userinfo close
  ,

قباد شیوا


shivaclub

تاسیس: 12 آبان 1385  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: مهدی محجوب - معاونان
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
1
200
87/8/19 (21:40)
11
264
86/9/11 (01:01)
12
194
85/10/15 (10:11)
2
75
85/9/20 (18:38)
4
102
85/9/8 (06:44)
1
25
90/1/5 (01:16)
1
49
90/1/5 (00:45)
1
101
89/3/9 (18:18)
1
76
88/11/18 (12:45)
3
209
88/8/18 (23:54)
0
92
88/5/29 (01:13)
0
111
88/3/9 (01:32)
0
91
87/9/18 (10:29)
0
60
87/7/23 (23:11)
0
50
87/7/14 (13:54)
0
36
87/4/27 (22:28)
0
103
87/3/29 (08:21)
0
49
87/2/9 (12:01)
0
72
86/11/8 (01:25)
0
272
86/9/14 (00:00)

عنوان بحث

مهدی محجوب , mmahjoob
مهدی محجوب - 10:29 1387/09/18

مصاحبه خواندنی استاد شیوا در ویژه نامه کارگزاران

اختصاصی رسم : گفتگوی مجید کاشانی با استاد قباد شیوا پیرامون گرافیک دهه چهل در روزنامه کارگزاران (16/9/87) منتشر شد که متن کامل آن پیش روی شماست:
 
مجید کاشانی: قباد شیوا با انرژی سخن گوید. لابلای گفته‌هایش به هر سو نقب می‌زند تا آشکارتر بگوید. مثل همیشه بی‌تعارف و بی‌تکلف است و این کمک می‌کند تا بتوانیم بحث را آسان‌تر جلو ببریم. برای گفته‌هایش مثال‌های تصویری هم نشانم می‌دهد و به من که روزنامه نگار نیستم کمک می‌کند تا بهتر بتوانم منظورش رادرک و منتقل کنم. خوش شانسی من در این گفتگو آن بود که در اواخرش یحیی دهقانپور عکاس شناخته شده نیز به جمع دو نفره ما پیوست و گرچه کمتر سخن گفت، اما اشاره‌های مفید و جملات کوتاهش، گفتگوی ما را دچار شوری دو چندان کرد. آنچه در پی می‌خوانید حاصل نزدیک به سه ساعت گفتگوی سه نفره ماست. با تشکر از فائزه کشاورزیان به خاطر پیاده کردن این متن.
 

شمای کلی که از دهه چهل می‌توانم بیان کنم این است که در آن دهه به خاطر افزایش نسبی قیمت نفت،  وضع اقتصاد ایران و به تبع آن وضع صنعت، تولید، فرهنگ دچار جهش مثبتی شد در نتیجه، مقوله هنر هم که از اینها تاثیر می‌پذیرد، تغییرات مثبتی را به خود دید. این کلیتی را که مطرح کردم در جزئیات، مخصوصا آن جایی که مربوط به دنیای گرافیک می‌شود رادر آن روزگار چطور ارزیابی می‌کنید ؟

همانطور که گفتید در دهه چهل اقتصاد ایران دگرگونی مثبتی پیدا کرده بود. در تاریخ ایران کمتر ده سالی را شاهد هستیم که امنیتی اینچنین داشته باشد. من نیمی از این ده سال را دانشجو بودم و سال 1345از دانشکده هنرهای زیبا فارغ التحصیل شدم. آرامش آن دوره در جهت بروز خلاقیت‌ها تاثیر بسزایی داشت.
 

آیا موافق هستید که اساسا مدیریت بر ثروت بیشتر از وجود خود ثروت تاثیرات مثبت بر جای می‌گذارد؟

ببینید، ایران همیشه کشور ثروتمندی بوده است. اما در آن دهه، مدیریت خوب، رفاه را به ارمغان آورد. مثلا من در آن دوره وقتی با درجه لیسانس وارد کار شدم، توانستم با درآمدی که کسب می‌کنم هزینه‌های مسکن، اداره آتلیه، خرید اتومبیل و... را به راحتی از سر بگذرانم و این برای یک آرتیست تازه کار، وضع فوق العاده ایده آلی بود.
 
