userinfo close

  ,

سیمین بهبهانی


simin_behbahani

تاسیس: 19 دی 1383  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: دانیال باران - معاونان
--> لطفا از درست كردن بخشهایی بر خلاف موضوع كلوب خودداری كنید. ( كلیه بحث‌های غیر مرتبط ادامه »
--> لطفا از درست كردن بخشهایی بر خلاف موضوع كلوب خودداری كنید. ( كلیه بحث‌های غیر مرتبط حذف میشود ‌)
--> اعضای عزیز، میتونین عكسها و مقالات خودتون رو به ایمیل: Daftare.Abi@gmail.com ارسال كنن تا با نام خود شما در كلوب گذاشته بشه!!!
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
3
22
91/1/5 (16:15)
2
19
90/10/17 (13:25)
5
109
90/8/22 (23:16)
60
1078
90/6/12 (23:53)
10
165
90/5/6 (14:41)
0
27
90/4/31 (16:27)
0
8
90/4/30 (18:04)
0
29
90/1/16 (18:39)
0
22
90/1/16 (18:29)
13
191
89/12/16 (14:09)
1
104
89/7/11 (08:14)
6
124
89/6/1 (18:16)
0
46
89/3/28 (22:31)
1
67
88/5/19 (13:30)
1
101
87/10/21 (16:33)
1
81
87/9/14 (07:49)
4
160
86/8/27 (10:12)
0
68
86/2/23 (08:45)
0
51
86/1/16 (08:34)
0
23
85/12/26 (20:28)

عنوان بحث

باران رها , baran_tarannom
باران رها - 08:39 1386/02/23

زندگی سیمین بهبهانی

سیمین خلیلی معروف به "سیمین بهبهانی" فرزند عباس خلیلی (شاعر و نویسنده و مدیر روزنامه اقدام) و نبیره حاج ملا علی خلیلی تهرانی است. پدرش عباس خلیلی (1272 نجف - 1350 تهران) به دو زبان فارسی و عربی شعر می‌‌گفت و حدود 1100 بیت از ابیات شاهنامه فردوسی را به عربی ترجمه کرده بود و در ضمن رمان‌های متعددی را هم به رشته تحریر درآورد که همگی به چاپ رسیدند.

مادر او فخرعظمی ارغون ( 1316 ه.ق - 1345 ه.ش ) دختر مرتضی قلی ارغون (مکرم السلطان خلعتبری) از بطن قمر خانم عظمت السلطنه(فرزند میرزا محمد خان امیرتومان و نبیره امیر هدایت الله خان فومنی) بود. فخر عظمی ارغون فارسی و عربی و فقه و اصول را در مکتبخانه خصوصی خواند و با متون نظم ونثر آشنایی کامل داشت و زبان فرانسه را نیز زیر نظر یک مربی سویسی آموخت . او همچنین از زنان پیشرو و از شاعران موفق زمان خود بود و در انجمن نسوان وطن خواه عضویت داشت و مدتی هم سردبیر روزنامه آینده ایران بود . او همچنین عضو کانون بانوان و حزب دموکرات بود و به عنوان معلم زبان فرانسه در آموزش و پرورش خدمت می کرد.

پدر و مادر سیمین که در سال 1303 ازدواج کرده بودند، در سال 1310 از هم جدا شدند و مادرش با عادل خلعتبری (مدیر روزنامه آینده ایران) ازدواج کرد و صاحب سه فرزند دیگر شد.

سیمین بهبهانی ابتدا با حسن بهبهانی ازدواج کرد و به نام فامیلی همسر خود نامبردار شد ولی پس از وی با علی کوشیار ازدواج نمود.او سال ها در آموزش و پرورش با سمت دبیری به فرزندان این آب و خاک خدمت کرد.

دوستان اگه اطلاعات دیگه ایی هم دارین توی نظرات  بنویسین تا به موضوع اضافه بشه و البته دانسته ها مون تکمیل تر.....

پیام در تاریخ 86/2/23 ویرایش شده است.
  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
دانیال باران , danial
دانیال باران - 10:10 1386/08/27
4

دشمنان جسم من دوستداران شعر من هستند

 

شما را نیمای غزل نامیده اند. چرا چنین لقبی به شما تعلق گرفته است؟

اغلب آدم ها به خصوص شاعران و هنرمندان در جست وجوی نسبت ها و شباهت ها نیستند. شاید که پیوستگی افراد و اشیا به یکدیگر موجب وحدت جهان شود که این وحدت همیشه موجب آسایش خاطر بشر بوده و فرد را از گسستگی و پریشانی برکنار داشته است. می دانم که بزرگترین آفت خوشبختی بشر کین توزی و جنگ و تفرق است، گمان می کنم القابی که تاکنون موجب دلخوشی من شده است به یمن همین علاقه به ایجاد تشابه و پیوند باشد، خواه پیوند به ذات یا تشبیه به معنا. چندی مرا «غزال غزل» نامیدند. سپس «نیمای غزل» و اخیراً «بانوی شعر» یا «بانوی غزل» و «غزلبانوی شعر» و این دو تاکید آخرین شاید ابرام کسانی است که غزل را از مقوله شعر جدا می دانند. عنوان «نیمای غزل» را استاد گرامی علی محمد حق شناس درباره من به کار گرفت. توجیه خود ایشان این بود که همان گونه که نیما بنیاد وزن های شعر فارسی را از تساوی طولی مصرع ها برکنده و بر مبنای تعداد نامساوی ارکان افاعیل عروضی قرار داده است، سیمین هم در ارکان متداول عروض سنتی دست برده و آنها را به پیروی از پاره های کلامی، متنوع و تکثیر کرده است تا بتواند فضایی بیافریند که شکل و نظام واژگانی امروزین را در آن اوزان تازه بگنجاند که البته همنواخت اوزان قدیم نبودند. این توجیه کاملاً درست بود و من دریافته بودم که اوزان غزل سعدی و حافظ و مولانا و شاعران پیشین و پسین ایشان در طول ده قرن با واژگانی خو گرفته اند که دیگر ترک آن ممکن نیست و گنجایش برای پذیرفتن زبان امروز ندارند. (البته منظورم از «زبان » صرفاً واژه ها نیستند بلکه تغییرات و طرز تلقی از زندگی روزانه و طرز برخوردها و نگرش ها و شکل بیان عواطف است که مجموعاً زبان شعر را می سازد.) به این ترتیب تشابهی میان مقصود من و منظور نیمای بزرگ که در پی بهره گیری از زبان امروزین بود، وجود داشت که استاد حق شناس آن را مشخص کرد و در مقاله مفصل و مستدلی مرا «نیمای غزل» نامید. از آن روزگار به بعد بسیاری از منتقدان در مباحث خود به آن مقاله اشاره کرده اند.

