| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
3
|
22
|
91/1/5 (16:15)
|
|
||
|
|
2
|
19
|
90/10/17 (13:25)
|
|
||
|
|
5
|
109
|
90/8/22 (23:16)
|
|
||
|
|
60
|
1078
|
90/6/12 (23:53)
|
|
||
|
|
10
|
165
|
90/5/6 (14:41)
|
|
||
|
|
0
|
27
|
90/4/31 (16:27)
|
|
||
|
|
0
|
8
|
90/4/30 (18:04)
|
|
||
|
|
0
|
29
|
90/1/16 (18:39)
|
|
||
|
|
0
|
22
|
90/1/16 (18:29)
|
|
||
|
|
13
|
191
|
89/12/16 (14:09)
|
|
||
|
|
1
|
104
|
89/7/11 (08:14)
|
|
||
|
|
6
|
124
|
89/6/1 (18:16)
|
|
||
|
|
0
|
46
|
89/3/28 (22:31)
|
|
||
|
|
1
|
67
|
88/5/19 (13:30)
|
|
||
|
|
1
|
101
|
87/10/21 (16:33)
|
|
||
|
|
1
|
81
|
87/9/14 (07:49)
|
|
||
|
|
4
|
160
|
86/8/27 (10:12)
|
|
||
|
|
0
|
68
|
86/2/23 (08:45)
|
|
||
|
|
0
|
51
|
86/1/16 (08:34)
|
|
||
|
|
0
|
23
|
85/12/26 (20:28)
|
|
سیمین خلیلی معروف به "سیمین بهبهانی" فرزند عباس خلیلی (شاعر و نویسنده و مدیر روزنامه اقدام) و نبیره حاج ملا علی خلیلی تهرانی است. پدرش عباس خلیلی (1272 نجف - 1350 تهران) به دو زبان فارسی و عربی شعر میگفت و حدود 1100 بیت از ابیات شاهنامه فردوسی را به عربی ترجمه کرده بود و در ضمن رمانهای متعددی را هم به رشته تحریر درآورد که همگی به چاپ رسیدند.
مادر او فخرعظمی ارغون ( 1316 ه.ق - 1345 ه.ش ) دختر مرتضی قلی ارغون (مکرم السلطان خلعتبری) از بطن قمر خانم عظمت السلطنه(فرزند میرزا محمد خان امیرتومان و نبیره امیر هدایت الله خان فومنی) بود. فخر عظمی ارغون فارسی و عربی و فقه و اصول را در مکتبخانه خصوصی خواند و با متون نظم ونثر آشنایی کامل داشت و زبان فرانسه را نیز زیر نظر یک مربی سویسی آموخت . او همچنین از زنان پیشرو و از شاعران موفق زمان خود بود و در انجمن نسوان وطن خواه عضویت داشت و مدتی هم سردبیر روزنامه آینده ایران بود . او همچنین عضو کانون بانوان و حزب دموکرات بود و به عنوان معلم زبان فرانسه در آموزش و پرورش خدمت می کرد.
پدر و مادر سیمین که در سال 1303 ازدواج کرده بودند، در سال 1310 از هم جدا شدند و مادرش با عادل خلعتبری (مدیر روزنامه آینده ایران) ازدواج کرد و صاحب سه فرزند دیگر شد.
سیمین بهبهانی ابتدا با حسن بهبهانی ازدواج کرد و به نام فامیلی همسر خود نامبردار شد ولی پس از وی با علی کوشیار ازدواج نمود.او سال ها در آموزش و پرورش با سمت دبیری به فرزندان این آب و خاک خدمت کرد.

