userinfo close

  ,

شیون فومنی شاعر گیلانی


shivanclub

تاسیس: 20 مرداد 1385  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: مینا ر - معاونان
 

عنوان بحث

فخرالدین فخرالدینی , oormazd2003

مقالاتی در مورد شیون.....

مقالاتی در مورد  میر احمد سید فخری نژاد ....توسط اهل ادب و فرهنگ.....

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
محبوبه رهنما , mahyar_16
محبوبه رهنما - 13:06 1386/09/12
3

    درباره آثار و سبك شعری شیون و ابعاد گوناگون آن سخن بسیار می توان گفت اما شناخت كامل ویژگی های كلام این شاعر شیرین سخن گیلانی , قبل از چاپ آثار دیگرش امكان پذیر نیست زیرا او آثار فارسی خود را در شش دفتر جدا گانه به ترتیب سیر تكاملی هنر شعریش آماده ساخته بود و هنوز چندی از انتشار دو دفترش به نامهای (( یك آسمان پرواز )) و ((پیش پای برگ)) نگذشته بود اجل مهلتش نداد و چه زود هنگام پروازش را شاهد بودیم.
    عظمت و اشتهار شاعران بزرگ و هنرمندان سترگ به عوامل گوناگونی بستگی دارد كه به نظر بنده بزرگترین و مهم ترین آن عوامل میزان شناخت آنان از شاعران و هنرمندان پیشین است .
اگر حضرت حافظ توانسته به مقام شامخ و شایسته و بحق خویش دست یابد ,بیشتر از این جهت است كه بزرگان سلف خویش چون فردوسی ,نظامی, انوزی, خاقانی, عطار, مولوی , سعدی و حتی از پیشینیانی چون رودكی, فرخی و منوچهری شناخت كامل داشته و بی شك به آثار گرانبهای آنان انس و الفتی نا گسستنی داشته است و با ذوق سرشار و قریحه توانای شاعری خویش هرچند از خرمن آثار آنان خوشه هایی چیده ولی با هوشیاری از دام تقلید رهیده است.
و از این روی هر چه ما بیشتر با سعدی و مولوی آشنا می شویم از هنر حافظ بیشتر دچار حیرت می گردیم.شیون نیز در این شیوه به حضرت حافظ تاسی می جست و به طور مستمر ضمن مطالعه آثار گران بهای معاصران از غور و تعمق در آثار بزرگان پیشین غفلت نمی ورزید تا آنجا كه در این راستا توانست به سبك خاص خویش دست یابد. شیون روزگار ما , طنین كلامش آهنگ ضربان دل صائب را دارد اگر چه در مضمون بیدلی است كه نقد جان را به دلبران باخته است , توكایی از مراحل صبوری خزر است كه در شاخسار صنوبران یوش آشیانه دارد.
منظورم این بود و هست كه شیون علاوه بر ادبیات و شعر معاصر , با آثار بزرگ سبك اصفهانی به طور دقیق آشناست ,از آنان الهام می گیرد همچنانكه از حافظ و مولانا می گیرد اما در دام تقلید نمی افتد زیرا نیك می داند تقلید دشمن دیرینه هنر است و باید با خمیرمایه های هوش و ذوق و قریحه توانایش بتواند سبك خاصی را به نام خویش رقم بزند.
اولین مشخصه بارز شعری شیون ، بومی گرایی اوست یعنی هر غزلش بوی گیلان می دهد و هر خواننده ای بدون اینكه او را بشناسد , می تواند از آثارش شمالی بودن وی را استشمام كند و شیون به خوبی توانسته است از این راستا استقلال وطنی و شمالی بودنش را حفظ نماید ,كاربرد واژه هایی چون زیتون,ورزا, دامون, جنگل, دریا, دشت گل, لاله زار, رود, توكا, برنج, آب موج, توفان, چشم انداز مه آلود, گیاه, آبی, جالیز, مرداب, بركه و ماهی و نظایر آن با بسآمد بالایی نشانگر این حقیقت است و جالب اینكه غزلی از او نمی شنوید مگر اینكه ازین واژگان به خصوص دریا و جنگل بهره گرفته باشد.اگر استاد شفیعی كدكنی به حق, بیدل را شاعر آئینه ها نامیده ,شیون را نیز باید شاعردریا و جنگل نامید . دومین مشخصه شعر شیون ,كاربرد صنعت تشخیص است كه از ویژگی های سبك اصفهانی عموما\" و سبك صائب خصوصا\" شمرده شده است البته شخصیت بخشیدن به اشیا بی جان از دیرباز در شعر فارسی مخصوصا در شعر عرفانی راه یافته ولی در سبك اصفهانی بدلیل بسامد بالای آن از ویژگی های سبكی شمرده شده است كه در این راستا صائب گوی سبقت را از همگان ربوده است , این مشخصه زیبا در شعر شیون چشم و گوش هرخواننده و بیننده آثارش را نوازش می دهد برای نمونه به دو غزل از او با مطلع های زیر مراجعه شود:


