userinfo close

  ,

جملات قصار


sokootclub

تاسیس: 2 اردیبهشت 1384  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: سکوت کویر - معاونان
لطفا از قسمت مقالات ، لینک ها و آلبوم تصاویر کلوب هم دیدن کرده و اگر مورد مناسبی برای ارائه در کلوب ادامه »
لطفا از قسمت مقالات ، لینک ها و آلبوم تصاویر کلوب هم دیدن کرده و اگر مورد مناسبی برای ارائه در کلوب دارید برای مدیر یا معاون کلوب ارسال کنید تا به نام خود شما در قسمت مربوطه قرار گیرد . در ضمن امتیاز به کلوب یادتون نره ... !!! ( با تشکر - مدیر )
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
67
2766
90/12/25 (19:54)
* *
182
2460
90/7/1 (10:29)
* *
52
732
90/6/19 (21:58)
* *
60
475
90/3/31 (23:52)
35
613
89/9/1 (14:55)
* *
18
821
89/4/18 (18:52)
* *
209
3116
88/8/25 (07:12)
* *
107
2893
88/7/29 (07:46)
* *
22
1067
90/2/20 (09:03)
30
128
89/7/6 (00:46)
* *
559
11017
89/6/1 (01:28)
* *
140
621
89/4/21 (22:38)
2
80
88/9/18 (04:07)
* *
108
1066
88/8/9 (07:03)
* *
15
259
88/6/17 (15:47)
* *
9
450
87/7/3 (10:26)
190
2426
86/3/21 (05:39)
* *
173
1379
90/12/25 (12:41)
* *
76
992
88/8/23 (18:30)
* *
67
2312
88/8/23 (17:58)

عنوان بحث

* * , choshal
* * - 21:38 1385/11/28

متون ادبی

گاه فکر میکنم آنقدر تنهایم که حتی یاسهای باغچه هم از من رو بر میگردانند ..

 

گاهی فکر میکنم آنقدر غریبم که خاطرات خوب گذشته به من بی اعتنایی میکنند و خورشید گرما و طراوتش را از اتاقم دریغ میکند مرا به دست تنهایی سایه های سرد میسپارد

 

گاهی فکر میکنم آنچنان در توهم فرو میرم که فکر میکنم آخرتی وجود ندارد..

 

گاهی فکر میکنم آنچنان غرق در تفکر میشوم که از خدا میپرسم تو که َاقبتم میدانستی چرا آفریدی؟

 

گاهی فکر میکنم آنچنان نا امیدم که برفها بیرون خانه اند و من از پشت پنجره سردم است..

 

اما نه...

 

 من آنچنان امیدوارم که فکر میکنم که هیچ کس حتی دست قضا و قدر هم نمیتواند مانع خواسته هایم بشود...

 



پیام در تاریخ 85/11/30 ویرایش شده است.
  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
* * , choshal
* * - 18:30 1388/08/23
76

 

 

خیلی وقتها در تنهایی
یا در لحظه با تو بودن
از خود می پرسم
که چقدر من را دوست داری
که چقدر من را دوست میداری
که در آن هنگام
به یاد لحظه ای می افتم
که در یک شب زیبای زمستانی سرد
در آغوش گرمای وصال
که به پهنای یک دشت وصیع یاسهای وحشی
گسترانیده شده بود
فالی افتاد بین من و تو
که درآن فال به من ثابت شد
که تو تنها مرا 
یک تا دوست میداری
یکی ؟
یکی از ...