دشمنان جسم من دوستداران شعر من هستند
شما را نیمای غزل نامیده اند. چرا چنین لقبی به شما تعلق گرفته است؟
اغلب آدم ها به خصوص شاعران و هنرمندان در جست وجوی نسبت ها و شباهت ها نیستند. شاید که پیوستگی افراد و اشیا به یکدیگر موجب وحدت جهان شود که این وحدت همیشه موجب آسایش خاطر بشر بوده و فرد را از گسستگی و پریشانی برکنار داشته است. می دانم که بزرگترین آفت خوشبختی بشر کین توزی و جنگ و تفرق است، گمان می کنم القابی که تاکنون موجب دلخوشی من شده است به یمن همین علاقه به ایجاد تشابه و پیوند باشد، خواه پیوند به ذات یا تشبیه به معنا. چندی مرا «غزال غزل» نامیدند. سپس «نیمای غزل» و اخیراً «بانوی شعر» یا «بانوی غزل» و «غزلبانوی شعر» و این دو تاکید آخرین شاید ابرام کسانی است که غزل را از مقوله شعر جدا می دانند. عنوان «نیمای غزل» را استاد گرامی علی محمد حق شناس درباره من به کار گرفت. توجیه خود ایشان این بود که همان گونه که نیما بنیاد وزن های شعر فارسی را از تساوی طولی مصرع ها برکنده و بر مبنای تعداد نامساوی ارکان افاعیل عروضی قرار داده است، سیمین هم در ارکان متداول عروض سنتی دست برده و آنها را به پیروی از پاره های کلامی، متنوع و تکثیر کرده است تا بتواند فضایی بیافریند که شکل و نظام واژگانی امروزین را در آن اوزان تازه بگنجاند که البته همنواخت اوزان قدیم نبودند. این توجیه کاملاً درست بود و من دریافته بودم که اوزان غزل سعدی و حافظ و مولانا و شاعران پیشین و پسین ایشان در طول ده قرن با واژگانی خو گرفته اند که دیگر ترک آن ممکن نیست و گنجایش برای پذیرفتن زبان امروز ندارند. (البته منظورم از «زبان » صرفاً واژه ها نیستند بلکه تغییرات و طرز تلقی از زندگی روزانه و طرز برخوردها و نگرش ها و شکل بیان عواطف است که مجموعاً زبان شعر را می سازد.) به این ترتیب تشابهی میان مقصود من و منظور نیمای بزرگ که در پی بهره گیری از زبان امروزین بود، وجود داشت که استاد حق شناس آن را مشخص کرد و در مقاله مفصل و مستدلی مرا «نیمای غزل» نامید. از آن روزگار به بعد بسیاری از منتقدان در مباحث خود به آن مقاله اشاره کرده اند.
خودتان در این مورد چه نظری دارید؟
نظر خود من در این باره آن است که نیما تساوی طولی مصرع ها را بنا به نیاز مضمون درهم ریخت، اما من تساوی را نگاه داشتم و ارکان را تغییر دادم. به عبارت دیگر من شکل هندسی شعر را که همان تساوی مصرع ها بود نگاه داشتم و ضرب ارکان عروضی را درهم ریختم و دیگرگون کردم، یعنی چارچوب غزل (شکل هندسی) به صورت قدیم باقی ماند اما درونمایه آن پذیرای زبان تازه و موضوع های متنوع شد که در کار من به صورت قصه، گفت وگو، طنز، فولکلور، روانکاوی، تغزل و طرح مسائل سیاسی ، اجتماعی و... صورت پذیرفته است
مهدی جامی
یکشنبه شب در سالن برونئی مدرسه مطالعات آسیایی و آفریقایی دانشگاه لندن (SOAS) جای سوزن انداختن نبود. کم پیش می آید که گروههای مختلف ایرانیان را در این سالن با هم ببینی. اما شوق دیدن سیمین بهبهانی و شنیدن شعر او ایرانیان را از هر دسته و طبقه و موضع سیاسی وحدت داده بود.
نیز کم پیش می آید که تقریبا بیشتر سرشناسان ایرانی شهر در یک مجلس جمع شوند. اما بسیاری از کسانی که حتی از حضور در مجالس معتبر هم تن می زنند در شب شعرخوانی سیمین بهبهانی جمع بودند.
مجلس فاخر شعر سیمین به ابتکار "هنرمندان بدون مرز" و مدرسه مطالعات آسیایی و آفریقایی و تلاش دکتر نیما مینا از استادان دپارتمان فارسی آن و نیز همکاری "انجمن سخن" برگزار شد.
کوشش برگزار کنندگان فرصتی مغتنم فراهم کرده بود برای دیدار با شاعری که اکنون به سالخورده ترین شاعر همچنان محبوب ایرانی تبدیل شده است و در جایگاه شاعری ملی قرار گرفته است.

مجلس شعرخوانی سیمین با حضور سه بانوی شاعر ایرانی مقیم لندن و از پیشکسوت ها و دوستان شاعر به مجلس شاعران زن نیز بدل شده بود. لعبت والا، ژاله اصفهانی و شاداب وجدی هر یک در سخنانی در افتتاحیه مجلس از سیمین بهبهانی و مقام ادبی او گفتند.