خودتان در این مورد چه نظری دارید؟

نظر خود من در این باره آن است که نیما تساوی طولی مصرع ها را بنا به نیاز مضمون درهم ریخت، اما من تساوی را نگاه داشتم و ارکان را تغییر دادم. به عبارت دیگر من شکل هندسی شعر را که همان تساوی مصرع ها بود نگاه داشتم و ضرب ارکان عروضی را درهم ریختم و دیگرگون کردم، یعنی چارچوب غزل (شکل هندسی) به صورت قدیم باقی ماند اما درونمایه آن پذیرای زبان تازه و موضوع های متنوع شد که در کار من به صورت قصه، گفت وگو، طنز، فولکلور، روانکاوی، تغزل و طرح مسائل سیاسی ، اجتماعی و... صورت پذیرفته است

از روزگار رودکی تا امروز غزل نوعی از شعر فارسی است که بیش از دیگر انواع آن هواخواه داشته است و اغلب شاعران بزرگ ایران اگر قسمت اعظم علاقه خود را به آن معطوف نکرده باشند قطعاً در آن طبعی آزموده اند اما هیچ یک درصدد دیگرگون کردن حال و هوای آن برنیامده اند و همیشه با همان روش پیشینیان و حتی با همان نظام لغوی غزل همگام شده اند. شاید به همین دلیل باشد که بسیاری از اهل ادب غزل نوگرای مرا «غزل» نمی دانند و نوعی تازه از شعر به شمار می آورند. تاکنون شاعران غزلسرا به اندازه ای که کارشان با کار غزلسرایان بزرگ همسانی داشته است غزلسرای موفق به شمار رفته اند. بی تردید باید گفت که هوشنگ ابتهاج در این شیوه گوی سبقت از همه ربوده است و عموماً به جز غزلسرایان بزرگ و خصوصاً به حافظ کاملاً نزدیک نشده است اما غزلسرایان معاصر ما که با همان شیوه مرسوم کار کرده اند بسیارند و برجستگانی چون نظام وفا، رهی، شهریار، امیری فیروزکوهی، محمد قهرمان، معینی کرمانشاهی، حسین منزوی و بسیاری دیگر داریم که در همان شیوه مرسوم هنگامه کرده اند و در میان این بزرگان «سایه» از همه با نظام واژگان غزل نزدیک تر است و غزل های محمد قهرمان از لحاظ استواری قالب و محتوا و برابر داشتن اندیشه و عاطفه مطبوع طبع من است، یک لحظه از قلم راندن در چنین مقوله ای که نیازمند دقت و انصاف بسیار است شرمنده شدم. من که هستم که چنین جسور درباره بزرگان کشورم قضاوت کنم؟ بهتر است بخوانم و لذت ببرم و خاموش بمانم. چقدر با این غزل سایه گریسته و آرام گرفته ام؛شب آمد و دل تنگم هوای خانه گرفت دوباره گریه بی طاقتم بهانه گرفت حالا هم همین طور شد... آنچه گذشتگان ما داشتند میراث اینان است - از شیر مادر حلال تر.بعضی می گویند دوران غزل گذشته است. شما چه نظری دارید؟اگر من چنین عقیده ای داشتم که به غزل رو نمی آوردم،کارهای غزلسرایان جدید را دنبال می کنید؟کسانی که در غزل نفس تازه ای می دمند دو گروه هستند؛ اول آنان که وزن و شکل ظاهری غزل قدیم را حفظ کرده اند اما با زبان ساده تر و تعبیرات ملموس تر و واژه ها و اندیشه های امروزی تر به غزل جان تازه ای می بخشند و موفق هم هستند. محمدعلی بهمنی در این شیوه پیروانی دارد. با این همه مسائل روزگار ما کمتر در این غزل ها مطرح می شود، یا می شود و من از آن خبر ندارم. مدتی است که مطالعه برایم آرزویی محال شده است.دوم گروهی هستند که خود را چریک های جوان لقب داده اند. هادی خوانساری این گروه را پر و بال می دهد. خود او هم غزل می نویسد. ابتکارات چشمگیری در کار اینان دیده ام. مثلاً این که معنای جمله را در بیت تمام نکنند و به بیت یا مصرع بعد تسری دهند یا ردیف هایی از حروف ربط و اضافه و عطف انتخاب کنند مثل «که»، «با»، «یا»، «چه» و... گاهی هم به مسائل روز می پردازند. تخیل هم در کارشان دیده می شود که گاه مرز آن به خیالبافی می پیوندد. در هر صورت اینها هنوز خیلی جوانند و باید منتظر بود که چقدر برای رسیدن به قله همت به خرج می دهند. از میان این جوانان کوروش کیانی قلعه سردی را خیلی کوشا و مشتاق دیده ام. اگر راه را ادامه دهد موفقیت در انتظار اوست. دیگرانی هم هستند که به سبب نداشتن مطالعه فراموششان کرده ام روی هم رفته این گروه را شایان توجه می دانم. درباره شعرهای شاعر جوان، میرزایی چه عقیده ای دارید؟سعید خیلی جوان بود که با غزلی بسیار تازه به دیدارم آمد. استعداد فوق العاده او مرا امیدوار کرد که شیوه ای خاص خود در غزل ابداع کند. بعدها مجموعه غزل هایش را منتشر کرد و توفیق یافت و جوان ها را هم به دنبال کشید. مدتی است از کارش بی خبرم. امیدوارم در ادامه راه خسته نشود. جوان ها باید بدانند که تا زنده هستند باید بتازند. خوشحال می شوم نظرتان را درباره نیما و کارهای او بدانم.نیما نقطه آغاز هرگونه تحول در شعر ایران است. او کاربرد وزن، قافیه، اندیشه، عاطفه، زبان و آرایش های کلامی در شعر خود را دیگرگون کرد و این محرز بود که دست شاعران بعد از او را باز می گذاشت که هر شگرد تازه را در شعر بیازمایند و امروز می بینم که بنیان شعر فارسی دیگرگون شده است و جوانان دیگر علاقه ای به توصیه های گذشتگان ندارند. من همه دستاوردهای این تحول را ارجمند نمی دانم. بسیاری از آنها مبتذل است و آسیب رسان. اما یک چیز مرا امیدوار می کند و آن کثرت ابداعات درست یا نادرست و انبوه آثار بی ارزش یا باارزش است. در کثرت و انبوهی امید بازیافت هست. در معدن زغال سنگ الماس هم می توان به دست آورد. لازم نیست که به خود زحمت بدهیم. درخشش الماس ما را به خود می خواند.