userinfo close

  ,

اقا تختی


sirtakhti

تاسیس: 14 بهمن 1383  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: آهنگر - معاونان
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
15
59
91/2/9 (12:25)
11
34
91/2/9 (12:32)
19
39
91/2/9 (12:31)
10
23
91/2/9 (12:36)
6
56
90/11/24 (14:57)
17
53
90/10/17 (18:54)
14
84
90/10/12 (21:12)
14
71
90/10/12 (21:10)
17
87
90/7/12 (11:41)
3
28
90/7/9 (02:31)
43
329
90/5/30 (15:17)
11
59
90/2/14 (14:28)
15
98
90/1/26 (00:33)
5
35
90/1/5 (11:02)
11
137
89/12/3 (13:20)
13
104
89/11/17 (23:14)
2
60
86/10/16 (16:36)
23
51
85/9/25 (05:10)
1
23
85/6/12 (04:26)

عنوان بحث

مهدی امین پور , mhdkhorrami
مهدی امین پور - 16:07 1386/10/16

17 دی ماه سالروز در گذشت تختی ( جواب بدین با معرفتها )

17 دی ماه روز بخاطر ماندنی برای همه مردم ایرانه آخه یكی از مردای پاك سیرت و با معرفت و یك ورزشكار و اسطوره اخلاق را از دست دادن اما متاسفانه باز هم هیچ كس یادی ازش نمی كنه

سلام

آره  فردا 17 دی ماه روزیه كه مرد بزرگی از صحنه كشتی و زندگی مردم جدا شد مردی كه توی اخلاق توی ورزش و توی جوانمردی شهره عام و اص بود یادش به خیر

آره تختی را می گم همون كه كفش هم داد تا یه جوون ازدواج كنه همون كه دست به عضو آسیب دیده حریفش نمی زد همون كه تمام مدال های قشنگش را داد به امام رضا

توی این سرمای زمستون و برف شدید تهران جاش خیلی خالیه

راستی عمو تختی كجایی ؟

چر اینقدر زود رفتی : آره یادم نبود این دنیا برای تو با قلب مهربون و پر از صفات كوچیك بود

17 دی سالروز عروج جهان پهلوان تختی گرامی باد

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
 یک دختر ایرانی , h_hesam_n_s
یک دختر ایرانی - 18:54 1390/10/17
17
هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود...

کجایی که ببینی مردمت، هر روز بیش تر و بیش تر رنج می کشند..
سید ناصر حیدری , afshin_ny
سید ناصر حیدری - 11:28 1390/10/14
16

تختی روحت شاد یادت گرامی

 

سید ناصر حیدری , afshin_ny
سید ناصر حیدری - 10:59 1390/09/24
15

مراسم بزرگداشت چهل و چهارمین سالگرد درگذشت جهان‌پهلوان تختی عصر سه شنبه برگزار شد.

در این مراسم كه با حضور حجت‌اله خطیب سرپرست فدراسیون كشتی برگزار شد. اعضای ستاد مراسم بزرگداشت جهان‌پهلوان تختی پیشنهادات خود را در مورد برگزاری باشكوه این مراسم ارائه دادند.

بر این اساس خطیب نیز در این جلسه با تأكید بر جایگاه والای جهان‌پهلوان تختی بر برگزاری هرچه باشكوه‌تر چهل و چهارمین سالگرد مراسم درگذشت ایشان تأكید كرد.

این مراسم با هماهنگی کمیته فرهنگی فدراسیون کشتی برگزار شد.

جواد  جواد  , lovealamdar
جواد جواد - 16:49 1390/02/9
14
گوشه ای اززندگی نامه وفعالیت های سیاسی اقا تختی )

 

تولد:۵/۶/۱۳۰۹  تهران                تاریخ شهادت:۱۷/۱۰/۱۳۴۶   تهران

 

۱۳۱۵ــ ۱۳۲۱:تحصیلات ابتدایی رادر دبستان حکیم نظامی تهران به پایان رسانید

 

۱۳۲۱ــ ۱۳۲۴:تحصیلات دوره متوسطه در دبیرستان منوچهر اذری

 

۱۳۲۵:اغاز تمرینات کشتی

 

۱۳۲۷:اعزام به سربازی در ضمن در ۲۵ مهرماه این سال در اداره راه اهن استخدام شد

 

۱۳۲۹:شرکت در مسابقات قهرمانی کشور و کسب عنوان اولی در ضمن اقا تختی از سال

 

۱۳۳۰تا ۱۳۴۵ به مدت ۱۵ سال عضو فیکس تیم ملی کشتی ایران بودند و در این ۱۵ سال

 

قهرمانی و افتخار بارها شرکت ها وسازمانهای تجاری بزرگ  داخلی وخارجی پیشنهاد های

 

کلان برای همکاری وتبلیغات به اقا تختی می دادند اما جهان پهلوان به همه ان پول ها

 

و پیشنهادها جواب منفی داد.

 

۱۳۳۰سال : اقا تختی حمایت علنی خود را از نهضت ملی ایران و مخالفت با رژیم پهلوی اعلام

 

کرد و در این سال کمیته ورزشکاران انقلابی در منزل ایشان ایجاد شد.

 

۱۳۳۴سال:اقا تختی به عنوان بهترین و بر ترین ورزشکار ایران شناخته شد.

 

۱۳۴۰سال:جهان پهلوان و دیگر کشتی گیران تیم ملی از شرکت در مسابقه ها امتناع ورزیدند.

 

در همین سال اغاز همکاری اقا تختی با گروه های مذهبی انقلابی .

 

۱۳۴۱سال:اقا تختی از کشتی خداحافظی کرد و به ایشان از طرف دولت پیشنهاد شهرداری

 

تهران را دادندکه جهان پهلوان از قبول این سمت سر باز زد و نپذیرفت.

