userinfo close

  ,

سهراب سپهری


sohrab_sepehriclub

تاسیس: 15 دی 1383  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: فاطیما ؟ - معاونان
اینجا سهرابی باقی خواهد ماند !!! خیلی راحت میشه بخاطر اعضاء بالای کلوب و روشهای مختلف مقدار زیادی ادامه »
اینجا سهرابی باقی خواهد ماند !!!
خیلی راحت میشه بخاطر اعضاء بالای کلوب و روشهای مختلف مقدار زیادی کروب ذخیره کنیم و بعد با قول ِ جایزه و هزار وعده و وعید دیگه (که متاسفانه بسیار شدید در کلوبها رواج پیدا کرده) عضو گیری کرده ودرعرض چندماه تصاعدی تعداد اعضارا چند برابر و بحثها را بدون توجه به محتوا چنددقیقه یکبار به روز کنیم..ولی آیا این بانام"سهراب"همخوانی داره؟؟این شما و این هم کلبه ی سهراب : شرکت در بحث - امتیاز و...همه از روی عشق ! و در نهایت : چه اهمیت دارد،گاه اگر می رویند،قارچهای غربت !!!
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
257
2229
91/2/17 (10:52)
51
186
91/3/12 (01:13)
900
3899
91/3/10 (14:30)
63
779
90/11/12 (03:35)
1180
2075
91/3/7 (21:03)
208
3518
91/3/12 (01:46)
11
39
91/3/10 (18:40)
158
1642
91/3/10 (15:32)
239
2611
91/3/6 (12:14)
224
843
91/2/28 (13:55)
1507
12192
91/2/28 (12:47)
321
7452
91/2/28 (12:31)
198
1239
91/2/28 (12:27)
77
245
91/2/23 (12:30)
114
450
91/2/13 (09:52)
825
2329
91/2/12 (11:37)
24
191
91/2/10 (16:09)
687
2211
91/2/10 (16:03)
1865
7150
91/2/10 (14:16)
287
2704
91/2/9 (13:26)

عنوان بحث :: این بحث را 20 نفر دنبال می کنند.

رازیار چشمه رنگ , murdered
رازیار چشمه رنگ - 16:21 1390/01/13

...گفتگوی سهراب و فروغ ووو

سخن اضافه ای نمی گم که : چرا این بحث رو ایجاد کردم و پیش زمینه ش چیه و یا حتا چه روندی رو دنبال میکنه"...

یک یا چند رج از سهراب یا فروغ خونده میشه و با اون یکی پاسخ داده میشه ( یعنی سهراب رو با فروغ... فروغ رو با سهراب...)

 

برای آغاز:

"دیر گاهی ست در این تنهایی

         رنگ خاموشی در طرح لب است

بانگی از دور مرا می خواند

        لیک پاهایم در قیرِ شب است..."

 

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
حمید فریاد رس , hamid_atrash
حمید فریاد رس - 02:41 1390/11/26
178

چرخ گاری در حسرت وا ماندن اسب

اسب در حسرت خوابیدن گاری چی

گاری چی در حسرت مرگ!!!

نسیم ط , tolika
نسیم ط - 10:58 1390/11/20
177

چه گریزیت ز من ؟
چه شتابیت به راه ؟
به چه خواهی بردن
در شبی این همه تاریک پناه ؟


فروغ * شعر ظلمت

 امین  , hoveyat
امین - 03:14 1390/11/14
176

صدا كن مرا.
صدای تو خوب است.
صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است
كه در انتهای صمیمیت حزن می‌روید.

در ابعاد این عصر خاموش
من از طعم تصنیف در متن ادراک یک كوچه تنهاترم.
بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است.
و تنهایی من شبیخون حجم تو را پیش‌بینی نمی‌كرد.
و خاصیت عشق این است.

 

