| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
956
|
3874
|
90/12/24 (10:22)
|
|
||
|
|
3
|
45
|
91/3/7 (12:19)
|
|
||
|
|
28
|
204
|
91/3/7 (11:50)
|
|
||
|
|
6
|
26
|
91/3/3 (22:50)
|
|
||
|
|
0
|
10
|
91/2/22 (23:04)
|
|
||
|
|
10
|
76
|
91/2/5 (14:12)
|
|
||
|
|
49
|
269
|
91/2/4 (12:34)
|
|
||
|
|
12
|
148
|
91/1/8 (11:42)
|
|
||
|
|
0
|
20
|
91/1/8 (10:33)
|
|
||
|
|
12
|
77
|
90/12/28 (01:50)
|
|
||
|
|
0
|
18
|
90/12/23 (13:33)
|
|
||
|
|
53
|
296
|
90/12/11 (15:17)
|
|
||
|
|
25
|
218
|
90/11/23 (20:15)
|
|
||
|
|
18
|
127
|
90/11/23 (15:26)
|
|
||
|
|
11
|
87
|
90/11/23 (15:18)
|
|
||
|
|
8
|
117
|
90/11/23 (15:15)
|
|
||
|
|
63
|
282
|
90/11/23 (15:12)
|
|
||
|
|
0
|
6
|
90/11/19 (23:42)
|
|
||
|
|
0
|
15
|
90/11/14 (00:58)
|
|
||
|
|
0
|
14
|
90/11/14 (00:41)
|
|
تکفیر به صورت های مختلف در تاریخ اسلام بین گروه های مختلف انجام شده و چیزی نیست که لازم باشد در جهت رد آن اقدام کرد. ضمن اینکه تقابل آرا و اندیشه و برداشت ها می تواند در برخی موارد پیروان یک آیین را به تکفیر هم وادار نماید. البته مسایل سیاسی پشت پرده حکام و حکومت ها هم چیزی نیست که بتوان نقش موثر آن در رواج تکفیر منکر شد.
قاعدتا با توجه به بزرگی جامعه ی موسوم به اهل سنت در مقابل کسانی که به صورت گروه های مختلف از جماعت مسلمین راه خود را جدا کردند، باید احتمال بیشتری از تقابل آرا و اندیشه ها را انتظار داشت. بنابراین عجیب نیست اگر در سوابق تاریخ اسلام مشاهده شود که در مقاطعی از تاریخ کسانی پیدا شده اند که آگاهانه یا نا آگاهانه حکم به تکفیر دیگران داده اند یا در مقاطعی از تاریخ در بین کسانی از این جماعت بزرگ مسلمان، با توجه به ضعف و کندی گردش اطلاعات در بین مردم، گروه هایی چنان متعصب به مذهب و عقیده و برداشت خود شوند که هر کس دیگر غیر آن را کافر بدانند و همه اینها با توجه به اندک بودن آنها تقریبا هیچ نکته منفی نمی تواند باشد.
از جماعت بزرگ مسلمانان که به جماعت و سنت متعهد ماندند که بگذریم گروه های دیگر مسلمان که از این جماعت خارج شدند چه آنهایی که مطابق نظر علمای بزرگ اهل سنت، واقعا مصداق کافر داشته اند مثل خوارج و چه آنهایی که مصداق بدعت گذار داشته اند نه کافر، می توان در میان آنها نیز علیرغم کوچک بودن جامعه شان نظریات مشابه ای یافت. ضمن اینکه باید به این نکته توجه شود که احتمال تقابل اندیشه و آرا تا حد تکفیر بین این گروه های اقلیت به مراتب کم تر از گروه اصلی و بزرگ مسلمانان است. ولی با این وجود نمونه های تکفیر در میان آنها نیز وجود دارد به عنوان مثال در کتاب 123 سوال در مورد فرقه شیعه اثناعشریه یکی از این موارد ذکر شده است:
جناب نوه، متاسفانه شاگردی سایت هایی مثل سایت ولی عصر بدجوری بر افکار شما قفل زده است و تقریبا مثل شیوه تفکر بسیاری از تندرویان شیعه تمام سعی شما نیز این است که حتی اگر شده از آب هم آتش روشن کنید. به همین دلیل چنین کسانی سعی دارند با غور به روایات تاریخی در کتب مختلف با هدف نقطه ضعف گرفتن، بدون توجه به صحت یا عدم صحت، از آنها به عنوان حربه استفاده نمایند و این به نظر من نیت پلیدی است.