 

۱۳۴۲سال:در این سال حقوق ماهیانه و دیگر مزایای مادی ایشان قطع شد و اقا تختی ممنوع

 

الخروج هم شدند در همین سال اقا تختی به دعوت از دانشجویان چندین بار به دانشگاه تهران

 

 

رفت و سخنرانی کرد و در این سال بر خلاف میل رژیم و سران حکومتی از طرف مجله کیهان

 

چهره برتر سال شناخته شد و در این سال نیز فعالیت های سیاسی وشرکت در جلسات

 

مخفی نیروهای ملی مذهبی به اوج خود رسیده بود و گزارشات ماموران مخفی ساواک در این

 

زمینه خیلی بالا بود و اقا تختی از طرف ساواک در تنگ نای شدید قرار گرفته بود/ در ضمن

 

فدراسیون کشتی بنا بر توصیه سردمداران رژیم می خاستند از اقا تختی تنفرنامه از گروه های

 

ملی مذهبی و سیاسی بگیرند و ایشان را بین مردم موافق رژیم نشان دهند و به اقا تختی

 

وعده ها و قول های زیادی دادند ولی جهان پهلوان به انها جواب رد داد وبه هیچ وجه همکاری

 

نکرد و بر سر اعتقادات خود ایستاد.

 

۱۳۴۵سال: در مسابقه های دوستانه ایران در انگلستان حاضر شد و در انجا ایرانیان مقیم

 

و دانشجویان ایرانی به اقا تختی پیشنهاد پناهنده شدن را دادند ولی اقا تختی که سیرتی

 

خاکی داشت وقلبش به عشق به وطن می تپید قبول نکرد  و به ایران باز گشت و در همین

 

سال به ایشان پیشنهاد ریاست فدراسیون کشتی را دادند ولی باز این مجاهد مبارز قبول

 

سمت نکرد چون می دانست که چه برنامه ها و نقشه هایی پشت این سمت ها و وعده ها

 

وجود دارد تا اینکه در :۱۷/۱۰/۱۳۴۶:در هتل اتلانتیک به درجه رفیع شهادت نائل امد و دست

 

مزدوران رژیم پهلوی به خون یک فرزند پاک / عارف و مجاهد ایران زمین اغشته شد.

جواد  جواد  , lovealamdar
جواد جواد - 23:06 1390/01/10
13
روزگار غلا‌مرضا تختی در آمریكا
8 مهر 89 - 16:23
 هفدهم دی ‌ماه  سالگرد مرگ غلا‌مرضا تختیاست.
هر سال در همین روز در «ابن‌بابویه» مردم به یاد پهلوان اخلا‌ق و جوانمردی ورزش ایران جمع می‌شوند. مراسم هر سال تقریبا مثل سال گذشته است. فقط نام مدیرانی كه قرار است قول بازسازی آرامگاه را بدهند و چند ماه بعد یادشان می‌رود، تغییر می‌كند. مدیرانی كه همه هنرشان سردادن شعارهای اخلا‌قی در چنین روزهایی است.

سال های اخیر ابن‌بابویه بدون خانواده تختی (پسرش بابك و نوه‌اش غلا‌مرضا) میزبان میهمانان جهان پهلوان است. سه سال پیش بابك - كه هیچ‌گاه دل خوشی از این مراسم و از بالا‌ و پایین پریدن‌های تبلیغاتی مدیران ورزش ایران در مراسم سالگرد نداشت- برای ادامه زندگی به آمریكا رفت. ‌

 

طنز تلخی است. فرزند جهان‌پهلوان تختی و نوه‌اش ـ كه اتفاقا همنام پدربزرگ است ـ در كشوری زندگی می‌كنند كه ما هر روز آرزوی <مرگ> آن را فریاد می‌زنیم. غلا‌مرضا تختی حالا‌ در آمریكا زندگی می‌كند. در سایت اینترنتی‌اش كریسمس و سال نو میلا‌دی را با عكس‌هایی از كاج‌های تزئین‌شده جشن می‌گیرد. از «هالوین» می‌نویسد و عكس كدو تنبل به ما نشان می‌دهد.

غلا‌مرضا تختی در آمریكا آرام‌آرام بزرگ می‌شود و به فرهنگ آمریكا آرام‌آرام خو می‌كند. او كه باید بیش از هركسی شبیه پدربزرگش باشد و احتمالا‌ هم هست، هزاران كیلومتر از ایران دور شده. حقیقت تلخی است برادر!

او كه حالا‌ 14 ساله است و به سختی تلا‌ش می‌كند در غربت همچنان غلا‌مرضا تختی بماند، سال پیش در چنین روزهایی از یاد پدربزگ نوشته بود. این یادداشت كوتاه، سرشار از غم و شوق و لبخند و اشك است:

"
دیروز سالگرد پدربزرگم بود و ما نبودیم. آن سال‌هایی كه بودیم مامانم و بابام شیر و موز می‌آوردن مدرسه. بعد از مدرسه هم، من و مامانم می‌رفتیم خانه مادربزرگم و صبر می‌كردیم تا شب كه بابام بیاد از ابن‌بابویه و حسینیه ارشاد... تلویزیون روشن بود اما پدرم را نشان نمی‌دادند. این بود كه همه خیال می‌كردند بابام نرفته.

ما مجبور بودیم به تلفن‌ها جواب بدهیم و بگوییم كه بابام آنجا بود. بعد همه فهمیدند كه چرا بابام را نشان نمی‌دهند، با اینكه او از همه بلندتر و پرزورتر و قشنگ‌تر است و تازه فرزند جهان‌پهلوان هم هست...

من اینجا كه آمدم به مادرم گفتم هیچ‌كس مرا نمی‌شناسد و من چطور بروم مدرسه؟ تو ایران همه می‌دانستند من كی هستم اما اینجا چه كسی می‌فهمد؟ مادرم گفت چه بهتر، خودت باید كاری كنی كه همه تو را بشناسند.

این بود كه درس خواندم خیلی. تو زبان انگلیسی اول شدم، بین دانش‌آموزان آمریكایی توی سه كلا‌س ریاضی اول شدم و توی چهار كلا‌س علوم اول شدم و خیلی جایزه گرفتم؛ تازه به‌خاطر اینكه به یك بچه چینی كمك كردم كارت مخصوص به من دادند و تازه آن‌وقت بود كه فهمیدم من هم كمی خوب هستم.

