__
عنوان بحث
●●••▪▪··مشاعره اشعار سهراب●●••▪▪··
8 فروردین 87 - 01:49
بچه ها زیباترین شعری که از سهراب شنیدیدچی بوده؟

 

پاسخ ها
ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
22
2 مرداد 1387 ساعت 00:58

ahle kashanam nasabam shayad bezani faheshe dar shahre bokhara beresad nasabam shayad be goldani az khake ros

21
31 تیر 1387 ساعت 19:20

و چه تنها

ای درخور اوج ! آواز تو در کوه سحر و گیاهی به نماز
 غم ها را گل کردم پل زدم از خود تا صخره دوست
من هستم و سفالینه تاریکی و تراویدن راز ازلی
سر بر سنگ و هوایی که خنک و چناری که به فکر و روانی که پر از ریزش دوست
 خوابم چه سبک ابر نیایش چه بلند و چه زیبا بوته زیست و چه تنها من
تنها من و سرانگشتم در چشمه یاد و کبوترها لب آب
هم خنده موج هم تن زنبوری بر سبزه مرگ و شکوهی در پنجه باد
 من از تو پرم ای روزنه باغ هم آهنگی کاج و من و ترس
هنگام مناست ای در به فراز ای جاده به نیلوفر خاموش پیام
 

20
30 تیر 1387 ساعت 10:36

صدا کن مرا

صدای تو خوب است

صدای تو سبزینه ان گیاه عجیبی است.

که در ا نتهای صمیمت حزن میروید.

19
30 تیر 1387 ساعت 00:41
kar ma nist shenasayie raze gole sorkh kare ma shayad in ast ke dar afsoone gole sorkh shenavar bashim
18
27 تیر 1387 ساعت 01:54
نقل قول از : دریا *****


زندگانی سیبی ست


گاز باید زد             با پوست

17
22 تیر 1387 ساعت 13:19

 

رو به غروب

 

ریخته سرخ غروب


 جا به جا بر سر سنگ


کوه خاموش است


می خروشد رود


 مانده در دامن دشت


خرمنی رنگ کبود


 سایه آمیخته با سایه


سنگ با سنگ گرفته پیوند


روز فرسوده به ره می گذرد


جلوه گر آمده در چشمانش


نقش اندوه پی یک لبخند


جغد بر کنگره ها می خواند


لاشخورها سنگین


از هوا تک تک آیند فرود


 لاشه ای مانده به دشت


کنده منقار ز جا چشمانش


زیر پیشانی او


مانده دو گود کبود


 تیرگی می آید


 دشت می گیرد آرام


قصه رنگی روز


می رود رو به تمام


شاخه ها پژمرده است


سنگها افسرده است


رود می نالد


جغد می خواند


غم بیامیخته با رنگ غروب


می ترواد ز لبم قصه سرد


 دلم افسرده در این تنگ غروب

16
6 تیر 1387 ساعت 10:03
 زندگی شستن یك بشقاب است.
زندگی یافتن سكه دهشاهی در جوی خیابان است.
زندگی ((مجذور)) آینه است.
زندگی گل به ((توان)) ابدیت
زندگی ((ضرب)) زمین در ضربان دل ها
زندگی ((هندسه)) ساده و یكسان نفس ها ست.
15
14 خرداد 1387 ساعت 15:54


زندگی آب تنی در حوضچه ی اكنون است

آب در یك قدمی ست
14
30 اردیبهشت 1387 ساعت 16:14
پشت دریا شهری است
که در آن پنجره ها رو به تجلی باز است.
بام ها جای کبوترهایی است، که به فواره ی هوش بشری می نگرند.
.
.
.
13
30 اردیبهشت 1387 ساعت 03:58

زندگانی سیبی ست


گاز باید زد             با پوست
12
14 اردیبهشت 1387 ساعت 18:54
بام ایوان فرو می ریزد
و ساقه نیلوفر بر گرد همه ستونها می پیچد
کدامین باد بی پروا
 دانه این نیلوفر را به سرزمین خواب من آورد ؟
11
5 اردیبهشت 1387 ساعت 03:49
آب را گل نكنید

شاید این آب روان

        می رود پای سپیداری تا

                    فرو شوید اندوه دلی

                             دست درویشی شاید

                                نان خشكیده فرو برده در آب          
10
4 اردیبهشت 1387 ساعت 16:06
تا نسیم عطشی در بن برگی بدود،
زنگ باران به صدا می‌آید.
آدم این‌جا تنهاست
و در این تنهایی، سایه نارونی تا ابدیت جاری است.

به سراغ من اگر می‌آیید،
نرم و آهسته بیایید، مبادا كه ترك بردارد
چینی نازك تنهایی من.
9
3 اردیبهشت 1387 ساعت 13:05

نرسیده به درخت کوچه باغی است که از خواب خدا سبز تر است

 و در آن عشق به اندازه پر های صداقت آبی است.

8
3 اردیبهشت 1387 ساعت 08:37
به سراغ من اگر می‌آیید،
نرم و آهسته بیایید، مبادا كه ترك بردارد
چینی نازك تنهایی من.
__