userinfo close

  ,

سیما بینا


sima_bina99

تاسیس: 14 بهمن 1383  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: بهاره ناظم - معاونان
آواز سیما بینا آواز چند نسل است. صدای او صدای خاطرات نسل‌هاست. او با صدای خود نسل من و تو و او ادامه »
آواز سیما بینا آواز چند نسل است. صدای او صدای خاطرات نسل‌هاست. او با صدای خود نسل من و تو و او را به گوشه‌های ایران، به دورترین نقاط برده است.
سیما بینا می‌گوید: «صدا و موسیقی من ذره‌ای از فرهنگ غنی و پربار سرزمین‌ام ایران و مردم شریف آن است.»
مقالات و بحث هایی که برایتان جالب است را داغ کنید
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
47
7460
90/2/23 (17:15)
8
905
89/11/26 (00:57)
19
367
88/3/15 (22:14)
29
388
89/3/5 (12:09)
21
238
91/3/11 (17:30)
9
183
91/2/5 (07:46)
0
787
90/2/27 (09:58)
2
177
89/11/26 (00:55)
0
1692
89/7/29 (22:18)
51
2423
89/5/6 (15:30)
0
98
89/3/14 (19:56)
3
170
89/3/2 (18:33)
1
138
89/2/1 (09:59)
2
749
88/10/14 (12:02)
1
54
88/9/18 (16:13)
0
3923
88/9/11 (08:57)
14
1263
88/7/1 (10:43)
94
481
88/6/24 (11:53)
53
844
88/5/11 (17:21)
0
174
88/5/11 (12:15)

عنوان بحث

طه کامکار , chieftaha
طه کامکار - 22:20 1385/11/9

اسناد پراکنده

    بیایید نوشته ها و مطالب جالبی که از این طرف و آن طرف درباره این خواننده وجود دارد، اینجا جمع کنیم.
  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
نسرین  دختری از تبار ایران زمین , nasrin_kk
19

سیما بینا در بهشت!

امشب که لینک به لینک روی وب (به جای قدم به قدم روی زمین) می‏گشتم، به یک پست از وبلاگ اختر قاسمی رسیدم درباره سیما بینا. عکسش را که دیدم روحم تازه شد. میشه کسی عکس سیما بینا را ببینه و صدای دل انگیزش را به یاد نیاره و روحش تازه نشه؟ به قول معروف بال نزنه بره آسمون از خوشحالی؟
اگر بخواهم یکی از خوبی‏های پس از دوم خرداد را برشمرم این بود که بسیاری از مردم ترس را کنار گذاشتند و پنهان کاری را، حداقل اینجا به راحتی می‏دیدیم ما. سازهایی که با استتار و پنهان کاری کامل مثل شرایط جنگی، کلاس‏های زیرزمینی آن هم در زمانی که موسیقی پس از یک دوره حرام بودن، حلال شده بود، اما اینجا هنوز ترس بود. آن موقع وقتی نشستی بود و دوستان اهل دل جمع می‏شدند و سازی بود و آوازی (چقدر هوس این نشست‏ها را کرده‏ام)، قبل از هر کاری یک رادیو یا تلویزیون روشن می‏شد با صدای بلند طوری که صدایش بیرون برود، بعد سازی و آوازی. هر بار که این روش استتار اصوات برایم سوال بود، جوابی مشابه دیگری می‏شنیدم: می‏ریزند، اول از همه دهانت را بو می‏کنند که ببینند مستی یا نه و بعد یا تعهد می‏گیرند یا باید بخوابی... برایم تعجب بود که اگر موسیقی حلال شده پس همه جا باید حلال شود! الان که به این سوالی که برایم پیش آمده بود فکر می‏کنم می‏بینم چه سوال احمقانه‏ای، آخر خودم که آن موقع کلاس می‏رفتم از بعضی از آشنایان نیز پنهان می‏کردیم که هنوز هم که هنوز است شاید موسیقی را مصداق نجاسات بپندارند. بگذریم...
توی اون شرایط که هر به چند وقت یک عده آدم کم عقل به نوار فروشی‏ها گیر می‏دادند که اشاعه منکر می‏کنند، با یکی که سال‏هاست ندیدمش دیگر، وقتی فهمیدم تو کار کارهای قدیمی است، اول مشتری شدم، بعد طرح دوستی ریختم، شاید یک سالی کشید شاید هم بیشتر که اعتمادش جلب شد و 2 نوار سیما بینا را برایم زد؛ سال 71 بود شاید. آن روز انگار خدا دنیا را بهم داده بود. نمی‏دانی که نمی‏گذاشتم کسی چپ چپ بهش نگاه کنه، نزدیکش بشه، خوب آسان به دست نیامده بود. نمی‏دونی چه عشقی کردم. یکی‏اش خاله جون رو رو برو رشته پلو عدس پلو بود، یا یکی دیگه که اولش یادم نیست ولی میگه ... میکشه سیگار و ما رو به خنجر زده چاره چه دارم، مدتی است هوس کردم آنها را گوش بدم ولی ضبط اوراقی شده می‏ترسم نوار را خراب کنه، حداقل بودنش باعث دلگرمیه! بعدا شاه صنم زیبا صنم را هم پیدا کردم ضبط کردم ته همین نوار که گم نشه! بعدش سه چهارتا mp3 از آهنگ‏هایش را پیدا کردم، یعنی یک دوستی لطف کرد فکر کنم از آلبوم "زلفای یارم" باشه. یا مولا دلم تنگ اومده، آسمون کاری بکن، بلند بالا، شیرین قهر کرده یارم، یار می‏گوید الله، خدای مهربون عاشق نوازه، به قربونت لب دروازه میشم. بعضی روزها می‏زد به سرم صبح می‏گذاشتم تا شب هی می‏خوند دوباره از اول تا آخرش ملت کف می‏کردند و چیز می‏گفتند.
جریان کنسرت آلمانش که شنیدم رفتم توپخونه گیر بیارم یکی از همین "فیلم، نوار، عرق، ورق"ای‏ها یک نوار درپیتی بهم غالب کرد که نگو، آی مایه شدم. هر چه دنبالش گشتم پیدا نکردم، تا اینکه چند ماه پیش فکر کنم اواخر بهار بود یا اوایل تابستان پیش یکی از رفقا بودیم این را گذاشت فیلمش را. کلی ذوق کردم عین یک بچه دو ساله. همانجور نشسته یک ترقص گردنی هم می‏کردیم به طور نامحسوس، آخه می‏دونی که ما ترقص فرمودنمان هم مثل بقیه که نیست یک طور ویژه است و شب اعتباری ندارد چرا که چشم و چار آدم نمی‏بینه ممکنه دست و پا به جایی گیر کنه و تاپی آدم بخوره زمین چند تا مجروح بر جای بگذاره ولی تو خیابون دست و پای آدم بازتره و بعضی وقت‏ها مخصوصا تو شب‏های زمستون یکهو که به سر ملت دو سه تخته کم می‏زنه به سر ما هم می‏زنه به قول خاله سوسکه تا چشم حسود بترکه! خلاصه فیلم را که می‏دیدم کلی ذوق کردم، از کلمات قصاری که آنجا به کار بردم این بود که "اگه بهشتی باشه که هی میگن، آنجایی که سیما بینا می‏خونه بهشته" که مورد تایید ملت موسیقی دوست واقع شد. خلاصه قرار بود این فیلم را بهم بده که آن هم رفت از این شهر و حامد موند و حوض دوباره خالی‏اش. خلاصه قول داده که برایم بیاره ولی می‏دونم او هم برنامه‏هاش مثل برنامه‏های خودم بیست ساله و سی ساله است. تازه دو سه سال پیش هم یکی قول داده بود mp3 کامل آهنگهایش را برایم بیاره که او هم تو زرد از کار دراومد.
یک موقعی امکانات کمتر از حالا بود، اما حالا که بیشتر شده هم چرا نمی‏دونم هر چه به درد بخور است نیست. موسیقی که اسمش را نمی‏شه گذاشت باید گفت اصوات درپیتی فراوان نمی فهمم یک عده چطوری اینها را گوش می‏دهند یک خورده حس زیبایی شناسانه ندارند؟ فیلم مزخرف ناف به پایین فراوان ولی یک فیلم به درد بخور یا موسیقی به درد بخور هنوز به طور ما نمی‏خوره، مثلا فیلم دلشدگان علی حاتمی را سال‏هاست دلم می‏خواد ببینم، حالا یا سلیقه ما مزخرفه یا سلیقه بقیه. خلاصه ما نفهمیدیم یک عده چرا با موسیقی بدند؟ زندگی بدون موسیقی معنا هم داره؟ یعنی می‏شه اخلاق و فرهنگ ما ایرانی‏ها یک روزی خوب بشه، یک روزی که دیگه هنرمندان و اهل فرهنگ را چوب نزنیم؟