بعد یكی از معلم‌ها به من گفت درباره شب یلدا كار كنم، تحقیق كنم. كردم. دیدم چقدر قشنگ است شب یلدا. همان‌وقت دلم می‌خواست بیایم ایران اما مادرم همین‌جا شب یلدا گرفت و خلا‌صه بعد از این تحقیق معلمم جلوی همه به من گفت تو با آن قهرمان ایرانی كه توی اینترنت اسمش پر است چه نسبتی داری...؟

گفتم نوه او هستم. همه برگشتن به من نگاه كردند و از آن روز كارم سه برابر شده. یكی برای خودم درس می‌خوانم یكی هم برای اینكه نگویند نوه جهان‌پهلوان چیزی سرش نمی‌شود.
"

جواد  جواد  , lovealamdar
جواد جواد - 23:04 1390/01/10
12

مراسم چهل  و سومین سالگرد تختی در کرمانشاه برگزار شد

سیف پور: تختی الگوی جوانان ایرانی است

هم دوره ای و دوست مرحوم تختی روز پنجشنبه در آیین چهل و سومین سالگرد درگذشت این جهان پهلوان كه در كرمانشاه برگزار شد، گفت: باید با تبلیغات و فعالیتهای فرهنگی، پهلوانان ملی و خصلتهای اخلاقی آنها را به نسل امروز و جوان بشناسانیم.


به گزارش روابط عمومی فدراسیون کشتی، محمدابراهیم سیف پور افزود: اسطوره هایی چون تختی و پوریای ولی برای جامعه ایرانی و الگو برداری جوانان این مرز و بوم یك سرمایه محسوب می شوند.


وی ادامه داد: متاسفانه امروز جوانان ما به جای الگوپذیری از این پهلوانان، ستاره های فوتبال را الگوی خود قرار داده اند و مدل مو، لباس و رفتار خودشان را با آنها شبیه سازی می كنند.


دارنده مدال برنز المپیک 1960 رم تصریح کرد: جهان پهلوان تختی علاوه بر شاخصه های ورزشی و تكنیك بالایش در كشتی ایران و جهان، در واقع نماد بارزی از یك ورزشكار و پهلوان اخلاق مدار و مردمی بود.


دارنده مدال نقره رقابتهای جهانی 1963 با بیان خاطراتی از اردوهایی كه مرحوم تختی نیز در آنها مشاركت داشت، تاکید کرد: هر وقت بر روی تشك می رفتیم، مرحوم تختی بیشتر دلش برای ما می تپید و كشتی های خود را فراموش می كرد و درست به خاطر همین روحیه دادنهای ایشان بود كه ما موفق به قهرمانی در دنیا می شدیم. 


دارنده دو مدال طلای جهان در سالهای 1961 و1965 در پایان خاطر نشان کرد: تختی از هر نظر یك الگو بود و در انسانیت و گذشت بی نظیر، حتی از حقوقی كه می گرفت بخش زیادی را صرف امور مردمی و نیازمندان می كرد.


در این آیین بزرگداشت كه به اهتمام اداره كل تربیت بدنی استان كرمانشاه برگزار شد، بسیاری از بزرگان و پیشكسوتان ورزش كشتی، فوتبال و سایر رشته های ورزشی كرمانشاه و نیز مسوولین ورزشی و اعضای شورای شهر كرمانشاه حضور داشتند.

سید ناصر حیدری , afshin_ny
سید ناصر حیدری - 23:01 1389/06/5
11

چرا کسی تولد اقا تختی رو تبریک نمیگه.

پنجم شهریورماه سالروز تولد آقا تختی مبارك

Active Imageغلامرضا تختی قهرمان پرآوازه كشتی ایران و جهان در پنجم شهریور ماه 1309 در محله خانی‌آباد تهران بدنیا آمد.
به گزارش ورابط عمومی فدراسیون كشتی، روز 5 شهریورماه هر سال بهانه‌ی دوباره‌ای است برای اینكه یكبار دیگر سالروز تولد یك مرد اسطوره‌ای را گرامی بداریم، مردی از تبار پهلوانان و نام آوران تاریخ كه ماندگاری نامش در ذهن مردم برای كسب 1 مدال طلا و 2 نقره المپیك و 4 مدال طلا و نقره جهان نیست بلكه برای با مردم بودن و با مردم زیستنش است. روحش شاد.

ندا نداییان , hemaseh
ندا نداییان - 18:34 1386/10/24
10

merCCCCCCCCCCCCC

vaghean aaali boodddddd

مهدی امین پور , mhdkhorrami
مهدی امین پور - 16:37 1386/10/16
9

نشانه هایی که از بین می رود

جهان پهلوان تختی

نام تختی با محله قدیمی خانی‌آباد در یكی از جنوبی‌ترین مناطق تهران عجین شده است. خیابانی كه حالا به یاد او «جهان پهلوان تختی» نام‌گذاری شده.

خاندان پدری غلامرضا سال‌های سال در این خیابان زندگی كرده‌اند. ارباب رجب صاحب خوش‌نام یخچالِ خانی‌آباد كه حكومت وقت، اموالش را غصب كرد و برادرانش و نسل بعد از او همه در خانه اجدادی نبش كوچه پهلوان حسین، روبه‌روی بازارچه سعیدی در فاصله 30 متری از مسجد قندی به دنیا آمده و بزرگ شده بودند.

بنایی كه حالا 20 سالی است به آپارتمانی كلنگی با نمای سنگی سفید تبدیل شده... ساختمانی كه خود نیاز به مرمت دوباره دارد.

 تابلوی جهان پهلوان در ابتدای خیابان نشان می‌دهد كه درست آمده‌ایم. كمی بعد از فضای سبز ابتدای خیابان در دو طرف خیابان پر است از مغازه‌های عمده‌فروشی رطب.

خانه پدری غلامرضا باید جایی در همین خیابان باشد. خانه‌ای كه او سال‌ها با پدر و مادر و برادران و خواهرانش در آن زندگی كرد.

اما كدام خانه و كجای خیابان؟ رطب‌فروش میانسال جواب این سؤال را نمی‌داند و پیرمردی كه با موتور قدیمی یاماها80 خود می‌رود، فقط می‌گوید: «كنار مسجد قندی.»

مسجدی كه درست وسط خیابان واقع شده است. صاحب بقالی كوچك كنار مسجد قندی می‌گوید: «فكر نمی‌كنم این‌جا باشد.» متولی مسجد هم جوابی برای این سؤال ندارد.

