userinfo close

  ,

جملات قصار


sokootclub

تاسیس: 2 اردیبهشت 1384  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: سکوت کویر - معاونان
لطفا از قسمت مقالات ، لینک ها و آلبوم تصاویر کلوب هم دیدن کرده و اگر مورد مناسبی برای ارائه در کلوب ادامه »
لطفا از قسمت مقالات ، لینک ها و آلبوم تصاویر کلوب هم دیدن کرده و اگر مورد مناسبی برای ارائه در کلوب دارید برای مدیر یا معاون کلوب ارسال کنید تا به نام خود شما در قسمت مربوطه قرار گیرد . در ضمن امتیاز به کلوب یادتون نره ... !!! ( با تشکر - مدیر )
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
67
2766
90/12/25 (19:54)
* *
182
2460
90/7/1 (10:29)
* *
52
732
90/6/19 (21:58)
* *
60
475
90/3/31 (23:52)
35
613
89/9/1 (14:55)
* *
18
821
89/4/18 (18:52)
* *
209
3116
88/8/25 (07:12)
* *
107
2893
88/7/29 (07:46)
* *
22
1067
90/2/20 (09:03)
30
128
89/7/6 (00:46)
* *
559
11017
89/6/1 (01:28)
* *
140
621
89/4/21 (22:38)
2
80
88/9/18 (04:07)
* *
108
1066
88/8/9 (07:03)
* *
15
259
88/6/17 (15:47)
* *
9
450
87/7/3 (10:26)
190
2426
86/3/21 (05:39)
* *
173
1379
90/12/25 (12:41)
* *
76
992
88/8/23 (18:30)
* *
67
2312
88/8/23 (17:58)

عنوان بحث

* * , choshal
* * - 08:25 1387/09/21

مقالات با موضوعات مختلف که ارزش خواندن دارد

اثبات علمی تاثیر دعا و نیایش در زندگی



دلایـل زیـادی وجود دارد که ثابت می کـنـد دعـا مؤثر است.
بسیـاری از تحقیـقات عـلـمی صحــت این مطلب را نشـان
میدهند.

تحقیقی که در سال 1993 برروی 10،000 کارمند دولتی در
طول 26 سال انجام گرفت،نشان داد که افراد متدین بسیار
کـمتر از افـراد کافر، بـه خـــاطر مشکلات قلبی-عروقی جان
می سپارند. و در تحقیقی که در سال 1995 در یک کالج بر روی 250 نفر بعد از جراحی قلب باز انجام گرفت، اینطور نتیجه گیری شد که آندسته از افراد که ارتباطات مذهبی و حمایت اجتماعی داشته اند، 12 مرتبه کمتر از آنها که فاقد آن بوده اند، جان سپرده اند.

در تلاش برای درک افسردگی ناشی از بستری شدن در بیمارستان، محققان یک دانشگاه 1000 بیمار بستری شده در بیمارستان که عادت به انجام امور مذهبی از قبیل نماز و دعا داشته اند را از سال 1987 تا 1989 مورد بررسی قرار داده و دریافته اند که این افراد بسیار بهتر از دیگران با مشکلات سلامتی خود کنار می آیند.

یک مرکز اخیراً هیئتی را برای تشخیص مزایا و فواید ادغام داروهای متعارف با درمان های رفتاری و تکنیک های تمدد اعصاب برای درمان فشارخون، تشکیل داده است. این گروه دریافتند که ترکیب این دو روش درمانی با یکدیگر، که نماز و دعا یکی از اجزاء مهم آن بود، می تواند باعث پایین آوردن سرعت تنفس ، ضربان قلب، و فشارخون فرد شود.

دانشگاه مکزیکو مشغول مطالعه بر روی قدرت دعا و نماز برای درمان افراد الکلی است. همچنین تحقیقی نیز درمورد دعا و درمان در دانشگاه باستیر در حال انجام است. مطمئناً دنبال کردن یک شیوه زندگی مذهبی و روحانی می تواند باعث بهبود و ارتقاء سلامتی شود. افراد دیندار و مذهبی معمولاً بسیار کمتر به دنبال خطراتی مثل سیگار، الکل و همبستر شدن با افراد ناشناس می روند. اما، درک عملکرد شفاعت و دعای دیگران برای افراد کافر و بی اعتقاد بسیار دشوار است.

در مهمترین و گسترده ترین تحقیقات مربوط به تاثیر شفاعت و دعا، متخصص قلب شناس، راندولف بیرد، روی 393 بیمار بستری شده در واحد مراقبت های بیماری کرونری قلب در بیمارستان عمومی سان فرانسیسکو، بررسی هایی انجام داده است. برای برخی از این بیماران توسط گروه های خانگی، دعا و نیایش هایی انجام شده، اما برای برخی این دعا و نیایش انجام نگرفت. کلیه مردان و زنان بیمار مورد مراقبت های پزشکی یکسان قرار گرفتند. در این تحقیق، نه پزشکان و پرستاران و نه خود بیماران نمی دانستند که دعا و نیایش برای کدامیک از بیماران انجام می شود.

نتایج این تحقیق بسیار چشمگیر بوده و موجب تعجب بسیاری متخصصین و دانشمندان قرار گرفت. نتایج تحقیق نشان داد که آندسته از بیمارانی که مراقبت های پزشکی آنان با دعا و نیایش برای سلامت آنها ادغام شده بود، نیاز به داروی کمتری داشته و تجهیزات تهویه به مدت زمان کمتری برای آنها استفاده شده و وضعیت سلامتی آنها نیز نسبت به سایر بیماران بسیار بهتر بوده است. بیمارانی که برای آنها دعا و نیایش انجام گرفت :

بسیار کمتر از بیماران دیگر به آنتی بیوتیک احتیاج پیدا کردند (3 بیمار درمقابل 16 بیمار)
بسیار کمتر از بیماران دیگر به ورم و آماس ریوی مبتلا شدند—وضعیتی که در آن ریه به خاطر پمپاژ نادرس قلب، پر از مایع می شود) (6 بیمار درمقابل 18 بیمار)
بسیار کمتر از بیماران دیگر نیاز به فرو کردن لوله به درون گلو برای کمک به تنفس شدند (0 بیمار درمقابل 12 بیمار)
کمتر جان سپردند (اما تفاوت از روی آمار مشخص نبود).
حتی آزمایشات بسیار دیگری بر روی شرکت کننده های غیر انسان انجام گرفت. در تحقیقی که بر روی 131 آزمایش کنترل شده بر روی درمان های معنوی و مذهبی انجام گرفت، مشخص شد گندم هاییکه برای رشد آنها دعا شده بود، بلندتر شدند، مخمرهایی که برای آنها دعا شده بود، با تاثیرات سیانید مقابله کردند، و .... لاری دوسی، پرآوازه ترین متخصص دعا و درمان در جهان می گوید، "من به این آزمایشات می بالم. چون این آزمایشات از انسانها تشکیل نشده است. شما می توانید صدها بار آنها را تکرار کنید. این می تواند بهترین دلیل و مدرک باشد که دعا می تواند دنیا را تغییر دهد."

لاری دوسی در کتاب "واژه های شفابخش" خود، با همکاری هیئت مؤسسه ملی سلامت در واشنگتن، 100 آزمایش که اکثر آنها در ادبیات راروانشناسی به چاپ رسیده است، درمورد تاثیرات دعا/تجسم فکری، مورد بررسی قرار داده است. بیش نیمی از این آزمایشات بر روی رویش و سبز شدن جوانه ها تا التیام زخم ها تاثیراتی را نشان داده است.

در چند آزمایش، داوطلبان تحریک یا تعویق رشد باکتری و قارچ را تجسم کرده و از فاصله ای 15 مایل دورتر، نتایج بسیار مثبتی را به دست آوردند.
در بنیاد علم ذهن در سن آنتونیو، تگزاس، محققان از 32 داوطلب نمونه خون گرفته، گلوبول های قرمز آنها را جدا کرده، نمونه ها را در اتاقی در آنطرف ساختمان قرار دادند. بعد محققان گلوبول های قرمز را در محلولی که باعث ورم و ترکیدن آنها می شد قرار دادند—روندی که دقیقاً قابل ارزیابی است. بعد محققان از داوطلبان خواستند تا برای حفظ برخی گلوبول های قرمز دعا کنند. برای کمک به تجسم سازی آنها، محققان تصاویری رنگی از این گلوبول های قرمز در اختیار داوطلبان قرار دادند. دعا و نیایش به طرز شگفت انگیزی روند ترکیدن این گلوبول ها را کند کرد.
در تحقیق دیگری که در همان بنیاد انجام گرفت، از داوطلبان در یک اتاق در یک طرف ساختمان، خواسته شد تا داوطلبان موجود در اتاقی دیگر در آنطرف ساختمان را تجسم سازی کنند تا آرامتر یا پرسروصدا تر شوند. نتایج تحقیق نشان داد که این تجسم سازی بر روی روحیه داوطلبان تاثیر بسزایی داشته است.
این تحقیقات و آزمایشات نشان داده است که دعا و نیایش می تواند شکل های مختلفی داشته باشد. نتایج نه تنها وقتی افراد برای پی آمدهای مشخص و آشکار دعا می کردند، بلکه برای زمانی که برای هیچ چیز مشخصی هم دعا می کردند، اتفاق افتاد.

یک رفتار ساده برای عادت دعا و نمازخوانی، حس نافذی از تقدس و یکدلی، نگرانی و دلسوزی برای موجود نیازمند، موقعیت را برای درمان و شفای آن موجود فراهم میکند.

آزمایشات همچنین نشان داده است که دعا و نیایش بر موارد زیر نیز تاثیرگذار بوده است:

فشارخون بالا
زخم و جراحت ها
حملات قلبی
سردرد
اضطراب
شرکت کننده های این آزمایشات عبارت بوده اند از:

آب
آنزیم ها
باکتری
قارچ
مخمر
گلوبول های قرمز خون
سلول های سرطانی
سلول های تنظیم کننده ضربان قلب
دانه ها
گیاهان
خزه و جلبک دریایی
حشرات
موش
جوجه
فرایندهایی که تحت تاثیر دعا و نیایش بوده اند عبارتند از:

فعالیت آنزیم ها
سرعت رشد گلوبول های سفید خون
تغییر و دگرگونی باکتری ها
رویش و جوانه زنی دانه ها و بذرهای مختلف
سرعت سلول ها تنظیم کننده ضربان قلب
سرعت بهبود و التیام زخم ها
اندازه تومرها و تیروئید
زمان لازم برای بیدار شدن از بیهوشی
تاثیرات مستقلی مثل فعالیت الکتروپوستی پوست، مقدار تحلیل و خونکافت گلوبول های قرمز و سطح هموگلوبین.
اینکه فردی که دعا می کند پیش کسی باشد که برای او دعا خوانده می شود یا نه، تاثیری در قدرت دعا ندارد. شما می توانید برای کسی که بسیار دور از شماست دعا کنید و نتیجه بگیرید.

هیچ چیز نمی تواند اثر دعا را متوقف کند. در یک تحقیق، موضوع تحقیق در قفسی گذاشته شده و اطراف آن با انواع و اقسان نیروهای الکترومگنتیک پوشیده شد، اما تاثیر دعا همچنان از آن عبور کرد.

باوجود شواهد و مدارک علمی، محققین دیگر تصدیق می کنند که دری کردن دعا از یک فرد بیمار کاری عاری از مسئولیت است. در کنفرانس بوستون که تحت پشتیبانی مدرسه پزشکی هاروارد بود، یکی از شرکت کننده ها پیش بینی کرد که فقط در 10 سال آینده، از بیماران نه تنها درمورد سابقه پزشکیشان، بلکه درمورد سیستم اعتقادی و مذهبیشان نیز سؤال می شود.

ایده شفابخشی از دور این روزها در حال بررسی است. دنیای کامپیوتر و اینترنت مملو از افرادی است که تقاضاهای خود را برای گروه های دعا و نیایش ارسال می کنند. آنها که به شفابخشی از دور اعتقاد دارند، دقیقاً نمی دانند که چطور عمل می کند، اما تئوری های بسیار زیادی در این رابطه وجود دارد. برخی می گویند، اینکار از طریق ارسال یک انرژی نافذ اما نامشخص به فرد نیازمند صورت می گیرد. دیگران، از جمله دوسِی ، می گویند علم فیزیک کوانتوم می تواند در این زمینه نقش داشته باشد .

در نبود اطلاعات موثق، این مسئله همچنان به صورت یک راز باقی خواهد ماند.

توضیح نوع دیگر دعا و نیایش، که در آن فرد بیمار برای درمان و بهبودی خود دعا می کند، از نظر علمی ساده تر است. باتوجه به فواید بارز مدیتیشن برای سلامتی—پایین آوردن فشارخون، کاهش مشکلات قلبی—چندان دشوار نیست که ببینیم دعا و نیایش، که کاملاً شبیه به مدیتیشن و تمدد اعصاب است، می تواند همان تاثیرات را تخفیف دهد.

طبق کونیگ از دانشگاه دوک، "وقتی دعا و نیایش باعث متعال و آرام شدن فرد شود، کورتیزول، اپینفرین و نوپینفرین—هورمون هایی که درغده آدرنال در واکنش به استرس ساخته می شود-- را بازمی دارد. این مواد شیمیایی جنگ یا گریز، در طول زمان میتواند باعث به خطر انداختن سیستم ایمنی بدن، و بالا بردن احتمال ابتلا به مشکلات و بیماری های مختلف از قبیل بیماری های قلبی، سکته، زخم های گوارشی، و اختلال التهاب روده شود. متخصصین بسیار عقیده دارند که با احساس آرامش، که می تواند از فردی به فرد دیگر منتقل شده یا در خود فرد ایجاد شود، سیستم دفاعی بدن فرد تقویت می شود. البته داستان کهن از انجیل و مذاهب شرقی، درمان را با ایمان مرتبط می دانند. از اینرو منطقی است که فرض کنیم چیزی مثل دعا و نیایش که حس آرامش و راحتی را ایجاد می کند می تواند در بهبودی بیماری شما نقش داشته باشد.

تحقیقات جدید علمی نشان می دهد که می توان از دعا بعنوان درمان جایگزین به جای مدیتیشن، ورزش، یا گیاهان طبی استفاده کرد. در تحقیقی که روی 91،000 نفر در مریلند انجام گرفت، نشان داده شد که افرادیکه به طور منظم به کلیسا می روند، تا P کمتر از آنها که به کلیسا نمی روند به خاطر بیماری های قلبی جان می سپارند و تا S کمتر اقدام به خودکشی می کنند. این افراد همچنین فشارخون پایین تری دارند .

بسیاری از پزشکان عقیده دارند که اگر آنها قبل و بعد از جراحی یا قبل از شروع یکسری دارو برای بیمار، همراه با بیمار خود دعا کنند، می تواند در بهبودی بیمار تاثیرگذار باشد. سی مدرسه پزشکی در امریکا، درس های تاثیر ایمان در پزشکی را ارائه می دهند.

دکتر متیو، پروفسور پزشکی در دانشگاه جورج تاون در واشنگتن عقیده دارد، "دعا بسیار مؤثر است. "دکتر متیو تحقیقاتی را ارائه می دهد که در آن مشخص شده افرادیکه دعا و نماز می خوانند، کمتر مریض و بیمار می شوند و سریعتر از جراحی و سایر بیماری ها بهبود می یابند و بهتر با مشکل و بیمای خود کنار می آیند."


  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
* * , choshal
* * - 15:47 1388/06/17
15

انزوا، احساس تهی بودن و پوچی در درون شماست، احساس می‌كنید از جهان جدا شده‌اید و دورافتاده‌اید و ناگهان از آنچه كه مایلید به آن برسید، محروم می‌شوید، انزوا انواع مختلف و درجه‌های متفاوتی دارد. ممكن است انزوا را بعنوان یك احساس مبهم تجربه كرده باشید كه گویی بعضی چیزها در وضع رضایت بخشی نیست و نوعی پوچی جزئی، به شما دست می‌دهد. یا احتمال دارد انزوا را بعنوان یك ناكامی بسیار شدید و دردی جانكاه احساس كنید. انزوا، انواع متفاوتی دارد؛ گاهی انزوا مربوط به از دست دادن فرد خاصی است؛ چرا كه وی مرده است یا خیلی از شما دور می‌باشد. نوع دیگری از انزوا ممكن است بدلیل احساس تنهایی و عدم ارتباط با مردم ایجاد شود چون واقعاً، از نظر فیزیكی، از مردم جدا شده‌اید، مثل وقتی كه شما در شیفت شب كار می‌كنید یا در بخشی از سازمان كه به ندرت مردم به آنجا می‌آیند، به تنهایی مشغول كارید. حتی شاید زمانی كه مردم در اطراف شما هستند، از نظر روحی احساس تنهایی كنید، چرا كه نمی‌توانید با آن‌ها ارتباط برقرار كنید.

