد و اصلا قضاوتی ندارد اما جایی که جمله ای خبری مثل خدا نازل می شود را می بیند همانطور که در مقابل جمله خدا دو تاست حکم به بطلان می کند می تواند حکم به بطلان یا تاویل و مجاز و کنایه دانستن آن کند.

 

8. چرا در احکام دینی عقل را حاکم نمی دانید؟ احکام دینی چیستند؟ آیا مسائل مربوط به عقیده(توحید و نبوت و معاد) جزو احکام دینی هستند؟ در این مورد توضیح دهید.

احکام دینی دستورات خدا برای بندگانش یا همان بایدها و نبایدها می باشد و عقاید هست ها و نیستها .در احکام چون عقل علت دستورات و باید ها را نمی داند نمی تواند قضاوتی داشته باشد اما در نصوص خبری که عقاید را بیان می کند اگر به معنی  مفاهیم دست یافت می تواند قضاوت داشته باشد و قضاوت عقل بر نص مقدم است

 

9.اولین قاعده تاویل این است که نص مورد نظر در محدوده فهم و درک انسان باشد و بتوان آن را تجربه و آنالیز کرد.از دیگر قواعد آن است که قرینه ای برای این تاویل وجود داشته باشد.قاعده دیگر این است که تاویل نص به مفهوم مورد نظر در لغت و فرهنگ حاکم بر آن نص مرسوم و شناخته شده باشد.

 اکنون با تکیه بر این قواعد می خواهیم حدیث نزول را تاویل کنیم. به نظر شما تاویل مورد نظر چه باید باشد؟ همچنین می خواهیم مفهوم "دو دست" را برای خداوند تاویل کنیم. در این مورد نظر شما چیست؟

اولا : قاعده اول شما چه مبنایی دارد و چه کسی این قاعده را ساخته است؟آیا در نصوص دینی برای این قاعده تصریحی دارید؟یا از عقل استفاده می کنید؟

ثانیا:آیا حکم عقل نمی تواند قرینه باشد؟؟

ثالثا:ما حدیث نزول را از اساس دروغ و باطل می دانیم اما دست خدا را به معنی قدرت یا نعمت یا مالکیت او تاویل می کنیم زیرا هم در قران دست به این معانی به کار رفته و هم قرینه عقلی بر جزء نداشتن خداوند داریم

 

10. گفته اید: " من از شما خواستم با نقل سخنانم به نقد آن بپردازید تا دچار این گونه اشتباهات نشوید من گفتم سراغ ندارم کسی با استدلال کسی را در الوهیت خدا شریک کرده باشد نه اینکه هیچ کس شرک در الوهیت ندارد."

من گفتم شما دو مفهوم الوهیت و ربوبیت را با هم اشتباه گرفته اید. ارتباط پاسخ شما با این جمله چیست؟

شما در ادامه سخن بالا گفته اید که شرک در توحید الوهیت مساله ای شایع است   و من جمله بالا را در پاسخ  این سخن شما آوردم البته لازم بود که سخن شما را کامل نقل می کردم

دراین بند لازم است توضیح دهم که من متوجه منظور شما نشده بودم و شما هم همینطور متوجه منظور من نشده بودیدشما توسل و استغاثه به غیر خدا را شرک می دانید و بر همین اساس هم گفته اید که برای شرک در الوهیت موارد بسیاری سراغ دارید که استدلال عقلی هم بر آن دارند .لازم است شما ابتدا شرک بودن این کارها را ثابت کنید بعد آنرا مبنای ادعای بعدی خود قرار دهید .امیدوارم ادامه این بحث (بحث در الوهیت و عبادت بودن استغاثه به غیر خدا) مطالب زیادی را روشن کند.

 

سحر صابر , saharsa
سحر صابر - 09:48 1388/01/19
68

11. نه. چنین مواردی (یاری خواستن از انسانها و به یاری طلبیدن زندگان و توقع داشتن نفع و ضرر از غیر خداوند (مثل دارو یا دزد)) شرک در الوهیت نیست. .....در ادامه به این بحث خواهم پرداخت.

هرچند بحث درباره الوهیت و ربوبیت ربط مستقیمی به بحث ما ندارد اما بحث ارزشمندی است که لازم است به آن هم پرداخته شود خوشحالم که بحث به صورت علمی وریشه ای دنبال می شود

 

12. ج. شیعه یکی از معدود فرق منشعب از اسلام است که توحید الوهیت را به رسمیت نمی شناسد و آن را داخل در توحید نمی داند.(اگر چنین نیست، توضیح دهید)

شما که چنین ادعایی می کنید دلایلتان را هم بیان می کنید وگرنه شیعه  معتقد نیست که غیر خدا هم شایسته پرستش است.البته از نظر شما استغاثه و توسل به غیر خدا عبادت و پرستش غیر خداست که ما  نظر شما را قبول نداریم .

 

13. رب در لغت عرب به معنای مالک و صاحب است و وقتی در مورد خداوند به کار رود به معنای خالق، مالک و رازق عالم است.(لسان العرب 1/399)

من لسان العرب را ملاحظه کردم پس اجازه دهید قدری به توضیح شما اضافه کنم

 الرَّبُّ یُطْلَق فی اللغة على المالكِ، و السَّیِّدِ، و المُدَبِّر، و المُرَبِّی، و القَیِّمِ، و المُنْعِمِ؛

اما معنی اصطلاحی آنرا در صفحه مذکور جز به معنی مالک نیافتم لطف کنید متن عربی آنرا کپی کنید الرَّبُّ: هو اللّه عزّ و جلّ، هو رَبُّ كلِّ شی‏ءٍ أَی مالكُه‏

 

 

ب. إله در زبان عرب به معنای معبود است و وقتی در مورد خداوند به کار می رود نیز به معنای این است که او معبود بر حق است و هرگونه عبادت مخصوص اوست.(لسان العرب 13/467)

سعی کنید که برداشت خود را خالص تر کرده و پیشفرضهای خود را در تعریف خود دخالت ندهید.

ج. توحید ربوبیت یعنی ......

شاید بگویید ارتباطی با بحث ندارد اما مایلم بدانم از نظر شما اگر کسی در اداره عالم غیر خدا را موثر بداند شرک ورزیده یا خیر؟

توحید الوهیت به معنای یگانه دانستن خداوند در انواع عبادات است. از جمله دعا، توکل، سجده و خوف و رجاء و ذبح و نذر و استغاثه و استعاذه. همچنین اعتقاد به اینکه هیچ مخلوقی اعم از اشیاء مقدس، انسان های صالح و بزرگوار یا مکان های مبارک نمی توانند برای انسان نزد خداوند شفاعت کنند و شفا دهند و ضرر برسانند.(مگر در مورد انسان های زنده و حاضر که بحثی جداگانه است)

این تعریف از نظر ما صحیح نیست زیرا بسیاری از کارهایی که اصلا عبادت نیستند را داخل در عبادت می کند.تعریف صحیح از نظرما اختصاص عبادت و پرستش به خداوند است .البته تعریف واژه عبادت هم یکی از مواردی است که لازم است روشن شود مثلا اطاعت کردن و دوست داشتن و خضوع و خشوع و امثال آن در این تعریف داخل می شود اما مسلما هر اطاعت و دوست داشتن و خضوع و خشوعی عبادت مصطلح نیست.همانطور که هر سجده برغیر خدایی عبادت او نیست.

ه. تصور می کنم با مطالب ذکر شده واضح شده باشد که شما در فهم معنای الوهیت و ربوبیت با من مخالف نیستید، بلکه با جهان اسلام از بدو آن تاکنون مخالف هستید.

حق دارید چنین تصور کنید.اما اشتباه می کنید.من با مفهوم تعریف شده از سوی عالمانی که تبلیغ کننده اسلامی بودند که بعد از سی سال خلافت را به سلطنت تبدیل کرد و بعد از پنجاه سال نوه پیامبر را با فتوای قتل خروج بر خلیفه پیامبر کشت و اغلب ثناگوی خلفای بین امیه و بنی عباس و ...بوده اند مخالفم

14. ظاهرا شما نمی توانید قوانین عقلی را بدون در نظر گرفتن علوم بشر تصور کنید و انتظار دارید که این قوانین را در آینه علوم بشری ببینید.پیشتر عرض کردم نصوص به وسیله عقل سنجیده می شوند نه علوم بشری و نه قوانین مستفاد از عقل که در این علوم استفاده می شوند

 

15. به عنوان مثال برای قوانین عقلی این موارد را ذکر کرده اید:

الف:مناقشه در مثال آسان است و من قصد نقد سخنان شما در مناقشاتتان را ندارم زیرا اهمیتی ندارد همانطور که گفتید من در الفاظ این مثالها مسامحه کرده ام و اگر خواسته باشیم که این مثالها را به عنوان قانون بکار بریم مسلما الفاظ آنرا توضیح داده و بهترین واژه ها را برای این مثالها استفاده خواهم کرد .

ب:فرضا که مثالهای من اشتباه باشد یک قانون عقلی درست که پذیرفته اید را آیا می توانید در مقابل نص قرار دهید و آنرا بوسیله نصی نقض کنید ؟

ج:بدیهی بودن برخی قضایا برای همه انسانها یکسان نیست از نظر من کل بزرگتر از جزء است بدیهی است و نمی تواند کل مساوی جزء باشد اما ظاهرا شما می توانید ثابت کنید که کل می تواند مساوی جزء باشد.و این برای شما بدیهی است اما با کمی بحث و گفتگو هردو در این موضوع به یک نتیجه خواهیم رسید.

 

16. گفته اید: "آیا ملائکه ماده هستند یا اینکه زنده نیستند؟آیا خداوند حی نیست یا اینکه علائم حیاتی ماده را دارد؟"

این سوالی است که من باید از شما بپرسم.