قدش با سرو می گوید به رفتار                               نه هر بالا بلندی نازنین است
كدامین صحنه از تاریخ خون تكرار شد جنگل                 كه مردم را سر مردانگی بردار شد جنگل


و یا:                            

این كه می خندد به جای گریه در آغوش چشم
آبروی مردمی را میكشد بر دوش چشم
چشم سلطان سر است و سر علمدار غرور
من نه آن حلقه سازم اشك را در گوش چشم


مشخصه سوم كه با اشاره از آن می گذرم حسآمیزی در شعر شیون است.
استاد شفیعی كندكی در كتاب ارزشمند ((شاعرآئینه ها)) حسآ امزی را چنین تعریف نموده است.
((منظور از حسآمیزی بیان و تعبیری است كه حاصل از آن آمیخته شدن دو حس به یكدیگر یا جانشینی آنها خبر می دهد مانند قیافه با نمك و سخن شیرین كه اگر دقت كنیم می بینم در نمونه اولی امری كه مرتبط با حس بینایی است كه به ذائقه نسبت داده شده است و در دومی چیزی كه در حوزه حس شنیداری است به قلمرو حس ذائقه وارد شده است. این ویژگی را حضرت استاد از مشخصات بارز بیدل شمرده اند كه او را از همطرازان خویش چون صائب و كلیم متمایز می سازد بی تردید این ویژگی ها به غنای زبان و ادب فارسی می افزاید و تصویر های زیبایی چون تابلوی زیبای نقاشی می آفریند, در آثار شیون مخصوصا\" در غزل هایش این ویژگی با بسآمد بالایی گوش نوازی می كند و از این دست است تلخی اوقات- جنگل شیرین- جنگل باد- سخن تلخ- شیرین دهن- سیه روزی غم- تلاوت كردن تبسم- به قهقهه نشستن- افروختگی شمع تشنگی-نوشتن جرعه- آرزوی سبز- طلایی طنز شنیدن سیاهی های روز در سپیدی ها و عطش انفجارو خورشید شیرین و...

دیدگانت خار در دل دارد اما دیدنی است              زخم غربت دیدگان از چشم صحرا دیدنی ا ست
خارحسرت می خورم از چشم خرما رنگ تو         دست ما كوتاه و بر نخل تو خرما دیدنی است