- منزوی بودن با فقط تنها بودن تفاوت دارد
لازم به تأكید است كه انزوا، مشابه تنها بودن نیست، زیرا همه ما زمانی دوست داریم كه تنها باشیم. اما، انزوا احساس تنها شدن و اندوه به خاطر این تنهایی است. و البته، همه ما گاهی احساس تنهایی می‌كنیم. زمانی كه به نظر می‌رسد در انزوای خود گیر كرده‌ایم، این‌جا هست كه یك مشكل واقعی برای ما پیش آمده است.- چگونه می‌توانیم در احساس انزوای خودمان دخیل باشیم؟
انزوا یك حالت منفعل و غیرفعال است. یعنی با عدم توجه ما، این حالت به آرامی، باقی می‌ماند و چنانچه هیچ‌كاری برای تغییر آن نكنیم، انزوا ادامه پیدا می‌كند. عجیب اینكه، لحظاتی وجود دارد كه ما خود پذیرای انزوا هستیم. حتی گاهی فرو رفتن در این نوع احساسات منجر به افسردگی و ناتوانی می‌شود كه البته باعث حال منفعل‌تر و افسردگی بیشتر خواهد شد.
- پیدا كردن روش‌هایی برای تغییر احساس انزوا
۱- تشخیص احساس تنهایی و بیان آن:
در ابتدا، باید بپذیریم كه ما احساس تنهایی می‌كنیم، پس باید به آن خاتمه دهیم. گاهی قبول كردن این احساس برایمان دشوار است. باید احساس انزوا را به روش‌های مختلف بیان كنیم. ممكن است خودمان را با نوشتن مطالبی در دفتر خاطرات پیدا كنیم یا نامه‌ای خیالی به یك دوست بنویسیم، نقاشی كنیم یا تصویر چیزی را بكشیم، با صدای بلند آواز بخوانیم و بهرحال هركار دیگری انجام دهیم تا بتوانیم احسسات درونی‌مان را ابراز كنیم. بیان احساسات به‌ ما كمك می‌كند تا دریابیم برخی از چیزها به احساس انزوای ما مربوط می‌شود مثل غم، عصبانیت و درماندگی.
امكان دارد ما توانایی این را داشته‌ باشیم كه بررسی كنیم این احساسات از كجا می‌آیند و چگونه به زندگی ما مربوط می‌شوند. زمانی كه ارزیابی این موارد را شروع می‌كنیم، برای ایجاد تغییراتی در احساساتمان نیز توانمندتر می‌شویم.
۲- باید فعال‌تر شویم:
بزرگ‌‌ترین تغییر، از بین بردن حالت ركود و فعال‌تر شدن است. چنانچه ما در حال ازدست دادن كسی هستیم مثل خانواده، پدر و مادر و یا دوست؛ می‌توانیم آن‌ها را ببینیم یا برایشان ایمیل بفرستیم یا به آن‌ها تلفن بزنیم. هم‌چنین، صحبت كردن با یك دوست فهمیده، غالباً به ما كمك می‌كند در حالاتمان تغییراتی ایجاد كنیم.
چنانچه دوست خوبی نداریم، صحبت كردن با یك روحانی، معلم یا مشاور می‌تواند نقطه شروعی باشد. اگر بدلیل از دست دادن فردی كه فوت كرده است، تنها شده‌ایم، می‌توانیم ماتم خود را بخاطر از دست دادن وی بیان كنیم و خاطرات خوش با او بودن را به یاد آوریم و مطمئن باشیم كه این خاطرات همیشه با ما خواهند بود. و بدین ترتیب می‌توانیم از احساس تنهایی فاصله بگیریم. این كار به هنگام از دست دادن دوست یا عزیزانمان نیز مفید خواهد بود.
۳- در كلوپ‌ها یا فعالیت‌های گروهی شركت كنیم:
شركت در برخی فعالیت‌ها یا كلوپ‌ها باعث می‌شود بعضی كارها را به انجام برسانیم. زمانی كه دریك فعالیت لذت‌بخش شركت داریم، ذهنمان از احساس تنهایی دور می‌شود. هم‌چنین، بدین طریق می‌توانیم مستقیماً حالتمان را تغییر دهیم. این كار می‌تواند به ما فرصت ملاقات با مردم را بدهد، افرادی كه علائق مشابهی با ما دارند و نیز تمرینی برای رویارویی و دیدن مردم می‌باشد. این تأثیرات گاهی به سرعت و گاهی نیز به كندی صورت می‌گیرد. ممكن است، واقعاً، نیاز داشته‌ باشیم كه به سمت دیدن و صحبت كردن با مردم حركت كنیم.
به منظور جلوگیری از حالت انزوا، باید تلاش كرد به گروه‌های مختلفی كه وجود دارند (گروه‌های دوستی، ورزشی، هندسی، اجتماعی، محله و…) ملحق شد، یا علاقه جدیدی را در خود گسترش دهیم فقط به خاطر اینكه فكر می‌كنیم اینكار ما را بهتر و جذاب‌تر می‌كند.
روش بهتر شركت در كاری است كه قبلاً از آن لذت می‌برده‌ایم یا فكر می‌كنیم جالب است. احتمال دارد حتی افرادی را پیدا كنیم كه راهی مشابه ما دارند. دریافت حقوق اضافی یعنی اینكه ما درك كرده‌ایم كه می‌توانیم وارد بعضی از فعالیت‌ها شده و بدون هیچ‌گونه احساس تنهایی، كاملاً به آن فعالیت علاقه‌مند شویم.
نتیجه:
هر فردی، در هر زمانی احساس تنهایی می‌كند. بكارگیری برخی از روش‌های پیشنهادی فوق، كمك می‌كند تا بهتر براین احساس فائق شویم. چنانچه دریافتید به سختی می‌توانید با احساس انزوای خود مواجه شوید، ممكن است خواهان كمك گرفتن از یك متخصص سلامت روانی باشید
 

* * , choshal
* * - 08:19 1388/06/14
14

بسیاری از ما زنان به عنوان یک فرهنگ، به این باور دچار شست وشوی مغزی شده ایم که برای «خوب» بودن لازم است نیازهای دیگران را بیش از نیاز خودمان در اولویت قرار دهیم.

بسیاری از ما زندگی مان را برای شکوفایی آنچه باید باشیم، نه واقعیت آنچه هستیم صرف می کنیم. زنان بسیار زیادی وجود دارند که در رنجش و ناراحتی فراوانی به سر می برند چرا که احساس می کنند بدون هیچ الزامی «مجبور به خدمت کردن» به دیگران هستند. بنابراین از آن رو است که شمار زیادی از زنان خسته و فرسوده اند. مادرانی که شاغل هستند، معمولاً دو وظیفه تمام وقت کامل دارند؛ یکی در اداره است و دیگری پس از رسیدن به خانه آغاز می شود، مراقبت از خانواده. ازخودگذشتگی، از خودگذشته را فدا می کند.

ما مجبور نیستیم حتماً بیمار شویم تا بتوانیم از کمی استراحت برخوردار شویم. من فکر می کنم بسیاری از این بیماری های زنان، شیوه یی برای استراحت کردن است. این بهانه یی است که بسیاری از آنان به خود اجازه می دهند تا کمی فراغت یابند. لازم است ما زنان بدانیم- حقیقتاً بدانیم- که ما شهروندان درجه دو نیستیم. این افسانه یی است که بخش های مشخص جامعه آن را جاودانی کرد ه اند و مطابق عقل سلیم نیست،

روح از حس حقارت برخوردار نیست؛ روح حتی تمایلات جنسی ندارد. ما باید بیاموزیم به همان اندازه که آموخته ایم به زندگی و توانایی دیگران اهمیت دهیم و به زندگی و توانایی های خود ارج نهیم. من می دانم وقتی برای نخستین بار غضب زنان ظاهر شد، زنان از بی عدالتی هایی که بر آنان وارد شده بود آنچنان خشمگین بودند که برای هر چیزی مردان را مذمت می کردند. در آن موقع، چنین واکنشی پذیرفته بود. زنان نیاز داشتند که ناکامی هایشان را- برای چندی- تخلیه کنند، در واقع این واکنش به نوعی، درمان به شمار می رفت. اگر شما برای محو کردن مشکل سوءاستفاده دوران خردسالی تان به نزد درمانگری بروید، پیش از شفا لازم است همه آن احساسات را اظهار کنید.

به هر صورت وقتی به ما فرصت ابراز این احساسات داده می شود، آونگ در نقطه یی متعادل تر به نوسان درمی آید. این حالتی است که اکنون برای زنان رخ می دهد.

ما زنان برای مدت درازی می خواستیم تسلط بیشتری بر زندگی مان داشته باشیم که اکنون این فرصت برایمان مهیا است تا چیزی باشیم که می توانیم. درست است که هنوز نابرابری های زیادی در قدرت کسب درآمد و قدرت قانونی مردان و زنان وجود دارد، ما هنوز هم برای آنچه که می توانیم در محکمه های قضایی به دست آوریم، مکلف می شویم. گاه حتی محکمه ها در مورد هتک ناموس، از آنچه که مردی خردمند انجام خواهد داد، سخن می رانند.

فراموش نکنید که رشد زنان به مفهوم تضعیف مردان نیست. مشوش کردن مردان نیز به اندازه به ستوه آوری زنان ناپسند است. قصد این نیست که به چنین هدفی برسیم. این نوع رفتار همه ما را گرفتار می کند و احساس می کنم که همگی به اندازه کافی گرفتاری داریم. در همه نامطلوبی های زندگی مان، ملامت کردن خود یا مردان جامعه به درمان شرایط کمکی نمی کند و فقط ما را بی قدرت می سازد.

سرزنش کردن همیشه عملی ناموثر و عاجزکننده است. بهترین کاری که می توانیم برای مردان جهان مان انجام دهیم آن است که از قربانی بودن دست بکشیم و به همراه مردان، هر کدام به کار خودمان برسیم. همه، افراد دارای عزت نفس را محترم می شمارند.

به عنوان یک نویسنده نسبت به مردان و مشکلاتی که در راه گذران زندگی با آن مواجهند، همدردی وافری احساس می کنم. آنان بیش از اندازه گرفتار نقش هایشان هستند و بار سنگین و فشارهای زیادی را تحمل می کنند. پسران کوچک از دوران کودکی به بعد می آموزند که گریه نکنند یا عواطف شان را اظهار نکنند. آنان می آموزند که احساسات شان را نگاه دارند.

با همه اینها به زنان توصیه می کنم که فعالیت های محلی را برای بازنویسی قوانین آغاز کنند، در نتیجه این قوانین هم مورد قبول مردان و هم زنان خواهد بود.

وقتی از جریانی دور نگه داشته شویم از قدرت جمعی ترسناکی برخوردار می شویم. لازم است این قدرت جمعی به یادمان آورده شود. 75 سال پیش زنان برای حق رای با یکدیگر متحد شدند و امروز ما می توانیم به سادگی در اداره ها حضور داشته باشیم. زنان هم می توانند همچون مردان به دنبال جایگاه سیاسی خود باشند، چرا که ما هم به سیاست ها تعلق داریم- سیاست، حیطه یی آزاد برای زنان است. در جهان اتحاد و برابری، هیچ محدودیتی وجود ندارد. اگر می خواهیم قوانین را به گونه یی شکل دهیم که آنها نیز حمایتگر زنان باشند، پس باید به این حیطه ها راه یابیم. می توانیم از کوچک ترین حیطه محلی آغاز کنیم. نیاز نیست که برای گام نهادن به سیاست، از آموزش دائمی بهره مند باشیم. حرفه سیاسی، جایگاه قدرتمندی برای زنان است. در سال 1935 میلادی «الینور روزولت» یادداشتی را به مجلس اعمال کرد که بعدها به صورت قانونی درآمد که براساس آن هر خانه جدیدی که ساخته می شد می بایست دارای حمام باشد،

بسیاری از مردان مجلس اعتراض کردند و اظهار داشتند؛«اگر در خانه هر کسی حمام وجود داشته باشد پس ثروتمندان چگونه از فقرا تمییز داده شوند؟،»

امروز ما از حمام در خانه بهره مندیم بی آنکه آگاه باشیم بانویی قدرتمند برای وضع این قانون، با مجلس به مبارزه پرداخت. در دوران مستعمراتی، مرد سلطان بی چون و چرای خانه به شمار می رفت و پاسخ هرگونه نافرمانی همسر، فرزند، یا خدمتکار تنبیه و تازیانه بود.

منبع؛ کتاب زنان توانمند
 

* * , choshal
* * - 10:46 1388/05/24
13
قبل از خواب نگرانی ها و دلواپسی هایتان را به دست فراموشی بسپارید
 
بشر در زندگی به سبک مدرن با استرس فزاینده ای مواجه است و تنش بالایی به او تحمیل می شود. اغلب افراد با اضطراب، ترس، تشویش، و نگرانی هایی متعددی روبرو هستند و این افکار زمان خواب هم آنها را رها نمی کنند. سالانه میلیون ها قرص خواب تجویز می شود و هر روز هم بر تعداد آنها افزوده می شود. کاملاً طبیعی است که در دنیای مدرن و پیشرفته امروزی شیوه زندگی به گونه ای است که خواه ناخواه همه اقشار جامعه متحمل فشار روحی و عصبی زیادی هستند.
صورت حساب ها و قبض های متعدد برای پرداخت کردن وجود دارد، مهلت نهایی تحویل پروژه در یک چشم بهم زدن نزدیک می شود، روابط عاطفی و عاشقانه به پایان می رسد، نا امنی، قرض و بدهکاری همه جا را احاطه می کند و این ها تنها گوشه کوچکی از عواملی هستند که که آرامش ذهنی و روحی افراد را دستخوش تلاطم های افسار گسیخته می کنند.
با این وضع بیراه نیست که استرس جسمانی را نیز به مشکلات روزمره افراد اضافه کنیم. آلودگی هوا، آداب غذایی نادرست، و فعالیت زیاد می تواند منشا ایجاد استرس شدید در بدن باشد. استرس جسمانی زمانیکه به استرس روانی اضافه شود ما را ناتوان ساخته، خلع سلاحمان می کند، و سیستم ایمنی بدن را نیز تضعیف می نماید.
خواب مناسب برای بدن از اهمیت ویژه ای برخوردار می باشد و نه تنها برای حفظ سلامت جسمانی بلکه برای سلامت روحی و احساسی نیز مفید می باشد. زمانیکه ما خواب هستیم اتفاقات زیادی درون بدنمان روی می دهد. در این زمان بدن ما نقص هایش را اصلاح می کند، کاستی هایش را جبران نموده، و در حقیقت خود را شفا می بخشد. در اصل اگر استراحت کافی نداشته باشیم، مانع آن شده ایم که بدنمان پروسه فوق را با موفقیت انجام دهد. هنگامیکه افکار منفی را دائماً در ذهن خود یدک می کشیم، و اندیشه های دلهره آمیز حتی زمان خواب هم ما را رها نمی کنند، خود را دچار وضعیت وخیمی کرده ایم.
وقت خواب اگر افکار خوب و مثبتی را در ذهن خود بپرورانیم روز بعد اتفاقات خوبی برایمان می افتد. از سوی دیگر اگر ترس، استرس، اضطراب، نگرانی، دلواپسی و افکار منفی بخش عمده تفکرات ذهنی مان را تشکیل دهند، روز بعد همان وقایع را با همان ماهیت تجربه خواهید کرد.
اگر مسئله ای هست که باعث ایجاد نگرانی و دلواپسی در شما می شود، پیش از اینکه به رختخواب بروید مدتی را به فکر کردن به آن و پیدا کردن راه حل هایی برای آن اختصاص دهید. 1 ساعت قبل از خوابیدن خودتان را تا حد ممکن ریلکس کرده و به لحظات خوشایند و شاد زندگیتان فکر کنید. به تصویر کشیدن موفقیت ها و کامروایی های که در طول روز عایدتان شده یکی دیگر از تکنیک های کارآمد برای آماده سازی خود به منظور خوابیدن است.
در این قسمت چند نکته وجود دارد که با کمک گرفتن از آنها می توانید الگوی فکری خود را تغییر داده و افکار مثبت پیش از خوابیدن را به سوی خود روانه سازید. برای بهره مندی از خوابی آرام و راحت بدن خود را در وضعیت مناسبی قرار دهید، هوای اتاق خواب را به نحو مطلوب تهویه کنید، و از تشک مناسب استفاده کنید (تشک بادی گزینه مناسبی به شمار می رود).
1- ما روزانه موفقیت های زیادی کسب می کنیم. مهم نیست که این موفقیت ها کوچک هستند یا بزرگ، به هر حال لازم است که آنها را تشخیص داده و به خاطر بسپارید. پیش از خواب یکبار آنها را در ذهن مرور کنید. اجازه دهید لالایی شما در حین خوابیدن همین افکار باشند.
2- به جای اینکه قبل از خواب اخبار نگاه کنید، برنامه های مفرح تلویزیونی را تماشا کنید. ماهیت خبر خشک و دلسرد کننده است، به ویژه قبل از خوابیدن؛ اما برنامه های مفرح و مضحک تلویزیونی ما را به خنده وا می دارد که حس بسیار خوبی است.
3- به برنامه های مدیتیشن طراحی شده به این منظور گوش دهید. برای انجام این کار می توانید برای خود یک mp3 player تهیه کنید.
4- به کتاب های صوتی گوش دهید، حتی اگر پیش از اتمام کتاب به خواب می روید. پیغامی که می گیرد توسط ذهن ناخودآگاه در مغز استقرار می یابد و این امر خود به عنوان یکی از شگردهای بی نظیر برای جا دادن افکار مثبت در ذهن قلمداد می شود.
همه ما ترس ها، نگرانی ها، و اضطراب های خاص خودمان را داریم، اما باید این توانایی را داشته باشیم که به صورت موقتی آنها را فراموش کنیم و این مسئله به ویژه در زمان خواب از اهمیت بیشتری پیدا می کند. افکار مثبت برابر است با خوابی آرام و دلچسب و در نتیجه زندگی سالمتر و پربارتر.
* * , choshal
* * - 12:04 1388/05/1
12

قانون انگیزه:

هر چه می گویید یا انجام می دهید از تمایلات درونی،

خواسته های شما سرچشمه می گیرد. پس برای

رسیدن به موفقیت باید انگیزه ها را مشخص كرد تا با یك

برنامه ریزی اصولی به هدف رسید.