شما به عنوان یک سنی که نص را بر عقل حاکم می داند چه پاسخی می دهید؟ مسلما هم ملائکه و هم خدا زنده هستند و می توان این الفاظ را برایشان بکار برد اما اشتباه شما اینست که تصور می کنید که قضاوت عقل در این زمینه تحت ضابطه علم زیست شناسی است یا هدف شما فرار از پاسخ به این سوال است

17. أ. اولا من گفتم ممکن است نه حتما آنهم براساس اینکه قران و فهم انسانها آتش را صرف فعل و انفعال نمی دانند همانطور که ویکی پدیا هم آتش را فعل و انفعال همراه با حرارت و نور می داند

ب. باورم این نبود که حتی در تعریف ساده ترین مسائل علمی نیز مجبور باشم با شما بحث کنم.

الف:نیازی نیست برای فهم معنی آتش به ویکی پدیا و آکسفورد مراجعه کنید همه ما مفهوم آتش را به آسانی درک می کنیم و می دانیم که آنچه می سوزاند انرژی گرمایی است نه صرف فعل و انفعال .باورم نمی شود که کسی برای اثبات مدعای خود از پذیرفتن بدیهی ترین مفاهیم ابا کند

ب:شیمیدانان هم سوختن را یک فعل و انفعال می دانند که از ترکیب یک ماده سوختنی و اکسیژن حاصل می شود اما هرگز به این بسنده نمی کنند بلکه نور و حرارت را هم لازمه این آتش می داند و اگر فعل و انفعالی باشد که نور و حرارت نداشته باشد آتش نبوده و فقط اکسیدشدن خواهد بود.پس می بینید که آتش صرف فعل و انفعال نیست بلکه فعل و انفعالی است که گرما و نور را هم در کنار خود دارد.

در نتیجه، تعریف شما و فهم شما از قرآن و علوم طبیعی غلط است، زبان قرآن، همان زبان علم است، و آتش یک فعل و انفعال است، نه انرژی است و نه گرما و نه نور. آتش است که می سوزاند و پس از سوختن ماده قابل اشتعال گرما و نور ایجاد می شود.

پیشنهاد می کنم قدری تفکر کنید ویکبار دیگر به ویکی پدیا و آکسفورد مراجعه کنید. آیا آتش صرف فعل و انفعال است بدون گرما و نور؟؟آیا می توانید گرما و نور را از آتش بگیرید؟آیا می توانید آتشی تصور کنید که می سوزاند اما گرما ندارد؟؟مسلما کسی به گرما و نور آتش نمی گوید همانطور که به صرف فعل و انفعال آتش نمی گوید بلکه این دو گرما و فعل و انفعال باید با هم باشند تا آتش نامیده شود

 

18. فهم غلط مخاطبان قرآن در طول تاریخ دلیلی بر درست بودن ادعاهایشان یا اصلی برای فهم قرآن به شیوه آنان نیست......... علم امروز به ما می گوید آتش فعل و انفعالی است که بر اثر آن گرما و نور ایجاد می شود، و این مطمئنا تعریف قرآن از آتش است. مگر اینکه معتقد باشید تعریف دانشمندان از آتش یا بیان قرآن غلط است(حالت اول نامعقول و حالت دوم کفر صریح است).

الف:درحقیقت تمام کسانی که آتش را فعل و انفعال صرف (بدون گرما)می دانند اشتباه کرده اند و فقط شما درست گفته اید.

ب:علم امروز میگوید آتش فعل و انفعالی است که گرما و نور ایجادمی کند نه فقط صرف فعل وانفعال.

ج:نه تعریف دانشمندان غلط است نه بیان قران بلکه برداشت شما از آندو اشتباه است.

 

19. أ. ب. ج. هرچند چندان مهم نیست اما حتما تصور شما از سم  ماده ایست که باعث کشته شدن انسان بر اثر مواد شیمیایی می شود درحالیکه سمی یعنی کشنده و آتشی که می سوزاند به این معنی سمی است یعنی کشنده هم هست. نیازی نبود که بدنبال سمی معنی کردن سموم در لغتنامه ها بگردید و اینقدر حاشیه سازی کنید.السموم :الریح الحاره التی توثر تاثیر السم                        المفردات فی غریب القرآن، ص: 424

د. حق باشماست اما تصور نکنید که فهم شما مطابق با حقیقت است و اگر کسی چیزی گفت که برایتان عجیب بود حتما غلط است   

ه. وجه دیگر پاسخ شما اینست که فعل و انفعالی که در سوختن رخ می دهد به خاطر تولید انرژی گرمایی است که سوزاننده است نه فقط اکسید شدن ماده سوختنی.

 

20. گفته اید: " اگر آتش برای وجودش نیازمند ماده است خود ماده هم در وجودش نیازمند خداست

متوجه ارتباط این ادعا با موضوع بحث نمی شوم. بله، ماده در وجودش نیازمند خداست، این چه ارتباطی به بحث علمی دارد

تصور می کنید که بحث علمی بحثی است که فقط از قواعد علوم تجربی پیروی کند و بحث درباره خدا و هستی بحث غیر علمی است .شما یک قاعده را مطرح کرده اید که قیدی ندارد و محدود به عالم طبیعت نیست شما ادعا می کنید خدا نمی تواند از یک فعل  وانفعال چیزی را خلق کند این قاعده شما علمی است؟؟؟

 

21. أ. امیدوارم از سخنم آزرده نشوید، اما به نظر می رسد در این باب آنقدر مستأصل شده اید که به هر توجیه و تصور و بهانه ای چنگ می زنید تا درست بودن ادعایتان را ثابت کنید. از متوسل شدن به ویکی پدیا و آکسفورد تا زیر سوال بردن قدرت خدا در خلقت جن از یک فعل  وانفعال به تصور اینکه عقل نمی پذیرد که خدا از یک فعل و انفعال بتواند جن را بیافریند.

 

ب. اما نمی توان موجود زنده ای را از یک فعل و انفعال خلق کرد، به این دلیل که این مسئله عقلا ممتنع است.

وجه امتناع عقلی آن چیست؟

ج. آیا می توان تصور کرد موجودی از "افتادن" یا "بریدن" یا "پاره شدن" خلق شده باشد، و ماده تشکیل دهنده این موجود یکی از این فعل و انفعالات باشد؟

اگر شما تصور کرده اید که جن ماده است و تحت قوانین ماده و طبیعت حتما برایتان غیر قابل تصور است که این موجود از فعل و انفعال خلق شده باشد خصوصا که قدرت خدا را محدود به قواعد ذهنی خود می دانید.اما اگر با قران آشنایی داشته باشید می دانید که قران به حقیقتی به نام تجسم اعمال تصریح می کند که مردمان در قیامت اعمالشان را می بینند.آیا عمل بدون عامل وجود خارجی دارد که دیده شود.

 فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ‏

.َ وَجَدُوا ما عَمِلُوا حاضِراً)

 یعنى هر عملى را كه كفار در دنیا انجام داده باشند عین آنها را در عالم آخرت خواهند یافت‏

د. جالب توجه است که در اینجا مدعی هستید خداوند قادر بر هر چیز است و هر آنچه بخواهد انجام می دهد، حتی اگر مخالف عقل باشد، ........

جمله اخیر را شما اضافه کرده اید و من اعتقاد دارم خدا نمی تواند کاری که مخالف عقل باشد را انجام نمی دهد چون محال است نه اینکه قدرتش محدود باشد.

 

22شما تاکنون بارها تایید و تاکید کرده اید که برخی قوانین و مباحث مربوط به این علوم "هم" جزو قوانین عقلی و حاکم بر نصوص هستند.

سعی کنید عین عبارت من را نقل کنید عبارت من اینست: «این علوم از قوانین عقلی استفاده می کنند اما قوانین عقلی فقط اینها نیستند.»اگر دقت کنید می بینید که حاکم بر نصوص بودن قوانین عقلی در علوم طبیعی را شما اضافه کرده اید.

 

23.أ. از کدام استدلال عقلی به وجود روح رسیده اید؟

بازهم مناقشه در مثال کرده اید. اگر به جای عقلگرا تجربه گرا باشید طبیعی است که منکر روح و خدا و ملائکه شوید.اما اگر خدا را از راه عقل شناخته اید می دانید که برخی امور فراتر از ماده هستند.و نیاز به این ندارید که من برای شما بر وجود روح استدلال عقلی بیاورم

ب. برای اثبات وجود یک و تنها یک مخلوق فراتر از عقل بشر و ماده و غیر قابل تحلیل و آنالیز، چه دلیلی دارید؟

هرچند برای کسی که در فهم معنی آتش و درک قدرت خدا در خلقت موجودات و تصور موجوداتی که ماده نیستند عاجز است این استدلال اصلا گویا و کافی نیست اما پاسخ شما را می دهم .

الف:هر انسانی یک شخصیت ثابت دارد که با وجود تغییر در مواد تشکیل دهنده بدنش یا از دست دادن اعضای مادی خود باز هم ثابت است و همان شخصیت است که در سابق بود

ب:خواب دیدن انسان و رویاهای راستی که از زمانها و مکانهای دیگر خبر دار می شود ربطی به جسم ندارد و دلیل بر تجرد روح است

ج:بسیاری از کارهایی که مرتاضان هندی و کاهنان و ساحران انجام می دهند غیر قابل تجربه می باشد و با علوم بشری و قوانین طبیعی سازگاری ندارد وکسی که خودش و روحش محدود به عالم طبیعت باشد نمی تواند چنین قدرتهایی داشته باشد.

