userinfo close

  ,

جملات قصار


sokootclub

تاسیس: 2 اردیبهشت 1384  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: سکوت کویر - معاونان
لطفا از قسمت مقالات ، لینک ها و آلبوم تصاویر کلوب هم دیدن کرده و اگر مورد مناسبی برای ارائه در کلوب ادامه »
لطفا از قسمت مقالات ، لینک ها و آلبوم تصاویر کلوب هم دیدن کرده و اگر مورد مناسبی برای ارائه در کلوب دارید برای مدیر یا معاون کلوب ارسال کنید تا به نام خود شما در قسمت مربوطه قرار گیرد . در ضمن امتیاز به کلوب یادتون نره ... !!! ( با تشکر - مدیر )
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
67
2766
90/12/25 (19:54)
* *
182
2460
90/7/1 (10:29)
* *
52
732
90/6/19 (21:58)
* *
60
475
90/3/31 (23:52)
35
613
89/9/1 (14:55)
* *
18
821
89/4/18 (18:52)
* *
209
3116
88/8/25 (07:12)
* *
107
2893
88/7/29 (07:46)
* *
22
1067
90/2/20 (09:03)
30
128
89/7/6 (00:46)
* *
559
11017
89/6/1 (01:28)
* *
140
621
89/4/21 (22:38)
2
80
88/9/18 (04:07)
* *
108
1066
88/8/9 (07:03)
* *
15
259
88/6/17 (15:47)
* *
9
450
87/7/3 (10:26)
190
2426
86/3/21 (05:39)
* *
173
1379
90/12/25 (12:41)
* *
76
992
88/8/23 (18:30)
* *
67
2312
88/8/23 (17:58)

عنوان بحث

* * , choshal
* * - 14:16 1386/02/2

جبران خلیل جبران

دلو خود را بادیگر دلوها افکندم و گفتم:

شاید به آب رسم

دلو خود را با دیگر دلو ها بالا کشیدم لیک

جز آرزوهایم چیزی دیگر نیافتم!

 

 

چون بمیرم بگویید

غریبی مشتاق به سوی وطن خویش هجرت کرد

در دنیا اسیر مرادخود بود

و اکنون

در آسمان ها رهاست

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
* * , choshal
* * - 07:46 1388/07/29
107
ای خدای ارواح گمگشته!
 
ای كه در میان خدایان گمگشته ای!
 
به من گوش فراده!
 
ای سرنوشت دلسوز كه برای ارواح گمشده و دیوانه ی ما شب زنده داری می كنی!
به من گوش فراده!
من به كمال نرسیده ام اما در میان انسانهایی كامل زندگی می كنم.
من، بشریت آشفته و ابرسرگردان هستم كه در میان جهان هایی كامل و مردمی كه قانونشان كامل و با نظم است می گردم.
مردمی كه افكارشان و رویاهایشان مرتب و دركتابها و دیوانها ثبت شده است.
پروردگارا! این مردم فضلیت هایشان را اندازه می گیرند و گناهانشان را با ترازو می سنجند و دارای دفاتر و فهرستهای بی شماری هستند اما بیهوده و ناقص كه نه گناه شمرده می شود و نه فضلیت و روزها و شبهایشان را به فصلهایی مدون و مرتب تقسیم بندی می كنند آنگاه هر كاری را انجام می دهند؛
خوردن، نوشیدن، خفتن، پوشاندن برهنگی خود و سپس به ستوه آمدن!
كار كردن و بازی كردن و آواز خواندن و رقصیدن و سپس استراحت كردن. همه ی آن كارها را به جای خود و در وقت معینی انجام می دهند.
اندیشیدن و احساس كردن اما چون ستاره ی خوش یمن آروزها بر بالای افق دور دست طلوع می كند، از اندیشه و احساس باز می مانند.
با لبخندی بر دهان از همسایه می دزدند و با دستانی كه منتظر قدردانی است، می بخشند آنگاه بازیركی می ستایند و با احتیاط سرزنش می كنند و روح را می كُشند و تن را با بوس ای می سوزانند و شب هنگام، دستها را می شویند و گویی هیچ اتفاقی نیفتاده است!
* * , choshal
* * - 07:46 1388/07/29
106
راز های دل را کسی درک نمی کند مگر انکه دلش پر از اسرار باشد
آنکه تنها با اوقات خوشش و نه با غمهایتان با شما شریک شود یکی از هفت کلید درهای بهشت را از دست داده است
بر گرفته ازکتاب ماسه و کف
* * , choshal
* * - 07:45 1388/07/29
105
هنگامی که سیبی را با دندانهای خود له می کنی در قلب خویش به آن بگو :دانه ها و ذرات تو در کالبد من به زندگی ادامه خواهند داد. شکوفه هایی که باید از دانه هایی تو سر زند ، فردا در قلب من شکوفا می شود .عطر دل انگیز تو ، توام با نفسهای گرم من به عالم بالا صعود خواهد کرد ، و من و تو در تمام فصلها شاد و خرم خواهیم بود.
جبران خلیل جبران
* * , choshal
* * - 15:34 1388/07/2
104
جـبـرا ن خـلـیـل جـبـرا ن : انسان فـرزانه با مشعـل دانش و حکمت، پیش رفته و راه بشریت را روشن می سازد
 
