| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
47
|
7460
|
90/2/23 (17:15)
|
|
||
|
|
8
|
905
|
89/11/26 (00:57)
|
|
||
|
|
19
|
367
|
88/3/15 (22:14)
|
|
||
|
|
29
|
388
|
89/3/5 (12:09)
|
|
||
|
|
21
|
238
|
91/3/11 (17:30)
|
|
||
|
|
9
|
183
|
91/2/5 (07:46)
|
|
||
|
|
0
|
787
|
90/2/27 (09:58)
|
|
||
|
|
2
|
177
|
89/11/26 (00:55)
|
|
||
|
|
0
|
1692
|
89/7/29 (22:18)
|
|
||
|
|
51
|
2423
|
89/5/6 (15:30)
|
|
||
|
|
0
|
98
|
89/3/14 (19:56)
|
|
||
|
|
3
|
170
|
89/3/2 (18:33)
|
|
||
|
|
1
|
138
|
89/2/1 (09:59)
|
|
||
|
|
2
|
749
|
88/10/14 (12:02)
|
|
||
|
|
1
|
54
|
88/9/18 (16:13)
|
|
||
|
|
0
|
3923
|
88/9/11 (08:57)
|
|
||
|
|
14
|
1263
|
88/7/1 (10:43)
|
|
||
|
|
94
|
481
|
88/6/24 (11:53)
|
|
||
|
|
53
|
844
|
88/5/11 (17:21)
|
|
||
|
|
0
|
174
|
88/5/11 (12:15)
|
|
امشب که لینک به لینک روی وب (به جای قدم به قدم روی زمین) میگشتم، به یک پست از وبلاگ اختر قاسمی رسیدم درباره سیما بینا. عکسش را که دیدم روحم تازه شد. میشه کسی عکس سیما بینا را ببینه و صدای دل انگیزش را به یاد نیاره و روحش تازه نشه؟ به قول معروف بال نزنه بره آسمون از خوشحالی؟
اگر بخواهم یکی از خوبیهای پس از دوم خرداد را برشمرم این بود که بسیاری از مردم ترس را کنار گذاشتند و پنهان کاری را، حداقل اینجا به راحتی میدیدیم ما. سازهایی که با استتار و پنهان کاری کامل مثل شرایط جنگی، کلاسهای زیرزمینی آن هم در زمانی که موسیقی پس از یک دوره حرام بودن، حلال شده بود، اما اینجا هنوز ترس بود. آن موقع وقتی نشستی بود و دوستان اهل دل جمع میشدند و سازی بود و آوازی (چقدر هوس این نشستها را کردهام)، قبل از هر کاری یک رادیو یا تلویزیون روشن میشد با صدای بلند طوری که صدایش بیرون برود، بعد سازی و آوازی. هر بار که این روش استتار اصوات برایم سوال بود، جوابی مشابه دیگری میشنیدم: میریزند، اول از همه دهانت را بو میکنند که ببینند مستی یا نه و بعد یا تعهد میگیرند یا باید بخوابی... برایم تعجب بود که اگر موسیقی حلال شده پس همه جا باید حلال شود! الان که به این سوالی که برایم پیش آمده بود فکر میکنم میبینم چه سوال احمقانهای، آخر خودم که آن موقع کلاس میرفتم از بعضی از آشنایان نیز پنهان میکردیم که هنوز هم که هنوز است شاید موسیقی را مصداق نجاسات بپندارند. بگذریم...
توی اون شرایط که هر به چند وقت یک عده آدم کم عقل به نوار فروشیها گیر میدادند که اشاعه منکر میکنند، با یکی که سالهاست ندیدمش دیگر، وقتی فهمیدم تو کار کارهای قدیمی است، اول مشتری شدم، بعد طرح دوستی ریختم، شاید یک سالی کشید شاید هم بیشتر که اعتمادش جلب شد و 2 نوار سیما بینا را برایم زد؛ سال 71 بود شاید. آن روز انگار خدا دنیا را بهم داده بود. نمیدانی که نمیگذاشتم کسی چپ چپ بهش نگاه کنه، نزدیکش بشه، خوب آسان به دست نیامده بود. نمیدونی چه عشقی کردم. یکیاش خاله جون رو رو برو رشته پلو عدس پلو بود، یا یکی دیگه که اولش یادم نیست ولی میگه ... میکشه سیگار و ما رو به خنجر زده چاره چه دارم، مدتی است هوس کردم آنها را گوش بدم ولی ضبط اوراقی شده میترسم نوار را خراب کنه، حداقل بودنش باعث دلگرمیه! بعدا شاه صنم زیبا صنم را هم پیدا کردم ضبط کردم ته همین نوار که گم نشه! بعدش سه چهارتا mp3 از آهنگهایش را پیدا کردم، یعنی یک دوستی لطف کرد فکر کنم از آلبوم "زلفای یارم" باشه. یا مولا دلم تنگ اومده، آسمون کاری بکن، بلند بالا، شیرین قهر کرده یارم، یار میگوید الله، خدای مهربون عاشق نوازه، به قربونت لب دروازه میشم. بعضی روزها میزد به سرم صبح میگذاشتم تا شب هی میخوند دوباره از اول تا آخرش ملت کف میکردند و چیز میگفتند.