24. شما ابتدا ثابت کنید که آتش فقط فعل و انفعال بدون انرژی است بعد بفرمایید به چه دلیل موجود خلق شده باید تمام خصوصیات اصل خود را داشته باشد یعنی جن باید حتما خصوصیات آتش را داشته باشد

25. من نیز منکر ملائکه نیستم که خواسته باشم وجودشان را با استدلال عقلی صرف ثابت کنم همین که ثابت شود که مثل خدا موجودات و حقایقی فراتر ازعقل وجود دارند برایم کافی است که در مورد بسیاری از امور اظهار کنم که این امور فراتر از عقل هستند و اصل در آیات قران اینست که مجاز نباشد مگر اینکه قرینه ای باشد که مخالفت با عقل(نه فراتر از عقل) در برخی قضایا قرینه بر مجاز بودن است

26. الحمدلله .

27. امیدوارم پاسخ مجدد شما را مشاهده کنم .برداشت من اینست که شما می گویید ممکن است خدا در نزولش نیاز به تغییر موقعیت داشته باشد و ممکن است نیاز به تغییر موقعیت نداشته باشد و وقتی من بگویم خدا نیازمند به هیچ چیز نیست حتی تغییر موقعیت نتیجه میگیریم که دراین نزول و انتقال از بالا به پایین هیچ نیازی به تغییر جایگاه و موقعیت نیست.درست است؟

28. .....

29. تعریفی مستند ارائه کنید تا در مورد آن بحث کنیم. ؟

‏ غیب چیزی است که با حواس درک نشود و برای عقل هم بدیهی نباشد و تنها از طریق انبیا علیهم السلام به ما برسد.  المفردات فی غریب القرآن، ص: 616
غیب هر چیزی است که از انسان پنهان است لسان العرب، ج‏1، ص: 654
الغیب :نهان. نهفته. هر آنچه از دیده یا از علم نهان است. قاموس قرآن، ج‏5، ص: 133
غیب در مقابل شهادت است و از آنجاییکه شهود و حضور مراتبی دارد غیب هم مراتبی دارد که برخی در مادیات است و برخی در معنویات .التحقیق فی كلمات القرآن الكریم، ج‏7، ص: 289ّ
.

 

30. توانایی عقل در درک شهود نیز مطلق نیست، و همیشه احتمال خطا و اشتباه وجود دارد. اما با وجود این، عقل در این زمینه می تواند تحت شرایطی حاکم باشد.

مهم همین شرایط است .آن شرایط چیست؟

 

31. "مبنای تقسیم صفات به دو دسته عقلی و خبری چیست؟"

مبنا این است که صفات عقلی را می توان بدون احتجاج به نصوص اثبات کرد، اما صفات خبری قابل اثبات با استدلال عقلی نیستند

بهتر بود می گفتید که صفات خبری صفاتی هستند که ظاهرشان با عقل جور در نمی آیند اما در نصوص آمده.

32..

 

33. چه کسانی و در چه کتب رجال یا تاریخی أبوهریره را دروغگو دانسته اند؟

اعلام النبلاء ذهبی ج 2 ص 433 و 434و البدایه و النهایه ج8 ص106  شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدیدج1 ص 360 - محمد رشید رضا می گوید اگر عمر عمر بیشتر از ابوهریره بود این احادیثِ زیاد به دست ما نمی رسیدکه فقط 449 عدد از آن در بخاری است.المنارج10ص851بد نیست کتاب شیخ المضیره ابوهریره نوشته روشنفکر مصری  محمود ابوریه چاپ دار المعارف مصر را مطالعه کنید

 

34. به هیچکدام از سوالاتی که در مورد دست خداوند مطرح کرده اید نمی توانم پاسخ دهم، ..... من وجود دستی برای خداوند را قبول دارم، چون خداوند خود چنین خبر داده است، و خصوصیات آن را نمی دانم، چون خداوند بیان نفرموده است.

من از خصوصیات دست نپرسیدم که شما خصوصیاتش را ندانید

دست داشتن خدا به معنی عضوی از یک موجود(هر خصوصیتی داشته باشد فرق نمی کند) دو حالت دارد(نه خصوصیت) یا جدای از ذات خداست یا عین ذات خداست اگر عین ذات اوست پس عضوی از او نیست بلکه خود اوست و اگر جدای از ذات خداست یا نیازمند آن دست هست یا نیازمند آن دست نیست اگر نیاز دارد که با غنی بودن خدا سازگار نیست و اگر نیاز ندارد ............

 

35. "به نظر ما ذات خدا نمی تواند از جایی به جای دیگر منتقل شود زیرا در این صورت محدود و محتاج خواهد بود"
چرا؟

زیرا مفهوم انتقال و جابجایی یعنی چیزی محتاج به جایگاهی است که به آنجا منتقل شود و محدود به جایگاه اولیه خواهد بود که بتواند به جایگاه دوم نقل مکان کند.

 

36. گفته اید: "اگر در همه احوال نص بر عقل مقدم باشد هرگز امتناعی پیش نمی آید زیرا عقل در جایی که نص مخالف خود را بیابد  سکوت می کند نه حکم به امتناع"

اگر مقصود از بدیهیات عقلی، مسائلی مانند اجتماع نقیضین باشد، عقل هرگز نص مخالف خود را در آن نخواهد یافت که نیازی به سکوت داشته باشد.

خیر من به صورت کلی گفتم و این یک حکم عقلی است. فرض محال که محال نیست شما فرض کنید(به فرض محال) که یک آیه قران با یک حکم قطعی عقل تناقض پیدا کند دراینجا شما چه می کنید جز کنار گذاشتن عقل وتبعیت از آیه قران .پس می بینید که امتناعی پیش نمی اید

 

37. آیا دلیلی واضح تر از عدم ادراک وجود دارد؟ آیا شما می توانید وجود خداوند را مورد سنجش و آزمایش قرار داده و نتیجه گیری کنید؟ شما جن و روح را فراتر از عقل می دانید، و خداوند را در محدوده عقل، آیا دلیل خود را منطقی و عقلی تصور می کنید؟

دوباره برگشتید سر ادعای اولی که هنوز اثبات نکرده اید.من خدا را مورد سنجش و آزمایش قرار نداده ام ونمی دهم خدا را هم مثل جن و روح فراتر از عقل می دانم اما همانطور که در مورد جن به خود اجازه میدهم  برخی قضایای مربوط به آن را تاویل کنم در مورد خدا هم به خود اجازه می دهم برخی قضایای مربوط به آن را تاویل کنم مثلا درباره شهاب مبین و شهاب ثاقب شما هم پذیرفتید که این شهاب که ما در آسمان می بینیم نمی تواند همان شهابی باشد که به جن اصابت می کند و این قضاوت عقل است که درباره جن می شود همینطور درباره خدا هم می توان در برخی قضایا قضاوت کرد

شما می دانید که عقل همه جا تعطیل نیست چه در غیب چه در شهود اما محدوده آنرا تعیین نکرده اید و وقتی به نص می رسید دلیلی که برای عدم دخالت عنوان می کنید عام است و مدعای شما خاص اگر خدا در همه زمینه ها فراتر از عقل است پس صفات عقلی نداریم و اگر خدا در برخی زمینه ها فراتر از عقل نیست پس عقل هم  ناتوان مطلق نیست  که نتواند صفات را تاویل کند.

 

38. خانم صابر مدعی حاکم بودن قوانین و قواعد عقلی بر چنین مفاهیمی هستند، و من برای نشان دادن اینکه ایشان هنوز بار معنایی چنین ادعایی را درک نمی کنند و نمی توان خصوصیات خداوند و وجود جن و روح و بهشت و جهنم را با عقل سنجید، از دید یک عقل گرا و با تلاش برای التزام به قوانین عقلی با ایشان بحث می کنم.

من هم ادعا ندارم که می شود خصوصیات خداوند و وجود جن و روح و بهشت و جهنم را با عقل سنجید اما ادعا می کنم که عقل می تواند در برخی قضایای مربوط به غیب که تمام مفاهیم آنرا درک کرده قضاوت کندو قضاوت عقل دراین موارد بر ظاهر هر نصی مقدم است

 

39. تعدادی از سوالات بی پاسخ:

سوالات بی پاسخ شما کمکی به روشن شدن صحت حدیث نزول نمی کند خصوصا که من می توانم مثلا کتاب محمود ابوریه را به شما معرفی کنم که احتمالا از نظر شما اعتباری ندارد و من هم می توانم حرفم را پس بگیرم اما سوالات که درباره اصل بحث از شما پرسیده ام اهمیت بیشتری برای پاسخ دادن دارد

موفق باشید.

والسلام علی من اتبع الهدی.

 

ایمان   , iman123123
ایمان - 11:58 1388/01/10
67
نقل قول از : محمد صالح

سلام و عرض ادب؛

دو نکته ای که در مطالب جدید مطرح شده است:

1. همانگونه که در مطلب قبلی مطرح کردم، من نیز از دوستان درخواست می کنم نظر دهند که آیا الزاما قوانین حرکتی بر همه موجدات هستی منطبق هستند؟ آیا می توان ثابت کرد این قوانین در مورد جن و روح و ملک صدق می کنند؟ و حتی اگر چنین مسئله ای را بتوان اثبات کرد، آیا دلیلی وجود دارد که همه این قوانین را به خداوند نیز تعمیم دهیم؟

 

با سلام
بنده در پست 62 عرض کرده ام که :
هر آنچه در طبیعت هست خواه ناخواه در قید این قوانین هستند(البته با توجه به ماهیت وجودی آن چیز) و بنابراین قوانین در مورد این محیط شدگان در طبیعت جاری و ساری است و بنابراین احتمال اینکه چیزی نازل شود و هیچ تغییر  تحولی رخ ندهد شاید برای این محیط شدگان در طبیعت نتوان متصور گردید ولی در مورد ذات خداوند باریتعالی جریان متفاوت است. خداوند در این قوانین محصور نیست بلکه خالق این قوانین و این طبیعت است پس اینکه خواسته باشیم ذات او را با این قوانین مورد بررسی قرار دهیم به خطا رفته ایم.

