| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
0
|
34
|
87/6/12 (16:16)
|
|
||
|
|
26
|
93
|
90/5/3 (09:57)
|
|
||
|
|
0
|
7
|
90/5/3 (20:10)
|
|
||
|
|
16
|
64
|
90/5/3 (20:08)
|
|
||
|
|
7
|
28
|
90/5/3 (09:54)
|
|
||
|
|
4
|
20
|
90/5/3 (09:52)
|
|
||
|
|
2
|
14
|
90/5/3 (09:50)
|
|
||
|
|
0
|
11
|
90/5/3 (09:48)
|
|
||
|
|
1
|
23
|
90/2/25 (04:32)
|
|
||
|
|
11
|
87
|
90/2/25 (04:06)
|
|
||
|
|
2
|
10
|
89/11/14 (23:12)
|
|
||
|
|
1
|
3
|
89/8/18 (22:15)
|
|
||
|
|
4
|
25
|
89/5/21 (16:25)
|
|
||
|
|
0
|
5
|
89/4/21 (10:21)
|
|
||
|
|
6
|
31
|
88/4/28 (05:16)
|
|
||
|
|
2
|
18
|
87/12/14 (00:14)
|
|
||
|
|
18
|
94
|
87/9/20 (11:15)
|
|
||
|
|
0
|
6
|
87/6/26 (16:23)
|
|
||
|
|
2
|
13
|
87/6/26 (16:19)
|
|
||
|
|
2
|
15
|
87/6/26 (16:16)
|
|
اهای مردم دنیا فکرش را بکنید حالا که گورستانهای ما آبادتر از کارخانجات ومزارع کشاورزی ماست ایا هنوز هم باید بجنگیم .
حالا که تمام
بزازانمان کفن فروشند ایا هنوز هم باید بجنگیم .
مجسم کنید تاج گل زیبایی را که نه دست داردبه کنارتان براند ونه زبان دارد که اعتراض کند .
انتخاب با شماست.از شما می پرسم
کجا برای این تاج گل زیبنده تر است 
گردن سپید یک عروس یا سینه سیاه یک تابوت
سال 1932 میلادی است. فاشیستها در ایتالیا قدرت را بهدست گرفتهاند و در آلمان نیز حزب ناسیونال سوسیالیست کارگری آلمان بهرهبری آدولف هیتلر با بحران آفرینی و ارعاب و ضرب و شتم مخالفان و دگراندیشان، زمینه استقرار نظام تمامیتخواه نازیسم را فراهم میآورد. در شرق اروپا نظام کمونیستی و در رأس آن استالین پایههای حکومت ترس و ترور خود را با «پاکسازی» معترضان و منتقدان و تبعید و قتل مخالفان استحکام بخشیده است. آمریکای شمالی و بخش بزرگی از اروپا را بحران اجتماعی گسترده و رکود اقتصادی همه جانبهای دربرگرفته است و میلیونها بیکار در وضعیتی اسفبار روزگار میگذرانند. ژاپن سرزمین منچوری را در شمال شرقی چین اشغال کرده و دیرزمانی است که موسولینی، دیکتاتور ایتالیا، چشم طمع بهحبشه و لیبی و شمال آفریقا و آلبانی و منطقه بالکان دوخته است. نظامهای توتالیتر در گوشه و کنار جهان پا میگیرند و شبح شوم جنگ در راه است.
سال 1932 میلادی است. هنوز نه آلبرت آینشتاینِ یهودی از آلمان رانده شده است و نه زیگموند فروید یهودی از اتریش. آینشتاین جنگ جهانی اول را تجربه کرده و کشتار و آوارگی هزاران هزار انسان و ویرانی شهرها را بهعین دیده است. او با آگاهی و دانش بهاین واقعیت تلخ که اکنون با پیشرفته علم و فنآوری جدید و بهویژه با سوءاستفادة مخرب از نظریههای علمیاش میتوان جهان را بهنابودی کشاند، به«عذاب وجدان» دچار گشته و سرسختانه علیه وقوع جنگ بهپاخاسته است. در این سالها شهرت او بیشتر بهخاطر کوششهای صلحدوستانة اوست تا نظریههای علمیاش. او همنظر با متفکر آمریکایی، بنجامین فرانکلین، بر این باور است که «هرگز جنگی خوب و صلحی بد وجود نداشته است». آینشتاینِ خطر بروز جنگ جهانی جدیدی را احساس کرده است.