جریان کنسرت آلمانش که شنیدم رفتم توپخونه گیر بیارم یکی از همین "فیلم، نوار، عرق، ورق"ایها یک نوار درپیتی بهم غالب کرد که نگو، آی مایه شدم. هر چه دنبالش گشتم پیدا نکردم، تا اینکه چند ماه پیش فکر کنم اواخر بهار بود یا اوایل تابستان پیش یکی از رفقا بودیم این را گذاشت فیلمش را. کلی ذوق کردم عین یک بچه دو ساله. همانجور نشسته یک ترقص گردنی هم میکردیم به طور نامحسوس، آخه میدونی که ما ترقص فرمودنمان هم مثل بقیه که نیست یک طور ویژه است و شب اعتباری ندارد چرا که چشم و چار آدم نمیبینه ممکنه دست و پا به جایی گیر کنه و تاپی آدم بخوره زمین چند تا مجروح بر جای بگذاره ولی تو خیابون دست و پای آدم بازتره و بعضی وقتها مخصوصا تو شبهای زمستون یکهو که به سر ملت دو سه تخته کم میزنه به سر ما هم میزنه به قول خاله سوسکه تا چشم حسود بترکه! خلاصه فیلم را که میدیدم کلی ذوق کردم، از کلمات قصاری که آنجا به کار بردم این بود که "اگه بهشتی باشه که هی میگن، آنجایی که سیما بینا میخونه بهشته" که مورد تایید ملت موسیقی دوست واقع شد. خلاصه قرار بود این فیلم را بهم بده که آن هم رفت از این شهر و حامد موند و حوض دوباره خالیاش. خلاصه قول داده که برایم بیاره ولی میدونم او هم برنامههاش مثل برنامههای خودم بیست ساله و سی ساله است. تازه دو سه سال پیش هم یکی قول داده بود mp3 کامل آهنگهایش را برایم بیاره که او هم تو زرد از کار دراومد.
یک موقعی امکانات کمتر از حالا بود، اما حالا که بیشتر شده هم چرا نمیدونم هر چه به درد بخور است نیست. موسیقی که اسمش را نمیشه گذاشت باید گفت اصوات درپیتی فراوان نمی فهمم یک عده چطوری اینها را گوش میدهند یک خورده حس زیبایی شناسانه ندارند؟ فیلم مزخرف ناف به پایین فراوان ولی یک فیلم به درد بخور یا موسیقی به درد بخور هنوز به طور ما نمیخوره، مثلا فیلم دلشدگان علی حاتمی را سالهاست دلم میخواد ببینم، حالا یا سلیقه ما مزخرفه یا سلیقه بقیه. خلاصه ما نفهمیدیم یک عده چرا با موسیقی بدند؟ زندگی بدون موسیقی معنا هم داره؟ یعنی میشه اخلاق و فرهنگ ما ایرانیها یک روزی خوب بشه، یک روزی که دیگه هنرمندان و اهل فرهنگ را چوب نزنیم؟
سیما بینا، موسیقی محلّی و مردم
سیما بینا که جایگاه او در معرفی و تحقیق در حوزه ی موسیقی محلّی نیاز به تعریف و تمجید ندارد، دارای این ویژگی قابل تعریف در این حوزه هست که آن قدر در این مسیر از تلاش دست برنداشت تا به عنوان معدود هنرمندان جدّی این نوع موسیقی نه تنها به ایرانیان، بلکه به تمام جهان خود را معرفی نماید.
به راستی موسیقی محلّی در کدام بخش از موسیقی ما جای دارد؟ هنرمندان جدّی فعّال در این عرصه که آن را به طور علمی پی گیری کرده اند، چند درصد از افراد حاضر در هنر موسیقی را تشکیل وی دهند؟ اصلاً جایگاه این موسیقی در کشور ما کجاست؟ پاسخ به این پرسش ها خود، مجال دیگری را می طلبد، امّا سخن اینجا است که به درستی سیما بینا را نماینده ی موسیقی های بخشی از اقوام ایرانی می توان دانست که همواره در این راستا کوشید تا سهم او را در این زمینه قابل توجه بدانیم. هر چند دوری از وطن، شاید تا حدودی ادامه ی فعالیت میدانی قوی تر را برای او غیر ممکن ساخت، کوشش های تحقیقاتی او که فعالیت های اجرایی خود را بر آن مبتنی ساخته است، از میزان آگاهی اش نسبت به شکل موسیقی محلی می باشد، نشان دارد.
بدیهی است تک بودن در هر حوزه ای، نتایج به طور کامل ایده آلی را در بر نخواهد داشت، بلکه فعالیت های گروهی است که تحقیقات وسیع را به سر مقصود می کشاند. در داخل ایران هم ساسان فاطمی، محمدرضا درویشی و هومان اسعدی را به عنوان جدی ترین محققان موسیقی محلی می توان دانست، امّا روش و منش متفاوت و در عین حال تفاوت سطح علمی افراد در این حوزه، هر چند به تنوع آثار منجر شده است، به نوعی در بخش تحقیقات تجربی خود، عاری از اشتباه نیز نمی تواند باشد. چه بسا تشکیل کارگروه به این مناسبت، حتی برای مدت زمان خاصی هم که شده، نتایج به مراتب بهتری را می توانست در بر داشته باشد.
با همه ی این اوصاف سیما بینا را نماینده ی خیل مشتاقانی می توان دانست که موسیقی محلی را با نگرش عامه پسند او قبول دارند، چرا که موسیقی محلی از دل و زبان خود مردم است و چیزی جدا از آن هم نیست. بنابراین اگر بگوییم سیما بینا پر مخاطب ترین هنرمند فعال در عرصه ی معرفی موسیقی محلی است، سخن گزافی نگفته ایم. با این نگاه معرفی موسیقی محلی به مردم مسیر آسان تر و جذاب تر و در عین حال مؤثرتری را می تواند بیماید که بخش علمی و عام خود را جد کرده است تا نبود جذابیت لازم را در خود از بین ببرد. اعتقاد بر این است که سیما بینا هم فعالیت خود را در عرصه ی موسیقی محلی بیشتر می توانست گسترش دهد، زیرا معرفی موسیقی هر کدام از نواحی که به تکرار برسد، به حضور ذهن مخاطب می تواند لطمه بزند، هر چند او با تفاوت های خاص خود در اجرا و ارتباط روحی، بین فضای روی صحنه و مخاطبان اش هیچ فاصله ای باقی نگذارده است.