شعر سیمین رسانه اعتراض
سیمین بهبهانی در سالهای پس از انقلاب صریح ترین و رساترین صدای شعر اجتماعی ایران بوده است. او که تا سالهای پیش از انقلاب عمدتا به دلیل نوآوری هایش در زبان و وزن غزل به "بانوی غزل" شناخته می شد و شعر عاشقانه اش برتر از انواع دیگر شعرش می نشست، پس از انقلاب بتدریج شعرش را به رسانه اعتراض و ثبت بی عدالتی ها و کژی ها تبدیل کرد.
زبان تازه او را به دلیل نزدیک شدن شگفت آورش به زبان روزمره مردم و یافتن پاره های موزون در جملات عادی زبان باید دموکراتیک ترین زبان شعر نوکلاسیک فارسی توصیف کرد. شعر او نشان می دهد که رسیدن به این زبان مدیون درگیری عمیق ذهن سیمین با رنج ها و شادی ها و مسائل مردم است.
سیمین از معدود شاعران مطرح ایرانی است که به جنگ هشت ساله عراق و ایران توجه کرده است و هم در باره قربانیان جنگ و هم در باره دشواریهای اجتماعی ناشی از آن برای مردم شعر سروده است. در پهنه شعر و عاطفه او تقسیم بندی سیاسی مردم جایی ندارد. او خود را شاعری متعلق به همه مردم می بیند.
به همین ترتیب، او که از فعالترین اعضای کانون نویسندگان ایران است مسائل سیاسی و رنج های زندگی در کشمکش با نیروهای سرکوبگر را با صریح ترین و شاعرانه ترین زبان بیان کرده است.
شعری که از نام و یاد مردم سرشار است
سیمین در مجلس شعرخوانی در لندن نیز از همین شعرها برخواند: شعری که در باره دانشجویان اصفهانی گفته است که او را به مجلس شعری در آن شهر دعوت کردند اما با فشار نیروهای موسوم به انصار حزب الله برگزار نشد؛ شعری که در آن زندگی همسران دو روشنفکر مقتول محمد مختاری و محمد جعفر پوینده را در غیاب آندو تصویر می کند؛ شعری که به علیرضا جباری مترجم زندانی بخشیده است؛ و یا شعری که برای ناصر زرافشان وکیل زندانی شده پرونده قتل های زنجیره ای گفته است:
به حکم دیوان بلخ چه نارواها کنند
نقیض احکامشان بیار امضا کنم
اما سیمین چه در مقام شاعری که با همه گوشه های زندگی مردم آشناست و چه به عنوان شاعری که در عاشقانه سرایی جایگاه رفیعی در شعر معاصر فارسی خاصه در غزل نوکلاسیک دارد نمی توانست همه مجلس را به شعر اعتراض اختصاص دهد. او با ظرافت فضای سنگین شده در سالن را با شعری عاشقانه تلطیف کرد:
تمام وجودم همین دل است
تمام دلم بیقرار توست
او در تمام مدت با آسودگی و مهارت تمام مجلس را چرخاند و شعر خواند و حرف زد و خاطره گفت.
شعر، خنده و فراموشی
سیمین حتی با دعوت از هادی خرسندی شاعر طنزپرداز مقیم لندن فضای سالن را به یک مجلس خانوادگی تبدیل کرد که در آن از هر جنس سخنی هست از یاد درگذشتگان و یادکرد رنج ها تا خنده و بازی و غفلت روزمره زندگی. هادی خرسندی هم سنگ تمام گذاشت چه با شعر طنز سیاسی خود چه با شوخی هایش.

سیمین در نهایت خود هم به خواندن شعری پرداخت که آن را باید از جنس شعر اروتیک خواند گرچه خودش آنرا صرفا فکاهه نامید. فکاهه ای ناشی از یک رویداد واقعی. شعر او در فکاهه نیز مثل شعر سیاسی اش بر واقع نگاری استوار است: مستخدمه ساده دلی، بی بی خانم نام، به او گفته بود بیش از پنج بادمجان پوست نمی کند چون "آقا" گفته است هر کس از پنج بادمجان بیشتر پوست کند بر او غسل واجب می شود!