وضعیتی که الان در جوامع پیشرفته وجود دارد و ما به آن غبطه می‌خوریم. شاید حتی برای هنرمندان جوان باورپذیر نباشد که روزی خود ما هم مانند این جوامع به لحاظ شأن اقتصادی و اجتماعی آرتیست‌ها در وضع مطلوبی قرار داشتیم. سوال من این است که مشخصا این وضع مطلوب چه تاثیرات مستقیمی روی روند کاری هنرمندان داشت؟

این یک واقعیت است که در حال حاضر اغلب کارهای هنری در ازای پول انجام می‌شوند. یعنی این پول است که بهانه آفرینش‌های هنری شده است و روی این محصولات تاثیر می‌گذارد. اما در زمانی که اوضاع اقتصادی بهبود یافته‌ای را پیش رویمان می‌دیدیم، تولید آثار هنری و اساسا تولید اندیشه در جهت رفاه اقتصادی نبود و به همین دلیل ساخته‌های آن دوره به لحاظ کیفیت جزء تاثیرگذارترین و ماندگارترین آثار شدند.


آقای شیوا! به خاطر می‌آورم که در سال‌های تحصیل در دانشکده یا حتی همین آلان که مشغول کار هستیم، همیشه اساتیدی از نسل شما بر ما خرده می‌گرفتند و می‌گیرند که چرا با انرژی واحساس کار نمی‌کنید؟ این مقایسه بین ما و خودشان، پیش از اینکه عنصرشرایط اقتصادی، اجتماعی آن دوران در نظر گرفته شود، کاملا قابل پذیرش است. اما احساس نمی‌کنید بستری که آن روزها نسل شما را در برگرفته بود، اساسا مجال بیشتری برای پرداختن به کیفیت را می‌داد؟ بستری که هم اکنون به سردی گراییده است.

من تنها یک دلیل برای این موردی که شما اشاره کردید، می‌بینم: جبر زمانه. شاید اگر خود من هم بجای شما مجبور باشم، برای پول بیشتر از کیفیت کارم صرفنظر می‌کنم. دانشجوی این دوره به دلیل وضع اقتصادی وقت و دقت مطالعه را از دست داده است. جبر اقتصادی بچه‌ها را از تحقیق و پژوهش دور کرده است.
      
از بحث اقتصاد و صنعت در آن دهه که بگذریم به وضعیت فرهنگ و به تبع آن، هنرمی‌رسیم. در آن زمان ایران، به عنوان کشوری در قلب خاورمیانه نسبت به جایگاه قبلی ومنطقه ای خود و با کمک اقتصاد و مدیریت مطلوب توانست پله‌های فرهنگی زیادی را رو به بالا بپیماید. این ترقی فرهنگی بر هنر نیز تاثیر مملوسی گذاشت. برای مثال می‌توان ادعا کرد که تعدادی از بزرگترین رویدادهای هنری و هنرمندان تاثیرگذار، زاده این وضع هستند. جریاناتی که فکر می‌کنم همچنان و پس از گذشت حدود نیم قرن آبشخور هنر و هنرمندان امروزند.

ببینید این صعود در کیفیت و تاثیرگذاری را که نام بردید پیش از هر چیز، مرهون توسعه کمی مسایل فرهنگی آن روز بود. ظهور گالری‌ها و نمایشگاه‌های متعدد، توسعه هنر و مسایلی از این دست، همگی تحت تاثیر اقتصاد خوب و مدیریت مطلوب سطح فرهنگی عمومی جامعه ایران را دچار تحولی مثال‌زدنی کردند. البته تاکید می‌کنم که لزوما وضع مطلوب اقتصادی در هر مکان و زمانی نمی‌تواند چنین نتایجی به بار آورد.
 

بله. می‌شود کشورهای ثروتمند عربی حوزه خلیج فارس را به عنوان یکی از مصداق‌های نظر شما مثال زد. البته این کشورها هم مدتی است شروع به حرکاتی در جهت ایجاد یک جریان فرهنگی کرده‌اند که به نظر می‌رسد ایجاد یک موج مصنوعی باشد. موجی که هویت و حرکتش را بیشتر ازمدل‌های غربی و با تکیه بر آنها وام می‌گیرد.

