userinfo close

  ,

سهراب سپهری


sohrab_sepehriclub

تاسیس: 15 دی 1383  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: فاطیما ؟ - معاونان
اینجا سهرابی باقی خواهد ماند !!! خیلی راحت میشه بخاطر اعضاء بالای کلوب و روشهای مختلف مقدار زیادی ادامه »
اینجا سهرابی باقی خواهد ماند !!!
خیلی راحت میشه بخاطر اعضاء بالای کلوب و روشهای مختلف مقدار زیادی کروب ذخیره کنیم و بعد با قول ِ جایزه و هزار وعده و وعید دیگه (که متاسفانه بسیار شدید در کلوبها رواج پیدا کرده) عضو گیری کرده ودرعرض چندماه تصاعدی تعداد اعضارا چند برابر و بحثها را بدون توجه به محتوا چنددقیقه یکبار به روز کنیم..ولی آیا این بانام"سهراب"همخوانی داره؟؟این شما و این هم کلبه ی سهراب : شرکت در بحث - امتیاز و...همه از روی عشق ! و در نهایت : چه اهمیت دارد،گاه اگر می رویند،قارچهای غربت !!!
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
257
2229
91/2/17 (10:52)
51
186
91/3/12 (01:13)
900
3899
91/3/10 (14:30)
63
779
90/11/12 (03:35)
1180
2075
91/3/7 (21:03)
208
3518
91/3/12 (01:46)
11
39
91/3/10 (18:40)
158
1642
91/3/10 (15:32)
239
2611
91/3/6 (12:14)
224
843
91/2/28 (13:55)
1507
12192
91/2/28 (12:47)
321
7452
91/2/28 (12:31)
198
1239
91/2/28 (12:27)
77
245
91/2/23 (12:30)
114
450
91/2/13 (09:52)
825
2329
91/2/12 (11:37)
24
191
91/2/10 (16:09)
687
2211
91/2/10 (16:03)
1865
7150
91/2/10 (14:16)
287
2704
91/2/9 (13:26)

عنوان بحث :: این بحث را 3 نفر دنبال می کنند.

فاطیما ؟ , fatimasport
فاطیما ؟ - 06:39 1385/09/24

بیل بُرد ،توضیحات ضروری ، پیشنهادات و انتقادات

سلام .

اینجا کلبه ی سهرابه !!!

ولی به اجبار و برا جلوگیری از ایجاد تایپیکهای تبلیغاتی و متفرقه ، مجبور به ایجاد این تایپیک شدیم !!

لطف بفرمایین و برای بیان مباحث متفرقه فقط از این تایپیک استفاده فرمایید !!!

در ضمن از پیشنهادات و انتقادات سازنده تون در همین قسمت استقبال می کنیم !!

متشکریم !!!

 

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
محمدرضا سوداگر , m48
محمدرضا سوداگر - 10:52 1391/02/17
257
نقل قول از : عادل و سمیرا

نقل قول از : علیرضا دوست داشتنی

اهل دانشگاهم!

روزگارم خوش نیست
ژتونی دارم، خرده پولی، سر سوزن هوشی
دوستانی دارم بهتر از شمر و یزید
دوستانی هم چون من مشروط
و اتاقی که که همین نزدیکی است، پشت آن کوه بلند.

اهل دانشگاهم!
پیشه ام گپ زدن است.
گاه گاهی هم می نویسم تکلیف، می سپارم به شما
تا به یک نمره ناقابل بیست که در آن زندانی است،
دلتان تازه شود – چه خیالی – چه خیالی
می دانم که گپ زدن بیهوده است.
خوب می دانم دانشم کم عمق است.

اهل دانشگا هم،
قبله ام آموزش، جانمازم جزوه، مهرم میز
عشق از پنجره ها می گیرم.
همه ذرات مخ من متبلور شده است.
درسهایم را وقتی می خوانم
که خروس می کشد خمیازه
مرغ و ماهی خوابند.

استاد از من پرسید: چند نمره ز من می خواهی؟
من از او پرسیدم: دل خوش سیری چند؟
پدرم استاتیک را از بر داشت و کوئیز هم می داد.
خوب یادم هست
مدرسه باغ آزادی بود.
درس ها را آن روز حفظ می کردم در خواب
امتحان چیزی بود مثل آب خوردن.
درس بی رنجش می خواندم.
نمره بی خواهش می آوردم.
تا معلم پارازیت می انداخت همه غش می کردند
و کلاس چقدر زیبا بود و معلم چقدر حوصله داشت.
درس خواندن آن روز مثل یک بازی بود.
کم کمک دور شدیم از آنجا، بار خود را بستیم.
عاقبت رفتیم دانشگاه، به محیط خس آموزش،
رفتم از پله دانشکده بالا، بارها افتادم.