"خانم" به بادمجان نزن دست
اقبال بادمجان بلندست
هر پنج بادمجان به یک غسل
ظرفیت غسل تو چندست؟
سیمین در بخش دوم مجلس که میزگردی بود در باره شعر و شعر مهاجرت بدرستی اشاره کرد که محیط شعری بر شعر اثر می گذارد و به همین جهت شعر ایرانیان مهاجر از شعر شاعران داخل کشور بتدریج تمایز پیدا می کند.
شعر نمی تواند حرامزاده بزرگ شود
او در عین حال در پاسخ به پرسشی در باره کثرت شاعران جوان در ایران گفت البته این درست است که امروز از هر ده جوان هشت نفرشان کتابچه ای از شعرهای خود در دست دارند که برای خواندن به من می دهند اما به این کثرت غیرعادی شاعران بدبین نیستم زیرا فکر می کنم از میان این کثرت سرانجام دو سه نفر بسیار خوب خواهند درخشید. در کل تاریخ شعر فارسی هم شاعران بسیار بوده اند اما نهایتا بزرگان شعر فارسی شاید حدود بیست نفر باشند.

او که بخشی از گرایش جوانان به شعر نویسی را ناشی از محدود شدن حوزه سرگرمی های آنها دانست مهمترین نقطه ضعف شعر جوانان را بی توجهی به میراث ادبی و سنت تاریخی ادبیات دانست. ولی اذعان داشت که این ادبیات در مدرسه و نظام آموزشی هم بدرستی انعکاس نمی یابد و بخوبی تدریس نمی شود.
سیمین گفت که هیچ ادبیاتی حرامزاده به وجود نمی آید و ادبیات سنتی پدر و مادر ادبیات نو هستند.
شعر سیمین در بسیاری از کشورهای همسایه نیز شناخته شده است و خود گفت که از هند و پاکستان و افغانستان نامه می گیرد و همین اواخر شاعری از تاجیکستان نیز که به تهران سفر کرده بود خود را از قید مراسم رسمی رها کرده و به دیدار او آمده است. اما گفت در مبادلات فرهنگی که دولت در دست دارد کسی از من یاد نمی کند تا به دیدار دوستان و دوستداران خود و به قصد آشنایی با سرزمین آنها مثلا به آسیای میانه بروم: "در این دعوتها و سفرها من همیشه پشت دیوار خانه ام می مانم
26 دی ماه 1383
با سیمین بهبهانی به بهانه سیمین بهبهانی بودنش
آدمیان را از خوب و بد ، من زادهام
ایران زنان:
حتما برایتان پیش آمده كه گاهی روزها جوری سخت بگذرد كه دلتان بخواهد تقصیر را بیندازید گردن زن بودنتان و با حسرت فكر كنید:اگر زن نبودم...! اما سیمین هیچگاه از زن بودنش ناراضی نبوده:«گمان نمیكنم از مردها چیزی نصیبم شده باشد.»او اعتقاد دارد حتی قبل از مادر یا همسر بودن باید انسان بود:«باید برای دنیای خود ، وطن خود ، جامعه خود و سرانجام برای خانواده خود مفید باشم. دوستدارم از من زیانی به دیگران نرسد.
این جمله را شاید شنیده باشید از مادرتان یا شاید هم گفته باشید به دخترتان كه:«دخترهای مردم فلاناند» یا «دخترهای مردم بهماناند» و بعد هی دقیق میشوید روی «دخترهای مردم» تا ببینید آنها چه كار میكنند كه شما نمی كنید. سیمین میگوید:«دخترهای مردم ؟! من از دختران قدیم هستم ، اما یادش بخیر. آن ایام كه نوجوان بودم ، گمان نمیكنم فرق چندانی با دیگر دختران هم سن و سال خودم داشتم. اصلا حالا هم كه پیر شدهام ، دوست ندارم با دیگران زیاد متفاوت باشم. همیشه عرف اكثریت جامعه را رعایت میكنم ، اما از ابراز عقاید بسیار جدی و مصر هستم!»
