userinfo close

  ,

جامعه مجازی ایرانیان


socletyfigurative

تاسیس: 24 آذر 1385  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: شاهی افشار - معاونان
ما معتقدیم كه نا توانی در دستیابی به مقامی كه هر انسان در كوشش برای رسیدن به آن است درناتوانی جامعه ادامه »
ما معتقدیم كه نا توانی در دستیابی به مقامی كه هر انسان در كوشش برای رسیدن به آن است درناتوانی جامعه ی آن است
ما بر این باوریم كه روند درست و منطقی باید اینگونه باشد كه تمام راههای رسیدن به كمال و خوشبختی برای تمام اقشار جامعه یكسان باشد و همین طور تمام راههای ایجاد نابرابری و تضاد راه ناممكن و مسدود یك جامعه باشد,با این وجود و با علم بر این موضوع كه رسیدن به یك ایده ال تلاش شبانه روز همه ی انسانها و آرزویی دور دست است اما همجنان به بودن در این جامعه اصرار داریم و زندگی را بدون آن هر جند سخت,متصور نیستیم
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
207
1100
90/1/6 (21:17)
26
319
89/4/21 (10:20)
53
233
91/3/4 (20:25)
32
165
91/2/30 (09:51)
4
24
91/2/26 (11:09)
9
48
91/2/24 (22:09)
4
13
91/2/20 (09:12)
1
15
91/2/20 (08:53)
2
9
91/1/14 (23:25)
58
274
90/12/26 (10:41)
0
1
90/11/29 (18:36)
60
243
89/11/20 (03:45)
2
16
89/10/21 (21:29)
21
77
89/8/26 (04:42)
6
23
89/7/20 (10:31)
15
81
88/9/8 (11:31)
89
328
88/4/30 (15:21)
13
78
88/4/22 (14:38)
2
52
88/1/16 (09:48)
23
279
87/11/30 (17:27)

عنوان بحث

شاهی افشار , afsharcc
شاهی افشار - 22:08 1386/06/18

پرسش :عشق یعنی ؟

عشق یعنی .......؟

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
سمیه  , somayehhajizadeh
سمیه - 23:02 1389/09/15
60

عشق یعنی  : سكوت  یعنی خودكشی یعنی حماقت  وشهرزاد چقدر خوب و رك جواب داده یعنی هوس !!!...

فرا چینا , cheenfar
فرا چینا - 21:08 1388/08/22
59

عشق یعنی عشق.

چرا اینقدر اصرار دارید عشق رو معنی کنید؟؟

جواد دیزل , dieseel
جواد دیزل - 18:34 1387/10/16
58

عاشقی را  شرط  تنها  ناله و فریاد  نیست   تاکسی از جان شیرین نگذرد  فرهاد نیست

تانشد رسوای عالم کس نشداستاد عشق   نیم رسوا عاشق اندرفن خود استاد نیست

پر  , par1387
پر - 18:35 1387/10/13
57

207865.jpg

شرح عاشقی با لیان دوخته

عشق مانند هواست
همه جا موجود است
تو نفس هایت را قدری جانانه بكش

پیمان سام , poopa_5555
پیمان سام - 18:01 1387/10/13
56
to iran yani pa gozashtan ro tamame khasteha va arezohat be khatere kesi ke arzeshesh ro ham nedare
دکتر شیما ستایش , book4u
دکتر شیما ستایش - 22:07 1387/09/19
55

مردی از دوردست می‌آید

سراغ خانه گل را از رهگذر می‌گیرد

او نشانه‌ای می‌دهد

مرد گم می‌شود

زنی كودكانه در پنهانش می‌تپد

دست ساده او را می‌گیرد

و با خود می‌برد

و در آغوش گل شناور می‌كند

نشانی این‌جاست

شهبانو الهی , mahtab2003
شهبانو الهی - 13:25 1387/09/18
54

ازدواج باید در مرتبه دوم باشد، پدیده ی اولیه باید عشق باشد؛ آنوقت می توانید باهم باشید. این باهم بودن، باید یك دوستی و یك مسئولیت باشد. وقتی كه دو نفر عاشق یكدیگر باشند، مسئول هستند، از یكدیگر مراقبت می كنند. برای ایجاد چنین مسئولیت و مراقبتی به هیچ قانونی نیاز نیست؛ هیچ قانونی قادر به ایجاد آن نیست. در بالاترین حدّ، قانون می تواند ساختاری تشریفاتی بر شما تحمیل كند كه عشق و دوستی شما را نابود خواهد كرد.

