userinfo close

  ,

سهراب سپهری


sohrab_sepehriclub

تاسیس: 15 دی 1383  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: فاطیما ؟ - معاونان
اینجا سهرابی باقی خواهد ماند !!! خیلی راحت میشه بخاطر اعضاء بالای کلوب و روشهای مختلف مقدار زیادی ادامه »
اینجا سهرابی باقی خواهد ماند !!!
خیلی راحت میشه بخاطر اعضاء بالای کلوب و روشهای مختلف مقدار زیادی کروب ذخیره کنیم و بعد با قول ِ جایزه و هزار وعده و وعید دیگه (که متاسفانه بسیار شدید در کلوبها رواج پیدا کرده) عضو گیری کرده ودرعرض چندماه تصاعدی تعداد اعضارا چند برابر و بحثها را بدون توجه به محتوا چنددقیقه یکبار به روز کنیم..ولی آیا این بانام"سهراب"همخوانی داره؟؟این شما و این هم کلبه ی سهراب : شرکت در بحث - امتیاز و...همه از روی عشق ! و در نهایت : چه اهمیت دارد،گاه اگر می رویند،قارچهای غربت !!!
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
257
2229
91/2/17 (10:52)
51
186
91/3/12 (01:13)
900
3899
91/3/10 (14:30)
63
779
90/11/12 (03:35)
1180
2075
91/3/7 (21:03)
208
3518
91/3/12 (01:46)
11
39
91/3/10 (18:40)
158
1642
91/3/10 (15:32)
239
2611
91/3/6 (12:14)
224
843
91/2/28 (13:55)
1507
12192
91/2/28 (12:47)
321
7452
91/2/28 (12:31)
198
1239
91/2/28 (12:27)
77
245
91/2/23 (12:30)
114
450
91/2/13 (09:52)
825
2329
91/2/12 (11:37)
24
191
91/2/10 (16:09)
687
2211
91/2/10 (16:03)
1865
7150
91/2/10 (14:16)
287
2704
91/2/9 (13:26)

عنوان بحث :: این بحث را 21 نفر دنبال می کنند.

محمد مهرگان , mamalmojeh
محمد مهرگان - 09:08 1384/03/1

مشاعره

دشت هایی چه فراخ
كوه هایی چه بلند
در گلستانه چه بوی علفی می آمد؟
من دراین آبادی پی چیزی می گشتم
پی خوابی شاید
پی نوری ‚ ریگی ‚ لبخندی
پشت تبریزی ها
غفلت پاكی بود كه صدایم می زد
پای نی زاری ماندم باد می آمد گوش دادم
چه كسی با من حرف می زد ؟
سوسماری لغزید
راه افتادم
یونجه زاری سر راه
بعد جالیز خیال
‚ بوته های گل رنگ
و فراموشی خاك
لب آبی
گیوه ها را كندم و نشستم پاها در آب
من چه سبزم امروز
و چه اندازه تنم هوشیار است
نكند اندوهی ‚ سر رسد از پس كوه
چه كسی پشت درختان است ؟
هیچ می چرد گاوی در كرد
ظهر تابستان است
سایه ها می دانند كه چه تابستانی است
سایه هایی بی لك
گوشه ای روشن و پاك
كودكان احساس! جای بازی اینجاست
زندگی خالی نیست
مهربانی هست سیب هست ایمان هست
آری تا شقایق هست زندگی باید كرد
در دل من چیزی است مثل یك بیشه نور مثل خواب دم صبح
و چنان بی تابم كه دلم می خواهد
بدوم تاته دشت بروم تا سر كوه
دورها آوایی است كه مرا می خواند

 

ویرایش: لطفا دوستان تلاش کنند که بیشتر از شعرهای سهراب استفاده بشه.

