| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
207
|
1100
|
90/1/6 (21:17)
|
|
||
|
|
26
|
319
|
89/4/21 (10:20)
|
|
||
|
|
53
|
233
|
91/3/4 (20:25)
|
|
||
|
|
32
|
165
|
91/2/30 (09:51)
|
|
||
|
|
4
|
24
|
91/2/26 (11:09)
|
|
||
|
|
9
|
48
|
91/2/24 (22:09)
|
|
||
|
|
4
|
13
|
91/2/20 (09:12)
|
|
||
|
|
1
|
15
|
91/2/20 (08:53)
|
|
||
|
|
2
|
9
|
91/1/14 (23:25)
|
|
||
|
|
58
|
274
|
90/12/26 (10:41)
|
|
||
|
|
0
|
1
|
90/11/29 (18:36)
|
|
||
|
|
60
|
243
|
89/11/20 (03:45)
|
|
||
|
|
2
|
16
|
89/10/21 (21:29)
|
|
||
|
|
21
|
77
|
89/8/26 (04:42)
|
|
||
|
|
6
|
23
|
89/7/20 (10:31)
|
|
||
|
|
15
|
81
|
88/9/8 (11:31)
|
|
||
|
|
89
|
328
|
88/4/30 (15:21)
|
|
||
|
|
13
|
78
|
88/4/22 (14:38)
|
|
||
|
|
2
|
52
|
88/1/16 (09:48)
|
|
||
|
|
23
|
279
|
87/11/30 (17:27)
|
|
عشق یا شهوت
چگونه می توان عشق حقیقی را تشخیص داد؟
شما از طریق اینترنت با کسی آشنا می شوید، هر روزی که سپری میشود خاطره های شما بیشتر و بیشتر شده و نسبت به هم علاقمند می شوید. اما چگونه می توانید تشخیص دهید که آیا واقعا عاشق شده اید یا رابطه شما تنها به دلیل یک جاذبه موقتی است؟
یک انسان در طول زنـدگی خـود به طور میانگین حداقل 4 مـرتبه عـاشق مـیشود. اما آیا واقعا هر 4 مرتبه، عشق اوحقیقی است؟ ما در این قسمت علائم مربوط به عشق، احترام و ارتباط را بـاشما در میان مـی گـذاریـم تـا قـادر به تصمیم گیری باشید و تشخیص دهید که آیا فردی که با او قرار ملاقات می گذارید شخص مورد نظر شما هست یا خیر.
1- ارتباط
وجود صداقت در رابطه جزء ضروریات به شمار می رود، همچنین پیش از آنکه به کسی تعهد بدهید باید سعی کنید که در ابتدا او را به خوبی بشناسید. شما تا چه حد یکدیگر را می شناسید؟ آیا فقط در مورد مسائل جنسی با یکدیگر صحبت می کنید؟
نقاط قوت:
نقاط ضعف :
2- عشق
یک رابطه سالم و یا ازدواج بدون وجود عشق برای مدت زمان زیادی دوام ندارد. آیا رابطه شما بر اساس عشق و علاقه بنا نهاده شده است یا اینکه فقط خودتان را به بازی گرفته اید؟
نقاط قوت :
نقاط ضعف :
3- احترام
رابطه عاطفی بر اساس رفاقت، احترام و پذیرفتن یکدیگر بنا نهاده می شود. زمانیکه احترامی وجود نداشته باشد، شک و بد گمانی جایگزین اعتماد و احترام شده و به مرور زمان تنفر و بیزاری به تارو پود رابطه شما نفوذ پیدا می کنند.
نقاط قوت:
نقاط ضعف :
از نوع ارتباط خود آگاه باشید و برخورد معقولی از خود نشان دهید. اگر نمی توانید آنرا پرورش دهید پس شاید زمان ترک آن فرارسیده باشد. اما اگر احساس می کنید که رابطه شما محکم و پا بر جاست، می توانید با کمک گرفتن از عشق دو طرفه، احترام و ارتباط آنرا مستحکم تر نمایید.



دوستان عزیز در جهت كمك كردن به شما برای شركت در بحثها مطالبی در قسمت مقالات گذاشته
شده كه به شما در پاسخ دادن به بحث ها كمك می كند لطفا مطالعه نمایید و با دادن امتیاز به
مقالات ما را یاری رسانید مدیریت كلوب شاهی
لطفا به كلوب جامعه مجازی ایرانیان امتیاز دهید؟!
نحوه امتیاز دادن : به هر تعداد از ستاره های صفحه اول كلوب جامعه مجازی ایرانیان را می خواهید با كلید(كلیك ) كردن روی آن و كشیدن موس انتخاب كنید سپس بر روی آنها دوباره كلید(كلیك) كنید و بعد از آن گزینه ثبت امتیاز فعال می شود روی آنهم كلید كنید امتیاز شما ثبت می شود این كار به ما در گذاشتن مطالب بهتر كمك می كند .
