| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
67
|
2766
|
90/12/25 (19:54)
|
|
||
|
|
182
|
2460
|
90/7/1 (10:29)
|
|
||
|
|
52
|
732
|
90/6/19 (21:58)
|
|
||
|
|
60
|
475
|
90/3/31 (23:52)
|
|
||
|
|
35
|
613
|
89/9/1 (14:55)
|
|
||
|
|
18
|
821
|
89/4/18 (18:52)
|
|
||
|
|
209
|
3116
|
88/8/25 (07:12)
|
|
||
|
|
107
|
2893
|
88/7/29 (07:46)
|
|
||
|
|
22
|
1067
|
90/2/20 (09:03)
|
|
||
|
|
30
|
128
|
89/7/6 (00:46)
|
|
||
|
|
559
|
11017
|
89/6/1 (01:28)
|
|
||
|
|
140
|
621
|
89/4/21 (22:38)
|
|
||
|
|
2
|
80
|
88/9/18 (04:07)
|
|
||
|
|
108
|
1066
|
88/8/9 (07:03)
|
|
||
|
|
15
|
259
|
88/6/17 (15:47)
|
|
||
|
|
9
|
450
|
87/7/3 (10:26)
|
|
||
|
|
190
|
2426
|
86/3/21 (05:39)
|
|
||
|
|
173
|
1379
|
90/12/25 (12:41)
|
|
||
|
|
76
|
992
|
88/8/23 (18:30)
|
|
||
|
|
67
|
2312
|
88/8/23 (17:58)
|
|
گاه فکر میکنم آنقدر تنهایم که حتی یاسهای باغچه هم از من رو بر میگردانند ..
گاهی فکر میکنم آنقدر غریبم که خاطرات خوب گذشته به من بی اعتنایی میکنند و خورشید گرما و طراوتش را از اتاقم دریغ میکند مرا به دست تنهایی سایه های سرد میسپارد
گاهی فکر میکنم آنچنان در توهم فرو میرم که فکر میکنم آخرتی وجود ندارد..
گاهی فکر میکنم آنچنان غرق در تفکر میشوم که از خدا میپرسم تو که َاقبتم میدانستی چرا آفریدی؟
گاهی فکر میکنم آنچنان نا امیدم که برفها بیرون خانه اند و من از پشت پنجره سردم است..
اما نه...
من آنچنان امیدوارم که فکر میکنم که هیچ کس حتی دست قضا و قدر هم نمیتواند مانع خواسته هایم بشود...

خیلی وقتها در تنهایی
یا در لحظه با تو بودن
از خود می پرسم
که چقدر من را دوست داری
که چقدر من را دوست میداری
که در آن هنگام
به یاد لحظه ای می افتم
که در یک شب زیبای زمستانی سرد
در آغوش گرمای وصال
که به پهنای یک دشت وصیع یاسهای وحشی
گسترانیده شده بود
فالی افتاد بین من و تو
که درآن فال به من ثابت شد
که تو تنها مرا
یک تا دوست میداری
یکی ؟
یکی از ...
شاید تو فکر کنی که خیلی کم است
ولی من با تمام وجودم اعتراف خواهم کرد
که این پانزده از بیستی که به هنگام
سوال از دخترک کوچکی که از او می پرسند
که چقدر مادرت را دوست میداری ؟
و آن دخترک با تمام وجود
به بیشترین حد امکانی که فکر میکند
و با عشقی زیادی که به مادر دارد عدد بیست را به زبان می آورد
بیشتر است
آری من مطمئن هستم که آن یک تو
از آن بیست دخترک بیشتر است .
حال دوست داری که بدانی چقدر بیشتراست؟
پس گوش کن تا بگویم
تا حال فکر کرده ای که از زمان خلقت زمین و انسان
چند قطره باران باریده است؟
دوست داری که لحظه ای به تک تک قطراتی که از آن زمان تا بحال باریده اند فکر کنی
آیا می توانی بگویی که چند قطره تا بحال از ابرهای زیبا شروع به باریدن کرده اند؟
خوب نمی خواهد بیش از این فکر کنی
من این کار را قبلا انجام داده ام
می توانی بگویی یکی
آری اگر می خوای تعداد قطراتی که ازاول خلقت انسان تا بحال شروع به باریدن کرده اند را بگویی
می توانی بگویی یکی
چون که من می توانم با اطمینان خیال
بگویم که آن یک فال قشنگ به معنای تمام قطرات باران باریده شده می باشد
پس با تمام وجود من هم به تعداد یکتا دوستت دارم
و همیشه
و همه جا بیادت هستم
http://4-u.blogsky.com