البته باید بگویم این حادثه‌ای که شما گفتید در دهه چهل هم در بخش‌هایی از هنر ایران افتاد. تا جایی که من به درست بودن بسیاری از آن اتفاقات شک دارم. مثلا در نقاشی، با وجود آن همه اتفاق و جریان، چیزی به عنوان نقاشی ایرانی نداشتیم. آنچه بود تاثیر از غرب بود. مثلا یک زمانی انتزاع از غرب وارد هنر ایران شد. هنرمند ایرانی فکر کرد اگر انتزاع از نوع غربی‌اش را در کارهایش بیاورد، پیشرفت کرده است. نتایج این کج روی‌ها در نقاشی باعث شد که در دهه چهل عده‌ای از هنرمندان متوجه این لطمات شده و مکتب سقاخانه را در نقاشی ایران پایه‌گذاری کنند.
 

با نگاه به حرکت‌های مهم آن دوره وشروع‌های خوبی که اتفاق افتاد ودقت در زمان‌های جلوتر از دهه چهل درمی‌یابیم که بسیاری از آن آغازها عقیم ماندند. شروع شدند اما یا به سرانجام نرسیدند یا نتوانستند با قدرت اولیه راه را ادامه بدهند.

دلیل این حادثه را که اشاره کردید، تنها در یک عامل می‌توان جست: شکوفایی همه هنرها با هم. واقعیت این است که جامعه آن روز ایران قادر به هضم و درک این همه حرکت فرهنگی، آن هم در یک فاصله زمانی کوتاه نبود. جامعه نتوانست پا به پای تجربه‌ها پیش برود. گالری‌ها زیاد شدند اما بازدیدکنندگان کم.
 

حالا که بحث به اینجا کشیده شد. می‌خواهم به ریشه معضلی بپردازم که فکر می‌کنم منشا آن را می‌توان در دهه چهل یافت. بعد از آن پیامدی که شما تحت عنوان عدم کشش جامعه نسبت به درک و هضم آثار هنری مطرح کردید، هنرمند وقتی که مخاطب خود را پیدا نکرد در وهله اول سعی کرد آن را در خارج از مرزها بیابد. بعد از آن بود که بحث آفرینش هنری برای مخاطب خاص در ایرن مطرح شد و برآیند این اتفاقات، آثار جشنواره‌ای وجشنواره‌هایی برای خواص را موجب شد. حالا دیگر بیان این جمله از سوی هنرمندان که من برای مخاطب خاص کار می‌کنم، امری طبیعی شده است.

من با نظر شما موافقم و اساسا به این گروه اعتراض دارم. من به آرتیست‌هایی که می گویند با مردم کاری ندارند، سفارش می‌کنم که نمایشگاه نگذارید و به جایش چند نفر را دعوت کرده و کارهای جدیدتان را به آنها نشان بدهید. وقتی شما به عنوان هنرمند نمایشگاه راه می‌اندازید، معنی‌اش این است که نیاز به دیده شدن دارید. اگر معتقدید که مردم کار شما را نمی‌فهمند، این نشان‌دهنده تفاوت شما با مردم است. یا این فاصله‌ها را باید پر کرد یا نباید شعار داد و به دنبال مخاطب خاص بود.
 

در این قسمت به مراکزی بپردازیم که حضور و حمایت آنها رونق بخش دنیای هنر و خصوصا هنر گرافیک شد. مراکزی مانند کانون پرورش فکری، رادیو تلویزیون و برخی انتشاراتی‌ها. شیوه کار مراکزی مثل اینها چطور بود؟ خصوصا این که در تلویزیون آن دوره خود شما برای اولین بار بخشی را برای گرافیک را راه‌اندازی کردید.

ببینید، مراکزی مثل کانون یا تلویزیون به دلیل توجه خاص فرهنگی به آنها دارای بودجه‌های خوبی بودند و این بودجه را با برنامه صرف می‌کردند. مثلا تا پیش از تاسیس کانون، تنها بچه‌های متمول ایرانی بودند به کتاب دسترسی وسیع داشتند، آنهم تنها کتاب‌های ترجمه شده خارجی. اما کانون این خلاء را پر کرد. در مورد تلویزیون ملی ایران هم باید بگویم که در سال 1345 افتتاح شد. در همان زمان من با فرشید مثقالی در مجله تلاش کار می‌کردیم و یکی از نویسندگان مجله پیشنهاد حضوردر تلویزیون را به من داد. نمونه کار بردم و بلافاصله استخدام تلویزیون شده، شروع کردم به طراحی صحنه، عکاسی و تهیه آرشیوهای تصویری. همه نتایجی که از فعالیت‌های افرادی مثل من در تلویزیون یا مثقالی در کانون حاصل شد، نتیجه اعتماد مدیران به هنرمندان بود و البته در مقابل ما هم مدیون این مراکز هستیم به خاطر زمینه کاری که برایمان ایجاد کرد.