قانون انتظار:

اگر با اعتماد به نفس، انتظار وقوع چیزی را در جهان

پیرامونتان داشته باشید آن چیز به وقوع می پیوندد .

شما همیشه هماهنگ با انتظارات تان عمل می كنید و

این انتظارات بر رفتار و چگونگی برخورد اطرافیانتان تأثیر

می گذارد.

قانون تمركز:

هر چیزی را كه روی آن تمركز كرده و به آن فكر كنید در

زندگی واقعی، شكل گرفته و گسترش پیدا می كند.

بنابراین باید فكر خود را بر چیزهایی متمركز كنید كه واقعاً

طالب آن هستید.

قانون عادت:

حداقل 95 درصد از كارهایی كه انجام می دهیم از روی

عادت است. پس می توانیم عادت هایی را كه موفقیت

مان را تضمین می كنند در خود پرورش دهیم؛ و تا

هنگامی كه رفتار مورد نظر به صورت اتوماتیك و غیر ارادی

انجام نشود، تمرین و تكرار آگاهانه و مداوم آن را ادامه

دهیم.


قانون انتخاب:

زندگی ما نتیجه انتخاب های ما تا این لحظه است. چون

همیشه در انتخاب افكار خود آزاد هستیم، كنترل كامل

زندگی و تمامی آن چه برایمان اتفاق می افتد در دست

خودمان است.

قانون تفكر مثبت:

برای رسیدن به موفقیت و شادی، تفكر مثبت امری

ضروری است. شیوه تفكر شما نشان دهنده ی ارزش

ها، اعتقادات و انتظارات شماست.

قانون تغییر:

تغییر ، غیر قابل اجتناب است و ما باید استاد تغییر

باشیم نه قربانی آن.

قانون كنترل:

سلامتی ، شادی و عملكرد درست از طریق كنترل كامل

افكار، اعمال و شرایط پیرامونمان به وجود می آید.

قانون مسؤولیت:
هر چه و هر كجا كه هستید به خاطر آن است كه

خودتان این طور خواسته اید. مسوولیت كامل آن چه كه

هستید ، آن چه كه به دست آورده اید و آن چه كه

خواهید شد بر عهده خود شماست.


قانون پاداش:

عالم در نظم كامل به سر می برد و ما پاداش كامل

اعمالمان را می گیریم. همیشه از همان دست كه می

دهیم از همان دست می گیریم. اگر از عالم بیشتر

دریافت می كنید به این دلیل است كه بیشتر می

بخشید.

قانون خدمت :

پاداش هایی را كه در زندگی می گیرید با میزان خدمت

شما به دیگران رابطه مستقیم دارد . هر چه بیشتر برای

بهبود زندگی و سعادت دیگران كار كنید و توانایی های

خود را افزایش دهید، در عرصه های مختلف زندگی خود

بیشتر پیشرفت می كنید.


قانون علت و معلول:

هر چه به دلیلی رخ می دهد. برای هر علتی معلولی

است و برای هر معلولی علت یا علت های به خصوصی

وجود دارد، چه از آن ها اطلاع داشته باشید چه نداشته

باشید. چیزی به اسم اتفاق وجود ندارد. در زندگی هر

كاری را كه بخواهید می توانید انجام دهید به شرط آن

كه تصمیم بگیرید كه دقیقاً چه می خواهید و سپس

عمل كنید.

قانون ذهن:

شما تبدیل به همان چیزی می شوید كه درباره آن

بیشتر فكر می كنید. پس همیشه درباره چیزهایی فكر

كنید كه واقعاً طالب آن هستید.

قانون عینیت یافتن ذهنیات:

دنیای پیرامون شما تجلی فیزیكی دنیای درون شماست.

كار اصلی شما در زندگی این است كه زندگی مورد

علاقه خود را در درون خود خلق كنید. زندگی ایده آل خود

را با تمام جزییات آن مجسم كنید و این تصویر ذهنی را تا

زمانی كه در دنیای پیرامون شما تحقق پیدا كند حفظ

كنید.

قانون رابطه مستقیم:

زندگی بیرونی شما بازتاب زندگی درونی شماست. بین

طرز تفكر و احساسات درونی شما ، و عملكرد و تجارب

بیرونی تان رابطه مستقیم وجود دارد. روابط اجتماعی ،

وضعیت جسمانی شرایط مالی و موفیت های شما

بازتاب دنیای درونی شماست.



قانون باور:

هر چیزی را كه عمیقاً باور داشته باشید به واقعیت تبدیل

می شود. شما آن چه را كه می بینید باور نمی كنید

بلكه آن چیزی را می بینید كه قبلاً به عنوان باور انتخاب

كرده اید. پس باید باورهای محدود كننده ای را كه مانع

موفقیت شما هستند شناسایی كنید و آن ها را از بین

ببرید.

قانون ارزش ها:

نحوه عملكرد شما همیشه با زیر بنایی ترین ارزش ها و

اعتقادات شما هماهنگ است. آن چه كه

ارزش هایی را كه واقعاً به آن اعتقاد دارید بیان می كند

ادعاهای شما نیست بلكه گفته ها، اعمال و انتخاب

های شما به ویژه در هنگام ناراحتی و عصبانیت است.

قانون تأثیر تلاش:

همه امید ها، رویاها، هدف ها و آرمان های ما در گرو

سخت كوشی است. هر چه بیشتر تلاش كنیم؛ موفقیت

بیشتری كسب خواهیم كرد.

قانون آمادگی :

در هر حوزه ای موفق ترین افراد ، آن هایی هستند كه

وقت بیشتری را صرف كسب آمادگی برای انجام كارها

می كنند. عملكرد خوب نتیجه آمادگی كامل است.

قانون حد توانایی :

شاید برای انجام همه كارها وقت كافی وجود نداشته

باشد ولی همیشه برای انجام مهم ترین كارها وقت

كافی هست. هر چه بیشتر كار كنیم كارایی بیشتری

پیدا می كنیم. اما باید اموری را بر عهده بگیریم كه در حد

توانمان باشد.

قانون تصمیم:

مصمم بودن از ویژگی های اساسی افراد موفق است.

در زندگی هر جهشی در جهت پیشرفت هنگامی حاصل

می شود كه در موردی تصمیم روشنی گرفته باشیم.


قانون خلاقیت:

ذهن ما می تواند به هر چیزی كه باور داشته باشد

دست یابد . هر نوع پیشرفتی در زندگی با یك ایده آغاز

می شود و چون توانایی ما در خلق ایده های جدید

نامحدود است آینده نیز محدودیتی نخواهد داشت.


قانون استقامت:

معیار ایمان به خود، توانایی استقامت در برابر سختی

ها، شكست ها و ناامیدی هاست . استقامت ویژگی

اساسی موفقیت است . اگر به اندازه كافی استقامت

كنیم، طبیعتاً سرانجام موفق خواهیم شد.


قانون صداقت:

خوشبختی زمانی به سراغ ما می آید كه تصمیم بگیریم

هماهنگ با والاترین ارزش ها و عمیق ترین اعتقادات خود

زندگی كنیم. همواره باید با آن بهترین بهترین ها كه در

درون مان وجود دارد صادق باشیم.


قانون انعطاف پذیری:

در تعیین اهداف خود قاطعیت داشته باشید، اما در مورد

روش دست یابی به آن ها انعطاف پذیر باشید. درعصر

تحولات سریع و رقابت شدید، انعطاف پذیری از ضروریات

است.

قانون خوشبختی:

كیفیت زندگی ما را احساسمان در هر لحظه تعیین می

كند واحساس ما را تفسیر خودمان از وقایع پیرامونمان

مشخص می سازد، نه خود وقایع. هرگز برای این كه

تجربه خوشی از دوران كودكی داشته باشید دیر نیست.

كافی است گذشته را مرور كنید و روشی را كه برای

تفسیر تجربیات خود داشته اید تغییر دهید.

قانون تعجیل :

ما همواره دوست داریم كه هر چه زودتر به آرزوهایمان

برسیم، به همیت دلیل است كه در تمام عرصه های

زندگی بی قراریم.

قانون فرصت:

بهترین فرصت ها اغلب در معمولی ترین موقعیت های

زندگی مان به وجود می آید . پس بزرگترین فرصت ها به

احتمال زیاد همیشه در دسترس ماست.

قانون خود شكوفائی:

شما می توانید هر چه را كه برای رسیدن به اهداف

تعیین شده خود به آن نیاز دارید بیاموزید. آن هایی كه

می آموزند توانا هستند.

قانون بخشندگی :

هر چه بیشتر ، بدون انتظار پاداش به دیگران خدمت كنید

خیر و نیكی بیشتری به شما می رسد، آن هم از

جاهایی كه اصلاً انتظار ندارید. شما تنها در صورتی

حقیقتاً خوشبخت خواهید شد كه احساس كنید به دلیل

خدمت به دیگران انسان با ارزشی هستید

* * , choshal
* * - 07:43 1388/04/20
11

در روزگاران پیشین، زن وشوهرجوانی ازكوه بلندی بالا رفتند. در بالای كوه، پیر دانایی را دیدند. پیر، جایی را برایشان باز كرد تا بنشینند. آن گاه گفت: «هرمطلبی كه داشته باشید، می توانید از من بپرسید». آنها معنای زندگی را پرسیدند. پیرپاسخ داد. آنها رمزخوشبختی را سؤال كردند. پیر، نسخه اش را نوشت. آنها اسرار جهان را پرسیدند. پیر جواب داد. آن گاه سؤال سختی را پرسیدند كه: «ای خردمند بزرگ، ما بسیار دچار خشم می شویم. در هنگام خشم، یكدیگر را آزار می دهیم. چه كنیم؟» ناگهان پیردانا به آنان خیره شد. آن گاه قلم خود را به دو نیم كرد و نفرین گویان به غار خود برگشت. درآستانه ی غار، رویش را برگرداند و غرید: «افسوس، اگر من پاسخ این پرسش را می دانستم، ناچارنبودم تنها بر بالای این كوه زندگی كنم!»

درهنگام خشم چه می كنید؟
هیچ كس واقعأ راه غلبه برخشم را- دست كم درتمام موارد- نمی داند. خشم، نعمتی الهی و بخشی طبیعی ازوجود انسان است، اما تسلط بر آن آسان نیست. خشم، در زندگی ما دردسرهای بزرگی را پدید می آورد. دشواریهای خشم، شامل اموری است كه نمی گذارد برخشم خود مسلط شوید به عنوان مثال، ممكن است از خشم خود بترسید، یا آن را خیلی دوست داشته باشید یا آن را (فروخورید) زیرا نمی دانید چگونه آن را ابراز كنید و چگونه دچار انفجار خشم شوید. مقصود از نوع خشم، نحوه ی بروز آن یا الگوی خاصی است كه هر كسی برای كنترل خشم خود به كار می برد. از خود می پرسیم: «در هنگام خشم، چه باید بكنیم؟» آن گاه نوع خاصی از ابراز خشم را برمی گزینیم.

دوری ازخشم
یكی از دوستان علی با او قرار ناهارمی گذارد. اما سر وعده حاضر نمی شود. این كار، سه بارمتوالی تكرارمی شود. آیا علی خشمگین است؟ البته كه خیر. علی، به قول خودش هرگز از جا درنمی رود. اگرعصبانی شود، خیال می كند كه آدم بدی شده است. دوركنندگان ازخشم، عصبانیت را دوست ندارند. بعضیها ازخشم خود یا خشم دیگران می ترسند و سعی می كنند جنجال به پا نشود. می ترسند درهنگام خشم، اختیارخود را از دست بدهند و دیو درونشان مجال خود نمایی پیدا كند. بعضی دیگر فكر می كنند كه خوب نیست عصبانی شوند. این چیزها را یاد گرفته اند كه (فقط سگها پارس می كنند.) یا (پسرخوبی باش.عصبانی مشو) و برای این كه مورد محبت دیگران واقع شوند، خشم خود را پنهان می كنند. كسانی كه از خشم دوری می كنند، چون از جا درنمی روند، آدمهای خوب ومهربانی به نظرمی رسند، به همین دلیل، احساس امنیت و آ‎رامش می كنند. آنان كه از خشم می گریزند نیز دشواریهایی دارند. این افراد، دربرابر امور غلط هم دچار خشم نمی شوند و لذا نیروی خشم به بقای آنان كمكی نمی كند. در ضمن نمی توانند مثبت وقاطع باشند چون درهنگام بیان خواسته های خود، احساس گناه می كنند و چه بسا كه دیگران حقشان را پایمال كنند.

خشم پنهان ( ریایی )
دوستان محسن تلفن می كنند و از او می خواهند كه برای گردش دسته جمعی هفته بعد، تهیه صد ساندویچ را در برنامه كار خود قرار دهد. این موضوع با سایر برنامه های محسن تضاد دارد با وجود این محسن می گوید: «باشد». بالاخره روز گردش فرا می رسد، ولی محسن پیدا نمی شود. وقتی تلفن می كنند می گوید: «فراموش كرده ام». وقت هم گذشته است . خیلی بد می شود، ولی بالاخره دوستان او ناچار می شوند فكر دیگری بكنند. كسانی كه گرفتارخشم پنهان (ریایی) هستند هرگز نمی گذارند كسی بفهمد خشمگین شده اند. درواقع گاهی اوقات حتی خودشان هم نمی دانند تا چه حد خشمگین هستند. اما خشم خود را از راه های غیرمستقیم نشان می دهند. مثلأ به جای این كه كاری صورت دهند، مرتبأ می گویند: «بله، اما...» یا این كه آرام در میان افراد خانواده می نشینند  به نوعی اعصاب بقیه را خرد می كنند. وقتی هم دیگران عصبانی شدند، وانمود می كنند كه رنجیده اند و صورت حق به جانب به خود می گیرند. می گویند: «چرا نسبت به من عصبانی هستی؟» یا:‍ «من كه كاری نكرده ام». مشكل همین جاست. این افراد، به همان دلیل كه خشمگین هستند، كاری را كه باید بكنند نمی كنند. اما در عین حال، خشم خود را هم به كسی بروز نمی دهند. خشمگینان ریاكار، وقنی باعث دل سردی دیگران می شوند، حس می كنند كه بر زندگی خود تسلط یافته اند. با كم كاری، خودداری از انجام كار یا به تعویق انداختن كارها، برنامه های دیگران را به هم می ریزند. علاوه بر این می توانند خشمگین باشند و به آنان اعتراف نكنند. می گویند: «تقصیر من نیست. تو بیش ازحد از من انتظار داری». خشم آمیخته به ریا، دشواریهایی هم دارد. مهمترین آنها این است كه شخص، سررشته ی خواسته ها و نیازهایش را گم می كند. درست است كه این افراد ممكن است نگذارند دیگران به خواسته هایشان برسند، ولی خودشان هم نمی دانند كه با زندگی خودشان چه می خواهند بكنند. نتیجه ی آن كسالت، دل سردی وعدم رضایت در روابط با دیگران است.

