userinfo close

  ,

اهل سنت و عرفان


sonnatanderfan

تاسیس: 30 تیر 1385  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: سردار اردلان - معاونان
از اعضای محترم این کلوب تقاضا میشود فقط به مسایل اهل سنت و یا عرفانی پرداخته و مطالب خود را با زبان ادامه »
از اعضای محترم این کلوب تقاضا میشود فقط به مسایل اهل سنت و یا عرفانی پرداخته و مطالب خود را با زبان پارسی تایپ کنند هرگونه مسایل غیر مربوط توسط مسئول کلوب حذف خواهد شد .
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
956
3874
90/12/24 (10:22)
3
45
91/3/7 (12:19)
28
204
91/3/7 (11:50)
6
26
91/3/3 (22:50)
0
10
91/2/22 (23:04)
10
76
91/2/5 (14:12)
49
269
91/2/4 (12:34)
12
148
91/1/8 (11:42)
0
20
91/1/8 (10:33)
12
77
90/12/28 (01:50)
0
18
90/12/23 (13:33)
53
296
90/12/11 (15:17)
25
218
90/11/23 (20:15)
18
127
90/11/23 (15:26)
11
87
90/11/23 (15:18)
8
117
90/11/23 (15:15)
63
282
90/11/23 (15:12)
0
6
90/11/19 (23:42)
0
15
90/11/14 (00:58)
0
14
90/11/14 (00:41)

عنوان بحث

حامد حکیم , hayatenoor
حامد حکیم - 03:05 1386/05/9

حـرمـت نقــل حدیــث از پیـامبر یا جـواز آن ......؟؟؟

 

به دنبال انحرافهای عمیقی که پس از رحلت پیامبر(ص) در جامعه اسلامی به وقوع پیوست حادثه اسف باردیگری نیز رخ داد که آثار شوم آن مدتها بر جهان اسلام سنگینی می کرد و آن عبارت بود از :
ممنــوعیــت نقـل و نوشـتن و تدویــن احادیــث پیامبر .

با آنکه حدیث و گفتار پیامبر پس از قران در درجه دوم اهمیت قرار دارد واصولا این دو ، از هم قابل تفکیک و جدایی نیستند، ولی جای این سوال باقی است که چرا وبا چه مجوزی خلیفه اول و دوم همواره سعی داشتند تا از نگاشته شدن این احادیث جلوگیری کنند .

درکتب تاریخی آمده که ابوبکر گفت از رسول خدا چیزی نقل نکنید و اگر کسی از شما درباره مسئله ای پرسید ، بگویید کتاب خدا در میان ما شما است ، حلالش را حلال و حرامش را حرام بشمارید.))

خلیفه دوم نیز طی بخشنامه ای به تمام مناطق اسلامی نوشت هرکسی حدیثی ازپیامبر نوشته ، باید آنرا از بین ببرد.)) وی از این هم پا فراترگذاشت و به تمام یاران پیامبراکیدا هشدار داد تا از نقل و کتابت حدیث جدا خودداری کنند . از جمله آنها قضیه(( قرظة بن کعب)) است که می توانید آنرا ازکتب تاریخی بیابید .

ازجمله اقدامات عمر در جلوگیری از نقل احادیث نبوی دستگیری و زندانی کردن (ابن مسعود) و (ابودرداء) و (ابوذر) بود که هرسه از شخصیتهای بزرگ صدر اسلام بودند .
این اقدام خلیفه اول و دوم کاملا مخالف آیات قرآنی است . از جمله این آیات آیه : ((وما ینطق عن الهوی إن هو إلا وحی یوحی)) یعنی : هرگز پیامبراز روی هوی و هوس سخن نمی گوید و هرچه بگوید ، طبق وحی الهی است . (سوره نجم،آیه 3 ، 4)
ونیز آیه : (( وما اتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا )) یعنی : آنچه را پیامبر برای شما آورده بگیرید و اجرا کنید و از آنچه نهی کرده خودداری کنید .(سوره حشر،آیه 7 )

خلفای اول و دوم در مقابل این مسأله ، توجیهات بی اساسی آورده اند . از جمله گفتار عمر که گفت امتهای گذشته را به یاد آوردم که با نوشتن بعضی کتابها و توجه زیاد به آنها از کتاب آسمانی خود بازماندند . لذا من هرگز این کتاب( قرآن) را باچیزی در هم نمی آمیزم .))