ترانه مازندرانی بانوجان با صدای سیما بینا را گوش کنید
سیما بینا را از منظری نمی توان یک خواننده تمام عیار بومی به حساب آورد. زیرا خوانش آوازهای محلی از هر بوم به بوم دیگر تفاوت بسیار دارد و کمتر هنرمندی می تواند نقش چند فرهنگ متفاوت را بر عهده بگیرد. اما با نگاهی دیگر وی یک خواننده شهری هم نیست. یعنی لحنی که در صدای امثال بنان، شجریان، حمیرا و پریسا شنیده می شود، در محلی خوانی های خانم بینا نیست. می توان گفت او خواننده ای میانه است که آوازها و ترانه های محلی ایران را به گونه ای می خواند که نظر مساعد دو طیف شنونده را برآورده سازد. نخست شنوندگان بومی و آشنا به این نوع موسیقی و دیگر شنوندگان غیر بومی که تقریباً چیزی از موسیقی وی نمی دانند. بی گمان اگر فعالیت های سی ساله این بانوی هنرمند نبود، میزان آشنایی توده مردم ایران با موسیقی بومی هموطنان خود در دیگر نقاط خیلی خیلی کمتر از سطح فعلی بود. خود نگارنده نخستین بار ترانه شیرازی "ای دل بلایی دلبر" را در سن هشت سالگی از حنجره این هنرمند محبوب شنیده است. اتفاقی که احتمالاً در علاقه مندی من به این نوع موسیقی تأثیر زیادی داشته است.
ترانه های برو های نشو با صدای سیما بینا را گوش کنید
مصاحبه شبکه تلوزیونی بخش فارسی آمریکا با سیما بینا
لینک های دانلود :
مصاحبه شبکه تلوزیونی آمریکا با سیما بینا - عید۷۰۲۹ آریایی میترایی ( ۱۳۸۶ه.ش)- قسمت اول
مصاحبه شبکه تلوزیونی آمریکا با سیما بینا - عید۷۰۲۹ آریایی میترایی ( ۱۳۸۶ه.ش)- قسمت دوم
مصاحبه شبکه تلوزیونی آمریکا با سیما بینا - عید۷۰۲۹ آریایی میترایی ( ۱۳۸۶ه.ش)- قسمت سوم
مصاحبه شبکه تلوزیونی آمریکا با سیما بینا - عید۷۰۲۹ آریایی میترایی ( ۱۳۸۶ه.ش)- قسمت چهارم
مصاحبه شبکه تلوزیونی آمریکا با سیما بینا - عید۷۰۲۹ آریایی میترایی ( ۱۳۸۶ه.ش)- قسمت پنجم
دانلود ۵ تا لینک بالا در یک فایل صوتی ( برای کسانی که سرعت بالا دارند )
مصاحبه شبکه تلوزیونی آمریکا با سیما بینا - عید۷۰۳۰ آریایی میترایی ( ۱۳۸۷ه.ش)- قسمت اول
مصاحبه شبکه تلوزیونی آمریکا با سیما بینا - عید۷۰۳۰ آریایی میترایی ( ۱۳۸۷ه.ش)- قسمت دوم
مصاحبه شبکه تلوزیونی آمریکا با سیما بینا - عید۷۰۳۰ آریایی میترایی ( ۱۳۸۷ه.ش)- قسمت سوم
برگرفته از وبلاگ اختر قاسمی گفته ها و ناگفته ها http://akhtarghasemi.blogfa.com/post-42.aspx
پاسخ های سیما بینا به پرسش های شما
چطور شد که وارد عرصه موسیقی شدید؟
ورود من به عرصه موسیقی مرزی نداشت. از زمانی که به یاد می آورم نغمه های کوچکی را که پدرم می ساخت یاد می گرفتم و آنها را می خواندم. فقط می دانم که من خیلی عاشق خواندن بودم. با این که طوری بار آمده بودم که صحبت کردن برای من مشکل بود و از اینکه جلوی جمعی بیایم و حرف بزنم خجالت می کشیدم. اما تا از من خواسته می شد که بخوانم خیلی راحت آواز می خواندم.
کار رسمی شما از چه زمانی شروع شد؟
کار رسمی من از زمانی آغاز شد که به برنامه کودک رادیو ایران معرفی شدم و آن زمان تازه برنامه کودک افتتاح شده بود. این کار را هم آقای داوود پیرنیا انجام داده بودند و مسئول تمام برنامه گلها بودند... گلهای رنگارنگ، گلهای جاویدان .
ازشیرین ترین خاطرات آن دوران چیزی به یاد دارید؟
تمام آن دوران خیلی شیرین بود... بخصوص که ما با چند تا از بچه های هم سن و سال مثل فرهاد سواد کوهی، آلیس و بلا و عهدیه همراه با پدر و مادرهایمان به برنامه کودک می آمدیم. پدر ومادرها با هم دوست شده بودند و ما بچه ها هم با یکدیگر. یادم می آید که اولین احساس عشق را در آن زمان به یکی از این بچه های برنامه کودک پیدا کردم.
یعنی چند سالگی عاشق شدید؟
دقیقاً نمی دانم ...شاید زودتر از آن زمان هم یک حسی این گونه داشتم... ولی ۸ سالم بود.