ژوییه سال 1932 میلادی است. هنوز نهادی بهنام «سازمان ملل متحد» تشکیل نشده است. «جامعه ملل» که از اوایل سال 1920 میلادی تأسیس شده است، دربرگیرندة همة کشورهای جهان نیست؛ نه ایالات متحدة آمریکا در آن عضویت دارد و نه روسیة شوروی، برزیل، مصر و ... تنها 45 کشور در «جامعه ملل» که مقر آن در ژنو است، عضویت دارند. ژاپن و آلمان در سال 1933 و ایتالیا دو سال بعد، این سازمان را ترک میکنند. عدم توانایی کافی برای مقاومت مؤثر در برابر تجاوزات توسعه طلبانة برخی از کشورها- از آنجمله ژاپن، آلمان، ایتالیا و روسیة شوروی- از اعتبار و اقتدار «جامعه ملل» بهطور چشمگیر کاسته است. این سازمان بههنگام وقوع جنگ جهانی دوم که در واقع با تجاوز آلمان بهلهستان در سال 1939 میلادی آغاز شد، نتوانست هیچ گونه عکسالعملی از خود نشان دهد و عملاً تماشاگر یکی از فجیع ترین حوادث تاریخ بشر شد.
در آن سالها جنبشهای صلحطلبانه بهگونهای که امروز در جهان و بهویژه در اروپای غربی و ایالات متحدة آمریکا فعالیت دارند، وجود نداشت. تنها اقلیتی از آزاداندیشانِ صلحطلب در پی چارهجویی بودند تا افکار عمومی جهان را علیه جنگ و جنگطلبی بسیج کنند. در میان صلحطلبان آن دوران، از آلبرت آینشتاین بهعنوان یکی از مصممترین و فعالترین مخالفان جنگ باید نام برد.
سیام ژوییه سال 1932 میلادی است. آینشتاین و دوستانش برتراند راسل، رومان رولان، اشتفان تسوایگ، کارل فون اوسیتسکی و دیگران بر این باورند که بینالمللی از دانشمندان و نویسندگان و روشنفکران جهان قادر خواهد بود در برابر بیمسئولیتی قدرتمندان سیاسی، افکار عمومی جهان را علیه جنگطلبی و گسترش تسلیحات بسیج کند. در پیگیری این امر بود که آلبرت آینشتاین، بهرغم آنکه اعتقاد چندانی نیز بهروانشناسی نداشت، در نامهای بهزیگموند فروید از او میخواهد تا مسئله ممانعت از جنگ را از منظر روانشناسی بررسی کند.
آینشتاین در جایگاه دانشمند علوم طبیعی در جستوجوی راه حل عملی پیشگیری از وقوع جنگ است. او که بهاستدلال قیاسی دقیق عادت کرده، امیدوار است که با نظریهپردازی و طرح استدلالهای محکم علمی، شوق انسانها بهشرکت در جنگ را نه تنها تضعیف که بهکل بتوان از میان برداشت. آینشتاین نامه خود بهفروید که تاریخ 30 ژوییه سال 1932 میلادی را بر پیشانی دارد، با این پرسش آغاز میکند: «آیا در مقابل فاجعة شوم جنگ راه نجاتی برای بشریت وجود دارد؟»
آینشتاین ذاتاً انسانی آزاداندیش بود. او بهمعنای واقعی کلمه «جهان وطنی» بود؛ شهروند جهان بود و از اینرو احساسات ملتگرایانه/ ناسیونالیستی در وجودش طغیان نداشت. بههمین دلیل نیز جنبههای تشکیلاتی مسئلة ممانعت از جنگ برایش ساده مینمود. تصورات آینشتاین از تشکیل نهادی جهانی برای رفع اختلافات بین المللی، بهتشکیلات «سازمان ملل متحد»، یعنی آنچه در سال 1945 میلادی پا گرفت و تا بهامروز پابرجاست، بسیار نزدیک است. اما ما شاهد بودیم که این نهاد عریض و طویل نیز در شش دهة گذشته قادر بهجلوگیری از بروز جنگ و درگیریهای خونین منطقهای و جهانی نبوده است. ما بارها شاهد بودیم که سازمان ملل متحد و نهادهای وابسته بهآن، با تمام کوششی که بهمنظور حل مسالمتآمیز اختلافات میان دولتهای متخاصم انجام دادند، باز قدرقدرتی و پافشاری این یا آن کشور قدرتمند و یا رفتارهای مستبدانه حکومتهای دیکتاتوری در گوشه و کنار جهان، تمام مصوبات مجمع عمومی و شورای امنیت سازمان ملل را بی اثر کرده و باز، آنچنان که فروید میگوید، این «زور» بوده است که بر «حقوق بین الملل» فائق آمده است. بهگُمانم بررسی موجز فروید از نسبت زور و حقوق و استدلالهای او در این زمینه، هنوز هم بهقوت خود باقیست. بهویژه امروز که ما ناتوانی سازمان ملل و حتی واماندگی اکثریت اعضای آن را در مقابله با اعمال قدرت و ترکتازی اعضای زورمند آن میبینیم، سخنان فروید و قطع امید از نقش و اقتدار نهادهایی چون «جامعه ملل» در آن دوران برای پیشگیری از وقوع جنگ، برایمان قابل درک است. البته آینشتاین در آن زمان نیز در طرح نظراتش، بهناتوانی تشکیلاتی و موانعی که بر سر تحقق چنین نهادی قرار دارد، بهخوبی واقف بود. از این روست که پرسش «چرا جنگ؟» را این بار با کارشناس دانش روانشناسی و پدیدآورندة روانکاوی جدید در میان گذاشته است و راهکار جلوگیری از جنگ را نیز نزد او میجوید.