درود بر دوستان عزیز و سپاس از اینهمه مقالات و نوشتار زیبا از برای عشق و شهوت...
این دو مهم چگونه از یک جنس هستند که بتوان مقایسه نمود...
هر کور جاذبه ای عشق نامیده میشه و هر چشم سرخی عاشق...
هر بیخود شدن عشق است و هر رنجور و محجوری عاشق...
واقعا اینگونه عشق تعریف میشه؟؟؟؟ اصلا تعریف میشه...یک احساس که برای هر کسی بگونه ای تجلی میکنه و تعریفش هم فرق داره ..الگو نداره که بخواد مقایسه بشه...
شهوت....این کلمه که از گفتنش همه ناراحت میشن و کلمه قشنگی نیست بهتره بگوییم بلعیدن هر انچه دوست داریم و سیر نمیشیم... اونم هر چیزی میتونه باشه و تعریفش فرق میکنه...
شهوت کلام..شهوت غذا..شهوت به سکس ..شهوت به همین نت ...وووووو
تورو خدا مقایسه نکنید ...



درود بر دوستان عزیز و سپاس از اینهمه مقالات و نوشتار زیبا از برای عشق و شهوت...
این دو مهم چگونه از یک جنس هستند که بتوان مقایسه نمود...
هر کور جاذبه ای عشق نامیده میشه و هر چشم سرخی عاشق...
هر بیخود شدن عشق است و هر رنجور و محجوری عاشق...
واقعا اینگونه عشق تعریف میشه؟؟؟؟ اصلا تعریف میشه...یک احساس که برای هر کسی بگونه ای تجلی میکنه و تعریفش هم فرق داره ..الگو نداره که بخواد مقایسه بشه...
شهوت....این کلمه که از گفتنش همه ناراحت میشن و کلمه قشنگی نیست بهتره بگوییم بلعیدن هر انچه دوست داریم و سیر نمیشیم... اونم هر چیزی میتونه باشه و تعریفش فرق میکنه...
شهوت کلام..شهوت غذا..شهوت به سکس ..شهوت به همین نت ...وووووو
تورو خدا مقایسه نکنید ...



عالم هستی از اول خبر از عشق نداشت غمزه یار چنین ولوله ای برپا داشت
سلام 
هیچ كار خدا بی حكمت نیست
شهوت هم حسی در عالم هستی است كه مانند اتم به بدی از آن استفاده می شود و به آ ن می گن بمب اتم
خوب و با نشاط باشید
salam
eshg az nazar man ye takamool
residan be mabood
ye ki shodan
shahvat ye noo pochi
akharesh be naboodi mirese
eshgh yany 1 chize cherto divunegio vaght talaf kony
albate eshghe majazi manzuram buda
عشق یا شهوت ...
تعبیر عاشقانه افراد
طولانی هست ولی توصیه می کنم سر فرصت بخونید چون خودم از خوندنش لذت بردم،
آیا تا کنون هیچ شی را عاشقانه نگریسته ای ؟
شاید بگویی آری، چرا که نمی دانی که نگریستن عاشقانه به یک شی یعنی چه. شاید با شهوت به اشیا نگاه کرده ای، این چیز دیگری است . کاملا فرق دارد، درست نقطه مقابل آن است. نخست... سعی کن تفاوت را درک کنی.
چهره ای زیبا ، بدنی زیبا ، تو به آن نگاه می کنی و احساس می کنی که عاشقانه به آن می نگری ولی چرا به آن نگاه می کنی ؟ آیا مایلی از آن چیزی به دست آوری ؟ آن عشق نیست و شهوت است . آیا می خواهی از آن بهره بکشی ؟ آن گاه شهوت است و عشق نیست . آن هنگام در واقع ، تو فکر می کنی که چگونه از آن استفاده ببری ، چگونه آن را تصاحب کنی ، چگونه از آن بدن وسیله ای بسازی برای خوشوقتی خودت .
شهوت یعنی : چگونه از چیزی برای خوشوقتی خودت استفاده کنی و عشق یعنی ، خوشوقتی تو ابدا مطرح نیست . در واقع ، شهوت یعنی چگونه چیزی به دست آوری و عشق یعنی چگونه چیزی ببخشی . این دو درست نقطه مقابل هم هستند .
اگر چهره ای زیبا ببینی و به آن عشق احساس کنی، احساس بی درنگ تو در آگاهی ات این خواهد بود که چگونه می توانی این چهره را خشنود کنی، چگونه این مرد یا این زن را خوشحال کنی. در این جا خودت اهمیتی نداری.