سهراب

ایزد بانو , alalevahshi
ایزد بانو - 23:46 1390/09/19
175
نگاه کن که غم درون دیده ام 
چگونه قطره قطره آب می شود 
چگونه سایه سیاه سرکشم 
اسیر دست آفتاب می شود 
نگاه کن 
تمام هستیم خراب می شود 
شراره ای مرا به کام می کشد 
مرا به اوج می برد 
مرا به دام میکشد 
نگاه کن 
تمام آسمان من 
پر از شهاب می شود 
تو آمدی ز دورها و دورها 
ز سرزمین عطر ها و نورها 
نشانده ای مرا کنون به زورقی 
ز عاجها ز ابرها، بلورها 
مرا ببر امید دلنواز من
ببر به سبزه ها و شورها 
به راه پر ستاره می کشانی ام 
فراتر از ستاره می نشانی ام 
نگاه کن 
من از ستاره سوختم 
لبالب از ستارگان تب شدم 
چو ماهیان سرخ رنگ ساده دل 
ستاره چین برکه های شب شدم 
چه دور بود پیش از این زمین ما 
به این کبود غرفه های آسمان 
کنون به گوش من دوباره می رسد 
صدای تو 
صدای بال برفی فرشتگان 
نگاه کن که من کجا رسیده ام 
به کهکشان به بیکران به جاودان 
کنون که آمدیم تا به اوجها 
مرا بشوی با شراب موجها 
مرا بپیچ در حریر بوسه ات 
مرا بخواه در شبان دیر پا 
مرا دگر رها مکن
مرا از این ستاره ها جدا مکن 
نگاه کن که موم شب براه ما 
چگونه قطره قطره آب میشود 
صراحی سیاه دیدگان من 
به لای لای گرم تو 
لبالب از شراب خواب می شود 
به روی گاهواره های شعر من 
نگاه کن 
تو میدمی و آفتاب می شود
فروغ
ایزد بانو , alalevahshi
ایزد بانو - 23:45 1390/09/19
174
4ghwhdv.jpg
رازیار چشمه رنگ , murdered
رازیار چشمه رنگ - 19:37 1390/09/15
173

 

در تمام طول تاریکی

ماه در مهتابی شعله کشید

ماه

دل تنهای شب خود بود

داشت در بغض طلائی رنگش میترکید

 

"تنهایی ماه"

ایزد بانو , alalevahshi
ایزد بانو - 23:30 1390/09/12
172
به تماشا سوگند و . . .
 

 

 

به تماشا سوگند

و به آغاز کلام

و به پروازکبوتر از ذهن

واژه ای در قفس است

 

حرف هایم ،مثل یک تکه چمن روشن بود.

من به آنان گفتم:

آفتابی لب درگاه شماست

که اگر در بگشاید به رفتار شمامی تابد

و به آنان گفتم:سنگ آرایش کوهستان نیست

همچنان که فلز ،زیوری نیست به اندام کلنگ

در کف دست زمین گوهر ناپیدایی است

که رسولان همه از تابش آن خیره شدند

پی گوهر باشید

لحظه ها را به چراگاه رسالت ببرید

و من آنان را به صدای قدم پیک بشارت دادم

و به نزدیکی روز،و به افزایش رنگ

به طنین گل سرخ،پشت پرچین سخن های درشت

و به انان گفتم:

هر که در حافظه چوب ببیند باغی صورتش در

 وزش بیشه شور بادی خواهند ماند

هر که با مرغ هوا دوست شود

خوابش آرام ترین خواب جهان خواهد بود

آنکه نور از سرانگشت زمان برچیند

می گشاید گره پنجره ها را با آه

 

زیر بیدی بودیم

برگی از شاخه بالای سرم چیدم،گفتم:

چشم باز کنید ،آیتی بهتر از این می خواهید؟؟

می شنیدم که بهم می گفتند:

سحر می داند،سحر!

سر هر کوهی رسولی دیدند

ابر انکار به دوش آوردند

باد را نازل کردیم

تا کلاه از سرشان بردارد

خانه هاش پر داوودی بود

چشمشان را بستیم

دستشان را نرساندیم به سر شاخه هوش

جیبشان را پر عادت کردیم

خوابشان را به صدای سفر آیینه ها آشفتیم

pattern3.jpeg تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net کلیک کنید

امیر  روشنیده ااا  یانی لوید رایت  ااا , amirsphinx
171

 

لحظه ها را دریاب

چشم

فردا كور است

نه چراغیست در آن پایان

هر چه از دور نمایانست

شاید آن نقطه نورانی

چشم گرگان بیابانست

  فروغ فرخزاد

ایزد بانو , alalevahshi
ایزد بانو - 21:56 1390/07/29
170
53a8021.jpg
ایزد بانو , alalevahshi
ایزد بانو - 21:47 1390/07/29
169
دشت هایی چه فراخ
كوه هایی چه بلند
در گلستانه چه بوی علفی می آمد؟
من دراین آبادی پی چیزی می گشتم
پی خوابی شاید
پی نوری  ، ریگی ، لبخندی
پشت تبریزی ها
غفلت پاكی بود كه صدایم می زد
پای نی زاری ماندم باد می آمد گوش دادم
چه كسی با من حرف می زد ؟
سوسماری لغزید
راه افتادم
یونجه زاری سر راه
بعد جالیز خیار ، بوته های گل رنگ
و فراموشی خاك
لب آبی
گیوه ها را كندم و نشستم پاها در آب
من چه سبزم امروز
و چه اندازه تنم هوشیار است
نكند اندوهی ، سر رسد از پس كوه
چه كسی پشت درختان است ؟
هیچ می چرد گاوی
ظهر تابستان است
سایه ها می دانند كه چه تابستانی است
سایه هایی بی لك
گوشه ای روشن و پاك
كودكان احساس! جای بازی اینجاست
زندگی خالی نیست
مهربانی هست ،
سیب هست ،
ایمان هست...
"سهراب سپهری"
ایزد بانو , alalevahshi
ایزد بانو - 01:22 1390/07/21
168