با فرض اینكه شعرهای سیمین را نخوانده باشی اصلا و فقط شنیده باشی ، او متولد 1306 است. فكر كنی می توانی او را با الگوی سنتی زن تطبیق دهی ، ولی فقط كافی است یك بار او را ببینی یا چند دقیقه با او همكلام شوی. خودش هم میگوید:«شباهتم به تصویر زن مدرن بیشتر است.» او اعتقاد دارد سنتها را تا جایی كه موجب واپسگری و عقب ماندن از قافله تمدن نباشد ، نفی نخواهد كرد ، اما جایی كه سنت همراه با جهل و خرافه باشد ، به مبارزه با آن برخواهد خواست.«جهانی كه مار در آن زندگی میكنیم ، به سرعت دیگرگون میشود.در طول دوقرن نوزدهم و بیستم شكل دنیا بیش از چندین قرن عوض شده است.كشفیات پزشكی ، اختراعات صنعتی، به كارگیری برق، استفاده از هواپیما ، موشك ، ماهواره ، سینما و سرانجام مهاركردن نیروی اتم تصویر جهان را به كلی بی رنگ و همیشه شیوههای زیست را دیگرگون كرده است. به عبارت دیگر میتوان گفت: فلسفه قدیم كه روزی مبانی تفكر بشر را میساخت ، دیگر به درد زندگی امروز نمیخورد.
خالا سیمین زنی مدرن است كه شعر میگوید ، مینویسد و... آیا این سیمین از نگاه فرزندانش تفاوتی با مادرهای همسن و سال خود دارد؟
«گمان می كنم هر فرزندی مادرش را بهترین مادر دنیا بداند و از مادرهای دیگران بیشتر دوست بدارد و هرقدر هم از او گلهمند باشد ، حاضر نباشد او را با مادر دیگری عوض كند!اما حس میكنم كه فرزندانم علاوه بر محبتی كه در پاسخ فداكاریهای من نثارم میكنند ، از اینكه مادرشان شاعر و نویسنده هم هست ، خوشحالند.»
سیمین فارغ التحصیل رشته حقوق از دانشگاه تهران است و همین بهانهای میشود تا برسیم به سوال بدون جواب همیشه:تفاوت حقوق زن و مرد:«زن و مرد هردو انسان هستند. دلیلی نمیبینم كه یكی بیش از دیگری از مواهب زندگی برخوردار باشد و از آزادی لذت ببرد و در ساخت و ساز جامعه سهیم باشد و دیگری محروم و متروك و مطرود بماند.
او هم اعتقاد دارد هرچه زودتر باید قوانین مربوط به زن در سراسر جهان اصلاح و موارد نابرابری زن در سراسر جهان اصلاح و موارد نابرابری زن با مرد جبران شود.«زن از لحاظ ساختمان جسمی ظریف تر از مرد است . اگر قانونی برای حمایت از زنان تدوین نشده باشد ، مردانی كه تربیت ذهنی درست نداشته باشند ، میتوانند مراتب انصاف را فراموش كنند و انواع ستم را بر زنان روا دارند.گمان نكنیدكه مرد آمریكایی یا آلمانی از مرد ایرانی با انصافتر است.تنها قانون این كشورهاست كه مرد را وادار میكند به زن اجحاف نكند.»
قطعاً نگاهی زنانه به سیاست به ظاهر خشن با نگاه مردانه تفاوت دارد:«زنان به سبب ویژگی مادر شدن كه مستلزم محبت و مراقبت و احتیاط و مسئولیت است در امور سیاسی نیز با صلح و سازش و میل به مرافقت و احراز امنیت ، بیشتر موافق هستند. به همین دلیل زن و مرد باید هردو در سیاست دخیل باشند تا خشونتها تعدیل شود. »
شاید این زنانه – مردانگی در ابیات هم مصداق داشته باشد ، البته به اعتقاد سیمین ، این تفاوت در ماهیت است نه در ارزش. یعنی باید این تفاوت را در حد تفاوت میان دو سبك مثلا رئالیسم و سوررئالیسم تصور كنیم.نیم توان گفت كدام با ارزش تر است.
او همچنین معتقد است شیوه نگارش ، جهان بینی و نحوه بیان احساس زن با مرد بی شك متفاوت است و همین تفاوت ، ویژگی دلپذیری برای اثر هریك از آنها به وجود میآورد.
اما این تفاوت موجب نمی شود ادبیات مردانه را برادبیات زنانه ترجیح دهیم یا برعكس.او میگوید«هستند مردانی كه زنانه مینویسند و زنانی كه مردانه ! اگر خوب از عهده برآمده باشند ، نباید خیلی به امضا توجه كرد!»