ایمان   , iman123123
ایمان - 11:53 1388/01/10
66
نقل قول از : محمد صالح

... شایسته نیست یک مسلمان آیات قرآن را بدون هیچ مراجعه و پژوهش و بررسی و تنها به قصد پیشبرد بحث خود بکار برد و عملا آن را بازیچه خود قرار دهد. این مطالب را مطمئنا مخاطبانی مطالعه می کنند(حداقل فرض ما چنین است). انتظار و توقع هر مخاطب عاقلی از من و شما این است که قرآن را بزرگ داشته و مفاهیم آن را پس از بررسی و تثبت مطرح کرده و مستند ادعای خود قرار دهیم. مهم نیست در این بحث حق با چه کسی است، چه کسی غالب می شود و یا چه کسانی تاثیر می پذیرند، درخواست می کنم حداقل قرآن را محترم بدانید و اینگونه با ترجمه آیات بازی نکنید.  

با سلام
ضمن تشکر از دوست عزیز جناب محمد صالح و نیز سرکار خانم صابر به خاطر حوصله و وقتی که برای نقد و بررسی این موضوع اختصاص داده اند لازم است خدمت دوست عزیز عرض کنم که یقین بدانید این بحث، مخاطبان زیادی دارد و اگر کمتر مشارکتی صورت می گیرد شاید دلیل آن باشد که مباحث رد و بدل شده کفایت موضوع را می کند. بنده حتی برای نتیجه گیری بهتر در حال مرتب کردن این مناظره به تفکیک مطلب هستم تا با مطالعه آن امکان پیگیری بهتر بحث وجود داشته باشد.
موفق باشید.
محمد صالح , mszi
محمد صالح - 18:40 1388/01/8
65

سلام و عرض ادب؛

دو نکته ای که در مطالب جدید مطرح شده است:

1. همانگونه که در مطلب قبلی مطرح کردم، من نیز از دوستان درخواست می کنم نظر دهند که آیا الزاما قوانین حرکتی بر همه موجدات هستی منطبق هستند؟ آیا می توان ثابت کرد این قوانین در مورد جن و روح و ملک صدق می کنند؟ و حتی اگر چنین مسئله ای را بتوان اثبات کرد، آیا دلیلی وجود دارد که همه این قوانین را به خداوند نیز تعمیم دهیم؟

2. دوستی به نام ناصح در مورد تفسیر آیات متشابه توسط الراسخون فی العلم توضیحاتی داده اند. از ایشان درخواست می کنم تفسیری از آیه 75 ص (دو دست) و حدیث نزول خداوند با سندی صحیح از یکی از ائمه ارائه کنند تا ببینیم معنای این دو صفت چیست.

والسلام علی من اتبع الهدی.

محمد صالح , mszi
محمد صالح - 18:39 1388/01/8
64

28. حرف شما درست است و چون شما قرآن را مخلوق می دانید، این مسئله برایتان جنبه متفاوتی پیدا می کند.

29. گفته اید: "من معنی غیب را می دانم اما می خواهم تا شما تعریف دقیقی ارائه کنید تا بر اساس آن با شما بحث کنم نه اینکه معنی مورد نظرم را ارائه کنم که بعد از مدتها شما بگویید شما معنی غیب را نفهمیده اید و باید بروید فلان کتاب از متقدمین و فلان کتاب از متاخرین را بخوانید تا بفهمید که معنی غیب چیست."

ظاهرا این مسئله که به کرات از شما درخواست کرده ام ادعاهایتان را مستند کنید باعث شده با چنین لحنی پاسخ دهید. من درک می کنم که بازبینی تک تک تعاریف و پیش زمینه های ذهنی و توقع تطبیق مجدد آن با کتب متخصصین می تواند آزار دهنده باشد، اما آیا راه حل دیگری سراغ دارید؟ شما در مفهوم و تعریف آتش با من توافق ندارید و مجبور شده ام به چند مرجع مختلف مراجعه کنم تا تعریف درست آتش را به شما نشان دهم. مدعی می شوید که نور از خورشید خلق شده است و کلمه سموم را بدون مراجعه به هیچ مرجعی به معنای سمی ترجمه می کنید. معنای الوهیت و ربوبیت را نمی دانید و این دو را با یکدیگر اشتباه می گیرید. تعریف توحید الوهیت را نمی دانید(یا خود را به ندانستن می زنید) و باید برای تک تک این مسائل از مراجع و کتب برای شما مستند ذکر کنم. مدعی می شوید که راوی حدیث نزول ابوهریره است و هنوز نمی دانید که این حدیث متواتر است و علی و ابوبکر و بسیاری از دیگر بزرگان صحابه آن را روایت کرده اند. چگونه انتظار دارید از شما هر مفهومی را بپذیرم؟ اگر در مورد تعریف غیب معتقدید باید تعریف دقیق تری ارائه کرد حرجی نیست، تعریفی مستند ارائه کنید تا در مورد آن بحث کنیم. آیا تمام استنادات و آدرس دهی ها باید از طرف من باشد؟

30. گفته اید: "عقل تا چه حد می تواند بفهمد و کجا را نمی تواند بفهمد. آیا تنها در غیب ناتوان است یا در شهود هم ناتوان است؟"

توانایی عقل در درک شهود نیز مطلق نیست، و همیشه احتمال خطا و اشتباه وجود دارد. اما با وجود این، عقل در این زمینه می تواند تحت شرایطی حاکم باشد.

31. "مبنای تقسیم صفات به دو دسته عقلی و خبری چیست؟"

مبنا این است که صفات عقلی را می توان بدون احتجاج به نصوص اثبات کرد، اما صفات خبری قابل اثبات با استدلال عقلی نیستند. می توان عقلا اثبات کرد که علم خداوند مطلق و کامل است، اما نمی توان عقلا اثبات کرد خداوند باید دست داشته باشد.

32. درمورد حدیث نزول گفته اید: "پیشنهاد می کنم یکبار دیگر محاسبات ریاضی خود را به همراه حقایق مطرح در این روایت را بررسی کنید"

به نظر شما این را باید "پاسخ" نامید؟

أ. حقایق مطرح در مورد حدیث این است: أ. حدیث نزول متواتر است ب. این حدیث توسط 28 صحابی روایت شده است. ج. از جمله این اصحاب، علی و ابوبکر و ابن مسعود و جابر هستند. (در این مورد قبلا توضیح دادم و مصادری نیز ارائه کردم)

ب. ادعای شما این است: "بیش از 90 درصد سندهای این حدیث مربوط به ابوهریره است"

ج. معنای ادعای شما: حداقل 91% سندهای این حدیث مربوط به ابوهریره است.

د. اگر معنای لفظ سند در اصطلاح حدیثی را می دانید، نتیجه منطقی این ادعای شما همان مسئله ای است که اشاره کردم.

33. ادعای جدید شما در مورد ابوهریره این است: "من دلیل خاصی  ندارم جز آنچه که در کتب رجال و تاریخ ثبت شده از جمله اینکه تعداد روایاتی که ابوهریره نقل کرده اند با مدت زمانی که درکنار پیامبر بوده اند همخوانی ندارد و برخی وی را دروغ گو دانسته اند"

چه کسانی و در چه کتب رجال یا تاریخی أبوهریره را دروغگو دانسته اند؟

34. به هیچکدام از سوالاتی که در مورد دست خداوند مطرح کرده اید نمی توانم پاسخ دهم، به این دلیل که نمی دانم. نمی دانم خداوند چه چیز را دست دانسته است، جزئی از ذات خود را یا چیز دیگری، و نمی دانم که کارکرد این دست چیست. ظاهرا شما وجود روح را قبول دارید. و احتملا برایتان قابل تصور است که روح دست داشته باشد. آیا کاربردها و خصوصیات دست روح با دست جانوران(از جمله انسان) یکی است؟ چرا نتوان وجود دستی بسیار متفاوت از چنین دستهایی برای خداوند قائل شد؟ من وجود دستی برای خداوند را قبول دارم، چون خداوند خود چنین خبر داده است، و خصوصیات آن را نمی دانم، چون خداوند بیان نفرموده است.

35. "به نظر ما ذات خدا نمی تواند از جایی به جای دیگر منتقل شود زیرا در این صورت محدود و محتاج خواهد بود"

چرا؟

36. گفته اید: "اگر در همه احوال نص بر عقل مقدم باشد هرگز امتناعی پیش نمی آید زیرا عقل در جایی که نص مخالف خود را بیابد  سکوت می کند نه حکم به امتناع"

اگر مقصود از بدیهیات عقلی، مسائلی مانند اجتماع نقیضین باشد، عقل هرگز نص مخالف خود را در آن نخواهد یافت که نیازی به سکوت داشته باشد.

37. "به چه دلیل  باید سخن خدا و پیامبر را در صفات خبری بر ظاهرش حمل کرد و تاویل آن مجاز نیست؟"

آیا دلیلی واضح تر از عدم ادراک وجود دارد؟ آیا شما می توانید وجود خداوند را مورد سنجش و آزمایش قرار داده و نتیجه گیری کنید؟ شما جن و روح را فراتر از عقل می دانید، و خداوند را در محدوده عقل، آیا دلیل خود را منطقی و عقلی تصور می کنید؟

38. توضیحی که در مورد این بحث طولانی و مفصل لازم می دانم، مربوط به جن و روح و مباحث آن است. ممکن است با توجه به بحثهای مطرح شده کسانی از دوستان تصور کنند که من عقل گرای مطلق هستم و وجود جن و روح و ملائکه را قبول ندارم. اگر بحثهای قبلی دنبال شود، مشخص خواهد شد که من تمامی این مفاهیم را به عنوان یک سنی می پذیرم، اما خانم صابر مدعی حاکم بودن قوانین و قواعد عقلی بر چنین مفاهیمی هستند، و من برای نشان دادن اینکه ایشان هنوز بار معنایی چنین ادعایی را درک نمی کنند و نمی توان خصوصیات خداوند و وجود جن و روح و بهشت و جهنم را با عقل سنجید، از دید یک عقل گرا و با تلاش برای التزام به قوانین عقلی با ایشان بحث می کنم.