و اخوان ثالث؟اما اخوان عزیز از دست رفته من ، یقین دارم که دو کتاب ارزشمند عطا و لقای نیما و بدعت ها و بدایع نیما که محصول رنج اخوان در دفاع از نیما بود، بر کلام معاندان نیما خط بطلان کشید. این از خدمت او به پیشرفت شعر نیمایی. اما اخوان در دو حوزه ادبیات کلاسیک و مدرن (شعر نیمایی) کوشش ها کرد و آثار جاودانه ای از خود به یادگار گذاشت در هر دو حوزه، توانمند و پراحساس و به معنای واقعی شاعر بود. چه عمر کوتاهی داشت و کوتاه تر از او عمر فروغ بود که بی آن که شما خواسته باشید از نبوغ او یاد می کنم او هم جاودانه شد. حالا برویم بر سر احمد شاملوی بزرگ. در ابتدا او از شاگردان نیما به شمار می رفت اما یک باره شیوه استاد را به فراموشی سپرد و توجه کرد که شعر فارسی اگر در مقوله وزن بیش از بیست و چند وزن آزموده ندارد، در عوض در عرصه نثر هزارساله خود کلامی آهنگین و هزارچه عرضه می کند که با سور و سوگ و با مهردخت و با صلح و جنگ یا هر پدیده دیگر فوراً نوای متناسب ساز می کند و طنین ویژه سر می دهد شعر شاملو از نظر مضمون خیلی واجد تعهد اجتماعی بود. شعر او را چطور تحلیل می کنید؟شاملو متاثر از متون کلاسیک و آموخته شیوه نگارش مترسلان قدیم، با مضامین روزگار خود و با تعهد به حمایت از محرومان و ستمدیدگان شیوه ای نو عرضه کرد و به زودی در این نوع شعر به توفیقی چشمگیر دست یافت. شعر شاملو فرزندی جوان است زاده پدری پیر و خردمند. آنان که عظمت ادبیات کلاسیک ایران را درنمی یابند و نبودن قافیه های منظم در این نوع شعر بسیاری را فریفته و به تقلید واداشته است و دریغ که تاکنون کسی را در این تقلید موفق ندیده ام و اصولاً شعر خوب به همان اندازه که تقلیدی نیست مقلدی هم نخواهد داشت. شعر خوب با صاحبش آغاز و با خود او روانه ابدیت می شود.در کار بسیاری از غزلسرایان جوان، سخن در یک مصرع یا یک بیت تمام نمی شود و به بیت های دیگر کشیده می شود و گاه حالت قصه گونه پیدا می کند و از نظر مضمونی شبیه مثنوی می شود.آیا شکست اوزان و تجربه اوزان جدید برای بازگشت به شکل های قدیم مثل مثنوی و قصیده است؟درباره ابتکارات شاعران غزلسرای جوان حدی سخن گفتم. بیش از آن در حوصله فعلی من و ظرفیت این گفت وگو نیست.خانم بهبهانی، کارهای شاعران جدید غیرغزلسرا را دنبال می کنید؟درباره پیگیری کارهای شاعران و نوپردازان جوان می پرسید. بله، تا وقتی چشم های سالم و توانمند داشتم، بیشترین مطالعه را هم در آثار جوانان و پیران داشتم. لعنت بر هر کس یا هر کسان یا هر حادثه که بینایی من را از من گرفت. من دید مرکزی ندارم و مطالعه برایم مشکل است. نوشتن را هم به کمک ذهن به انجام می رسانم. اما پیش از این علاقه داشتم که از وضع ادبی کشورم باخبر باشم. نمی دانم از کجا شروع کنم. از کودکی به یاد دارم که پدرم به ناچار دستش از روزنامه نویسی کوتاه و به کار گل مشغول شده بود. روزنامه اقدام و خیلی از روزنامه های دیگر تعطیل و توقیف شده بودند و آنها که مانده بودند وظیفه داشتند سخن نخست را در شأن قدرقدرت یا عالی شوکت ها بنویسند.بزرگ تر که شدم، پادشاهی رفت و پادشاهی آمد. جهان در آتش جنگ می سوخت. فروغی نخست وزیر بود. به هر تمهید که بود تمامیت ارضی ایران را حفظ کرد. «پل پیروزی» شدیم. اما آزادی نسبی هم حضور پیدا کرد. احزاب روی کار آمدند که البته نتیجه فعالیت بیشتر آنها شکست روحی جوانان و رویایی با فریب و دروغ بود.نزدیک بود که آذربایجان به هفده شهر عهدنامه ترکمانچای بپیوندد. درود بر سیاستمدارانی که در آخرین لحظه توانستند از وقوع فاجعه جلوگیری کنند.به ناچار، در طول زمان، آزادی نیم بند موقوف شد و تیغه سانسور بالای قلم ها قرار گرفت. چرا عنان توسن خود را رها کردم و تند راندم؟ به هر حال لازم بود که بگویم اگر در دهه بیست و سی شاعرانی چون نیما، توسلی، رهی، امیری فیروزکوهی، شاهرودی، اخوان، شاملو، نادرپور، رحمانی، فرخزاد، کسرایی، زهری، رویایی، آتشی و... و نویسندگانی چون صادق هدایت، بزرگ علوی، علی رشتی، ابراهیم گلستان و سیمین دانشور آثاری برجسته از خود به یادگار گذاشتند، از برکت همان چالش ها و کوشش های حق طلبانه بود. قلم باید در هوای آزاد نفس بکشد و دیدگاه نویسنده باید فراخ باشد و خاطرش آسوده. نویسندگان و شاعران ما کارهای درخشانی داشته اند چه بسیار که ترک دیار گفته اند و دور از خانه آبا و اجداد قلم می زنند. نویسنده توانمند و فیلمسازی باارزش چون ابراهیم گلستان کجاست؟ چرا صدای امروزین او را در زادگاه خودش نمی شنویم. تا در ایران بود بهترین اوقاتم صرف خواندن آثارش می شد. حالا اصلاً نمی دانم کجاست. زیر بال بسیاری از شاعران و نویسندگان را می گرفت. حالا چه کسی را پرواز می دهد؟هدایت خود را در غربت کشت، حتی نخواست جنازه اش در خاک خودش دفن می شود. امتیاز آثارش را به بیست هزار تومان فروخت و رفت تا خرج اجاره آپارتمانی در پاریس کند که خوابگاه آخرین روز و شب زندگی او باشد.غلامحسین ساعدی هم در پاریس مرگ خودخواسته را تجربه کرد و بسیاری دیگر که نمی خواهم فهرست مردگان زنده یاد را بنویسم. نادرپور نویسنده و شاعر بود و او هم دق مرگ شد. یادش فراموشم مباد.خداوند نگه دارد خویی را، رویایی را، آزرم عزیز را و سبت والا، دوست روزگار دیرینم را.