خشم همراه با بدگمانی
بیژن عاشق همسرش است. به همین دلیل او را چون سایه تعقیب می كند. ازاوسؤالهای جوراجورمی كند. اگرهمسرش برای لحظه ای مرد بیگانه ای را نگاه كند، خشم در درونش زبانه می كشد. او به قدری در این زمینه حسود است كه لیلا را دیوانه می كند . اخیرأ لیلا گفته است كه اگر رفتارش راعوض نكند ازوی جدا خواهد شد. مشكل بیژن تنها حسادت نیست. او به شدت بدگمان است وغالبأ خیال می كند كه دیگران پشت سر او بدگویی می كنند به كمتركسی اعتماد دارد وگاهی درفكراست كه دیگران چه نقشه ی تازه ای برای آزارش كشیده اند. بارها دیگران را متهم كرده است كه از دست اوعصبانی هستند و قصد دارند به او كلك بزنند، اما معمولأ دیگران این موضوع را انكار می كنند. خشم همراه با بدگمانی چنین است كه گفتیم. این خشم هنگامی به سراغ شخص می آید كه احساس كند به صورت غیرمنطقی مورد تهدید قرار گرفته است افراد بدگمان، خطر تهاجم را در همه جا احساس می كنند. اطمینان دارند كه دیگران می خواهند چیزهایی را از چنگشان درآورند - همیشه انتظاردارند كه دیگران به صورت جسمی یا لفظی به آنها حمله كند. اعتقاد دارند كه باید از خودشان دفاع كنند . آنان راهی یافته اند كه بدون احساس گناه، خشمگین شوند. آنان خشم را در زیر نقاب «حفظ ذات» پنهان كرده اند. برای خشم همراه با بدگمانی، بهای زیادی هم باید پرداخت. افراد بدگمان احساس عدم امنیت می كنند . به كسی اعتماد ندارند. بدتر از همه قدرت قضاوتشان هم ضعیف است و بین احساسات خود و دیگران نمی توانند كاملأ تمایز قائل شوند. آنان خشم خود را در چشم و كلمات دوستان، همسر و همكاران احساس می كنند. به این ترتیب خود و دیگران را گیج می كنند.

خشم ناگهانی
رؤیا آتش گرفته است. مادرش می خواهد او را ازخانه بیرون كند. چطور جرأت كرده است؟ رؤیا ناگهان از كوره درمی رود. هر چه در دستش است پرت می كند. فریاد می كشد و مشت به دیوارمی كوبد. شعله ی خشم او فقط چند دقیقه زبانه می كشد. اما پیش از آن كه این شعله فروكش كند، مادرش گریه كنان از در خارج می شود. كسانی كه دچار خشم ناگهانی می شوند، به رعد و برق بهاری شبیه اند. طوفان خشم، از نقطه ی نامعلومی آغازمی شود وهرچه بر سر راه باشد در هم می پیچند. سپس فرو می نشینند. گاهی فقط به صورت رعد و برق است. لحظه ای جلوه می كند و سپس پایان می گیرد. ولی غالبأ دیگران را آزارمی دهند، خانه ها را خراب می كنند و به اشیاء خساراتی می زنند كه جبران آنها مدتها طول می كشد. كسانی كه دچار انفجار خشم می شوند، برای لحظه هایی موجی از قدرت را حس می كنند. همه ی احساسهای منفی خود را تخلیه می كنند تا به آرامش برسند. بدون اندیشه ی سود و زیان، مهار را از عواطف خود برمی دارند. مشكل اصلی خشم ناگهانی، از دست دادن كنترل است. افرادی كه دچار این نوع خشم می شوند، ممكن است برای خود و دیگران خطر ایجاد كنند. ممكن است وحشی شوند. معمولأ چیزهایی می گویند و كارهایی می كنند كه بعدأ‌ از آنها پشیمان می شوند، اما دیگر دیر شده است و نمی توان آب رفته را به جو برگرداند.

خشم عمدی ممكن است برای مدتی موثر واقع شود، ولی در دراز مدت كارساز نیست

خشم ناشی از شرم
فرید با اتومبیل به دنبال همسرش شهلا می رود. وقتی او را سوار می كند یادش می رود بپرسد كه آیا همسرش از تماشای فیلم لذت برده است یا خیر. شهلا با خودش فكر می كند «این ثابت می كند كه مرا دوست ندارد . اگر به من اهمیت می داد، حتمأ‌ دلش می خواست بداند كه من اوقاتم را چگونه گذرانده ام . همین مرا می سوزاند!» كسانی كه به توجه زیاد، نیاز داشته یا بیش از حد در برابر انتقاد حساس باشند، غالبأ‌ دچاراین نوع خشم می شوند. كمترین انتقاد، این افراد را دچارشرم می كند. این اشخاص متأسفانه خودشان را چندان دوست ندارند. احساس می كنند كه افرادی بی ارزش، نه چندان خوب، درهم شكسته و نخواستنی هستند. بنابراین وقتی كسی آنها را نادیده می گیرد یا مطلب ناخوشایندی به آنها می گوید، آن را دلیلی می گیرند كه دیگری آنها را دوست ندارند همچنان كه خودشان، خودشان را دوست ندارند، اما این موضوع، آنان را واقعأ ‌به خشم می آورد. آن گاه شروع به نیش و كنایه زدن و بدخلقی می كنند. دردل می گویند «تو مرا رنجاندی و حالم را بد كردی پس من هم تو را اذیت می كنم». اشخاصی كه دچار این نوع خشم هستند، به علت خجلت زدگی سعی می كنند. نقطه ضعف دیگران را پیدا كنند. این افراد، هنگامی از شرمزدگی خود خلاص می شوند كه به سرزنش، عیب جویی یا مسخره كردن دیگران بپردازند. خشم سبب می شود كه بتوانند از كسانی كه ظاهرأ آنها را خجالت داده اند انتقام بگیرند، آنها سعی می كنند با خجالت دادن دیگران، احساس بی كفایتی را از خود دور كنند.
خشم گرفتن بر دیگران، راه خوبی برای پنهان كردن شرمندگی نیست. افرادی كه دچار این نوع خشم هستند، در نهایت كسانی را كه دوست می دارند، مورد حمله قرار می دهند. در ضمن، روز به روز تصویر ضعیف تری از شخصیت خویش پیدا می كنند و نسبت به انتقاد دیگران حساستر می شوند. خشم و از كف دادن كنترل، فقط باعث می شود كه احساس بدتری نسبت به خود پیدا كنند.

خشم عمدی
رضا هر وقت با خواسته هایش مخالفت شود، ابتدا قیافه می گیرد. بعد داد و فریاد راه می اندازد و طرف مقابل را به بی توجهی متهم می كند. ظاهرأ بسیار خشمگین به نظر می رسد. گویی كنترل خود را از دست داده است. اما در كمال تعجب وقتی به خواسته اش رسید، خشمش فروكش می كند. چگونه ممكن است كسی در این لحظه عصبانی باشد و چند ثانیه بعد آرام شود؟ خشم عمدی همراه با نقشه ی قبلی است. كسانی كه خشم خود را به این شكل به كار می گیرند، معمولأ می دانند چه می كنند. درواقع خشم آنان با طغیان عواطف همراه نیست. قصدشان تسلط بر دیگران است و بهترین راهی كه یافته اند، ابراز خشم و گاه اعمال خشونت است. مقصود افراد، ازاظهارخشم عمدی، كسب قدرت و كنترل است. هدف اصلی آن است كه به خواسته اشان برسند و برای رسیدن به این مقصود، ازتهدید و اعمال قدرت استفاده می كنند. خشم عمدی ممكن است برای مدتی مؤثر واقع شود، ولی در دراز مدت كار ساز نیست . دیگران از توپ وتشر خوششان نمی آید، بنابراین برای فرار از آن سرانجام، راهی پیدا می كنند.

خشم اعتیادی
كریم ذاتأ خشمگین است . غالبأ احساس می كند كه افسرده و كسل و از زندگی خود خسته است. اما هرچند وقت یك بار، ظاهرأ حالش به كلی خوب می شود. می گوید: «می دانی چیست؟ هر وقت با كسی دعوایم می شود خود را زنده احساس می كنم. افزایش آدرنالین خون، معركه می كند. فقط درچنین مواقعی است كه هیجان پیدا می كنم». بعضیها به عواطف نیرومندی نیازدارند كه با اظهار خشم همراه است .آنان طالب شدت عواطف هستند، كه هرچند ممكن است دردسرهای ناشی از بروز خشم را نپسندند. خشم آنان، تنها یك عادت ساده نیست، بلكه موجب هیجان عاطفی آنان می شود. خشم، شوخی نیست، بلكه عاطفه ای نیرومند است. معتادان به خشم، منتظرند كه دچارطوفان غضب شوند و از خماری در بیایند! این افراد، مشكل می توانند اعتیاد به خشم را ترك كنند و حالت آنان شبیه كسانی است كه به قمار، موادمخدر یا ماجراجویی معتاد هستند. اگر گاهگاه دچارهیجان شدید نشوند، زندگی برایشان یك نواخت وكسل كننده می شود. معتادان به خشم، در هنگام انفجار احساسات، اوج شدت عواطف و نیروی احساس را درك می كنند. دراین هنگام است كه خود را زنده و پرانرژی می یابند. هر نوع اعتیادی، دردناك و مخرب است . اعتیاد به خشم نیز از این قاعده مستثنی نیست. معتادان راه دیگری برای رسیدن به حال خوب، سراغ ندارند، به این جهت به خشم، وابسته می شوند. این افراد برای این كه از خماری دربیایند، دعوا راه می اندازند و از آن جا كه به شدت به احساسات، نیاز
دارند، لذا خشم آنان تابع قانون (همه یا هیچ ) است. برای این افراد هم خشم، بیش از آن كه حلال مشكلی باشد، خود، مشكل آفرین است.
 

* * , choshal
* * - 08:21 1388/04/19
10

یك ازدواج موفق با 10 فرمان زنانه و۱۰ فرمان مردانه
 
 


پارسال یا پیرارسال سریالی از تلویزیون پخش می شد كه اول و آخرش، خواننده ای می خواند: سادگی آسونه، اما ساده موندن خیلی سخته. . . راست می گفت. عاشق شدن هم همین طوری است. عاشق شدن خیلی آسان تر است از عاشق ماندن، البته مشروط بر این كه در تعریف عشق زیاد مته به خشخاش نگذارید، اما روان شناسان دستورالعمل هایی دارند كه لااقل خودشان معتقدند عمل كردن به آن ها، عاشق ماندن را آسان می كند؛ البته روان شناسان در تعریف عشق، چندان مته به خشخاش نمی گذارند.
 

خانم ها نخوانند
۱۰ فرمان مردانه
برای رام كردن تندخوترین زنان دنیا

فرمان اول: علاقه ات را مخفی نكن!
ما آدم ها همگی دل مان می خواهد و به قول بعضی ها حتی نیاز داریم كه دوست مان داشته باشند. البته زنان كمی بیشتر از مردان. پس ابراز علاقه روزانه به همسرتان را فراموش نكنید. خوش بختانه به تهیه كادوی روزانه و برپایی جشن و دعوت به شام و ناهار و این حرف ها نیازی نیست. البته این چیزها اگر به صورت گه گاهی و به مناسبت باشد، واقعا خوب است. هر روز كه نمی توانید از این كارها بكنید، اما هر روز می توانید با یك یا چند جمله ساده و كوتاه، دل همسرتان را همراه تر كنید. البته دروغ نگویید، چون زنان لااقل خودشان اعتقاد دارند كه مردان دروغ گو را از مردان راست گو خیلی زود تشخیص می دهند. ضمن این كه اساسا دروغ گفتن، كار خوبی هم نیست
.
فرمان دوم: بگذر
هیچ انسانی كامل نیست. همسر شما هم مثل خود شما  قطعا روزهایی در زندگی اش داشته یا خواهد داشت كه مثلا ناراحت باشد، خُلقش تنگ باشد، حوصله نداشته باشد و یا . . . حق مسلم اوست كه در چنین روزهایی از درك و گذشت  شما بهره مند شود. واقعا شما این همه درك و گذشت  تان را می خواهید كی و كجا خرج كنید؟ مگر در رادیو تلویزیون نشنیده اید كه هیچ رابطه تنگاتنگی بدون گذشت و درك متقابل، پایدار نمی ماند؟ بگذرید!

فرمان سوم: حرف بزن
همه حرف هایتان را توی محل كارتان خرج نكنید. كمی را هم نگه دارید برای خانه و خانواده! اجازه ندهید كه گفت وگوهای شما با همسرتان فقط در پیرامون فرزندان و كار روزانه و وضع معیشتی و آب و هوا باشد. اگر چنین اتفاقی بیفتد، ازدواج تان در معرض خطر قرار می گیرد. ما گفتیم!

فرمان چهارم: وقت بگذار
مبادا همسرتان احساس كند كه شما كارتان یا دوستان تان یا هر چیز و هر كس دیگری را به او ترجیح می دهید، چون در این صورت كلاه تان پس معركه است. ضمن این كه آن چیز دیگر یا آن كس دیگر را هم این جوری بدبخت می كنید. دوستانه و صمیمانه توصیه می كنم كه برای همسرتان وقت بگذارید. نه به این معنا كه اگر وقت اضافه ای پیدا كردید آن را به همسرتان اختصاص بدهید. نه! او باید احساس كند كه شما او را در برنامه های روزانه تان لحاظ می كنید
.
فرمان پنجم: نگو نه!
اگر نه” گفتن به همسرتان عادت تان شده است، خدا به تان رحم كند، چرا كه تا جدایی راهی نمانده است. به گمانم،  دارید به تركستان می روید. برگردید. شاید بشود در این نه” گفتن ها تجدید نظر كرد. تجدید نظر كنید. موافقت كردن با خواسته های معقول همسرتان می تواند به شكل خیره كننده ای رابطه تان را محكم و استوار كند.

فرمان ششم: گوش كن
برای یك زن، هیچ چیز دلسردكننده تر و آزار دهنده تر از این نیست كه احساس كند احساسات و افكارش را با مردی مطرح كرده كه عملا به حرف هایش گوش نمی داده است. همسرتان توقع دارد شما حرف هایش را نه فقط با گوش، كه با دل و جان بشنوید. خب، این كه دیگر تقاضای بزرگی نیست. گوش كنید دیگر.

فرمان هفتم:  مودب باش
چند وقت به چند وقت كلمات و عباراتی مانند لطفا ، بی زحمت ، دستت درد نكنه ، خسته نباشی و مانند این ها را به همسرتان می گویید؟! متاسفانه خیلی از زوج های جوان، خیلی زود فراموش می كنند كه رعایت ادب و نشان دادن محبت برای حفظ و تداوم ازدواج از نان شب هم واجب تر است. شما فراموش نكنید.

فرمان هشتم: كمكش كن
یكی از مسایلی كه منجر به جر و بحث های هر روزه می شود، این است كه زن و مرد هر كدام شان چه قدر از بار زندگی مشترك را به دوش می كشند. قبول كنید كه انصاف نیست تمام كارهای كسالت بار خانه و امور مربوط به فرزندان را فقط همسرتان به عهده بگیرد. شما بدون این كه وظیفه تان پیوسته گوشزد شود، باید بخشی از این نوع كارها را به عهده بگیرید. به عهده بگیرید و غایله را ختم كنید.

فرمان نهم:  مرخصی بده
چند روز در ماه به همسرتان مرخصی بدهید. نه به این معنا كه او را تنها به مسافرت بفرستید و خودتان در خانه با خیالی راحت و آسوده، خوش بگذرانید. نه! منظورم این است كه او را برای چند روز در ماه از انجام كار منزل كاملا معاف كنید و خودتان به تنهایی تمام كارها را به عهده بگیرید. او لااقل چند روز در ماه اصلا نباید نگران شما و فرزندان و كار منزل باشد. این حق مسلم همسر شماست كه چند روزی را فارغ از این نگرانی ها استراحت كند. به علاوه او از نظر روحی و جسمی هم به چنین مرخصی هایی شدیدا نیازمند است. حرف حق را باید گفت. ببخشید.

فرمان دهم: سالم باش
خیلی از مردان، كله شق بازی در می آورند و به سلامت شان چندان توجهی نمی كنند. خب،  این كار واقعا خودخواهانه است. باید همسرتان را هم در نظر داشته باشید. او شریك زندگی شماست. از عادات زیان آور بپرهیزید و در خصوص مسایل بهداشتی مسوولانه رفتار كنید. خدا خیرتان بدهد!
 

 

آقایان نخوانند
۱۰ فرمان زنانه
برای رام كردن تندخوترین مردان دنیا
فرمان اول: باورش كن!
بیشتر مردها به طرز بچگانه ای دل شان می خواهد كه همسرشان باورشان كند. اصلا خوش شان نمی آید كه همسرشان در توانایی ها و قابلیت هایشان (مثلا در تامین امنیت و رفاه و . . .) شك داشته باشد. سرتان را به باد ندهید. با رفتار و گفتارتان به آن ها بفهمانید كه توانایی ، مهارت، استعداد و پشتكارشان را باور دارید. البته دروغ هم نگویید، چون می فهمند. ضمن این كه دروغ گفتن اساسا كار خوبی نیست.