درست روبه‌روی مسجد قندی جگركی كوچكی است كه قاب عكسی از تختی به دیوار آن آویزان شده. «پدر جان می‌دونی خونه تختی كجاست؟» همین سؤال كافی است تا او هر چه از تختی به یاد دارد از 60 سال قبل برایمان بازگو كند. « یادش به‌خیر خدا بیامرز خیلی مرد بود. ده دوازده سال بیشتر نداشت با این‌كه پدرش آدم پولداری بود، خودش كار می‌كرد. تو همین مغازه روبه‌رو كه حالا صافكاری شده، تو نجاری كار می‌كرد. بعدها هم كه قهرمان شد همیشه رفتارش طوری بود كه همه دوستش داشتند. خانه پدری‌اش در همان كوچه مسجد قندی بود.» او هم تا حرف از مردانگی تختی می‌زد، خاطره زلزله بوئین زهرا را به یاد می‌آورد.

صافكاری روبه‌روی جگركی، جایی بوده كه سال‌ها قبل غلامرضای جوان زیردست استاد نجار، شاگردی می‌كرده. این باید مغازه همان استاد محمد نجار باشد. البته آن‌طور كه پیرمرد صاحب جگركی می‌گفت.

تا عكسی بگیریم، صاحب صافكاری سر می‌رسد. پیرمردی با لباس كار روغنی و چهره‌ای خندان: «این‌جا كه نه آن مغازه پایین‌تر، نجاری بود. ولی نمی‌دانم تختی آن‌جا كار می‌كرده یا نه»

پیرمرد 40 سالی می‌شود كه در خانی‌آباد صافكار است. خودش می‌گوید: «تقریبا از كاسب‌های قدیمی غیر از من و چهار نفر دیگر كسی نمانده. این جگركی روبه‌رو هم خیلی بعد از ما باز شده.»

پس او هم باید از جهان پهلوان خاطراتی داشته باشد؛ «می‌دیدمش تو محل، یك بنز 170 مشكی داشت. خانه پدری‌اش هم كنار مسجد قندی بود. خانواده خیلی معروفی بودند. پدرش و عموهایش را این‌جا همه می‌شناختند. خودش هم هر بار قهرمان می شد، مردم، تمام محل را برایش چراغانی می‌كردند.»

پیرمرد ادامه می‌دهد: «سركوچه یك باشگاه كوچك بود كه گاهی تختی برای تمرین به آن‌جا می‌رفت. الان آن باشگاه را خراب كرده‌اند و شده فضای سبز. چند سال است كه می‌خواهند مجسمه تختی را بسازند و آن‌جا نصب كنند.

كنار آن باشگاه یك كبابی بود كه صاحبش حاج محمد بود. این حاج محمد خدا بیامرز هر بار كه تختی از مسابقه‌ای برمی‌گشت، تمام خیابان را چراغ می‌زد. از نسل هم‌دوره‌های تختی تو محل، دو سه نفری بیشتر نمانده‌اند. یكی از آن‌ها حسین ریزه است، یكی هم محمد كوچیكه.»

جهان پهلوان تختی

و چند دقیقه بعد در كوچه باریك پشت مسجد قندی و جلوی خانه‌ای كه تقریبا ویرانه شده هستیم. پیرمردی در را باز می‌كند. پیرمرد با قامتی خمیده و ریش‌هایی كه خاكستر بر آن‌ها نشسته، منقلی از زغال به دست دارد. او محمد كوچیكه است.

كسی كه هم‌باشگاهی و از نزدیكان غلامرضا بوده است: «ما با هم به زورخونه می‌رفتیم. وضع اون‌ها تا قبل از این‌كه اموال پدرش رو بگیرن خوب بود. اما بعد كه ارباب رجب مریض شد، غلامرضا هم مجبور بود برهِ نجاری كار كنه. او همون موقع می‌رفت باشگاه فولاد و مربی‌اش هم فعلی خدا بیامرز بود.»

پیرمرد از دوران قهرمانی جهان پهلوان هم حرف‌هایی برای گفتن دارد. «همیشه برایش جشن می‌گرفتیم. اما اون بار كه قهرمان المپیك نشد از همیشه بیشتر محل رو چراغونی كردیم و شیرینی پخش كردیم. چون اون مدال برامون ارزش بیشتری داشت.

یادش به خیر از میدون اعدام تا ته خانی‌آباد همه جا رو چراغونی كرده بودند و پرچم زده بودند.» پیرمرد وقتی با این سؤال روبه‌رو می‌شود كه تختی خودكشی كرده یا كشته شده با ابروهایی گره خورده می‌گوید: «این حرف‌هایی كه می‌زدند حرف مفت بود. مشكل خانوادگی كدومه. از روزی كه غلامرضا رفت تو جبهه ملی، و كار سیاسی و مذهبی كرد. شاه باهاش بد شد. اون بار هم كه تو ورزشگاه مردم به جای شاهپور غلامرضا، تختی رو تشویق كردن شاه ترسید و آخرش هم تو هتل كشتنش.»

پیرمرد از میان خاك و خل راهی برای رسیدن به اتاقش باز می‌كند. در مسیر وقتی نگاه‌های متعجب ما را می‌بیند، توضیح می‌دهد: «تمام خونوادم این جا به دنیا اومدن. خودم هم با این‌كه سال‌هاست تنها زندگی می‌كنم نمی‌تونم از این‌جا برم.» پیرمرد از لابه‌لای خرت و پرت‌های كف اتاق، قاب عكسی را بیرون می‌آورد:

« این عكس رو 45 سال قبل تو زورخونه سر محل گرفتیم. اینی كه زیردست غلامرضا ایستاده من‌ام. یادش به خیر از این عكس فقط سه نفرشون زنده‌ان كه فقط من یكی تو خانی‌آباد هستم. الان رفیق‌هاش زیاد شدن. هیچ كدومشون اصلا تختی رو ندیدن اما تا دوربین می‌بینن می‌پرن جلو برای حرف زدن. ولی من ترجیح می‌دهم خیلی حرف نزنم. اگه شما هم با آشنا نیومده بودید حرف نمی‌زدم.»