این عذر آنقدر بی اساس است که نیاز به پاسخ ندارد. زیرا اولا : اگر عقیده ما بر اینست که قرآن معجزه الهی است و خداوند از آن محافظت می کند ، پس چنین توجیهی کاملا باطل است . زیرا اگر قرآن با چیزی آمیخته شود و از بین برود دیگر معجزه نیست .

وثانیا :روزی که پیامبر خدا دار فانی را وداع گفت تمام آیات قرآن مضبوط و مشخص شده بود و حافظان و حاملان قرآن کریم آنرا کاملا در بر داشتند به گونه ای که هیچ جایی برای تحریف آیات وجود نداشت .

و ثالثا :قرآن مجید از لحاظ فصاحت و بلاغت وروانی و سلاست و جذابیت به گونه ای است که هیچ کلامی حتی کلام پیامبر خدا با آن عظمتش به آن شباهتی پیدا نمی کند که احتمال اشتباه آنها با یکدیگر برود .

تأسف آورتر این است که بعضی از محدثان نهی کتابت حدیث را به پیامبر نسبت داده اند . و این نیز جعلی و مردود است .
زیرا اولا : علی (ع) که شاگرد ممتاز پیامبر بود و از کودکی با ایشان زندگی می کرد ، همواره از قول پیامبر حدیث روایت می کرد و اگر نهیی در کار بود علی هیچ گاه چنین کاری نمی کرد .

وثانیا :در زمان خود پیامبر نامه های فراوانی در مسائل گوناگون مانند فصل خصومات احکام حدود و کیفر های اسلامی و .....نگارش یافته اند .
پس چگونه می توان باور کرد که از یک طرف پیامبر نوشتن غیر قرآن را نهی کرده و از طرفی دیگر حدود 300 نامه که 216 تای از آنان با تمام خصوصیاتشان در دسترس ماست در مقابل دیدگانش نوشته شود ولی با مخالفت او مواجه نشود .

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
احمد مسعودی , ahmad1000
احمد مسعودی - 13:47 1386/05/30
6

یك- با آنکه حدیث و گفتار پیامبر پس از قران در درجه دوم اهمیت قرار دارد واصولا این دو ، از هم قابل تفکیک و جدایی نیستند، ولی جای این سوال باقی است که چرا وبا چه مجوزی خلیفه اول و دوم همواره سعی داشتند تا از نگاشته شدن این احادیث جلوگیری کنند .

با اندكی تفكر و تعقل و درنظر گرفتن شرایط آن روز جهان اسلام براحتی می‌توان دریافت كه جلوگیری از كتابت حدیث موضوعی است كه اصلا امكان پذیر نبوده است. به احتمال قوی وزارت اطلاعات آن زمان به قدرت و دانش وزارت اطلاعات امروزی مجهز نبوده است كه بتواند جلوی كتاب نوشتن را هم بگیرد... بنابراین نمی‌توان قبول كرد كه كسی می‌توانسته جلوی نوشتن كتاب را بگیرد همچنانكه امروز شدنی نیست. بحث چاپ و انتشارات هم كه موضوع جداگانه‌ای است و  قبول دارید كه در آن زمان شدنی نبوده است... پس بنابراین خلیفه مسلمین، هر كس كه بوده، حداكثر می‌توانسته از مردم بخواهد كه از كتابت حدیث خودداری كنند نه اینكه جلوی آنها را بگیرد. مثلا حضرت علی(رض) را مجبور كند كه احادیث پیامبر را كتابت ننماید!! بنابراین بحث جلوگیری به آن شدت و حدتی كه دوستان مدنظرشان است كاملا بیمورد و منتفی می‌باشد. به جای منع كتابت حدیث بهتر بود نهی از كتابت حدیث استفاده شود و البته اگر سری به كتب ادبیات زده شود مشخص می‌شود كه بین بار منفی منع و نهی تفاوت بسیار است.

دو- درکتب تاریخی آمده که ابوبکر گفت از رسول خدا چیزی نقل نکنید و اگر کسی از شما درباره مسئله ای پرسید ، بگویید کتاب خدا در میان ما شما است ، حلالش را حلال و حرامش را حرام بشمارید.))