مقدمه:
علامه مرجع آیت الله العظمی سید محمد حسین فضل الله در گفتگو با الأنباء از وحدت اسلامی و درگیری منطقه ای و بین المللی موجود در لبنان سخن گفت و به پرسشهای روزنامه پاسخ داد. اینک متن کامل این گفتگو به خوانندگان گرامی تقدیم می شود.
موانع وحدت
* ربع قرن است که شما و علمای نظیر شما برای وحدت اسلامی تلاش می کنند، ولی یک سال اختلاف در لبنان تمام این تلاشها را فرو ریخت. چرا؟
* عوامل متعددی جنبش وحدت اسلامی را با مشکل مواجه کرده است. عامل اوّل عقب ماندگی فرهنگی در ذهنیت اسلامی – در جهان اسلام به صورت عموم – است. جهان اسلام عموماً بدور از اندیشه ورزی و متأثر از بعضی جزئیات تحریک کننده تاریخی است. پس از وفات پیامبر (ص) حوادثی اتفاق افتاد و در رابطه با خلافت تفکرات گوناگونی مطرح گردید. علی رغم اتفاقاتی که روی داده است خط اسلام اصیل که همه مسلمانان در عقاید اساسی مثل توحید و نبوت و روز قیامت در آن اشتراک دارند، با مشکل مواجه نگردیده است. پس هر کسی که به عقاید سه گانه ذکر شده ملتزم باشد، مسلمان است و تمام حقوق و وظایف مسلمانان را به عهده دارد و از این طریق برادر مسلمان دیگر به شمار می آید.
امّا اختلاف پیرامون خلافت از آنجا شروع شد که نزاع کردند آیا پیامبر شخصی را برای خلافت تعیین کرده است یا نه؟ آیا در خلافت اصالت با شوراست یا نه؟ آیا شورا به معنای اسلامی کامل آن وجود داشته است؟ اینها ممکن است مسائلی باشند که مسلمانان در آنها مناقشه داشته باشند. خدا هم در باره نزاع می فرماید: «فإن تنازعتم فی شیء فردوده إلی الله والرسول» (نساء / 59).
امّا مشکلی که خود را بر جامعه اسلامی تحمیل کرده است این است که قضیه رنگ تعصب به خود گرفته است. به اندازه ای که پای تکفیر و لعن و دشنام نیز به میان کشیده شده است. حال آن که مسلمانان صدر اسلام، با این که در مسأله خلافت اختلاف داشتند، امّا با یکدیگر همکاری و همیاری داشتند و مصالح علیای اسلامی را ترجیح می دادند. امام علی (ع) در بیان همین امر می فرماید: «تا زمانی که امور مسلمانان به سامان است و در آن جز بر من بر کس دیگری ستم نمی رود من نیز در صلح و سازش هستم.»
با قطع نظر از عنوان عام اسلامی که مسلمانان باید از آن محافظت بعمل آورند، این تعصب تاریخی به حالتی از خود محوری در این گروه یا آن گروه تبدیل شده است. امّا عنوان عام اسلامی می تواند مبنای خوبی برای حل اختلافات باشد.
عامل دوم فرقه گرایی سنّی و شیعه است که در بعضی از عرصه های فقهی اسلامی وجود دارد و مبنایی را برای تکفیر پدید آورده است. یعنی گروهی از مسلمانان به سوی اندیشه ای گرایش یافته اند که درست یا نادرست معتقدند با خطوط اسلام اصیل هماهنگی دارد، امّا گروه این اندیشه را ضد اسلامی می داند. زیرا آیات قرآن را به گونه ای متفاوت از دیگران می فهمد و یا بر درستی حدیثی تأکید می ورزد که دیگری آن را درست نمی داند و آن را با کتاب و سنّت مخالف می داند و طبیعی است که هر مسلمانی با کتاب و سنّت مخالف باشد، از اسلام بیرون شده است، چرا که او ممکن است به عکس آن چه که ثابت شده است از ضروریات یا بدیهیات دین است، ملتزم باشد.
بدین ترتیب خطوط تکفیری در بعضی از فرقه های اسلامی علیه فرقه های دیگر اسلامی به وجود آمدند. البته این امر اختصاص به اهل سنّت ندارد، بلکه نظایر آن در مراکز فقهی شیعه نیز دیده می شود. بعضی ها معتقدند کسی که ولایت امام علی (ع) را انکار کند، کافر شده یا به کفر نزدیک شده است.