حضور تو
لبریز از عشقم ، حضور رویاییت را هنوز نمی توانم باور کنم ، مگر میشود کنار
من باشی چقدر انتظار این لحظه رویایی را با اشک و حسرت کشیده ام و تو
اکنون کنارم نشسته ای با دستی پر عطوفت و ملاطفت ، با نگاهی پر از
اشتیاق جوانی
نمی توان حضورت را نادیده گرفت که همچنان دم مسیحایی من هستی ،
میدانم فرشتگان هم در این لحظه رویایی حضور دارند تا ثواب نگاه به صورتت
را برایم بنگارند ... وای که خدا هم از بودن تو دلشاد است ، عطیه ای که در
نگاه توست در هیچ فرشته ای پیدا نمی شود
نفس تو گرم است و سرشار از نگفته های سفر ، وای که چه لحظه هایی
بی حضور تو گذرانده ام ، حال تو اینجا معنی تمام روزهای گذشته هستی ،
حال میان من و تو فاصله معنی ندارد ، لحظه های پر ابهام قدیمی گذشته
است تو اینجایی و دست مهربانت در دستان من گرم میشوند ...
حیف نبود اگر نمی آمدی ، آمدنت شکوقه باران آسمانهاست ، افول ستاره
هاست ، ذیگر کدام ستاره میتواند با حضور تو بتابد ... راستش قبل از آمدنت
تمامی ستاره های چشمک زن را مرخص کرده ام ، گفته ام که ستاره من
ستاره هالی است گاه گاهی یک بار به سراغم می آید سریع ، شتابان ، گذرا
ولی لحظه ای تامل او به کلیه کهکشانهای هستی می ارزد ، همین لختی
یک بار که به سراغم می آید تمام رویاهایم حقیقی میشوند ...
طعم عطر نفسهایت آغوش بی بهانه ام را پر میکند و لبهای خسته ام بوسه
بارانت میکند ، آخر تکه ای از آسمان در آغوش من است و تکه ای از عشق در
آغوش تو
وای که چقدر خوشبختی ساده است ....
barangirl.tk

اشتباه شاید همین بود....
همین تو را از خودت خواستن...
غافل از اینکه
ندیدن و نشنیدنِ تو,بهانه ی خوبی برای باور کابوس نبودنت نیست....
توبودی....تو هستی....بی آنکه بخواهی....
تو هستی حتی اگر دیگر,در این دنیا نباشی....
برای باور بودنت,دلیلی بالاتر از دیوان حافظ ِ کتابخانه ی من؟
که هر غزلش با اسم تو شروع می شود....
پس اگر عاشق نیستی لا اقل من را به خیال بافی متهم نکن....
چه کسی گفته من تنها زمانی می توانم بودنت را باور کنم؟
که گرمی دستهایت را حس کنم؟یا صدای مهربانت را بشنوم؟
چه کسی گفته؟
من می فهمم سهراب چه می گوید؟
وقتی چشمهایم را می شویم؟
تا وصال, را جور دیگری ببینم.....
برای من؟
مگر بالاتر از اینکه
با عشق تو
از بدی ها پاک شوم؟
و به خدایِ احد و واحدم نزدیک تر شوم؟
من این "وصالِ بی تو" را به هزار بار "وصال دنیوی"
نمی دهم....
وصال یعنی از تو به خدا رسیدن....
و خوشا به حال آن کسی که پلی می شود
برای رسیدن دیگری به خدا....
من باور کرده ام که :
"چشمها را باید شست جور دیگر باید دید"....
من باور کرده ام که :
"تو بامنی هر جا برم...
من باور کرده ام که :
تو را باید در خود جستجو کرد.....
من باور کرده ام بودنت را....
من باور کرده ام نبودنی از جنس بودن را..../
barangirl.tk

مهربانم ای خوب یاد قلبت باشد یک نفر هست که اینجا بین ادمهایی که همه
سرد و غریبند با تو تک وتنها به تو می اندیشد وکمی دلش از دوری تو دلگیر
است.
مهربانم ای خوب یاد قلبت باشد یک نفر هست که چشمش به رهت دوخته
بر در مانده و شب وروز دعایش اینست زیر این سقف بلند هر کجایی هستی
به سلامت باشی ودلت همواره محو شادی وتبسم باشد.
مهربانم ای خوب یاد قلبت باشد یک نفر هست که دنیایش همه ی هستی
ورویایش را به شکوفایی احساس تو پیوند زده و دلش می خواهد لحظه ها ر
ا با تو به خدا بسپارد
مهربانم ای خوب یاد قلبت باشد یک نفر هست که با تو تک وتنها با تو پر از
اندیشه وشعر است و شعور پر احساس وخیال است و سرور.
مهربانم ای خوب یاد قلبت باشد یک نفر هست که با تو به خداوند جهان
نزدیک است وبه یادت هر صبح گونه ی سبز اقاقی ها را از ته قلب ودلش
می بوسد و دعا میکند که این بار تو با دلی سبز وپر از ارامش راهی خانه ی
خورشید شوی وپر از عاطفه و عشق و امید به شب معجزه وآبی فردا
برسی.....
www.barangirl.tk