مینا سبزاندیش , matine
مینا سبزاندیش - 06:40 1387/06/29
18

سیما بینا، موسیقی محلّی و مردم

 

 

 

      سیما بینا که جایگاه او در معرفی و تحقیق در حوزه ی موسیقی محلّی نیاز به تعریف و تمجید ندارد، دارای این ویژگی قابل تعریف در این حوزه هست که آن قدر در این مسیر از تلاش دست برنداشت تا به عنوان معدود هنرمندان جدّی این نوع موسیقی نه تنها به ایرانیان، بلکه به تمام جهان خود را معرفی نماید. 

       به راستی موسیقی محلّی در کدام بخش از موسیقی ما جای دارد؟ هنرمندان جدّی فعّال در این عرصه که آن را به طور علمی پی گیری کرده اند، چند درصد از افراد حاضر در هنر موسیقی را تشکیل وی دهند؟ اصلاً جایگاه این موسیقی در کشور ما کجاست؟ پاسخ به این پرسش ها خود، مجال دیگری را می طلبد، امّا سخن اینجا است که به درستی سیما بینا را نماینده ی موسیقی های بخشی از اقوام ایرانی می توان دانست که همواره در این راستا کوشید تا سهم او را در این زمینه قابل توجه بدانیم. هر چند دوری از وطن، شاید تا حدودی ادامه ی فعالیت میدانی قوی تر را برای او غیر ممکن ساخت، کوشش های تحقیقاتی او که فعالیت های اجرایی خود را بر آن مبتنی ساخته است، از میزان آگاهی اش نسبت به شکل موسیقی محلی می باشد، نشان دارد.

       بدیهی است تک بودن در هر حوزه ای، نتایج به طور کامل ایده آلی را در بر نخواهد داشت، بلکه فعالیت های گروهی است که تحقیقات وسیع را به سر مقصود می کشاند. در داخل ایران هم ساسان فاطمی، محمدرضا درویشی و هومان اسعدی را به عنوان جدی ترین محققان موسیقی محلی می توان دانست، امّا روش و منش متفاوت و در عین حال تفاوت سطح علمی افراد در این حوزه، هر چند به تنوع آثار منجر شده است، به نوعی در بخش تحقیقات تجربی خود، عاری از اشتباه نیز نمی تواند باشد. چه بسا تشکیل کارگروه به این مناسبت، حتی برای مدت زمان خاصی هم که شده، نتایج به مراتب بهتری را می توانست در بر داشته باشد.

       با همه ی این اوصاف سیما بینا را نماینده ی خیل مشتاقانی می توان دانست که موسیقی محلی را با نگرش عامه پسند او قبول دارند، چرا که موسیقی محلی از دل و زبان خود مردم است و چیزی جدا از آن هم نیست. بنابراین اگر بگوییم سیما بینا پر مخاطب ترین هنرمند فعال در عرصه ی معرفی موسیقی محلی است، سخن گزافی نگفته ایم. با این نگاه معرفی موسیقی محلی به مردم مسیر آسان تر و جذاب تر و در عین حال مؤثرتری را می تواند بیماید که بخش علمی و عام خود را جد کرده است تا نبود جذابیت لازم را در خود از بین ببرد. اعتقاد بر این است که سیما بینا هم فعالیت خود را در عرصه ی موسیقی محلی بیشتر می توانست گسترش دهد، زیرا معرفی موسیقی هر کدام از نواحی که به تکرار برسد، به حضور ذهن مخاطب می تواند لطمه بزند، هر چند او با تفاوت های خاص خود در اجرا و ارتباط روحی، بین فضای روی صحنه و مخاطبان اش هیچ فاصله ای باقی نگذارده است.

کس نمی آرد خبر از جانب سیمای ما

گر ز خاطر برده ما را آن پری دی وای ما

طاقت آوردیم تا امروز در غم هجران او

گر چنین از ما گریزد وای بر فردای ما

با غمِ پیدای ما، اینگونه بی مهری کند

ایدل آگهش کن از غمهای ناپیدای ما

دور ماندیم ای عزیزان بس که از آوای او

بی رُخش چون بغض پیچد در گلو آوای ما

سخت بی رنگ است این دنیا و، از ما غافل است

آنکه با دیدار خود رنگین کند دنیای ما

ای چراغ جمع مشتاقان! کجا تابیده ای؟

بال در بال سیاهی می رود شب های ما

از سر رحمت بتاب اینجا که این یک ذره دل

تنگ شد، دل تنگ شد! بی آرمش و آسای ما

تو، نیستانیّ و تا شد جان ما از هم جدا

این شکایت از جدایی ها، چکد از نای ما

ای یگانه بلبل باغ سبز، سیمای خوب

یاد کن از حال ما وین شوقِ جانفرسای ما

گر چنینت می ستایم من، سزاواری، که نیست

نیست همتای تو ای محبوب بی همتای ما

 

{ در چند دقیقه برای سیما بینای عزیز سروده و نوشته شد

با این امید که اجازه دهد در فرصتی مناسب ناهمواریهای این

بدیهه را هموار کنم.

بنای شوق چه حاجت که حال آتش دل

توان شناخت ز سوزی که در سخن باشد.

فریدون مشیری؟ ششم بهمن ماه 1361}

منبع: www.sima-bina.com

 

 
مینا سبزاندیش , matine
مینا سبزاندیش - 05:20 1387/05/10
15

ترانه مازندرانی بانوجان با صدای سیما بینا را گوش کنید

 

سیما بینا را از منظری نمی توان یک خواننده تمام عیار بومی به حساب آورد. زیرا خوانش آوازهای محلی از هر بوم به بوم دیگر تفاوت بسیار دارد و کمتر هنرمندی می تواند نقش چند فرهنگ متفاوت را بر عهده بگیرد. اما با نگاهی دیگر وی یک خواننده شهری هم نیست. یعنی لحنی که در صدای امثال بنان، شجریان، حمیرا و پریسا شنیده می شود، در محلی خوانی های خانم بینا نیست. می توان گفت او خواننده ای میانه است که آوازها و ترانه های محلی ایران را به گونه ای می خواند که نظر مساعد دو طیف شنونده را برآورده سازد. نخست شنوندگان بومی و آشنا به این نوع موسیقی و دیگر شنوندگان غیر بومی که تقریباً چیزی از موسیقی وی نمی دانند. بی گمان اگر فعالیت های سی ساله این بانوی هنرمند نبود، میزان آشنایی توده مردم ایران با موسیقی بومی هموطنان خود در دیگر نقاط خیلی خیلی کمتر از سطح فعلی بود. خود نگارنده نخستین بار ترانه شیرازی "ای دل بلایی دلبر" را در سن هشت سالگی از حنجره این هنرمند محبوب شنیده است. اتفاقی که احتمالاً در علاقه مندی من به این نوع موسیقی تأثیر زیادی داشته است.

 

ترانه های برو های نشو با صدای سیما بینا را گوش کنید

 

ترانه زمستون با صدای سیما بینا را گوش کنید

مریم مریم مریم , beti_a_z
مریم مریم مریم - 02:53 1387/03/15
14
مریم مریم مریم , beti_a_z
مریم مریم مریم - 12:18 1386/11/27
13

برگرفته از وبلاگ اختر قاسمی گفته ها و ناگفته ها http://akhtarghasemi.blogfa.com/post-42.aspx

http://news.gooya.eu/culture/archives/049003.php

پاسخ های سیما بینا به پرسش های شما

چطور شد که وارد عرصه موسیقی شدید؟


 

ورود من به عرصه موسیقی مرزی نداشت. از زمانی که به یاد می آورم نغمه های کوچکی را که پدرم می ساخت یاد می گرفتم و آنها را می خواندم. فقط می دانم که من خیلی عاشق خواندن بودم. با این که طوری بار آمده بودم که صحبت کردن برای من مشکل بود و از اینکه جلوی جمعی بیایم و حرف بزنم خجالت می کشیدم. اما تا از من خواسته می شد که بخوانم خیلی راحت آواز می خواندم.