فخرالدین فخرالدینی , oormazd2003
2
تورقی در ذهن و زبان شیون فومنی غزل گیلكی

شادروان میر احمد فخری نژاد , متخلص به شیون فومنی بعد از سی سال سرایش و تعقل و تعمق در ادبیات بومی گیلان , آنگاه كه سر به خاك نهاد و جان به جان آفرین تسلیم كرد , چند صد هزار نفر از مشتاقان شعرش از جای جای گیلان , متحیر و مویه كنان دنبال پیكر شاعر محبوبشان راه افتادند تا آخرین وداع زمینی را با شاعر قوم و فرهنگ و درد وداع مردم گیلان داشته باشند . با روزها و هفته ها سوگسرایی , در شهرهای مختلف اما سوال منطقی تر این است , راستی چه شوری بود؟ كدام عشق ؟ كدامین جذبه روحانی ؟ كه این موج بزرگ مردمی را با حزنی چنین عمیق به خیابان كشاند و اینچنین پر سوز و افسوس خودان به سوگسرایی پرداختند
شاید این مختصر , پاسخ فشرده ای به پرسش پر معنایی باشد كه مردم در آنروز پر دغدغه مطرح بود , تا چه قبول افتد و چه در نظر آید آتیه
هر چند می توان مدعی بود كه غزلیات شیون فومنی , حال و هوا و اعتلا و اعتبار خاص خود را دارد و به غایت دویت داشتنی و دلنشین است , اما منظومه های مردم گرایانه شیون كه در چندین نوار (اعم از نشر ییافته یا در حال نشر ) گرد آمده اند , یا بهره گیری از مفاهیم عالی انسانی پرداختی شیوا دارند كه حاكی از تسلط شاعر بر ارزشهای سرایش وی است . پرداختی متعالی كه حاصل عمری تلاش و ممارست ادبی است , همراه با تعمق در مصطلحات و كنایات و باور داشتهای بومی اقوام و آحاد جامعه گیلان كه در جای جای شعر شیون خانه كرده است . كلیت شعر شیون را مفاهیم اجتماعی تشكیل می دهد مفهوم بزرگ انسان , كه وامدار همیشه رنجی ست از دیرینه سالی قرونی ,كوتوال , بر دوش , سر بالایی آینده را فراز می آید . شیون فومنی در بیشترین مواضع اشعارش , درد وطن دارد با عشقی عمیق و پر شور .
غریبه كه نایه تی خانه بی ستم بداره
خو بقعه یه متولی وا محترم بداره
شیون داغدار تاریخ ستمزده خویش است و می داند كه در گذار چنین هنگامه ای كمترین اشتباه , پرپر شدن ,گلزاری از جوانان وطن را شاهد بودن است :
ورق ورق بخوان آ سرزمین ه تاریخه
بیدین كوقومه ستم ویشتر از عجم بداره
آ جور كه ابرانه خورشید دهاندره میدان
چه ترسم آ پیله گورخانه برق دم بداره
آنگاه پیام وحدت سر می دهد :
وطن كولشكن , امه كیشكائیم چقد خوبه
خوكیشكانه ا كولشكن به دور هم بداره
و به تفاخری شایسته و از سر غیرت به همنوایی می نشیند :
تی غیرته بمیرم ای وطن ! كه می شمشاد
تانه خو پوشته به پوشین تو علم بداره
كوچشم , امراتانه دئن تره فلاكت بار
مگر كه دوشمنه جادوس تی شین شكم بداره
شیون برای نسل جوان روزگار خود (وهمه روزگار) پیامها دارد , همراه با خطرها و آسیبهای در رهگذر , هشداری آگاهانه و مدیرانه :
هچین هچینه مگر موشزن پسر بوستن
دو تا شلنگ مره پهلوان صفر بوستن
و پیامی اندیشمندانه و از سر درد :
هسه كه دوشمن \" تی جانه تی تنه پیرهن
اگه اجازه بدی وا برار تر بوستن
بهره بردن از ملاحت طنز كه برد احساسی شعر را در افواه عام می افزاید می نواند بر تاثیر عاطفی شعر بیفزاید شیون نیز با بهره جویی مناسب از طنز اجتماعی تلاش می كند تا پیام خود را به گونه موثرتر به شنونده منتقل كند .
تویی كه پخ بكونی دیل تی شین زنه هشتاد
كوسینه امرا خوایی خلقه ره سپر بوستن
مره چنینه نانم تی نظر چیه ای دوست :
فكل دوسته هوادار كارگر بوستن و آن تكیه هوشیارانه به هنجارهای ادبی و رسیدن به عمق احساس مردم :
دو خط سواده مره كی نیشا زیبیل جوشی
اتاقه گوشه سخنگوی رنجبر بوستن
شیون فرزن فرهنگ عامه گیلان است , فرزند فرهنگ ریشه داری در تطور دیرینه سال مصطلحات و كنایات لفظی و مثلها و باورداشتهای دشتهای سبزینه پوش گیلان است با برداشتی صادقانه و شفاف از فرهنگ اصطلاحی اقوام :
هنوز تی اس پاره تازه بدوخته تی خیاط
زمین نخورده تانی پهلوان مگر بوستن
كه هم باور دیرینه ای از موفقیتهاست كه در مسیر طولانی افت و خیزها دست یافتنی ست و هم كنایتی از تعجیل ها و مستانه غرور ورزیدنها و
كلاچه سر نهاقوپه هسه امی نقله