 
 
 
جـبـرا ن خـلـیـل جـبـرا ن : هیچکس نمی تواند چیزی را بر شما آشکار سازد ، مگر آنچه که از قبل درطلیعه ی ناخود آگاه معرفتتان قرار داشته است
 
 
جـبـرا ن خـلـیـل جـبـرا ن : آموختن تنها سرمایه ای است که ستمکاران نمی توانند به یغما ببرند
 
 
 
 
جـبـرا ن خـلـیـل جـبـرا ن : افکار جایگاهی والاتر از دنیای ظاهری دارند .
چه حقیر است و کوچک ، زندگی آنکه دستانش را میان دیده و دنیا قرار داده و هیچ نمی بیند جز خطوط باریک دستانش.
در خانه نادانی ، آینه ای نیست که روح خود را در آن به تماشا بنشیند
 
 
 
 
جـبـرا ن خـلـیـل جـبـرا ن : براستی آیا این خداوند است که انسان را آفریده است یا عکس آن؟
خداوند، درهای فراوانی ساخته که به حقیقت گشوده می شوند و آنها را برای تمام کسانی که با دست ایمان به آن می کوبند ، باز می کند.
نیکی در انسان باید آزادانه جریان و تسرِی یابد
 
 
 
 
جـبـرا ن خـلـیـل جـبـرا ن : همه آنچه در خلقت است ، در درون شماست و هر آنچه درون شماست ، در خلقت است.
طبیعت با آغوشی باز و دستانی گرم ، از ما استقبال کرده و می خواهد که از زیبایی اش لذت بریم.
چرا انسان باید آنچه در طبیعت ساخته شده است از بین برد
 
 
 
 
جـبـرا ن خـلـیـل جـبـرا ن : شاید بتوانید دست و پای مرابه غل و زنجیر کشید و یا مرا به زندانی تاریک بیافکنید
ولی افکار مرا که آزاد است به اسارت در آورید.
با سالخوردگان و افراد با تجربه مشورت کنید که چشمهایشان ، چهره ی سالها را دیده و گوشهایشان ، نوای زندگی را شنیده است
 
 
 
 
جـبـرا ن خـلـیـل جـبـرا ن : شادمانی اسطوره ایست که در جستجویش هستیم.
ظاهر هر چیز بنا بر احساس ما تغییر می کند و به این خاطر، سحر و زیبایی را در آن می بینیم ، حال آنکه سحر و زیبایی، به واقع درون خود ماست.
آنکه فرشتگان و شیاطین را در زیبایی و زشتی زندگی نمی بیند ، به یقین از دانش و آگاهی دور است و روحش نیز تهی از عشق و محبت
________________________________________
* * , choshal
* * - 12:33 1388/06/27
103
“چند نكته از جبران خلیل جبران”
 
 
 
نمی توان از ‍‍ژرفای عشق جز در لحظه جدائی آگاه شد. عشق رازی ست مقدس.
 
عشق جز آهی ژرف را نمی تابد. آهی كه از آن اشكی آتشین می توان فشاند. معطر و خوشبوی. ما را همان بس كه اشكی بخور سزاوار چنین عشقی باشیم.
 
عشق آنگونه رفتار می كند تا به اسرار قلب خود مععرفت پیدا كند.
 
عشقی كه هر روز تازه تر نشود اندك اندك به عادت تبدیل می شود و رنگ بردگی به خود می گیرد.
 