کار رسمی شما از چه زمانی شروع شد؟

کار رسمی من از زمانی آغاز شد که به برنامه کودک رادیو ایران معرفی شدم و آن زمان تازه برنامه کودک افتتاح شده بود. این کار را هم آقای داوود پیرنیا انجام داده بودند و مسئول تمام برنامه گلها بودند... گلهای رنگارنگ، گلهای جاویدان .


 

ازشیرین ترین خاطرات آن دوران چیزی به یاد دارید؟


 

تمام آن دوران خیلی شیرین بود... بخصوص که ما با چند تا از بچه های هم سن و سال مثل فرهاد سواد کوهی، آلیس و بلا و عهدیه همراه با پدر و مادرهایمان به برنامه کودک می آمدیم. پدر ومادرها با هم دوست شده بودند و ما بچه ها هم با یکدیگر. یادم می آید که اولین احساس عشق را در آن زمان به یکی از این بچه های برنامه کودک پیدا کردم.


 

یعنی چند سالگی عاشق شدید؟


 

دقیقاً نمی دانم ...شاید زودتر از آن زمان هم یک حسی این گونه داشتم... ولی ۸ سالم بود.


 


 

آیا کتابی که شما به عنوان لالایی کار کردید برخاسته از آن خاطرات دوران کودکی شما بوده است؟


 

نه ... این کتاب برخاسته از دوران مادری من بوده. در واقع من بعد از اینکه در مسیر جمع آوری ترانه های محلی قرارگرفتم سفرهای زیادی به میان مردم در شهرها و روستاهای مختلف داشتم و بارها با لالایی و آوازهای ساده ای که مادرها و مادر بزرگ ها می خواندند برخورد کرده بودم و همیشه کنجکاو بودم و این آواها را ضبط می کردم. منتها هیچوقت به این فکر نیفتادم که اینها را مجموعه ای به نام لالایی ها بکنم. اما بعد از شروع انقلاب و ممنوع شدن صدای زن در ایران، من که همیشه عاشق آوازهای محلی و روستایی بودم و خواندن جزیی از وجود من شده بود به این فکر افتادم که اگر این لالایی ها را گرد آوری کنم و با لحن و لهجه های خود مادر های هر شهر و منطقه ای از ایران، بدون هرگونه موسیقی و به همان لحن ساده و فقط با زخمه های سازی مابین صدایم، آنها را بازخوانی کنم شاید به این طریق بتوانم احساس مادری خودم را ارضا کنم.


 

سپس پژوهش و گرد آوری را در این زمینه دنبال کردم که این برنامه حدود پانزده سال است که طول کشیده و این مجموعه آماده برای ارائه دادن است. مجموعه لالایی ها شامل چهار سی دی و کتابی است که گویای معنا و نت آن لالایی هاست. ترجمه انگلیسی و خاطرات دیگر نیز در آن گنجانده شده است.


 

در این مجموعه ، عکسها و طرحهای خودم از مادر و بچه نیز وجود دارد. ضمناً صدای اصلی لالایی مادرها را در خودش دارد و من نیز آنها را با همان لحن و لهجه بازخوانی کرد ه ام.


 

این مجموعه چند لالایی دارد؟


 

در حدود ۴۰ لالایی.


 

آیا این مجموعه در ایران چاپ می شود؟


 

تمام سعی من همین است که در ایران چاپ شود. چون این لالایی ها تاریخی از موسیقی فولکلور ماست و باید در ایران چاپ بشود. ضمن اینکه به این نتیجه رسیدم که خیلی از مادرها امروزه لالایی ها را فراموش کرده اند و این آوای مادرانه کم کم از بچه ها در حال دور شدن است. البته شاید بخشی بخاطر شرایط زندگی جدید باشد.


 

شما تا به حال چند تا ترانه محلی ضبط شده دارید؟


 

من با اعداد بیگانه ام. شاید از زمانی دچار این بیماری شدم که سنم زیاد شده .. ولی از شوخی گذشته عددی به یاد ندارم.


 

آیا از تمامی این ترانه ها نت برداری و ثبت شده است؟


 

در واقع ثبت شده ولی تعدادی از آنها نت نشده ولی من در صددم که این کار را انجام دهم.


 

اما من خودم این ترانه ها را بصورت نت و کتاب ثبت نکرده ام و فقط آنها را اجرا کردم و نوار و سی دی منتشر کردم. ضمن اینکه بسیاری از سازمانهای خصوصی از روی عشق و علاقه این کارهای محلی را از روستاها بطور بکر جمع آوری می کنند و اینها را به عنوان کتاب یا سی دی منتشر می کنند کسانی همچون آقای درویشی یا خانم فوزیه مجد یا کمپانی ماهور که من برای تمامی این افراد و سازمانها احترام قائلم .


 

من شنیده ام که برخی آهنگهای شما یک ماجرا یا قصه ای هم به همراه دارد. به عنوان مثال لطفا داستانی که پشت این ترانه عزیز بشینه کنارم هست را بفرمایید؟


 

هر کدام از این آهنگ ها یک انگیزه یا قصه ای یا خاطره ای دارد. اما "عزیز" را در یک مقطعی از زندگی خودم انتخاب کردم که مرحله حساسی بود. چون آن موقع از همسر سابقم جدا شدم و به بیرجند رفتم. همیشه من موقعی که خیلی پریشانم یا ناراحت و یا خیلی خوشحال، به ولایت خودم و به کوه و کمرهای منطقه سری می زنم و نزد فامیلهایم می روم.


 


 

به هرحال در آنجا بودم که به دو برادر دوقلو برخوردم که آنها این آهنگ را می خواندند که "دختر بشینه به کناروم، زعشقت بیقراروم، جون تو طاقت ندارم".


 

من هم در این آهنگ آمدم حرف خودم را گفتم. من که نباید بگم دختر بشینه کناروم! میگم "عزیز بشینه کناروم". چون عزیز یک کلمه عام تر است و می تواند هم برای مرد و زن و هر کسی که عزیز باشد به کار برود.


 

البته من دو بیتی های دیگری را برای برگردان این آهنگ انتخاب کردم. آن تکه را که برخی به آن گوشواره هم می گویند هیچوقت دوست ندارم تغییر بدهم. چون اکثر افراد، آهنگ را با همین برگردانش می شناسند. منتها خیلی از این محلی ها هم این کار را می کنند نام عشق خودشان را می گویند. یار خودشان را صدا می زنند. مطلب خودشان را در آهنگ می آورند. چون این ترانه ها بخشی از زندگی آنان است.


 

ماجرای ترانه پریشان چیست ؟


 

داستان پریشان برای من این است. زمانی من این آهنگ را می خواستم کار کنم نوارش را در محل شنیدم که می خواندند. ننه من پر مالوله پری جان (من دلتنگم دلتنگم ، ملولم برای پری جان) و می گفت که پری جان را بردند، پری جان دور شد. این آهنگ را به زبان کردی کرمانج می خواندند. بعد من این ترانه را داشتم با گروه خانم ها کار می کردم. وقتی یکی از این بچه ها که از منزلش برای تمرین می آمد موقعیتی در ایران بود که دانشگاه به هم ریخته بود و شلوغ بود و گاز اشک آور و تیرهای هوایی می زدند و این دخترک در این وضعیت از جلوی دانشگاه می آمد که با هم تمرین کنیم و می دیدم که حالش خراب و پریشان است.