در دانشکده اتوبوسی دیدم یک عدد صندلی خالی داشت.
من کسی را دیدم که از داشتن یک نمره 10 دم دانشکده پشتک می زد.
دختری دیدم که به ترمینال نفرین می کرد.
اتوبوسی دیدم پر از دانشجو و چه سنگین می رفت.
اتوبوسی دیدم کسی از روزنه پنجره می گفت «کمک»!
سفر سبز چمن تا کوکو،
بارش اشک پس از نمره تک،
جنگ آموزش با دانشجو،
جنگ دانشجویان سر ته دیگ غذا،
جنگ نقلیه با جمعیت منتظران،
حمله درس به مخ،
حذف یک درس به فرماندهی رایانه،
فتح یک ترم به دست ترمیم،
قتل یک نمره به دست استاد،
مثل یک لبخند در آخر ترم،
همه جا را دیدم.

اهل دانشگاهم!
اما نیستم دانشجو.
کارت من گمشده است.
من به مشروط شدن نزدیکم،

آشنا هستم با سرنوشت همه دانشجویان،
نبضشان را می گیرم
هذیانهاشان را می فهمم،
من ندیدم هرگز یک نمره 20،
من ندیدم که کسی ترم آخر باشد
من در این دانشگاه چقدر مضطربم.

من به یک نمره ناقابل 10خشنودم
و به لیسانس قناعت دارم.
من نمی خندم اگر دوست من می افتد.
من در این دانشگاه در سراشیب کسالت هستم.
خوب می دانم کی استاد کوئیز می گیرد
اتوبوس کی می آید،
خوب می دانم برگه حذف کجاست.
هر کجا هستم باشم،
تریا، نقلیه، دانشکده از آن من است.
چه اهمیت دارد، گاه می روید خار بی نظمی ها
رختها را بکنیم، پی ورزش برویم،
توپ در یک قدمی است
و نگوییم که افتادن مفهوم بدی است!
و نخوانیم کتابی که در آن فرمول نیست.
و بدانیم اگر سلف نبود همگی می مردیم!
و بدانیم اگر جزوه استاد نبود همه می افتادیم!

و بدانیم اگر نقلیه نبود همگی می ماندیم
و نترسیم از حذف و بدانیم اگر حذف نبود می ماندیم.
و نپرسیم کجاییم و چه کاری داریم
و نپرسیم که در قیمه چرا گوشت نیست
و اگر هست چرا یخ زده است.
بد نگوییم به استاد اگر نمره تک آوردیم.
کار ما نیست شناسایی مسئول غذا،
کار ما شاید این است که در حسرت یک صندلی خالی،
پیوسته شناور باشیم.

آفرین خیلی عالی بود خیلی تذت بردم به سرایندش تبریك می گویم
عالی بود
محمدرضا سوداگر , m48
محمدرضا سوداگر - 10:44 1391/02/17
256
سلام من حدود چند ماهی میشه عضو کلوب شدم و کلوب سهراب یکی از بهترین هاست .
بدون اغراق
 امین  , hoveyat
امین - 03:11 1390/11/14
255

از دوستان و تمامی اعضا میکنم که «مقاله های کلوب سهراب» و «پستهای بحث سهراب شناسی» را داغ کنند که کاربران بیشتری امکان شناخت بهتر را از سهراب داشته باشند. در واقع همه ما امکان این را داریم که با دریافتهای مناسبتر و درست تر از شعر سهراب استفاده بهتری از فضای فکری اش داشته باشیم

سارا فراهانی , sara_vf
سارا فراهانی - 20:59 1390/10/27
254
ممنون امین عزیز
 امین  , hoveyat
امین - 20:40 1390/10/27
253
سارا فراهانی - 11:24 1390/10/27
1066
سلام
ببخشید می دونم اینجا جاش نیست اما نمی دونم کجا باید این مطلب رو بنویسم.

http://www.asriran.com/fa/news/197342/درخواست-همیاری-چراغ-عمر-این-کودک-معصوم-دزفولی-رو-به-خاموشی-است-+عکس
ممنون دوستان و بازم معذرت می خوام.
موفق و شاد باشید.
 امین  , hoveyat
امین - 05:14 1390/09/11
252