شاید تو فکر کنی که خیلی کم است
ولی من با تمام وجودم اعتراف خواهم کرد
که این پانزده از بیستی که به هنگام
سوال از دخترک کوچکی که از او می پرسند
که چقدر مادرت را دوست میداری ؟
و آن دخترک با تمام وجود
به بیشترین حد امکانی که فکر میکند
و با عشقی زیادی که به مادر دارد عدد بیست را به زبان می آورد
بیشتر است
آری من مطمئن هستم که آن یک تو

از آن بیست دخترک بیشتر است .
حال دوست داری که بدانی چقدر بیشتراست؟
پس گوش کن تا بگویم
تا حال فکر کرده ای که از زمان خلقت زمین و انسان
چند قطره باران باریده است؟
دوست داری که لحظه ای به تک تک قطراتی که از آن زمان تا بحال باریده اند فکر کنی
آیا می توانی بگویی که چند قطره تا بحال از ابرهای زیبا شروع به باریدن کرده اند؟
خوب نمی خواهد بیش از این فکر کنی
من این کار را قبلا انجام داده ام
می توانی بگویی یکی
آری اگر می خوای تعداد قطراتی که ازاول خلقت انسان تا بحال شروع به باریدن کرده اند را بگویی
می توانی بگویی یکی
چون که من می توانم با اطمینان خیال
بگویم که آن یک فال قشنگ به معنای تمام قطرات باران باریده شده می باشد
پس با تمام وجود من هم به تعداد یکتا دوستت دارم
و همیشه
و همه جا بیادت هستم

 

http://4-u.blogsky.com

 

* * , choshal
* * - 18:29 1388/08/23
75

حضور تو

لبریز از عشقم ، حضور رویاییت را هنوز نمی توانم باور کنم ، مگر میشود کنار

 من باشی چقدر انتظار این لحظه رویایی را با اشک و حسرت کشیده ام و تو

 اکنون کنارم نشسته ای با دستی پر عطوفت و ملاطفت ، با نگاهی پر از

اشتیاق جوانی

 

نمی توان حضورت را نادیده گرفت که همچنان دم مسیحایی من هستی ،

میدانم فرشتگان هم  در این لحظه رویایی حضور دارند تا ثواب نگاه به صورتت

 را برایم بنگارند ... وای که خدا هم از بودن تو دلشاد است ، عطیه ای که در

نگاه توست در هیچ فرشته ای پیدا نمی شود

 

نفس تو گرم است و سرشار از نگفته های سفر ، وای که چه لحظه هایی

بی حضور تو گذرانده ام ، حال تو اینجا معنی تمام روزهای گذشته هستی ،

 حال میان من و تو فاصله معنی ندارد ، لحظه های پر ابهام قدیمی گذشته

است تو اینجایی و دست مهربانت در دستان من گرم میشوند ...

 

حیف نبود اگر نمی آمدی ، آمدنت شکوقه باران آسمانهاست ، افول ستاره

 هاست ، ذیگر کدام ستاره میتواند با حضور تو بتابد ... راستش قبل از آمدنت

تمامی ستاره های چشمک زن را مرخص کرده ام ، گفته ام که ستاره من

ستاره هالی است گاه گاهی یک بار به سراغم می آید سریع ، شتابان ، گذرا

 

ولی لحظه ای تامل او به کلیه کهکشانهای هستی می ارزد ، همین لختی

 یک بار که به سراغم می آید تمام رویاهایم حقیقی میشوند ...

 

طعم عطر نفسهایت آغوش بی بهانه ام را پر میکند و لبهای خسته ام بوسه

بارانت میکند ، آخر تکه ای از آسمان در آغوش من است و تکه ای از عشق در

 آغوش تو

 

وای که چقدر خوشبختی ساده است ....

barangirl.tk

* * , choshal
* * - 18:29 1388/08/23
74

 

اشتباه شاید همین بود....

همین تو را از خودت خواستن...

غافل از اینکه

ندیدن و نشنیدنِ تو,بهانه ی خوبی برای باور کابوس نبودنت نیست....

توبودی....تو هستی....بی آنکه بخواهی....

تو هستی حتی اگر دیگر,در این دنیا نباشی....

برای باور بودنت,دلیلی بالاتر از دیوان حافظ ِ کتابخانه ی من؟

که هر غزلش با اسم تو شروع می شود....