دل پری دارید خانم بهبهانی.اگر آزادی، به قول شاملو، کوچک تر از گلوگاه پرنده خوانده بود، در بدری هامان چنین فراوان نمی شد. از دهه هفتاد پرسیده اید و من از دهه های پیشین گفتم .و درباره جوان ترها؟ جوان ها کجا را داشتند که شعر خود را عرضه کنند. ادبیات میدان وسیع برای تاختن می خواهد. چشمی برای تماشای شیرین سواری ها لازم است. این میدان و این تماشاگران کجا بودند؟ می ترسم بنویسم و چاپ نکنید.شعر دهه هفتاد را خوانده ام. نه همه را که البته در توانم نبوده است. در این دهه خود من داور جایزه مجله گردون بودم، جایزه شعر را به حافظ موسوی دادیم. الحق در جمع شاعران دهه هفتاد از بهترین هاست - هیوا مسیح را هم فراموش نکنم - حافظ موسوی شعری منسجم، با احساس، خوش لفظ و گوشنواز دارد، جایزه داستان کوتاه را نیز داوری کردیم و آن را به دو نفر دادیم که از هیچ یک نمی توانستیم چشم بپوشیم؛ بیژن نجدی و غزاله علیزاده، یاد هر دو زنده ماناد که خود از میان ما رفته اند.درباره غزل های نو و دیگر شعرهای دهه هفتاد صحبت کرده ام از غزلسرایان باید به دو تن، شاید هم به چند تن دیگر اشاره می کردیم. مثلاً نوذر پرنگ و منوچهر نیستانی که از دهه های پیشین به دهه اخیر رسیده بودند. از عماد خراسانی چه بگویم که استاد بود و در اوایل دهه هشتاد درگذشت. و از علی اشتری که جوان بود و شاید به دهه چهل هم نرسید. پراکنده گفتم، که خود پراکنده ام مشوش و درهم. و شاید فردا همین هم نباشم و امروز غنیمتی است. منظورم شاعران دهه هفتاد است؟منظورتان شاعران نوپرداز است که باید بگویم وزن را کلاً کنار گذاشته اند و قافیه را فراموش کرده اند.به گمان من، وزن و قافیه از لوازم شعر نیستند، اما فراموش نکنیم که موسیقی گوشنواز غیرعروضی باید همراه شعر باشد. شاید بپرسید که این موسیقی را چگونه بشناسیم.خیلی ساده می گویم که باید واژه ها آن طور انتخاب شوند و آن طور در جمله، پیش و پس، بنشینند که نتوانی یک واژه را از جایش برداری طی آن که لحن ادای شعر به گوشت بی تناسب بنشیند. شما نثر روزنامه را به سادگی می توانید بخوانید و اگر هم کلمه ای را در آن پیش و پس بخوانید، شاید فرقی در مطلب ایجاد نشود، اما اگر واژه های شعر را عوض کنید و حتی مترادفی هم وزن هم در آن قرار دهید باید در لحن شعر اختلالی حس کنید. این از ترتیب انتخاب واژه، اما باید چیزی برای گفتن باشد که با زبان عادی مغایر بنماید. مفاهیم معمول و آشنا برای شعر مناسب نیستند. مفاهیم شعر باید احساسی را از قبیل اعجاب و تحسین و اندوه و شادی و خشم و انعطاف برانگیزند، و مهم تر از همه چگونگی زبان است که خواه عادی یا ادبی یا کهن، از هر دست که باشد، باید پاکیزه، آراسته، بی حشر و بی خطا باشد و این همه کار آسانی نیست.قضاوت هم در شعر نوآیین امروز که عنوان موج سوم یا موج نو یا هر چه از این دست، داشته باشد کار آسانی نیست. درباره کثرت این قبیل کارها اشاره ای کردم و یافتن «خوب» در آن همه «شعر» بیشتر از یافتن الماس در توده زغال سنگ زحمت دارد. امروز غالب جوانان «شاعر» هستند. اما چقدر قبول خاطر هست؟با این همه باید بگویم مسوولان اداره جامعه و به خصوص کسانی که آموزش و تربیت مشتاقان علوم انسانی را باید به عهده بگیرند، چندان توجهی به این امر ندارند نه استادان تشویق می شوند که بیشتر بتوانند به پرورش شاعر و نویسنده بپردازند .خب هر چه می خواهم بگویم باید زبانم را گاز بگیرم و دیگر جای سالمی برای این زبان نمانده است. راستی نظرتان درباره کارهای رویایی و براهنی چیست؟این هر دو عزیز از همان تبعیدیان خودخواسته یا خود نخواسته هستند. فرقی نمی کند نتیجه دوری از وطن به هر علت که باشد فرقی ندارد. رویایی و براهنی هر دو پیروانی دارند و هر دو کاری می کنند بی سابقه و کاملاً نو.و عجیب است که هیچ یک هم با یکدیگر توافقی ندارند. اما مساله مهم اینجاست که هر دو می دانند که چه می کنند و من بر کار هر دو صحه می گذارم، اما پیروان آنها غالباً نمی دانند چه می کنند و اصلاً در کار هنر و خصوصاً در کار شعر تقلید داشتن هدف فردی و متفاوت همان قدر مضحک است که دلقکی روی صحنه تماشاگران را بخنداند.پرداختن به مسائل سیاسی در غزل باعث میرایی اش نمی شود؟چه حرف ها می زنید؟ من هیچ برداشت سیاسی (به تعبیر شما) در غزل ندارم. اگر منظورتان از سیاست، روابط دیپلماسی کشورها با یکدیگر یا اقدامات پولتیکی مسوولان کشورها در امور داخلی ا ست که من فرسنگ ها از دانش این امور به دورم. مسائلی که مربوط به کشور یا مردم یا جهان من است کاملاً به صورت احساس شخصی در شعر من ظهور پیدا می کند.من در عواطف اجتماعی و سیاسی خود همان اندازه رقت و صداقت دارم که در عواطف خصوصی و شخصی خود. وقتی برای یک اعدام، یک زندانی، یک خودکشی، یک دیوانگی و... غزل می سرایم، عاشق هستم، مادر هستم. دوست هستم، دیوانه هستم، می گریم می نالم، می خندم، می شورم، فریاد می زنم تا غزلی بنویسم. همین است که غزلم سراسر زندگی است، میرایی در شعرم راه ندارد. اطمینان دارم که دشمنان جسم من دوستان شعر من هستند. البته آنان که از عالم شعر با خبرند
دانیال باران , danial
دانیال باران - 07:36 1386/08/20
3