و حالا نوبت به سؤال آخر می‌رسد، قصه روز مرگ تختی: «اون اواخر دیگه كمتر می‌اومد تو محل. اما وقتی خبر مرگش تو محل پیچید، همه جا تعطیل شد. برای تشییع جنازه‌اش همه محل و بچه محل‌های اطراف از خانی‌آباد تا ابن بابویه صف كشیده بودن. همه گریه می‌كردن. هیچ‌كس باورش نمی‌شد مرده.»

چهل سال پس از فوت تختی در خانی‌آباد، غیر از اسم خیابان و یكی دو پیرمرد، نشانی از جهان پهلوان نمانده. یخچال، خانه پدری و حتی زورخانه را خراب كرده‌اند.

اگر ده سال بعد كسی بخواهد در خانی‌آباد نشانی از تختی بگیرد، چه چیزی هست كه به دنبالش برود؟ شهر چون او تنها یكی دارد و حالا از هر نشانه‌ای از او تهی است. یل ایران، پهلوان همه دوران‌ها.

مهدی امین پور , mhdkhorrami
مهدی امین پور - 16:35 1386/10/16
8
گزارش تصویری از جهان پهلوان تختی
گزارش تصویری از جهان پهلوان تختی
گزارش تصویری از جهان پهلوان تختی
گزارش تصویری از جهان پهلوان تختی
مهدی امین پور , mhdkhorrami
مهدی امین پور - 16:31 1386/10/16
7

اتاق تاریخ شماره 23

اتاق شماره 23 پایان زندگی تختی

بنز180 مشكی به آرامی عرض خیابان تخت جمشید را از ولی‌عصر به سمت سفارت طی می‌كند. هتل آتلانتیك؛ این‌جا مقصد است. مرد با تفنگ شكاری وارد هتل می‌شود. در همان آستانه در به رزروشن می‌رسد.

مرد این‌قدر چهره‌اش آشنا هست كه صاحب هتل برای خوشامدگویی خودش را به او برساند؛ «تازه از شكار برگشته‌ام و چون دیر وقت است نمی‌خواستم خانواده را از خواب بیدار كنم.»

مسافر این جمله را می‌گوید و تقاضای اتاق می‌كند. مدیر هتل هم كلید اتاق شماره 23 را به او می‌دهد؛ «بردن اسلحه به داخل هتل ممنوع است. اگر لطف كنید تفنگ شكاری‌تان را پیش ما بگذارید.»

مرد به اتاق 23 می‌رود و تنها یك بار از پیشخدمت هتل تقاضای خودكار و كاغذ می‌كند. او شب بعد را هم در هتل می‌ماند. بیش از 24 ساعت است كسی از او خبر ندارد. بنز180 جلوی در، پنچر شده است. مستخدم هر چه در اتاقش را می‌زند صدایی نمی‌شنود: «از هتل با من تماس گرفتند و گفتند كه هر چه در اتاقش را می‌زنیم جواب نمی‌دهد،‌ گفتم با كلانتری تماس بگیرند. خودم هم سریع برگشتم تا ببینم چه اتفاقی افتاده است. در را كه باز كردیم دیدیم او به پشت روی تخت افتاده و تكان نمی‌خورد.»

اتاق شماره 23 این نقطه پایان تختی است. اتاقی مثل همه اتاق‌های دیگر هتل آتلانتیك كه نامش شده اطلس. اتاقی كه سال‌ها درش را قفل كرده بودند. درست بعد از همان حادثه لعنتی 17 دی 1346.

دختر جوان پشت گیشه ایستاده و به مشتری‌ها پاسخ می‌دهد. درست پشت سر او پیرمردی تقریبا 70 ساله با كت و شلوار طوسی و پالتو بارانی مشكی و دستمال گردن قرمز ایستاده و همه چیز را به دقت زیر نظر دارد: «امرتان را بفرمایید؟» به محض شنیدن اسم خبرنگار، یادآوری خاطره 17 دی و اتاق شماره 23، دختر جوان جایش را به پیرمرد می‌دهد؛ « این اتاق را خراب كردم، رنگش كردم و حالا هم به مسافر می‌دهم، لطفا مزاحم نشوید.»

پیرمرد با خشونت میهمانان ناخوانده را پس می‌زند. او علاقه‌ای به حرف زدن ندارد: «29 [؟!] سال است كه انقلاب شده، هر سال این موقع كه می‌شود سر و كله شما خبرنگاران پیدا می‌شود. مگر نمی‌خواهید حرف‌های من را بشنوید؟ اگر می‌خواهید سری به آرشیو روزنامه‌های قدیمی بزنید.»

« وضعیت اتاق مرتب بود. جسد كه كبود و متمایل به سیاه شده بود به پشت روی تخت قرار داشت و روی جسد پتویی كشیده بودند. كنار جسد لیوانی روی میز بود كه ته آن محلولی كدر دیده می‌شد.»

اتاق شماره 23 پایان زندگی تختی

خبرنگار كیهان كه اولین خبرنگار حاضر در محل جنایت بوده، اتاق شماره 23 را در روز 17 دی 46 این‌گونه توصیف كرده بود.

« چند بار باید قصه مرگ او را تعریف كنم؟ این ماجرا دیگر برای من تمام شده. چرا تمامش نمی‌كنید؟» پیرمرد صاحب هتل میلی به یادآوری دوباره آن روز ندارد. روزی كه آرامش را از زندگی او برده است؛ «من از مرگ تختی هم لطمه مالی خوردم و هم معنوی. لطمه‌ای كه هیچ‌گاه جبران نمی‌شود. من با او دوست و بچه محل بودم. بارها با هم سفر رفته‌ بودیم و از اروپا ماشین آورده بودیم. ما دوستان خوبی برای هم بودیم.»

پیرمرد راست می‌گفت. مروری در آرشیو روزنامه‌ها كافی است تا حرف‌هایی را كه او بارها تكرار كرده است به دست آورد: «هر دوی ما مذهبی بودیم. تختی زیاد به هتل من می‌آمد. یكی دو بار كه از نروژ و دانمارك آمده بودند كه مربی‌شان شود، من در هتل از میهمانانش پذیرایی كردم و مترجم‌شان بودم. اما واقعیت این‌طور نشان می‌دهد كه او را كشته‌اند و به این‌‌اتاق آورده‌اند یا به این‌جا كشیده‌اند و شبانه كشته‌اند.»