هنگامیكه همه رازهای زندگی بر تو گشوده شود آنگاه آرزوی مرگ خواهی كرد.
 
عاشقان چنان یكدیگر را آغوش می گیرند كه بینشان چیزی فراتر از رابطه دو جسم مطرح است.
 
چه دشوار است حیات برای آنكه عشق را می جوید اما به شهوت میرسد.
 
عشق محدود تنها به تصاحب معشوق می اندیشد و عشق بی انتها در جستجوی خویشتن است.
 
 
* * , choshal
* * - 09:04 1388/05/12
102

شما می توانید بانگ طبل را مهار کنید و سیم های گیتار را باز کنید ، ولی کدامیک از فرزندان آدم خواهد توانست چکاوک را در آسمان از نوا باز دارد؟ جبران خلیل جبران

* * , choshal
* * - 09:03 1388/05/12
101

شما را اگر توان نباشد که کار خود به عشق در آمیزید و پیوسته بار وظیفه ای را  بی رغبت به دوش می کشید ، زنهار دست از کار بشویید و بر آستان معبدی نشینید و از آنان که به شادی ، تلاش کنند صدقه بستانید.زیرا آنکه بی میل ، خمیری در تنور نهد ، نان تلخی واستاند که انسان را تنها نیمه سیر کند ، و آنکه انگور به اکراه فشارد ، شراب را عساره ای مسموم سازد ، و آنکه حتی به زیبایی آواز فرشتگان نغمه ساز کند ، چون به آواز خویش عشق نمی ورزد ، تنها می تواند گوش انسانی را بر صدای روز و نجوای شب ببندد. جبران خلیل جبران

* * , choshal
* * - 09:03 1388/05/12
100

به روزگار شیرین رفاقت سفره ی خنده بگسترید و نان شادمانی قسمت کنید . به شبنم این بهانه های کوچک است که در دل ، سپیده می دمد و جان تازه می شود . جبران خلیل جبران

* * , choshal
* * - 09:03 1388/05/12
99

آموختن تنها سرمایه ای است که ستمکاران نمی توانند به یغما ببرند . جبران خلیل جبران

* * , choshal
* * - 09:02 1388/05/12
98

نفرین بر او که با بدکار به اندرز خواهی آمده همدستی کند. زیرا همرایی با بدکار مایه رسوایی، و گوش دادن به دروغ خیانت است.  جبران خلیل جبران

* * , choshal
* * - 09:02 1388/05/12
97

تاسف ، ابرسیاهی است که آسمان ذهن آدمی را تیره می سازد در حالی که تاثیر جرائم را محو نمی کند . جبران خلیل جبران

* * , choshal
* * - 09:02 1388/05/12
96

ای که در رنج و عذابی ! تو آنگاه رستگاری که با ذات و هویت خویش یکی شوی . جبران خلیل جبران

* * , choshal
* * - 09:01 1388/05/12
95

وقتی حیوانی را ذبح می کنی ، در دل خود به قربانی بگو:نیروی که فرمان کشتن تو را به من داد ، نیرویی است که بزودی مرا از پای در خواهد آورد و هنگامی که لحظه موعد من فرا رسد ، من نیز همانند تو خواهم سوخت ، زیرا قانونی که تو را در مقابل من تسلیم کرده است بزودی مرا به دستی قوی تر خواهد سپرد. خون تو و خون من عصاره ای است که از روز ازل برای رویاندن درخت آسمانی (در آن سویی طبیعت ) آماده شده است. جبران خلیل جبران

* * , choshal
* * - 09:01 1388/05/12
94

مبادا او که دارای اشتیاق و نیرویی فراوان است ، به کم شوق طعنه زند که : "چرا تو تا این حد خمود و دیررسی؟! " .زیرا ، ای سوته دل ! فرد صالح هرگز از عریان و لخت نمی پرسد " لباست کو؟! " و از بی پناه سوال نمی کند " خانه ات کجاست ؟! " . جبران خلیل جبران

* * , choshal
* * - 09:00 1388/05/12
93

اندرز جبران خلیل جبران به همسران جوان :
جام یکدیگر پر کنید ، لکن از یک جام ننوشید .از نان خود به هم ارزانی دارید ، اما هر دو از یک نان تناول نکنید . جبران خلیل جبران

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.