کوله باری از ترانه 

     اشعار «فروغ فرخزاد» ، هم مثل اشعار شعرای نوگرای دیگه ، كمابیش مورد توجه آهنگسازان و خوانندگان ، قرار گرفته و اگه با دقت بررسی بشه می تونیم تعداد قابل توجهی از اشعار این شاعر معاصر رو كه آهنگین شدن استخراج كنیم.

     یكی از اشعار این شاعر كه توسط بیش از یه خواننده اجرا شده ، شعر زیبای «ای شب از رویای تو...» س كه فكر می كنم تنها مثنوی موجود تو مجموعه ی اشعار «فروغ» باشه.این شعر هم توسط «معین» و هم توسط «محمد نوری» اجرا شده.نكته ی جالب این كه ، فضای موسیقیایی این دو ترانه ، شباهت بسیار زیادی با هم داره و هر دو بسیار ملایم و آرام اجرا شدن.

     همون طور كه می دونین این شعر ، شعر نسبتا بلندیه و به همین خاطر هیچ كدوم از این دو خواننده ، شعرو كامل نخوندن و فقط به خوندن گزیده ای از ابیات ، اكتفا كردن.

 

 ای شب از رویای تو رنگین شده

سینه از عطر توام سنگین شده

ای به روی چشم من گسترده خویش

شادی ام بخشیده از اندوه بیش

هم چو بارانی كه شوید جسم خاك

هستی ام زآلودگی ها كرده پاك

ای تپش های تن سوزان من

آتشی در سایه ی م‍‍‍‍زگان من

 

ای مرا با شور شعر آمیخته

این همه آتش به شعرم ریخته

عشق ، چون در سینه ام بیدار شد

از طلب پا تا سرم ایثار شد

چون تب شعرم چنین افروختی

لاجرم شعرم به آتش سوختی

 

آه ای روشن طلوع بی غروب

آفتاب سرزمین های جنوب

آه آه ای از سحر ، شاداب تر

از بهاران ، تازه تر ، سیراب تر

 

ای دو چشمانت ، چمنزاران من

داغ چشمت خورده بر چشمان من

پیش از اینت گر كه در خود داشتم

هر كسی را تو نمی انگاشتم

ایزد بانو , alalevahshi
ایزد بانو - 01:19 1390/07/21
167

زندگی

زندگی چیدن سیب است
باید چید و رفت
زندگی تکرار پاییز است
باید دید و رفت
زندگی رودیست جاری 
هر که آمد شادمان
کوزه ای پر کرد و رفت
قاصدک، این کولی خانه به دوش روزگار
کوچه گردی های خود را زندگی نامید و رفت.
8ljw3xxy7lcf60qws1s9.jpg
ایزد بانو , alalevahshi
ایزد بانو - 01:18 1390/07/21
166
4622247.jpg?530
ایزد بانو , alalevahshi
ایزد بانو - 01:16 1390/07/21
165

پیغام ماهی ها

رفته بودم سر حوض تا ببینم شاید،

عکس تنهایی خود رادر آب.

آب در حوض نبود،ماهیان می گفتند:

هیچ تقصیر درختان نیست.

ظهر دم کرده تابستان بود.

پسر روشن آب لب پاشویه نشست.

و عقاب خورشید آمد او را به هوا برد که برد.

به درک راه نبردیم به اکسیژن آب!

برق از پولک ما رفت که رفت

ولی آن نور درشت

عکس آن میخک قرمز در آب

که اگر باد می آمد دل او پشت چین های تغافل می زد

چشم ما بود.روزنی بود به اقرار بهشت.

تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی،همت کن

و بگو ماهی ها حوضشان بی آب است.

باد می رفت به سروقت چنار.

من به سروقت خدا می رفتم.
sohrab1307.jpg
ایزد بانو , alalevahshi
ایزد بانو - 01:14 1390/07/21
164

images?q=tbn:ANd9GcRsJvdCP1pdqOj4EiVKz8DY9NmPCODqXhqOOgvrkGJPY1Nweg3V
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.