خلیفه دوم نیز طی بخشنامه ای به تمام مناطق اسلامی نوشت هرکسی حدیثی ازپیامبر نوشته ، باید آنرا از بین ببرد.)) وی از این هم پا فراترگذاشت و به تمام یاران پیامبراکیدا هشدار داد تا از نقل و کتابت حدیث جدا خودداری کنند . از جمله آنها قضیه(( قرظة بن کعب)) است که می توانید آنرا ازکتب تاریخی بیابید .
ازجمله اقدامات عمر در جلوگیری از نقل احادیث نبوی دستگیری و زندانی کردن (ابن مسعود) و (ابودرداء) و (ابوذر) بود که هرسه از شخصیتهای بزرگ صدر اسلام بودند .

در مورد ادعای شما مبنی بر درج منع كتابت حدیث و مواردی مثل زندانی كردن افراد در كتب تاریخ، باید عرض كرد كه اگر قرار بر ادعای بی دلیل باشد هر كس می‌تواند چنین ادعاهای واهی را نسبت به هر كس دیگر بیان كند. پس بنابراین كلی گویی و عدم ارائه مدرك مستدل و معتبر فقط نشان از بی‌اطلاعی نویسنده از تاریخ خواهد داشت.


سه- این اقدام خلیفه اول و دوم کاملا مخالف آیات قرآنی است . از جمله این آیات آیه: ((وما ینطق عن الهوی إن هو إلا وحی یوحی)) یعنی : هرگز پیامبراز روی هوی و هوس سخن نمی گوید و هرچه بگوید ، طبق وحی الهی است . (سوره نجم،آیه 3 ، 4)

ونیز آیه : (( وما اتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا )) یعنی : آنچه را پیامبر برای شما آورده بگیرید و اجرا کنید و از آنچه نهی کرده خودداری کنید .(سوره حشر،آیه 7 )

بین آیات قرآنی ذكر شده توسط جنابعالی و موضوع منع حدیث توسط خلفای اول و دوم هیچ ارتباطی وجود ندارد. آیات همچنان كه از متن آنها مشخص است مربوط به وحی الهی بودن سخن رسول و سفارش به رعایت سنت اوست و ارتباطی به كتابت حدیث ندارد كه اگر منعی توسط كسی صورت گرفته باشد در مخالفت با این آیات باشد.


چهار- خلفای اول و دوم در مقابل این مسأله ، توجیهات بی اساسی آورده اند . از جمله گفتار عمر که گفت امتهای گذشته را به یاد آوردم که با نوشتن بعضی کتابها و توجه زیاد به آنها از کتاب آسمانی خود بازماندند . لذا من هرگز این کتاب( قرآن) را باچیزی در هم نمی آمیزم )


این گفته آنقدر بی اساس و بی دلیل است كه نیازی به مراجعه به روایت آن و بررسی اعتبار آن روایت نیز نمی‌باشد.

 

پنج - ولی جهت اطلاع دوستان علاقه‌مند باید عرض شود كه با توجه به اینکه خداوند متعال صریحا پیامبر را مبین و توضیح دهنده آیه های قرآن معرفی کرده بود و پیروی از پیامبر را یک امر واجب و الزامی قرار داده بود، بنابراین آگاهی عموم مسلمانان از احادیث و سنت رسول الله با وسایل اطمینان بخش و غیر مشکوک، یک مر کاملا ضروری بنظر می رسید و حضرت عمر(رض) بموازات تلاشها و تعمیم سواد آموزی و تعلم قرآن و آموختن قوانین درست خواندن آیه ها و حفظ کردن همه قرآن کوششهایی بی وقفه خود را نیز در جهت تعمیمی تعلم احادیث و در جهت کسب وسایل اطمینان بخش روایت آنها به طرق زیر بکار انداخت:

1- در عصر حضرت عمر(رض) که اکثریت اصحاب مهاجر و انصار در مرکز سکونت داشتند انجمن بسیار بزرگ محدثین در مدینه تشکیل یافته بود و به دستور حضرت عمر(رض) هیاتهایی از راویان احادیث بریاست یک نفر متخصص از مرکز برای تعمیم تعلم احادیث به همه استانهای جهان اسلام اعزام می گردید و از جمله هیئتی به این منظور و به ریاست عبدالله ابن مسعود به کوفه و هیئتی شامل معقل بن یسار و عبدالله من مفغل و عمران بن حصین به بصره و هیئتی به ریاست عباده بن صامت و ابوالدرداء به شهرهای شام اعزام گردید.همچنین به مقامات نظامی و انتظامی دستور داده شده بود که در عین آماده کردن زمینه این کار، از حکم احادیثی که این هیئتها اعزامی روایت می کنند،سرپیچی نمایند. (الحضرت عمر(رض)،شبلی نعمانی،ج2،ص279 نقل از شاه ولی الله محدث)

2- با توجه به کاربرد احادیث در تشریع احکام یک دین جاودانه، حضرت عمر(رض) با همکاری و معاونت انجمن محدثین و بزرگان اصحاب مهاجر و انصار، برای قبول روایت یک حدیث شرایطی را مقرر نمود که تحقق آنها صحت روایت احادیث را اطمینان بخش می نمود و این شرایط عبارت بود از:

الف:حدیث نباید با صریح آیه ای در تضاد باشد و با توجه به همین شرط وقتی فاطمه بنت قیس، زن صحابیه، روایت کرد: "شوهرم مرا طلاق باینه داده بود و در مورد استحقاق نفقه از پیامبر اکرم سوال کردم فرمود: مستحق نفقه نیستی" حضرت عمر(رض) این حدیث را بعلت مخالفت صریح با آیه "اسکنوهن من حیث سکنتم" قبول نکرد و گفت "ما نمی توانیم به سخن زنی که شاید مطلب را فراموش کرده باشد از صراحت کتاب خدا صرف نظر کنیم" (صحیح مسلم هامش ارشاد ساری،ج6،ص297 و شروح نووی بر مسلم همان جلد،ص287)

ب: حدیث واحد، تنها زمانی روایت آن قابل قبول است که یک نفر دیگر نیز آنرا روایت کرده باشد و طبق همین شرط وقتی ابو موسی حدیث استئذان را نقل کرد: "اذا استئاذن احدکم ثلاثا فلم یوذن فلیرجع" حضرت عمر(رض) به او گفت: "اگر شخص دیگری پیدا نشود که این مطلب را از پیامبر شنیده باشد ترا مجازات می کنیم" و هنگامی که ابوموسی در مجلس انصار جوانی را بنام ابوسعید آورد که این حدیث را از پیامبر(ص) شنیده بود حضرت عمر(رض) آنرا قبول کرد.(صحیح بخاری،در شرح ارشاد ساری،ج9،ص142)

و وقتی ابی بن کعب به حضرت عمر(رض) گفت: "تو اصحاب پیامبر را اذیت می دهی" حضرت عمر(رض) در پاسخ گفت: "وقتی این روایت را شنیدم لازم دانستم از راه خواستن شاهد صحت این روایت این حدیث را مستند نمایم" (صحیح مسلم هامش ارشاد ساری،ج8،ص457)

همچنین در مورد احکام سقط جنین که آثار حیات در او مشاهده شده باشد حضرت عمر(رض) با اصحاب به مشورت نشست و وقتی مغیره حدیثی را در همین مورد روایت کرد حضرت عمر(رض) گفت: "باید بر صحت روایت خود شاهدی را بیاوری" و هنگامی که محمد بن مسلمه روایت این حدیث را تائید کرد حضرت عمر(رض) آنرا قبول نمود. (فقه السنه،ج1،ص529)

این مرتبه به ابی بن کعب و نه صحابیهای دیگر این شاهد خواستن حضرت عمر(رض) را بر ایذای اصحاب حمل نکردند و کسی بر او اعتراض نکرد، زیرا حضرت عمر(رض) منظور خود را توضیح داده بود که برای صحت روایت یک حدیث حداقل دو شاهد باید وجود داشته باشد و منطق قضاوت اسلامی برای پذیرش این شرط در روایت احادیث کاملا آماده بود زیرا در جاییکه به نص صریح قرآن برای اثبات صحت یک سند مالی بعد از نوشتن نیز دو شاهد بخاطر جلوگیری از خطر فراموشکاری لازم باشد چطور برای صحت روایت یک حدیث که سند هزارها سند و سبب تشریع حکم کلی در یک دین جودانه می باشد به دو شاهد نیاز نداریم؟!