بزرگداشت سیمین بهبهانی

simin_behbahani.jpgمهدی جامی
یکشنبه شب در سالن برونئی مدرسه مطالعات آسیایی و آفریقایی دانشگاه لندن (SOAS) جای سوزن انداختن نبود. کم پیش می آید که گروههای مختلف ایرانیان را در این سالن با هم ببینی. اما شوق دیدن سیمین بهبهانی و شنیدن شعر او ایرانیان را از هر دسته و طبقه و موضع سیاسی وحدت داده بود.
نیز کم پیش می آید که تقریبا بیشتر سرشناسان ایرانی شهر در یک مجلس جمع شوند. اما بسیاری از کسانی که حتی از حضور در مجالس معتبر هم تن می زنند در شب شعرخوانی سیمین بهبهانی جمع بودند.

مجلس فاخر شعر سیمین به ابتکار "هنرمندان بدون مرز" و مدرسه مطالعات آسیایی و آفریقایی و تلاش دکتر نیما مینا از استادان دپارتمان فارسی آن و نیز همکاری "انجمن سخن" برگزار شد.

کوشش برگزار کنندگان فرصتی مغتنم فراهم کرده بود برای دیدار با شاعری که اکنون به سالخورده ترین شاعر همچنان محبوب ایرانی تبدیل شده است و در جایگاه شاعری ملی قرار گرفته است.

esfahani_vala_vajdi.jpg

مجلس شعرخوانی سیمین با حضور سه بانوی شاعر ایرانی مقیم لندن و از پیشکسوت ها و دوستان شاعر به مجلس شاعران زن نیز بدل شده بود. لعبت والا، ژاله اصفهانی و شاداب وجدی هر یک در سخنانی در افتتاحیه مجلس از سیمین بهبهانی و مقام ادبی او گفتند.

شعر سیمین رسانه اعتراض

simin_behbahani2.jpgسیمین بهبهانی در سالهای پس از انقلاب صریح ترین و رساترین صدای شعر اجتماعی ایران بوده است. او که تا سالهای پیش از انقلاب عمدتا به دلیل نوآوری هایش در زبان و وزن غزل به "بانوی غزل" شناخته می شد و شعر عاشقانه اش برتر از انواع دیگر شعرش می نشست، پس از انقلاب بتدریج شعرش را به رسانه اعتراض و ثبت بی عدالتی ها و کژی ها تبدیل کرد.

زبان تازه او را به دلیل نزدیک شدن شگفت آورش به زبان روزمره مردم و یافتن پاره های موزون در جملات عادی زبان باید دموکراتیک ترین زبان شعر نوکلاسیک فارسی توصیف کرد. شعر او نشان می دهد که رسیدن به این زبان مدیون درگیری عمیق ذهن سیمین با رنج ها و شادی ها و مسائل مردم است.

سیمین از معدود شاعران مطرح ایرانی است که به جنگ هشت ساله عراق و ایران توجه کرده است و هم در باره قربانیان جنگ و هم در باره دشواریهای اجتماعی ناشی از آن برای مردم شعر سروده است. در پهنه شعر و عاطفه او تقسیم بندی سیاسی مردم جایی ندارد. او خود را شاعری متعلق به همه مردم می بیند.

به همین ترتیب، او که از فعالترین اعضای کانون نویسندگان ایران است مسائل سیاسی و رنج های زندگی در کشمکش با نیروهای سرکوبگر را با صریح ترین و شاعرانه ترین زبان بیان کرده است.

شعری که از نام و یاد مردم سرشار است

simin_behbahani3.jpgسیمین در مجلس شعرخوانی در لندن نیز از همین شعرها برخواند: شعری که در باره دانشجویان اصفهانی گفته است که او را به مجلس شعری در آن شهر دعوت کردند اما با فشار نیروهای موسوم به انصار حزب الله برگزار نشد؛ شعری که در آن زندگی همسران دو روشنفکر مقتول محمد مختاری و محمد جعفر پوینده را در غیاب آندو تصویر می کند؛ شعری که به علیرضا جباری مترجم زندانی بخشیده است؛ و یا شعری که برای ناصر زرافشان وکیل زندانی شده پرونده قتل های زنجیره ای گفته است:

به حکم دیوان بلخ چه نارواها کنند
نقیض احکامشان بیار امضا کنم

اما سیمین چه در مقام شاعری که با همه گوشه های زندگی مردم آشناست و چه به عنوان شاعری که در عاشقانه سرایی جایگاه رفیعی در شعر معاصر فارسی خاصه در غزل نوکلاسیک دارد نمی توانست همه مجلس را به شعر اعتراض اختصاص دهد. او با ظرافت فضای سنگین شده در سالن را با شعری عاشقانه تلطیف کرد:

تمام وجودم همین دل است
تمام دلم بیقرار توست

او در تمام مدت با آسودگی و مهارت تمام مجلس را چرخاند و شعر خواند و حرف زد و خاطره گفت.

شعر، خنده و فراموشی

سیمین حتی با دعوت از هادی خرسندی شاعر طنزپرداز مقیم لندن فضای سالن را به یک مجلس خانوادگی تبدیل کرد که در آن از هر جنس سخنی هست از یاد درگذشتگان و یادکرد رنج ها تا خنده و بازی و غفلت روزمره زندگی. هادی خرسندی هم سنگ تمام گذاشت چه با شعر طنز سیاسی خود چه با شوخی هایش.

farnoosh_khorsandi.jpg

سیمین در نهایت خود هم به خواندن شعری پرداخت که آن را باید از جنس شعر اروتیک خواند گرچه خودش آنرا صرفا فکاهه نامید. فکاهه ای ناشی از یک رویداد واقعی. شعر او در فکاهه نیز مثل شعر سیاسی اش بر واقع نگاری استوار است: مستخدمه ساده دلی، بی بی خانم نام، به او گفته بود بیش از پنج بادمجان پوست نمی کند چون "آقا" گفته است هر کس از پنج بادمجان بیشتر پوست کند بر او غسل واجب می شود!

"خانم" به بادمجان نزن دست
اقبال بادمجان بلندست
هر پنج بادمجان به یک غسل
ظرفیت غسل تو چندست؟

سیمین در بخش دوم مجلس که میزگردی بود در باره شعر و شعر مهاجرت بدرستی اشاره کرد که محیط شعری بر شعر اثر می گذارد و به همین جهت شعر ایرانیان مهاجر از شعر شاعران داخل کشور بتدریج تمایز پیدا می کند.