آیا کتابی که شما به عنوان لالایی کار کردید برخاسته از آن خاطرات دوران کودکی شما بوده است؟
نه ... این کتاب برخاسته از دوران مادری من بوده. در واقع من بعد از اینکه در مسیر جمع آوری ترانه های محلی قرارگرفتم سفرهای زیادی به میان مردم در شهرها و روستاهای مختلف داشتم و بارها با لالایی و آوازهای ساده ای که مادرها و مادر بزرگ ها می خواندند برخورد کرده بودم و همیشه کنجکاو بودم و این آواها را ضبط می کردم. منتها هیچوقت به این فکر نیفتادم که اینها را مجموعه ای به نام لالایی ها بکنم. اما بعد از شروع انقلاب و ممنوع شدن صدای زن در ایران، من که همیشه عاشق آوازهای محلی و روستایی بودم و خواندن جزیی از وجود من شده بود به این فکر افتادم که اگر این لالایی ها را گرد آوری کنم و با لحن و لهجه های خود مادر های هر شهر و منطقه ای از ایران، بدون هرگونه موسیقی و به همان لحن ساده و فقط با زخمه های سازی مابین صدایم، آنها را بازخوانی کنم شاید به این طریق بتوانم احساس مادری خودم را ارضا کنم.
سپس پژوهش و گرد آوری را در این زمینه دنبال کردم که این برنامه حدود پانزده سال است که طول کشیده و این مجموعه آماده برای ارائه دادن است. مجموعه لالایی ها شامل چهار سی دی و کتابی است که گویای معنا و نت آن لالایی هاست. ترجمه انگلیسی و خاطرات دیگر نیز در آن گنجانده شده است.
در این مجموعه ، عکسها و طرحهای خودم از مادر و بچه نیز وجود دارد. ضمناً صدای اصلی لالایی مادرها را در خودش دارد و من نیز آنها را با همان لحن و لهجه بازخوانی کرد ه ام.
این مجموعه چند لالایی دارد؟
در حدود ۴۰ لالایی.
آیا این مجموعه در ایران چاپ می شود؟
تمام سعی من همین است که در ایران چاپ شود. چون این لالایی ها تاریخی از موسیقی فولکلور ماست و باید در ایران چاپ بشود. ضمن اینکه به این نتیجه رسیدم که خیلی از مادرها امروزه لالایی ها را فراموش کرده اند و این آوای مادرانه کم کم از بچه ها در حال دور شدن است. البته شاید بخشی بخاطر شرایط زندگی جدید باشد.
شما تا به حال چند تا ترانه محلی ضبط شده دارید؟
من با اعداد بیگانه ام. شاید از زمانی دچار این بیماری شدم که سنم زیاد شده .. ولی از شوخی گذشته عددی به یاد ندارم.
آیا از تمامی این ترانه ها نت برداری و ثبت شده است؟
در واقع ثبت شده ولی تعدادی از آنها نت نشده ولی من در صددم که این کار را انجام دهم.
اما من خودم این ترانه ها را بصورت نت و کتاب ثبت نکرده ام و فقط آنها را اجرا کردم و نوار و سی دی منتشر کردم. ضمن اینکه بسیاری از سازمانهای خصوصی از روی عشق و علاقه این کارهای محلی را از روستاها بطور بکر جمع آوری می کنند و اینها را به عنوان کتاب یا سی دی منتشر می کنند کسانی همچون آقای درویشی یا خانم فوزیه مجد یا کمپانی ماهور که من برای تمامی این افراد و سازمانها احترام قائلم .
من شنیده ام که برخی آهنگهای شما یک ماجرا یا قصه ای هم به همراه دارد. به عنوان مثال لطفا داستانی که پشت این ترانه عزیز بشینه کنارم هست را بفرمایید؟
هر کدام از این آهنگ ها یک انگیزه یا قصه ای یا خاطره ای دارد. اما "عزیز" را در یک مقطعی از زندگی خودم انتخاب کردم که مرحله حساسی بود. چون آن موقع از همسر سابقم جدا شدم و به بیرجند رفتم. همیشه من موقعی که خیلی پریشانم یا ناراحت و یا خیلی خوشحال، به ولایت خودم و به کوه و کمرهای منطقه سری می زنم و نزد فامیلهایم می روم.
به هرحال در آنجا بودم که به دو برادر دوقلو برخوردم که آنها این آهنگ را می خواندند که "دختر بشینه به کناروم، زعشقت بیقراروم، جون تو طاقت ندارم".
من هم در این آهنگ آمدم حرف خودم را گفتم. من که نباید بگم دختر بشینه کناروم! میگم "عزیز بشینه کناروم". چون عزیز یک کلمه عام تر است و می تواند هم برای مرد و زن و هر کسی که عزیز باشد به کار برود.
البته من دو بیتی های دیگری را برای برگردان این آهنگ انتخاب کردم. آن تکه را که برخی به آن گوشواره هم می گویند هیچوقت دوست ندارم تغییر بدهم. چون اکثر افراد، آهنگ را با همین برگردانش می شناسند. منتها خیلی از این محلی ها هم این کار را می کنند نام عشق خودشان را می گویند. یار خودشان را صدا می زنند. مطلب خودشان را در آهنگ می آورند. چون این ترانه ها بخشی از زندگی آنان است.