شاید مشکل کنونی دنیای اسلام این باشد که بعضی ها بین کفر و مهدورالدم بودن رابطه می بینند و معتقدند اگر کسی به بعضی چیزهایی که اینان آن را کفرمی دانند ملتزم باشد خون او هدر است. حال آن که یک جدال فقهی در این زمینه وجود دارد مبنی بر این که کشتن کافر به خاطر کفر اوست یا جنگ او؟ خداوند می فرماید: «لاینهاکم الله عن الذین لم یقاتلوکم فی الدین ولم یخرجوکم أن تبّروهم وتقسطوا إلیهم إن الله یحب المقسطین * انما ینهاکم الله عن الذین قاتلوکم فی الدین واخرجوکم من دیارکم و ظاهروا علی إخراجکم أن تولوهم ومن یتولهم فأولئک هم الظالمون» (ممتحنه / 8-9).
شاید بعضی دیگر از آن روی ریختن خون مسلمان را حلال می شمارند که معتقدند او مرتد شده است. اگر طبق این منطق حرکت کنیم به اینان می گوئیم: چگونه می توانید این شخص را تکفیر کنید، در حالی که طبق دیدگاه شما او اصلاً وارد اسلام نشده است تا از آن بازگردد. این مسأله نیازمند قضاوت و محاکمه است. باید به حرف دیگران گوش سپرد و بحث کرد که آیا این نوع عقیده اصلاً جزو اسلام هست یا نه.
عامل سوم: اختلاف شیعه و سنی در قضیه وحدت اسلامی است که ممکن است گاهی حتی وارد درگیری های سیاسی هم شده باشد. ما می بینیم که غرب عموماً و پیش از همه آمریکا برنامه ریزی می کند که مسلمانان را به یکدیگر مشغول داشته و از مسائل حیاتی چون آزادی و استقلال و عزت و کرامت و مقابله با استکبار جهانی که سرزمین مسلمانان را اشغال کرده، ثروتهای ایشان را مصادره نموده و آنان را به حاشیه سیاست خود تبدیل کرده است، باز دارد. تؤطئه آمریکا – و بسیاری خطوط اروپایی دیگر این است که به فتنه بین شیعه و سنی دامن بزند و تمام عقب ماندگی های تاریخی و تعصبات تاریخی مسلمانان را به میان ایشان ببرند و تا جامعه اسلامی دچار تنش گردد و وحدت اسلامی به هم بریزد و مسلمانان به مقابله با یکدیگر بپردازند. چرا که بعضی از اینها معتقدند انحرافات درون دینی بسیار خطرناک تر از انحرافات بیرونی است.
یکی از تفاوتهایی که وجود دارد این است که مردمی که چنین می اندیشند، همان چیزی را می گویند که یهودیان دربارۀ مشرکان گفتند. مشرکان از ایشان پرسیدند: آیا ما هدایت شده تریم یا محمد و پیروان او؟ یهودیان گفتند: «هؤلاء أهدی من الذین آمنوا سبیلاً» اینان نیز به خاطر جهل یا تعصب های فرقه ای و طائفه ای، پیروان ادیان دیگر را اهل کتاب می دانند و مثل اهل کتاب با آنان رفتار می کنند، امّا مسلمانانی را که به کافر بودنشان حکم می کنند، مشرک و مرتد به حساب می آورند. از این رو هیچ راهی را برای مدارا با ایشان باقی نمی گذارند. جز اینکه خونشان را حلال بشمرند و آنان را از میان بردارند.
این عوامل سه گانه، مسؤول تمام مشکلاتی است که وحدت اسلامی با آنها روبه رو می باشد و نمی گذارند که مصلحان ذهنیت وحدت گرایانه را در جامعه به وجود بیاورند. شاید مسأله مهمتری که ممکن است در این زمینه وجود داشته باشد، سطحی اندیشی در افکار عمومی دنیای اسلام است و افکار و آگاهی های مسلمانان بسیار سطحی هستند.
لبنان، میدان درگیری
* چرا این پدیده ابتدا در لبنان بروز می یابد. چرا از بین تمام دولت های منطقه عربی، لبنان چنین است؟
* عقیده من این است لبنان میدانی است که به پیشواز درگیری می رود و خودش نقشی در ایجاد آن ندارد. ما می دانیم که جریانهای تکفیری یا تعصبات کور از جاهایی می آیند که بعضی از فقهای دارای این گرایش بر آن سیطره دارند. اینان عقده تکفیر نسبت به مسلمانانی را دارند که با ایشان اختلاف نظر دارند. من عقیده داریم مسأله تکفیر فقط دامن شیعه را نگرفته است بلکه سنی ها را نیزشامل می شود. کسانی که شفاعت پیامبران و اولیاء الهی یا توسل به ایشان و زیارت کردن قبور ایشان را قبول ندارند، کسانی را که چنین کنند مشرک می دانند.