39. تعدادی از سوالات بی پاسخ:

أ. ادعا کردید ابوهریره در لشکر معاویه با علی جنگیده است. با وجود درخواست چندباره هنوز سندی ارائه نکرده اید.

ب. ادعا کردید که کسی جرات ندارد سند حدیث نزول را بررسی کند، و اگر چنین کند از اهل سنت خارج خواهد شد. نه مستندی ارائه کرده اید و نه علت چنین نتیجه گیری را توضیح داده اید.

موفق باشید.

والسلام علی من اتبع الهدی.

محمد صالح , mszi
محمد صالح - 18:38 1388/01/8
63

سلام و عرض ادب؛

1. بابت تاخیر زیاد عذر می خواهم، به دلیل مشغولیت بسیار امکان مشارکت مداوم برایم وجود ندارد.

2. گفته اید: " آیا می توانید تصور کنید چیزی نزول کند و  موقعیت قرار گرفتنش تغییر نکرده باشد؟مسلما و با یقین و قاطعیت خواهید گفت بله نزول می کند و تغییر موقعیت هم نمی دهد"

أ. بستگی دارد مقصودتان از تصور کردن چه باشد. من نمی توانم چنین چیزی را تصور کنم، چون تاکنون نزولی غیر از نزول اجسام و مواد را تجربه و مشاهده نکرده ام. اما چنین چیزی را ممتنع نمی دانم، چون قوانین حرکتی را از بدیهیات عقلی نمی دانم و معتقدم این قوانین در مورد اجسام ثابت هستند و نه تنها در مورد خداوند متعال، بلکه ممکن است در مورد روح و جن و ملک هم صادق نباشند. آیا شما می توانید اثبات کنید که قوانین حرکتی غیر اجسام را هم در بر می گیرند؟ و من نیز از چنین نظرسنجی استقبال می کنم و از دوستان می پرسم که آیا می توان ثابت کرد قوانین حرکت موجوداتی مانند روح و جن را در بر می گیرند؟ و حتی اگر چنین چیزی قابل اثبات باشد، آیا می توان آن را به خداوند نیز تعمیم داد؟ و آیا این شما نیستید خانم صابر که در بند تشبیه خداوند به اجسام گرفتار آمده اید و ذات پاک باریتعالی را تا حد اجسام و مواد قابل تحلیل و آنالیز تنزل داده اید؟

ب. توضیح لازم در مورد بحث موقعیت استقرار، این است که من مدعی نیستم در نزول، موقعیت خداوند قطعا تغییر نمی کند، بلکه معتقدم چنین چیزی قابل تحلیل و فهم نیست و دلیلی نمی بینم نزول خداوند را نزولی دارای خصوصیات نزول اجسام بدانم. ممکن است موقعیت استقرار خداوند پس از نزول تغییر کند، یا نکند، و در هر حال نزول خداوند با قوانین حرکتی قابل سنجش نیست.

3. مسئله بعدی که در مورد این بخش از بحث مطرح است، این است که اگر موقعیت استقرار خداوند پس از نزول تغییر کند، آیا خداوند محدود به مکان خواهد بود؟ قبل از اینکه در این باب توضیحی ارائه کنم، لازم است شما توضیح دهید که مقصودتان از محدودیت به مکان چیست، و خداوند را دارای چگونه ماهیتی می دانید. تصور نمی کنم در این مسئله اختلافی داشته باشیم که خداوند یک ذات است. حال، شما در مورد این ذات از نظر مکان و جایگاه چه نظری دارید؟ آیا خداوند همه جا هست؟ یا هیچ جا نیست؟ یا در مکان خاصی است؟ یا همزمان در بیشتر از یک مکان؟ انتخاب شما یکی از این حالات است یا حالت دیگری مد نظر دارید؟

4. دلایل من برای تقدیم نص بر عقل فقط در مسئله "ناتوانی بشر در درک غیب" خلاصه نمی شود، و این مسئله تنها به عدم دخالت عقل در نصوص غیبی مرتبط است. بحث در مورد تقدیم نقل بر عقل به صورت عام دارای جنبه های مختلفی است، و یکی از دلایل مهم و ساده و واضح آن این است که نصوص موجود در کتاب و سنت یا از طرف دانای مطلق و خالق هستی بیان شده اند، یا از طرف فرستاده معصوم او که کاملترین انسان در گذر تاریخ است و در تشریع و بیان احکام از خطا و کاستی مصون. واضح است که تشخیص خداوند متعال یا فرستاده معصوم او بر تشخیص عقل انسان های جائزالخطا برتری دارد و در نتیجه نصوص کتاب و سنت بر عقول انسان ها مقدم است. نکته ای که در این مورد برایم جالب توجه است این است که در اثبات امامت اثنی عشری، یکی از مهمترین دلایل شیعه آیه أولی الأمر و وجه استدلال آنان مطلق بودن اطاعت در این آیه از خداوند، رسول الله ص و أولی الأمر(به زعم شیعه ائمه) است. شیعه مدعی است مفهوم اطاعت در این آیه مطلق است و بی چون و چرا، و از این مفهوم اولیه است که به نطریه امامت در این آیه می رسد. اما وقتی بحث تقدیم نص یا عقل مطرح می شود، قضیه برعکس شده و عقل انسان بر دستورات خداوند، پیامبر یا امام معصوم(که هرگز خطا نمی کنند و اطاعت از آنان به زعم شیعه واجب، مطلق و بی چون و چراست) مقدم است. خوشحال می شوم اگر توضیح دهید چرا در این دو مسئله دو دیدگاه مخالف و متناقض ارائه می شود.

5. اجازه دهید برای واضح شدن مسئله سوالی مطرح کنم: اگر پیامبر یا امام معصوم در حال حیات خود در مقابل یاران و پیروانش دستوری صادر کند یا حکم یا مسئله ای شرعی را بیان نماید، آیا اتباع او اجازه دارند عقل خود را حاکم قرار داده و به دلیل مخالفت عقل با این دستور یا مسئله، آن را نپذیرند؟ اگر اجازه دارند، پس مفهوم مطلق بودن اطاعت از معصوم به چه معناست، و اگر اجازه ندارند، چرا بیانات و دستورات این افراد در حیاتشان بر عقل مقدم و پس از مرگشان تابع عقل است؟

6. من نیازی به ارائه دلیل درباره تفکیک صفات عقلی و خبری نمی بینم، جز همان دلیل اولیه که صفات عقلی بوسیله عقل قابل درک و اثبات هستند، در حالی که صفات خبری را نمی توان بوسیله عقل درک کرد.

7. گفته اید: " دو ایه ای که مثال زده اید هیچ دلالتی بر تقدیم نص بر حکم عقل ندارند"

اجازه دهید آیه اول را ترجمه کنم: " هیچ مرد و زن با ایمانى حق ندارد هنگامى كه خدا و پیامبرش امرى را لازم بدانند، اختیارى [در برابر فرمان خدا] داشته باشد؛ و هر كس نافرمانى خدا و رسولش را كند، به گمراهى آشكارى گرفتار شده است‏!" (ترجمه مکارم شیرازی)  برای من این سوال مطرح است که شما چگونه از این آیه تقدیم امر خداوند و رسول بر عقول مومنان را متوجه نمی شوید؟ و آیا می توان چنین مفهومی را از آیه نفهمید؟ اگر دستورات خداوند در قرآن و دستورات رسول الله ص در سنت در مفهوم این آیه داخل نمی شود، پس چه چیز مصداق این آیه است؟ آیا آیه را قبل از نوشتن این جملات ملاحظه کردید؟ واقعا دلالتی در این آیه نمی بینید یا دوست دارید دلالتی نبینید؟ مایلم نظر دیگر دوستان را نیز بدانم. آیا واقعا این آیه "هیچ" دلالتی بر تقدیم حکم خدا و رسول بر عقل مومنان ندارد؟

8. گفته اید: " بله قبول دارم که در احکام دینی دستور خدا بر هر چیزی مقدم است"

تا جایی که به خاطر دارم در همین بحث ادعا کردید در بررسی نصوص عقل همیشه بر نقل مقدم است. مشابه این ادعا را آقای مصلحی در تعریف قواعد مصطلح الحدیث شیعه نیز مطرح کردند و تصریح کردند که در بررسی روایات و احادیث عقل حاکم است. چرا در احکام دینی عقل را حاکم نمی دانید؟ احکام دینی چیستند؟ آیا مسائل مربوط به عقیده(توحید و نبوت و معاد) جزو احکام دینی هستند؟ در این مورد توضیح دهید.

9. پرسیده اید: " اگر شما در برخی امور از ظاهر منصرف شده و معنی ظاهری را تاویل کنید چه دلیلی دارید که در نص بر نزول یا آمدن معنی را تاویل نکنید؟"

تاویل دارای ضوابط و قواعدی مشخص است و بر اساس این ضوابط و قواعد بر نصوص اعمال می شود. اولین قاعده تاویل این است که نص مورد نظر در محدوده فهم و درک انسان باشد و بتوان آن را تجربه و آنالیز کرد. از دیگر قواعد آن است که قرینه ای برای این تاویل وجود داشته باشد. قاعده دیگر این است که تاویل نص به مفهوم مورد نظر در لغت و فرهنگ حاکم بر آن نص مرسوم و شناخته شده باشد. اکنون با تکیه بر این قواعد می خواهیم حدیث نزول را تاویل کنیم. به نظر شما تاویل مورد نظر چه باید باشد؟ همچنین می خواهیم مفهوم "دو دست" را برای خداوند تاویل کنیم. در این مورد نظر شما چیست؟

10. گفته اید: " من از شما خواستم با نقل سخنانم به نقد آن بپردازید تا دچار این گونه اشتباهات نشوید من گفتم سراغ ندارم کسی با استدلال کسی را در الوهیت خدا شریک کرده باشد نه اینکه هیچ کس شرک در الوهیت ندارد."