پس اگر عاشق نیستی لا اقل من را به خیال بافی متهم نکن....

چه کسی گفته من تنها زمانی می توانم بودنت را باور کنم؟

که گرمی دستهایت را حس کنم؟یا صدای مهربانت را بشنوم؟

چه کسی گفته؟

من می فهمم سهراب چه می گوید؟

وقتی چشمهایم را می شویم؟

تا  وصال, را جور دیگری ببینم.....

برای من؟

مگر بالاتر از اینکه

با عشق تو

از بدی ها پاک شوم؟

و به خدایِ احد و واحدم نزدیک تر شوم؟

من این "وصالِ بی تو" را به هزار بار "وصال دنیوی"

نمی دهم....

وصال یعنی از تو به خدا رسیدن....

و خوشا به حال آن کسی که پلی می شود

برای رسیدن دیگری به خدا....

من باور کرده ام که :

"چشمها را باید شست جور دیگر باید دید"....

من باور کرده ام که :

"تو بامنی هر جا برم...

من باور کرده ام که :

تو را باید در خود جستجو کرد.....

من باور کرده ام بودنت را....

من باور کرده ام نبودنی از جنس بودن را..../

barangirl.tk

* * , choshal
* * - 18:26 1388/08/23
73

 

 

مهربانم ای خوب یاد قلبت باشد یک نفر هست که اینجا بین ادمهایی که همه

 سرد و غریبند با تو تک وتنها به تو می اندیشد وکمی دلش از دوری تو دلگیر

 است.

 

مهربانم ای خوب یاد قلبت باشد یک نفر هست که چشمش به رهت دوخته

 بر در مانده و شب وروز دعایش اینست زیر این سقف بلند هر کجایی هستی

 به سلامت باشی ودلت همواره محو شادی وتبسم باشد.

 

 

مهربانم ای خوب یاد قلبت باشد یک نفر هست که دنیایش همه ی هستی

ورویایش را به شکوفایی احساس تو پیوند زده و دلش می خواهد لحظه ها ر

ا با تو به خدا بسپارد

 

مهربانم ای خوب یاد قلبت باشد یک نفر هست که با تو تک وتنها با تو پر از

 اندیشه وشعر است و شعور پر احساس وخیال است و سرور.

 

 

مهربانم ای خوب یاد قلبت باشد یک نفر هست که با تو به خداوند جهان

نزدیک است وبه یادت هر صبح گونه ی سبز اقاقی ها را از ته قلب ودلش

 می بوسد و دعا میکند که این بار تو با دلی سبز وپر از ارامش راهی خانه ی

 خورشید شوی وپر از عاطفه و عشق و امید به شب معجزه وآبی فردا

برسی.....

www.barangirl.tk

* * , choshal
* * - 18:25 1388/08/23
72

 

به او بگویید دوستش دارم، به او که تنش بوی گلهای نیلوفر را میدهد، به او

 که با جادوی کلامش زیباترین لغات را شناختم. که لحن صدایش دلپذیرترین

 آهنگ است، به او که نگاهش به گرمییه آفتاب و لبانش به سرخیه شقایق و

 دلش به زلالی باران است به او بگویید دوستش دارم، به او که صدای پایش

 را میشنوم، به او که لحن کلامش را میشناسم ، به او که عمق نگاهش را

میفهمم، به او که ............ به او بگویید دوستش دارم، به او که گل همیشه

بهارمن است ،به او که قشنگترین بهانه برای بودن من است وبه او که عشق

 جاودانه من است

barangirl.tk

* * , choshal
* * - 18:25 1388/08/23
71

 

فاصله است!

فاصله ای میان اندیشه هایم......اعتقاداتم و باورهایم و دنیای اطراف

فاصله ایست فرسنگ ها

به وسعت تمام سرابهای زندگی ام

میان افکارم.....تخیلاتم.....و ارزشهای درونی ام

فاصله ای تا بی نهایت نقطه زندگی ام

فاصله ایست به اندازه تعداد نگاهها و آه ها و حسرتهای لبریز شده ام

به اندازه تمام اشکها و لبخند هایم

فاصله ایست میان من و

تمام انسان های دور و برم!