ج:راوی یک حدیث می بایستی عین عبارت پیامبر(ص) را بدون تغییر کلمات و تقدیم و تاخیر آنها و بدون کسر و اضافه کلمات بیاد داشته باشد و آنرا عینا روایت کند.و حضرت عمر(رض) قبل از همه اصحاب خود را به این شرط مقید کرد و بلاذری در انساب الاشراف به یک سند متصل که ابوحنیفه و محمد بن سعد و عبدالحمید نی جزیی حلقات این سند هستند، نقل می کند که : "کسی مطلبی را از حضرت عمر(رض) سوال کرد و حضرت عمر(رض) او را پاسخ داد و گفت: "لولا ان اکره ان ازید فی الحدیث او انقص لحدثتکم" و مقید شدن حضرت عمر(رض) به شرط نامبرده موجب گردید که با اینکه هفده سال تمام در سفر و حضر در خدمت پیامبر بود و بمناسبت اینکه دخترش (حفصه) حرم رسول الله بود غالبا در منزل شخصی بخدمت پیامبر(ص) می رسید باز احادیثی را که حضرت عمر(رض) از پیامبر(ص) روایت کرده است از 537 حدیث تجاوز نکرده است.(الحضرت عمر(رض)،شبلی نعمانی،ج2،ص 287 به نقل از انساب الاشرف بلاذری و ص 291)

د:راوی یک حدیث می بایستی علاوه بر نهایت تقوی و عدالت اهل حافظه و درک و فهم و توجه کافی باشد و بتواند توضیح دهد که این حدیث را در چه شرایطی و در چه زمانی و در چه مکانی از پیامبر شنیده است و در زمان شنیدن این حدیث خود راوی در چه شرایط سنی بوده و در آن وقت مسلمان شده بود یا نه اضافه بر موضوع رد و قبول روایتها موضوع نسخ و تخصیص و تقبید برخی از احادیث با برخی دیگر در جریان تشریع احکام یک دین جاودانه بخوبی حل گردد.(ازاله الخلفا،ج2،ص6 و الحضرت عمر(رض)،شبلی نعمانی،ج2،ص280و283و291)

حضرت عمر(رض) با تقریر این 4 اصل اساس علم الحدیث درایتی را پی ریزی نمود که در قرن های بعدی هزارها کتاب در این علم تالیف و مهمترین معیار تشخیص احادیث صحیح از روایت های ساختگی از قوانین مفصل این علم در دسترس مسلمانان قرار گرفت و تقریر این چهار اصل در آن عصر بزرگترین خدمت به دین اسلام محسوب می شد و احادیثی که در عصر حضرت عمر(رض) و مطابق با این 4 اصل روایت گردیدند به حدی جای اطمینان مسلمانان بودند و از اصالت برخوردار بودند که عثمان ذی النورین در عصر خود به مسلمانان گفت: "جایز نیست کسی حدیثی را روایت کند که در زمان عمر و ابوبکر روایت نشده باشد" (مسند امام احمد،ج1،ص363 و السنه قبل التدوین،ص97 و طبقات ابن سعد،ج2،ٌ100 و قبول الاخبار،ص29)

پیشرفتهای نظامی در عصر حضرت عمر(رض) موجب گردید که پرچم اسلام در دو قاره عظیم آسیا و آفریقا به اهتزاز در آید و اضافه بر ملت عرب ملتهای گوناگون دیگر هر یک با ویژگیهای مخصوص به خود در دایره وسیع اسلام جمع شوند و بر اثر این تحول عظیم هزاران مسئله جدید و متنوع و بدون سابقه د صحنه زندگی مسلمانان ظاهر گردیدند، و حضرت عمر(رض) با عمق اطلاعات و وسعت آگاهیهای خود با مشاوره همیشگی با اصحاب مهاجر و انصار توانست پاسخگوی تمام این مسائل و بنیانگذار اصوف فقه و قوانین اسخراج حکم همه مسائل فقهی اسلامی گردد.(الافاروق،شبلی نعمانی،ج2،ص302 و استیعاب قاضی عبدالبر و ازاله الخلفاء،ج2،ص185 و کتاب الاشراف، بلاذری، بنقل الحضرت عمر(رض)،ج2،ص185)
حضرت عمر(رض) برای توسعه تعلیم و تعلم احکام مسائل و همچنین اصول و قوانین استخراج حکم مسائل جدید از دو وسیله مهم استفاده می کرد:

1- از طریق نامه هایی که به استانداران و فرمانداران می نوشت و همچنین از طریق خطبه ها و خطابه هایی که در مدینه یا بهنگام مسافرت بخارج عربستان (شام و فلسطین و عراق) یا مسافرت در داخل عربستان آنها را ایراد می کرد که در ضمن همان نامه ها و همین خطابه ها احکام مسائل و اصول استخراج حکم آنها را شخصا به مسلمانان تعمیم می داد. (امام مالک در كتاب الموطا اغلب این نامه را نقل نموده است و این مطلب به تفصیل در الحضرت عمر(رض)،ج2،ص162 و 163 بیان گردیده است)

2- از طریق اعزام هیئت هایی ا علمای اصحاب و متخصص در فقه و تعیین حقوق مکفی ماهیانه برای هر یک از آنان و ایجاد امکانات برای تعلی(رض)مات فقه و احکام مسایل، هیئتی را به ریاست عبدالرحمن بن معقل و عمران به حصین به استان بصره و هیئتی را به ریاست عبدالرحمن به غنم و عباده بن صامت و معاذ بن جبل به استانهای شام و هیئتی را به ریاست حبان بن جبه به استانهای مصر اعزام نمود و با این دو وسیله تعلی(رض)م و تعلم فقه و اصول فقه، تمام جهان اسلام را فرا گرفت و عصر حضرت عمر(رض) از طرفی به علت این تحول عظیم و پیدایش هزاران مسئله جدید و از طرف دیگر به علت اهتمام شدید حضرت عمر(رض) و وجود و بقای بزرگواران اصحاب مهاجر و انصار، شکوفاترین عصر تعلی(رض)م و تعلم فقه و توضیح اصول استخراج حکم مسائل گردید.

شش- پس ادعای منع كتابت حدیث و مخالفت و مبارزه با نوشتن و جمع‌آوری احادیث در دوران خلفای اول و دوم اسلامی، ادعای بی‌دلیل و مدركی است كه نه تنها روایات تاریخی معتبر بلكه تحلیل و نگاه عالمانه به شرایط آن روزگاران جامعه اسلامی آن را رد می‌كند و در عوض حساسیت مسلمانان را در خصوص جمع‌آوری و حفظ احادیث صحیح و جلوگیری از نشر احادیث كذب نشان می‌دهد.
حامد حکیم , hayatenoor
حامد حکیم - 03:18 1386/05/18
5