در صورت پیرمرد می‌توان دید كه خود را در صف مسببین آن اتفاق تلخ می‌داند. حادثه‌ای كه زندگی او را طوری دیگر رقم زد. « بعداز مرگ تختی بعضی‌ها شعار دادن كه چه نشسته‌اید ملت؟ فلانی كه رئیس باشگاه است در هتلش تختی را كشته.»

شایعه‌ای كه كار خودش را كرد و روند زندگی آرام او را از سال‌ها قبل جوری دیگر رقم زد. تختی یك بار مرد. اما پیرمرد در آن سال‌ها، هر روز چند بار می‌مرد و زنده می‌شد: «جوانمرد نباید برای رفیق‌اش دردسر درست می‌كرد.

نباید كاری می‌كرد كه بعد از مرگش این‌قدر به من لطمه بخورد و این‌قدر مرا عذاب بدهند. برای رفاقت‌مان هم كه شده نباید این‌جا را برای مرگ انتخاب می‌كرد. این شایعه كه ساواك تختی را در هتل آتلانتیك كشت، كافی بود تا بعد از انقلاب هر روز عده‌ای جلوی هتلم شعار بدهند و ماجرا را پیگیری كند. هفته‌ای نبود كه بچه‌های كمیته كه فكر می‌كردند شاید بتوانند ردپایی از ساواك در مرگ تختی پیدا كنند. این‌جا را در جست‌وجوی شكنجه‌گاه‌های زیرزمینی  زیرورو نكنند.»

 او سه سال قبل یك بار این جمله‌ها را برای خبرنگار همشهری توضیح داده بود. همان حرف‌هایی كه 40 سال قبل به خبرنگار كیهان و اطلاعات گفته بود. برای پیرمرد، مرگ تختی یك كابوس است. كابوسی كه البته نمی‌تواند ویرانش كند.

هر چند اتاق را به كلی زیرورو كرده و شماره اتاق‌ها را تغییر داده، اما هنوز همه او و هتلش را تا ابد به نام اتاق شماره 23 می‌شناسند ...

مهدی امین پور , mhdkhorrami
مهدی امین پور - 16:26 1386/10/16
6
خاطرات پیرمرد 78 ساله ای كه با تختی زندگی میكرد
17 دی افراد بسیاری بر سر مزار جهان پهلوان تختی می‌آیند. مسوولین مختلفی پشت تریبون قرار می‌گیرند و از تختی یاد می‌كنند اما، در این میان پیرمردی 78 ساله هر ساله در مراسم حاضر می‌شود؛ پیرمرد كفاشی كه هیچ گاه تریبونی برای او وجود نداشته اما، سال‌ها با تختی دوست بوده است.

حسن صامتی معروف به «حسن كفاش» در گفت‌وگو با ایسنا از خاطرات خود با جهان پهلوان تختی و آشنایی خود با او می‌گوید:« از 45 سال پیش علاقه‌ زیادی به كشتی داشتم و با حضور در سالن‌های كشتی با تختی آشنا شدم. او در سالن دارالفنون تمرین می‌كرد و كفاشی من پاتوق او و دوستانش پس از تمرینات بود.»

حسن صامتی درادامه بیان خاطرات از تختی می‌گوید:« مدتی بود كه به دلیل گرفتاری‌هایی كه داشتم، دیر به مغازه می‌رفتم. یك روز تختی آمد و گفت چرا دیر می‌آیی كه به او گفتم خانه‌ای خریده‌ام اما، مشكل ثبت دارد و سند آن را به من نمی‌دهند. آن خانه را 27 هزار تومان خریده بودم و باید 12 هزار تومان دیگر می‌دادم. فردای آن روز تختی آمد و گفت باید به اداره‌ی ثبت برویم. او پیش رییس آن زمان ثبت رفت و فردای آن روز سند خانه‌ام را گرفت و به من داد تا مشكل بزرگی از زندگی‌ام حل شود. مدتی نیز در بیمارستان هزار تختخوابی بستری بودم و به من رسیدگی نمی‌شد. بعد از چند روز دیدم سالن بیمارستان شلوغ شده كه گفتند تختی آمده است. زمانی كه او را دیدم گریه كردم. تختی به من گفت نگران نباشم. از فردای آن روز رییس بخش و پزشكان رسیدگی زیادی كردند و پس از معالجه كامل، تختی آمد و مرا به خانه برد.»

حتی صامتی به سفرهای خود با تختی اشاره می‌كند و می‌گوید:« یك بار تختی به من گفت كه به همدان برویم تا ببینیم در شهر شما چه خبر است. در راه ماشین ما پنچر شد و زمانی كه چرخ را باز كرده بودیم، جوانی آن را دزدید. پس از مدت كوتاهی آن جوان را پیدا كردند و نزد تختی آوردند. تختی خواست تا او را رها كنند. او به جای تنبیه پولی به آن دزد داد و نصیحت زیادی كرد تا دنبال این كارها نرود. یك سال هم اصرار می‌كرد كه به بندر انزلی برویم اما، من گفتم كه مشكل دارم و نمی‌توانم. او با اصرار مرا دو روز به بندر انزلی برد. پس از بازگشت گفت تابلوی عكس‌های داخل مغازه را تمیز كن. زمانی كه دست به تابلو زدم بسته‌ای پول از پشت آن افتاد. تختی این كار را كرده بود تا پس از دو روز تعطیلی دست خالی نباشم. زمانی هم كه فرش قسطی برای خانه‌ام خریده بودم تختی گفت نگاهی به گوشه فرش بیانداز چرا كه مشكل دارد. زمانی كه فرش را جابجا كردم، سكه طلا زیر آن گذاشته بود تا كمكی كرده باشد. اینها گوشه‌ای از كارهای خیر او برای من بود اما، او برای تمام مردم كار خیر انجام می‌داد. تختی كار راه‌انداز بود. او نجیب بود و سرش همواره پایین. مردم در سالن مسابقه همیشه شعار می‌دادند "سالار ایران كیه، غلامرضا تختیه".»