 

از طرفی همه مردم همین وضعیت پریشانی را داشتند. من از محمد ابراهیم جعفری، دوستی که با هم کلام بعضی شعرها را با هم عوض می کنیم خواستم که شعرش را عوض کنیم. چون پری جان را من نمی خواستم که بخوانم. تا نوار را برایش گذاشتم آقای جعفری گفت که من اصلاً پری جان نمی شنوم و در این موقعیت او می گوید پریشان. گفتیم پس ما هم پریشان می خوانیم و این آهنگ بصورت پریشان شد.


 

چون پریشان روزگاران است، پریشان جمع یاران است، همه این پریشانی ها هست. خود شما که آمدید یک ولایت و مملکت دیگر، همه ایرانی ها چه در ایران و چه در خارج از ایران، یک طوری دراین جمع پریشانی هستند.


 

الان وضعیت خوانندگان زن در ایران چگونه است ؟


 

الان وضع کمی بهتر شده بخاطر اینکه اصولا خانم ها در هر زمینه ای مقاومت، استقامت و پشتکار به خرج می دهند تا اینکه حداقل حقوقی که تازه آن حقوق کامل نیست بتوانند با چنگ و دندان بدست بیاورند.


 

از نظر موسیقی هم این پشتکار را خانم ها داشتند. دلیلش هم این است که هر چیزی را که آدم از آن محروم می شود بیشتر به صرافت می افتد که آن را بدست بیاورد . شاید وقتی چیزی را به فراوانی در اختیار دارید به فکرش هم نمی افتید که بخواهید برای آن مجاهدت و سعی و تلاش بیشتر کنید.


 

خود من شخصاً زمانی که ممنوع شد که بخوانم خیلی حرفه ای تر و جدی تر به موسیقی پرداختم ... قبل از آن موسیقی برای من همیشه یک سرگرمی و چاشنی زندگی بود ولی از وقتی که صدای زن در قانون ایران ممنوع شد... من حریص تر و بیشتر کنجکاو شدم که بخوانم.


 

بعد از اینکه نتوانستم در ایران بخوانم من کلاسهای آواز ردیف را برای خانم هایی که ذوقی برای موسیقی داشتند ترتیب دادم. چقدر خانم ها مشتاق بودند که به این کلاسها بیایند و پس از اینکه از آنها می خواستم که بخوانند متوجه می شدم که برخی صدای خوبی هم نداشتند ولی عاشق یادگیری ردیف موسیقی ایرانی هستند و این پشتکار و کلاسها خیلی از هنرمندان زن ایرانی را رشد داد و پرواند.


 

به طوری که الان بسیاری آواز می خوانند و هنرمندان قدیمی ما، در جمع خصوصی کنسرت هایی برای خانم ها در ایران تشکیل می دهند. منتها این جماعت همه باید خانم باشند و برای آقایان هم باید حالتی سرود وار ترانه ها را اجرا کنند و تک صدایی وجود نداشته باشد.


 

نظرتان راجع به موسیقی پاپ چیست ؟


 

من موسیقی پاپ را خیلی دوست دارم و موسیقی هر نوعش می تواند زیبا و عالی باشد. کما اینکه بسیار موسیقی های عالی پاپ می شنویم که چه تنظیم ها و چه اشعار خوب دارد. چه صداهایی دارد. ولی به هرحال هر موسیقی را انسان یک زمانی دوست دارد که به آن گوش کند. احوالات مختلف طی روز می تواند موسیقی های مختلف بطلبد.


 

موسیقی جزو جریان زندگی است. یک وقت هایی واقعاً موسیقی پاپ دلنشین است. من یک زمانی آهنگ های شادروان ویگن را می خواندم و خیلی هم دوست داشتم.


 

آهنگ های خوانندگان پاپ را گوش می کنید؟


 

من صداها و خوانندگان پاپ را نمی شناسم ولی گاهی اوقات در ماشین و تاکسی به آهنگ ها گوش می کنم. در ایران یک دفعه اجازه داده شد که این موسیقی هم باشد و بنابراین به وفور موسیقی پاپ زیاد شد. پسر خود من آرش، ضمن اینکه با موسیقی محلی و سنتی ما بخوبی آشنایی پیدا کرده، در ابتدا سازی که می زد سه تار بود بعد به پیانو رسید و بعد از آن علاقه مند به گیتار شد و الان واقعا در موسیقی جاز و موسیقی پاپ شناخت کاملی پیدا کرده.


 

شما چند تا فرزند دارید و به چه کاری اشتغال دارند؟


 

من دو تا فرزند دارم. یک دختر و یک پسر. دخترم ازدواج کرده و در کار طراحی مد فعالیت داشت و الان در اسپانیا زندگی می کند و دارای یک فرزند است به همین خاطر فعلاً کار نمی کند. ولی یک دوره ای با هم همکاری داشتیم و در گروه من ریتم و پرکاشن و دهل محلی می زد.


 

آرش هم در زمینه موسیقی و صدا برداری کار کرده است و صدا برداری را بطور کامل یاد گرفت. استودیوی خانگی درست کرد و الان هم یک استودیوی خوب دارد که هم برای دیگران کار می کند و هم تمام مجموعه لالایی ها را من در استودیوی آرش کار کردم.


 

بچه ها را بیشتر دوست دارید یا موسیقی سنتی را؟


 

بچه ها را. در تمام افت و خیزهای زندگیم در درجه اول بچه های من بوده اند من با موسیقی خودم را ویتامینه و تقویت می کنم که بتوانم انسان خوبی چه برای دوستان و چه برای بچه هایم باشم. حالا نمی دانم چقدر موفق شدم ولی موسیقی مرا در مسائل اجتماعی و زندگی خیلی کمک کرده است.


 

شما وقتی دلتان می گیرید کدام آهنگ خود را زیر لب زمزمه می کنید ؟


 

این آوازهای فراقی و غریبی جنوب را ....(می خواند خداوندا دلم غم داره امشو ..آی که یاروم رفته ناپیدایه امشو .. این آوازهای دو بیتی را


 

به نظر من غم یک احساس خیلی عمیق و انسانی است و می تواند خیلی انسان را به تفکر وادارد بهمین دلیل موسیقی کویری ها و آدم های سختی کشیده را می بینید که چقدر تفکر و عمق بیشتری در آن وجود دارد ...


 

در یک موسیقی سنگین و ریتم آهسته تفکر عرفان و معنا وجود دارد. شما وقتی فقط بخندید ،‌بدوید یا برقصید نمی توانید آن موقع خیلی عمیق فکر بکنید. آن موقع فقط شادید و پای کوبی می کنید. ولی وقتی موضوعی شما را در خود فرو می برد این لزوما غمی نیست که برایش اشک بریزید ، بلکه تاثری برای فکر و چاره اندیشی است.


 

من خیلی وقتها در حالت غم عمیقی که می رم و حتی اشک می ریزم یک حال خوشی دارم. به نظرم نمی توان روی این جنبه از حس انسان خط کشید. موسیقی ما ضمن اینکه متاثر از عوامل زندگی است اما غصه نیست بلکه اعتراض و فریاد است و این عیبی ندارد و ما باید مشکلاتمان را فریاد بکشیم.


 

به نظر شما درونی ترین لایه زندگی انسان ها غم است یا شادی؟


 

درونی ترین همان غم است .. غمت در نهان خانه دل نشیند !


 

آیا شما اصالتا کرد هستید؟


 

حقیقتش وقتی با موسیقی کردها کار می کنم دقیقا یک کردم. با همان علاقه ای که شدیدا به کردها دارم و می دانم که این ارتباط متقابل است.


 

از کجا می شود آهنگ های شما به خصوص آهنگ های قدیمی شما را دانلود کرد؟ آیا سایت اختصاصی دارید؟


 

سایت اختصاصی دارم، آدرسش www.sima-bina.com است و من خودم گاهی اسم سیما بینا را جستجو می کنم و خیلی از سایت ها موسیقی مرا دارند و می توانید از آنجا دانلود کنید. همچنین می توانند در سایت من خرید کنند و برای خریدار،‌ سی دی ها را پست کنیم اما به ایران نمی شود پست کرد. اگر دوست یا آشنایی در اروپا دارند از طریق آنها خرید کنند و سپس برایشان به ایران ببرند.