اگر ممکن است ارتباط این جمله را با جمله من توضیح دهید. من گفتم شما دو مفهوم الوهیت و ربوبیت را با هم اشتباه گرفته اید. ارتباط پاسخ شما با این جمله چیست؟

11. نه. چنین مواردی شرک در الوهیت نیست. تصورم این بود که با چنین مفاهیمی آشنایی دارید و به همین دلیل مختصر و ناقص به آن اشاره کردم. و تصور نمی کردم در یک بحث عقیدتی مجبور باشم اولین و ساده ترین مفاهیم عقیده را توضیح دهم. در ادامه به این بحث خواهم پرداخت.

12. گفته اید: " من منکر اعتقاد به تعدد خدایان نیستم من منکر اثبات آن از طریق استدلال عقلی هستم و آنرا ممتنع می دانم ."

أ. جمله "خداوند شریک دارد" با جمله "خدایان متعدد هستند" متفاوت است.

ب. شایسته است شما نیز جملات مرا خوب بخوانید. مفهوم شرک الزاما به معنای تعدد خدا نیست و بحث من در مورد جمله اول بود، نه دوم. در مورد جمله اول، شیعه استدلالات عقلی متعددی دارد که اهل سنت آن را نمی پذیرد و توکل و استغاثه به غیر خدا را شرک در الوهیت می داند.

ج. تا جایی که من می دانم، شیعه یکی از معدود فرق منشعب از اسلام است که توحید الوهیت را به رسمیت نمی شناسد و آن را داخل در توحید نمی داند.(اگر چنین نیست، توضیح دهید)

13. گفته اید: " ظاهرا معانی الوهیت و ربوبیت نزد من و شما متفاوت است هر چند چندان تفاوتی نمی کند  اما با مراجعه به کتاب شرح العقیده الطحاویه معنی مورد نظر شما را نیافتم"

ظاهرا مجبورم برای واضح شدن بحث مفصلا توضیح دهم:

أ. رب در لغت عرب به معنای مالک و صاحب است و وقتی در مورد خداوند به کار رود به معنای خالق، مالک و رازق عالم است.(لسان العرب 1/399)

ب. إله در زبان عرب به معنای معبود است و وقتی در مورد خداوند به کار می رود نیز به معنای این است که او معبود بر حق است و هرگونه عبادت مخصوص اوست.(لسان العرب 13/467) به همین دلیل است که بتها در قرآن و سنت با لفظ إله یاد شده اند اما لفظ رب در مورد اصنام بکار نرفته است. زیرا مشرکین بتها را خالق و رازق خود نمی دانستند، بلکه معتقد بودند بتها شفیع آنها نزد الله هستند و به همین دلیل برخی گونه های عبادت برای بتها نیز از نظر مشرکین مشروع است. و در مقابل، فرعون در قرآن خود را با لفظ رب هم معرفی کرده است، زیرا خود را خالق و رازق نیز می دانست و مدعی ربوبیت و الوهیت بود.

ج. از نظر علمای اهل سنت توحید بر 3 قسم است: توحید ربوبیت، توحید الوهیت و توحید اسماء و صفات.

توحید ربوبیت یعنی اعتقاد به اینکه خداوند یگانه خالق و رازق و مالک هستی است و همه چیز از او آغاز شده و به او پایان می پذیرد. افراد، گروه ها و مکاتبی که این نوع توحید را رد کرده و نمی پذیرند اندک هستند، از جمله فرعون و نمرود یا قائلین به وحدت الوجود.

توحید الوهیت به معنای یگانه دانستن خداوند در انواع عبادات است. از جمله دعا، توکل، سجده و خوف و رجاء و ذبح و نذر و استغاثه و استعاذه. همچنین اعتقاد به اینکه هیچ مخلوقی اعم از اشیاء مقدس، انسان های صالح و بزرگوار یا مکان های مبارک نمی توانند برای انسان نزد خداوند شفاعت کنند و شفا دهند و ضرر برسانند.(مگر در مورد انسان های زنده و حاضر که بحثی جداگانه است)

توحید اسماء و صفات به معنای ایمان آوردن و پذیرفتن نامها و صفات و خصوصیاتی است که خداوند به خود نسبت داده است یا رسولش ذات باریتعالی را بدان وصف کرده است، بدون تغییر یا تحریف و تاویل.

د. تمامی این مطالب در غالب کتب عقیده اهل سنت موجود است.(شرح الطحاویه ص 125 به بعد، چاپ الرساله)

ه. تصور می کنم با مطالب ذکر شده واضح شده باشد که شما در فهم معنای الوهیت و ربوبیت با من مخالف نیستید، بلکه با جهان اسلام از بدو آن تاکنون مخالف هستید.

و. یک احتمال منطقی در مورد شکست جستجوی شما در شرح طحاویه می تواند این باشد که کتاب را باز نکرده اید. در نسخه موسسه الرساله، پس از مقدمه مفصل محقق و شرح حال مولف و...، متن اصلی کتاب از ص 109 آغاز می شود و از صفحه 125 به بعد انواع توحید معرفی شده است.(16 صفحه پس از شروع متن اصلی کتاب)

14. توضیحات شما در شماره 10، ظاهرا به این معناست که هر قانون و قاعده ای در این دنیا توسط عقل وضع شود، تغییر ناپذیر و ثابت و مقدم بر نصوص و معانی شرعی است. چرا که همه علومی که نام بردید از عقل استفاده می کنند و بوسیله عقل شکل گرفته اند. اگر فهم من از بیان شما نادرست است لطفا اصلاح کنید: تمامی علوم بشری، در همه شاخه های خود تا وقتی بر پایه عقل شکل بگیرند جزو قوانین عقلی هستند و نصوص باید بوسیله آن سنجیده شوند. به این ترتیب، قوانین عقلی موجود در علوم فیزیک و شیمی و ریاضی و فلسفه و زیست شناسی و ... همه معیار سنجش نصوص هستند و جزو قوانین عقلی به حساب می آیند. آیا سخن شما را درست متوجه شده ام؟

15. به عنوان مثال برای قوانین عقلی این موارد را ذکر کرده اید:

أ. " کل بزرگتر از جزء است" : چنین نیست. کل بزرگتر یا مساوی جزء است.

ب. " خداوند نیکوکاران را به جهنم نمی برد" : اگر منظور از نیکوکار کسی باشد که اعمال نیکو و خوب انجام می دهد، این قانون عقلی نیز غلط است. بسیارند کسانی که اعمال نیکوی بسیاری انجام می دهند و جهنمی هستند. در طول تاریخ دانشمندان و نوابغ بسیاری به جهانیان خدمت کرده اند و زندگی خود را صرف خدمت و نیکوکاری نموده اند، اما تضمینی وجود ندارد که این افراد حتما به بهشت بروند.

ج. " به غیر پیامبران توانایی معجزه نمی دهد" : اگر منظور از معجزه تعریف لغوی آن باشد و نه تعریف شرعی، این قانون نیز غلط است. خداوند به انسان های بسیاری توانایی انجام کارهای خارق العاده می دهد، حتی شیاطین نیز چنین توانایی هایی دارند.

د. " پیامبر دروغین برای گمراهی مردم نمی فرستد" : این قانون نیز غلط است. در طول تاریخ پیامبران دروغین بسیاری برای فریب مردم ظهور کرده اند، و تاکنون کسی نگفته است که این افراد بدون اذن خداوند یا خارج از تقدیر او آمده اند. خداوند اراده کرده و مقدر نموده که چنین کسانی ظهور کنند و دلیل آن نیز می تواند امتحان مردم باشد.

ه. تنها قانون عقلی درستی که مطرح کرده اید ممتنع بودن اجتماع نقیضین است. باقی قوانین بدیهی و مسلمی که مطرح کرده اید همه قابل مناقشه و بحث هستند و هیچکدام با الفاظی که بکار برده اید درست نیستند و حداقل باید تغییر داده شوند. لطفا توضیح دهید که وقتی بدیهیات و مثالهای اولیه شما از قوانین عقلی اینگونه است، چگونه معتقدید همه قوانینی که عقل وضع می کند حاکم نصوص هستند و باید بر قوانین خداوند تطبیق داده شوند و در مورد آنها حکم کنند؟ آیا دیگر قوانین عقلی که شما بدیهی می دانید نیز دارای دقتی اینچنین هستند؟

16. گفته اید: "آیا ملائکه ماده هستند یا اینکه زنده نیستند؟آیا خداوند حی نیست یا اینکه علائم حیاتی ماده را دارد؟"

این سوالی است که من باید از شما بپرسم. آنچه در مورد موجودات زنده می دانیم این است که موجودات زنده به 3 سلسله تقسیم می شوند: گیاهان، جانوران و آغازیان. هر 3 دسته از این موجودات دارای علائم حیاتی مشخصی هستند که آنان را از موجودات غیر زنده متمایز می کند. نمی توان موجودی یافت که زنده باشد و علائم حیاتی مشخصی نداشته باشد، در نتیجه و با حاکم کردن قوانین بدیهی و اولیه علم زیست شناسی:

أ. ملائکه نمی توانند وجود داشته باشند و مجاز هستند، یا اینکه نمی توانند زنده باشند.