به او بگویید دوستش دارم، به او که تنش بوی گلهای نیلوفر را میدهد، به او
که با جادوی کلامش زیباترین لغات را شناختم. که لحن صدایش دلپذیرترین
آهنگ است، به او که نگاهش به گرمییه آفتاب و لبانش به سرخیه شقایق و
دلش به زلالی باران است به او بگویید دوستش دارم، به او که صدای پایش
را میشنوم، به او که لحن کلامش را میشناسم ، به او که عمق نگاهش را
میفهمم، به او که ............ به او بگویید دوستش دارم، به او که گل همیشه
بهارمن است ،به او که قشنگترین بهانه برای بودن من است وبه او که عشق
جاودانه من است
barangirl.tk
فاصله است!
فاصله ای میان اندیشه هایم......اعتقاداتم و باورهایم و دنیای اطراف
فاصله ایست فرسنگ ها
به وسعت تمام سرابهای زندگی ام
میان افکارم.....تخیلاتم.....و ارزشهای درونی ام
فاصله ای تا بی نهایت نقطه زندگی ام
فاصله ایست به اندازه تعداد نگاهها و آه ها و حسرتهای لبریز شده ام
به اندازه تمام اشکها و لبخند هایم
فاصله ایست میان من و
تمام انسان های دور و برم!
من در این دنیا بیگانه ام
و در انزوای خویش
در اندیشه بهشتی گمشده ام
barangirl.tk
من تنها نیستم , لحظه ها را دارم , لحظه هایی که یکی پس از دیگری عاشقانه می میرند تا حجم
فاصله را کمرنگ تر کنند
من تنها نیستم چرا که خیالت حتی یک نفس از من غافل نمی شود
چقدر دوست دارم لحظه هایی را که دلتنگ چشمانت می شوم
هر لحظه دوریت برایم یک دنیا دلتنگی است و چقدر صبور است دل من , چرا که به اندازه تمام
لحظه های عاشق بودنم از تو دور هستم
ولی من باز چشم براهم ...
چشم به راهم تا آرامش را به قلبم هدیه کنی مهربان من

چه نزدیکی ، وقتی فرسنگها از تو فاصله گرفته ام و در میدانچه ی قدیمیه ذهن با میوه های کال خیال
حرف می زنم .
اتاقم پر از باران می شود وقتی رؤیاهایم را فراموش می کنی و چشمهایم را پشت آفتاب ناشناس جا
می گذاری .
دلم پر از خون می شود وقتی سلامم را نمی شنوی و در کشتزار زندگی شعله می پاشی .
ترانه های من را بشنو و از تپه های غرور پایین بیا !
اگر ستاره ها از راه برسند ، ماه دیگر به تو نگاه نخواهد کرد .
حرفهایم را باور کن ! یاسمنها درخشنده تر از پیش در حاشیه ی باغچه نشسته اند و به آواز ماهی های
حوض گوش می دهند .
دانه های برف کی به جای قلبمان جامه هایمان را سپید خواهند کرد ؟ کاش کسی انبوه برف را از قلبمان
پاک کند .
رگهای من شبیه زمستان شده اند . پلکهای مرطوب مرا باور کن ! این باران نیست که می بارد ، صدای
خسته ی من است که از چشمهایم بیرون میریزد .
بیا از دالانهای تاریک بیهودگی عبور کنیم و به چمنزاران روشن برسیم .
گذشته های خاموش را دور بریز و خانه را پر از بوی زنبق کن ! بیا قلبهایمان را در اقیانوس بشوییم تا
هیچگاه طعم نمک را فراموش نکنیم .
اگر سلامم را پاسخ گویی ، از آواز قناریها برایت انگشتر و گردنبند می سازم
barangirl.tk
سپس او را رها كردم و درحالی كه نمی دانستم آیا مرا می ستاید یا تحقیر می كند.
یك سال بعد مترسك، فیلسوف و دانا شد و چون دوباره از كنار او گذشتم دو كلاغ را دیدم كه سرگرم لانه ساختن زیر كلاه او بودند
تو مسافری
گاهی در دنیا گاهی در ماورا زمانی بر زمین و گاهی در آسمان باش .هم آسمانی و هم زمینی باش. در دنیا باش و لی به آن وابسته نشو چون تو مسافری و دیر یا زود باید بروی.