شعر نمی تواند حرامزاده بزرگ شود

او در عین حال در پاسخ به پرسشی در باره کثرت شاعران جوان در ایران گفت البته این درست است که امروز از هر ده جوان هشت نفرشان کتابچه ای از شعرهای خود در دست دارند که برای خواندن به من می دهند اما به این کثرت غیرعادی شاعران بدبین نیستم زیرا فکر می کنم از میان این کثرت سرانجام دو سه نفر بسیار خوب خواهند درخشید. در کل تاریخ شعر فارسی هم شاعران بسیار بوده اند اما نهایتا بزرگان شعر فارسی شاید حدود بیست نفر باشند.

simin_sirus_jaleh.jpg


او که بخشی از گرایش جوانان به شعر نویسی را ناشی از محدود شدن حوزه سرگرمی های آنها دانست مهمترین نقطه ضعف شعر جوانان را بی توجهی به میراث ادبی و سنت تاریخی ادبیات دانست. ولی اذعان داشت که این ادبیات در مدرسه و نظام آموزشی هم بدرستی انعکاس نمی یابد و بخوبی تدریس نمی شود.

سیمین گفت که هیچ ادبیاتی حرامزاده به وجود نمی آید و ادبیات سنتی پدر و مادر ادبیات نو هستند.

شعر سیمین در بسیاری از کشورهای همسایه نیز شناخته شده است و خود گفت که از هند و پاکستان و افغانستان نامه می گیرد و همین اواخر شاعری از تاجیکستان نیز که به تهران سفر کرده بود خود را از قید مراسم رسمی رها کرده و به دیدار او آمده است. اما گفت در مبادلات فرهنگی که دولت در دست دارد کسی از من یاد نمی کند تا به دیدار دوستان و دوستداران خود و به قصد آشنایی با سرزمین آنها مثلا به آسیای میانه بروم: "در این دعوتها و سفرها من همیشه پشت دیوار خانه ام می مانم

دانیال باران , danial
دانیال باران - 07:34 1386/08/20
2
 کمترین مصیبت مرد بودن این است که باید هر روز ریشم را بتراشم یا بگذارم بلند شود و هر هفته خضابش کنم. تازه در صورتی که بگذارم بلند شود، اگر کسی از من بپرسد آقا، شما شب ریشتان را زیر لحاف می‌گذارید و می‌خوابید یا روی آن، من چه جوابی دارم بدهم؟!"
این پاسخ سیمین بهبهانی(1306، تهران)، شاعر جای پا(1335)، چلچراغ(1336)، مرمر(1341)، رستاخیز(1351)، خطی ز سرعت و از آتش(1360)، دشت ارژن(1362) و... به این سؤال است که هرگز دلش خواسته مرد باشد؟
شعرها و غزلهای سیمین، به همان اندازه که به عاشقانه‌گی معروفند، دردهای و دشواریهای انسان بودن را نیز فریاد می‌زنند. او که فارغ‌التحصیل رشته حقوق از دانشگاه تهران است و سالهای زیادی را به تدریس و آموزش گذرانده، در گفتگویی، در پاسخ به تفاوت حقوق زن و مرد می‌گوید: " زن و مرد هر دو انسان هستد. دلیلی نمی‌بینم که یکی بیش از دیگری از مواهب زندگی برخوردار باشد و از آزادی لذت ببرد و در ساخت و ساز جامعه سهیم باشد و دیگری محروم و متروک و مطرود بماند."
یا درباره مادر شدن می گوید: " مادر شدن نه تنها دایره واژگانم را بلکه طرز تفکرم را، احساسم را، نگاهم را به زندگی را و عشق به مردم را تغییر داد. مرا از خود بیرون کشید و به دیگرا پیوست. حس می‌کنم همه آدمیان را از خوب و بد من زاده‌ام. به همین دلیل همه مردم و همه جهانیان را دوست دارم."
بانوی غزل ایران، مدتی است که از سوی برخی دانشگاهها، انجمنهای دفاع از حقوق بشر و نهادهای ایرانی خارج از کشور برای سومین بار، نامزد دریافت نوبل2007 شده است، هر چند که خودش باوری به دریافت این جایزه ندارد.
دانیال باران , danial
دانیال باران - 07:33 1386/08/20
1