در مورد شعرهای خودش هم اعتقاد دارد كه آنها جنسیتاش و حتی نامش را لو میدهند:«شعرهای قدیمیتر مثلا در دو بیتیهایی كه از زندگی محرومان جامعه حكایتها داشت یا غزلهایی كه تصویرهای ظریف و تازه و عواطف عمیق و دریافتنی و زبانی بی نقص عرضه میكردند ، شنونده می توانست حدس بزند كه این شعر از من است. به شرط آشنایی با ادبیات و آشنایی با شماری از شعرهایم. حالا هم كه سبك غزل را از بنیاد دیگرگون كردهام به سبب غرابت بسیار آشكاری كه با دیگر غزلهای رایج دارند، شنونده یا خواننده به راحتی میتواند حدس بزند كه فلان غزل از من است.» راست میگوید. در ادبیات معاصر هم داریم شاعرانی كه پای شعرشان امضا نمیخواهد.
«شاملو ، اخوان ، نادرپور، آزاد ، خویی ، مشیری ، آتشی ، براهنی ، رویایی ، سپانلو ، حقوقی ، مصدق و ... این شاعران كه خیلی از جوان ترها هم مقلد آنها هستند ، شعرشان معرف نامشان است.»
اما به قول خودش فقط گوهرشناس میتواند اصل را از بدل تشخیص دهد. كسی كه با شعر و رموز آن آشنا نباشد ، نمیتواند در این مورد به داوری بنشیند.
شاملو یكی دو دهه پیش گفته بود«غزل ، شعر زمانه ما نیست.» شاید تغییر عقیده داده بود ، ولی همان موقع هم سیمین به واسطه غزلهایش سیمین بود.خودش میگوید«سالها پیش در خانه استاد محمد حقوقی وقتی كه غزل«... و نگاه كن به شتر» را برای شاملو خواندم ، حیرت زده برخواست و سرم را بوسید!»
او اعتقاد دارد شاملو زمانی این سخن را گفته كه امید نمیرفت غزل بتواند پاسخگوی نیازهای جوامع امروز باشد و بار این همه مطلب سیاسی ، اجتماعی ، فلسفی و روانی را به دوش بكشد.«به هر حال من اعتقاد دارم كه میشود در غزل همه كار كرد و من هم كردهام.» این اعتقاد یا ادعا ممكن است درست باشد یا نباشد. آینده باید قضاوت كند.دریغ كه شاملو امروزه زنده نیست تا كارهای تازه ترم را برایش بخوانم. نمی دانم آیا آیندگان از من راضی خواهند بود یا نه:
بر گنج درست سخن نادره كاران
در حد خرده ناچیز فرودیم
او به یاد یك «غزل نا تمام» در باغ آینه شاملو میافتد:
هر تار جانم صد آواز هست
دریغا كه دستی به مضراب نیست
چو رویا به حسرت گذشتم ، كه شب
فروخفت و با كس سرخواب نیست
او به یاد نادر نادرپور هم میافتد كه پیش شاملو گفته بود غزل نمیتواند خواستهای زمانه را منعكس كند ، اما چند غزل خوب سروده است.
شعرهای سیمین را كه ورق میزنی ، این قدر با شكلهای تازه و وزنهای جدید روبرو میشوی كه منظور سیمین را از امضایش در شعرها میفهمی. فرق نمیكند سیمین سراغ فرمهای جدید رفته یا وزنها به سراغ او آمدهاند، مهم اتفاق تازهای است كه در غزل افتاده:«وزنها به سراغ من آمدند و من به آنها خوشامد گفتم و پذیرفتمشان. من آهنگ عبارتهای كوتاهی را كه به ذهنم میرسد ، تكرار میكنم و برای آنها وزن به وجود میآورم.نمیگویم هر عبارتی را میتوان موزون یا خوش آهنگ كرد. باید كوتاه باشد ، شاعرانه باشد ، به گوش خوش بنشیند و در ذهن به آسانی جای بگیرد. من دراین ابتكار ابداً سراغ افاعیل عروضی اوزان مختلف و عجیب و غریب نرفته ام. اگر می بینید شعرم را میتوان با معیار عروضی(افاعیل)سنجید ، از آن جهت است كه هر كلام ادبی فارسی را میتوان با این معیار سنجید:عنوان تابلوهای تبلیغاتی ، تیتر و مقالات روزنامهها.
مثلاً:«شورای شهر تهران» ، «مفعول فاعلاتن» یا «قطار كرج افتتاح شد» ، «مفاعلتن فاعلات فع» و ...