این مطلب رو آقای میربهنام موحدان فرستادن که در این بحث قرارش میدم

 

دعوت به گردهمایی بزرگ شاعران ایران

نشست هم اندیشی عاشورا

یادواره هنرمند فقید استاد قیصر امین پور

با موضوعات بررسی پیشینه شعر آئینی در تاریخ زبان و ادبیات فارسی و شناخت صحیح فرهنگ عاشورا و نیز نگاهی به زندگی و اندیشه هنرمند فقید استاد قیصر امین پور

با حضور هنرمندان ارزشمند حوزه شعر و ادبیات ؛

آقایان عبدالجبار کاکائی ، سهیل محمودی ، ساعد باقری ، افشین اعلاء و سرکار خانم فاطمه راکعی

برگزار می گردد .

محل برگزاری ؛ سال همایش های موسسه فرهنگی و هنری اندیشه

واقع در میدان هفت تیر – زیر پل کریمخان – خیابان ایرانشهر – کوچه ملکیان –پلاک 33 – طبقه دوم

تلفن تماس : 88318501 – 88310622

زمان : شنبه مورخ 12/9/1390ساعت 16الی 18 بعدازظهر

مروری بر برنامه های نشست هم اندیشی عاشورا :

üتلاوت آیاتی از قرآن کریم

üطنین سرود ملیجمهوری اسلامی ایران

üسخنرانی جناب آقای ساعد باقری پیرامون مثنوی نی نامه استاد قیصر امین پور

üپخش نمایه ای از زنده یاد قیصر امین پور

üسخنرانی سرکار خانم فاطمه راکعی پیرامون اندیشه ، شعر و خاطرات ناگفته ای از قیصر امین پور

üاجرای موسیقی ایرانی در دستگاه همایون توسط گروه موسیقی آوای چکاوک موسسه اندیشه

üپذیرایی

üسخنرانی استاد سهیل محمودی پیرامون پیشینه شعر آئینی در تاریخ زبان و ادبیات فارسی

üپخش سکانس هایی از فیلم روز واقعه به کارگردانی آقای شهرام اسدی و نویسندگی استاد بهرام بیضائی

üسخنرانی استاد عبدالجبار کاکائی با محوریت بررسی اندیشه و شعر قیصر امین پور

üسخنرانی استاد افشین اعلاء

üشعرخوانی تنی چند از مهمانان

üپخش مستندی از هنرمند توانیاب کاشان خانم فاطمه حمامی

üاختتامیه و سخنرانی مدیریت مجموعه فرهنگی اندیشه

 
عادل و سمیرا , adel_samira
عادل و سمیرا - 21:29 1390/09/2
251
نقل قول از : علیرضا دوست داشتنی

اهل دانشگاهم!

روزگارم خوش نیست
ژتونی دارم، خرده پولی، سر سوزن هوشی
دوستانی دارم بهتر از شمر و یزید
دوستانی هم چون من مشروط
و اتاقی که که همین نزدیکی است، پشت آن کوه بلند.

اهل دانشگاهم!
پیشه ام گپ زدن است.
گاه گاهی هم می نویسم تکلیف، می سپارم به شما
تا به یک نمره ناقابل بیست که در آن زندانی است،
دلتان تازه شود – چه خیالی – چه خیالی
می دانم که گپ زدن بیهوده است.
خوب می دانم دانشم کم عمق است.

اهل دانشگا هم،
قبله ام آموزش، جانمازم جزوه، مهرم میز
عشق از پنجره ها می گیرم.
همه ذرات مخ من متبلور شده است.
درسهایم را وقتی می خوانم
که خروس می کشد خمیازه
مرغ و ماهی خوابند.

استاد از من پرسید: چند نمره ز من می خواهی؟
من از او پرسیدم: دل خوش سیری چند؟
پدرم استاتیک را از بر داشت و کوئیز هم می داد.
خوب یادم هست
مدرسه باغ آزادی بود.
درس ها را آن روز حفظ می کردم در خواب
امتحان چیزی بود مثل آب خوردن.
درس بی رنجش می خواندم.
نمره بی خواهش می آوردم.
تا معلم پارازیت می انداخت همه غش می کردند
و کلاس چقدر زیبا بود و معلم چقدر حوصله داشت.
درس خواندن آن روز مثل یک بازی بود.
کم کمک دور شدیم از آنجا، بار خود را بستیم.
عاقبت رفتیم دانشگاه، به محیط خس آموزش،
رفتم از پله دانشکده بالا، بارها افتادم.

