| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
6
|
76
|
88/1/24 (10:11)
|
|
||
|
|
0
|
5
|
89/7/24 (22:43)
|
|
||
|
|
0
|
6
|
89/7/17 (00:25)
|
|
||
|
|
0
|
3
|
89/7/8 (17:07)
|
|
||
|
|
0
|
31
|
88/8/7 (09:49)
|
|
||
|
|
1
|
12
|
88/2/28 (10:17)
|
|
||
|
|
2
|
29
|
88/1/15 (00:33)
|
|
||
|
|
3
|
13
|
87/12/30 (23:21)
|
|
||
|
|
6
|
60
|
87/12/20 (02:27)
|
|
||
|
|
0
|
24
|
87/8/22 (10:02)
|
|
||
|
|
0
|
35
|
87/8/15 (12:19)
|
|
||
|
|
3
|
30
|
87/7/21 (22:06)
|
|
||
|
|
0
|
14
|
87/6/18 (16:42)
|
|
||
|
|
0
|
7
|
87/6/14 (21:18)
|
|
||
|
|
2
|
11
|
87/6/6 (19:42)
|
|
||
|
|
1
|
28
|
87/5/31 (12:33)
|
|
||
|
|
2
|
9
|
87/4/25 (15:32)
|
|
||
|
|
1
|
2
|
87/3/25 (12:49)
|
|
||
|
|
0
|
3
|
87/3/19 (21:19)
|
|
||
|
|
0
|
1
|
87/2/9 (03:41)
|
|

به نام خداوند جان و خرد -- كزین برتر اندیشه بر نگذرد
غربیانی كه هنوز فرصت پژوهش در دریای كرانه ناپیدای متون كهن ایرانی را نیافته اند، نوشته های یونانیان را نخستین آگاهی مردمان جهان، از گذشته جهان می دانند و آغاز تاریخ را همزمان با پیدایش یونان در 2800 سال پیش بر می شمارند، یعنی هر چه پیش از پیدایش یونان بوده باشد را ماقبل تاریخ خوانده و افسانه و دروغ می شمارند!
حال آنكه استاد توس پیشتر این موضوع را به ما یاد آور شده كه :
تو این را دروغ و فسانه مخوان به یكسان روشن ٍ زمانه مدان
از آن هر چه اندر خورد با خرد دگر از ره رمز ، معنی برد !
{ شاهنامه استاد فردوسی توسی- اندر فراهم آوردن كتاب }
متون كهن ایرانی، آگاهی هایی از زمانهایی بسیار دورتر از 2800 سال به ما می دهند و امروزه با كاوش های باستان شناختی و همچنین، تطبیق پدیده های كیهانی، روشن شده كه تاریخ ایران بسیار گسترده تر از 2800 سال محدود یونانی ها بوده است! كشف سفال 10500 ساله گنج دره كرمانشاه گواهی بر این مدعاست!
آیا از یك فرزند به آیین، پذیرفته است سخن بیگانگان در مورد خانه پدری اش را بدون پژوهش در میراث نیاكانش و بدون سنجش با خرد، چشم بسته بپذیرد؟ آیا باید سخن نیاكان نیك اندیش را كه در غالب رمز به ما رسیده، دروغ و فسانه به شمار آورد و افسانه سرایی های هردوت و .... را حقیقت محض تاریخی؟!
یكی از خرده هایی كه آنان بر متون تاریخی ایران و برتر از همه، شاهنامه می گیرند ، این است كه اگر اینها تاریخ است، چرا در آن اشاره ای به هخامنشیان و برای نمونه كورش بزرگ نشده است؟
در این جستار می خواهیم تاریخ هخامنشیان و به خصوص، كورش بزرگ در شاهنامه و سایر متون ایرانی را بر رسیم تا نشان دهیم، كه نام كورش بزرگ و هخامنشیان در شاهنامه آمده و این تنگ نظری و عدم آگاهی استادان غربی و پیروان داخلی آنهاست كه این چیزها را نمی دانند و یا نمی خواهند كه بدانند!
کسری جان، بسیار خوشحال می شوم که پرسشهای خودتان را مطرح می کنید و بدین ترتیب پاسخ آنها را می گیرید! البته رسم در فرهنگ ایرانی آن است که پرسشهای خودمان را با نهایت فروتنی و احترام مطرح کنیم، به خصوص زمانی که درباره نیاکان و بزرگی مانند استاد فردوسی توسی سخن می گوییم، شایسته نیست با ریشخند حرفمان را بزنیم!