درعین حال، چون باید در یك جامعه زندگی كنید، می توانید ازدواج كنید، ولی ازدواج باید در مرتبه دوم بماند. ازدواج باید فقط به این دلیل باشد كه شما یكدیگر را دوست دارید؛ ازدواج باید حاصل عشق شما باشد، نه برعكس. در گذشته چنین بوده كه اول ازدواج می كردند و سپس می توانستند همدیگر را دوست داشته باشند.

این غیرممكن است: كسی نمی تواند عشق را اداره كند، هیچكس قدرت ندارد كه عشق را خلق كند. عشق وقتی روی می دهد كه اتفاق افتاده باشد.

می توانی دو نفر را كنار همدیگر قرار دهی. و این كاری است كه در طول قرون انجام شده است. این دو نفر را به ازدواج هم می آورید. و وقتیكه دو نفر باهم باشند، شروع می كنند به دوست داشتن همدیگر. درست مانند خواهران كه برادرانشان را دوست دارند و برادرانی كه خواهرشان را دوست دارند. این یك ترتیبات تحمیلی است. و وقتیكه دو نفر باهم هستند،
نوعی از خوش آمدن و دوست داشتن پدید می آید و این دو نفر به هم متكّی می شوند و از همدیگر استفاده می كنند.

ولی عشق؟! این رابطه ای كاملاً متفاوت است.

اگر ازدواج اول بیاید، تقریباً غیرممكن است كه عشق هرگز بتواند رخ دهد. درواقع، ازدواج را برای ممانعت از عشق ابداع كرده اند، زیرا عشق خطرناك است. عشق تو را به چنان اوج هایی از خوشی و سرور و شعف و شعر می برد كه برای جامعه خطرناك است تا به مردم اجازه دهد تا چنان بلندایی بالا بروند و چیزها را از آن ژرفاها و از آن بلندی ها ببینند. زیرا اگر فردی عشق را بشناسد، دیگر چیزهای دیگر هرگز او را ارضاء نخواهند كرد. آنوقت دیگر نمی توانی او را با یك حساب بانكی درشت راضی نگه داری، نه. حساب بانكی درشت كمكی نخواهد كرد، اینك او چیزی در مورد ثروت واقعی می داند.

اگر انسانی عشق را شناخته و آن بلندی های شعف انگیز را تجربه كرده باشد، قادر نخواهی بود كه او را جذب بازی های سیاسی كنی. چه اهمیتی دارد؟! قادر نیستی او را به كارهای زشت غیرانسانی وادار كنی. او ترجیح می دهد كه انسانی فقیر باقی بماند، ولی عشقش جاری باشد. زمانی كه عشق را بكشی ــ و ازدواج تلاشی است برای كشتن عشق ــ وقتی كه عشق را بكشی، آنگاه آن انرژی فرد كه دیگر در عشق مصرف نمی شود، در دسترس جامعه است تا از آن بهره كشی شود.

می توانی از او یك سرباز بسازی، او سربازی خطرناك خواهد بود. او آماده است تا بكشد ــ هربهانه ای كافی است كه او برای كشتن یا كشته شدن آماده شود. او لبریز از ناكامی ها و خشم هاست: می توانی او را به هرجهتِ جاه طلبانه ای سوق بدهی. او یك سیاست كار خواهد شد....

كسانی هستند كه عشق را نشناخته اند. عشقی كه ناكام مانده باشد، به طمعی عظیم تبدیل می شود: عشقِ ناكام مانده به خشونتی عظیم تبدیل می شود و تو را وارد دنیای جاه طلبی ها می كند. عشقِ ناكام مانده، بسیار ویرانگر است.

ولی جامعه به افراد ویرانگر نیاز دارد. به ارتش های بزرگ نیاز دارد؛ به ارتش هایی از سیاست بازها نیاز دارد، به لشگرهایی از منشی ها، كارمندان دفتری و غیره نیاز دارد. جامعه به افرادی نیاز دارد كه بتوانند هركاری را انجام دهند. زیرا آنان در زندگی، هیچ چیز والا را نشناخته اند. آنان هرگز لحظاتی شاعرانه را در زندگی لمس نكرده اند؛ آنان می توانند تمام عمر به شمارش پول ادامه بدهند و فكر كنند كه همه ی زندگی همین است.

عشق خطرناك است.