در عشق دیگری مهم است اما در شهوت مهم تو هستی . در شهوت تو فکر می کنی دیگری را وسیله خوشحالی خودت قرار دهی ، در عشق فکر می کنی که خودت چگونه وسیله شوی .
عشق تسلیم است و شهوت یک تهاجم .
تو حتی در شهوت نیز از عشق سخن می گویی . پس فریب نخور !!!!!!!!! به درون بنگر ، آن گاه به این ادراک خواهی رسید که در زندگی حتی یک بار نیز به کسی یا چیزی عاشقانه نگاه نکرده ای .
دومین تفاوتی که باید درک شود این است... اگر عاشقانه به چیزی مادی یا بیجان نگاه کنی، آن شی به یک شخص تبدیل می شود. اگر به آن عاشقانه نگاه کنی، آن گاه عشق تو کلیدی می شود تا هر چیزی را به شخص تبدیل سازد. اگر به یک درخت عاشقانه بنگری، درخت یک شخص میگردد .
هر گاه عاشقانه به چیزی نگاه کنی، آن چیز یک شخص می شود و برعکس. هر گاه با چشمانی شهوانی به شخصی نگاه کنی، آن شخص به یک شی تبدیل می شود. برای همین است که چشمان شهوانی دافعه دارند. چرا که هیچ کس نمی خواهد شی شود. وقتی به همسرت با چشمان شهوانی می نگری او احساس ازردگی می کند. در واقع تو چه می کنی؟ تو یک شخص را، یک شخص زنده را به وسیله ای بی جان تغییر می دهی. تو می پنداری که چگونه استفاده کنی و آن شخص کشته میشود .
چشمان شهوانی دافعه دارند و زشت هستند .
وقتی با عشق به کسی نگاه کنی ، او والا می گردد . یگانه می گردد . ناگهان او یک شخص می شود . یک شخص را نمی توان با دیگری جایگزین کرد ولی یک اشیا را می توان جایگزین کرد . یک شی قابل جایگزینی است ولی یک شخص جایگزینی ندارد . او یکتا و یگانه است .
عشق همه چیز را یگانه می کند . به همین سبب تو بدون عشق ، هرگز احساس نمی کنی که شخص هستی . تا زمانی که کسی عمیقا دوستت ندارد ، هرگز احساس نخواهی کرد که موجودی یگانه هستی و به راحتی می توان تو را تغییر داد و جایگزین کرد .
در رابطه شهوانی ، همه چیز شی هست و این غیر انسانی ترین کارهایی است که انسان می تواند انجام دهد : تبدیل شخصی به شی .
وقتی عاشقانه می نگری ، خودت را فراموش کن . خودت را کاملا فراموش کن . برای امتحان یه یک گل نگاه کن و خودت را به تمامی از یاد ببر . بگذار گل باشد و خودت کاملا غایب باشی . گل را احساس کن ، آن گاه عشقی عمیق از آگاهی تو به سمت گل روانه می گردد . تو به وجد می آیی و آن گل ، یک شخص می گردد .
به موضوع دیگری نپرداز . با یک گل سرخ یا با چهره معشوقت باقی بمان . تنها با قلبت بمان . با این احساس که چه کنم تا معشوق شادتر و معشوق تر باشد ؟ و وقتی چنین باشد ، تو غایب خواهی بود ، هرگز به خودت توجه نخواهی کرد .
وقتی به خودت توجه نداری ، خالی می گردی ، فضایی درونت آفریده می شود . وقتی ذهنت کاملا به دیگری متوجه می گردد ، آن گاه درونت خلا ایجاد می شود .
با معشوق ، انسان به تمامی ناتوان می گردد ، این را به یاد بسپار . هر گاه عاشق کسی باشی ، احساس عجز کامل می کنی . درد عشق همین است : فرد نمی تواند احساس کند که چه بکند . او مایل است همه کار بکند ، می خواهد تمامی کائنات را به معشوق ببخشد ، ولی چه می تواند بکند ؟
تو تهی هستی و به همین سبب عشق به یک مراقبه عمیف تبدیل می گردد . در حقیقت ، اگر کسی را دوست داشته باشی ، به هیچ مراقبه دیگری نیازی نیست ولی چون در واقع کسی عاشق نیست ، به 112 تکنیک نیاز دارد و حتی شاید این ها هم کافی نباشد . خود عشق بزرگ ترین تکنیک است ولی عشق مشکل است و حتی ناممکن .
عشق یعنی خود را آگاهی رها کردن و در همان مکان ، جایی که نفس تو وجود داشته ، دیگری را جای دادن . جایگزینی خودت با دیگری یعنی عشق. گویی که اینک تو نیستی و فقط دیگری هست.