 

نظرتان در مورد استاد شجریان و پسرشان همایون چیست؟


 

خوب معلومه که نظر خیلی خوبی دارم . استاد شجریان تنها هنرمند آواز هستند که در زمانه ما بیشترین اساتید را دیده اندو واقعاً آگاهی و تسلط خیلی زیادی روی ردیف موسیقی ایران دارند و روی ردیف کار کردند و خودشان صاحب سبک شدند و صدای خیلی زیبا و رسایی دارند و با توجه به تمامی این عوامل می توان گفت که استاد شجریان یک خواننده مسلط بر صدا هستند که هر کاری را می توانند با صدای خودشان انجام بدهند و تمام دانسته هایشان را می توانند با صدایشان ارائه دهند.


 

همایون که مثل فرزند خود من هست و با بچه های من بزرگ شده و خیلی دوستش دارم، ضمن اینکه این صدا را از پدر به ارث برده شانس این را پیدا کرده که بخشی از زحماتی را که پدر در ره آموخته ها و دیدن استاد ها کشیده ، همایون می تواند در محضر پدر، تمامی آن دانسته ها را بیاموزد، چون یک سری از دانسته ها را انسان حتماً با گذشت زمان به دست می آورد و اگر این زمان هم از روی کارهای هنری و آگاهی ها و اطلاعات همایون بگذرد آنوقت الحمد الله ما باز هم یک شجریان در آینده خواهیم داشت.


 

آیا بار دیگر برای افغانستان می خوانید؟


 

حتما. اتفاقا یکی از پروژه های من این است که آهنگ های قدیم افغانی را که خواندم می خواهم بازخوانی کنم و در یک مجموعه بر روی سی دی یا دی وی دی ارائه دهم.


 

من موسیقی آن منطقه را خیلی دوست دارم و در واقع موسیقی خودمان است. برادرها و خواهران افغان، برادران و خواهرهای خودمان هستند.


 

آیا "لیلا خانوم" یک آهنگ اصیل بیرجندی است؟


 

بله. لیلا خانم یکی از اصیل ترین و قدیمی ترین آهنگ های بیرجندی است که اصلاً نمی دانم از کجا آمده. خاصیت ترانه های محلی این است که نه زمان ساخته شدن آن معلوم است و نه سازنده و شاعر آن مشخص است.


 

البته در همه جای ایران در موسیقی محلی لیلا خانم وجود دارد چون لیلا خودش کلمه ای آهنگین است. بنظرم لیلا خانم یکی از قشنگترین آهنگ های محلی بیرجند است که آن را اجرا کردم. البته من قبلاً یک اجرا با گروه ارکستر آقای جواد معروفی داشتم که از آن زیاد راضی نیستم چون در آن زمان ریتم لنگ میان هنرمندان شناخته شده نبود. اجرای بعدی من با آقای فرامرز پایور بود که در تالار رودکی اجرا کردیم که سی دی آن هم هست. ولی زیباترین اجرای لیلا با آقای محمد علی کیانی نژاد است که خود استاد نی و همشهری بیرجندی ماست


 

مریم مریم مریم , beti_a_z
مریم مریم مریم - 02:29 1386/11/21
11

سیما بینا

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد.

پرش به: ناوبری, جستجو

سیما بینا خواننده آوازها و ترانه‌های محلی ایران در بیرجند زاده شد و از کودکی در کنار احمد بینا پدری که استاد موسیقی سنتی و شاعر و آهنگ ساز ترانه‌های اولیه او بود رشد کرد.

[ویرایش] زندگی‌نامه

سیما بینا در کنار یک چوپان خراسانی.
سیما بینا در کنار یک چوپان خراسانی.

در سن ۹ سالگی همکاری رسمی خود را با رادیو ایران (برنامه کودک) آغاز نمود. از همان دوران نزد استادان و نامداران موسیقی آموزش ردیف‌های موسیقی سنتی و آوازی پرداخت و چندی به شاگردی استاد جواد معروفی و استاد نصرالله زرین‌پنجه، دو شخصیت بزرگ موسیقی ایران درآمد. دیری نگذشت که در برنامه موسیقی ویژه‌ای به نام «گل‌های صحرایی» به اجرای نغمه‌های محلی در رادیو ایران پرداخت. صدای او در این برنامه برای بیش از دو نسل از مردم خاطراتی فراموش نشدنی به جای گذارده‌است.

سیما بینا پس از دانش‌آموختگی از دانشگاه تهران در رشته نقاشی آموزش موسیقی سنتی خود را در خدمت یکی از قدیمی‌ترین و آگاه‌ترین موسیقی دانان آواز سنتی ایران استاد عبدالله‌خان دوامی کامل نمود. از آن‌پس علاوه بر اجرای مستمر موسیقی و آواز سنتی به جمع‌آوری، بررسی و بازسازی ترانه‌ها و آوازهای محلی ایران پرداخته‌است. بسیاری از آهنگ‌ها و نغمه‌های محلی را که در معرض خطر به فراموشی سپرده‌شدن بودند را حفظ و بازسازی کرد.

در طی سالها سفر به جای جای خراسان همچون گلهای صحرایی از دامنه‌های کوه‌های شمال و کویرهای جنوب خراسان گرد آورده‌است. او در جهت ارائه و حفظ این گنجینه‌های ملی با تکیه بر اندوخته‌ها و اطلاعات موسیقی‌اش به باز سازی و تنظیم دوباره آنها پرداخت .

از سال ۱۹۹۳ تا به امروز به جشنواره‌های جهانی دعوت شده و موسیقی محلی و مردمی ایران رابه گوش جهانیان رسانده‌است.

بهاره ناظم , baharehnazem
بهاره ناظم - 15:30 1386/11/8
10

بیوگرافی سیما بینا

 

سیما بینا در خراسان در قلب موسیقی محلی خود متولد شد و از کودکی کنار احمد بینا پدری که استاد موسیقی سنتی و شاعر و آهنگ ساز ترانه های اولیه او بود رشد کرد.

در سن 9 سالگی همکاری رسمی خود را با رادیو ایران برنامه کودک آغاز نمود.

از همان دوران نزد اساتید و مشاهیر موسیقی به آموزش ردیف های موسیقی سنتی و آوازی پرداخت و جندی به شاگردی استاد جواد معروفی و استاد زرین پنجه دو شخصیت بزرگ موسیقی ایران در آمد .

دیری نگذشت که در برنامه موسیقی ویژه ای بنام گلها صحرائی به اجرای نغمه های محلی در رادیو ایران

پرداخت.

صدای او در این برنامه برای بیش از دو نسل از مزدم خاطراتی فراموش نشدنی به جای گذارده است .

سیما بینا پس از فارغ التحصیل شدن از دانشگاه تهران در رشته نقاشی آموش موسیقی سنتی خود را در خدمت یکی از قدیمی ترین و آگاهترین موسیقیدانان آواز سنتی ایران استاد عبدالله خان دوامی کامل نمود .

از آن پس علاوه بر اجرای مستمر موسیقی و آواز سنتی به تحقیق و جمع آوری ترانه ها و آوازهای محلی پرداخته است.

سیما بینا جهت ارائه و حفظ این گنجینه های ملی با تکیه بر اندوخته ها و اطلاعات موسیقی اش به باز سازی و تنظیم دوباره آنها پرداخته و در واقع با پژوهش و ارائه موسیقی خاص خود جایگاه منحصر به فردی در تاریخ موسیقی محلی ایران کسب نموده است.

 

 

 

چگونگی فراهم آمدن موسیقی سیما بینا از زبان خود هنرمند

 

گلهای صحرائی عنوان موسیقی من است .آهنگ ها و ترانه هایی که رنگ و بوی کوه ها و دشتها ی سر زمین ما را دارد.آنها را شخصا از میان مردم با ذوق روستاها چیده ام.

به این ترتیب : به شهرها و روستاهای اطراف ایران و به خصوص خراسان که سر زمین اجدادی من است سفر میکنم.نغمه ها و آهنگهای منطق دور افتاده ای را که بسیار قدیمی و همچنان بکر و دست نخرده در میان مردم آن منطق باقی مانده است گردآوری و ضبط میکنم.