فرمان دوم: حرف بزن
برای این كه همسرتان بفهمد كه شما او را درك می كنید، خودتان را موظف كنید كه هر روز به مدت كوتاهی در همین خصوص با او حرف بزنید.؛ بیست دقیقه در طول یك روز كه زیاد نیست. هست؟ حتی اگر جواب تان به این سوال،  مثبت باشد، باز هم این صحبت۲۰ دقیقه ای را از همسرتان دریغ نكنید، چون تاثیرش خیلی بیشتر از آن 20 دقیقه ای است كه در ذهن شماست. بی انصافی نكنید. نگویید كه همسرتان ارزش این 20 دقیقه را هم ندارد.

فرمان سوم: تاییدش كن!
اكثر آدم ها دوست دارند مورد تایید باشند. همسر شما هم مثل بقیه آدم ها. چه فرقی می كند؟ تا می توانید به مناسبت های مختلف، همسرتان را تایید و تشویق كنید؛ نه با استفاده از جملات كلیشه ای و مسخره كه مثلا: وای تو فوق العاده ای! بی نظیری! حرف نداری! و . . . این حرف ها را دیگر هیچ مردی باور نمی كند. خودتان را خسته نكنید. دل تان باید با زبان تان یكی باشد. البته می دانم كه كار سختی است، ولی اگر بتوانید از عهده این كار سخت برآیید، قدم بزرگی در جهت تحكیم پیوندتان برداشته اید. موفق باشید!

فرمان چهارم: روی اعصابش راه نرو
شما مگر خوش تان می آید كه یك نفر مدام به تان بگوید این كار را بكن، آن كار را نكن و . . . ؟! خب، مردها هم مثل خود شما   دل شان نمی خواهد همسرشان مدام از آن ها بخواهد كه زیر و رو شوند. تا آن جا كه می توانید، مردتان را همان طور كه هست، قبول كنید. خیلی از مردها از این كه همسرشان بخواهد آن ها را مدام تغییر بدهد، آزرده خاطر و گاه خشمگین می شوند. به خاطر داشته باشید آدم می تواند خودش را خیلی راحت تر عوض كند. عوض كردن دیگران خیلی سخت تر است.

فرمان پنجم: مغزش را گاز نزن!
اگر شوهرتان خسته است یا ذهنش به هر دلیلی درگیر است و شما هم نیاز مبرم دارید كه مطلبی را با او در میان بگذارید، لطفا بلافاصله بروید سر اصل مطلب. حاشیه پردازی نكنید. مردها كه اعصاب شان را از سر راه نیاورده اند! اگر نیازی به دانستن جزئیات داشته باشند، حتما خودشان پرس و جو می كنند.

فرمان ششم: چرتكه نینداز
به هر طریق ممكن، محبت تان را به همسرتان ابراز كنید. برای محبت كردن، چرتكه نیندازید. دنبال یك موقعیت یا مناسبت خاص هم نباشید. خیلی از مردها هستند كه از خود شما هم رمانتیك ترند.

فرمان هفتم: احترام بگذار
وقتی همسرتان دارد از افكار و عقایدش برایتان صحبت می كند، توی ذوقش نزنید. همیشه و در همه جا نشان بدهید كه برایش احترام قایل اید. وقتی همسرتان خسته از سر كار برمی گردد، خودتان را بی حوصله و مشغول به كار نشان ندهید و بی خودی در آشپزخانه دور خودتان نگردید. از ما گفتن بود!

فرمان هشتم: امان بده!
تقریبا تمام آدم های روی زمین احتیاج دارند كه در پایان روز، دوباره انرژی بگیرند و جسم و روح شان را بازسازی كنند. مردها هم كه از مریخ نیامده اند. حتی اگر از مریخ آمده باشند، باز هم خوش شان نمی آید وقتی خسته و كوفته از سر كار برمی گردند، شما تمام اتفاقات روز را بلافاصله برایشان بازگو كنید. امان بدهید. بگذارید كمی استراحت كنند و بعد، آرام آرام شروع كنید به شرح ماوقع.

فرمان نهم: اعتماد كن!
اعتماد، حیاتی ترین عامل برای شكل گیری یك ازدواج موفق است. اگر به هر دلیلی به همسرتان اعتماد كامل ندارید، به جاسوسی متوسل نشوید، چون اوضاع خراب تر می شود. منطقی ترین كار این است كه از یك آدم امین و دارای صلاحیت مشاوره بخواهید.

فرمان دهم: رفیقش باش
رابطه تان را طوری با همسرتان تنظیم كنید كه هم عاشقش باشید، هم بهترین دوست و رفیقش. برای این كه بتوانید سال های سال، دوست و همراه همسرتان باشید، باید راه هایی پیدا كنید تا وقت بیشتری را با او بگذرانید و كارهای بیشتری را به كمك همدیگر انجام بدهید.
 

* * , choshal
* * - 06:54 1387/12/4
9

سخاوتمند زندگی کنید

بـه مـحض اینکه به اندازه ای بزرگ شدم که دستم به کلید

چـراغ بـرق بـرسـد، پـدر و مـادرم قیمت و بهای آن را به من

تـذکر دادنـد و خـاطـر نـشـان کـردنـد کـه بـرای مـصـرف بــرق

می بـایـست پـول پـرداخـت شـود. در حـقـیقت، خیلی زود

مـتـوجـه شـدم کـه بـه ازای هـمـه چـیز در این دنیا باید پول

پرداخت کرد.

 

بـه خـوبی اولین آموزش هایم در مورد روش های اداره پـول

را بـه یـاد دارم. مادر بزرگم به مناسبت تولدم بـه من قلکی

بـه شـکـل خـرس هـدیـه داد. آن خـرس چیــنی با آن لبخند

ابـلـهـانـه اش بـه مـن هـدیه شـده بـود تا بتوانم قانون ها و

مســئولـیـت های مالی را توسـط آن یـــاد بــگیـــرم. آن هـا

سـخـت تـرین آموزش ها در زنـدگـیـم بودنـد! بـــه عقــیـــده

اطرافیانم، مسئولیت پذیری مالی به این معنا بود که من نباید هیچ مقدار از پولم را برای خرید شکلات هدر دهم. همیشه بعد از گرفتن پول تو جیبی هفتگیم، مادرم با جدیت از من می خواست که یک سکه از آن را برای پس انداز در قلکم بیندازم.

 

اینطور شد که من محتکر و پول جمع کن بار آمدم. آموزش های پدر و مادرم بسیار موفقیت آمیز بود. و من یاد گرفتم که سختی های زندگی را تحمل کرده و پول هایم را خرج نکنم. باور کرده بودم که هر چه پول بیشتری داشته باشم، خوشبخت تر خواهم شد. اما ثابت شد که این تفکر کاملاً غلط بوده است. من هیچگاه به اندازه ی کافی پول نداشتم. هر چه پول بیشتری می اندوختم، بیشتر نگران از دست دادنش می شدم.

 

تا عمق وجودم حریص و طماع شده بودم و هیچ دوست سخاوتمندی هم نداشتم تا راه های بهتر زندگی کردن را به من نشان دهد. با فردی آشنا شدم که وقتی با تغییرات اوضاع و احوال دچار مضیغه مالی می شدم، به من مبلغی پول می داد. از آن جا که او را در حالتی می دیدم که بدون هیچ آینده شغلی، پس اندازش نیز رو به پایان است، از این کارش بسیار متعجب می شدم. چگونه او می توانست چنین آزادانه بخشش کند؟ او مثل من نگران پول نبود.

 

در گفتگویی که با او داشتم، خیلی زود متوجه شدم که در آموزش های اقتصادی من یک نکته جا مانده است. من هیچگاه یاد نگرفتم که پول یک بعد معنوی نیز دارد. چیزی که من فکر می کردم اداره مدبرانه دخل و خرجم بود که در واقع بسیار خودخواهانه بود. این خودخواهی ایجاد طمع، ترس و نگرانی می کرد. من مثل مهمانی در یک مراسم روسی بودم که کیک ازدواج را دو دستی گرفته ام. به این خاطر که دستانم بسته بودند، نه می توانستم چیزی بدهم و نه چیزی بگیرم.

 

اینکه زندگی کردن با دستانی گشاده را یاد بگیریم، کار آسانی نیست. به کار بستن اصول اخلاقی و معنوی در اداره مسائل اقتصادی بر خلاف اصول عقلانی است. اگر مسائل مالی با خودخواهی، ترس و طمع اداره شود، هیچگاه به آزادی اقتصادی ختم نخواهد شد. تا زمانی که شما در بند این احساسات هستید، هیچ مقدار از پول شما را راضی نخواهد کرد.

 

همانطور که سرمایه گذاری کردن قسمتی از اداره عاقلانه سرمایه تان است، کلید آرامش اقتصادی در این است که اجازه بدهید حق شناسی، قناعت و سخاوتمندی بر تصمیمات اقتصادی شما تاثیر بگذارد. افرادی که قدرشناس و قانع هستند، خوشنودی و رضایت را در رضای الهی می بینند و افراد سخاوتمند می دانند که حق با پیام آورندگان خداوند است است وقتی می گویند: " اگر بخشنده باشید، مورد بخشندگی و سخاوت سایرین هم قرار خواهید گرفت. آن چه بخشیده اید تمام و کمال به شما باز خواهد گشت." یاد گرفتن چگونگی زندگی با سخاوتمندی کاری طولانی مدت است. اما نتایجی خارج از انتظارتان خواهد داشت. اگر این آن چیزی است که شما در پی اش هستید، ما می خواهیم در این جا بعضی مراحل دستیابی به روحیه قدرشناسی و سخاوتمندی و قناعت را به عنوان قسمتی از سیاست مالی شما در زندگیتان بررسی کنیم.

 

قدر شناسی

ــــــــــــــــــــــــــــــ

 

" بسیاری از مردم روزنه امید را از دست می دهند چرا که در انتظار به دست آوردن طلا هستند."__موریس سِِِتِر

 

 

به آن چه که دارید فکر کنید

شما نمی توانید آن چه در رویاهایتان می بینید را به دست آورید. پولی برای کارهای فوق برنامه ندارید؟ اگر به آن چیز هایی که ندارید فکر کنید، باعث می شود که همیشه احساس فقر و نیازمندی کنید. اما اگر به جای آن برای آن چه که دارید شکر گذار باشید به زودی ثروتمند تر خواهید شد.

 

اگر درآمد کمی دارید، اراده و قدرت زیادی می خواهد که خوشبین بوده و به نیمه پر لیوان نگاه کنید. اما ارزشش را دارد. قدرشناسی، طرز فکر شما را تغییر می دهد و شما را با خوبی های زندگی آشنا خواهد کرد. این می تواند جواهری بدلی را به اصل آن تبدیل کند.

 

 

 

بهترین چیزها در دنیا مجانی است

فصل بهار، دوستی، خنده کودکان — لازم نیست بابت استفاده از این ها پولی بپردازید. در واقع نمی توان آن ها را خریداری کرد. اما آنها زندگی شما را با راه هایی کم بها توسعه خواهند داد. مطلب دیگری که باید یادآور شویم این است که شما می توانید حتی از هر چه که به شما تعلق دارد، لذت ببرید بدون اینکه بهایی برای آن بپردازید. می توانید روی شن های نرم ساحل راه بروید بدون اینکه زمین آن متعلق به شما باشد. می توانید اثری هنری را در موزه ای تحسین کنید بدون اینکه هزینه بیمه آن را بپردازید.

 

 

 

فهرستی از آن چیزهایی که برایشان شکرگزارید تهیه کنید

اگر می خواهید تمرین قدرشناسی کنید، این کار را باید انجام دهید. زمانی برای آن تعیین کنید— زمان زیادی برای این کار نیاز نیست. نعمت هایی را که در روز برای آن ها شاکرید را در آن ثبت کنید. زمانی که با دشواری های روزگار روبه رو می شوید، خواندن آن ها روح شما را سبک می کند.

 

 

قناعت

ــــــــــــــــــــ

 

" فقیر هیچگاه قناعت نمی کند."—ضرب المثلی ژاپنی

 

ضروریاتتان را از غیر ضروریاتتان جدا کنید

اگر نمی توانید بین چیزهایی که می خواهید و چیز هایی که به آن ها احتیاج دارید فرق قائل شوید، احتمالاً درگیر فرهنگ مصرف گرایی هستید. تبلیغاتی ها دوست دارند که به شما بقبولانند که تا زمانی که کالایی که می فروشند را نخریده اید زندگی کامل و ایدآلی نخواهید داشت. اما آن ها دروغ می گویند. یک زندگی تمام و کمال در داشتن ثروت زیاد نیست، در قناعت به آن چیزی است که دارید.

 

اگر بفهمید که به تلویزیون پلاسما یا دستگاه پیاز خورد کن نیازی ندارید، از مصرف گرایی دور خواهید بود. شما حق انتخاب دارید و می توانید آن چه را که می خواهید بخرید اما می دانید که خوشبختی شما در گرو آن نیست.

 

 

اجازه ندهید که ثروت، هویت شما را تعیین کند

ارزش وجودی شما به حساب بانکیتان بستگی ندارد. خانه، ماشین و لباسهایتان تا حد کم می توانند آن چه که هستید را نشان دهند. چیز های بسیاری به غیر از اموالتان هستند که ارزش شما را تعیین می کنند. شما با روح خلق شده اید. می توانید معنای واقعی ارزش را به جای سرمایه گذاری و پس انداز با تغذیه روحتان کشف کنید. تا زمانی که به آن چه که هستید افتخار نمی کنید، هیچگاه به آن چه که دارید قناعت نخواهید کرد.

 

سخاوتمندی و بخشندگی

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

" با آن چه که به شما می بخشند زندگی را می گذرانید، اما با آن چه که به دیگران می بخشید زندگی جدیدی خواهید ساخت."—وینستون چرچیل

 

 

به هر کسی که تمایل دارید بخشندگی کنید

با چه راضی خواهید شد؟ بچه های یتیم؟ زنان افغان؟ قربانیان زلزله؟ به آن ها که بیشتر حس دلسوزی شما را بر می انگیزند، بخشش کنید. این باعث می شود که این کار را به طور مداوم انجام دهید.

 

 

نزدیکانتان را فراموش نکنید

اگر چه کمک به آنها که خارج از کشورتان هستند بسیار تحسین برانگیز است، اما نزدیکانتان را نیز از یاد نبرید. آیا مادری که بخواهد خرید کند می شناسید؟ همسایه ای که شغلش را از دست داده باشد می شناسید؟ برای آن مادر زنبیلی بخرید و قبض بنزین همسایتان را پرداخت کنید. وقتی می بینید که چطور هدایای شما زندگی کسی را شاد تر می کند، بدون شک مطمئن خواهید شد که سخاوتمندی نیرویی است که می تواند جهان را به مکانی بهتر تبدیل کند.

 

 

بودجه ای جدا برای بخشش

اگر منتظر آخر ماه می مانید تا مقداری از درآمدتان را بخشش کنید، ممکن است چیزی باقی نماند. اگر می خواهید کاملاً از فواید بخشندگی بهره مند شوید، باید به آن اولویت دهید. اینکه بودجه ای جداگانه برای بخشش در نظر بگیرید، مطمئن خواهید شد که این کار را انجام خواهید داد.

 

 

پیوسته بخشش کنید

هر چه بیشتر بخشش کنید، برایتان آسان تر خواهد شد. اگر همیشه، به طور مداوم بخشش کنید نشان مــــی دهد که با دستانی گشاده و سخاوتمندانه زندگی می کنید. دستان باز آماده برای دریافت موهبت ها و نعمت ها در جواب بخششهایتان هستند

 

 

 

 

* * , choshal
* * - 07:07 1387/11/28
8

زیاد فکر نکنید

ذهن انسان چیز جالبی است. موفقیت یا شکست شما در همه امور زندگی، در دست ذهنتان است. اگر بتوانید بر ذهنتان تسلط پیدا کنید، خواهید توانست فردی قدرتمند، مطمئن و خونسرد باشید.


ذهن دو قسمت دارد:


قسمت اول مثل کامپیوتر مغز می ماند. اگر آن را با اطلاعات لازم و ضروری برنامه ریزی کنید، در صورت لزوم این اطلاعات را به یاد خواهد آورد.


اما قسمت دوم مغز، قسمتی است که موفقیت و شکست شما را تعیین می کند—نفس. نفس قسمتی از مغز است که کامپیوتر را با اطلاعات غیر ضروری درهم می ریزد. ضمیر نفس را با اطلاعات غیر ضروری درمورد تجربه های سابق، تجربیات احتمالی آینده، دیدگاه دیگران درمورد شما، و غیره تغذیه می کند. اگر اجازه بدهید که نفستان اختیار شما را در دست گیرد، فرصت موفقیت را از شما خواهد گرفت.