من مایلم كه عشق در دسترس همه قرار داشته باشد. و اگر ازدواجی صورت می گیرد، باید محصولی جانبی از عشق باشد و باید در مرتبه دوم قرار بگیرد.

اگر روزی عشق از بین رفت، برای ازبین بردن ازدواج هیچ مانعی نباید وجود داشته باشد. اگر دو نفر بخواهند ازدواج كنند، هردو باید باهم توافق داشته باشند. ولی برای طلاق گرفتن، حتی اگر یك نفر بخواهد طلاق بگیرد، همین باید كافی باشد. برای طلاق نباید به توافق دو نفر نیاز باشد. هم اكنون، برای ازدواج هیچ مانعی وجود ندارد. هر دو احمقی می توانند به اداره ثبت بروند و ازدواج كنند! ولی برای طلاق هزار و یك مانع وجود دارد.

این رویكردی بسیار جنون آمیز است.

به نظر من، وقتی دو نفر بخواهند ازدواج كنند، انواع موانع باید ایجاد شود: باید به آنان گفته شود: ”دوسال صبر كنید. دوسال باهم زندگی كنید و پس از دو سال، اگر بازهم مایل به ازدواج باهم بودید، برگردید.“

مردم باید مجاز باشند باهم زندگی كنند تا بتوانند خودشان را بشناسند و ببینند كه آیا باهم جور هستند یا نه؟ آیا می توانند در زندگی باهم یك هماهنگی ایجاد كنند یا نه؟

ولی هركسی می تواند به دفتر ثبت ازدواج برود و ازدواج كند و هیچكس برایشان مانعی ایجاد نمی كند. این مسخره است. و وقتی بخواهی كه جدا شوی، آنوقت تمام دادگاه ها و قانون و پلیس و همه هستند تا مانع تو شوند! جامعه با ازدواج موافق است و با طلاق مخالف.

من نه با ازدواج موافق هستم و نه با طلاق. به نظر من، بین مردم فقط باید یك رابطه دوستانه، یك مسئولیت و یك حمایت وجود داشته باشد. و اگر آن روز دور است، تا آن زمان نباید اجازه داد كه ازدواج امری آسان باشد. مردم باید فرصت بیابند تا یكدیگر را آزمایش كنند، در انواع موقعیت ها با هم زندگی كنند. ازدواج، فقط به دلایل احساسات شاعرانه و عشق در نگاه اول، نباید مجاز باشد.

بگذار اوضاع خنك شود، بگذار اوضاع معمولی شود، بگذار تا ببینند چگونه با زندگی معمولی و مشكلات روزمرّه كنار می آیند و تنها در آن صورت باید مجاز باشند كه با هم ازدواج كنند.

 آن ازدواج نیز باید موقتی باشد. شاید باید هر دو سال یك بار بازگردند و آن را تمدید كنند؛ اگر برنگشتند، ازدواج پایان یافته است. مجوز ازدواج باید هردوسال تمدید شود و اگر بخواهند از هم جدا شوند، هیچ مانعی نباید ایجاد شود.

 