كولابه سر دخو قاضیه مرد مردانه
نیویره عقلیه كاره لچك به سر بوستن
تا آنجا كه برخی شعرها یكسده به بهره جوی از مثلها و باور داشتها می پردازند غزلهایی همچون این غزل با مطلع : خانه , روشن بی چراغ روشنایی به ؟ نیبه
تو اگر تا من نیبی مشكل گشایی به ؟ نیبه
دس والیشته سفره نیشتن هچین بد نامیه
سر ذغال چامن كودن بی روسیایی به ؟ نیبه
اجزای شعر شیون , در هر حالتی اما , انسان است . انسانی سر كرده با رنج و آشنا به مفهوم بزرگ انسانیت
تا قبله می شین مردومه من قبله نمایم
سودای چپ و راسته نارم فیكر شمایم
شعری كه در جای جایش به مصائب انسان و دنائتهای انسانی می پردازد
تو خوبه بیشی اردك پس , دیهات بازار
من دیهاتنه دیلوا پس سایه جیگایم
شاعر كه خود را در ستیزی نا برابر , تنها می بیند , از سر دلتنگی به اصالت دیرین انسان زیستن تكیه می كند و تسلیم ناپذیری انسان را بانگ می زند :
ا خاك نبره نرمی , می كله شقی حقه
فواره مانستن هنه ره سر به هوایم
و آنگاه در تقابلی عامه گرا به میدان بر می جهد :
بی خود مره شاخ شانه كشید , شنگول و منگول
هر چیسم اگر , د شیمیره بزبزهایم
و در بافت شعوری آگاه و دشمن شناسانه , هشدار و بیم داده كه :
جول جول مره خوردن نوا دشمن به كمینه

وقتی تی سره سایه بده اجنبی دامان
صته كلاه می سر بمانه باز بی كلایم
پس فروتنانه زیستن انسان را بانگ كرده و غرور تسلیم ناپذیری را اعتلا می بخشد :
می خاكه جه نرمی شا كودن خورشیده سرمه
می مذهبه جاكفره بگم تی خاك پایم
شیون در شعرهایش , آنجا كه مواجهه با بوركرواسی را در وجه التزام خویش می بیند , آنهم بوروكراسی بی بنیاد ایران كه به نوعی فرهنگ نویسان را در خویش به دام آورده و محبوس شان داشته است به نوعی دیگر دلتنگی و ضجرت خویش را می نمایاند :

جه می قولی تانی گفتن او دبنگه میزه پشت
كارگر هر چی بیبه نجارتی صندلیه
آنگاه به مصاطبی كلی تر پرداخته , شعار بوروكراسی را به نقد می كشد :
تی منم منم ا میدان سگه لابه , نیویره
هیچكی نه آخری پهلوانه نهم اولیه
شیون كه به توانایی نشان داده است در همه عرصه های سرایش مسلط است به قوت نشان داده است كه از عهده پرداختن به همه مضمونهای عاشقانه و اجتماعی بر میاید , بویژه آن موضعی كه هدفش رویكرد به مفاهیم اجتماعی است . شیون , ذات شعرش را در بافه اندیشه های اجتماعی تنیده , آنگاه با بهره بردن از امثال و اصطلاحات عامه , قدرت نفوذی در ذهن و ضمیر و روح و روان خوا ننده اش ایجاد می كند .
روانش شاد و خدمات فرهنگی اش
ان شاء الله در شمار خیرات و حسنات باد 

                                                                                  نویسنده مقاله : آقای عباس مهری آتیه
فخرالدین فخرالدینی , oormazd2003
1
شیون شاعر شالیزاران

