اختصاصی رسم : دومین شماره ماهنامه تخصصی تولید سیما منتشر شد. این نشریه به صورت تخصصی به مطالب رشتههای کاربردی مختلف در تولید برنامههای تلویزیون میپردازد که در این شماره گفتگو با استاد قباد شیوا ، درباره گرافیک تلویزیونی را منتشر کرده است. بخشهایی از این گفتگو پیش روی شماست:
گرافیک در تلویزیون را چگونه تعریف میكنید و آن را دارای چه نقاط قوت و ضعفی میبینید؟
- اولین نكته، بحث زیبا شناسی یا استاتیک در تلویزیون ایران است. صفحهی تلویزیون ما باید دارای نكاتی باشد كه از نظر زیباییشناسی بتوان آن را از صفحهی تلویزیون تركیه، بنگلادش، اروپا و یا كشورهای دیگر جدا كرد. البته در حال حاضر كمی تر و تمیزتر شده است، اما بیشتر دوبله به فارسی گرافیک و جلوههای غرب است تا نشانهی گرافیكی با پشتوانهی تمدن 7000 سالهی ایرانی. این چیزی است كه میباید از مرحلهی اول و لحظهی نخست نظر مخاطب را جلب كند. كار باید به حرفهایها سپرده شود و از طرف دیگر به پیشنهادها و راهكارهای كارشناسان نیز توجه شود. به هرحال بهترین روش، روش الگوسازی است و الگوسازی نیز باید توسط خبرهها به وجود بیاید.
در خصوص شناخت فرهنگ بومی و الگوسازی، آیا در عمل، كاری انجام گرفته است؟
- یادم هست در سالهای اول شكلگیری گروه گرافیک، این موضوع یعنی الگوسازی دقیقا كارشناسی شد و به تصویب رسید. البته عملا به اجرا نرسید. آن سالها طراحان گرافیک سازمان به شكل گروهی مستقل كار نمیكردند. از همان روزها من اصرار داشتم كه گروه طراحان از گروه طراحان صحنه، خطاطها و ... جدا و مستقل شود كه مورد موافقت مدیران وقت هم قرار گرفت و در عمل از طراحان گرافیک خوبی همچون آقایان علی اصغر محتاج، فوزی تهرانی، علی خسروی، شهرام گلپریان و خانم وارطانیان هم دعوت به كار شد. گروه گرافیک انتشارات سروش برای تهیهی مجله تماشا به وجود آمد. البته علت اینكه من به سروش رفتم این بود كه من همان موقع یک سفارش طراحی دكور داشتم كه طبق الگوی ارائه شدهی من، جاهایی از لتها باید تاریکتر میماند، ولی در عمل نورپرداز، كه اتفاقا از حرفهایهای سازمان هم بود، طبق یک تعریف سنتی میخواست لت دكور حتما یكدست نور ببیند! بخشهایی در عمل باعث شد كه كار دارای بافتهای ناخواستهای شود. به خاطر همین من هم مثل خیلیهای دیگر تمایل پیدا كردم طوری كارم را انجام دهم كه در تمامی مراحل قابلیت كنترل دیدگاههایم را داشته باشم. كار طراح گرافیک در سازمان و در تولید، یک فعالیت حرفهای و تعاملی با گروه است و این را هم طراحان باید بدانند و هم دیگر گروهها.
این روزها بیشتر سفارشدهندگان داخلی هم مشغول كار با گرافیستهای غیرسازمانی هستند.
- خوب، این بسیار تاسف برانگیز است چون كار تلویزیون و تولید تلویزیونی كاری است كه به اجراكار نیاز ندارد بلكه به هنرمند خلاق احتیاج دارد. یعنی تواناییهای آن را بشناسد. خیلی از شركتهای خصوصی تنها به كمک سرمایهگذاری است كه در این حوزه كار میكنند. یادم هست قبل از سفرم به امریكا برای ادامهی تحصیل، احساس كردم طراحان انتشارات سروش دچار یكنواختی شغلی شدهاند. نامهای برای مدیریت نوشتم و طرح مستقل شدن گروه طراحان گرافیک از سازمان را ارائه دادم. این طرح شامل جنبههای مختلفی بود كه هم برای طراحان سازمان ایجاد انگیزه و شوق حرفهای میكرد و هم با برگشت سرمایهگذاری برای سازمان درآمدهای تولیدی ایجاد میكرد. یكی از پیشنهادهای دیگر آن طرح این بود كه سالن همكف ساختمان انتشارات را كه حالا فروشگاه تعاونی شده است، به یک نمایشگاه دائمی برای آثار تولیدی طراحان گرافیک تبدیل كنیم كه این اتفاق هم باعث ارتقای كمی و كیفی طرحها میشد و هم سطح حرفهای شغل گرافیک در سازمان را بالاتر میبرد. به هر حال آنچه مهم است اینست كه طراح باید كار كند. باید به عنوان هنرمند، كار خلاقانه انجام بدهد وگرنه با یک جا نشستن و كار یكنواخت، نابغه هم اگر باشد میپوسد.
