| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
0
|
20
|
90/2/12 (13:44)
|
|
||
|
|
8
|
326
|
88/7/20 (10:44)
|
|
||
|
|
3
|
106
|
88/7/20 (10:22)
|
|
||
|
|
0
|
13
|
86/8/5 (01:23)
|
|
||
|
|
0
|
9
|
86/7/21 (01:59)
|
|
||
|
|
3
|
41
|
86/4/26 (22:44)
|
|
||
|
|
0
|
24
|
86/4/7 (09:57)
|
|
||
|
|
1
|
68
|
86/4/5 (23:47)
|
|
||
|
|
1
|
31
|
86/1/31 (13:09)
|
|
||
|
|
0
|
37
|
86/1/16 (08:27)
|
|
||
|
|
0
|
40
|
86/1/16 (08:21)
|
|
||
|
|
2
|
13
|
86/1/16 (08:20)
|
|
||
|
|
1
|
11
|
85/12/19 (21:02)
|
|
||
|
|
1
|
11
|
85/10/15 (23:39)
|
|
||
|
|
0
|
11
|
85/10/5 (23:52)
|
|
||
|
|
5
|
29
|
85/9/10 (09:49)
|
|
||
|
|
0
|
60
|
85/9/10 (09:01)
|
|
||
|
|
0
|
13
|
85/9/2 (10:21)
|
|
||
|
|
0
|
17
|
85/8/30 (01:06)
|
|
||
|
|
1
|
10
|
85/7/30 (04:40)
|
|
مهر، بر سر چادر ماتم کشید:
آسمان شد ابری و غمگین و تار-
باز خشم آسمان کینه توز...
باز باران، باز هم تعطیل کار...
قطره های اول باران یأس
روی رخسار پر از گردی چکید.
دیده یی بر آسمان، اندوه ریخت،
سینه یی آه پر از دردی کشید.
خسته و اندوهگین و ناامید
بر زمین بنهاد دست افزار خویش،
در پناه نیمه دیواری خزید،
شسته دست از کار محنت بار خویش.
باز، انگشتان خشکی، شامگاه
شرمگین، آهسته می کوبد به در:
باز، چشم پر امید کودکان
باز، دست خالی از نان پدر...
بچه ها صبحتان بخیر ... سلام
درس اول فعل مجهول است
فعل مجهول چیست می دانید ؟
نسبت فعل ما به مفعول است
در دهانم زبان چو آویزی
در تهیگاه زنگ می لغزید
صوت ناساز آنچنان که مگر
شیشه بر روی سنگ می لغزید
ساعتی داد آن سخن دادم
حق گفتار را ادا کردم
تا از اعجاز خود شوم آگاه
" ژاله " را زان میان صدا کردم
" ژاله " از درس من چه فهمیدی ؟
پاسخ من سکوت بود و سکوت بود
ده جوابم بده کجا بودی ؟
رفته بودی به عالم " هپروت " ؟
خنده دختران و غرش من
ریخت بر فرق ژاله چو باران
لیک او بود غرق حیرت خویش
خشمگین انتقام جو گفتم
بچه ها گوش "ژاله" سنگین است
دختری طعنه زد که نه خانم
درس در گوش "ژاله " یاسین است
باز هم خنده ها و همهمه ها
تند و پی گیر می رسید به گوش
زیر آتشفشان دیده من
" ژاله " آرام بود و سرد و خموش
رفته تا عمق چشم حیرانم
آن دو میخ نگاه خیره او
موج زن در دو چشم بی گنهش
رازی از روزگار تیره او
آنچه در آن نگاه می خواندم
قصه غصه بود و حرمان بود
ناله ای کرد و در سخن آمد
با صدایی که سخت لرزان بود
" فعل مجهول " فعل ان پدریست
که دلم را ز درد پر خون کرد
خواهرم را به مشت و سیلی کفت
مادرم را ز خانه بیرون کرد
شب دوش از گرسنگی تا صبح
خواهر شیر خوار من نالید
سوخت از تب شب برادر من
تا سحر در کنار من نالید
از غم آن دو تن دو دیده من
این یکی اشک بود و آن خون بود
مادرم را دگر نمی دانم
که کجا رفت و حال او چون بود
گفت و نالید و انچه باقی ماند
هق هق گریه بود و ناله او
شسته می شد یه قطره های سرشک
چهره همچو برگ لاله او
ناله من به ناله اش آمیخت
که غلط بود انچه من گفتم
درس امروز قصه غم توست
تو بگو من چرا سخن گفتم
فعل مجهول فعل آن پدریست
که ترا بیگناه می سوزد
آن حریق هوس بود که در او
مادری بی پناه می سوزد
من شعر یک متر وهفتاد صدم رو دوست دارم
شعر زن روسپی
کلا شعرهای سیمین فوق العادست
باشد که در زمان حیات قدر یکدیگر بدانیم
كی گفته ام این درد جگر سوز دوا كن?
برخیز و مرا با دل سرگشته رها كن
ما را ز تو ای دوست تمنای وفا نیست
تا خلق بدانند كه یاریم , جفا كن
هر شام بهمراه دلارام به هر بام
در بستر مهتاب بیارام وصفا كن
چون باد صبا با تن هر غنچه بیامیز
چون غنچه بر باد صبا جامه قبا كن
آمیختنت با من اگر هست خطایی
برخیز و بپرهیز و شبی نیز خطا كن
مستم به یكی بوسه ی شیرین كن و زان پس
خود دانی و...بیهوده چه گویم كه چها كن
تا خون دلت غم ببرد از دل سیمین
ای تاك بدان پنجه ی بگشوده دعا كن