میر احمد سید فخری نژاد مشهور به \"شیون فومنی\" یكی از شاعران نیرومند زمان بود كه كمتر شناخته شده است , هر چند در خطه گیلان , كسی نیست كه نام او را نشنیده و با اشعار محلی او آشنا نباشد . شیون در سال 1325 در شهرستان فومن دیده به دنیا گشود و در شهریور ماه سال 1377 پس از یك دوره بیماری در اثر نارسایی كلیوی زندگی را وداع گفت و در جوار میرزا كوچك خان در رشت به خاك سپرده شد .
وی تحصیلات ابتدایی را در شهر رشت گذراند و دوره دبیرستان را تا دیپلم در سال 1345 در كرمانشاه به پایان برد و پس از طی دوره سپاه دانش در طارم زنجان , در سال 1347 به استخدام آموزش و پرورش استان مازندران در آمد و در ساری به تدریس پرداخت و از سال 1351 به آموزش و پرورش استان گیلان منتقل شد و در سال 1376 نیز بازنشسته شد .
شیون , شاعری دو زبانه و دو چهره است . اصولا\" شاعران محلی را به سه دسته می توان تقسیم كرد : یكی شاعران بومی محض كه تنها به گویش بومی شعر می سروده و حتی قدرت نمایی عظیمی كرده اند , اما در تاریخ ادبیات ملی یك كشور جایگاه وسیعی نیافته اند مگر به طور استثنایی . در كشوری كه از لحاظ زبانی به چندین بخش مجزا تقسیم می شود و هر بخش , زبان ویژه خود را دارد , چنین شاعرانی در حوزه بسته ای محدود می شوند و تنها در همان قلمرو تاثیر می گذارند و نامور می گردند . این دسته شاعران دشواری ویژه ای دارند , چنانچه نتوانند خود را تا سطح ملی ارتقا دهند و وارد زبان ملی شوند , از بسیاری جنبه های تاریخی ادبی ملی محروم خواهند ماند . دسته دیگر شاعرانی هستند كه از زبان بومی خود بریده اند و در این سطح شعری نسروده و یا فعال نبوده اند . اینان اگر شاعربزرگی شوند , شانس بیشتری دارند تا خود را در قالب یك عنوان در تاریخ ملی ادبی حضور بخشند , اما دیگر جنبه محلی آنان تحت الشعاع زبان ملی قرار گرفته و مثل بسیاری شاعران دیگر شاید نتوانند در میان مردم و عوام بوم خویش رسوخ كنند و در نهایت در میان تحصیلكردگان و روشنفكران محدود بومی شناخته خواهند شد . دست كم این كه از توانایی ها و امكانات زبان بومی و كاربرد آن ها در زبان ملی محروم خواهند ماند . گروه سوم , شاعران دو زبانه هستند كه بخت بسیاری را با خود همراه خواهند كرد , چرا كه هم در عوام و مردم منطقه خود رسوخ می كنند و هم در گستره ملی جایگاه ویژه ای می یابند . این روندی است كه شاعران بومی تك زبانه اغلب از آن محرومند . در میان شاعران دو زبانه , شاید بتوان \"شهریار\" را
موفق ترینشان به شمار شمار آورد . شیون از این گروه سوم است .