اجازه بدهید مثالی بزنیم:

در بازی فوتبال، وقتی لازم است تکل کنید، اگر ذهنتان را از همه ی اطلاعات غیرضروری و بی فایده پاک کنید و اجازه بدهید کامپیوتر مغزتان کنترل امور را در دست گیرد، این تکل را به بهترین نحو انجام خواهید داد. به عبارت دیگر، اگر فکر کردن را کنار گذاشته، و عمل کنید.


اگر بخواهید مغزتان را با اطلاعات بیهوده در مورد فردی که می خواهید او را تکل کنید (سایز، حالت چهره، اتفاقی که ممکن است بیفتد، آنچه در گذشته اتفاق افتاده است) یا شرایط محیط (باران می بارد، خسته ام و...) پر کنید، کامپیوتر مغزتان با مجبور کردن بدنتان به پاسخ گویی، واکنش می دهد (یعنی شما مطمئن ترین و بی خطرترین کار را انجام خواهید داد و دست ها را چرخانده، درحالیکه فرد مقابل توپ را پرت کرده و آنسوی دروازه ی حریف فرود خواهد آمد).

این به این خاطر است که وقتی شما مغزتان را با همه ی اطلاعات اضافی پر کنید، سردرگم خواهد شد و تصور خواهد کرد که شما ترسیده اید و نیاز به امنیت دارید، از اینرو دست هایتان را بی تاثیر خواهید چرخاند.


اگر مغزتان را فقط با اطلاعات ضروری و لازم مثل جهت و سرعت حریف پر کنید، مطمئناً تکل بهتری انجام خواهید داد. (اگر قبلاً تکل کردن را تمرین کرده باشید، کامپیوتر مغزتان به طور خودکار این تکنیک را به یاد می آورد و دیگر نیازی به فکر کردن نیست.)


در برخورد با خانم ها هم وضع به همین منوال است.


اگر مغزتان را با اطلاعات غیر ضروری مثل ظاهر آن زن، دوستانش، اتفاقی که ممکن است بیفتد، آنچه در گذشته اتفاق افتاده است و...) پر کنید، لکنت زبان پیدا کرده و قادر به حرف زدن نخواهید بود.


نباید مغزتان را با اطلاعاتی غیر از لبخند زدن و برقراری تماس چشمی و کنترل امور پر کنید. (زیبایی کامپیوتر مغزتان در این است که وقتی چند بار این کارها را انجام دهید، و برای انجام کار درست به خودتان اطمینان داشته باشید، دیگر لازم نیست موقع نزدیک شدن به خانم نگران چیزی باشید و به چیزی فکر کنید.)


این به تصور برنمی گردد، مربوط به پر کردن مغزتان با اطلاعات لازم و مناسب است، و نه هیچ چیز دیگر.


به همین خاطر است که من به قانون سه ثانیه اعتقاد دارم. چون دیگر زمانی باقی نمی ماند تا به مغزتان اجازه ی دخالت دهید.


اگر بتوانید کنترل نفستان را در دست گیرید و کاری کنید تا فقط در زمان حال زندگی کند و فقط اطلاعات لازم را بدون انتقال حس ترس، تردید، یا رجوع به تجربه های آتی یا قبلی، به مغز برساند، آنگاه موفق خواهید شد!



 


* * , choshal
* * - 07:37 1387/11/21
7
هـمــه گاهی فکر می کنند که اگر کارهای بخصوصی را در
گـذشـتـه انجـام می دادند یا برعکس، زندگی حالشان چه
تفاوتی میـکــرد. همه می دانند که چنین حسرت خوردنی
بـی فـایـده و پوچ است. به جای حسرت خوردن بهتر است
اعمال خود را قبول کنید و از آنها درس بگیرید.


پشیمانی چیست؟
پشـیـمانــی احساسی توام با یاس، نا امیدی و نارضایتی
است. احساس ندامت از انجام عملی یا غفلتی است. به
طور کلی، فردی که همیشه با احساس پشیمانی زندگی
می کند، همیشه به گذشته ی خود افسوس می خورد و
حـــسرت موقعیت هایی را می خورد که می توانست طور
دیگری رفتار کند.

شـمـا تـنـهـا کـسی نیـسـتـید کـه ممکن است به گذشته
افـسوس بخورد، به چیزها یا کسانی که از دست داده، به
کارهایی که کرده یا نکرده و...این احساس گاهای به همه ی ما دست می دهد. مقدار مشخصی از آن اشکالی ندارد اما...

خوب است که هر از گاهی نگاهی بازنگرانه به زندگیمان داشته باشیم تا اطمینان یابیم که مسیر زندگی را درست طی می کنیم .

اما این احساس می تواند گاهی ناسالم باشد. وقتی این عمل برای کسی به صورت عادت درآید و هر کار کوچکی را مشکل بزرگی فرض کند. اگر این احساس بخواهد به افسردگی فرد منجر شود، به این معنا است که فرد بیش از حد به این مسئله بها میدهد و زندگیش توام از حسرت خوردن بر گذشته است.


مالِ توی فیلم هاست...
زندگی ما با انتخاب هایمان ساخته می شود. در فیلم سینمایی "مرد خانواده" ، شخصیت نیکولاس کیج از مردی مجرد به مردی متاهل تبدیل می شود. او در این فیلم می بیند که با تغییر انتخاب هایش چطور می توانست زندگی متفاوتی داشته باشد.


احساس پشیمانی و حسرت احساساتی کاملاً عادی هستند. برای همه ی ما پیش می آید. مسئله ی مهم این است که نگذاریم این احساسات بر ما غلبه کند و زمام اختیار ما را در دست گیرد. چون باعث استرس و فشارهای روحی و روانی می شود که روی سلامتی جسمی و روحی ما تاثیرات مخربی از جمله سردرد، کمر درد و مشکلات گوارشی می شود. کنترل این احساس، نیاز به کمی تعادل شخصیت و داشتن دیدگاه و رفتاری سالم است.


6 راه برای دوری از احساس ندامت و پشیمانی


1- همه چیز را کلی بررسی کنید
هنگام تصمیم گیری ها همه ی جنبه های مسئله را بررسی کنید، جنبه های مثبت و منفی. بررسی همه جانبه ی کار تا حد زیادی از پشیمان شدن در آینده جلوگیری میکند. همیشه کمی به خود فرصت دهید، از تصمیم گیری های عجولانه بپرهیزید. درست است که بعضی چیزها خارج از کنترل شماست، اما اگر درست برنامه ریزی نکنید، باید منتظر عواقب بد آن باشید.

در نظر گرفتن جنبه های مثبت و منفی هر تصمیمی، ممکن است همیشه باعث نشود که اشتباه کنید، اما اگر وقت گذاشته و خوب تحقیق کنید و همه ی جوانب را بسنجید، تا حد زیادی از حسرت خوردنتان در گذشته جلوگیری می کند .

2- قاطع و محکم باشی
وقتی تصمیمی می گیرید، بگذارید اجرا شود. مطمئن باشید و تردید نکنید. اجازه ندهید که مسائل حاشیه ای شما را از تصمیمتان منصرف کند.


3- اتفاقات را بپذیرید
واقعیت را بپذیرید. زندگی پر از حادثه است که شما از آنها بی خبرید. بعضی از این حوادث خوب هستند و بعضی بد. اما باید مزه ی بدی را بچشید تا خوبی هم سراغتان آید. ما نمی توانیم جلوی روی دادن اتفاقات را بگیریم، باید آنها را قبول کنیم و تا میتوانیم از آنها نهایت استفاده را ببریم.


4- دست به عمل بزنید
ببینید حسرت چه چیزهایی را می برید، و هر چه می توانید برای از بین بردن آن انجام دهید. اگر حسرت می خورید که در دوران دانشجویی زیاد مسافرت نکرده اید، همین حالا یک برنامه ی سفر برای خود درست کنید. کارهایی را که انجام نداده اید و حسرتش را می خورید، از همین الان انجام دهید.


5- مثبت بیندیشید
دیدگاهتان را تغییر دهید. درک کنید که اگر الان خوشحال و خوشبخت هستید، برای تجربه کردن چیزهای بخصوصی بوده است. شما نتیجه ی تجربیات گذشته تان و پذیرش مثبت آنها هستید. بله، مثبت اندیشیدن هنگام مصائب و سختیها کار آسانی نیست، اما وقتی دوستی یا آشنایی را از دست می دهید، به جای حسرت خوردن به چیزهایی که می خواستید به او بگویید و نگفتید، سعی کنید به خاطره های خوبی که با او داشته اید بیندیشید.


6- مثل افراد شکست خورده رفتار نکنید
اگر چیزی را از دست داده اید، حسرتش را نخورید. آنچه از دست رفته، تمام شده است و دیگر برنمی گردد. سعی کنید به آینده و به موفقیت هایی که می توانید به دست آورید فکر کنید.


نگران نباشید، لبخند بزنید!
هر چیزی که در گذشته برایتان اتفاق افتاده، حکمتی داشته است. باید سعی کنید که از آنها درس بگیرید و برای آینده ی خود از این تجربیات استفاده کنید. فقط به حال و آینده فکر کنید، چون گذشته، دیگر گذشته است و نمی توانید به عقب برگردید. از هر لحظه ی زندگی لذت ببرید .

* * , choshal
* * - 08:30 1387/10/26
6

نوشته ای از :اِرما بومبک

erma_hdrlogo.jpg


اگر می توانستم یک بار دیگر به دنیا بیایم کمتر حرف می زدم و بیشتر گوش می کردم
دوستانم را برای صرف غذا به خانه دعوت می کردم حتی اگر فرش خانه ام کثیف و لکه دار بود و یا کاناپه ام ساییده و فرسوده شده


در سالن پذیرایی ام ذرت بو داده می جویدم و اگر کسی می خواست که آتش شومینه را روشن کند نگران کثیفی خانه ام نمی شدم


پای صحبتهای پدر بزرگم می نشستم تا خاطرات جوانی اش را برایم تعریف کند و در یک شب زیبای تابستانی پنجره های اتاق را نمی بستم تا آرایش موهایم به هم نخورد ، شمع هایی که به شکل گل رز هستند و مدتها بر روی میز جا خوش کرده اند را روشن می کردم و به نور زیبای آنها خیره می شدم


با فرزندانم بر روی چمن می نشستم بدون آنکه نگران لکه های سبزی شوم که بر روی لباسم نقش می بندند


با تماشای تلویزیون کمتر اشک می ریختم و قهقهه خنده سر می دادم و با دیدن زندگی بیشتر می خندیدم


هر وقت که احساس کسالت می کردم در رختخواب می ماندم و از اینکه آن روز را کار نکردم فکر نمی کردم که دنیا به آخر رسیده است


هرگز چیزی را نمی خریدم فقط به این خاطر که به آن احتیاج دارم و یا اینکه ضمانت آن بیشتر است . به جای آنکه بی صبرانه در انتظار پایان نه ماه بارداری بمانم هر لحظه از این دوران را می بلعیدم چرا که شانس این را داشته ام که بهترین موجود جهان را در وجودم پرورش دهم و معجزه خداوند را به نمایش بگذارم


وقتی که فرزندانم با شور و حرارت مرا در آغوش می کشیدند هرگز به آنها نمی گفتم : بسه دیگه حالا برو پیش از غذا خوردن دستهایت را بشور ، بلکه به آنها می گفتم دوستتان دارم


اما اگر شانس یک زندگی دوباره به من داده می شد هر دقیقه آن را متوقف می کردم ، آن را به دقت می دیدم ، به آن حیات می دادم و هرگز آن را پس نمی دادم

* * , choshal
* * - 11:57 1387/10/2
5

فلسفه وضو و نماز از دید متافیزیكی

 

اكنون باید گفت كه وضعیت انرژیكی انسان قبل و بعد از عمل وضو را می توان مقایسه نمود. مشاهده شده كه عمل وضو بیشتر چاكراها و نادی ها (كانالهای انرژی) را فعال و بزرگ می كند. در اینجا لازم می دانم كه مطالبی را از كتاب انرژی درمانی (چو-آ-كوك سویی ) كه مترجم آن جمشید هاشمی (آرام) می باشند بدلیل جالب و علمی بودن عینا" ذكر كنم :

 

" مشاهده شد كه انجام عمل وضو بطور كلی اكثر چاكراها و كانالهای انرژی را بزرگ و فعال می كند . اما نكته جالب آن است كه در این عمل , میزان افزایش در چاكراهای پایینی بسیار بیشتر از چاكراهای بالاییی است . یعنی اگر چاكراهای بالایی تا 5/1 برابر بزرگتر شده اند , چاكراهای پایینی ( قاعده ای , جنسی و نافی) به راحتی تا دو برابر و حتی بیشتر رسیده اند .

 

و ایشان می نویسند كه : " در ادامه رعایت چنین آدابی است كه تجربیات خداشناسی آغاز می شود . بررسی انرژیكی وضو , پیوند زیبای آن با فریضه ای همانند نماز را به خوبی نشان می دهد. به هنگام پرداختن به نماز , سیل انرژی عظیمی برنمازگزار جاری می شود. تمیز بودن كانالهای انرژی فرد و فعال بودن چاكراهای وی , باعث می شود تا انرژی الهی به میزان بیشتری جذب و درك شود و بطور كلی پتانسیل نمازگزار برای مبادله میزان انرژی بیشتر فراهم  شود. لذا توصیه می شود قبل از پرداختن به هر عمل دیگری –همانند قرائت قرآن یا دعا خواندن –با وضو باشیم . این عمل باعث می شود تا آنچه كه از آن قرائت یا دعا قرار است نصیبمان شود, دو چندان شود. ".

 

هنگامی كه نیت بر عمل وضو صورت می گیرد (ولو در ذهن ) "ریسمان روحی" –(كه توسط روشن بینان   دربالای سر هر انسان  مشاهده شده  و در افراد معمولی به نازكی تار عنكبوت است ولی در افراد پیشرفته روحی تا یك سانتیمتر می تواند ضخامت داشته باشد) درخشانتر و قطورتر می شود. در واقع محل آن در ساهاسرارا چاكرا (چاكرای هفتم ) است و همانطور كه می دانیم این چاكرا سرچشمه و نقطه شروع تجلی تمام چاكراهاست. در ادامه باید گفت كه هرچه چاكرای ساهاسرارا بیشتر باز باشد  میزان گره ها و قفلهای شش چاكرای باقی مانده باز شده  و انرژی هایشان با بالاترین فركانسهای ممكن ساطع می گردد. به محض اینكه چاكرای تاج كاملا" آگاه شود , كار جذب انرژی كیهانی اش به پایان می رسد و شروع می كند به تشعشعات انرژی بر طبق آكورد خودش.واین است آن رمزی كه می گویند باید همیشه نیت خیر داشته باشید. با تفكر به نیكیها و داشتن نیت پاك هر لحظه بر میزان باز شدن ساهاس رارا افزوده می گردد.  كه با قطورتر شدن آن انرژی روحی بیشتری (شیوا) بدرون فرد وارد می گردد (وجه خالص انرژی الهی) .

 

حال با شروع عمل وضو , ابتدا صورت را می شوییم , پوست بدن قابلیت جذب و نگهداری میزان زیادی انرژی  را در خود دارد . انرژی های اضافی كه ناشی از مشغله ها , استرسها , امواج منفی و دیگر موارد است در ان هستند. ما حداقل در روز سه بار وضو می گیریم و با اینكار سه با ر پاكسازی صورت می پذیرد. البته میزان انباشت انرژی منفی در پوست صورت بدلیل حساسیت بیش از اندازه آن از سایر جاها بیشتر است.

 

با دست كشیدن روی فكها بر چاكرای فرعی فك تاثیر می كنیم و این عمل اثر مستقیمی روی سیستم اعصاب و حافظه دارد.از نظر علمی آب قادر است مقدار زیادی انرژی در خود ذخیره سازد .حال چرا از آب سرد بجای گرم استفاده كنیم بهتر است علت آن این است كه آب سرد قابلیت جذب انرژی بیشتری دارد نسبت به آب گرم(آبگرم بدلیل فاصله بیشتر بین ملكولی, خود حاوی مقدار زیادی انرژی است و قابلیت جذب زیادی ندارد).