ماجرای ترانه پریشان چیست ؟
داستان پریشان برای من این است. زمانی من این آهنگ را می خواستم کار کنم نوارش را در محل شنیدم که می خواندند. ننه من پر مالوله پری جان (من دلتنگم دلتنگم ، ملولم برای پری جان) و می گفت که پری جان را بردند، پری جان دور شد. این آهنگ را به زبان کردی کرمانج می خواندند. بعد من این ترانه را داشتم با گروه خانم ها کار می کردم. وقتی یکی از این بچه ها که از منزلش برای تمرین می آمد موقعیتی در ایران بود که دانشگاه به هم ریخته بود و شلوغ بود و گاز اشک آور و تیرهای هوایی می زدند و این دخترک در این وضعیت از جلوی دانشگاه می آمد که با هم تمرین کنیم و می دیدم که حالش خراب و پریشان است.
از طرفی همه مردم همین وضعیت پریشانی را داشتند. من از محمد ابراهیم جعفری، دوستی که با هم کلام بعضی شعرها را با هم عوض می کنیم خواستم که شعرش را عوض کنیم. چون پری جان را من نمی خواستم که بخوانم. تا نوار را برایش گذاشتم آقای جعفری گفت که من اصلاً پری جان نمی شنوم و در این موقعیت او می گوید پریشان. گفتیم پس ما هم پریشان می خوانیم و این آهنگ بصورت پریشان شد.
چون پریشان روزگاران است، پریشان جمع یاران است، همه این پریشانی ها هست. خود شما که آمدید یک ولایت و مملکت دیگر، همه ایرانی ها چه در ایران و چه در خارج از ایران، یک طوری دراین جمع پریشانی هستند.
الان وضعیت خوانندگان زن در ایران چگونه است ؟
الان وضع کمی بهتر شده بخاطر اینکه اصولا خانم ها در هر زمینه ای مقاومت، استقامت و پشتکار به خرج می دهند تا اینکه حداقل حقوقی که تازه آن حقوق کامل نیست بتوانند با چنگ و دندان بدست بیاورند.
از نظر موسیقی هم این پشتکار را خانم ها داشتند. دلیلش هم این است که هر چیزی را که آدم از آن محروم می شود بیشتر به صرافت می افتد که آن را بدست بیاورد . شاید وقتی چیزی را به فراوانی در اختیار دارید به فکرش هم نمی افتید که بخواهید برای آن مجاهدت و سعی و تلاش بیشتر کنید.
خود من شخصاً زمانی که ممنوع شد که بخوانم خیلی حرفه ای تر و جدی تر به موسیقی پرداختم ... قبل از آن موسیقی برای من همیشه یک سرگرمی و چاشنی زندگی بود ولی از وقتی که صدای زن در قانون ایران ممنوع شد... من حریص تر و بیشتر کنجکاو شدم که بخوانم.
بعد از اینکه نتوانستم در ایران بخوانم من کلاسهای آواز ردیف را برای خانم هایی که ذوقی برای موسیقی داشتند ترتیب دادم. چقدر خانم ها مشتاق بودند که به این کلاسها بیایند و پس از اینکه از آنها می خواستم که بخوانند متوجه می شدم که برخی صدای خوبی هم نداشتند ولی عاشق یادگیری ردیف موسیقی ایرانی هستند و این پشتکار و کلاسها خیلی از هنرمندان زن ایرانی را رشد داد و پرواند.
به طوری که الان بسیاری آواز می خوانند و هنرمندان قدیمی ما، در جمع خصوصی کنسرت هایی برای خانم ها در ایران تشکیل می دهند. منتها این جماعت همه باید خانم باشند و برای آقایان هم باید حالتی سرود وار ترانه ها را اجرا کنند و تک صدایی وجود نداشته باشد.
نظرتان راجع به موسیقی پاپ چیست ؟
من موسیقی پاپ را خیلی دوست دارم و موسیقی هر نوعش می تواند زیبا و عالی باشد. کما اینکه بسیار موسیقی های عالی پاپ می شنویم که چه تنظیم ها و چه اشعار خوب دارد. چه صداهایی دارد. ولی به هرحال هر موسیقی را انسان یک زمانی دوست دارد که به آن گوش کند. احوالات مختلف طی روز می تواند موسیقی های مختلف بطلبد.
موسیقی جزو جریان زندگی است. یک وقت هایی واقعاً موسیقی پاپ دلنشین است. من یک زمانی آهنگ های شادروان ویگن را می خواندم و خیلی هم دوست داشتم.
آهنگ های خوانندگان پاپ را گوش می کنید؟
من صداها و خوانندگان پاپ را نمی شناسم ولی گاهی اوقات در ماشین و تاکسی به آهنگ ها گوش می کنم. در ایران یک دفعه اجازه داده شد که این موسیقی هم باشد و بنابراین به وفور موسیقی پاپ زیاد شد. پسر خود من آرش، ضمن اینکه با موسیقی محلی و سنتی ما بخوبی آشنایی پیدا کرده، در ابتدا سازی که می زد سه تار بود بعد به پیانو رسید و بعد از آن علاقه مند به گیتار شد و الان واقعا در موسیقی جاز و موسیقی پاپ شناخت کاملی پیدا کرده.
شما چند تا فرزند دارید و به چه کاری اشتغال دارند؟
من دو تا فرزند دارم. یک دختر و یک پسر. دخترم ازدواج کرده و در کار طراحی مد فعالیت داشت و الان در اسپانیا زندگی می کند و دارای یک فرزند است به همین خاطر فعلاً کار نمی کند. ولی یک دوره ای با هم همکاری داشتیم و در گروه من ریتم و پرکاشن و دهل محلی می زد.
آرش هم در زمینه موسیقی و صدا برداری کار کرده است و صدا برداری را بطور کامل یاد گرفت. استودیوی خانگی درست کرد و الان هم یک استودیوی خوب دارد که هم برای دیگران کار می کند و هم تمام مجموعه لالایی ها را من در استودیوی آرش کار کردم.