ما می دانیم که بعضی از مراکز فقهی عربی می کوشند که این گونه مفاهیم را به خورد مردم خود بدهند. مردمی که حتی ممکن است این فقها را مقدس نیز بشمارند یا کورکورانه از ایشان پیروی و تقلید کنند. ما می دانیم که ایالات متحد آمریکا در افغانستان از همین تکفیری ها علیه اشغالگران شوروی استفاده کرد. آمریکا بسیاری از کسانی را که چنین می اندیشیدند جمع کرد و مجاهد به حسابشان آورد، چرا که اینان با الحاد کمونیستی متبلور در اتحاد شوروی مقابله می کنند.
پس از مدتی همین ها علاوه بر جهان اسلام برای غرب و کشورهای تغذیه کننده و بسیاری جاهای دیگر به یک مشکل تبدیل شدند. چرا که شیوه مقابله ایشان چنین القا می کند که اسلام دین خشونت و ترور و از این قبیل است. از این رو لبنان در هیچ یک از ادوار تاریخی خود شاهد چنین شدت و خشونتی در رابطه سنی ها و شیعیان با یکدیگر نبوده است. چرا که نوعی درهم تنیدگی خاصی بین سنّی و شیعه وجود داشته است. این فتنه های اخیر ساخته و پرداخته آمریکاست. آمریکا می خواهد جامعه لبنان را علیه مخالفان سیاست خود و مقابله گران با طرحهای اسرائیلی تحریک کند تا به نفع یک گروه خاص جامعه لبنان تکه تکه شود. البته بعضی از فرقه ها، آرزوهایی سیاسی هم دارند و می کوشند که با دامن زدن به مسأله شیعه و سنّی، موقعیت ضعیف خود را تقویت کنند. می خواهند چنین القا کنند که مخالفان سیاسی، در حقیقت با طائفه سنّی مخالف هستند و برای طائفه سنّی لبنان یک خطر به حساب می آیند. درحالی که همگان می دانند این مسأله کاملاً جنبه سیاسی دارد و نه فرقه ای. چرا که دولت – با وجودی که رئیسش سنّی است- یک دولت سنی نیست و مخالفان نیز فقط شیعه نیستند، بلکه هر دو حالت ائتلافی دارند.
لذا من عقیده دارم علی رغم فتنه افروزیهایی که صورت می گیرد و گروهی غیرمسلمان می کوشد که سنّی و شیعه را با یکدیگر درگیر کند، امّا در بین سنّی و شیعه عقلایی در عرصه های دینی و سیاسی و اجتماعی وجود دارند که می توانند از میزان تأثیر این فتنه افروزیها بکاهند و گمان می کنم که اینان موفق هم شده باشند. چرا که واقعیت لبنان اجازه چنین فتنه ای را نمی دهد. زیرا روابط مسلمانان لبنان با یکدیگر در طول تاریخ بسیار ریشه دار بوده است.