من در این دنیا بیگانه ام

و در انزوای خویش

در اندیشه بهشتی  گمشده ام

barangirl.tk

* * , choshal
* * - 18:24 1388/08/23
70

من تنها نیستم , لحظه ها را دارم , لحظه هایی که یکی پس از دیگری عاشقانه می میرند تا حجم

فاصله را کمرنگ تر کنند

 

من تنها نیستم چرا که خیالت حتی یک نفس از من غافل نمی شود

 

چقدر دوست دارم لحظه هایی را که دلتنگ چشمانت می شوم

 

هر لحظه دوریت برایم یک دنیا دلتنگی است و چقدر صبور است دل من , چرا که به اندازه تمام

 

لحظه های عاشق بودنم از تو دور هستم

 

ولی من باز چشم براهم ...

 

چشم به راهم تا آرامش را به قلبم هدیه کنی مهربان من

* * , choshal
* * - 18:24 1388/08/23
69

 

چه نزدیکی ، وقتی فرسنگها از تو فاصله گرفته ام و در میدانچه ی قدیمیه ذهن با میوه های کال خیال

حرف می زنم .

اتاقم پر از باران می شود وقتی رؤیاهایم را فراموش می کنی و چشمهایم را پشت آفتاب ناشناس جا

می گذاری .

دلم پر از خون می شود وقتی سلامم را نمی شنوی و در کشتزار زندگی شعله می پاشی .

 

ترانه های من را بشنو و از تپه های غرور پایین بیا !

 

اگر ستاره ها از راه برسند ، ماه دیگر به تو نگاه نخواهد کرد .

 

حرفهایم را باور کن ! یاسمنها درخشنده تر از پیش در حاشیه ی باغچه نشسته اند و به آواز ماهی های

حوض گوش می دهند .

 

دانه های برف کی به جای قلبمان جامه هایمان را سپید خواهند کرد ؟ کاش کسی انبوه برف را از قلبمان

پاک کند .

 

رگهای من شبیه زمستان شده اند . پلکهای مرطوب مرا باور کن ! این باران نیست که می بارد ، صدای

خسته ی من است که از چشمهایم بیرون میریزد .

 

بیا از دالانهای تاریک بیهودگی عبور کنیم و به چمنزاران روشن برسیم .

 

گذشته های خاموش را دور بریز و خانه را پر از بوی زنبق کن ! بیا قلبهایمان را در اقیانوس بشوییم تا

هیچگاه طعم نمک را فراموش نکنیم .

 

اگر سلامم را پاسخ گویی ، از آواز قناریها برایت انگشتر و گردنبند می سازم

barangirl.tk

* * , choshal
* * - 20:30 1388/07/12
68

سپس او را رها كردم و درحالی كه نمی دانستم آیا مرا می ستاید یا تحقیر می كند.

 

یك سال بعد مترسك، فیلسوف و دانا شد و چون دوباره از كنار او گذشتم دو كلاغ را دیدم كه سرگرم لانه ساختن زیر كلاه او بودند

* * , choshal
* * - 05:29 1388/06/18
67
آن گاه که با توام،
چو گلی هستم که گلبرگ های زندگی را شکوفا می کند.
آن گاه که با توام،
چون امواج دریا هستم،
که توفنده و سرکش بر ساحل می کوبند.
آن گاه که با توام،
رنگین کمانی پس از توفانم،
که پر غرور رنگهایش را نشان می دهد.
آن گاه که با توام،
گویی هر آنچه که زیباست ما را در برگرفته است.
این ها تنها ذره ای ناچیز از احساس والای با تو بودن است.
شاید واژه عشق را ساخته اند
تا احساسی چنین عمیق و هزار سو را بیان کند.
اما باز هم این واژه کافی نیست.
با این همه چون هنوز بهترین است بگذار بگویم و باز بگویم که
بیش از عشق بر تو عاشقم..............
 