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
  هیوا , abtin_hiva
هیوا - 14:16 1391/02/10
1865

یاد دارم سکوت موج دریا را در غروب ناپدید

عمق ابرها نارنجی

همیشه ترمه پوش

ماهی گلی بیش از آب دریا محتاج نگاه من است؟

نمی دانم

اما احساسم چنین روا میداند که میسرایم

باز هم شعرهایم مال خود خود افکار من است

باران را بهانه کردم

گرده افشانی زنبورها را

در طلوعی سپید همچو گلبرگهای عمیق

پر از رویای خیس شبنمهای روان بر پوستم

آه که چه تلمیح بی مقصدی

پیکره ی شعرم آسان نمی گنجد اذهان تو را

بازهم

آرامم

آرام

(هیوا)

نوا کیان , n1a2v3a4
نوا کیان - 12:27 1391/02/10
1864

چرا گرفته دلت!

مثل آنکه تنهایی,چقدر هم تنها;

خیال میکنم دچارآن رگ پنهان رنگها هستی

دچار یعنی عاشق!

فکر کن که چه تنهاست اگر که

ماهی کوچک

دچار آبی دریای بیکران باشد...

چه فکر نازک غمناکی !!

  هیوا , abtin_hiva
هیوا - 21:14 1391/02/9
1863

همراه نخواهم شد با گرده افشانی زنبورها

نیش دارند

اما عسل را چه کنم

پروانه ها زیبا شهد مینوشند

در همین آبادی

رودی از صداقت جاری

صورتم را در جوی آب غرق میکنم

صداقت معنا

همین حوالی بوی نان می آید

بوی نان

سیب سرخ را دوست دارم

از دستان گذشته از  دقایق

میگویند زیبا میسرایم

سکوت به احترام تفکرتان

سکوت

در آب لغزیدن را بر سنگهای سیقلی دوست دارم

شعرم را میبویم

همانند سیب سرخ

لب پنجره میگزارم عمیق شاید رهگذری ببوید

اما کسی حق ندارد به سیبم گازی کوچک بزند حتی در افکار

سیب را دوست دارم

چراکه آرامم

آرام

(هیوا)

حمید  همسفر باد , kahre
حمید همسفر باد - 20:53 1391/02/9
1862

من اینجا

عطر گلها را میگیرم
می نشینم پای اشک های نرگس
آشنا هستم با شبنم های خیس
 روی گونه های یاسمین
به بالین شقایق رسیده ام
 غم های نیلوفر را شنیده ام
 من قاصدک را سپردم
به دست باد
قاصدک را ببو
عطر گل ها را آورده...

(¯`•.¸¸.-»همسفر باد«-.¸¸.•´¯)

 

حمید  همسفر باد , kahre
حمید همسفر باد - 20:50 1391/02/9
1861
نقل قول از : هیوا

دیگر راهی تا احساس نیست

همین دو سه دنیا پایینتر!

احساس دشتیست که شقایقها در آن حرف میزنند

دشتیست به وسعت بلور

دشتیست به وسعت دنیای من

دنیای من کوچک نیست؟

جواب را از سوال ها فهمیدم

واج به آوایی نهان پاسخ داد

کلمات خاموش!

احساس دشت من است

و من آرامم

آرام

(هیوا)

زیبا بود

  هیوا , abtin_hiva
هیوا - 20:14 1391/02/9
1860

دیگر راهی تا احساس نیست

همین دو سه دنیا پایینتر!

احساس دشتیست که شقایقها در آن حرف میزنند

دشتیست به وسعت بلور

دشتیست به وسعت دنیای من

دنیای من کوچک نیست؟

جواب را از سوال ها فهمیدم

واج به آوایی نهان پاسخ داد

کلمات خاموش!

احساس دشت من است

و من آرامم

آرام

(هیوا)

    , roksana195
roksana - 19:29 1391/02/9
1859

در نبندیم به روی سخن زنده ی تقدیر که از پشت چپرهای صدا میشنویم...

پرده را برداریم

بگذاریم که احساس هوایی بخورد.

    , roksana195
roksana - 19:25 1391/02/9
1858

من الاغی دیدم ینجه را میفهمید


 

در چراگاه نصیحت گاوی دیدم سیر...