عراق و تأثیرات آن
* آیا اعتقاد ندارید مواضع تندی که در لبنان وجود دارد تا حد زیادی به قضایای عراق ربط دارد؟
* من عقیده دارم آن چه که در عراق جریان دارد یکی از عوامل اساسی فتنه افروزیهاست و اگر به وضعیت سیاسی لبنان نیز بنگریم می بینیم که در لبنان نیز دو گروه سیاسی وجود دارند که یکی از این دو گروه به صورت مطلق به سیاست آمریکا و بعضی خطوط غربی – و خصوصاً فرانسه – ملتزم می باشد. شنیدیم که وزیر امورخارجه آمریکا گفت، لبنان بسان قاعده ای است که آمریکا را قادر می سازد بسیاری از خطوط سیاسی خود را در منطقه جامه عمل بپوشاند. طبیعی است که آمریکا و فرانسه و بعضی دولت های اتحادیه اروپایی، بخواهند در امور داخلی لبنان دخالت کنند، بلکه بتوانند به نفع یک گروه، گروه دیگر را ضعیف کنند. مسأله اصلی پیروزی مقاومت اسلامی است. می خواهند به هر طریق ممکن، پیروزی مقاومت در برابر اسرائیل را ضعیف و کم رنگ کنند تا دیگر نتوانند از این نیرو استفاده کند. می خواهند روند مقاومت را ضعیف کنند و چنین استدلال می کنند که اکثریت نیروی مقاومت را شیعیان تشکیل می دهند و شیعیان نیز چه در لبنان و چه در خارج آن علیه اهل سنّت قرار دارند. من عقیده دارم ریشه این قضایا به تؤطئه ای آمریکایی باز می گردد. آمریکا می خواهد طرح خاورمیانه بزرگ خود را اجرا کند. وزیر امور خارجه آمریکا در توضیح خود پیرامون تجاوز اسرائیل گفت که این حمله پیامدهای مثبت مهمی را برای این طرح در پی خواهد داشت. مسأله عراق به عنوان یک مسأله تحریک کننده مطرح می شود. می گویند که در عراق شیعیان سنّی ها را می کشند و در مقابل آن اعلام می کنند که سنّی ها شیعیان را می کشند. تمام تحریکات رسانه ای، برای این است که آمریکا بتواند تؤطئه خود را به اجرا بگذارد و تمام دنیای اسلام – و خصوصاً لبنان – را مشغول به این قضیه نماید و برای رسیدن به یک فتنه طائفه ای، این مسأله را به یک مسأله فرقه ای تبدیل نماید.
* آیا امکان ندارد مقاومت اسلامی لبنان همان بهایی را که جبهه نجات اسلامی الجزایر و جنبش حماس در فلسطین به خاطر وارد شدن در دولت پرداختند بپردازد؟
* مقاومت اسلامی لبنان با جنبش نجات اسلامی الجزایر و جنبش حماس فلسطین فرق دارد. زیرا در فلسطین به خاطر همکاری آمریکا و دولت های غربی در تثبیت وطن یهودی، نوعی اشغالگری ساکن سازی جریان دارد تا فلسطینی ها فقط به بخشهایی از بقایای فلسطین دست یابند. از این رو جنبش حماس و سایر گروههای مبارز فلسطینی برای طرح اسرائیلی و آمریکایی یک خطر به شمار می آیند. امّا صدمه ای که ائتلاف آمریکایی – اسرائیلی متحمل گردید، پیروزی جنبش حماس در یک انتخابات کاملاً آزاد بود. دنیا اعلام کرد که حماس بدون تقلب به این پیروزی دست یافته است. از این رو در دست گرفتن دولت بوسیله حماس دنیای غرب را به صورت عمومی تحت تأثیر قرار داد و این وضعیت به دنیای اسلام هم راه یافت تا به نفع اسرائیل – که تا اتاقهای خواب عربی و اسلامی وارد شده است – جنبش حماس را به محاصره درآورند.
لذا وضعیت کنونی فلسطین برای طرح راهبردی آمریکایی – اسرائیلی در برپایی دولت و وطن یهودی، یک خطر به حساب می آید. بنابراین حفظ شهرکها و دیوار حائل و یهودی کردن قدس و جلوگیری از بازگشت آوارگان هنوز هم در پستوهای دولت آمریکا وجود دارد. چرا که این شرایط به برپایی دولت یهودی خالص کمک می کند. حتی حرف از این است اعرابی که فعلاً در رژیم صهیونیستی زندگی می کنند نیز باید طرد شوند.
امّا در الجزایر اسلامگرایان به حکومت نرسیدند و فقط در دوره اول انتخابات پارلمانی به پیروزی رسیدند. امّا بعضی مسائل سیاسی داخلی و خارجی نگذاشتند این طرح به ثمر برسد. البته جنبش اسلامی الجزایر در بعضی عملکردها و شعارهای خود فاقد حکمت اندیشی بود که دیگران از آن احساس خطر کرد.
امّا فلسفه مقاومت اسلامی لبنان بدست گرفتن دولت نیست، زیرا موقعیت چنین چیزی را ندارد، بلکه تلاش کرد که این مسؤولیت را به سایر گروههای اسلامی و مسیحی لبنان واگذارد. بنابراین مقاومت به ائتلاف با مسیحیان و گروههای اسلامی دست زد. مقاومت خواهان حکومت نیست. حتی اعلام داشته است که دفاع از لبنان را به عنوان یک ضرورت انجام می دهد، چرا که ارتش لبنان توان لازم برای دفاع از میهن را ندارد. از این رو در ادبیات سیاسی و گفتمان های ملی خود اعلام کرده است، هرگاه دولت بتواند در برابر تجاوزات اسرائیل ازخود دفاع کند، دیگر نیازی به مقاومت نیست وخود به خود منحل خواهد شد.