همه این نغمه ها و ترانه ها زیبا و دلنشین است ولی من آنهایی را با صدای خودم بیشتر هماهنگی دارد بر میگزینم.

اشعار این آهنگها در واقع همان دوبیتی های محلی و عامیانه ای است که در میان توده مردم سروده شده و در همان منطق معمول لست از میان این سروده های محلی آنچه را برای اجرای من مناسب تر است گلچین میکنم.

در میان احن ها و لهجه های زبان محلی گویش هائی در مناطق شمال خراسان است که ترکی و یا کردی کرمانج

میباشد و کاملا برای من نا آشنا است و گاهی لهجه های مختلف مناطق دیگر ایران مثل مازندران گیلان / لرستان/شیراز/ و چهار محال بختیاری هستند که اهنگهای زیبایی آن را خوانده ام روی این لحن ها خیلی بیشتر کار میکنم چون زبان خودم نیست و برای درست بیان کردن لهجه مفهوم آن حتما از اهالی همان شهر و محل کمک می گیرم و نوار محلی آنرا بسیار گوش میدهم تا اینکه عمیقا احساس و لحن آنرا دریابم و به جانم بنشیند.

به گونه ایکه در اجرای خودم حرف و پیام این ترانه های دلنشین و مردم آن مناطق حتی بودن فهم کلام و شعر بتواند به شنونده منتقل شود.

خوشبختانه به تجربه دیده ام که در اجرای کنسرت هایم در فستیوال های مختلف مردم از هر جای دنیا از موسیقی ما برداشت درستی داشته و پیامهای غم و شدی یا از حالت و حس و عرفان آن نتاثر شده اند .

ولی گاه لازم می دانم که با کلامی نو پیامی از حال و روزگار خودمان را در آواز بگنجانم زمینه این کار را در موسیقی شمال خراسان بیشتر یافته ام .

قسمت است زیرا انتخاب ساز و نوازنده قوی محلی لازم است که معمولا نوازنده های قوی و استاد در سازخودشان متاسفانه یا پیر و ضعیف و خسته هستند و یا مشکلات دارند. که نمیشود با ایشان سفرها و تمرین های سنگین همراه داشت . البته از تک نوازی این استادان قدیمی در استودیو استفاده می کنیم. ولس برای کمنسرت مهمولا از میان هنرمندان جوان و با ذوق محلی نوازنده هائی را انتخاب می کنم که لازم ایت با ایشان

سالها کارو تمرین منظمی داشته باشیم تا اینکه برای همراهی در یک برنامه و یا ضبط موسیقی کاملا پخته و آماده بشوند./

 

طبعا این روش وقت و زحمت بیشتری می خواهد تا اینکه مجموعه موسیقی خوب و درستی فراهم شود.

آهنگهای محلی ضمن زیبائی و دلنشین خود گاهی بسیار یک نواخت و طولانی است . در این مورد شیوه های مختلفی را بکار می گیرم یکی این که جمله های از یک آهنگ محلی دیگری را در میان ترانه ام با ظرافت و هماهنگی می گنجانم . گاهی ریتم آنرا در چند جمله عوض میکنم و یا در جائی با یک دوبیتی و آواز محلی یا همخوانی کر .... این یکنواختی را تنوع می دوهم.

بد نیست در اینجا اعتراف کنم پدرم گاهی جمله ای شعر و یا آهنگ در میان ترانه های محلی من نهاده است . و در سالیان سال از اجرای اولیه آن قطعات گذشته است . اکنون هماهنگی و بجا بودن آن را احساس میکنم بگونه ای که با اصالت تمام جزو بافت آهنگ و ترانه شده است.

بسیاری از آهنگهای محلی بیرجند را که در کودکی و نوجوانی خوانده ام از پدرم شادروان احمد بینا که خودش از مردمان با ذوق خراسن و شهر بیرجند بود و بسیاری از آهنگهای محلی خراسان را می دانست  آموخته ام .

پدرم در بسیاری از سفر های پژوهشی که از نوجوانی آغاز کرده بودم مرا همراهی می کرد و در واقع او بود که این وظیفه را بر عهده من نهاد. در این 20 سال اخیر کار های من مشکل ضبط و استودیو نیز داشته است که به ناچار برای این کار از استودیو های خارج از شور استفاده کرده ام و بنا بر این ضمن مخارج با لائی که برایم در بر داشته است متاسفانه برای پخش آنها در میان مردم ایرانم ممنوعیت دارم این کار مجوز رسمی از اداره ارشاد اسلامی لازم دارد تا بتوانیم در ایران آنها راپخش کنیم که هنوز تک خوانی زن اجازه ندارد./

 

البته مردم عزیز هموطنم از سالیان پیش که دوران کودکی من بود نسل به نسل صدایم را شنیده اند و موسیقی مرا با تنظیم های اساتید بزرگ استاد جواد معروفی/ استاد فرامرز پایور / استاد انوشیروان رو حانی / استاد خالدی / استاد فخرالدینی و ناصر چشم آذر .... شنیده اند و هنوز آنها را به یاد دارند. به همین جهت هنوز در هر جای دنیا که اجرا کنسرت هائی دارم با محبت و اشتیاق تمام برنامه هایم را استقبال می کنند و مرا با کمنال لطف مورد تشویق و تحسین قرار میدهند.

این عزیزان میگویند : صدایت موسیقی کودکی و نوجوانی ماست با همه خاطرات زیبائی که در نهانخانه دل جانمان است....

و همین ارزش و اعتبار آواز من است .

صدا و موسیقی من ذرهای از فرهنگ غنی و پر باره سر زمینم ایران  و مردم شریف آنست

 

 

 

                                                                                                            http://www.artmiss.blogfa.com/post-7.aspx

بهاره ناظم , baharehnazem
بهاره ناظم - 15:06 1386/11/8
9
مصاحبه با سیما بینا
به مناسبت حضور سیما بینا در ونکور
هفتم ماه مه 2006 در تالار سنتنیال
به همت یلوپیج ایرانیان

گل زَردُم همه دَردُم
زجفایت شکوه نَکَردُم
تو بیا تا دور تو گَردُم آه...


با سیما بینا
بهاره ناظم , baharehnazem
بهاره ناظم - 15:04 1386/11/8
8

Sima Bina in San Francisco

http://video.google.com/videoplay?docid=6664984919229654&q=sima bina&hl=en

تصویری حتما ببینید

بهاره ناظم , baharehnazem
بهاره ناظم - 14:59 1386/11/8
7
 

 

برای گوش کردن این آلبو به لینک زیر بروید

http://music.tirip.com/g.htm?alid=166&album=Hanaaei&tag=


بهاره ناظم , baharehnazem
بهاره ناظم - 14:53 1386/11/8
6



نقدی بر آلبوم حنایی اثر گروه دستان به خوانندگی خانم سیما بینا
محمد جواد رهنما - خبرنگار سایت هنر و موسیقی در اروپا
m_j_rahnamai@yahoo.com

 

بررسی و نقد آثار موسیقی در ایران آنگونه که در دیگر عرصه های هنر مانند سینما، انجام می پذیرد رواج ندارد و ساکنین این وادی کوچک بسیار اندکند، لیکن بی نظیرند. سعیده قاضی یکی از آن گوهر های ناشناخته زیبائی آفرین ایران است که به قلم توانای او چندی پیش بر روی همین سایت سفربه دیگر سورا خواندیم.حال نقد و بررسی ایشان را در مورد آلبوم حنائی به شما عرضه میدارم.

 

"حنائی" اثری است از گروه دستان و سیما بینا که همانند بسیاری  دیگر از اثار موسیقی که مزین به صدای بانوان است از گوش موسیقی نیوش شنونده وطنی دور مانده. این البوم پس از یک دور کنسرت در شهر کلن المان به ضبط رسید و در همان سال تولید شد.

پدیدآورندگان اثر به ترتیب زیرند:

گرد آوری و آواز : سیما بینا
آهنگساز، تنظیم کننده و تار نواز : حمید متبسم
آهنگساز و بربط نواز : حسین بهروزی نیا
تنبک نواز : پژمان حدادی
کمانچه نواز : سعید فرج پوری
دف، دمام و دایره نواز : بهنام سامانی


آنچه در زیر می خوانید نگاهی است به حنائی از چشم سعیده قاضی

دیباچه:

 

آنجا كه صوت، تصویر رنگارنگ واژه هاست.