 اوشو زرتشت

شاهی افشار , afsharcc
شاهی افشار - 23:57 1387/09/13
53
بعد از رفتنت دستان منتظرم را در باغچه احساس تو کاشتم تا که به وقت
آمدنت درختی شود از چشم انتظاری های من.و تمام خاطرات کخنه ات را
قاب کردم
و بر دیوار احساس فرو ریخته ام آویختم تا تو
بیایی.
هر چند که بغض و کینه همچون پیچکی بر استواری های تن
زخمی دا شکسته ام
پیچیده لیک هنوز سحرگاهان اشک قربانی میکنم تا تو
بیایی
و بعد از رفتنت لحظه ها را میشمارک تک به تک و خورشید را برای
حضور
بیشرمانه اش در آسمان ملامت میکنم.و چشمانم را بدرقه راهت میکنم
و اشکهایم
را پشت پایت میریزم تا که شاید نه برای من به حرم
انتظارم باز ایی
و به نگاه سردت که از پشت پنجره چشمانت به انتظارم طعنه وار میخندید دل
نبستم و از حاشیه تنهایی مسیر گم کرده نفسهایت را
جستجو کردم
من تورا تنها تورا از میان تمام آرزوهایم آرزو کردم تا تو
بیایی.
شاهی افشار , afsharcc
شاهی افشار - 23:30 1387/09/10
52
عقل را با عشق آمد روبرو باز شد در بینشان این گفتگو عقل گفتا من زتو والاترم من زتو بالاترم والاترم گر نباشد عقل ره گم میشود از كژی مردم چو كژدم می شود چشمه های علم و حكمت از من است راه توفیق سعادت از من است نوح راه بندگی از من گرفت خضر آب زندگی از من گرفت من به لقمان درس حكمت داده ام من به یوسف تاج عزت داده ام گر نباشد عقل یك عاقل مجو هر كی بی عقل است انسانش مگو عشق آمد بی محابا در سخن گفت نتوانی شوی همراه من راه من راهیست بی پایان و سخت لب فرو بر بند نه بر بند رخت من در این عالم قضایا دیده ام خود عجائب ماجراها دیده ام عقل آدم كه بر او كردی مدد گندمی او را زجنت دور كرد آدمی عشق خدا گر داشتی كی به دندان گندمی بر داشتی عشق نشناسد هراس و بیم را عشق پرورده است ابراهیم را با خلیل الله عشق ان می كند عشق آتش را گلستان می كند نوح حرف عشق با دل می زند زان سبب لنگر به ساحل می زند از ازل با عشق بازان بوده ام با همه تاریخ سازان بوده ام عشق گر اندر دل لیلا نبود او زهاجر برتر و بالا نبود عشق انسان را فدایی می كند عشق مكتب را خدایی می كند عشق پیكر می دهد سر می دهد عشق یك شش ماهه اغر می دهد عقل می گفتا حسینا كند رو عشق می گفتا حسینا تند رو عقل گفتا این سه ساله دخترت عشق گفتا رو به سوی داورت عقل گفتا پیش پایت آتش است عشق گفتاهر چه پیش آید خوش است عشق را با عقل سنجیدن خطاست عقل چون بی عشق باشد بی خداست "
شاهی افشار , afsharcc
شاهی افشار - 00:58 1387/09/8
51
دوستم نداشتی
 
 
تو از قلب پاکم خبر نداشتی
تو عالم یه رنگی که مارو کاشتی
نگو که این جدایی کار خدا بود
مشکل فقط همین بود دوستم نداشتی

هر وقت می خواستم بگم یه باوفا باش
تو این همه غریبه یه آشنا باش
دلم تو سینه داد زد این التماسه
فکر غرور این دل محض خدا باش


نه جای قهر گذاشتی نه جای آشتی
گفتی هواتو دارم اما نداشتی

نه اینکه تو عشقت من کم آوردم
مشکل فقط همین بود دوستم نداشتی


شاید در این بازی قلبت بشه راضی مارو شکستی
حالا که می سوزم از آتش عشقت خاموش نشستی
در غایت خوبی تو چیزی کم نذاشتی
مشکل فقط همین بود دوستم نداشتی
سارا خانم  , kameliya_0611
سارا خانم - 23:14 1387/08/27
50
دروغ
ست اره  , ssetareh
ست اره - 10:27 1387/08/27
49

yani inke hame ina jamim...

نیل ابی , kolahe_abi
نیل ابی - 22:38 1387/02/5
48

فقط یه دروغ باور نکردنی !!!!!

شهرزاد ؟؟؟؟؟ , zibayirany
شهرزاد ؟؟؟؟؟ - 22:31 1387/02/5
47
هوس
فریال ی , sheytoonak_
فریال ی - 11:39 1387/02/3
46

غزل بانو

عشق یعنی : قدغن ترسِ مرد ، ترسِ زن
وحشتِ رفتن بی صدا شدن
یعنی اعترافِ نابِ من یعنی گفتگوی دو تن
عشق یعنی : گفتگو
غزل ،غزلبانو
عشق یعنی : جان پناه
یعنی دو چشم ، یعنی نگاه
یعنی دو دست به سمتِ ماه
عشق یعنی : جستجو
غزل ،غزلبانو
جنون سرشكن ، داغ شبنم بر چمن
سیل بی رحم عسل ، وقت بازی جر زدن !
خودِ بی خودی، آدمك برفی
پر از بی كسی ، حرف ِ بی حرفی
عشق یعنی : جان پناه
در تو خزیدن ، نفس كشیدن
سقوطِ آزاد ، از خواب پریدن
عشق یعنی موی تو ، دستِ خوشبوی تو
گردن پر غرور ، یعنی جادوی تو
عشق یعنی : جان پناه
عشق یعنی : گفتگو
غزل ،غزلبانو....

شهیار قنبری

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.