بچه ها را بیشتر دوست دارید یا موسیقی سنتی را؟
بچه ها را. در تمام افت و خیزهای زندگیم در درجه اول بچه های من بوده اند من با موسیقی خودم را ویتامینه و تقویت می کنم که بتوانم انسان خوبی چه برای دوستان و چه برای بچه هایم باشم. حالا نمی دانم چقدر موفق شدم ولی موسیقی مرا در مسائل اجتماعی و زندگی خیلی کمک کرده است.
شما وقتی دلتان می گیرید کدام آهنگ خود را زیر لب زمزمه می کنید ؟
این آوازهای فراقی و غریبی جنوب را ....(می خواند
خداوندا دلم غم داره امشو ..آی که یاروم رفته ناپیدایه امشو .. این آوازهای دو بیتی را
به نظر من غم یک احساس خیلی عمیق و انسانی است و می تواند خیلی انسان را به تفکر وادارد بهمین دلیل موسیقی کویری ها و آدم های سختی کشیده را می بینید که چقدر تفکر و عمق بیشتری در آن وجود دارد ...
در یک موسیقی سنگین و ریتم آهسته تفکر عرفان و معنا وجود دارد. شما وقتی فقط بخندید ،بدوید یا برقصید نمی توانید آن موقع خیلی عمیق فکر بکنید. آن موقع فقط شادید و پای کوبی می کنید. ولی وقتی موضوعی شما را در خود فرو می برد این لزوما غمی نیست که برایش اشک بریزید ، بلکه تاثری برای فکر و چاره اندیشی است.
من خیلی وقتها در حالت غم عمیقی که می رم و حتی اشک می ریزم یک حال خوشی دارم. به نظرم نمی توان روی این جنبه از حس انسان خط کشید. موسیقی ما ضمن اینکه متاثر از عوامل زندگی است اما غصه نیست بلکه اعتراض و فریاد است و این عیبی ندارد و ما باید مشکلاتمان را فریاد بکشیم.
به نظر شما درونی ترین لایه زندگی انسان ها غم است یا شادی؟
درونی ترین همان غم است .. غمت در نهان خانه دل نشیند !
آیا شما اصالتا کرد هستید؟
حقیقتش وقتی با موسیقی کردها کار می کنم دقیقا یک کردم. با همان علاقه ای که شدیدا به کردها دارم و می دانم که این ارتباط متقابل است.
از کجا می شود آهنگ های شما به خصوص آهنگ های قدیمی شما را دانلود کرد؟ آیا سایت اختصاصی دارید؟
سایت اختصاصی دارم، آدرسش www.sima-bina.com است و من خودم گاهی اسم سیما بینا را جستجو می کنم و خیلی از سایت ها موسیقی مرا دارند و می توانید از آنجا دانلود کنید. همچنین می توانند در سایت من خرید کنند و برای خریدار، سی دی ها را پست کنیم اما به ایران نمی شود پست کرد. اگر دوست یا آشنایی در اروپا دارند از طریق آنها خرید کنند و سپس برایشان به ایران ببرند.
نظرتان در مورد استاد شجریان و پسرشان همایون چیست؟
خوب معلومه که نظر خیلی خوبی دارم . استاد شجریان تنها هنرمند آواز هستند که در زمانه ما بیشترین اساتید را دیده اندو واقعاً آگاهی و تسلط خیلی زیادی روی ردیف موسیقی ایران دارند و روی ردیف کار کردند و خودشان صاحب سبک شدند و صدای خیلی زیبا و رسایی دارند و با توجه به تمامی این عوامل می توان گفت که استاد شجریان یک خواننده مسلط بر صدا هستند که هر کاری را می توانند با صدای خودشان انجام بدهند و تمام دانسته هایشان را می توانند با صدایشان ارائه دهند.
همایون که مثل فرزند خود من هست و با بچه های من بزرگ شده و خیلی دوستش دارم، ضمن اینکه این صدا را از پدر به ارث برده شانس این را پیدا کرده که بخشی از زحماتی را که پدر در ره آموخته ها و دیدن استاد ها کشیده ، همایون می تواند در محضر پدر، تمامی آن دانسته ها را بیاموزد، چون یک سری از دانسته ها را انسان حتماً با گذشت زمان به دست می آورد و اگر این زمان هم از روی کارهای هنری و آگاهی ها و اطلاعات همایون بگذرد آنوقت الحمد الله ما باز هم یک شجریان در آینده خواهیم داشت.
آیا بار دیگر برای افغانستان می خوانید؟
حتما. اتفاقا یکی از پروژه های من این است که آهنگ های قدیم افغانی را که خواندم می خواهم بازخوانی کنم و در یک مجموعه بر روی سی دی یا دی وی دی ارائه دهم.
من موسیقی آن منطقه را خیلی دوست دارم و در واقع موسیقی خودمان است. برادرها و خواهران افغان، برادران و خواهرهای خودمان هستند.
آیا "لیلا خانوم" یک آهنگ اصیل بیرجندی است؟
بله. لیلا خانم یکی از اصیل ترین و قدیمی ترین آهنگ های بیرجندی است که اصلاً نمی دانم از کجا آمده. خاصیت ترانه های محلی این است که نه زمان ساخته شدن آن معلوم است و نه سازنده و شاعر آن مشخص است.