حسن صامتی با خاطره‌ای دیگر صحبت‌های خود را به پایان می‌رساند:« مسابقات جهانی 1959 در ورزشگاه حیدرنیا فعلی برگزار می‌شد. یك سروان در آنجا بود كه من را به داخل راه نمی‌داد. تختی به آن سروان گفت من به خاطر این مردم كشتی می‌گیرم و باید به داخل بیایند تا كشتی بگیرم، سرانجام تختی ما را به سالن برد و شاهد قهرمانی‌اش بودیم.»
مهدی امین پور , mhdkhorrami
مهدی امین پور - 16:25 1386/10/16
5

تمجید مدوید

جهان پهلوان تحتی

جوانمردی، فتوت و صفات انسانی تختی که ریشه در اعتقادات و باورهای عمیق اش داشت، هرگز به عرصه های اجتماعی و برخوردهای مردمی وی محدود نمی شد. جهان پهلوان این سلاله خلف پوریای ولی در میادین ورزشی و رقابت های جهانی نیز منش والای خود را به نمایش می گذاشت.

در این مورد خاطره ها و روایت های فروانی نقش شده است، الکساندر مدوید، کشتی گیر صاحب نام شوروی پیشین و رقیب مقتدر تختی در این مورد خاطره جالبی دارد:« در تولیدو(1962) تختی و من دیدار نهایی را برگزار کردیم. در جریان این مسابقه ها، پای راست من به شدت ضرب خورده و روحیه ام را خراب کرده بود. فکرم متوجه تختی بود که باید با این پای ناجور با وی مبارزه می کردم. به راستی تا آن موقع از خصوصیات اخلاقی، رفتار و کردار انسانی و والای تختی خبرنداشتم. اما در آنجا به عظمت، انسانیت و جوانمردی تختی پی بردم و تحت تاثیر آن قرار گرفتم.

تختی که شنیده بود پای راست من ضرب دیده با این پا به خوبی مدارا کرد و هرگز نخواست با هجوم به این پا مرا زجر دهد. وی تا آخرین لحظه، مردانه و تمیز کشتی گرفت و از پای ناراحت من اصلا استفاده نکرد. تختی با این کارش نشان داد که یک قهرمان به معنای واقعی است. بعد از این جریان، ما به صورت دو دست صمیمی مبدل شدیم.

تختی همیشه مرا دوست می داشت و ملت خودش را هم دوست می داشت.  فکر می کنم تختی اصلا برای ملتش زندگی می کرد. آشنایی با وی برای من افتخار بزرگی به حساب می آید.

تختی بسیار خوب و فنی کشتی می گرفت و من چیزهای زیادی از وی آموختم. ما روی تشک دو حریف سخت کوش بودیم و در خارج از تشک دو دوست جدانشدنی، تختی می تواند الگوی خوبی از نظر ورزشی و اخلاقی برای جوانان شما باشد.»

 

مهدی امین پور , mhdkhorrami
مهدی امین پور - 16:22 1386/10/16
4
یکی از خادمین حرم امام رضا می گوید : آخرین باری که به مشهد آمد خواهش کرد پس از خلوت شدن حرم به او اجازه داده شود چند دقیقه در حرم باشد . موافقت شد . آن شب تختی تنها وارد حرم شد و کنار ضریح حدود یک ربع به راز و نیاز پرداخت . چراغ های حرم خاموش بود و من در گوشه ای منتظر بودم که کار تختی تمام شود و در را ببندم . آن مرحوم درحالی که دو دست را محکم به ضریح داشت و صورتش را به آن چسبانده بود به شدت می گریست و ناله می کرد : یا امام رضا، من غلامرضا، غلام تو هستم . هرچه دارم از تو دارم . کمکم کن . درمانده شده ام، تا حالا آبروی مرا حفظ کردی، نگذار در میان مردم بی آبرو شوم . به من روحیه و توان بده تا بتوانم همچنان در خدمت مردم باشم . تو خیلی چیزها به من دادی، به کمکت احتیاج دارم . ناامیدم نکن . ...
مهدی امین پور , mhdkhorrami
مهدی امین پور - 16:21 1386/10/16
3
 ساعت و نیم التهاب تا انتشار مرگ تختی

409310723114131802528121121133915913764.jpg

ساعت 2 بعدازظهر روز 18دی ماه، تیتر درشت روزنامه کیهان و اطلاعاتمردم ایران را غافلگیری کرد. کیهان در شماره 7333 خود تیتر زد: «غلامرضا تختی خود را کشت!» تیتر اول شماره 12480 اطلاعات هم این بود: « پیش از ظهر امروز تختی خودکشی کرد» این ها اولین خبر از مرگ تختی بود که منتشرشد.

پیکر تختی ساعت 30/10 در هتل آتلانتیک پیدا شد و تا ساعت 2 بعدازظهر که روزنامه اطلاعات و کیهان روی کیوسک برود، هیچ خبری از او را در رادیو و تلویزیون منتشرنشد.

دوستان تختی و برادر او اولین کسانی بودند که از مرگ او با خبر شدند و آنها هم فدراسیون کشتی را مطلع کردند.

با اینکه روزنامه های اطلاعات و کیهان مرگ تختی را خبر اول خود کرده بودند و نزدیک به سه صفحه به زندگی نامه تختی، مصاحبه های نزدیکان او و عکس های قهرمانی و مرگ او اختصاص داده بودند، رادیو  تلویزیون اهمیت چندانی به پخش این خبر ندادند.

تلویزیون برنامه ویژه ای برای مرگ تختی نداشت اما شبکه ملی، در اخبار ورزشی و سراسری این خبر را پخش کرد و عکس ها و تصاویری از کشتی ها و قهرمانی های تختی را به تصویر کشید. شاه و فرح نیز در اخبار این شبکه مرگ تختی را به مردم و خانواده او تسلیت گفتند.