در دانشکده اتوبوسی دیدم یک عدد صندلی خالی داشت.
من کسی را دیدم که از داشتن یک نمره 10 دم دانشکده پشتک می زد.
دختری دیدم که به ترمینال نفرین می کرد.
اتوبوسی دیدم پر از دانشجو و چه سنگین می رفت.
اتوبوسی دیدم کسی از روزنه پنجره می گفت «کمک»!
سفر سبز چمن تا کوکو،
بارش اشک پس از نمره تک،
جنگ آموزش با دانشجو،
جنگ دانشجویان سر ته دیگ غذا،
جنگ نقلیه با جمعیت منتظران،
حمله درس به مخ،
حذف یک درس به فرماندهی رایانه،
فتح یک ترم به دست ترمیم،
قتل یک نمره به دست استاد،
مثل یک لبخند در آخر ترم،
همه جا را دیدم.

اهل دانشگاهم!
اما نیستم دانشجو.
کارت من گمشده است.
من به مشروط شدن نزدیکم،

آشنا هستم با سرنوشت همه دانشجویان،
نبضشان را می گیرم
هذیانهاشان را می فهمم،
من ندیدم هرگز یک نمره 20،
من ندیدم که کسی ترم آخر باشد
من در این دانشگاه چقدر مضطربم.

من به یک نمره ناقابل 10خشنودم
و به لیسانس قناعت دارم.
من نمی خندم اگر دوست من می افتد.
من در این دانشگاه در سراشیب کسالت هستم.
خوب می دانم کی استاد کوئیز می گیرد
اتوبوس کی می آید،
خوب می دانم برگه حذف کجاست.
هر کجا هستم باشم،
تریا، نقلیه، دانشکده از آن من است.
چه اهمیت دارد، گاه می روید خار بی نظمی ها
رختها را بکنیم، پی ورزش برویم،
توپ در یک قدمی است
و نگوییم که افتادن مفهوم بدی است!
و نخوانیم کتابی که در آن فرمول نیست.
و بدانیم اگر سلف نبود همگی می مردیم!
و بدانیم اگر جزوه استاد نبود همه می افتادیم!

و بدانیم اگر نقلیه نبود همگی می ماندیم
و نترسیم از حذف و بدانیم اگر حذف نبود می ماندیم.
و نپرسیم کجاییم و چه کاری داریم
و نپرسیم که در قیمه چرا گوشت نیست
و اگر هست چرا یخ زده است.
بد نگوییم به استاد اگر نمره تک آوردیم.
کار ما نیست شناسایی مسئول غذا،
کار ما شاید این است که در حسرت یک صندلی خالی،
پیوسته شناور باشیم.

آفرین خیلی عالی بود خیلی تذت بردم به سرایندش تبریك می گویم
 امین  , hoveyat
امین - 02:33 1390/08/18
250
نقل قول از : سارا فراهانی

سلام
شرمنده می دونم اینجا جاش نیست و خیلی معذرت می خوام ولی باید یه جوری اطلاع رسانی می کردم.

كمك به كودكان سرطانی...

دستانی که کمک می کنند پاکتر از دستهایی هستند که رو به آسمان دعا می کنند.

با کمک و همکاری هم دو تا فرشته کوچولو رو که مبتلا به سرطان هستند شاد میکردیم و هدیه ای میخریدیم..اما الان یکی از اونها برای هزینه درمانش نیازمند هست و باز به کمک همه شما نیاز داریم...
به امید سلامتی همه كودكان مبتلا به سرطان...
در صورت تمایل به یاری رساندن به این عزیزان با یكی از كلوب آی دی های زیر ارتباط برقرار كنین...
بی نهایت ممنون

http://www.cloob.com/name/only_god
http://www.cloob.com/name/mosaferam

سهراب از همین سرطان بود که رفت به یاد اون اگه می تونید به این بچه ها کمک کنید، خیلی ممنون.
بازم ببخشید.
موفق و موید باشید
مونا ر , graphic21
مونا ر - 15:33 1390/07/14
249
من در این آبادی پی چیزی میگردم...
نمایشگاه گزیده عکس های مونا رشیدیان و حمیده نعمتی.افتتاحیه 17 مهرماه ساعت 17 مکان:میدان شهدا.خ 17 شهریورشمالی خیابان خشکبارچی پارک خیام فرهنگسرا امید نگارخانه آبی
ازهمه ی دوستان دعوت میکنم برای بازدید از نمایشگاهمون تشریف بیارین.ضمنا آثار فروخته نیز میشوند.
اااااااااا علیرضا اااااااااا  , anti_girls361
248

اهل دانشگاهم!