ب. نباید در مورد خداوند لفظ زنده را بکار برد، چون تشبیه ذات باریتعالی به مخلوقات است. همچنین بکار بردن الفاظی مانند سمیع و بصیر یا قیوم برای خداوند تشبیه به مخلوقات و نادرست است، چرا که نمی توان تصور کرد موجودی سمیع باشد و هیچ ابزاری برای شنیدن نداشته باشد. آیا شما موجودی را سراغ دارید که بتواند بشنود و ابزاری که معمولا از آن به گوش تعبیر می شود را دارا نباشد؟ آیا چنین چیزی قابل تصور است؟ همین مساله در مورد بصیر و قیوم نیز صادق است. با بررسی عقلی صفات خداوند و تطبیق قوانین عقلی علوم مختلف، می توان نتیجه گرفت که صحیح ترین عقیده درباره توحید خداوند عقیده جهمیه است که مدتهاست منقرض شده اند و اکثریت علمای متقدم آنان را تکفیر کرده اند. نظر شما چیست؟ آیا دلیل عقلی برای زنده بودن خداوند و صحیح بودن کاربرد این لفظ در اختیار دارید؟

 

17. گفته اید: " معنی کردن آتش به فعل و انفعال ممکن است در علوم طبیعی درست باشد اما در لسان قران مسلما صحیح نیست قران آتش را سوزاننده می داند و می دانید که حرارت و انرژی است که می سوزاند نه فعل و انفعال"

أ. زبان قرآن زبانی است قابل ترجمه به فرهنگ و فهم همه قرون و اعصار. این زبان هرگز خطا نمی کند و هر چقدر که علوم پیشرفت کند و متحول شود، باز هم قرآن قابل تطبیق با این علوم و عاری از خطاست. در نتیجه تفاوت قائل شدن بین آنچه قرآن بیان می کند و انچه در علوم طبیعی پذیرفته شده است نه منطقی است، نه در شان قرآن است و نه در شان یک مسلمان.

ب. باورم این نبود که حتی در تعریف ساده ترین مسائل علمی نیز مجبور باشم با شما بحث کنم. شایسته است قبل از طرح این مباحث حداقل به مراجع موجود در اینترنت مراجعه کرده و صحت و سقم اطلاعات خود را بسنجید. این حرارت و انرژی نیست که می سوزاند، آتش است که می سوزاند و از سوختن یک ماده سوختنی انرژی گرمایی و نور ایجاد می شود. برای مثال به تعریف ویکی پدیا دقت کنید:

Fire is the oxidation of a combustible material releasing heat, light, and various reaction products such as carbon dioxide and water.[1] If hot enough, the gases may become ionized to produce plasma.[2] Depending on the substances alight, and any impurities outside, the color of the flame and the fire's intensity might vary. Fire in its most common form can result in conflagration, which has the potential to cause physical damage through burning.

اگر مفهوم Oxidation برایتان واضح نیست، تعریف آکسفورد از این واژه را ملاحظه کنید:

the process or result of oxidizing or being oxidized

و مفهوم Oxidized : combine or cause to combine with oxygen

و بالاخره، تعریف ساده لفظ "آتش" از آکسفورد: the State of burning

در نتیجه، تعریف شما و فهم شما از قرآن و علوم طبیعی غلط است، زبان قرآن، همان زبان علم است، و آتش یک فعل و انفعال است، نه انرژی است و نه گرما و نه نور. آتش است که می سوزاند و پس از سوختن ماده قابل اشتعال گرما و نور ایجاد می شود.

18. ادعا کرده اید: " قران برای فهم همه مردم نازل شده و از صدر اسلام تا کنون همه مخاطبان قران آتش را همان حرارت ایجاد شده از فعل و انفعال می دانسته اند نه فقط فعل و انفعال صرف"

فهم غلط مخاطبان قرآن در طول تاریخ دلیلی بر درست بودن ادعاهایشان یا اصلی برای فهم قرآن به شیوه آنان نیست. بسیاری از مخاطبان قرآن در طول تاریخ معتقد بوده اند که خورشید به دور زمین می گردد و آیات قرآن را به این مفهوم تفسیر کرده اند. آیا ما نیز باید از چنین عقیده ای دفاع کنیم؟ در متون حدیث شیعه احادیثی وجود دارد در مورد قرار داشتن زمین بر شاخ گاوی که بر پشت ماهی بزرگی ایستاده است و هرگاه آن ماهی عطسه کند، زلزله ایجاد می شود(نقل به مضمون). آیا چنین مفهومی را باید در فهم امروز ما از قرآن و حدیث بکار برد؟ علم امروز به ما می گوید آتش فعل و انفعالی است که بر اثر آن گرما و نور ایجاد می شود، و این مطمئنا تعریف قرآن از آتش است. مگر اینکه معتقد باشید تعریف دانشمندان از آتش یا بیان قرآن غلط است(حالت اول نامعقول و حالت دوم کفر صریح است).

19. گفته اید: " علاوه بر اینکه قران جن را مخلوق از نار السموم می داند یعنی آتش سوزاننده و سمی آیا صرف فعل و انفعال می تواند سوزاننده و سمی باشد؟"

أ. نمی دانم لفظ "سمی" را به چه مستندی بکار برده اید. ظاهرا کلمه "سَموم" را به معنای سمی دانسته اید و بدون مراجعه به هیچ مرجع و منبعی آن را دلیلی فرض کرده و استعمال کرده اید. کلمه سموم(به فتح سین) در لغت عرب به معنای باد گرم است، و هیچ ارتباطی به سم ندارد. 3 مرجع معروف لغت عرب را ملاحطه کنید: والسَمومُ: الریح الحارّة، تؤنث. الصحاح فی اللغه 1/332 - والسَّمُومُ: الرِّیحُ الحارّة. العین لخلیل بن احمد 2/54 - والسَّمُومُ : الرِّیحُ الحارَّةُ تكونُ غالباً بالنَّهارِ. القاموس المحیط 1/1451

ب. در کتب مفسرین هیچ جا این لفظ را به معنای سمی نیافتم. چند نمونه: { مِن نَّارِ السموم } من نار الحرّ الشدید النافذ فی المسام . کشاف 3/310 - { من نار السموم } : نار لا دخان لها تنفذ فی المسام وهی ثقب الجلد البشری . أیسر التفاسیر 2/278 - وخلقنا أبا الجن، وهو إبلیس مِن قَبْل خلق آدم من نار شدیدة الحرارة لا دخان لها. المیسر 4/328 –

ج. آنچه برای من بسیار تعجب آور است این نکته است که شما حتی به ترجمه فارسی ساده قرآن نیز مراجعه نکرده اید. این ترجمه فارسی آیت الله مکارم است از سایت حوزه: و جن را پیش از آن، از آتش گرم و سوزان خلق كردیم! (27)

د. قرآن کتاب آسمانی همه مسلمانان، اعم از شیعه و سنی است. قدر و منزلت این کتاب و ارزش آن بر هیچکس پوشیده نیست و از مهمترین جنبه های پاسداشت ارزش آن، تلاش برای فهم درست آن و احترام به مفاهیم آن است. شایسته نیست یک مسلمان آیات قرآن را بدون هیچ مراجعه و پژوهش و بررسی و تنها به قصد پیشبرد بحث خود بکار برد و عملا آن را بازیچه خود قرار دهد. این مطالب را مطمئنا مخاطبانی مطالعه می کنند(حداقل فرض ما چنین است). انتظار و توقع هر مخاطب عاقلی از من و شما این است که قرآن را بزرگ داشته و مفاهیم آن را پس از بررسی و تثبت مطرح کرده و مستند ادعای خود قرار دهیم. مهم نیست در این بحث حق با چه کسی است، چه کسی غالب می شود و یا چه کسانی تاثیر می پذیرند، درخواست می کنم حداقل قرآن را محترم بدانید و اینگونه با ترجمه آیات بازی نکنید.  

ه. وجه دیگر سوال شما این است که آیا صرف فعل و انفعال می توانند سوزاننده باشد؟ و این سوال نیز در نوع خود عجیب است، به این دلیل که پاسخ مثل روز روشن است. بله، فعل و انفعالی به نام آتش سوزاننده است. تعریف آتش عبارت است از پروسه و جریان سوختن، و اگر فعل و انفعالی به نام آتش نسوزاند، پس چه چیز می سوزاند؟

20. گفته اید: " اگر آتش برای وجودش نیازمند ماده است خود ماده هم در وجودش نیازمند خداست مگر ماده به خودی خود وجودی مستقل و بی نیاز از خدا دارد؟آیا تصور می کنید که خدا آفرید و عالم دیگر نیازی به خدا ندارد؟"

متوجه ارتباط این ادعا با موضوع بحث نمی شوم. بله، ماده در وجودش نیازمند خداست، این چه ارتباطی به بحث علمی دارد؟ همه مخلوقات به خدا محتاج هستند، با وجود این تاکنون حتی موحدترین عقلا نگفته اند می توان در خلأ چیزی را آتش زد. بحث ما یک بحث علمی است، و خداوند نیز هستی را بر مبنای منطق و ضوابطی خلق کرده است که قابل تحلیل و تدوین هستند. من مدعی هستم خلق جن از آتش مخالف قواعد و ضوابط خلقت است، و هیچ دلیلی نمی بینم این قواعد را نقض کرده و وجودی را متصور شوم که با همه دستاوردهای علم بشری متناقض است.

21. گفته اید: "به چه دلیل خلق جن از یک فعل و انفعال که به خودی خود وجود ندارد ممکن نیست؟مگر خدا هستی را از وجودی مستقل آفریده ؟آیا قبل از آفرینش هستی چیزی بوده که خدا بوسیله آن هستی را بیافریند؟آیا خدا به قول شما از یک فعل  و انفعال که وجودی مستقل ندارد (اما وجود غیر مستقل دارد)نمی تواند آتش بیافریند؟وقتی خدا از هیچ، همه چیز را آفریده چرا نتواند از یک موجود غیر مستقل (فعل و انفعال)جن را بیافریند؟"

أ. امیدوارم از سخنم آزرده نشوید، اما به نظر می رسد در این باب آنقدر مستأصل شده اید که به هر توجیه و تصور و بهانه ای چنگ می زنید تا درست بودن ادعایتان را ثابت کنید. از ترجمه غلط آیه و فهم غلط کلمات عربی، تا نقض ساده ترین تعاریف علمی در مورد آتش و مخالفت با آن، و اکنون ربط دادن این بحث به بدو خلقت.