البته در همه جای ایران در موسیقی محلی لیلا خانم وجود دارد چون لیلا خودش کلمه ای آهنگین است. بنظرم لیلا خانم یکی از قشنگترین آهنگ های محلی بیرجند است که آن را اجرا کردم. البته من قبلاً یک اجرا با گروه ارکستر آقای جواد معروفی داشتم که از آن زیاد راضی نیستم چون در آن زمان ریتم لنگ میان هنرمندان شناخته شده نبود. اجرای بعدی من با آقای فرامرز پایور بود که در تالار رودکی اجرا کردیم که سی دی آن هم هست. ولی زیباترین اجرای لیلا با آقای محمد علی کیانی نژاد است که خود استاد نی و همشهری بیرجندی ماست
سیما بینا خواننده آوازها و ترانههای محلی ایران در بیرجند زاده شد و از کودکی در کنار احمد بینا پدری که استاد موسیقی سنتی و شاعر و آهنگ ساز ترانههای اولیه او بود رشد کرد.
در سن ۹ سالگی همکاری رسمی خود را با رادیو ایران (برنامه کودک) آغاز نمود. از همان دوران نزد استادان و نامداران موسیقی آموزش ردیفهای موسیقی سنتی و آوازی پرداخت و چندی به شاگردی استاد جواد معروفی و استاد نصرالله زرینپنجه، دو شخصیت بزرگ موسیقی ایران درآمد. دیری نگذشت که در برنامه موسیقی ویژهای به نام «گلهای صحرایی» به اجرای نغمههای محلی در رادیو ایران پرداخت. صدای او در این برنامه برای بیش از دو نسل از مردم خاطراتی فراموش نشدنی به جای گذاردهاست.
سیما بینا پس از دانشآموختگی از دانشگاه تهران در رشته نقاشی آموزش موسیقی سنتی خود را در خدمت یکی از قدیمیترین و آگاهترین موسیقی دانان آواز سنتی ایران استاد عبداللهخان دوامی کامل نمود. از آنپس علاوه بر اجرای مستمر موسیقی و آواز سنتی به جمعآوری، بررسی و بازسازی ترانهها و آوازهای محلی ایران پرداختهاست. بسیاری از آهنگها و نغمههای محلی را که در معرض خطر به فراموشی سپردهشدن بودند را حفظ و بازسازی کرد.
در طی سالها سفر به جای جای خراسان همچون گلهای صحرایی از دامنههای کوههای شمال و کویرهای جنوب خراسان گرد آوردهاست. او در جهت ارائه و حفظ این گنجینههای ملی با تکیه بر اندوختهها و اطلاعات موسیقیاش به باز سازی و تنظیم دوباره آنها پرداخت .
از سال ۱۹۹۳ تا به امروز به جشنوارههای جهانی دعوت شده و موسیقی محلی و مردمی ایران رابه گوش جهانیان رساندهاست.

بیوگرافی سیما بینا
سیما بینا در خراسان در قلب موسیقی محلی خود متولد شد و از کودکی کنار احمد بینا پدری که استاد موسیقی سنتی و شاعر و آهنگ ساز ترانه های اولیه او بود رشد کرد.
در سن 9 سالگی همکاری رسمی خود را با رادیو ایران برنامه کودک آغاز نمود.
از همان دوران نزد اساتید و مشاهیر موسیقی به آموزش ردیف های موسیقی سنتی و آوازی پرداخت و جندی به شاگردی استاد جواد معروفی و استاد زرین پنجه دو شخصیت بزرگ موسیقی ایران در آمد .
دیری نگذشت که در برنامه موسیقی ویژه ای بنام گلها صحرائی به اجرای نغمه های محلی در رادیو ایران
پرداخت.
صدای او در این برنامه برای بیش از دو نسل از مزدم خاطراتی فراموش نشدنی به جای گذارده است .
سیما بینا پس از فارغ التحصیل شدن از دانشگاه تهران در رشته نقاشی آموش موسیقی سنتی خود را در خدمت یکی از قدیمی ترین و آگاهترین موسیقیدانان آواز سنتی ایران استاد عبدالله خان دوامی کامل نمود .
از آن پس علاوه بر اجرای مستمر موسیقی و آواز سنتی به تحقیق و جمع آوری ترانه ها و آوازهای محلی پرداخته است.
سیما بینا جهت ارائه و حفظ این گنجینه های ملی با تکیه بر اندوخته ها و اطلاعات موسیقی اش به باز سازی و تنظیم دوباره آنها پرداخته و در واقع با پژوهش و ارائه موسیقی خاص خود جایگاه منحصر به فردی در تاریخ موسیقی محلی ایران کسب نموده است.
چگونگی فراهم آمدن موسیقی سیما بینا از زبان خود هنرمند
گلهای صحرائی عنوان موسیقی من است .آهنگ ها و ترانه هایی که رنگ و بوی کوه ها و دشتها ی سر زمین ما را دارد.آنها را شخصا از میان مردم با ذوق روستاها چیده ام.
به این ترتیب : به شهرها و روستاهای اطراف ایران و به خصوص خراسان که سر زمین اجدادی من است سفر میکنم.نغمه ها و آهنگهای منطق دور افتاده ای را که بسیار قدیمی و همچنان بکر و دست نخرده در میان مردم آن منطق باقی مانده است گردآوری و ضبط میکنم.
همه این نغمه ها و ترانه ها زیبا و دلنشین است ولی من آنهایی را با صدای خودم بیشتر هماهنگی دارد بر میگزینم.
اشعار این آهنگها در واقع همان دوبیتی های محلی و عامیانه ای است که در میان توده مردم سروده شده و در همان منطق معمول لست از میان این سروده های محلی آنچه را برای اجرای من مناسب تر است گلچین میکنم.