26 دی ماه 1383

با سیمین بهبهانی به بهانه سیمین بهبهانی بودنش

behbahani2.gif

آدمیان را از خوب و بد ، من زاده‏ام

ایران زنان:
حتما برایتان پیش آمده كه گاهی روزها جوری سخت بگذرد كه دلتان بخواهد تقصیر را بیندازید گردن زن بودنتان و با حسرت فكر كنید:اگر زن نبودم...! اما سیمین هیچگاه از زن بودنش ناراضی نبوده:«گمان نمی‏كنم از مردها چیزی نصیبم شده باشد.»او اعتقاد دارد حتی قبل از مادر یا همسر بودن باید انسان بود:«باید برای دنیای خود ، وطن خود ، جامعه خود و سرانجام برای خانواده خود مفید باشم. دوست‏دارم از من زیانی به دیگران نرسد.
این جمله را شاید شنیده باشید از مادرتان یا شاید هم گفته باشید به دخترتان كه:«دخترهای مردم فلان‏اند» یا «دخترهای مردم بهمان‏اند» و بعد هی دقیق می‏شوید روی «دخترهای مردم» تا ببینید آنها چه كار می‏كنند كه شما نمی كنید. سیمین می‏گوید:«دخترهای مردم ؟! من از دختران قدیم هستم ، اما یادش بخیر. آن ایام كه نوجوان بودم ، گمان نمی‏كنم فرق چندانی با دیگر دختران هم سن و سال خودم داشتم. اصلا حالا هم كه پیر شده‏ام ، دوست ندارم با دیگران زیاد متفاوت باشم. همیشه عرف اكثریت جامعه را رعایت می‏كنم ، اما از ابراز عقاید بسیار جدی و مصر هستم!»
با فرض اینكه شعرهای سیمین را نخوانده باشی اصلا و فقط شنیده باشی ، او متولد 1306 است. فكر كنی می توانی او را با الگوی سنتی زن تطبیق دهی ، ولی فقط كافی است یك بار او را ببینی یا چند دقیقه با او همكلام شوی. خودش هم می‏گوید:«شباهتم به تصویر زن مدرن بیشتر است.» او اعتقاد دارد سنت‏ها را تا جایی كه موجب واپسگری و عقب ماندن از قافله تمدن نباشد ، نفی نخواهد كرد ، اما جایی كه سنت همراه با جهل و خرافه باشد ، به مبارزه با آن برخواهد خواست.«جهانی كه مار در آن زندگی می‏كنیم ، به سرعت دیگرگون می‏شود.در طول دوقرن نوزدهم و بیستم شكل دنیا بیش از چندین قرن عوض شده است.كشفیات پزشكی ، اختراعات صنعتی، به كارگیری برق، استفاده از هواپیما ، موشك ، ماهواره ، سینما و سرانجام مهاركردن نیروی اتم تصویر جهان را به كلی بی رنگ و همیشه شیوه‏های زیست را دیگرگون كرده است. به عبارت دیگر می‏توان گفت: فلسفه قدیم كه روزی مبانی تفكر بشر را می‏ساخت ، دیگر به درد زندگی امروز نمی‏خورد.
خالا سیمین زنی مدرن است كه شعر می‏گوید ، می‏نویسد و... آیا این سیمین از نگاه فرزندانش تفاوتی با مادرهای همسن و سال خود دارد؟
«گمان می كنم هر فرزندی مادرش را بهترین مادر دنیا بداند و از مادرهای دیگران بیشتر دوست بدارد و هرقدر هم از او گله‏مند باشد ، حاضر نباشد او را با مادر دیگری عوض كند!اما حس می‏كنم كه فرزندانم علاوه بر محبتی كه در پاسخ فداكاریهای من نثارم می‏كنند ، از اینكه مادرشان شاعر و نویسنده هم هست ، خوشحالند.»
سیمین فارغ التحصیل رشته حقوق از دانشگاه تهران است و همین بهانه‏ای می‏شود تا برسیم به سوال بدون جواب همیشه:تفاوت حقوق زن و مرد:«زن و مرد هردو انسان هستند. دلیلی نمی‏بینم كه یكی بیش از دیگری از مواهب زندگی برخوردار باشد و از آزادی لذت ببرد و در ساخت و ساز جامعه سهیم باشد و دیگری محروم و متروك و مطرود بماند.
او هم اعتقاد دارد هرچه زودتر باید قوانین مربوط به زن در سراسر جهان اصلاح و موارد نابرابری زن در سراسر جهان اصلاح و موارد نابرابری زن با مرد جبران شود.«زن از لحاظ ساختمان جسمی ظریف تر از مرد است . اگر قانونی برای حمایت از زنان تدوین نشده باشد ، مردانی كه تربیت ذهنی درست نداشته باشند ، می‏توانند مراتب انصاف را فراموش كنند و انواع ستم را بر زنان روا دارند.گمان نكنیدكه مرد آمریكایی یا آلمانی از مرد ایرانی با انصاف‏تر است.تنها قانون این كشورهاست كه مرد را وادار می‏كند به زن اجحاف نكند.»
قطعاً نگاهی زنانه به سیاست به ظاهر خشن با نگاه مردانه تفاوت دارد:«زنان به سبب ویژگی مادر شدن كه مستلزم محبت و مراقبت و احتیاط و مسئولیت است در امور سیاسی نیز با صلح و سازش و میل به مرافقت و احراز امنیت ، بیشتر موافق هستند. به همین دلیل زن و مرد باید هردو در سیاست دخیل باشند تا خشونت‏ها تعدیل شود. »
شاید این زنانه – مردانگی در ابیات هم مصداق داشته باشد ، البته به اعتقاد سیمین ، این تفاوت در ماهیت است نه در ارزش. یعنی باید این تفاوت را در حد تفاوت میان دو سبك مثلا رئالیسم و سوررئالیسم تصور كنیم.نیم توان گفت كدام با ارزش تر است.
او همچنین معتقد است شیوه نگارش ، جهان بینی و نحوه بیان احساس زن با مرد بی شك متفاوت است و همین تفاوت ، ویژگی دلپذیری برای اثر هریك از آنها به وجود می‏آورد.
اما این تفاوت موجب نمی شود ادبیات مردانه را برادبیات زنانه ترجیح دهیم یا برعكس.او می‏گوید«هستند مردانی كه زنانه می‏نویسند و زنانی كه مردانه ! اگر خوب از عهده برآمده باشند ، نباید خیلی به امضا توجه كرد!»
در مورد شعرهای خودش هم اعتقاد دارد كه آنها جنسیت‏اش و حتی نامش را لو می‏دهند:«شعرهای قدیمی‏تر مثلا در دو بیتی‏هایی كه از زندگی محرومان جامعه حكایت‏ها داشت یا غزل‏هایی كه تصویرهای ظریف و تازه و عواطف عمیق و دریافتنی و زبانی بی نقص عرضه می‏كردند ، شنونده می توانست حدس بزند كه این شعر از من است. به شرط آشنایی با ادبیات و آشنایی با شماری از شعرهایم. حالا هم كه سبك غزل را از بنیاد دیگرگون كرده‏ام به سبب غرابت بسیار آشكاری كه با دیگر غزل‏های رایج دارند، شنونده یا خواننده به راحتی می‏تواند حدس بزند كه فلان غزل از من است.» راست می‏گوید. در ادبیات معاصر هم داریم شاعرانی كه پای شعرشان امضا نمی‏خواهد.
«شاملو ، اخوان ، نادرپور، آزاد ، خویی ، مشیری ، آتشی ، براهنی ، رویایی ، سپانلو ، حقوقی ، مصدق و ... این شاعران كه خیلی از جوان ترها هم مقلد آنها هستند ، شعرشان معرف نامشان است.»
اما به قول خودش فقط گوهرشناس می‏تواند اصل را از بدل تشخیص دهد. كسی كه با شعر و رموز آن آشنا نباشد ، نمی‏تواند در این مورد به داوری بنشیند.