مجموعه‌ای دیگر از کارهای شما برای ارکسترهای مجلسی رادیو در همین حوالی انجام شد. وجه مشخصه این آثار این است که لحنی ایرانی به دور از تکلف در این آثار موجود است. به نظر می‌رسد بیش از آنکه تلاش کرده باشید با استفاده از ابزارها ومواد دم دستی کارتان را ایرانی جلوه دهید، مجموعه شرایط و موقعیت‌ها همچنین ذهنیت خاص شما این تاثیر را روی آثار گذاشتند.
در آن زمان در و دیوار شهر و گالری‌ها پر بود از آثاری با مشخصه‌های غربی با دوبله فارسی! مجموعه کارهایی که در آن دوره به من محول شد، فرصتی بودند تا بتوانم فرهنگ کهن ایران را به دنیا بشناسانم. آن موقع متاسفانه عده‌ای کارهای من و اساسا این قبیل کارها را عقب مانده می‌دانستند، اما به محض اینکه این آثار توسط غربی‌ها تایید شد، در ایران هم تبدیل به جریانی موجه شده و همان افراد دست به تمجید این نوع کارها زدند.
 

یک سرآغاز دیگری که زمینه ساز جریانات قدرتمند هنری آن دوره بود تاسیس دانشکده‌های هنری، خصوصا دانشکده هنرهای تزیینی و دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران بود. بسیاری افرادی که از این دانشکده ها بیرون آمدند، اکنون هر کدام هنرمندانی نامدار در وسعت هنر ایرانند. تجربه‌ای که در سال‌های پس از آن گرچه به صورت انگشت شمار اتفاق افتاد، اما هرگز به آن صورت و با آن کثرت تکرار نشد.

دقیقا همینطور است. می‌دانید که هوشنگ کاظمی که خود گرافیک را در فرانسه آموخته بود و تجربه کار در کمپانی بزرگ KLM  هلند را به همراه داشت به ایران آمده، دانشکده هنرهای تزیینی و رشته گرافیک را برای نخستین بار پایه‌گذاری نمود. در آن زمان افرادی که در این دانشکده فعالیت می‌کردند، تحت تاثیر تربیت‌های ایشان کارهایی با لحن ایرانی تولید می‌کردند. هنرمندانی مانند زنده رودی و مرحوم قندریز. اما دردانشکده هنرهای زیبا منوال به شکل دیگری بود. شاگردان این دانشکده غالبا تحت تاثیر غرب بودند و گرافیکی که از آن صادر می‌شد از مکاتبی مانند مکتب گرافیک لهستان وام می‌گرفت. اما در مجموع، این دو دانشکده و افرادی که در آن تدریس و تحصیل می‌کردند، تاثیر بسزایی روی هنر ایران گذاشتند که تا امروز هم پررنگ است.
 

به موازات رویدادهای مختلفی که به لحاظ هنری در آن دوره وجود داشت، همانطور که در ابتدای بحث گفتیم بخش صنعت وتولید ایران هم فعالیت و گسترش خوبی داشت. وقتی چرخ‌های صنعت و اقتصاد به حرکت افتادند نیاز برای تبلیغات تجاری هم احساس شد و برای اولین بار شرکت‌ها و کانون تبلیغاتی هم پا به عرصه وجود گذاشتند. مراکزی مثل آژانس فاکوپا، کارپی و هنرهای زیبا که خود شما در این آخری کار می‌کردید.

و شرکت‌هایی مانند آوازه و ایده شرکت‌های خوب تبلیغاتی دیگر بودند. افرادی مانند الکس گورگیس که به لحاظ اجرا در طراحی واقعا قدرتمند بود در این آژانس‌ها مستقر شدند. اما تمرکز این کانون‌ها بیشتر روی بعد تجارت و سودآوری بود تا ابعاد هنری. افرادی مانند من هم که جذب این مراکز شدند صرفا به خاطر دغدغه‌های مالی بود. اگرچه تلاش شخصی ما بر آن بود که بتوانیم کیفیت هنری را هم به کارها منتقل کنیم، اما ماهیت چنین آژانس‌هایی ایجاب می‌کند که بیشتر، تاثیر روی عوام اولویت داشته باشد تا دغدغه  کیفیت.
 