اشعار گیلكی شیون سرتاسر گیلان را در نوردیده است و چنانچه گفتم , هیچ گیلكی نیست كه نام او را در كنار نام \"افراشته\" نشناسد , و شاید بیشتر .
قدرت شعر محلی شیون در سه امر نهفته است : شیوه روایت , طنز , زبان پرداخته .
مجموعه آثار گیلكی وی در شش نوار كاست به نام \"گیله اوخان\" (پژواك گیلان) منتشر شده كه شامل اشعار روایی , غزلیات , منظومه ها و دو بیتی های محلی است . علاوه بر اینها ,
ترانه هایی متعدد نیز ساخته كه به وسیله خوانندگان نامور گیلان خوانده شده است . اشعار فارسی وی نیز تا كنون در چهار مجموعه به نامهای \"پیش پای برگ\" , \"یك آسمان پرواز\" , \"از تو برای تو\" و \"رودخانه در بهار\" به همت فرزند فرهیخته اش حامدفومنی منتشر شده و مجموعه های دیگری نیز زیر چاپ دارد . شیون در اشعار گیلكی خود از حكایت های فولكوریك محلی سود بسیار برده است . زبان شعر گیلكی او بسیار ساده و روان و عامه فهم است و این همه مدیون اصطلاحات و كنایات آشنای بومی و افسانه ها و باور های محلی و تاثیر محیط زیبای گیلان و نیز تصویر اوضاع معشیتی مردم آن سامان است . چنین است كه مردم عادی این خطه خود را در شعر او می یابند و با شعرش احساس پیوند و نزدیكی می كنند . بدین ترتیب است كه در ادبیات گیلكی یك شاعر كاملا\" رئالیست شناخته می شود , چرا كه با درك خاصی از واقعیت , می كوشد تصویری از آن ارائه كند . در این دسته اشعر او حقا\" تخیلات فوق روشنفكرانه و شبه شاعرانه جایی ندارند , چرا كه اصولا\" مخاطبان او را همین مردم ساده كشاورز و ماهیگیر و كارگر و روستایی تشكیل می دهند . همین امر او را به مردم عوام و مردم را به او نزدیك كرده و از او وجهه ای مردمی و اجتماعی پدیدار ساخته است , گر چه ممكن است برخی از هم سامان های او , این را بر او خرده بگیرند . این ها خرده هایی است كه پیشتر ها نیز برخی بر محمد علی افراشته وارد می كردند .
اما بلاخره آیا مردم چیزی و كسی نیستند ؟ آیا حق ندارند شاعر خودشان را داشته باشند ؟ البته باید پذیرفت كه استقبال و پذیرش مردم , معیار قدرت و ضعف هنری نیست , بلكه علت جامعه شناسانه و روانشناسانه دارد و باید در جای دیگری بدان پرداخت , اما به هر صورت نشان دهنده ذوق عمومی است . قدرت و ضعف هنری را باید در مطالعه نقدانه آثار جست و معیارهای غیر ذوقی را باید به كار بست , مثلا\" قدرت در تكنیك های روایت , از جمله ساختار روایت , پردازش شخصیت ها در توصیف و در زبان , غافلگیری , گروه پردازی , زبان سبك , واژگان , تصاویر و من از این جهات , بدون اغراق , شعر او را در پردازش ها , غافلگیری روایت , توصیفات , و زبان و ساختار روایت , بسیار نیرومند یافته ام و چنانچه قرار بود به شعر محلی او به طور اختصاص بپردازم , این موارد را تجزیه و تحلیل و روشن می ساختم . اما این مورد را عجالتا\" به كنار می نهم تا وجه دیگر شیون را طرح كنم .
گفتم كه در شعر شیون دو ویژگی دیده می شود او شاعری است : طنز گو , جدی , اما شیطنتی در بیان او نهفته است كه همیشه حتی در اشعار جدی نیز او را شاد نشان می دهد . چنانچه پیشتر گفته شد , در شعر محلی او طنز غالب است , چه به صورت مستقیم و چه به صورت غیر مستقیم , یعنی گاهی مستقیما \"مورد\" را زیر شلاق طنز می گیرد و گاهی خود را به جای مورد می گذارد و در معرض تاخت و تاز قرار می دهد . اما نكته مهم دیگری نیز در اینجا وجود دارد و آن این كه شیون فومنی حتی در روایت های تراژیك و غمنامه ای نیز طنز را در زبان وارد می كند تا سنگینی فاجعه را از طرفی تعدیل كند و از طرف دیگر بر تاثیر آن بیافزاید . این تكنیكی است كه شكسپیر نیز در بسیاری از شعرهای روایی خود را نیز دخالت می دهد و احساسش را گاهی