اما در مورد پرسش شما :
برای نمونه فرموده اید که داستان رستم و اکوان دیو، چه نکته اخلاقی و آموزنده ای دارد؟! خود استاد هنگام به شعر آوردن این داستان، این نکته را در نظر گرفته و در ابتدای ورود به داستان اکوان و رستم می فرماید که این داستان در ظاهر خردپذیر نیست اما اگر معنای راستین آن را دریابیم ، برای ما داستانی آموزنده خواهنده شد:
خردمند که این داستان بشنود -- به دانش گراید به این نگرود
ولیکن چو معنیش یاد آوری -- شود رام و کوته کند داوری!
دیو در متون اوستایی به معنای بیماری (اعم از روحی یا جسمی) است! برای نمونه دیو آز داریم که یک بیماری اخلاقی است و بوشاسب دیو داریم که یک بیماری تنی است! اشو زرتشت دیوهای اخلاقی را 5 مورد می دانند که عبارتند از : آز و نیاز و خشم و رشک و کین!
استاد فردوسی در پایان داستان در مورد معنای راستین اکوان دیو می فرماید :
تگ روزگار از درازی که هست -- همی بگسلاند سخنها ز دست
کومن خوان و اکوان دیوش مخوان -- ابر پهلوانی بگردان زبان !!
واژه مَن از مَنَنگه اوستایی گرفته شده و به معنی اندیشه است! برای نمونه در آیین مزدیسنا نخستین آفریده اهورا مزدا ، وُهومَنَنگه یا همان اندیشه نیک است که بعدها در گذر زمان به وهومن، هومن و بهمن تبدیل گردید.
در مقابل اندیشه نیک یا وُهومَن نیز اَکومَن یا اندیشه بد وجود دارد که استاد می فرمایند در تگ دراز آهنگ روزگار این اکومن تبدیل به اکوان شده و برای دریافت معنای درست آن، باید به زبان پهلوی بنگریم! بنابراین در این داستان اکوان دیو به معنای هوای نفس است! در حقیقت مبارزه رستم با اکوان دیو (دیو واژونه کار) مبارزه او با هوای نفسش است که راه پیروزی بر آن، مخالفت با آن و واژونه کاری در برابر اوست!
و این است نمونه ای از رمزهای شاهنامه!
به گمانم پاسخ به كسری داده شده ست اما برای اینكه سخنی ناگفته نماند :
هموند من كسری!
بیایید به جای خرده گیری و نقد بر آنچه دیگران می نویسند آنچه كه در نظر شما نوشتنی است را جایگزین این نشوته ها كنید .اگر سخنی برای گفتن هست ما گوش شنوا و چشم خوانا داریم اندكی!
پس چشم به راه انیم كه شما آنچه را كه بیاد گفت بگویید.
باسپاس
فروغ ف
اولا اون نوشته مکتوب که نوشتم یک اشتباه کوچیک بود و عمدا اونو ننوشتم دوما جواب سوال من رو ندادید که پرسیدم جنگ اسفندیار با اژدها یا مثلا جنگ رستم با دیو ها یا مثلا جنگ رستم با سهراب چه درون مایه تاریخی دارن و چه چیزی به ما یاد می دن؟ شاید هم چون جوابی ندارید این چیزها رو بهانه کردید و روی یک حرف من اینطوری مانور می دید!
هردودوت رو نیز همه جهان به عنوان پدر تاریخ می شناسن و من نمی دونم این همه مخالفت شما با اون برای چیه! تازه این همه از کوروش بزرگ و داریوش و .... هم تعریف کرده و حقایق تاریخی رو برای ما روشن کرده.
در ضمن ما همچنان چشم به راه دیدن نام هخامنشیان در شاهنامه هم هستیم 
امروزه دیگه در جهان شعر رو یک سند یا نوشته مکتوب به حساب نمی آرند چون حاصل تفکر و ذهن یک انسان بوده. شما در شناخت مفهوم تاریخ دچار اشتباه هستید وگرنه هیچ وقت برای شناخت تاریخ به شعر رجوع نمی کردید
هرودوت پدر تاریخ جهانه و اگر او نبود بسیاری از اطلاعاتیکه ما از کوروش و داریوش و خسروپرویز و ساساناین داشتیم رو الان نداشتیم اما شاهنامه به ما چه اطلاعاتی می ده؟ مثلا داستان جنگ اسفندیار با اژدها می تونه چه نکته تاریخی رو به ما آموزش بده؟ من نمی گم بده اما تاریخ به حساب نمی یاد بهتره با واقعایات روبرو بشیم نه اینکه صرفا با دید ملی نگاه کنیم.
