نام کلوب :راهی بسوی فنا(جهنمیان)
نام انگلیسی : sheytoon
تاسیس : 2 اردیبهشت 1384
250 عضو ، 50 بحث ، 6 آلبوم ، 10 مقاله ، 1 لینک

راهی بسوی فنا(جهنمیان)

__
عنوان بحث
یه اسپری داری و یه دیوار خالی جلو روته!!!وقت زیادی نداری آخه باید بری دیگه! لحظات آخره ,اگه حرفی تو دلت مونده که میخوای بزنی همینجا جاشه!!!
11 فروردین 86 - 09:54

اگه حرفی تو دلت مونده  که میخوای بزنی همینجا جاشه!!!

پاسخ ها
ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
12
9 اردیبهشت 1387 ساعت 08:52

من برای عشقم خدا مینویسم : دوست دارم یا الله یا رحمن یا رحیم یا مالک جان ای آفریننده همه چیز ای زیبا ای دانا عاشقتم به واسطه عشقی که خودت در قلبم قرار دادی

I loved my life and i will love it even if i go to hell  because i love the holy spirit the one who gives me the chance of

 being a human being. thanks god for everything .

 

you're my hope you're my everything

I LOVE YOU MORE THAN ALL

11
31 اردیبهشت 1386 ساعت 06:56

agar ta rooze ghiamat ham ashk berizi

hich setareee az asmane shab be didare to nakhahad amad 

10
21 اردیبهشت 1386 ساعت 06:31

ye nghte vasat divar mizaram

 

hamin

9
20 اردیبهشت 1386 ساعت 08:08

ستم از غمزه نیاموز كه در مذهب عشق

هر عمل اجری و هر كرده جزایی دارد

8
18 اردیبهشت 1386 ساعت 21:38

میگن دوستی یه اتفاق

    ولی

جدایی یه قانونه

7
9 اردیبهشت 1386 ساعت 07:57

akh damesh garm dige daram rahat misham

cheghadr dige monde be in zaman laenti

lenat be in donya

 

tamom mitonim berim ba ejaze 





پیام در تاریخ 86/2/9 ویرایش شده است.
6
13 فروردین 1386 ساعت 10:11
قلبم را به تو امانت خواهم داد هر چند در هنگام سپردن به تو خود حضور ندارم
می روم
می رومبه دیاری كه تو نیز خود را برای رفتن به آنجا آماده كرده ایی
من نمی میرم
من زنده ام
من زنده ام چون تو نفس میكشی.مرگم را جشن می گیرم
فقط و فقط بخاطر تولد دوباره ی تو
5
13 فروردین 1386 ساعت 10:10

                                                                   I HATE YOU ALL                                 

4
12 فروردین 1386 ساعت 07:07
Death greets me warm
right now I will just say GOOD BYE
3
12 فروردین 1386 ساعت 01:05


 

آسمان ابری است
دل گرفته ، خسته و تنها ، رو به آسمان دارم
چشمهایم میگیرد ، رنگ ابرهای کبود را
روحم بیزار می شود از اینهمه تاریکی

می اندیشم با خود
روزی پر کشد روحم از این شهر
دست در دست ملک الموت
می گذارم تا بماند جسم سردم را
یادگاری برای اقوام

می نویسم برای مادر
بعد من هیچ نگرید ، چونکه من آزادم
سرخاکم گل شب بو بکارد
تاکه در تنهایی شبهایم احساس کنم بوی مادر را

می نویسم برای پدر
که مبادا دل آزرده کند بعد از من
چونکه من ایمنم . بی نیاز ازهمه چیز و رها از همه کس

می نویسم برای اقوام
سرخاکم بیایند و بپرسند حالم را
شاید آرام بگیرد دل تنها و خسته ام

آسمان ابری است
نم باران در چشمهایم زده است
من به مرگ می اندیشم و جدایی
که چقدر سخت است جدایی

2
11 فروردین 1386 ساعت 19:49

من برای بقیه می نویسم  تا بدونن:

The world is a lonly place.You're on your own

1
11 فروردین 1386 ساعت 10:11
  با دیدگان فرو بسته لب بر جام زندگی نهاده ایم و اشک سوزان بر کناره ی زرین اَن می ریزیم.
اما روزی می رسد که دست مرگ نقاب از دیدگان ما بر می دارد و هر اَنچه را که در زندگانی مورد علاقه ی ما بود از ما می گیرد . فقط اَن وقت می فهمیم که جام زندگی از اول خالی بوده و ما از روز نخست از این جام جز باده ی خیال ننوشیده ایم.


     اَنکه از ما بالاتر است ما را بدبخت میداند.
اَنکه از ما پائین تر است ما را خوشبخت تصور میکند.
اما هر دو در اشتباهند زیرا ما گاهی خوشبختیم و غالبآ بدبخت:
بدبختی ما در اَن ایامی است که به نقائص زندگی خود توجه داریم.
و خوشبختی ما در اَن لحظات کوتاهی که به نعمتهای زندگی خود نظر می اندازیم.



می خواهم هر چه زودتر از این وادی تیره که دنیایش می نامند بدر روم به سوی عالمی مجهول بدان جائی که سر اَغاز و سر انجام من است بشتابم.......
__