مستقیما\" و گاهی از زبان پرسونژهای روایت بیان می دارد . مثلا\" منظومه غمنامه \"گیشه دمرده\" , داستانی عاشقانه و روستایی است كه در آن آداب و رسوم و سنتهای روستاهای گیلان تصویر می شود و در پایان , پس از عروس , هنگامی كه عروسی را سواربر اسب سكندری می خورد و عروس به داخل رودخانه می افتد و آب او را با خود به دریا می برد و هرگز پیدا نمی شود . داماد نیز از آن پس دیوانه می گردد . زمانی كه اسب سكندری می خورد بدون این كه گناهی متوجه او باشد-كلمه \"پدر سگ\" كه ذهنیت و احساس حاضران و همچنین شاعر را بیان می دارد , وارد می شود و در كنار اسب همنشین می شود . این عبارت در اینجا یك ناسزای واقعی به اسب نیست , چرا كه اسب گناهی ندارد , گویی این كلام , بیانگر خشم و نفرت از تقدیر شوم سرنوشت است كه در سكندری اسب جلوه كرده و بیچارگی و محكومیت انسان را به نهایت می رساند.
در منظومه طنز آمیز \"گاب\"(=گاو) , در كنار تصویر محیط و غذاهای محلی و روایت الیناسیون انسان روستایی را می بینیم كه در نظام روابط فاسد استبدادی و قدرتمداری بوروكراتیك , نام و هویت خود را نیز خود نمی تواند برگزیند . ماجرا به اوایل دورانی باز می گردد كه ماموران دولت برای صدور شناسنامه روستاییان به روستایی در گیلان رفتند . مردم برای تعیین و ثبت نام و نام خانوادگی خود صف بسته و یكی یكی وارد می شدند تا اینكه یك كشاورز ساده لوح با لباس گل آلود و بدون رعایت آداب شهری وارد می شود و ماموران هم نام او را از روی لجبازی , در شناسنامه \"گاب\" ثبت می كنند . او با خوشحالی به خانه می رود به گمان اینكه به قول فروغ , خود را به ثبت رسانده است ! همسرش فریاد می كشد و او را آگاه میكند كه این نام برای دوشیدن بر تو نهاده شده است به هر حال سور و ساتی برای ماموران دولت براه می اندازد تا با دادن رشوه , نام او را عوض كنند . پس از طی این سور و سات , ماموران دولتی در حالت مستی , نام او را تغییر می دهند اما این بار نام او را \"گوساله\" می گذارند . باز هم او با خوشحالی به خانه می آید و از اینكه موفق شده و نام خود را تغییر داده , شادمان است . به محض این كه نام جدیدش را به همسرش می گوید , باز همسرش فریاد می كشد و آه از نهادش بر می آید كه : بیچاره بدبخت ! آیا تو نمی دانی كه گوساله بعدا\" گاو می شود !؟ پایان این منظومه چنانكه هویدا است , طنز بسیار نیرومندی دارد و تصویرگر روندی دایره ای در سیر تحولات اجتماعی آن دوران است , بدین معنای دقیق كه فروغ فرخزاد در \"وهم سبز\" می گوید :
\"نگاه كن
تو هیچگاه پیش نرفتی\"
پیچاپیچ قدرتمداری مبتنی بر بوروكراسی , همواره انسان های طبیعی را گاو نگه می دارد تا هیچ تغییر و تحولی در زندگی اینان رخ ننماید مگر تنها در ظاهرو قشر , كه آن هم موقتی است و بالاخره چهره می نمایاند و گوساله باز هم گاو خواهد شد , بدون اینكه خودش بداند در نتیجه همواره همان رنج هایش پایانی نخواهد دید , چرا كه مستان قدرت , این را
می خواهند . اكثر طنزهای روایی شیون فومنی در زبان گیلكی از این دست است و به انسان و سرنوشت او نظر دارد . انسان طبیعی , كه در دل طبیعت و روستا زندگی می كند و خودش است و بین خودش و طبیعت فاصله ای نمی بیند , به راحتی \"گاو\" یا \"گوساله\" بودن را می تواند بپذیرد و آن طبیعت را برای خودش توهینی به شمار نیاورد , اما نمایندگان قدرت بوروكراسی و بورژوازی شهرنشین , با فاصله گرفتن از طبیعت , هم خود انسانیت خود را از دست داده اند و هم باعث استثمار و نابودی طبیعت در قالب انسان می شوند . \"گاو\" یا \"گوساله\" بودن انسان , نماد این روند است . ابزارهای طنز او در روایت عبارتند از : كنایه , ضرب المثل های عامیانه , شخصیت سازی , توصیف , تشبیه و مقایسه , مناظره , نكته گیری و حاضر جوابی و محاوره گرایی . چهره جدی او را بیشتر در شعرهای فارسی می بینیم كه به دو شیوه كلاسیك و نو سروده است . وی در شعر نو هم دارای اشعار نیمای است و هم به سبك سپید , اما به شعر سپید گرایش بیشتری نشان می دهد . غزل های شیون , شیوه تخیل و مضمون پردازی تمثیلی صائب را به خاطر می آورد و بسیار عمیق است :