گاهی فكر می كنم مادر شدن این قدر یك زن را از احساسات پر میكند كه پر میشود از كلمات تازه برای بیان این احساسات:«مادر شدن نه تنها دایره واژگانم را بلكه طرز تفكرم را ، احساسم را ، نگاهم به زندگی را و عشق به مردم را تغییر داد. مرا از خود بیرون كشید و به دیگران پیوست. حس میفكنم همه آدمیان را از خوب و بد ، من زادهام.به همین دلیل همه مردم و همه جهانیان را دوست دارم.»
مادر سیمین یكی از زنان فعال زمانه خود بوده. به زبانهای عربی ، فرانسوی و انگلیسی آشنایی داشت و ترجمه میكرد.از موسسان جمعیت«نسوان وطنخواه» و از اعضای موثر«كانون بانوان» ایران بود. یك دوزه هم سردبیر روزنامه «آینده ایران» شد. همچنین دبیرستان بانوان را تاسیس كرد و سالها هم مدرس دبیرستانهای«ناموس» و «دارالمعلمات» بود. قطعاً اگر مادر سیمین یك زن معمولی بود ، سیمین ، سیمین نمیشد:«مادرم و پدرم عصاره وجود خود را در رگهای من جاری كردند. تشویقها و محیط تربیتی – ادبی مادرم مرا به شعر علاقهمند كرد. روانش آسوده و شاد باد كه هرچه داشت از مهر و عطوفت به من داد. پدرم نیز فراموش مباد كه مردی آزاده و برخوردار از دانشی گسترده بوده و به اقتضای وراثت و تربیت بر من حق دارد.»
با توجه به فعالیت گسترده مادر سیمین ، سیمین فقط شعر گفته است ، ولی چه شده كه سیمین را همه میشناسند؟
سیمین میگوید:«مادرم به قدری گرفتار كار و زندگی بود كه فرصت نكرد آثارش را جمع آوری كند. در شصت سالگی هم به هوایفرزندانش به آمریكا رفت و در شصت وهشت سالگی به ابدیت پیوست.او هیچگاه فرصت تدوین آثارش را نیافت و فرزندانش هم به همه آثارش دسترسی نداشتند. با این همه ، تعدادی شعر از او پیش من هست كه باید در فرصتی آنها را منتشر كنم.»
میپرسم فكر میكنید اگر مرد بودید دنیای زنان برایتان جالب بود؟
میگوید:«دنیای زن و مرد مشترك است. با این همه ، اگر مطالعه در روحیات زنان برای مردان جالب توجه باشد، مطالعه در روحیات مردان هم برای زنان جالب توجه خواهد بود. من كه تفاوت زیادی میان این دو آفریده احساس نمیكنم.»
در مورد رنگ شعرهایش فكر میكند و بعد:«با مركب آبی مینویسم. ناشر هم آنها را سیاه چاپ میكند!»
در هیچ شرایطی آرزوی مرد بودن نكرده است. اعتقاد دارد:«كم ترین مصیبتش این است كه باید هر روز ریشم را بتراشم یا بگذارم بلند شود و هر هفته خضابش كنم. تازه در صورتی كه بگذارم بلند شود ، اگر كسی از من بپرسد آقا ، شما شب ریشتان را زیر لحاف میگذارید و میخوابید یا روی لحاف؟من چه جوابی دارم كه بدهم؟»
سیمین ترانه سرا هم هست. سیصد ، چهارصد ترانه سروده كه خودش میگوید هیچ كدام كاملاً در خاطرش نمانده است.میگوید بعضی را مردم میخوانند و میگویند شعرش مال من است.بعضی را هم خوانندگان جدید وباره میخوانند و آنهایی كه معرفت دارند ، چند نوار با حقالتالیف مختصری برایم میفرستند. بعضی ها هم كه به روی خود نمیآورند.
خلاصه آنكه...این«خلاصه آنكه» را به قلم هوشنگ گلسیری بخوانید(1):«خلاصه آنكه با توجه به سلطه زبان كلاسیك و قالب و وزن و حتی وزنهای سنگین و مردانهتر كه از یافتههای او به شمار میروند ، غزلهای سیمین به ظاهر همه مرده اند ، اما اگر ناگهان به نام سراینده بنگریم ، وضعیت یكسره دگرگون میشود ، چرا كه میبینیم زنی است كه سروده است و اگر بپذیریم كه سلطان غزل زمانه اوست ، ناگهان متوجه میشویم كه سلطنت مردان بر غزل پایان گرفته است.
یا بهتر ، مرد خلع شده ، تا او بر تخت غزل بنشیند.»