 

حنایی در نگاه اول تنها اثری موسیقایی است. لكن بد نیست باطنش را نگاهی از سر تامل بیاندازیم. پر واضح است اثر موسیقایی كه آواز را به میهمانی ساز فراخوانده است، در پیوند عمیق با ادبیات است و نیز روشن است كه تلفیق شعر با موسیقی، خود دانشی است كه چون با خلاقیت هنرمند درآمیزد، كارها بكند. لیك اشعار قطعات در حنایی علاوه بر اینكه به خودی خود هویتی واحد دارند؛ چون رشته هایی نا مرعی تار و پود كل اثر را درهم تنیده اند. لذا از این حیث حنایی داستانی روایی است. این اثرموسیقایی، اقتباسی از یك ادبیات داستانی غنی است. و اینجاست كه خلاقیت هنرمند موسیقی، مرز میان ادبیات و موسیقی را از میان بر میدارد و این دو را در هم میامیزد، و این درست همان كاریست كه مولانا درادبیات با سرودن اشعاری مطنطن عهده دار شد. چنانچه اشعار محلی این مجموعه اشعاری منتخب از مجموعه ای واحد نباشند، بدون شك تنظیم كننده اثر، سیر روایی داستان راخود رقم زده است. داستان سفر دختری از اهالی بیرجند به همراه مردانی از شوشتر و بختیار.

 

حنایی بارها و بارها توجه شنونده را به دیدن رنگها جلب میكند و چون شنونده رنگ را بركلام منطبق میكند، ناخوداگاه آنرا متصور میشود. تصاویر شاخصند و پر معنا. همچون تابلوی نقاشی. و اما پویایی حنایی ما را نیز به حركت وا میدارد. تصاویر بدنبال ما می آیند. ترجیح می دهیم وجود مادی خود رااز اثربیرون بكشیم وبا چشم دل نظاره گر انچه میگذرد باشیم. اكنون حنایی، فیلم سینمایی رنگی است كه هدف ما "نقد موسیقی متن" ان است.این نقد را از زبان حنایی میشنویم:

 

حنایی ماجرای رنج و حرمان دختر جوان عاشقی است كه دیرزمانی از معشوق خویش دور مانده است.تمنای دیدار معشوق او را چنان سرگشته میسازد تا برآن میشود درجستجوی محبوبش سر به بیابان گذارد.در اغاز راه با پیری به همراه چهار مریدش برخورد میكند.پیر نخست اورا ازرفتن باز میدارد اما چون حقیقت عشق دختر جوان را در می یابد،از او میخواهد با انها همراه شود و اینگونه ازگزند خطرات احتمالی سفر در امان باشد.دختر جوان باكمال میل می پذیرد.بدین ترتیب این شش تن درحالیكه هریك بدنبال سلوك شخصی خویش اند، همراه میشوند.هرچند مردم یك دیار نیستند و هركدام از زادگاه خود می ایند لیك چون راهشان راه عشق است،پس دراین راه با زبان مشترك عاشقی سخن میگویند تا یكدیگر را نیك تر بفهمند.

 

"رنگ طلایی"؛ كمانچه

 

سفر انها در نیمروز گرم تابستانی اغاز میشود. رنگ طلایی پرتو خورشید درمیان اسمان ابی صاف، دوردست با خوشه های طلایی گندمزار در هم می امیزد.حنایی، قرمز پوش با سربندی طلایی گام بر میدارد.جامه سرخش هماهنگ با رنگ ردای مردان صحرایی سفیدپوش و سربند طلایی اش ارتباطی ضمنی است با طلایی خوشه های گندم.خرامان پیش می ایند، در حالیكه رنگهایشان نوازشگرچشمان ماست و سازهایشان بیدارگر گوش جان ما.پیروچهارمرید سنگین سخن میگویند؛اما میدانیم كلامشان درد عشق است.هرچه عاشقتریم بیشترمی فهمیم.وحنایی كه دردعشق را دریافته است زبان سازی این پنج تن را بابیان اوازی اش به گوش ما میرساند.هرچند گهگاه كلام اواز را قدرت ترجمان نغمه ساز نیست. اگر ایی به جونت می نوازم اگر نایی ز هجرونت گدازم بیاجونم،دردی كه داری بر دلم نه بمیرم یا بسوزم یا بسازم دلها همزبان میشوند ودرلحظه حنایی و مردان قادرند یكدیگر را بشنوند...

 

در دیده به جای خواب اب است مرا زیرا كه به دیدنت شتاب است مرا گویند بخواب تا به خوابش بینی ای بیخبران چه جای خواب است مرا نوای ساز مردان حنایی را به دیدن اطراف فرا می خواند؛ پس زبان طبیعت را ابزار گفتگو با معشوق میكند: خوشه های گندم طلایی زری پوشای خدایی بگین با دلبرمن، نگین انگشترمن چقدر سخته جدایی اكنون نوبت مردان است تا اصوات را جایگزین آهنگ بیان حنایی نمایند.پس از گذشت زمانی كوتاه بی انكه اراده ای كرده باشند دست و زبان هم كلام میشوند: دلی دارم خریدار محبت ازو گرم است بازار محبتلباسی بافتم بر قامت دل ز پود محنت و تار محبت (تصویر ارام ارام محو میشود)

 

"رنگ نارنجی"؛ تنبك

 

غروب است.زردی خورشید به نارنجی و ابی اسمان به كبودی می گراید.دشت سراسرگلهای نارنجی افتاب گردان است.همسفران دوست ندارند سفر عاشقانه شان محزون باشد.شادمان مینوازند و غم غروب را از دلها میزدایند.بربطی نخستین نغمه را سازمیكند: چنو كه میروی ای سو نگا كن جومه نارنجی گلم رخساره نارنجی مو بیمار تویم دردم دوا كن جومه نارنجی گلم رخساره نارنجی برای اولین بار صدای مردان صحرایی به گوش میرسد كه تكرار میكنند:جومه نارنجی گلم رخساره نارنجی... حنایی یكبار محبوب خویش را با نام گل سرخ و سفید میخواند(گل سرخ وسفیدم كی می ایی؟).شنیدن این نام در حالیكه دو رنگ سرخ و سفید را درتمامی صحنه ها پیش چشم داریم، پیام اور دیدار و وصال معشوق است.مریدان زمینه ساز راز و نیاز حنایی با خدای خویش میشوند: دلم تنگه دلم تنگه خدایا به شهرم میروم جنگه خدایا  پیر نیز دراین رازونیاز با او شریك میشود.صدای اخرین جملات حنایی را در گوش داریم كه تصویر ارام ارام محو میشود...

 

"به رنگ صحرا"؛ بربط

 

در افق رنگ سرخ ،مرز میان خورشید و خاك نرم صحراست. مردان صحرایی بران میشوند پیش ازانكه در مسیرصحرا قرارگیرند حجت را بر حنایی تمام كنند.لذا هریك دست به سازخویش می برند وهرانچه گفتنی است بازمی گویند. حنایی در می یابد راهی پر مخاطره درپیش دارد،اما اوتصمیم خود راگرفته است پس عزمش را به گوش پیرو مریدان میرساند: بلبل بخت من امروز به بار امده بود كه مرا ان گل رعنا به كنار امده بود مردان پیش میروند و حنایی اطمینان دارد درپناه ایمان چنین مردانی هرگز اسیب نخواهد دید.پس بی پروا اندیشه اش رافراسوی مرزهای مادی تن خویش گسیل میدارد:

 


دلم میل گل باغ تو داره سراسر سینه ام داغ تو داره
بت من كعبه من قبله من توئی هرسو نظر سوی تو داره

 

او این كلام را هربار خطاب به یكی ازمردان بیان میكند وهریك از انها به زبان خود با او همدرد میشود.این همدردی انها را در یكزمان به درك احساسی مشترك منتهی میكند.انها كه صحرا را پیش روی خود دارند،دربكارت لحظه ها معشوق را تجسم میكنند و پركرشمه نوای طنازی وغمازی سر میدهند.حنایی بیخود از خود بانگ برمیدارد: السلام ای شاخه سرو گل ریحان من السلام ای یار شیرین دلبر جانان من تا به روی وموی تو دل بسته ام ای نازنین تیرباران كرده مژگانت به دل سلطان من مریدان می خوانند: جان من سلطان من حنایی از حال زار خود می گوید: رنگ زردم را ببین برگ خزان را یاد كن با بزرگان كم نشین افتادگان را یاد كن مرغ صیاد توام افتاده ام در دام تو یا بكش یا دانه ده یا از قفس ازاد كن خلوص كلام حنایی مردان را متاثر میكند،یكصدا میگویند: از قفس ازاد كن به امر پیر مریدان با دختر جوان همراه میشوند لكن مرید كمانچه كش چنان سرخوش است كه حال خود نمیداند و پیر رخصت میدهد تا مرید چندی درخود باشد.لحظاتی بعد پیر رندانه او را به جمع باز می خواند.  ابر اگر از قبله اید سبزه باران میشود شاه اگر عادل نباشد ملك ویران میشود .

