| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
207
|
1100
|
90/1/6 (21:17)
|
|
||
|
|
26
|
319
|
89/4/21 (10:20)
|
|
||
|
|
53
|
233
|
91/3/4 (20:25)
|
|
||
|
|
32
|
165
|
91/2/30 (09:51)
|
|
||
|
|
4
|
24
|
91/2/26 (11:09)
|
|
||
|
|
9
|
48
|
91/2/24 (22:09)
|
|
||
|
|
4
|
13
|
91/2/20 (09:12)
|
|
||
|
|
1
|
15
|
91/2/20 (08:53)
|
|
||
|
|
2
|
9
|
91/1/14 (23:25)
|
|
||
|
|
58
|
274
|
90/12/26 (10:41)
|
|
||
|
|
0
|
1
|
90/11/29 (18:36)
|
|
||
|
|
60
|
243
|
89/11/20 (03:45)
|
|
||
|
|
2
|
16
|
89/10/21 (21:29)
|
|
||
|
|
21
|
77
|
89/8/26 (04:42)
|
|
||
|
|
6
|
23
|
89/7/20 (10:31)
|
|
||
|
|
15
|
81
|
88/9/8 (11:31)
|
|
||
|
|
89
|
328
|
88/4/30 (15:21)
|
|
||
|
|
13
|
78
|
88/4/22 (14:38)
|
|
||
|
|
2
|
52
|
88/1/16 (09:48)
|
|
||
|
|
23
|
279
|
87/11/30 (17:27)
|
|

نقل قول از : شاهی افشارشعری زیبا از دكتر علی شریعتی
خدایا کفر نمیگویم،
پریشانم،
چه میخواهی تو از جانم؟!
مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی.
خداوندا!
اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی
لباس فقر پوشی
غرورت را برای تکه نانی
به زیر پای نامردان بیاندازی
و شب آهسته و خسته
تهی دست و زبان بسته
به سوی خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر میگویی
نمیگویی؟!
خداوندا!
اگر در روز گرما خیز تابستان
تنت بر سایهی دیوار بگشایی
لبت بر کاسهی مسی قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرفتر
عمارتهای مرمرین بینی
و اعصابت برای سکهای اینسو و آنسو در روان باشد
زمین و آسمان را کفر میگویی
نمیگویی؟!
خداوندا!
اگر روزی بشر گردی
ز حال بندگانت با خبر گردی
پشیمان میشوی از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت..
خداوندا تو مسئولی.
خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است،
چه رنجی میکشد
آنکس که انسان است و از احساس سرشار است…
خدایا کفر نمیگویم - شعری زیبا از دكتر علی شریعتی

خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است،
چه رنجی میکشد
آنکس که انسان است و از احساس سرشار است....




شعری زیبا از دكتر علی شریعتی
خدایا کفر نمیگویم،
پریشانم،
چه میخواهی تو از جانم؟!
مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی.
خداوندا!
اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی
لباس فقر پوشی
غرورت را برای تکه نانی
به زیر پای نامردان بیاندازی
و شب آهسته و خسته
تهی دست و زبان بسته
به سوی خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر میگویی
نمیگویی؟!
خداوندا!
اگر در روز گرما خیز تابستان
تنت بر سایهی دیوار بگشایی
لبت بر کاسهی مسی قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرفتر
عمارتهای مرمرین بینی
و اعصابت برای سکهای اینسو و آنسو در روان باشد
زمین و آسمان را کفر میگویی
نمیگویی؟!
خداوندا!
اگر روزی بشر گردی
ز حال بندگانت با خبر گردی
پشیمان میشوی از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت..
خداوندا تو مسئولی.
خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است،
چه رنجی میکشد
آنکس که انسان است و از احساس سرشار است…
خدایا کفر نمیگویم - شعری زیبا از دكتر علی شریعتی