اشك ما هرگز نمی آید به چشم اهل خاك
گریه دریـا پسنـد ماهیان نادیـدنـی ســت
در كنار دیگر(از مجموعه : پیش پای برگ) نمونه های بسیاری از این دست وجود دارد كه تمثیل و تركیب سازی و مضمون یابی و پارادوكس های زیبایی در خود دارد و البته همه اینها در كنار عناصر بومی نشسته اند . در شعرهای فارسی او نیز همواره گیلان و جنگل و آب حضور دارند , چه با عناصر بومی و چه با اصطلاحات و تركیبات زبانی گیلك , همانند : این سفر (= این دفعه) , وعده خلافی , خرسخواری , تن شده , چموش پاتاوه و به واقع دیده می شود كه كلمات را به راحتی دستكاری می كند و با آنها فضای تخیلی می سازد . گمستارگی , گستراگ , گلمژه , محل نشناس تردید , پل آواز , دامانه درگاه و اینها تنها مشتی از خروار است كه تسلط ویژه او را بر زبان نشان می دهد , زبانی كه او را به سادگی وچیرگی مورد استفاده قرارش می دهد , بدون اینكه به تعقید مصنوعی دچارش كند . در
غزل های او حتی قافیه ها بسیار طبیعی و زیبا و بجا می نمایند . خود او می گوید : \"وزن و قافیه و ردیف اگر اندیشیده آید پوشال كم بهایی است كه خاركنی را به كار نمی رود \"
تشخیص زبانی او مربوط به گزینش لطیف ترین واژه های رایج است و ناخودآگاه از واژه های خشك و خشن پرهیز می كند . روحیه خود او نیز همینطور نرم و ملایم بوده است . وی بلاغت را با تخیل و زیبایی در كنار هم نشانده است , به ویژه كه سراسر اشعار و مجموعه های او هوای شمال را دارد و فضای گیلان را می توان در شعر او به وضوح مشاهده كرد . این گونه بومگرایی كه از عناصر سبكی او است , یكش از محصولات نوگرایی نیمایی است كه شاعر را با محیط خویش , خوش یا ناخوش پیوند می دهد . غالب شاعران بومی نوگرا , این ویژگی را به خوبی از نیما به ارث برده اند , مانند منوچهر آتشی , جلیل قیصری و
یكی از غزل های فارسی وی را با هم می خوانیم :
كجایی-ای كه شبنم وار دریا در پی ات می گردد
كجایی-آخر این چشمان گریان , تا كی ات گردد
در آیینه ست پنداری-تو و جستن
نگاه من میان بی شمار آیینه پی در پی ات گردد
حضور آبی گل های كوهی در صدای توست
به نای نی شبان درهای های و هی هی ات گردد
پیاله می كنم در دست خود یكباره از جوبار
چه می بینم عطش در قطره همراه وی ات گردد.
خم خورشید , تاكستانی از انگور چشم توست
كسی همنام من در خوشه های پر می ات گردد
هوای هفت دریابی و من مردابی خاكم
نسیم خیزران دم در نفس های نی ات گردد
به تقویم بهارت , رد پای برفی عشق است
زمستانزاد تو \"شیون\" به اسفند و دی ات گردد
وزن های شعر او اغلب سبك و نرم است و پر كاربرد , اما گاهی نیز در وزن های كم كاربرد آزمایش های موفقی نیز دارد , مانند : چون در آتش لاله می دمی یك نفس در آن سوزما نگر
داغ كینه افروز ما ببین درد دودمانسوز ما نگر
در هر حال , شیون , شاعر گیلان , شاعر جنگل و دریا و شالیزار , با زبان و كلام و وزن های نرم خود , خواننده را به سوی ادراك تصویر سوق می دهد تا عاطفه را به خواننده منتقل سازد كلامش هیچ تعقیدی ندارد و در بسیار موارد با توان به محاوره میل می كند . این یكی از قطعه های كوتاه نیمایی اوست :
عاشقی نكرده ایم
من به چشم گاو
سبزه ام
گاو
در نگاه من
كباب !



دكتر احمد ابو محبوب


کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.