| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
9
|
36
|
91/1/16 (10:33)
|
|
||
|
|
3
|
57
|
87/10/9 (02:34)
|
|
||
|
|
4
|
7
|
91/1/10 (13:26)
|
|
||
|
|
42
|
327
|
90/12/6 (11:54)
|
|
||
|
|
0
|
9
|
89/8/8 (18:08)
|
|
||
|
|
0
|
8
|
89/1/25 (00:02)
|
|
||
|
|
6
|
24
|
88/4/18 (18:32)
|
|
||
|
|
0
|
8
|
88/1/22 (20:33)
|
|
||
|
|
7
|
49
|
87/12/24 (15:57)
|
|
||
|
|
2
|
8
|
87/12/24 (15:44)
|
|
||
|
|
0
|
2
|
87/11/29 (19:27)
|
|
||
|
|
2
|
7
|
87/11/21 (09:07)
|
|
||
|
|
1
|
8
|
87/11/15 (08:22)
|
|
||
|
|
2
|
11
|
87/10/6 (20:10)
|
|
||
|
|
2
|
8
|
87/7/18 (09:37)
|
|
||
|
|
2
|
23
|
86/11/12 (18:27)
|
|
||
|
|
0
|
8
|
86/9/24 (16:09)
|
|
||
|
|
28
|
86
|
86/8/23 (18:07)
|
|
||
|
|
0
|
22
|
86/8/20 (20:20)
|
|
||
|
|
1
|
23
|
86/8/7 (17:21)
|
|
سلام
و خسته نباشیدخدمت دوستان عزیز
می خواهیم یه مشاعره دیگه شروع کنیم.
ولی اینبار متفاوته ، به دلیل اینکه از اشعار همه شعرا می تونید استفاده کنید ،
به شرط اینکه نام شاعر هم در پایان بنویسید .
موفق و پیروز باشید.
دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند
ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت با من راه نشین باده مستانه زدند
آسمان بار امانت نتوانست کشید قرعه کار به نام من دیوانه زدند
جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند
شکر ایزد که میان من و او صلح افتاد صوفیان رقص کنان ساغر شکرانه زدند
آتش آن نیست که از شعله او خندد شمع آتش آن است که در خرمن پروانه زدند
کس چو حافظ نگشاد از رخ اندیشه نقاب تا سر زلف سخن را به قلم شانه زدند
خواجه شیرازی
مرغ بر بام گمشده ای نشسته بود.
وزشی به تارو پودش گذشت :
گیاهی در خلوت درونش رویید ،
از شكاف سینه اش سر بیرون كشید
وبرگ هایش را در ته آسمان گم كرد .
سهراب سپهری
تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی
همت کن وبگو ماهی ها حوضشان بی آب است
باد می رفت به سروقت چنار
من به سر وقت خدا می رفتم.
سهراب سپهری
آفتاب است و ، بیابان چه فراخ!
نیست در آن نه گیاه و نه درخت.
غیر آوای غرابان ، دیگر
بسته هر بانگی از این وادی رخت.
سهراب سپهری
دست از دامان شب برداشتم
تابیاویزم به گیسوی سحر.
خویش رااز ساحل افكندم در آب ،
لیك از ژرفای دریا بی خبر.
سهراب سپهری
من در این تاریکی
فکر یک بره روشن هستم
که بیاید علف خستگی ام را بچرد!!!
سهراب سپهری
ای کرانه ما! خنده گلی در خواب ، دست پارو زن ما را
بسته است.
در پی صبحی بی خورشیدیم ، با هجوم گلها چهکنیم ؟
جویای شبانه نابیم ، با شبیخون روزن ها چهکنیم ؟
سهراب سپهری
دریا، همه صدا.
شب، گیج در تلاطم امواج.
باد هراس پیكر
رو می كند به ساحل و در چشم های مرد
نقش خطر را پر رنگ می كند.
انگار
هی می زند كه: مرد! كجا می روی، كجا؟
سهراب سپهری
یاد باد آن که نهانت نظری با ما بود رقم مهر تو بر چهره ما پیدا بود
یاد باد آن که چو چشمت به عتابم میکشت معجز عیسویت در لب شکرخا بود
یاد باد آن که صبوحی زده در مجلس انس جز من و یار نبودیم و خدا با ما بود
حافظ

بر تن دیوارها طرح شكست.
كس دگر رنگی در این سامان ندید.
از درون دل به تصویر امید.
تا بدین منزل نهادم پای را
از در ای كاروان بگسسته ام.
گر چه می سوزم از این آتش به جان،
لیك بر این سوختن دل بسته ام
سهراب سپهری 
تاریکی محراب، آکنده ماست.
سقف از ما لبریز ، دیوار از ما ، ایوان از ما .
از لبخند ، تا سردی سنگ :خاموشی غم.
از کودکی ما تا این نسیم : شکوفه - باران فریب.
سهراب سپهری