 

شاعری دیدم هنگام خطاب به گل سوسن میگفت شما!


 

من کتابی دیدم  واژه هایش همه از جنس بلور...

  هیوا , abtin_hiva
هیوا - 00:34 1391/02/4
1857

نیمه ماه پنهان

در رخ چاه

چه افسونی دارد

در سکوت شب خبری از بلبل نیست

غوک همنوا با جیر جیرک میخواند

باغ در خم شب در اوج

دوست دارم سیب سرخ را

بوییدن سیب آمال من

در مواج رود می شویم دستها

سکوتم هزاران در دارد

که بازهم فریاد

نخواهد شکست غوغای سکوتم را

ببار

طراوت

ببار

اندیشه

که ذهنم  سله بسته از روزگار

آرامم

(هیوا)

حمید  همسفر باد , kahre
حمید همسفر باد - 22:31 1391/02/3
1856
دیشب خواب آمدنت را دیدم
و امروز آمدی
چه تعبیر زیبایی
آسمان هم ترانه باران می نوازد
مهتاب چه نزدیک شده
چه رنگ زیبایی دارد ایوان خانه ما امشب
رویاییست
کاش بیشتر می ماندی
تو رفتی
و من
نشستم پای پچ پچ قطره های باران
(¯`•.¸¸.-»همسفر باد«-.¸¸.•´¯)
  هیوا , abtin_hiva
هیوا - 14:35 1390/12/13
1855

لطفا مشاعره رو با آخرین حرف از شعر نفر قبلی ادامه بدید(یادآوری)

...دیاری پیرمرد سکوی تنهایی اختیار کرده بود      لرزان

سکوت پیاپی                                                      اذهان

تنگ باروت                                                   عریان

شیشه ی عمرش                                لغزان

در زمان سیری پر معنا داشت

به دخترک خیره شده بود

پسرک آب نبات قرمز رنگش را با غرور تعارف نمی کرد

نه اینکه دخترک نداشت نه

او در کیف دستی یک عالمه آب نبات داشت

دخترک لبخند میزد

پیرمرد با نگاهش تنها شد

هوا سرد بود

نفسهایش هر کدام با ناز بخار میشدند

یک سیب خریده بود                       سرخ

به وداع ایام

در دامن سحر میپروراند گلها را

پسرک تعارفی کرد

پیرمرد در بر ایام پر کشید             به روزگار

سکوت زمین با آه پیر مرد             ...

و باز هم سیبها را تک میخرید

بانوی خانه اش                        فقط سیب را می بویید

گوشه باغ پر از سیب بود           همه گندیده

اما هریک یادگار                        پنجشنبه گذشته بود

پیرمرد هم فقط سیبها را میبویید

(هیوا)    

مونا مهردادیان , 17532
مونا مهردادیان - 09:51 1390/12/1
1854
ماییم زه عشق یافته محرم خود/بر عشق نثار كرده هر دم دم خود
وفا  , asalbanoo1370
وفا - 20:42 1390/10/29
1853

کیستم من ؟

پسری آمیخته با درد یا که یک درد بزرگ ،شایدم صندوقچه درد

من ندانم کیستم !

از کجا آمده ام به کجا خواهم رفت ؟

پسری از جنس بارانم ؟

یا که یک دریای غم،شایدم صحرای غم !

من ندانم کیستم ؟ چیستم ؟

چه کسی می داند ؟

یکتا خالق هستی !

یافتم کیستم ...

آری من تنها ، بنده ی اویم .... 

شکوفه گرافیک , shekoofeh_gerafic
شکوفه گرافیک - 21:34 1390/10/23
1852
صبر کن سهراب،قایقت جا دارد؟من هم از همهمه داغ زمین بیزارم.....
وفا  , asalbanoo1370
وفا - 16:19 1390/10/15
1851
تا شقایق زندست زندگی باید کرد
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.