* * , choshal
* * - 15:33 1388/06/17
66

تو مسافری

 

گاهی در دنیا گاهی در ماورا زمانی بر زمین و گاهی در آسمان باش .هم آسمانی و هم زمینی باش. در دنیا باش و لی به آن وابسته نشو چون تو مسافری و دیر یا زود باید بروی.

* * , choshal
* * - 08:28 1388/04/19
65
تقدیم به کسی که خالصانه عاشقانه دوستش دارم و خواهم داشت
 
 
 
 
چند قطره بلورین باران از حجاب تیره ابر به گیسوان گسترده کویر چکید و ذره ذره در دل خاک آرمید به شوق این که آبی شیرین به بوته گلی هدیه می شود. گیاه در دل شب غنچه بر آورد و در سپیده سحر لبخند نمکین خود را به آفتابی که تازه از مشرق سرک کشیده بود
ارزانی داشت
با من حرف بزن
با من بیا تا با هم در جاده باران زده گام نهیم، با من حرف بزن، از باران، از صفا، از یکرنگی و از صداقت، از محبت بگو تا رها شوم ازخود. نگذار در پیلۀ تنهایی خود فرو روم. با من از بوی نم خاک باران خورده حرف بزن. با من بیا و مرا با طروات و شادابی گلها و برگ های سبز باران دیده آشنا کن. نگذار رقیبان شاهد تنیدن تار های خلوت و انزوایم باشند.
مرا باور کن
مرا صدا بزن صدایت آرامم می کند. باور کن دلی را که صادقانه، احساس تو را درک می کند. کاش می توانستم تمام بغض های دوری و غربت تو را در خود بکشم، من تو و مهربانی هایت را بدست لطیف باران می سپارم و تمام خوبی هایت را پر از بوی باران می کنم
 
ای نوید یک پگاه پر فروغ                                 در دل شب های تاریک و سیاه
ای چنان دریاچه آرام و وسیع                              در طلوع روشنای صبحگاه
ای تو تفسیر محبت های ناب                               ای صفای هر چه عاشق در دلت
شاید از روز ازل پروردگار                                  مهربانی را سرشته با گلت
آسمان ها خط سیر روح تو                                 ای که خوبی در تو معنا می شود
می توانم با تو سر گیرم ز خویش                          شور اوجم با تو پیدا می شود
ای گل یکتای من                                 دوستت دارم، بسان نو بهار
دوستت دارم، چنان باران عشق                              بر ضمیرم، تا همیشه تو ببار
 
شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی تو را با لهجه های گل های نیلوفر صدا کردم.
تمام شب برای با طروات ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم
پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس تو را از بین گل هایی که در تنهایی ام روییده اند با حسرت جدا کردم.
و تودر
پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی، دلم حیران و سرگردان چشمانی ست رویایی. و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم. کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد نمی دانم چرا؟ شاید به رسم و عادت پروانگی مان باز برای شادی وخوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم
 
چه سنگین شده سایه ات                                       شلوغه سرت انگار
یه لحظه تو رو دیدن                                            چقدر مشکله ای یار
گمون می کنم این بار                                            یکی زیر سرت هست
چقدر تلخه ولیکن                                                کسی دور و برت هست
حواست پیش من نیست                                         فقط فکر فراری
نه یک نامه کوتاه                                                نه حرفی نه قراری
چه ابری شده چشمام                                            چه داغون و خرابم
من از عمق نگاهت                                               به دنبال جوابم
چقدر نامه نوشتم                                                 چقدر اسمتو گفتم
ولی از تو عزیزم                                                  کلامی نشنفتم
کسی دور و برت هست                                          که سنگین شده سایه ات
دلم تنگه برای                                                      همون گوشه کنایه ات
 