با عرض سلام و تحیت.
پاسخ دوم :
دوست محترم جناب شریف !
به چند نکته توجه کنید:
1.
در منابع اهل سنت این مطلب به چشم می خورد که بسیاری از صحابه با قانون منع حدیث موافقت نکردند.
سیوطى در "تدریب الراوى" ـ (ص150) ـ نوشته: سلف(صحابه و تابعین) در كتابت حدیث اختلاف نمودند. جمعى مانند عبدالله بن عمر و ابن مسعود و زید بن ثابت و ابوموسى اشعری و ابوسعید خدرى و ابوهریره نسبت به آن به واسطه حکم عمر كراهت داشتند؛ و جمعى مانند على و حسن بن علی و انس و جابر و ابن عباس و حسن بصری و عطا و سعید بن جبیر و عمر بن عبدالعزیز آن مباح دانستند؛ و حتى قاضى عیاض از اكثر صحابه این قول را نقل كرده است. بله، همه اینها به سبب تقیه از خلیفه جرأت علنی کردن آن را نداشتند.
و نیز از ابوهریره و عبدالله بن عباس مقدار زیادى نوشته ـ كه مسلما قسمتى از آن احادیث نبوى بوده ـ پس از مرگشان باقیمانده است.
ابن عبدالبر ـ (كتاب "جامع بیان العلم"، ج1، ص4) ـ و ابن حجر عسقلانی ـ ("فتح البارى"، ج1، ص174) ـ از حسن بن عمرو بن امیه ضمرى نقل كرده اند كه گفت روزى حدیثى را نزد ابوهریره نقل كردم. وى آن را انكار كرد. به او گفتم حدیث را از خودت شنیده ام. گفت: اگر از من شنیده باشى باید نوشته آن را من داشته باشم. آنگاه مرا به خانه اش برد و مدتى نوشته هایش را زیر و رو كرد تا حدیث را یافت. سپس رو به من نموده گفت: نگفتم كه اگر از من شنیده باشى مسلما نوشته اش نزدم موجود است.
کما این بنا به نقلهای معتبر عمر نه تنها کتابت، که نقل شفاهی احادیث پیامبر را منع کرد. ولی عملا این نهی مورد توجه قرار نگرفت.
این را گفتیم تا نشان دهیم نهی عمر قبل از عمر بن عبد العزیز هم در سطح وسیعی شکسته شد، ولی به ملاحظه فشار حکومت، صورت علنی به خود نگرفت.
2.
نقل شده كه امیر المؤمنین(ع) به عبد الله بن عمرو عاص اذن كتابت داد ـ ("تدریب الراوى"، ص286) ـ و صحیفه صادقه ـ كه شامل جمله اى از احادیث آن جناب بود ـ بوسیله وى نگاشته شد.
همچنین در تاریخ حدیث شیعه کتاب هایی به امیرالمؤمنین و دیگر بزرگان شیعه منسوب است که نشانگر مخالفت عملی آنها با قانون منع تدوین است. برای مطالعه بیشتر به مجله علوم حدیث، شماره5 مراجعه نمایید.
3.
در تلقی شیعه هر آن چه از اهل بیت(ع) رسیده است، تفسیر قرآن و بیان سنت پیامبر(ص) است. به همین خاطر با رحلت پیامبر اکرم(ص) باب علم غیب و عصمت بسته نیست.
به همین خاطر در روایات نبوی وارد شده است که اصحاب خود را از سؤال در باره امری که مبتلا به مسلمانان نیست، نهی فرموده اند؛ در حالی که باز در روایات ما است که پیامبر اکرم همیشه در حال آموزش علی بن ابی طالب بوده اند، به گونه ای که هر گاه ایشان از سؤال کردن می ایستاد، پیامبر(ص) شروع به سخن می کرد. این به خاطر لزوم سؤال از اهل بیت پیامبر، پس از رحلت ایشان است.
در روایت از امام صادق نقل شده که فرموده اند: «حدیثی حدیث أبی، وحدیث أبی حدیث جدی، وحدیث جدی حدیث الحسین، وحدیث الحسین حدیث الحسن، وحدیث الحسن حدیث أمیر المؤمنین ـ علیه السلام ـ وحدیث أمیر المؤمنین حدیث رسول الله ـ صلى الله علیه وآله ـ وحدیث رسول الله ـ صلى الله علیه وآله ـ قول الله عز وجل.»(جامع أحادیث الشیعة، ج1، ص127 – 128)
این ضرری را که این منع ناموجه، متوجه جامعه شیعه می کند، بسیار تقلیل می دهد، ولی غیر شیعیان را محروم از همه چیز می کند.
با آرزوی توفیق.

سحر صابر , saharsa
سحر صابر - 11:29 1386/05/17
4

دوستان یك واقعیت تاریخی نادیده گرفته شده و آن اینكه در زمان حضرت علی تاكید بر نوشتن حدیث می شده و كتابهایی هم توسط برخی صحابه نوشته شده كه البته به خاطر فضای دشمنی كه در زمان بنی امیه وجود داشته تمامشان نابود شده و فقط نام آنها در كتب آمده اما قطعا خطبه ها و نامه های نهج البلاغه توسط یاران حضرت نوشته شده كه سالها بعد سید رضی توانست آنها را جمع كند

هر چند كه حضرت علی در زمان حكومت خود درگیر دشمنی های ناكثین و قاسطین ومارقین بود اما در عین حال توانست معارف بسیاری را به جامعه مسلمانان برساند

هر چند از این معارف در كتب اهل سنت چیز زیادی نمی توان پیدا كرد 

احمد مسعودی , ahmad1000
احمد مسعودی - 15:18 1386/05/11
3

دوست محترم جناب آقای حامد حکیمی

بدیهی است اگر قرار باشد رعایت ادب و احترام در ارائه مطالب انجام نشود نهایت کار به حذف و مسدودیت خواهد انجامید. به همه دوستان توصیه می کنم از فضای ایجاد شده در کلوب به نحو احسن استفاده نمایند و با رعایت شیوه محترمانه و علمی و عدم استفاده از شکلک های بیمورد و توهین آمیز، نسبت به مخدوش کردن فضا اقدام نفرمایند وگرنه قطعا برخورد به موقع انجام خواهد شد.