مخاطب این نامه زیگموند فروید است. فروید سالها پیش از این، نظرات خود را پیرامون جنگ در مقالههایی طرح کرده بود. او در ماههای مارس و آوریل سال 1915 میلادی، درست شش ماه بعد از شروع جنگ جهانی اول، در دو مقاله با عناوین «سرخوردگی از جنگ» و «رابطة ما با مرگ»، نظرات خود را دربارة پدیده جنگ و مرگ بیان داشت. این دو مقاله بعدها در مجموعه آثار او زیر عنوان «مباحثی روزآمد دربارة جنگ و مرگ» انتشار یافت.
فروید، برعکس آینشتاین، بهکارگیری خِرَد و استدلال منطقی را راه مناسبی برای هدایت رشد روان انسانها در جهت مقابله با جنگ نمیداند. او معتقد است که معقولترین و تیزبینترین و زیرکترین انسانها نیز، تحت شرایطی، بَرده و مقهور احساسات و غرایز خود میگردند. او سهولت بسیج مشتاقانه انسانها برای شرکت در جنگ را در وجود غریزة تخریب میداند و نه تنها امیدی بهمحو کامل تمایلات پرخاشگرانه انسانها ندارد، بلکه وجود آنرا لازمة ادامه حیات میداند. زیگموند فروید در آغاز نامه ای که در پاسخ بهآینشتاین مینگارد، خاطر نشان میکند که در واقع مخاطبان اصلی پرسش «چرا جنگ؟» دولتمردان جهانند و نه او. اما بعد میپذیرد که تنها در محدودة دانش خود، یعنی از دیدگاه روانشناسی، بهمسئلة جلوگیری از جنگ بپردازد و در عین حال متذکر میشود که نباید از او انتظار داشت تا پیشنهادهایی عملی در این مورد ارائه دهد.
اما آنچه در بررسیهای فروید برای ما بیش از جنبههای حقوقی و تشکیلاتی مسئلة جنگ اهمیت و جذابیت دارد، آگاهی از آراء و افکار او در مقام دانشمندی آشنا بهغرایز انسانی است. آینشتاین در پرسشهای خود از فروید، بهنکته ای اشاره میکند که پاسخ فروید بهآن، در واقع شروع بررسی روانشناسانه وی از پدیده جنگ است؛ یعنی آنچه آینشتاین مشتاق شناخت از آن است و امید دارد که از این طریق بهراهکاری بهمنظور جلوگیری از بروز جنگ دست یابد. در واقع هر دو بر این باورند که علل اصلی بروز پدیده شوم جنگ را نباید تنها در جهان سیاست و دنیای اقتصاد جستوجو کرد. بیتردید قدرتطلبی و زیادهخواهی و میل بهجهانخواری قدرتهای کوچک و بزرگ یکی از علل وقوع جنگهاست. ولی پدیده جنگ پیچیده تر از اینهاست.
بههر حال، مكاتبات آلبرت آینشتاین و زیگموند فروید بهاین دو نامه خاتمه پیدا نمیکند؛ ولی از آنجا كه آینشتاین و دوستانش بهجلب فروید در «بینالملل روشنفكران» ناامید میشوند، بعد از نگارش چند نامه دیگر، بهمكاتباتش با فروید پایان میدهد. نامهنگاریهای بعدی این دو تن دربرگیرندة نکاتی مهم و دارای اهمیت آنچنانی نیست و تنها این دو نامه که در کتاب حاضر آمده، بهعنوان متنی معتبر و سندی باارزش مورد توجه قرار دارد.
كتاب «چراجنگ؟» در سال 1933 میلادی بهكوشش «انستیتوی بین المللی همکاریهای معنوی» برای نخستین بار بهزبان آلمانی در پاریس انتشار یافت. بعدها نیز بهزبانهای انگلیسی، فرانسوی و هلندی منتشر شد. این کتاب کمبرگ در این میان بههمة زبانهای اروپایی ترجمه و منتشر شده است.