روزگارم خوش نیست
ژتونی دارم، خرده پولی، سر سوزن هوشی
دوستانی دارم بهتر از شمر و یزید
دوستانی هم چون من مشروط
و اتاقی که که همین نزدیکی است، پشت آن کوه بلند.

اهل دانشگاهم!
پیشه ام گپ زدن است.
گاه گاهی هم می نویسم تکلیف، می سپارم به شما
تا به یک نمره ناقابل بیست که در آن زندانی است،
دلتان تازه شود – چه خیالی – چه خیالی
می دانم که گپ زدن بیهوده است.
خوب می دانم دانشم کم عمق است.

اهل دانشگا هم،
قبله ام آموزش، جانمازم جزوه، مهرم میز
عشق از پنجره ها می گیرم.
همه ذرات مخ من متبلور شده است.
درسهایم را وقتی می خوانم
که خروس می کشد خمیازه
مرغ و ماهی خوابند.

استاد از من پرسید: چند نمره ز من می خواهی؟
من از او پرسیدم: دل خوش سیری چند؟
پدرم استاتیک را از بر داشت و کوئیز هم می داد.
خوب یادم هست
مدرسه باغ آزادی بود.
درس ها را آن روز حفظ می کردم در خواب
امتحان چیزی بود مثل آب خوردن.
درس بی رنجش می خواندم.
نمره بی خواهش می آوردم.
تا معلم پارازیت می انداخت همه غش می کردند
و کلاس چقدر زیبا بود و معلم چقدر حوصله داشت.
درس خواندن آن روز مثل یک بازی بود.
کم کمک دور شدیم از آنجا، بار خود را بستیم.
عاقبت رفتیم دانشگاه، به محیط خس آموزش،
رفتم از پله دانشکده بالا، بارها افتادم.

در دانشکده اتوبوسی دیدم یک عدد صندلی خالی داشت.
من کسی را دیدم که از داشتن یک نمره 10 دم دانشکده پشتک می زد.
دختری دیدم که به ترمینال نفرین می کرد.
اتوبوسی دیدم پر از دانشجو و چه سنگین می رفت.
اتوبوسی دیدم کسی از روزنه پنجره می گفت «کمک»!
سفر سبز چمن تا کوکو،
بارش اشک پس از نمره تک،
جنگ آموزش با دانشجو،
جنگ دانشجویان سر ته دیگ غذا،
جنگ نقلیه با جمعیت منتظران،
حمله درس به مخ،
حذف یک درس به فرماندهی رایانه،
فتح یک ترم به دست ترمیم،
قتل یک نمره به دست استاد،
مثل یک لبخند در آخر ترم،
همه جا را دیدم.

اهل دانشگاهم!
اما نیستم دانشجو.
کارت من گمشده است.
من به مشروط شدن نزدیکم،

آشنا هستم با سرنوشت همه دانشجویان،
نبضشان را می گیرم
هذیانهاشان را می فهمم،
من ندیدم هرگز یک نمره 20،
من ندیدم که کسی ترم آخر باشد
من در این دانشگاه چقدر مضطربم.

من به یک نمره ناقابل 10خشنودم
و به لیسانس قناعت دارم.
من نمی خندم اگر دوست من می افتد.
من در این دانشگاه در سراشیب کسالت هستم.
خوب می دانم کی استاد کوئیز می گیرد
اتوبوس کی می آید،
خوب می دانم برگه حذف کجاست.
هر کجا هستم باشم،
تریا، نقلیه، دانشکده از آن من است.
چه اهمیت دارد، گاه می روید خار بی نظمی ها
رختها را بکنیم، پی ورزش برویم،
توپ در یک قدمی است
و نگوییم که افتادن مفهوم بدی است!
و نخوانیم کتابی که در آن فرمول نیست.
و بدانیم اگر سلف نبود همگی می مردیم!
و بدانیم اگر جزوه استاد نبود همه می افتادیم!

و بدانیم اگر نقلیه نبود همگی می ماندیم
و نترسیم از حذف و بدانیم اگر حذف نبود می ماندیم.
و نپرسیم کجاییم و چه کاری داریم
و نپرسیم که در قیمه چرا گوشت نیست
و اگر هست چرا یخ زده است.
بد نگوییم به استاد اگر نمره تک آوردیم.
کار ما نیست شناسایی مسئول غذا،
کار ما شاید این است که در حسرت یک صندلی خالی،
پیوسته شناور باشیم.