در میان احن ها و لهجه های زبان محلی گویش هائی در مناطق شمال خراسان است که ترکی و یا کردی کرمانج
میباشد و کاملا برای من نا آشنا است و گاهی لهجه های مختلف مناطق دیگر ایران مثل مازندران گیلان / لرستان/شیراز/ و چهار محال بختیاری هستند که اهنگهای زیبایی آن را خوانده ام روی این لحن ها خیلی بیشتر کار میکنم چون زبان خودم نیست و برای درست بیان کردن لهجه مفهوم آن حتما از اهالی همان شهر و محل کمک می گیرم و نوار محلی آنرا بسیار گوش میدهم تا اینکه عمیقا احساس و لحن آنرا دریابم و به جانم بنشیند.
به گونه ایکه در اجرای خودم حرف و پیام این ترانه های دلنشین و مردم آن مناطق حتی بودن فهم کلام و شعر بتواند به شنونده منتقل شود.
خوشبختانه به تجربه دیده ام که در اجرای کنسرت هایم در فستیوال های مختلف مردم از هر جای دنیا از موسیقی ما برداشت درستی داشته و پیامهای غم و شدی یا از حالت و حس و عرفان آن نتاثر شده اند .
ولی گاه لازم می دانم که با کلامی نو پیامی از حال و روزگار خودمان را در آواز بگنجانم زمینه این کار را در موسیقی شمال خراسان بیشتر یافته ام .
قسمت است زیرا انتخاب ساز و نوازنده قوی محلی لازم است که معمولا نوازنده های قوی و استاد در سازخودشان متاسفانه یا پیر و ضعیف و خسته هستند و یا مشکلات دارند. که نمیشود با ایشان سفرها و تمرین های سنگین همراه داشت . البته از تک نوازی این استادان قدیمی در استودیو استفاده می کنیم. ولس برای کمنسرت مهمولا از میان هنرمندان جوان و با ذوق محلی نوازنده هائی را انتخاب می کنم که لازم ایت با ایشان
سالها کارو تمرین منظمی داشته باشیم تا اینکه برای همراهی در یک برنامه و یا ضبط موسیقی کاملا پخته و آماده بشوند./
طبعا این روش وقت و زحمت بیشتری می خواهد تا اینکه مجموعه موسیقی خوب و درستی فراهم شود.
آهنگهای محلی ضمن زیبائی و دلنشین خود گاهی بسیار یک نواخت و طولانی است . در این مورد شیوه های مختلفی را بکار می گیرم یکی این که جمله های از یک آهنگ محلی دیگری را در میان ترانه ام با ظرافت و هماهنگی می گنجانم . گاهی ریتم آنرا در چند جمله عوض میکنم و یا در جائی با یک دوبیتی و آواز محلی یا همخوانی کر .... این یکنواختی را تنوع می دوهم.
بد نیست در اینجا اعتراف کنم پدرم گاهی جمله ای شعر و یا آهنگ در میان ترانه های محلی من نهاده است . و در سالیان سال از اجرای اولیه آن قطعات گذشته است . اکنون هماهنگی و بجا بودن آن را احساس میکنم بگونه ای که با اصالت تمام جزو بافت آهنگ و ترانه شده است.
بسیاری از آهنگهای محلی بیرجند را که در کودکی و نوجوانی خوانده ام از پدرم شادروان احمد بینا که خودش از مردمان با ذوق خراسن و شهر بیرجند بود و بسیاری از آهنگهای محلی خراسان را می دانست آموخته ام .
پدرم در بسیاری از سفر های پژوهشی که از نوجوانی آغاز کرده بودم مرا همراهی می کرد و در واقع او بود که این وظیفه را بر عهده من نهاد. در این 20 سال اخیر کار های من مشکل ضبط و استودیو نیز داشته است که به ناچار برای این کار از استودیو های خارج از شور استفاده کرده ام و بنا بر این ضمن مخارج با لائی که برایم در بر داشته است متاسفانه برای پخش آنها در میان مردم ایرانم ممنوعیت دارم این کار مجوز رسمی از اداره ارشاد اسلامی لازم دارد تا بتوانیم در ایران آنها راپخش کنیم که هنوز تک خوانی زن اجازه ندارد./
البته مردم عزیز هموطنم از سالیان پیش که دوران کودکی من بود نسل به نسل صدایم را شنیده اند و موسیقی مرا با تنظیم های اساتید بزرگ استاد جواد معروفی/ استاد فرامرز پایور / استاد انوشیروان رو حانی / استاد خالدی / استاد فخرالدینی و ناصر چشم آذر .... شنیده اند و هنوز آنها را به یاد دارند. به همین جهت هنوز در هر جای دنیا که اجرا کنسرت هائی دارم با محبت و اشتیاق تمام برنامه هایم را استقبال می کنند و مرا با کمنال لطف مورد تشویق و تحسین قرار میدهند.
این عزیزان میگویند : صدایت موسیقی کودکی و نوجوانی ماست با همه خاطرات زیبائی که در نهانخانه دل جانمان است....
و همین ارزش و اعتبار آواز من است .
صدا و موسیقی من ذرهای از فرهنگ غنی و پر باره سر زمینم ایران و مردم شریف آنست

|
مصاحبه با سیما بینا | |
|
به مناسبت حضور سیما بینا در ونکور هفتم ماه مه 2006 در تالار سنتنیال به همت یلوپیج ایرانیان گل زَردُم همه دَردُم زجفایت شکوه نَکَردُم تو بیا تا دور تو گَردُم آه... با سیما بینا | |
Sima Bina in San Francisco
http://video.google.com/videoplay?docid=6664984919229654&q=sima bina&hl=en
تصویری حتما ببینید
![]() | |||||
------------------------------------ بر گرفته از | |||||