حامد حکیم , hayatenoor
حامد حکیم - 11:44 1386/05/11
2

ابتدا ازشما تشکرمی کنم که وقت گذاشتید و مطلب بنده رو مطالعه و پاسخ دادید . چراکه بنده در یک کلوب دیگر که پیرامون اعتقادات برادران اهل سنت بود عضو بودم ولی مدیر کلوب مطالب بنده رو حذف میکرد و میگفت برادران اهل تشیع حق ندارند مطلبی بنویسند که در آخر هم بنده رو از میان اعضا اون کلوب حذف کرد.


ولی پاسخ بنده :


اولا همین دوپاسخی که دادید کاملا صحیح بود و دیگرنیازی به پاسخ دیگه ای نیست . ولی برای محکم کاری چند پاسخ دیگه ای هم می دم .


ثانیا:

1.چیزی که باید مورد توجه واقع بشه اینه که برای بیان جواز فعلی ، نیاز به گفته و دستور و دست نوشته عینی نیست بلکه همین که امام علی (ع) با عمل خود با این عمل خلفاء مخالفت می کردند کفایت می کند . چنانچه حتی در کتب اهل سنت هم روایات فراوانی از امام علی(ع) موجود است .


2.ولوبر فرض محال که امام علی هم مجوز چنین کاری را نداده باشند اینکار ایشان کاملا مغایر و مخالف نص آیات
(( وما ینطق عن الهوی إن هو إلا وحی یوحی )) یعنی : هرگز پیامبراز روی هوی و هوس سخن نمی گوید و هرچه بگوید ، طبق وحی الهی است . (سوره نجم،آیه 3 ، 4)
ونیز آیه : (( وما اتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا )) یعنی : آنچه را پیامبر برای شما آورده بگیرید و اجرا کنید و از آنچه نهی کرده خودداری کنید .(سوره حشر،آیه 7 )
است و مخالفت باآیات قران نشانه نفاق و کفر است . پس دیگر اسلامی باقی نمی ماند .زیرا دینی که بزرگترین خلفایش با ایات صریح کتاب ان مخالفت کنند دیگر دینی الهی نیست .


3. نکته مهمتراینکه خود شما معتقد و معترفید که یکی از منابع اخذ احکام فقهی اسلامی سنت است که صحیح هم می باشد .ولی اگردستور خلفاءمبنی بر اینکار برای همیشه انجام می گرفت دیگر سنتی وجود نداشت که علمای اسلام از آن برداشت و بهره برداری کنند لکن همین که علمای کنونی از سنت به عنوان رکن بدست آوردن احکام اسلامی استفاده میکنند دلیل بر اشتباه فاحش خلفا در نهی از نقل ونوشتن احادیث پیامبر است .


4.شما هنوز پاسخ قاطعی برای مطالب بنده نداده اید که انتظاردارید من پاسخ سوال شما رو بدم.

شریف توماج , sh_tom201
شریف توماج - 14:17 1386/05/9
1

از شما سوال می كنم پس چرا حضرت  علی (رض) چنین مجوزی را صادر نكردند تا انجا كه می دانیم اولین مجوز كتابت حدیث هم به زمان عمر ابن عبد العزیز برمی گردد. جواب شما احتمالا یكی از این هاست:

1- حضرت علی برای اتحاد امت اسلامی و برای اینكه جو جامعه خفقان را قبول كرده بود ترجیح داد چنین كاری نكند ولی خودشان مخفیانه شروع به نوشتن حدیث كردند و معلوم نیست كتب دستنویس حضزت علی كجاست احتمالا هم امام مهدی آنها را تاقیامت باخود برده است.

2- حضرت باید روی فرهنگ مردم كار می كردند كه كتابت حدیث را چیز مشروعی قلمداد كنند وگرنه مردم اگر قبول نمی كردند نمی توانستند به نحو احسن این فرهنگ و وظیفه را به جلو ببرند غافل از اینكه  خطرات این كار را در زمان سه خلیفه اول مشاهده كرده بودند و اساسا حكم خدا به شرط حكم مردم نیست.

........

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.