من عقیده دارم مقاومت اسلامی از چنان رشد سیاسی برخوردار است که حساب چاله های سیاسی را که می خواهند مقاومت در آن ها بیفتد داشته باشد. در عین حال ما احساس می کنیم که یک جنگ جهانی علیه مقاومت اسلامی لبنان جریان دارد. این جنگ جهانی در موضع گیری دولت های غربی به صورت عموم و بعضی از دولت های عربی در ایام تجاوز اسرائیل به لبنان دیده شد. این گروه بین المللی و عربی به صورت واضح در کنار اسرائیل ایستادند و هنوز هم برنامه می ریزند که با بازیهای بین المللی، مقاومت را از بین ببرند. ولی تصور من است که مقاومت اسلامی از چنان رشدی سیاسی برخوردار است که می تواند تعادل خود را حفظ کند. مقاومت اسلامی با اینکه بعضی از ابزارهای لازم برای ایستادگی در برابر فشارها را دارد امّا ادعای آن را ندارد که چنان توان بزرگی را دارد که می تواند با همه فشارها مقابله کند.
از بین بردن دیگری
* ولی بعضی ها عقیده دارند، جامعه لبنان و از جمله مقاومت اسلامی، همگی ورقهایی در دست دیگران هستند؟
* ما عقیده داریم که درگیری کنونی لبنان، جدال بین خارج و داخل است. گروهی می خواهد به قیمومیت بین المللی تن دهد و گروه دیگر می خواهد که لبنان استقلال خود را حفظ کند و ارتباط با خارجی ها بر اساس دوستی و همکاری باشد نه قیمومیت مآبانه.
* گفته می شود که از زمان امیر فخرالدین تا کنون، فرهنگی سیاسی لبنان، مبتنی بر از بین بردن دیگری بوده است و هر نیرویی سعی داشته است که نیروهای دیگر را از بین ببرد. نظر شما چیست؟
* لبنانیها از بین بردن دیگری را تجربه کرده اند و همگی به خوبی احساس کرده اند که این تجربه شکست خورده است. به همین از توافق طائف به این سو، از دموکراسی توافقی و تکامل و ارتباط حرف می زنند.
* آیا شما باور دارید لبنان به مرحله تحقق تؤطئه اسرائیلی، یعنی تثبیت از بین بردن دیگری، نرسیده است؟
* معتقد نیستم کسی توان از بین بردن دیگری را داشته باشد، چرا که نوعی توازن قوا وجود دارد. لذا علی رغم بعضی تصریحهایی که برتری یک گروه بر گروه دیگر را تبلیغ می کند، همگان می دانند هر گروهی در داخل لبنان به آن اندازه حضور دارد که کسی نتواند آن را از بین ببرد. همین طور یک گروه به تنهایی نمی تواند بر کل لبنان سیطره یابد.
تغییر بافت جمعیتی
* بعضی می گویند که ترکیب جمعیتی در لبنان تغییر کرده است، یعنی از حالت مناصفه بین مسلمانان و مسیحیان به مرحله تساوی بین سنّی ها و شیعیان و مسیحیان تبدیل شده است و این همان چیزی است که نیروهای جدیدتری را می طلبد؟
* هیچگاه تعداد مبنای تحرکات سیاسی لبنان نبوده است. بلکه این عناوین طائفه ای هستند که بر خطوط سیاسی سیطره دارند. از این رو شیعیان چه کم باشند و چه زیاد و سنّی ها چه کم باشند و چه زیاد مسیحی ها چه کم باشند و چه زیاد، می بینیم که لبنانی ها معادله 6/6 حاکم بر مراکز سیاسی لبنان را پذیرفته اند. چرا که آنها به دموکراسی توافقی که اینجا و آنجا با آن بازی می کنند باور ندارند. ولی لبنان به عنوان یک معادله بین المللی که مشکلات منطقه ای در آن تنفس شود باقی می ماند و بر حسب مورد ممکن است بعضی حریقهایی روی دهد تا لبنانی ها چاله هایی برای آتش بازی باشند. بارها گفته ام لبنان برای این به وجود نیامد که میهن برای فرزندانش باشد بلکه تأسیس شد تا همه خطوط در آن حرکت کنند و محورهای بین المللی در آن فعالیت داشته باشند تا بتوانند بر بعضی مراکز منطقه ای فشار بیاورند یا بعضی وضعیت های خاص را در عرصه بین المللی دامن بزنند.