 

بناگاه بانگ پیر طنین انداز میشود. بانگی كه در عمق جان نفوذ میكند:
یك نصیحت با تو میگویم به كس ظاهرمگو وحنایی ادامه میدهد: خانه نزدیك دریا زود ویران میشود صدایشان به نرمی همپوشان میشود وتكرار می كنند: ابر اگر از قبله اید... (فید اوت)

 

"رنگ زرد"؛ دف

 

آسمان كبود مامن باشكوهی برای ماه نقره فام است.شب یاداور هیبت صحراست و مسافران درعجب این عظمت باهر نواخت مرید دف نواز گام برمیدارند.انچه می بینیم ناخوداگاه تداعی نمایش شمس پرنده(كاری از پری صابری) است.پیرهمان مولانا است كه با مریدانش درجستجوی شمس خویش است.با شنیدن صدای حنایی، شمس و مولانا را به حال خود وا میگذاریم واز صحنه به صحرا باز می گردیم.

 


بیا جانا كه تا جانانه باشیم / یكی شمع و یكی پروانه باشیم
یكی موسی شویم اندر مناجات / یكی جارو كش میخانه باشیم

 


گل زردم همه دردم زجفایت شكوه نكردم ... او هر یك تجربه سفرش را پیش نیاز تجربه بعد میداند و در پناه این اندیشه گذرگاه خویش را چنین بر می شمرد: از ایجا تا به بیرجند سه گداره گدار اولی نقش و نگاره گدار دومی مخمل بپوشم گدار سومی دیدار یاره دختر جوان كه در اندیشه وصال دو گدارنخست را طی كرده است باردیگرزبان میگشاید:

 

 دلم بی وصل تو شادی مبیناد / به غیراز محنت ازادی مبیناد / خراب اباد دل بی مقدم تو /  الهی هرگز ابادی مبیناد /  گل زردم همه دردم زجفایت شكوه نكردم / تو بیا تا دور تو گردم... پیر ومریدان دستان خویش را چون تازیانه هایی بر ساز فرود می اورند.نغمه ای كه از ساز برمی خیزد صدای پای اسبان چابكی است كه سكوت صحرا را جسورانه درهم می شكند.

 

"رنگ قرمز"؛ حنایی

 

هنگام طلوع خورشید،سواران ازسرعت خود كاسته اند و راه كوه درمی نوردند.پیش از این غروب كوه را دیده ایم.همان كوهی است كه چندی پیش پیر صحرا،ماه عروس و غریبه ای بر ان می گذشتند و در پای ان لولیان را ملاقات كردند. حنایی پا به پای مردان صحرا ازكوه بالا میرود.ازدریچه نگاه او كوه را می نگریم.با این نگاه همدل او خواهیم شد و این همدلی انزمان كه صدای ساز مردان را نیزبا گوش حنایی می شنویم، به اوج می رسد.حنایی همرنگ لاله زار با گلها سخن میگوید:

 

سر كوه بلند پای مزارم / به گل چیدن میون سبزه زارم
اگر صد گل بیایه دركنارم گل لاله / ازین گلها نیایه بوی یارم گل لاله...
سر كوه بلند تا كی نشینم / كه لاله سر دراره مو ببینم
كه لاله بی وفایه بی وفایه گل لاله / نمیدونم كدوم گل رابچینم گل لاله...

 


مردان كه صدای خسته حنایی را شنیده اند؛ سعی دارند با همدردی خویش او را به ادامه راه دعوت كنند.انها درراه سلوك بارها و بارها اموخته اند كه چون مقصود را دریابند، رنج سفر از یاد خواهند برد. كمانچه مرید به همصحبتی با نوای ساز پیر می نشیند... (فید اوت)

 



"رنگ سفید"؛ تار

 

صبح روز بعد اسمان آرام است.گلهای سفید رنك دشت پائین كوه خودنمایی می كنند.گویی عزم ان دارند تا بزودی رهروان طریقت را از عطرشان سرمست كنند؛غافل از اینكه اینان سرمست از عطری لایزال اند.مردان سفید پوش با طبیعت یكدل و یكرنگ اند و این یكدلی را بی چمداشت پاسخی با حنایی قسمت كرده اند.وصال یار نزدیك است.صوفیانه می روند؛ عارفانه سخن میگویند وعاشقانه می نوازند.حنایی حالی خوش یافته است؛ دست افشان و پایكوبان می رود و می خواند:

 

سر كوها به دو دو می روم مو اخ جان اینور بگردم
به پا بوس گل نو می روم مو اخ جان اینور بگردم
اگر دونم كه دلبر مال مایه ای جان اینور بگردم
زمنزل ره به یك شو می روم مو ای جان اینور بگردم

 


براستی حنایی راه را یك شبه امده است! گویا حنایی نگار خویش را دیده است كه می خواند:شاهد روی لیلی ام و لیلی ام در بالا خونه چه خوش میخونه و یا میگوید:

 


نگارم كه نشسته بر لب جو ای جان...
گلی از اب گرفته می كنه بو ای جان اینور بگردم...

 

حنایی در سكوت است و مردان با نغمه سازشان سكوت او را پرهیاهو می كنند.انان نیز چون حنایی معشوق را در یافته اند. خدایا عاشقی از حد گذشته، زملك قاینات سرحد گذشتهپیر، مریدانش را دعوت به خواندن میكند و انها همچنانكه می نوازند از خدایشان امان می خواهند.

 

در ای چندی كه ما هم ر ندیدیم  

 

خدا دونه كه بر ما چی گذشته

 

شاهد روی لیلی ام و لیلی ام

 

دربالا خونه چه خوش میخونه...

 

"دستان" سرایان صحرایی ،سر به اسمان برافراشته اند و نگاه به افق دوخته اند. حنایی دریای بیكران این نگاه را پر شورمی بیند. روی از نگار بر میگیرد و روانه راهی میشود كه مردان در ان می روند...

 

بترتیب رگه هایی از رنگهای طلائی، نارنجی، زرد و قرمز بر زمین صحرا به هم می پیوندند. تیتراژ پایانی به رنگ سفید بالا می آید:

 

نقش آفرینان:

 

سعید فرجپوری
حسین بهروزی نیا
پژمان حدادی
بهنام سامانی
حمید متبسم
با حضور هنرمند میهمان: سیما بینا
نویسنده فیلمنامه و كارگردان: حمید متبسم ، حسین بهروزی نیا
موسیقی متن: گروه"دستان"
تهیه كننده: سیما بینا
صدابردار: کریستف بته

 

استودیوضبط: مانگو استویو
تصویربردار: سعیده قاضی


اردیبهشت ماه 85
پایان
رنگ سفید فرا گیر میشود. تصویر ارام ارام محو میشود...


منبع : هنر و موسیقی



 ------------------------------------

بر گرفته از  

http://www.artmusic.ir/news/show.asp?Id=8409

طه کامکار , chieftaha
طه کامکار - 18:51 1385/12/5
5
http://www.sharemation.com/chieftaha3/SimaBina_FolkMusic.jpg    
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.