شاملو یكی دو دهه پیش گفته بود«غزل ، شعر زمانه ما نیست.» شاید تغییر عقیده داده بود ، ولی همان موقع هم سیمین به واسطه غزل‏هایش سیمین بود.خودش می‏گوید«سالها پیش در خانه استاد محمد حقوقی وقتی كه غزل«... و نگاه كن به شتر» را برای شاملو خواندم ، حیرت زده برخواست و سرم را بوسید!»
او اعتقاد دارد شاملو زمانی این سخن را گفته كه امید نمی‏رفت غزل بتواند پاسخگوی نیازهای جوامع امروز باشد و بار این همه مطلب سیاسی ، اجتماعی ، فلسفی و روانی را به دوش بكشد.«به هر حال من اعتقاد دارم كه می‏شود در غزل همه كار كرد و من هم كرده‏ام.» این اعتقاد یا ادعا ممكن است درست باشد یا نباشد. آینده باید قضاوت كند.دریغ كه شاملو امروزه زنده نیست تا كارهای تازه ترم را برایش بخوانم. نمی دانم آیا آیندگان از من راضی خواهند بود یا نه:
بر گنج درست سخن نادره كاران
در حد خرده ناچیز فرودیم
او به یاد یك «غزل نا تمام» در باغ آینه شاملو می‏افتد:
هر تار جانم صد آواز هست
دریغا كه دستی به مضراب نیست
چو رویا به حسرت گذشتم ، كه شب
فروخفت و با كس سرخواب نیست
او به یاد نادر نادرپور هم می‏افتد كه پیش شاملو گفته بود غزل نمی‏تواند خواست‏های زمانه را منعكس كند ، اما چند غزل خوب سروده است.
شعرهای سیمین را كه ورق می‏زنی ، این قدر با شكل‏های تازه و وزن‏های جدید روبرو می‏شوی كه منظور سیمین را از امضایش در شعرها می‏فهمی. فرق نمی‏كند سیمین سراغ فرم‏های جدید رفته یا وزنها به سراغ او آمده‏اند، مهم اتفاق تازه‏ای است كه در غزل افتاده:«وزنها به سراغ من آمدند و من به آنها خوشامد گفتم و پذیرفتمشان. من آهنگ عبارت‏های كوتاهی را كه به ذهنم می‏رسد ، تكرار می‏كنم و برای آنها وزن به وجود می‏آورم.نمی‏گویم هر عبارتی را می‏توان موزون یا خوش آهنگ كرد. باید كوتاه باشد ، شاعرانه باشد ، به گوش خوش بنشیند و در ذهن به آسانی جای بگیرد. من دراین ابتكار ابداً سراغ افاعیل عروضی اوزان مختلف و عجیب و غریب نرفته ام. اگر می بینید شعرم را می‏توان با معیار عروضی(افاعیل)سنجید ، از آن جهت است كه هر كلام ادبی فارسی را می‏توان با این معیار سنجید:عنوان تابلوهای تبلیغاتی ، تیتر و مقالات روزنامه‏ها.
مثلاً:«شورای شهر تهران» ، «مفعول فاعلاتن» یا «قطار كرج افتتاح شد» ، «مفاعلتن فاعلات فع» و ...
گاهی فكر می كنم مادر شدن این قدر یك زن را از احساسات پر می‏كند كه پر می‏شود از كلمات تازه برای بیان این احساسات:«مادر شدن نه تنها دایره واژگانم را بلكه طرز تفكرم را ، احساسم را ، نگاهم به زندگی را و عشق به مردم را تغییر داد. مرا از خود بیرون كشید و به دیگران پیوست. حس میفكنم همه آدمیان را از خوب و بد ، من زاده‏ام.به همین دلیل همه مردم و همه جهانیان را دوست دارم.»
مادر سیمین یكی از زنان فعال زمانه خود بوده. به زبان‏های عربی ، فرانسوی و انگلیسی آشنایی داشت و ترجمه می‏كرد.از موسسان جمعیت«نسوان وطنخواه» و از اعضای موثر«كانون بانوان» ایران بود. یك دوزه هم سردبیر روزنامه «آینده ایران» شد. همچنین دبیرستان بانوان را تاسیس كرد و سال‏ها هم مدرس دبیرستان‏های«ناموس» و «دارالمعلمات» بود. قطعاً اگر مادر سیمین یك زن معمولی بود ، سیمین ، سیمین نمی‏شد:«مادرم و پدرم عصاره وجود خود را در رگ‏های من جاری كردند. تشویق‏ها و محیط تربیتی – ادبی مادرم مرا به شعر علاقه‏مند كرد. روانش آسوده و شاد باد كه هرچه داشت از مهر و عطوفت به من داد. پدرم نیز فراموش مباد كه مردی آزاده و برخوردار از دانشی گسترده بوده و به اقتضای وراثت و تربیت بر من حق دارد.»
با توجه به فعالیت گسترده مادر سیمین ، سیمین فقط شعر گفته است ، ولی چه شده كه سیمین را همه می‏شناسند؟
سیمین می‏گوید:«مادرم به قدری گرفتار كار و زندگی بود كه فرصت نكرد آثارش را جمع آوری كند. در شصت سالگی هم به هوایفرزندانش به آمریكا رفت و در شصت وهشت سالگی به ابدیت پیوست.او هیچگاه فرصت تدوین آثارش را نیافت و فرزندانش هم به همه آثارش دسترسی نداشتند. با این همه ، تعدادی شعر از او پیش من هست كه باید در فرصتی آنها را منتشر كنم.»
می‏پرسم فكر می‏كنید اگر مرد بودید دنیای زنان برایتان جالب بود؟
می‏گوید:«دنیای زن و مرد مشترك است. با این همه ، اگر مطالعه در روحیات زنان برای مردان جالب توجه باشد، مطالعه در روحیات مردان هم برای زنان جالب توجه خواهد بود. من كه تفاوت زیادی میان این دو آفریده احساس نمی‏كنم.»
در مورد رنگ شعرهایش فكر می‏كند و بعد:«با مركب آبی می‏نویسم. ناشر هم آنها را سیاه چاپ می‏كند!»
در هیچ شرایطی آرزوی مرد بودن نكرده است. اعتقاد دارد:«كم ترین مصیبتش این است كه باید هر روز ریشم را بتراشم یا بگذارم بلند شود و هر هفته خضابش كنم. تازه در صورتی كه بگذارم بلند شود ، اگر كسی از من بپرسد آقا ، شما شب ریشتان را زیر لحاف می‏گذارید و می‏خوابید یا روی لحاف؟من چه جوابی دارم كه بدهم؟»
سیمین ترانه سرا هم هست. سیصد ، چهارصد ترانه سروده كه خودش می‏گوید هیچ كدام كاملاً در خاطرش نمانده است.می‏گوید بعضی را مردم می‏خوانند و می‏گویند شعرش مال من است.بعضی را هم خوانندگان جدید وباره می‏خوانند و آنهایی كه معرفت دارند ، چند نوار با حق‏التالیف مختصری برایم می‏فرستند. بعضی ها هم كه به روی خود نمی‏آورند.
خلاصه آنكه...این«خلاصه آنكه» را به قلم هوشنگ گلسیری بخوانید(1):«خلاصه آنكه با توجه به سلطه زبان كلاسیك و قالب و وزن و حتی وزنهای سنگین و مردانه‏تر كه از یافته‏های او به شمار می‏روند ، غزل‏های سیمین به ظاهر همه مرده اند ، اما اگر ناگهان به نام سراینده بنگریم ، وضعیت یكسره دگرگون می‏شود ، چرا كه می‏بینیم زنی است كه سروده است و اگر بپذیریم كه سلطان غزل زمانه اوست ، ناگهان متوجه می‏شویم كه سلطنت مردان بر غزل پایان گرفته است.
یا بهتر ، مرد خلع شده ، تا او بر تخت غزل بنشیند.»

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.