سارتر می گوید که دیگری جهنم است و حق با اوست . او درست می گوید زیرا که دیگری فقط برای تو جهنم می آفریند ولی همچنین او اشتباه می کند ، زیرا اگر دیگری بتواند جهنم باشد ، می تواند بهشت هم باشد ، کافی است با عشق نگاه کنیم . هر زن و شوهر برای یکدیگر جهنم می سازند زیرا هر یک می کوشد تا دیگری را تصاحب کند . غافل از اینکه تنها تصاحب اشیا ممکن است ، نه تصاحب اشخاص !
اگر عاشق باشی ، حتی نگاه خیره بسیار زیباست ، زیرا خیره شدن تو ، او را یک شی نمی سازد . آن گاه می توانی مستقیم به چشمان او نگاه کنی . آن گاه می توانی عمیقا وارد چشمان دیگری شوی . تو او را به یک شی تبدیل نمی کنی ، بلکه نگاه تو از راه عشق ، از او یک شخص می سازد . برای همین است که تنها نگاه خیره عاشقان زیباست و گرنه خیره نگریستن زشت است .
هرگاه شخصی را به یک شی تبدیل کنی ، عملی غیراخلاقی مرتکب شده ای ولی اگر سرشار از عشق باشی ، در آن لحظه سرشار از عشق ، این پدیده ، این برکت با هر موضوعی روی خواهد داد و تو زندگی می بخشی .
هنگامی که معشوق به تصاحب در آید ، عشق رفته است . آن گاه معشوق تنها یک شی خواهد بود . می توانی از او استفاده کنی ، ولی برکات هرگز برنمی گردند ، زیرا آن برکات فقط زمانی می آمدند که او یک انسان بود ، دیگری آفریده شده بود ، شخص را در دیگری آفریده بودی و دیگری نیز ، شخص را در تو آفریده بود . هیچ کدام شی نبودید . هر دو ذهنیت هایی بودید که با هم تلاقی کرده بودند دو انسان که ملاقات کرده اند ، نه یک انسان و یک شی .
اگر بدانی که تو نیستی و آگاهی ات با عشقی عمیق به سوی دیگری حرکت کرده باشد به درختان ، به آسمان ، به ستارگان ، به هر کس ، وقتی که تمام آگاهی ات تو را ترک گفته و به سوی دیگری رفته باشد در آن غیبت نفس ، برکات نازل می شوند .
نقل میكنند كه :
مجنون از ترس گرفتار شدن به دست برادران و اقوام لیلی در چاهی پنهان شده بود و در همان موقع در طایفه ای جشنی بود و دو طایفه لیلی و مجنون را هم دعوت كرده بودند ، و خانواده لیلی برای اینكه لیلی در جشن با مجنون و خانواده اش روبرو نشود او را در چاهی پنهان كردند تا در پایان جشن به دنبالش آمده او را ببرند و معلوم است در آن چاه چه كسی بود....
این عشق است ...
مگه نه؟
با سلام خدمت همه دوستان عاشق پیشه
کتاب کیمیاگر اثر پائلو کوئلیو را بخوانید
عشق را به شما یاد میدهد
بای
نیمه گمشده ام آخر کیست
این سوالیست که با خود دارم
نیمه گمشده ام یک سیب است
سیب سرخی که ز باغ ازلی می آید
نیمه گمشده ام یک آهوست
وچه چشمان سیاهی دارد
چقدر تندرواست
مثل این که دل او نیز هوایی دارد
نیمه گمشده ام یک دریاست
چقدر موج و تلاطم دارد
چقدر جذر چقدر مد چقدر آبی روشن دارد
نیمه گمشده ام یک رود است
از کنار دل من می گذرد
و ترش می سازد به هوای دل سودا زده اش
نیمه گمشدهام یک کوه است
پر صلابت پر حجم و عجب شرم و حیایی دارد
نیمه گمشده ام یک بید است
که به مجنون صفتی مشهور است
نیمه گمشده ام یک فصل است
که همه فصل خدا را دارد
نیمه گمشده ام یک ساز است
و صدای نی مجنون دارد
و صدای دل پر درد زمان که برای دل من می خواند
نیمه گمشده ام یک ابر است
سیرت و صورت زیبا دارد
ولی گه گاه دلش می گیرد پس کمی اشک ز خود می بارد
نیمه گمشده ام یک دشت است
پر ز گلهای شقایق شده است
پر ز عطر است پر ز سنبل
پر ز خواب گل مریم شده است
نیمه گمشده ام مهتاب است
که شب تار به هم می پوید
نیمه گمشده ام یک تنهاست
که دلی پر ز شکایت دارد
و کسی را به نفس می خواهد که بر او راز و غم دل گوید
نیمه گمشده ام در یاد است
و درون دل من می ماند