دربارهی ارتباط گرافیک با دیگر مشاغل مرتبط در صدا و سیما توضیح دهید.
- درست است كه گرافیک یعنی لیآوت مجله، طراحی آرم و كپشن، ولی در كل، گرافیک یک صفت است. یک صفت بصری كه به هر جا اضافه شود، دینامیزم بصری آن سطح را تقویت میكند و این تخصص یک طراح گرافیک است، چون این طوری تربیت شده است. مثلا چرا نمای یک ساختمان در بین همهی ساختمانهای همجوار جالبتر به نظر میرسد؟ این همان گرافیک است كه با اضافه شدن به نمای یک ساختمان به عنوان یک صفت و اتفاقی نو، باعث تفاوت و اتفاق جدید میشود. خوب، وقتی گرافیک را به عنوان یک صفت ببینیم كه تشدیدكنندهی خصلت بصری هر سطحی است، موجب میشود همكاری خیلی نزدیكی بین طراح صحنه و طراح گرافیک به وجود بیاید. در تیتراژ فیلمهای سینمایی یک طراح گرافیک به عنوان طراح تیتراژ معرفی میشود، ولی در تیتراژ انتهایی از تعدادی طراح گرافیک دیگر نیز نام برده میشود. اینها كسانی هستند كه در تمام طول فیلم در كنار كارگردان به عنوان مشاور حضور دارند تا در ارتقای سطح بصری تصویر به او كمک كنند. به طور مثال در صحنهای كه خانمی در حال عبور است، طراح میتواند بگوید كه اگر رنگ روسریاش را بنفش انتخاب كنند بهتر میشود. چرا؟ چون بکگراند تصویر سبز است. این همان صفتهایی است كه طراحان گرافیک میآموزند و یک كارگردان باهوش با استفاده از آنها قاب تصویر خودش را جذابتر میكند، مثل كارهای آقای كیارستمی. چرا آنها از نظر تصویری جذابتر هستند؟ چون او نقاش است و این صفتها را میشناسد. این مساله متاسفانه در سازمان جا نیفتاده است. كار گرافیست این شده كه فقط كپشن بسازد، تایتل تایپ كند و یا تیتراژ طراحی كند. حال آنكه حضور فعال او، نكتهی مهم است. حضور او در جاهایی كه با تغییری كوچک مثل جابهجایی دو المان و یا شخصیت و یا دو رنگ، تصویر را جذابتر میكند. ولی سوال این است كه آیا این اتفاق میافتد؟ متاسفانه در اكثر مواقع در برخی دكورها آن قدر عناصر رنگارنگ و جزییات میبینیم كه چشم بیننده، مجری را گم میكند. شاید بهترین كار این باشد كه این افراد دورههای خارج از كشور را در كشورهایی مثل ایتالیا بگذرانند و به عنوان stage designer كار كنند تا شور و اشتیاقشان بیشتر شود. طراحی صحنه و طراحی گرافیک یک علم است، پس اول باید علم را آموخت تا بعد از آن خلاقیت شكل بگیرد. شما وقتی بخش ماشینی كار را بلد باشید، میتوانید هر فكری را عملی كنید. این نكته در كار طراحان سازمان مرتب كمرنگتر میشود.
تا چه حد ارتباط با حوزهی آموزش را مفید و ضروری میدانید؟
- اعتقاد دارم كه هر چند سال یک بار، طراحان گرافیک سازمان باید دورههای خارج از كشور را ببینند و Refreshing Course بگیرند. همه جا همین طور است. این برنامهای است كه برای همهی دانشجویان گذاشته میشود و به خاطر همین اگر در مملكتی گرافیک پیشرفت میكند، فقط به خاطر وجود طراحان خوب نیست، بلكه به خاطر مدیریت خوب هم هست. چون گرافیک خوب فرآیندی هرمی شكل دارد كه شامل سفارشدهندهی آگاه، طراح آگاه و بعد مخاطب آگاه است. با همكاری خوب بین آنها هنر گرافیک ارتقا مییابد و از آن طرف حذف هر كدام از آنها در هر مرحله، باعث میشود كه این ارتقا به هیچ وجه اتفاق نیفتد. چون كار، كار رسانهای است.

(طراح جلد: علیرضا حصارکی)