| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
3
|
39
|
86/11/5 (19:23)
|
|
||
|
|
4
|
25
|
86/10/21 (16:01)
|
|
||
|
|
6
|
28
|
86/11/5 (19:06)
|
|
||
|
|
0
|
1
|
89/4/16 (23:12)
|
|
||
|
|
0
|
4
|
87/7/3 (16:50)
|
|
||
|
|
5
|
15
|
86/11/20 (00:11)
|
|
||
|
|
1
|
6
|
86/11/15 (17:28)
|
|
||
|
|
1
|
31
|
86/11/13 (17:26)
|
|
||
|
|
16
|
106
|
86/11/13 (17:20)
|
|
||
|
|
2
|
20
|
86/11/5 (19:28)
|
|
||
|
|
4
|
38
|
86/10/21 (22:50)
|
|
||
|
|
6
|
28
|
86/10/21 (22:32)
|
|
||
|
|
9
|
69
|
86/10/21 (20:22)
|
|
||
|
|
2
|
12
|
86/10/21 (16:14)
|
|
||
|
|
2
|
13
|
86/10/21 (16:12)
|
|
||
|
|
8
|
85
|
86/10/21 (15:54)
|
|
||
|
|
2
|
19
|
86/10/14 (23:35)
|
|
||
|
|
2
|
34
|
86/1/28 (07:44)
|
|
روزی ما دوباره كبوترهای مان را پیدا خواهیم كرد.
و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت.
روزی كه كم ترین سرود
بوسه است
و هر انسان برای هر انسان
برادری است
روزی كه دیگر درهای خانه ها شان را نمی بندند.
و قفل
افسانه ای ست
و قلب
برای زندگی بس است
روزی كه معنای هر سخن دوست داشتن است
تا تو به خاطر آخرین حرف دنبال سخن نگردی....
پرچم سرخ جنگ من,
به سرخی ات قسم,
یك لحظه بر زمین نمی گذارمت.
برای قطره ی باران چه فرق می كند كجا فرود آید؟
من چرا كلبه ام را همین جا نسازم؟
دلم از تنگ ترین مشت خودم تنگ تر است.
پی تردیدم من.
پر نایابی یك لحظه تماشا هستم.
پی آغازم من.
....
و در افتادن برگ
دوست دارم بنشینم روی سطر خنك و خیس خزان.
پی پروازم من,
كه كبوتر بپرد از لب دیواره ی ذهن.
خواهشی در نفس است,
واجه ای در قفس است.
....................................
شبنمی از آنچه سهراب بر دفترم چكاند
.............................
- سلام. دل دارین؟
- همین یكی برام مونده.
- می شه ببینم؟
- توی ویترینه.
.....
-بد نیست, می خوامش. چقدر تقدیمتون كنم؟؟
- قابل نداره..تا اخر عمرمون.
- چند لحظه صبر كنین برم از توی ماشین بیارم.
......
........
...........
- پس چرا بر نگشت؟؟؟؟؟
...........................
mer20x(3/2).khosh amadin
etefaaghan khoshhal misham ke yekam mahal bedin8->
ye chizai hala badan minvisam,alan vaght nis
ta bad
ciao
اولین ساعت از پاییز85 رو پشت سر گذاشتم .
چیزی درونم هست كه میخواد روی كاغذ بشینه.مثل یه اسكیس تازه, یا یه فیلمنامه,یه شعر,به درد دل,.... هر چی و برام مهم نیست كه چی میخواد باشه.
چند وقتیه كه باز دنیا شلوغ شده و بی اختیار یاد دوست قدیمم,آندری افتادم, تاركفسكی رو میگم.انگار دلم میخواد با یكی از سكانساش,باز منو از اینجا بكنه,و به سكوت پر معنی خودش ببره..ه ی ی ی ی ی ی ی .....
دوباره گردنی یادگار مادر رو كه با لاجورد روی عقیقش نوشته:<< من یتوكل الا... فهو حسبه>>رو بعد از چند ماه دوری از خودم به گردنم انداختم.
انگار اون هم دلش واسه ی بندش تنگ میشه, آخه........
به مناسبت میلاد پاییز ,امروز پاییزیهای لاچینی رو با خیالی از پاییزهای بچگی ها گوش دادم.همش قشنگ بود. مثل برگای پاییز....پاییز كوچك من...
و امروز چیزی كه باز حس كردم این بود كه لعنت هایی كه به زندگی فرستاده بودم به خودم بر میگردن.
چرخ كج نمیگرده,من كج میدیدم.
شنبه ها را دوست دارم,برای شروعش.برای شروع بود نش.
شنبه همان صدای زنگ ساعتی است كه از خواب بیدارت میكند و اگر دیر بجنبی مدرسه ات دیر می شود.
یكشنبه ها روز عادت است,تكرار شنبه است.
و دوشنبه گریز است.راه گریز از تكرار یكشنبه هاست.
از روزهای دیگر بگذ ریم كه از كلیشه بیزارم.....