ب. خداوند هستی را از هیچ خلق کرده است، و این مسئله کاملا عقلی است و قابل قبول. چرا که باید آغازی وجود داشته باشد، و خداوند قادر است بر آفریدن هر چیز. اگر در قرآن بیان می شد که جن از هیچ خلق شده است، این مسئله کاملا عقلی بود، چرا که جن تبدیل می شد به وجودی مستقل که با اراده خداوند به وجود آمده است. احتمالا به خاطر دارید آن بدیهیات عقلی که را در دفاع از آن دائما توضیح می دهید و مطلب می نویسید. نقض بدیهیات عقلی ممتنع است و ارتباطی به قادر بودن یا نبودن خداوند ندارد. خداوند بسیاری از مخلوقات را از خاک آفریده است، مانند انسان، و خاک را از هیچ خلق کرده است. چون خاک ماده است، می توان چیزی را از آن خلق کرد، اما نمی توان موجود زنده ای را از یک فعل و انفعال خلق کرد، به این دلیل که این مسئله عقلا ممتنع است.

ج. برای اینکه مسئله خلق یک موجود از یک فعل و انفعال واضح تر شود، به یک مثال ساده توجه کنید: تصور کنید از شخصی پرسیده اید: ماده و عنصر تشکیل دهنده این موجود چیست؟ و او در پاسخ می گوید: شکستن! یا بریدن! یا افتادن و... . از همه دوستان می پرسم، چنین مسئله ای چقدر منطقی است؟ آیا می توان تصور کرد موجودی از "افتادن" یا "بریدن" یا "پاره شدن" خلق شده باشد، و ماده تشکیل دهنده این موجود یکی از این فعل و انفعالات باشد؟

د. جالب توجه است که در اینجا مدعی هستید خداوند قادر بر هر چیز است و هر آنچه بخواهد انجام می دهد، حتی اگر مخالف عقل باشد، اما از سوی دیگر مدعی هستید خداوند قادر نیست نزول کند، حتی آنگونه که خود می خواهد، و قادر نیست حرکت کند، و نمی تواند دست داشته باشد و صعود کند.

22. گفته اید: "اشتباه شما در اینست که تصور می کنید که  از نظر من قوانین عقلی منحصر در علوم ریاضی و فیزیک و شیمی و کلا علوم تجربی و طبیعی است در حالیکه من بارها تذکر دادم که این علوم از قوانین عقلی استفاده می کنند اما قوانین عقلی فقط اینها نیستند"...

نمی دانم از چه مطلبی به چنین نتیجه ای رسیده اید. من تاکنون نگفته ام که از نظر شما قوانین عقلی فقط علوم ریاضی و فیزیک و نظایر آن است، اما شما تاکنون بارها تایید و تاکید کرده اید که برخی قوانین و مباحث مربوط به این علوم "هم" جزو قوانین عقلی و حاکم بر نصوص هستند. در همین مطلب اخیرتان، چنین مسئله ای را مورد تاکید قرار داده اید. در نتیجه باید بتوان این قوانین را نیز بر نصوص تطبیق داد.

23. گفته اید: " استدلال عقلی به شما میگوید که برخی امور فراتر ماده هستند مثل روح. و شما  هیچ دلیلی بر انکار این ادعا ندارید هر انسانی با دیدن مخلوقات پی به وجود خالقی که ماده نیست می برد و این با استدلال عقلی بدست می آید و نه قوانین فیزیک و ریاضی و شیمی.آیا باز هم نمی توانید با استدلال عقلی فراتر از ماده را بشناسید؟؟"

أ. از کدام استدلال عقلی به وجود روح رسیده اید؟ و چرا من باید دلیلی برای انکار روح بیاورم؟ اگر روح را در قوانین عقلی قرار دهیم، هیچ دلیلی برای اثبات روح وجود ندارد. چرا باید تصور کنیم جسم انسان به تنهایی زنده نیست و روح است که به آن حیات می دهد؟ اگر روح به معنای مجموعه احساسات و عواطف انسان باشد، بله، چنین چیزی وجود دارد و عقلی است، اما مخلوقی به نام روح که جنبه دیگری از انسان است و به انسان زندگی می دهد و هنگام مرگ از بدن انسان خارج می شود هیچ توجیه عقلی و منطقی ندارد. در قرآن ذکر شده است که هنگام مرگ ملائکه روح انسان را از بدنش بیرون می کشند. چنین چیزی هیچ توجیه منطقی ندارد. آیا تاکنون در تاریخ بشر شنیده اید که کسی تنها به دلیل خروج روح از بدن و بدون هیچ دلیل پزشکی و علمی مرده باشد؟ شما می گویید من هیچ دلیلی برای انکار روح ندارم. اگر من یک عقل گرا باشم، چه دلیلی برای پذیرش روح دارم؟ به خصوص که قرآن درباره روح سکوت مطلق اختیار کرده و آن را به علم خداوند نسبت می دهد.

ب. من وجود خالقی که ماده نیست را با عقل می پذیرم، و هیچ دلیلی نمی بینم وجود مخلوقاتی را بپذیرم که مانند خالقشان فراتر از ماده باشند. اثبات چنین چیزی دلیل می خواهد، و قیاس خالق بر مخلوق مع الفارق است و غیر قابل قبول. برای اثبات وجود یک و تنها یک مخلوق فراتر از عقل بشر و ماده و غیر قابل تحلیل و آنالیز، چه دلیلی دارید؟

24. در بحثی که در مورد نور و خورشید مطرح کرده اید، ادعا کرده اید که نور از خورشید خلق شده ولی خصوصیات خورشید را ندارد. من نمی دانم تحصیلات شما در چه حدی است، اما تا جایی که حافظه ام یاری می کند، این مسائل را یک دانش آموز دوره راهنمایی و دبیرستان نیز به سادگی درک می کند و تشخیص می دهد. تعبیر "نور از خورشید خلق شده است" نادرست است. درست است که نور از خورشید می تابد، اما نور از خورشید خلق نشده است. معنای خلق شدن انسان از خاک و جن از آتش، این است که ماده و عنصر تشکیل دهنده این موجودات، خاک و آتش است. در حالی که خورشید منبع تابش نور است و نه ماده تشکیل دهنده آن. انسان با سخن گفتن صدا ایجاد می کند، و منبع تولید صداست، اما ماده تشکیل دهنده صدا، انسان نیست و نمی توان گفت: صدا از انسان یا از خاک خلق شده است. خورشید نیز مانند لامپ و کرم شب تاب، منبع تابش نور است، اما ماده تشکیل دهنده نور نیست. آیا چنین مطالبی را تاکنون نمی دانسته اید خانم صابر، یا این مسائل ساده را به عمد ندیده گرفته اید؟ حال و پس از بازگشت به دوران دبیرستان و راهنمایی و فهم این مطالب مقدماتی، سوال را بازبینی می کنیم: آیا ممکن است مخلوقی از ماده یا فعل و انفعال و یا انرژی خلق شود(به بیان دیگر، ماده تشکیل دهنده آن، ماده یا انرژی خاصی باشد و با فرض عقلی و قابل قبول بودن آن) و خصوصیات اولیه و اساسی آن ماده یا فعل و انفعال را نداشته باشد؟ آیا ممکن است مخلوقی از حرارت خلق شود و گرم نباشد؟ آیا می توان تصور کرد مخلوقی از آتش خلق شود و بتواند در خلأ به وجود خود ادامه دهد؟

25. گفته اید: "بسیار خوب من سکوت می کنم شما چه پاسخی می دهید؟فرض کنیم که من هیچ پاسخی نمی توانم به شما بدهم (هر چند که چند بند قبل پاسختان را داده ام)چگونه می توانید به یک مسیحی که قران را قبول ندارد ملائکه را ثابت کنید؟"

من نیازی به اثبات وجود ملائکه به شیوه شما احساس نمی کنم خانم صابر. برای من اثبات وجود ملائکه بسیار ساده تر از آن چیزی است که تصور می کنید. من برای اثبات وجود ملائکه یا جن و روح و بهشت و جهنم، این اصل را مد نظر قرار می دهم که نصوص برای من اصل هستند و اثبات مسائل غیبی به غیر مسلمانان نیز تنها از طریق تفهیم این اصل ممکن است. برای من، تنها اصول اولیه بدیهی عقلی مانند ممتنع بودن اجتماع و سلب نقیضین ملاک هستند، و نصی که چنین اصولی را نقض کند وجود ندارد. وقتی شخص بپذیرد که مسائل غیبی قابل آنالیز و فهم با عقل نیستند و به همان شکلی که در نصوص ذکر شده اند پذیرفته می شوند، طبعا نه مشکلی برای پذیرش وجود ملائکه خواهد داشت، نه جن و نه روح. اما شما که مدعی هستید عقلتان حاکم بر نصوص است و هر نص و روایت و اصلی را باید در میزان عقل سنجید، چگونه می توانید ملائکه یا جن و روح را با عقل اثبات کنید؟

26. آنچه در مورد مسئله شهاب سنگ و قرینه متفاوت بودن تعریف قرآن با تعریف علمی آن بیان کرده اید ظاهرا درست است، و قابل قبول. در نتیجه می توان پذیرفت که شهاب مورد نظر قرآن با شهاب سنگ شناخته شده علمی متفاوت است.

27. در مورد مطلب شماره 15 و دو بخش پاسختان، و مطلب شماره 16 به مباحث پیشین همین مطلب مراجعه کنید.

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.