تلویزیون تنها روز اول مرگ تختی، خبری از او پخش کرد و در برنامه های روزهای بعد، دیگر نامی از او نبرد. اما رادیو حتی یک خبر هم از مرگ تختی نداشت. عطاء بهمنش نویسنده و گزارشگر کشتی که در زمان مرگ تختی، اخبار ورزشی رادیو را گزارش می کرد، می گوید: «آن موقع دکتر آزمون رییس خبرگزاری پارس و رادیو بود. بعدها شد رییس اوقاف و معاون نخست وزیر. آزمون دستور داده بود خبر مرگ تختی از رادیو گفته نشود. من خبر را نوشتم. بردم که بخوانم، گفتند، نمی شود. گفتم از روزنامه ها عقب می افتیم. گفتند ما به روزنامه ها کاری نداریم. تلویزیون خبرش را داد. قطبی رییس تلویزیون مستقل بود. اما آزمون اینطور نبود. نمی دانم به جایی وابسته بود یا نه. اما اجازه نداد که خبر تختی پخش شود. در رادیو حتی قب از انقلاب هم نمی گذاشتند اسم تختی را بیاوریم.  رده بندی مدال آورهای المپیک و جهان را هم که می خواندیم می گفتند اسم تختی را نیار. ممکن نبود، رده بندی را گفت و اسم تختی را نیاورد، ما می گفتیم. نمی گویم تهدید می کردند، اما تذکر می دادند.»

کیهان و اطلاعات روزهای 18 و 19 دی ماه مرگ تختی را به طور مفصل گزارش کردند؛ اما روز 20 دی ماه آنها تنها یک مطلب از تختی داشتند و از روز 21 به بعد دیگر تختی در روزنامه های رسمی هم فراموش شد.

کیهان روز هجدهم کنار تیتر درشت «غلامرضا تختی خود را کشت!» عکس بزرگی از تختی چاپ کرده بود. در این عکس تختی با دو بنده روی تشک کشتی نشسته بود و چند نفر او را باد می زدند. کیهان در این شماره خود وصیت نامه تختی، دست خط او، عکس ها، مصاحبه ها، پیام های تسلیت و ... را چاپ کرد.

بیژن روئین پور خبرنگار که سال 1346 در کیهان ورزشی قلم  می زد، می گوید: «من آن موقع ششم دبیرستان بودم در کیهان ورزشی هم کار می کردم. بعد از ظهر در منیریه در مدرسه رهنما درس می خواندم. وقتی تعطیل شدیم، روی کیوسک تیترهای کیهان و اطلاعات شوکه ام کرد. کیهان را خریدم و رفتم مؤسسه. همه ناراحت بودند. رفتم پیش مهدی در سردبیر، با تختی خیلی رفیق بود. داشت گریه می کرد. تختی معروفترین ورزشکار ایران بود. درست است نامجو روزنه برداری اولین طلای ایران را گرفته بود، اما مردم تختی را بیشتردوست داشتند. غیر از روزنامه های داخلی، خبرگزاری های خارجی هم خبر مرگ تختی را مخابره کردند.»

کیهان در شماره بعد خود نیز، تیتر اصلی صفحه اول را به تختی اختصاص داده بود. «یادداشت های تختی از تصمیم ... تا مرگ» کیهان روز سه شنبه در صفحه اول خود مطالبی از اختلافات خانوادگی تختی، صحبت های مادرزن او، خواهر و یادداشت های خود غلامرضا چاپ کرد. عکس پسرتختی همراه با همسرش نیز از عکس های مهم این صفحه کیهان بود. در زیر نویس این عکس نوشته شده بود: «تنها پسر تختی در آغوش مادر غمزده اش. چه بهت زده نگاه م یکند در دنیای کودکانه اش چیزی را احساس می کند که نمی داند.»

در پایین صفحه نیز عکس بزرگی از تشییع پیکر تختی در انبوه مردم با زیرنویس: «سفر بی بازگشت تختی آغاز شد. بدرقه کنندگانش بسیار بودند. اما این بار بی امید و ماتمزده و ... چاپ شده بود. در صفحه 14 این شماره نیز دست نوشته های خود تختی دیده می شود اما روز چهارشنبه تنها یک مطلب با تیتر «تختی درباره تختی سخن می گوید»، درباره زندگی او چاپ شده بود. روزنامه اطلاعات رقیب کیهان نیز تنها سه رو از تختی نوشت.

اطلاعات روز 18 دی ماه صفحه اول و 17 خود را به مرگ تختی اختصاص داد. مطالبی از زندگی و افتخارات او، وصیت نامه، وعکس از اتاق تختی در هتل آتلانتیک.

اطلاعات روز بعد هم درشت تیتر زد: «تختی دو ماه و نیم قبل تصمیم به خودکشی گرفت.»

عکس بزرگ صفحه اول اطلاعات هم عکسی از در غسالخانه بود. این عکس نشان می داد که از گلو تا شکم تختی بخیه خورده و مرده شور در حال شستن اوست.

اطلاعات، مطالبی نیز از تشییع جنازه تختی و هجوم مردم  و شکستن در غسالخانه، عکس های جوانی تختی  سندی درباره خودکشی تختی چاپ کرده بود اطلاعات هم مثل کیهان روز چهارشنبه تنها یک یادداشت از دکتر محمد شاهکار درباره راز خودکشی یک قهرمان داشت.

یک دست نوشته تکان دهند


کاش در ترکیه مرده بودم

«کاش در ترکیه می مردم. همان موقع که تصادف کردم... امروز شنبه شانزدهم دی ماه است. ساعت 23/13 را نشان می دهد از خانه قهر کرده ام  آماده ام به هتل. تا ساعت 12 شب درصدد بودم که خودم را از بن ببرم. حالا ساعت 12 شب است. هنوز تصمیم قطعی نگرفته ام. به بابک می اندیشم... به زندگی ام می اندیشم که پس از مرگم تباه می شود... بابک بی پار می شود... نمی دانم چه کنم... تا فردا صبر می کنم... بالاخره تصمیم نهایی خود را گرفته ام. ساعت 2 بعد از شهر است. احساس می کنم چند ساعت بیشتر به آخر عمرم  نمانده ... ساعت 3 بعدازظهر است، مرگ به طرف من می آید. او را در فاصله چند قدمی خود می بینم. از او استقبال می کنم. ساعت 5/3 است. بدنم می لرزد. پشتم تیر می کشد. مرگ چه سخت و وحشت انگیز است. چشم هایم سیاهی می رود. دیگر نمی توانم بنویسم. دست هایم خشکیده و می لرزد.»

این بخشی از دست نوشته های تختی است که روز 19 دی ماه 1346 در کیهان چاپ شده است.

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.