فرموده اید امروزه در جهان شعر را یک نوشته مکتوب به حساب نمی آورند! راستش را بخواهید بنده نمی دانم نوشته مکتوب چیست، اما تا آنجا که من می دانم نوشته و مکتوب، هر دو یک چیز هستند و شگفت تر آنکه شعر دقیقا یک سند نوشتاری و مکتوب به حساب می آید، با این حال اگر منظور شما چیز دیگری بوده بفرمایید تا آن را بر رسیم.
دیگر آنکه هردوت در زمان ساسانیان زنده نبوده که بخواهد وقایع آن روزگار را بنویسد و برای شما به یادگار بگذارد،در مورد سخن بعدی تان نیز،ما هم دقیقا می خواهیم واقعیات را نشان دهیم و نه آنکه صرفا چشم بسته هر چه غربیان گفتد را بپذیریم.
در مورد دیگر که فرمودید شعر(بی گمان منظور شما شاهنامه بوده!) حاصل اندیشه یک نفر است نیز باید بگویم که این ناشی از عدم پژوهش شما در متون ایرانی است.
یکی از مشکلات ما هم همین است که شاهنامه نخوانده ، شاهنامه شناس می شویم و بر رد آن فتوا صادر می کنیم، اگر شما حتی پیش گفتار استاد در شاهنامه را دیده بودید در می یافتید، که استاد شاهنامه را از روی متون پیشینیان به شعر آورده اند و گاهی مستقیما از روی متون پهلوی ترجمه کرده اند.
برای نمونه در همان آغاز {اندر فراهم آوردن کتاب} استاد می فرماید که این داستانها را از روی نامه باستانی که حاصل زحمات ابومنصور بن محمد بوده است به شعر آورده و بن مایه این نامه باستانی نیز، متون کهن ایرانی و آگاهی های پیشینیان بوده است، چه آنکه بسیاری از رویدادهای شاهنامه امروز در متون پهلوی و اوستایی نیز موجود است:
یکی نامه بد از گه باستان فراوان بدو اندرون داستان
پراکنده در دست هر موبدی ازآن بهره ای برده هر بخردی
پژوهنده روزگار نخست گذشته سخنها همه باز جست
ز هر کشوری موبدی سالخَورد بیاورد و این نامه را گرد کرد
چنین یادگاری شد اندر جهان بر او آفرین از کهان و مهان!
و باز در آغاز :
پژوهنده نامه باستان که از پهلوانی زند داستان
چنین گفت کآیین تخت و کلاه کیومرث آورد کو بود شاه
در آغاز داستان بیژن و منیژه آنجا که همسر استاد داستان را از روی متن پهلوی می خوانند تا استاد آنرا بشنوند و سپس به شعر آورند :
مرا گفت کز من سخن بشنوی به شعر آری از دفتر پهلوی
بخواند آن بت مهربان داستان ز دفتر نوشته گه باستان
به گفتار شعرم کنون گوش دار خرد یاد دار و به دل هوش دار
یا اینجا در آغاز داستان رستم و شغاد :
کنون کشتن رستم آریم پیش ز دفتر همیدون به گفتار خویش
یکی پیر بد نامش آزاد سرو که با احمد سهل بودی به مرو
کجا نامه خسروان داشتی تن و پیکری پهلوان داشتی
بگویم کنون آنچه زو یافتم سخن را یک اندر دگر یافتم
و با این اشارات جای تردید باقی نمی ماند که استاد شاهنامه را از روی اندیشه شخصی خودش نسروده و اتفاقا با متون پهلوی که مطابقت می دهیم، می بنیم که استاد هیچ چیز نیز بدان نیفزوده اند!
امروزه دیگه در جهان شعر رو یک سند یا نوشته مکتوب به حساب نمی آرند چون حاصل تفکر و ذهن یک انسان بوده. شما در شناخت مفهوم تاریخ دچار اشتباه هستید وگرنه هیچ وقت برای شناخت تاریخ به شعر رجوع نمی کردید
هرودوت پدر تاریخ جهانه و اگر او نبود بسیاری از اطلاعاتیکه ما از کوروش و داریوش و خسروپرویز و ساساناین داشتیم رو الان نداشتیم اما شاهنامه به ما چه اطلاعاتی می ده؟ مثلا داستان جنگ اسفندیار با اژدها می تونه چه نکته تاریخی رو به ما آموزش بده؟ من نمی گم بده اما تاریخ به حساب نمی یاد بهتره با واقعایات روبرو بشیم نه اینکه صرفا با دید ملی نگاه کنیم.
بسیارخوب!
ما هم چون شاگردانی بر نیمکت نشسته و چشم بر تحته سیاه تیز کرده چشم به راه آموختنیم.
سپاس