* * , choshal
* * - 08:27 1388/04/19
64
من شادم، بگذار تو را هم شاد كنم
من امیدوارم، بگذار تو را هم امیدوار كنم
چند روزه عمر می گذرد، چه بخواهی چه نخواهی
بگذار هر چه محبت دارم نثارت كنم
منو تو محكومیم، محكوم به زندگی
منو تو هم قفسیم، قفسی بنام دنیا و زمین
پس بیا شاد باشیم، خوبی و صفا باشیم
همه رو دوست داشته باشیم
برای همه خوبی و شادی بخواییم
گلها رو لگد نكنیم، چشمهارو بارونی نكنیم
همه رو همه چیو دوست داشته باشیم
ما همه مسافریم، یه روز سفر به آخر میرسه
خدا می دونه كی می رسه
چه خوب كه با خوبی باشه
آخر سفر با شادی و محبت باشه
 
* * , choshal
* * - 08:26 1388/04/19
63
این روزا اگه کسی بهم نزدیک شه ،
 یه حسی بهم میگه :
 بیگانه را به خانه را نده ٬  او به قصد غارت آمده است ...
 
نمی دانم چگونه می توانم همه را دوست داشته باشم ،
 همه را ... زشت و زیبا و مورچه و دیوار را
 همه را دوست داشته باشم و ... و دلبسته به هیچکس نباشم
 دلبسته بودن , شبیه طنابی در گردن داشتن است
 باید مواظب باشی و گرنه
 یا خودت از دست می روی یا طناب بیچاره پاره می شود ...
 اگر خودت از دست بروی , دو حالت دارد
 یا طناب برای همیشه نعش خاطرات تو را , آویزان بر خودش حفظ می کند
 و یا از گردن بی جان تو بر گردن تازه نفسی دیگر می افتد ...
 و اگر طناب پاره شود ،
یا تو در چاله های تاریک سردرگمی سقوط می کنی
 و یا دنبال طنابی دیگر برای آویزان کردن خودت می گردی ...
 رسم زندگی همین است
و رسم عاشقی ..
 
* * , choshal
* * - 08:16 1388/04/19
62
به نام او که موسیقی کیهانی را عاشقانه می نوازد
 
 
خدا جون حالا که ما رو به خودت عادت دادی ... حالا
 
که ما رو آفریدی ... حالا که تا اینجا با
 
همه گناهان ما و خوبی های خودت با ما راه اومدی ...
 
حالا که اونقدر به حضورت عادت کردیم
 
که وقتی احساس می کنیم یه لحظه پیشمون نیستی
 
اشک تو چشامون جمع میشه
 
... حالا که شیطان داره در دنیا بیداد می کنه ... با این
 
که می دونم خیلی گناهگارم ... اما ... اما
 
کمکم کن تا رسالتم رو زودتر به سر منزل مقصود
 
برسونم ...
 
 
خدا تو به ما بخشندگی یاد دادی ... تو یادمون دادی هر
 
آنچه داریم رو برای دیگران بزاریم ...
 
اگر انسانیتی در ماست از روح و وجود پر عظمت
 
توست ... خدا می دونم گناهکارم ... می
 
دونمممممممممممممممم ... از همه انسان های دنیا
 
گناهکارترم ... اما حالا که برگشتم ... حالا که
 
دارم با التماس خودم رو به درگاهت پرتاب می کنم ...
 
حالا می خوام یک بار دیگه ببخشی ...
 
 به همه بندگانت بهترین ها رو ببخش ... خدا جون تو
 
همیشه استاد بودی در شرمنده کردن بنده
 
هات ، می خوام ازت ... خیلی چیزا می خوام ... می
 
خوام همه مریض ها رو شفا بدی بابا تو
 
خدایییییییییی تو بخشنده ایی ... من نیازمندتم و در اوج
 
بی نیازی هم گدایی بیش در درگاهت
 
نیستم ... ببخش ... التماست می کنم ... ببخش ...
 
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.