 امین  , hoveyat
امین - 06:22 1390/06/26
247
نقل قول از : مونا ر

ازاینکه دیدم دوستان کم لطفی کردند و تاپیک بنده رو حذف کردند خیلی ناراحت شدم چون قصد ایجاد مزاحمت نداشتم و قبلا هم گفتم که از دوستداران سهراب عزیز هستم ولی از دوست عزیز آقای امین نهایت تشکر رو دارم چرا که نمیدونستم این تاپیک جهت اطلاعات متفرقه ایجاد شده...بهرحال بنده و شاگردهای کوچولوم منتظر قدمهای سبزتون هستیم...

همانطوری که در پست قبلی هم نوشتم پست شما رو جذف و به اینجا منتقل کردم که جای مناسبتری هست و دوستان بیشتری هم امکان دیدنش را دارند امیدوارم که نمایشگاه خوبی را داشته باشید

مونا ر , graphic21
مونا ر - 01:38 1390/06/26
246

ازاینکه دیدم دوستان کم لطفی کردند و تاپیک بنده رو حذف کردند خیلی ناراحت شدم چون قصد ایجاد مزاحمت نداشتم و قبلا هم گفتم که از دوستداران سهراب عزیز هستم ولی از دوست عزیز آقای امین نهایت تشکر رو دارم چرا که نمیدونستم این تاپیک جهت اطلاعات متفرقه ایجاد شده...بهرحال بنده و شاگردهای کوچولوم منتظر قدمهای سبزتون هستیم...

 امین  , hoveyat
امین - 17:59 1390/06/23
245

این پست را دوستی با نام "مونا ر" در بحث دیگری گذاشته بود که به این بحث منتقل می کنم:

 

با سلام خدمت دوستان عزیز

نمایشگاه گروهی نقاشی کودکان به سرپرستی مونا رشیدیان تحت عنوان "نقاشی های ما حرف های ما" افتتاحیه : 4مهرماه ساعت 17 مکان : میدان شهدا خیابان 17شهریورشمالی خیابان شهید خشکبارچی پارک خیام فرهنگسرای سالمند زمان: 4 الی 16 مهرماه

از همگی دعوت میکنم برای افتتاحیه ی نمایشگاه کوچیک ما تشریف بیارین16.gif

فاطیما ؟ , fatimasport
فاطیما ؟ - 23:09 1390/06/3
244
نقل قول از : امین

مدتی است که سایت جامعی در مورد سهراب ساخته شده که اطلاعات مفیدی را بارگذاری کرده به دوستانی که از وجود این سایت اطلاعی ندارند پیشنهاد می کنم حتما سر بزنند:

 

www.sohrabsepehri.org

 

و حتما دوستان سایت قدیمی تری که آن هم بسیار مفید هست رو بلد هستن و تا حالا ازش استفاده کردند:

 

www.sohrabsepehri.com

فاطیما ؟ , fatimasport
فاطیما ؟ - 23:08 1390/06/3
243
نقل قول از : میثم محمودی

بلــــــه
فاطیما خانوم گفتن اینجام باید معرفی کنیم
چشــم

نرم افزار جامع سهراب سپهری - ویرایش دوم

نرم افزار جامع سهراب سپهری
ویرایش دوم


شامل :
زندگی نامه ی کامل سهراب
بانضمام گوشه هایی از زندگی شخصی و همچنین زندگی نامه ی سهراب به قلم خودش
آثار سهراب سپهری شامل :
مجموعه ی کامل هشت کتاب
متن کامل اطاق آبی و معلم نقاشی ما
اشعار ترجمه شده توسط سهراب
اشعار ترجمه شده ی سهراب به انگلیسی
مجموعه ی کامل خاطرات و نامه های سهراب
اشعاری در سوگ سهراب
گفتگو های مرتبط با سهراب شامل:
گفتگو با هنرمندادن کشور
گفتگو با دوستان و خانواده
و متن کامل مستند فوق العاده ی هیچستان و ناگفته هایی از سهراب
معرفی کتاب های مرتبط با سهراب
چندین مقاله درباره ی سهراب و تحلیل اشعار وی

دانلود
http://meysamn2o.persiangig.com/Sohrab/Sohrab v.2.zip

ضمناً این نرم افزار تحت جاوا هست و روی بیشتر گوشی ها اجرا میشه
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.