 

در مرحله بعد با هر دست روی دست دیگرآب میریزیم. در بیان علت آن باید گفت كه اصلی ترین كانال انرژی بدن , در اصطلاح "سوشومنا" می باشد كه این كانال اصلی, در ناحیه شانه ها به دو كانال فرعی تقسیم می گردد كه در نهایت به دو دست می رسد . در ادامه , این كانال اصلی, در ناحیه خاجی به دو بخش دیگر تقسیم شده, وارد پاها می گردد. در امتداد این كانال اصلی , كانالهای فرعی دیگری موجود است كه هر كدام به عضو و اندام خاصی بر می گردد. در جای جای سوشومنا مخروط مانندهای كوچك و بزرگی وجود دارد كه دایما" در حال چرخش هستند(چاكراها). حال ما بر آرنج(برای مردان) آب می ریزیم و دست می كشیم تا انتهای انگشتان, با این كار انرژی های منفی از این كانال فرعی زدوده می شود .حركت روبه جلو باعث تحریك این نادی و تخلیه شدید انرژی راكد و منفی در آن می گردد . لمس كردن تا كف دست و نوك انگشتان ادامه می یابد . به این می ماند كه انرژی های منفی را مشایعت می كنیم تا كاملا" خارج گردد. با این عمل هم چاكراهای كف دست بدلیل لمس سریع فعال می شوند وهم بین انرژی های چپ و راست بدن تبادل و تعادل صورت می پذیرد . در توضیح تبادل دو دست باید گفت كه در فلسفه قدیم چین , شناخت به سه مهم تقسیم می شود :

 

1-یانگ : بمعنی "روشنایی خورشید"(مثبت). از خصوصیات آن خورشید , آسمان , فعالیت , درخشندگی و خشونت است . در طرف چپ قرار گرفته و سیاهرنگ است , رقم آن فرد و سایر ارقام یانگ نیز طاق هستند.

 

2-این : بمعنی "فقدان روشنایی "  و به معنی سایه , تاریكی است (منفی) . از خصوصیات آن زمین , ماه  , عدم فعالیت , كدورت , نرمش و خلا است . در طرف راست قرار گرفته و سفیدرنگ است , رقم آن زوج (دو) و ارقامش جفت هستند.

 

3-تائو: وجود تضاد بین شب و روز, اختلاف روشنایی و تاریكی , گرما و سرما , خشكی و رطوبت می باشد. این قانون جوهر و چكیده عالم است.

 

در واقع با اتصال دست چپ وراست به یكدیگر بین این دو انرژی تبادل صورت می گیرد .

 

 

 

مرحله بعد مسح سر است. با این عمل ساهاسرارا چاكرا  تحریك می گردد . قبلا" در مورد تحریك آن وتاثیرات آن در سطور پیشین توضیح داده شده است. از دیگر تاثیرات آن می تواند ایجاد تعادل بین نیمكره های چپ و راست بدن كند و به این ترتیب در احساسات و عواطف (نیمكره راست) و نیز در تفكر و منطق متعادل گردد.

 

مرحله بعدی مسح پاهاست كه دو اثر دارد. اول اینكه نیمه بالایی بدن با نیمه پایینی تبادل انرژی می كند و به این ترتیب نوعی توازن صورت می گیرد.

 

تاثیر دوم آن تحریك چاكراهای كف پاست و این امر سبب دریافت انرژی بیشتر از زمین می گردد . به این طریق , یعنی با تداوم وضو در كارها , چاكراهای پاها همواره تقویت شده و لذا همواره انرژی بیشتری از طریق پاها وارد مولادهاراچاكرا و شوادهیستاناچاكرا (چاكرای جنسی) می گردد و به این طریق فرد كمتر دچار خستگی می گردد. به این ترتیب فرد دارای استحكام و قوت درونی می گردد. فرد با خوش بینی بر روی زمین زندگی كرده, همواره شاكر و سپاسگزار خواهد بود. ورود انرژی بیشتر به مولادهارا خیلی اهمیت دارد چراكه این چاكرا اساس نیروی حیات تمام چاكراهای بالاتر را شكل می دهد و سرچشمه نیروی حیات است. در این چاكرا منبع لایزال انرژی كندالینی (یانگ) وجود دارد . سوشومنا , آیدا و پینگالا كه سه كانال اصلی انرژی بدن هستند نیز از این چاكرا شروع می شوند.

 

در زیر جدولی ارایه شده است (از كتاب انرژی درمانی چو-آكوك سویی-ترجمه و تالیف جمشید هاشمی ) كه تاثیر وضو بر چاكرا را نشان می دهد.

 

 

 

 

 

 www.soluk-reiki. com

 

* * , choshal
* * - 07:52 1387/09/22
4
دریا نگاه کن و دریایی عمل کن!!




showimage.aspx?id=15913&t=y&w=300&h=200&type=1
بر بلندای تمامی تفکرات مثبت‌گرای خویش، محکم بایست و با چشمانی سرشار از کنجکاوی و محبت به دریا نگاه کن، هر آن‌چه که در خود می‌جویی را در گستره‌ی پرتلاطم دریا خواهی یافت: موسیقای عاشقانه‌ی دریا، چه در آرامش زیبایش و چه در امواج سهمگینِ به‌ظاهر ویرانگرش. به دریا نگاه کن تا تمامی احساس مثبت‌اندیشی و مثبت‌گرایی را یک‌جا در پهنه‌ی آبی و زیبای آن بیابی. تو چون خوب به آن آبیِ آرام بنگری، خواهی دید غرور را، آرامش را، تفکر را، تلاطم را، اعتمادبه‌نفس را، برتری و رجحان بی‌حدوحصر را و قدرت را -قدرتی که در لابه‌لای امواج دریا نهفته است- همان قدرتی که همواره در تو جریان دارد، همان قدرتی که تو را قادر به انجام هر ناممکن می‌نماید و تو هم‌چنان به دریا نگاه کن، می‌بینی؟!

او هرچه دارد، از خویشتنِ خویش دارد؛ آرامش را، موج پرقدرت را و هر آن‌چه که می‌خواهد داشته باشد، از خود دارد. او آن‌قدر به توان خویش، پای‌بند است که با دستان مهربان و بامحبت خویش، موجی می‌سازد سرکش و جسور اما از جنس خویش، خوب که به دریایِ بی‌کران بنگری، همین دریای به‌ظاهر آرام، چیزهایی در خود نهفته دارد که بسیاری از آدم‌ها آن را مدت‌هاست در خویشتن خویش یا گم کرده‌اند و یا به فراموشی سپرده‌اند. آری، دریا سینه‌ای پرهمت و دلی مهربان و خالی از کینه دارد. با آن‌که در بطن او، بخش عظیم و پیچیده‌ای از خلقت قادرِ بی‌مثال در جریان است، او، اما آرام و مهربان، پذیرای تمامی خوبی‌های خلقت است، درست مثل برخی آدم‌های به‌ظاهر آرام که باطنی پرجوش‌وخروش و سرشار از مهربانی و عاطفه را سخاوتمندانه به همراه دارند و تا در پنهان آنان رخنه نکنی، پی به این راز بزرگ‌شان نخواهی برد، چونان دریا که باید رنجِ غوطه‌ور شدن را در اعماقش بر خویش همواره ساخته تا به زیبایی‌هایش آن هم اندکی، آری فقط اندکی دست‌یابی.

به سخاوتمندی او نگاه کن، به آن دوردست‌ها، به آن‌جا که خورشید -سرچشمه‌ی انرژی الهی- خود را به نیمه‌ی دیگر زندگی رخ‌می‌نمایاند تا عدالتش در تابیدن رعایت شود. به دریا نگاه کن و به دریا بیندیش تا آن‌جا که جزئی از دریا شوی. خود را نه در کنار او و نه بر پهنه‌ی نیلگونش که با دریا حس کن، لابه‌لای جریانات مبهم آبی دریا همراه او گاهی سر به اعماق تاریک و در عین حال شگفت‌‌انگیز و زیبایش بسپار و گاه با امواج از دریا جدا شو و به سوی آسمان پرواز کن؛ پروازی که از دریا جدایی‌ناپذیر باشد؛ پایت بر آب‌های دریا و بال‌هایت گسترده در افق زیبا و باز هم جسورانه به دریا نگاه کن.

حالا دیگر باید خودت را جزئی از دریا بدانی، آری اگر خوبِ خوب در خود غوطه‌ور شوی، می‌بینی حالا خود تو هم دریایی، دریایی زیباتر از این دریایی که تا به حال نظاره‌گرش بودی، تو دیگر دریا شده‌ای؛ آبی‌تر، آرام‌تر، تو دریایی شده‌ای؛ آبی آرام، زیبای غرورانگیز، جسور مهربان، قدرتمندی بامعرفت و پرتلاطمی امن؛ تو دیگر دریایی هستی آبی‌تر، سخاوتمندتر، قوی‌تر و زیباتر، هروقت خوب به خوبی‌های اطرافت نگاه کنی، خیلی بهتر از آن‌ها خواهی شد یعنی می‌بینی که تو هم دارای همه‌ی آن خوبی‌هایی هستی که محو تماشای‌شان می‌باشی. باور کن تو حالا از دریا هم دریاتر شده‌ای، دریایی که می‌داند و می‌بیند و می‌فهمد که دریاست. دریایی که می‌داند زیباست، قدرتمند است، مفید است، خلقتش بی‌عیب و نقص و هدفمند است، آمده‌ایم که دریا باشیم با تمامی خوبی‌ها.

قدرتی که دریا دارد، غیرقابل تصور است ولی او به ساحلِ آرمیده در کنارش ظلم نمی‌کند، با او یار و همراه است، به زیباترین شکل ممکن، همدیگر را مهربانانه و خالی از هر کینه و عداوتی در آغوش می‌گیرند و تو می‌توانی در دل شب، قدم به ساحل پرعطوفت دریا گذاری و ببینی و بفهمی و بشنوی سرودهای عاشقانه‌ی دریا و ساحل را، آن‌ها در کنار هم ترانه‌ی آرامش و آسایش می‌خوانند. نه دریا فخر به بزرگی و پهناوری و دارندگی‌اش می‌ورزد و نه ساحل به کوچکی‌اش سر خجلت فرود می‌آورد، نه دریا بر ساحل خشم می‌گیرد نه ساحل بر دریا سخت؛ هر موجی که به ساحل می‌آید، حاوی پیام مهربانانه‌ی دریاست -صدها و هزاران هزار سرود و ترانه‌ی مهر، عشق و دوستی- و هر موجی که از ساحل به دریا بازمی‌گردد، حامل بهترین و عاطفی‌ترین پاسخ‌هاست.

دوست خوب من، به دریا نگاه کن و دریا شو چون دریا، آرام، زیبا، قدرتمند، مهربان و سخاوتمند.

دوست خوب من، حالا دیگر به‌جای نگاه کردن به دریا، خودت دریا باش.

همان‌گونه آرام، به همان اندازه مقتدر و مهربان.

آری دریا باش.

* * , choshal
* * - 12:53 1387/09/21
3

آیا پول شادی و خوشبختی می آورد؟

این جـمله آنقـدر این روزها استفـاده مــی شود و بــا اینکه
مـی دانیـم حقیــقت دارد، آن را نادیده می گیریم. همه مـا
مــی خواهیم باور کنیم که خلاص شدن از دست ناراحتیها
راه بسیـار ساده ای دارد امـا حـرفـم را بـاور داشته باشید،
ایـنکه بتوانیم بر احساساتمان غلبه کنیم و به خودمان یاد
بدهـیم کـه چـــطور شاد و خوشحال باشیم، خیلی خیلی
سخت تر از پول درآوردن است.

اکثــر ما در جایی از زندگی با افرادی روبه رو می شویم که
باوجود ثروت و شهرتشان، کمتر از آنچه ما انتظار داشتیم،
شـاد و خوشبخـت بـــوده اند. تعجب برانگیز است که تعداد
زیـادی از افــراد ثـروتـمند آن قـدر کـه مـا تـصور مـی کنـیـم،
خـوشبخــتی را تجربه نمی کنند. تحقیقی که در دانشگاه
ایلینوییس انجام گرفت، نشـان می دهد کـــه بیــش از 30
درصد از ثـروتمندترین مـردم امـــریکا بــــه انـدازه آنهایی که
درآمدی متوسط دارند احساس خوشبختی نمی کنند.

آیا تا به حال دقت کرده اید که بیشتر افراد بدبخت و بیچاره که هر روز با آنها برخورد میکنید، افراد ثروتمندی هستند؟ بدبختی که این افراد متحمل آن می شوند به خاطر این نیست که پول کافی برای خریدن یک غذای درست و حسابی را ندارد. به این خاطر است که همه انسانها توقع بیشتری از پول دارند. پول نمی تواند همه آنچه که میخواهید را برای شما بخرد، اما در نظر آنهایی که همه چیزشان را برای پول می دهند، قبول اینکه برای رسیدن به موفقیت جزئی باید خیلی تلاش کنند مشکل است.

پس اگر شما هم جزء دسته آدم های ناراحتی هستید که فکر می کنید پول پاسخ مشکلات شماست، لازم است که بیشتر در این مورد فکر کنید. شما فقط به خاطر احساسات خودتان است که احساس خوشبختی نمی کنید. جمله ای هست که میگوید، "اگر الان و اینجا خوشحال نباشی، هیچوقت خوشحال نخواهی شد." این جمله مفهوم بسیار عمیقی دارد. یک کودک بی پول که زیر باران خیس آب شده است، می تواند با تصور یک حمام داغ شاد و خوشحال شود درحالیکه همان باران برای یک مرد ثروتمند می تواند خاطرات بدی را به ذهن بیاورد چون معشوقه اش را از دست داده است. مسئله این است که بفهمیم شادی و خوشبختی مسئله ای نیست که بتوانیم با چیزی خارجی، حال چه پول باشد چه هر چیز مادی دیگر، آن را به دست آوریم. خوشبختی چیزی است که خودتان می توانید آنرا در هر موقعیتی که باشید انتخاب کنید. شرایط و موقعیت نیست که ممکن است بد باشد یا خوب باشد، طریقه نگاه کردن شما به آنهاست که آنها را خوب یا بد می کند.

البته پول مهم است و به ما کمک می کند که لذت بیشتری از زندگی ببریم. اما در همان حال، پول خیلی زیاد، با خود خوشبختی نمی آورد. باید این را خوب بفهمید.


پول خوشبختی نمی خرد

معلوم است اگر 10 هزار تومان به کسی بدهیم، مرکز لذت در مغز او به همان اندازه ای که اگر به او غذا، همسر یا سیگار بدهیم، روشن می شود. اما این اشتیاق اولیه، شادی و لذت دراز مدت و همیشگی را در همه افراد به دنبال نخواهد داشت. حتی آنها که در لاتری برنده می شوند هم بعد از 5 سال به وضعیت سابق خود برمی گردند. بالا رفتن درآمد به نظر نمی رسد که باعث شاد شدن بیشتر مردم شود و بیشتر تجارب منفی زندگی هم تاثیر خیلی کمی بر روی احساس رضایت و خوشبختی طولانی مدت ما خواهد داشت.

پیتر اوبل استاد دانشگاه پزشکی میشیگان می گوید، "رابطه بین پول و خوشبختی خیلی خیلی کم و کوچک است."

البته این به آن معنا نیست که بالا رفتن درآمد اصلاً مهم نیست. مقصود ما این است که ارتباط بسیار کمی بین ثروت و خوشبختی وجود دارد—براساس پاسخ های داده شده از طرف افرادی که تحقیق روی آنها انجام گرفته بود، این مقدار %1 بوده است. و برای برخی گروه ها این رابطه کمی بیشتر و بزرگتر هم می شود. مردمانی که فقیر هستند وقتی وضعیت مالیشان کمی بهتر می شود احساس شادی و خوشبختی بیشتری می کنند. در اینگونه موارد، تصور دکتر اوبل این است که با کمی پول اضافی، مردم از شرایط و موقعیت های منفی حفظ می شوند. احتمال دیگر این است که پول پایه و موقعیت افراد را ارتقاء می بخشد که تاثیر بسیار بیشتر بر خوشبختی خواهد داشت.

اما چرا پول نمی تواند حس ماندگار خوشبختی را در ما ایجاد کند؟ بخشی از آن به این دلیل است که مردم خوب نمی دانند که باید با پولشان چه کار کنند. گاهی اوقات طریقی که مردم پولشان را خرج می کنند حتی می تواند آنها را ناراحت تر هم بکند. برای مثال، مردم معمولاً لذت بسیار زیادی از ارتباط با یکدیگر می برند. اگر اولین کاری که برنده های لاتری می کنند این باشد که کارشان را ول کنند و به کشوری بروند که هیچیک از آشنایانشان آنجا نباشد، احساس تنهایی و افسردگی خواهند کرد.

مشکل اصلی این است که مغز انسان در برابر تجارب مثبت شرطی می شود. بدست آوردن مقدار زیادی پول که انتظارش را نداشتید، چیز خیلی خوبی است اما با گذشت زمان واکنش شما به آن عادی می شود. انسان به همه چیز عادت می کند، از بهترین وقایع و تجربیات گرفته تا بدترین آنها، کم کم برای او عادی می شود.