در سایر رشته‌های هنری نیز به موازات گرافیک شاهد اتفاقات خوب و بسزایی در دهه چهل هستیم. مثلا تاسیس کارگاه تئاتر، یا توسعه و ساخته شدن برخی فیلمهای سینمایی هنری. در کنار همه اینها جنبش قابل اعتنایی در مقوله ادبیات چه در حوزه ادبیات داستانی و چه در شعر اتفاق افتاد. در موسیقی آنزمان هم آثاری در خور توجه و قدرتمند کم نیستند. همه اینها از فرهنگ برخاست و منجر به ایجاد موجی از روشنفکری در بین هنرمندان و اندیشمندان کمک کرد. از تاثیر فضاهای روشنفکری وارتباط بین هنرمندان رشته‌های مختلف در آن زمان بگویید.

ببینید! تمام فضاهای هنری و فرهنگی مثل یک رشته زنجیر به هم متصلند و از یکدیگر تاثیر می‌گیرند.

یحیی دهقانپور: یکی از چیزهایی که روی گرافیک تاثیر بسزایی داشت، شعر بود. افرادی مثل شاملو در حوزه‌های شعر ارکانی را بنا نهادند که گرافیک را هم تحت تاثیر قرار داد. خود شعر و فضای روشنفکری که در پس آن نهفته بود، به صورت غیرمستقیم روی بسیاری از هنرها تاثیر گذاشتند. دهه چهل ایران مثل دهه شصت در امریکا بود که روشنفکری در قالب ادبیات، موسیقی و ... موج ایجاد کرد. و تاثیراتش را به صورت خیلی گسترده در بین مردم عرضه کرد.
 
مجید کاشانی: آقای دهقانپور، می‌خواهم از این فرصت استفاده کرده و از شما بخواهم شمایی از عکاسی دهه چهل به ما بدهید. مخصوصا آن قسمتش که مربوط می‌شد به همکای طراحان گرافیک و عکاسان برای استفاده از عکس در گرافیک.
 
یحیی دهقانپور: متاسفانه عکس در دهه چهل علیرغم سابقه‌ای که با خود به همراه داشت، نتوانست پا به پای باقی هنرها حرکت کند. تحصیل‌کرده‌های خارج از ایران عکاسی را می‌شناختند. مثلا احمد عالی که عکاسی را در این دوره به عنوان متدی هنری عرضه کرد یا عکاسی بود به نام هادی که پرتره‌های هنری می‌گرفت. اما تا آنجا که مربوط به ارتباط بین گرافیک و عکاسی می‌شد، باید بگویم که در ایران به هیچ وجه مثل امروز، از عکس در گرافیک استفاده نمی‌شد. بیشتر تصویرسازی بود که کار عکس را در تبلیغات می‌کرد. اما اگر روزی لازم بود که عکسی تبلیغاتی تهیه شود، به دلیل عدم تجربه و امکانات لازم، عکاس از خارج برای عکاسی می‌آمد.
 

قباد شیوا: یک توصیه مهم به طراحان گرافیک جوان، آخرین سخن من است. فراموش نکنید که گرافیک و محصولاتش یک رسانه‌اند. ما در طول تاریخ هنر ایران همیشه هنر را در قالب زندگی دیده‌ایم. هنر ما در ابزار کاربردی ما نهفته است. فرش‌ها، نقاشی‌ها، ظروف و ... همگی پیش از آنکه برای نمایش در موزه ساخته شده باشند، کاربردی بوده‌اند. اگرچه غرب هنر ایران را هنر آذینی لقب داده است، اما این دیدگاهی غلط است. ما هیچگاه مجسمه را برای این نساخته‌ایم که در وسط میدان بگذاریم یا نقاشی را برای نمایشگاه بکشیم. اما متاسفانه امروزه برعکس این اتفاق برای گرافیک افتاده است. در حالی که ماهیت گرافیک کاملا کاربردی است به جای آنکه گرافیک خوب را روانه جامعه کنیم، آن را به کنج نمایشگاه‌ها کشانده‌ایم. این یک آفت برای گرافیک است که امیدوارم با انرژی و واقع بینی طراحان جوان و کمک طراحان پیشکسوت بتوانیم پا به راه درست بگذاریم.

پاسخ ها

تا کنون پاسخی به این بحث داده نشده است.
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.