اینجا سوال دیگری مطرح می شود. با این تفاسیر خوشبختی چه اهمیتی می تواند داشته باشد؟ افرادی که مبتلا به بیماری های حاد هستند خودشان را به همان اندازه بقیه خوشحال می دانند اما باید پول خیلی زیادی را برای سلامتی خود خرج کنند. خیلی از لذت بخش ترین تجربیات زندگی خوشبختی نمی آورد. مثلاً بچه دار شدن که ابتدا یکی از لذت بخش ترین تجربیات زندگی هر فرد است بعد از مدت کوتاهی دیگر آن احساس شادی اولیه را در فرد ایجاد نمی کند اما این به آن معنا نیست که باید دست از بچه دار شدن برداریم.

بخشی از مفهوم زندگی این است که بالا و پایین داشته باشد. زندگی که همیشه از خوشبختی و شادکامی توام باشد، زندگی چندان خوبی نخواهد بود.

طبق بررسی محققان حداقل یک رابطه مهم بین پول و خوشبختی وجود دارد آن این است که بعد از مدتی آنها که احساس خوشختی می کنند می توانند پول بیشتری کسب کنند. پس بااینکه پول نمی تواند موجبات خوشبختی افراد را فراهم کند، خوشبخت بودن می تواند برای آنها پول ساز باشد.

* * , choshal
* * - 12:45 1387/09/21
2

اکثر ما به این خاطر احساس خوبی نسبت به زندگیمان نداریم که تکنیکی به نام "آماده سازی ذهنی مثبت" را انجام نمی دهیم. تکنیک تجسم فکری هزاران سال است که در شرق مورد استفاده قرار می گیرد.

وقتی اوپرا وینفری توسط گزارشگر افسانه ای تلویزیون امریکا، باربارا والترز معرفی شد، از او سوال شد که "دلیل اینکه هفته ها پشت هم و سالها پشت هم بطور مداوم درمورد احساسات انسان کار می کنید، چیست؟" اوپرا در پاسخ می گوید، "برای اینکه به مردم یاد بدهم چطور مسئولیت پذیر باشند. من باور دارم که رمز و راز زندگی، قبول مسئولیت است، وقتی مردم آن را یا بگیرند همه چیز در زندگی آنها تغییر خواهد کرد. وقتی مردم بفهمند مسئولیت پذیری چیست و مطابق آن زندگی کنند، به جای اینکه در زندگی معلول و واکنش پذیر باشند، علت زندگی خود می شوند و واکنش گذار خواهند بود."

بکنار از مسائل عمومی و مردمی، اکثر افراد هم عقیده اند که بیل کلینتون رهبری موفق بود. اما با این وجود، خودش در زندگینامه خود در مورد رفتارها و اعمال دردناک، عصبانیت ها و احساساتی در دوران کودکی خود صحبت می کند که او را به سمت یک زندگی بهتر سوق داده است. وقتی در زندگی به نقطه ای از نارضایتی رسیده بود که در خود تغییر ایجاد کند، آستانه زندگی خود را عوض کرد. در واقع برای بهبود زندگی خود و جلو راندن آن، خیالپردازی می کرد و برای کمک به خود و اطرافیان خود، تکنیک ها و استراتژی های موثر را یاد می گرفت. این ما هستیم که باید تصمیم بگیریم، که همه احساسات منفی خود را دور بریزیم، در زمان حال زندگی کنیم و با پیشرفت به سمت آینده گام برداریم. بهترین چیز درمورد گذشته این است که دیگر گذشته است.

همین الان تصمیم بگیرید که همه احساسات کهنه که درمورد دیگران داشتید را دور بریزید و با قدرت بیشتری به جلو گام بردارید. شانه هایتان را عقب بدهید. حالا بایستید و یک کار کمی مسخره انجام دهید. در ذهنتان در آسمان معلق شوید و تصور کنید که نزدیک یک دره بسیار عمیق هستید. از هر طرفتان 100 خواننده پایین بفرستید و صدای آواز خواندن آنها را بشنوید. صدای برق آذرخش را بشنوید که از پشت صخره ها به گوش می رسد. الکتریسیته ساکن را در هوا احساس کنید. حالا یک یوزپلنگ خیلی بزرگ را جلوی خودتان مجسم کنید که لبانش را لیس می زند. حالا به درون آن یوزپلنگ قدم بگذارید و عضلات و قدرت آنرا حس کنید و حالا از درون آن به بیرون نگاه کنید، به دور دست ها، و به پایین دره که آن فرد یا موقعیتی که با آن روبه رو هستید آنجا قرار دارد. همانجا که خواننده ها مشغول خواندن هستند. اکثر ما به این خاطر احساس خوبی نسبت به زندگیمان نداریم که "آماده سازی ذهنی مثبت" را انجام نمی دهیم.

خوب حالا اتاقی را در ذهنتان مجسم کنید، از پله ها پایین بیایید و با هر پله ای که از آن پایین می آیید منفی گرایی ها را دور ریخته و قدرت خود را بالا ببرید. در پایان پله ها دری قرار دارد. آنرا باز کنید. این در رو به یک باغ بسیار زیبا باز می شود. آن منظره، احساس و بوی آن را مجسم کنید. در این باغ افرادی هستند که لازم است ملاقاتشان کنید. باید مکالماتی با آنها داشته باشید که حول جملاتی مثل "من می بخشمت" دور می زند. شاید هنوز از ریسمانهایی که شما را به این آدمها متصل می کند آگاه نباشید.

حالا، بایستید و دو شمشیر بزرگ را برداشته و با آنها آن ریسمان ها را پاره کنید و ببینید که چطور با قطع شدن ریسمان ها آن آدم ها از شما جدا شده و به دور دست ها پرواز می کنند. حالا احساس خوشایندی درون خود حس کنید. این احساس را در خودتان قفل کنید.

آگاهانه آن حس رهایی را احساس کنید. حالا مقابل خود مجسم کنید که چطور می خواهید باشید، یعنی یک مدل خیلی پیشرفته تر از خودتان را مجسم کنید که آکنده از همه احساسات خوب و مثبت باشد. همه ویژگی های خوب و مثبتی که دوست دارید و لازم است که داشته باشید را مجسم کنید. ببینید این خود تازه شما چه شکلی است؟ چه حسی دارد؟ چه صدایی دارد؟ آن قدرت و نیروی تازه را حس کنید. ببینید این خودِ تازه چطور نفس می کشد و می ایستد. حالا همه آن خصوصیات و ویژگی ها را تماماً از خودتان بدانید و یک تعهد جدید را با خودتان امضا کنید که هرکجا می روید، همه این خصوصیات تازه با شما همراه باشد.

این خود تازه چه می خواهد بکند؟ دربرابر چه می ایستد؟ به چه چیزهایی علاقه مند است؟ وقتی از قافله عقب می مانید چطور واکنش میدهد؟ چطور با این استانداردهای تازه زندگی می کند؟ ببینید زندگی با این خودِ تازه چه مزه ای دارد.

تصمیم بگیرید که روابط خودتان را به یک سطح جدید ارتقاء دهید. مردم خیلی دوست دارند درمورد علایق خودشان حرف بزنند، پس سعی کنید یک شنونده خوب باشید تا مردم دوستتان بدارند. حتی اگر مجبور باشید خیلی از لذت های مهم زندگی خودتان را از دست داده و به آنها ببخشید. تفاوت زندگی خود را احساس کنید.

آگاهانه با چیزهایی زندگی کنید که نیرو و قدرتتان را بالاتر می برد. ذهنتان را پاک کنید. خصوصیات و ویژگی های مثبت الگوهای زندگی خودتان را بردارید. یکی از بهترین راهها برای بالا بردن اعتماد به نفس این است که تصمیم بگیرید آنرا به دست آورید.

 

* * , choshal
* * - 08:51 1387/09/21
1

رهایی از دردها و رنجهای گذشته

همه افرادی که بر روی این کره خاکی زندگی می کـنند، به
نحوی درد و رنج هـای گونـاگـونی را در طــول زنـــدگی خود
تجربه میـکنند. فقیر یا ثروتمند، زن یا مرد، سفید یـا سیاه،
به هر حال هر کس به نحوی چنین مسئله ای را در زندگی
خــود تجربه کرده است. به قول یکی از دوستان من: "ما از
بـدو تولد عذاب کشیدن را تجربه می کـنیم و ایـــن امـــر در
سرنوشت ما نوشته شده است." به نظر می رسد که برخی از افراد بیش از سایرین یک چنین درد و رنج هایی را متحمل می شوند، به هر روی باید آنرا پذیرفته و به عنوان جزء جدا نشدنی زندگی خود به آن نگاه کنیم.

رنج و عذاب به گونه های مختلف بر ما متحمل می شود: آزار جسمی یا روحی، خیانت کردن، مرگ کسانی که دوستشان می داریم، جدایی از والدین، سوانح رانندگی، یا حتی بیکار شدن. می توان گفت که هر گونه تحول احساسی ناخوشایندی که در زندگی بوجود می آید را می توان به عنوان نوعی رنج به حساب آورد.

اما تغییری که وجود دارد این است که ما چگونه با آنها برخورد می کنیم و آیا قادر هستیم که با آنها کنار آمده و از نظر روحی بهبود پیدا کنیم. ما یا باید با درد و رنج خود مبارزه کنیم و یا اجازه دهیم که به تدریج درون ما را از بین برده و نابودمان کنند. یک بخش مهم بهبودی این است که از حوادث ناراحت کنند "عبور" کنیم .

دو شیوه اساسی برای رسیدن به اعتماد به نفسی که به ما اجازه می دهد از درد و رنج های گذشته عبور کنیم، در این قسمت ذکر شده است.


بخشش


طرف مقابل را ببخشید. شاید در مقابل شما یک نفر و یا افراد بسیار زیادی قرار گرفته باشند. شاید هم خدا روبروی شما قرار گرفته باشد. این فرد می تواند هر کسی باشد که برای شما رنج و ناراحتی ایجاد کرده. آنها را ببخشید و برایشان نامه ای به این شرح بنویسید:


.................... عزیزم،

تو [کار نادرستی را که در قبال شما انجام داده در این قسمت ذکر کنید] را در برابر من انجام دادی، اما من تو را می بخشم.


تا آنجایی که می توانید صادق باشید. هر چیزی که در دلتان وجود دارد را بنویسید. قرار نیست این نامه را برای کسی پست کنید. شما تنها کسی هستید که این نامه را میبینید، پس همه چیز را بنویسید. خیلی مهم است که به تمام جزئیات اشاره کنید. اگر در ذهن خودتان همه ی مطالب را مرور کنید، باز هم آنقدری که آنها را روی کاغذ می آورید، واقعی جلوه نمی کنند. هیچ کس، هیچ وقت نامه شما را نمی خواند، پس ترسی نداشته باشید و هر چیزی که دلتان می خواهد را بنویسید. البته به خاطر داشته باشید که این نامه بخشایش است نه سرزنش. سرزنش مخصوص مجرمان و متهمان است، و شما را بی قدرت نشان می دهد. شما توانایی این را دارید که دیگران ببخشید. "من تو را می بخشم."

زمانیکه نامه تمام شد، هنوز یک نفر دیگر را هم باید ببخشید: و آن خودتان هستید. در زمان بروز آن حادثه شما بهترین کاری را انجام دادید که می توانستید. خودتان را به خاطر اینکه اجازه داده اید یک چنین اتفاقی بیفتد، ببخشید. هر اتفاقی که افتاده باید خودتان را عفو کنید. شما نمی توانید گذشته را عوض کنید. فقط می توانید از آن درس بگیرید و قوی تر شوید .

بخشش به عنوان اولین مرحله، از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است. این امر یک تغییر ذهنی در افکار شما ایجاد میکند و شما از حیطه اتهام خارج شده و صاحب اختیار زندگی خودتان می شوید و می توانید بر روی سرنوشت خود کنترل داشته باشید. شما هستید که باید تصمیم به بخشش کسی بگیرید. شما هستید که می توانید در مورد زندگی خود تصمیم بگیرید. حالا نوبت به آن رسیده که به جای عکس العمل های نا بجا اعمال بجایی را از خود بروز دهید. دو مرتبه قدرت خود را بدست آورده اید و نقش اول داستان زندگی خود شده اید. کنترل افکارتان تماماً به عهده خودتان است.


گذر کردن


شاید این مرحله از مرحله بخشش هم سخت تر باشد. شاید گفتن جمله: "من تو را بخشیدم" خیلی راحت باشد اما این امکان وجود دارد که قلباً طرف مقابل را نبخشیده باشید و از او کینه ای به دل داشته باشید.

معمولاً زمانیکه فردی را می بخشیم باز هم در مورد کاری که او در حق ما انجام داده فکر کرده و خودمان را "سرزنش" می کنیم. مشکل زمانی بوجود می آید که ما به طور مخفیانه عمل آنها را در ذهن نگه داشته و مرتباً آنرا مرور می کنیم. بخشش واقعی یعنی اینکه هیچ اثری از عمل فرد در ذهن و قلب ما باقی نماند. باید از آن گذر کرده و به طور کامل خود را از آن واقعه منفصل کنیم.

یکی دیگر از دلایلی که باید از اشتباهات دیگران گذر کرده و آنها را به دست فراموش بسپاریم، این است که لحظه حال دیگر هیچ وقت برایمان تکرار نخواهد شد و هیچ وقت نمی توانیم لذتی را که امروز قادر به چشیدن آن هستیم را مجدداً تجربه کنیم. همانطور که "لین گرب هورن" در کتاب خود با نام "ببخشید، زندگی شما مانند کتاب های کم فروش است"، می نویسد: "به جای اینکه به گذشته خود بی توجهی کنید، نکات تیره و ابهام آمیز آنرا برای خود روشن کنید، البته برای انجام این کار لازم نیست کسی را قضاوت کنید. به وقایعی که رخ داده نگاه کنید، آنها را تشریح کنید، بپذیرید، به آنها اعتراف کنید، و بعد که همه چیز برایتان روشن شد، از آن برای همیشه بگذرید. به عبارت دیگر اجازه دهید که گذشته تان فقط یک حقیقت باشد که وجود داشته و تمام شده. فقط همین؛ ناراحتی ها، پشیمانی ها و عصبانیت های خود را اظهار داشته و بعد هم از آنها عبور کنید! اگر این کار را انجام ندهید، آنها همچنان به سمت شما آمده و در همه حال پشیمان و خشمگین باقی خواهید ماند ."

گذر کردن همچنین به معنای خاتمه دادن به خشم و نفرت نیز می باشد. گاهی اوقات آنقدر از یک نفر منزجر می شویم و از دست او عصبانی می شویم که احساس می کنیم قادر به انجام هیچ کاری نیستیم. زمانیکه در یک چنین شرایطی قرار میگریم، عصبانیت در باطن ما نمود پیدا کرده و ما را از درون نابود می کند. این عصبانیت پی آمد های منفی بسیار زیادی را در بر دارد که اگر بخواهیم اشاره کوتاهی به عواقب آن داشته باشیم می توانیم به چند نمونه زیر اشاره کنیم: اختلالات گوارشی، اعتیاد به مواد مخدر و مشروبات الکلی، ارتباطات نامشروع، جنایت، خود آزاری، عدم توانایی در حفظ شغل، سانحه آفرینی و ... افراد متفاوت عصبانیت خود را به طرق مختلف روی خود پیاده می کنند؛ اما شما که قدرت کنترل زندگی خود را در دست دارید، اجازه دهید که خشمتان از بین برود، مطمئن باشید که هیچ نیازی به آن پیدا نخواهید کرد.

مهم است بدانید که بخشش و گذشتن از دیگران، مسئله ای نیست که یک شبه اتفاق بیفتد. پس از سالها تجربه خشم و نفرت، مدت زمانی طول می کشد تا بتوانید چنین احساساتی را از خود دور کنید. شاید در ابتدا احساس خوبی به شما دست ندهد، اما باید به بخشیدن ادامه دهید و این مرحله را پشت سر بگذارید.

شما تنها کسی هستید که قدرت آنرا دارید که گذشته ناخوشایندتان را به دست فراموشی سپرده و از آن بگذرید. هیچ اشکالی ندارد که دیگران چه می گویند و یا چه کاری انجام می دهند، این شما هستید که می توانید کنترل زندگی خود را بدست گیرید. زمانیکه گذشته قدرت اداره آینده شما را بدست نگرفته باشد، آنوقت تازه متوجه می شوید که با چه قدرت و انرژی می توانید زندگی خود را به جلو برانید. از ز



یر بار خشم و خشونت آزاد شده و دیگر هیچ اثری از نیروهای مخرب گذشته بر جای باقی نخواهد ماند. در این حالت به راحتی می توانید به افرادی که شرایطی مشابه شما دارند نیز کمک کنید. زندگیتان به حالت اول باز می گردد، از زنجیر گذشته رها شده و به طور کامل آزاد می شوید. اعتماد وصف ناپذیری نسبت به خود پیدا می کنید و این درس بزرگی است که هر کس می تواند در طول زندگی خود تجربه کند
.

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.