| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
2
|
111
|
89/11/19 (14:37)
|
|
||
|
|
52
|
1146
|
89/7/29 (19:10)
|
|
||
|
|
5
|
232
|
89/2/21 (08:36)
|
|
||
|
|
4
|
129
|
88/9/7 (13:30)
|
|
||
|
|
7
|
105
|
88/7/18 (00:38)
|
|
||
|
|
3
|
101
|
88/3/14 (22:04)
|
|
||
|
|
0
|
26
|
88/2/6 (08:39)
|
|
||
|
|
1
|
61
|
87/11/6 (06:36)
|
|
||
|
|
0
|
29
|
87/9/17 (13:31)
|
|
||
|
|
0
|
3
|
87/8/8 (06:47)
|
|
||
|
|
0
|
35
|
87/4/7 (12:59)
|
|
||
|
|
1
|
21
|
87/3/28 (01:08)
|
|
||
|
|
3
|
56
|
87/3/20 (18:37)
|
|
||
|
|
0
|
40
|
86/7/20 (01:27)
|
|
||
|
|
0
|
16
|
86/7/3 (14:15)
|
|
||
|
|
0
|
40
|
86/1/31 (05:15)
|
|
||
|
|
1
|
53
|
86/1/28 (02:52)
|
|
||
|
|
0
|
45
|
85/12/23 (04:51)
|
|
||
|
|
0
|
43
|
85/12/23 (04:50)
|
|
||
|
|
0
|
35
|
85/12/4 (18:21)
|
|
سلام دوستان
بیایید برای زنده تر شدن کلوب با اشعار مهدویتی که بلد هستیم مشاعره کنیم اولین بین همین توضیح کلوب
تو ای پرورده نرگس که از گلزار زهرایی*** دل افروز و دل آرامی و دل جو و دل آرایی***





شباهت حضرت مهدی به پیامبران الهی در شعر حافظ
در حضرت نشانههایی از پیامبران الهی وجود دارد که به احادیثی در این رابطه اشاره میکنیم:
مهدی قائم از نسل علیبن ابیطالب، علیهالسلام، است که در اخلاق و اوصاف، شکل و سیما، شکوه و هیبت چون عیسیبن مریم است. خداوند به همه پیامبران هرچه داده، به او نیز داده، با اضافاتی.
همچنین در روایت دیگری از کتاب اثباتالرجعة فضلبن شاذان از امام صادق، علیهالسلام، آورده است:.
هیچ معجزهای از معجزات انبیاء و اوصیا نیست مگر اینکه خداوند تبارک و تعالی مثل آن را بهدست قائم، علیهالسلام، ظاهر میگرداند تا بر دشمنان اتمام حجت کند..
و در حدیث دیگری امام صادق، علیهالسلام، میفرمایند:
و در آن هنگام که آقای ما قائم، علیهالسلام، به خانه خدا تکیه زده میگوید: ای مردم هرکس میخواهد آدم و شیث را ببیند، بداند که من آدم و شیث هستم و هرکس میخواهد نوح و فرزندش سام را ببیند، بداند که من نوح و سامم و هرکس که میخواهد ابراهیم و اسماعیل را ببیند، بداند که من همان ابراهیم و اسماعیل میباشم، و هرکس میخواهد موسی و یوشع را ببیند، من همان موسی و یوشع هستم، و هرکس میخواهد عیسی و شمعون را ببیند من همان عیسی و شمعون هستم و هرکس میخواهد محمد، صلّی اللَّه علیه و آله، و علی، علیهالسلام، را ببیند من همان محمد و امیرالمؤمنین، علیهماالسلام، هستم و هرکس میخواهد حسن و حسین را ببیند من همان حسن و حسینم و هر کس میخواهد امامان از ذریه حسین، علیهالسلام، را ببیند بداند که من همان ائمه اطهار هستم، دعوتم را بپذیرید و بهنزدم جمع شوید که هرچه گفتهاند و هرچه نگفتهاند بهشما خبر دهم..
احادیث فوق دلالت دارد که تمام صفات انبیا و ائمه، علیهمالسلام، در وجود حضرت جمع است و چه خوش گفتهاند: «آنچه خوبان همه دارند تو یکجا داری».
حافظ نیز این نکته را زیبا سروده:
حافظ مکن اندیشه که آن یوسف مهروی
باز آید و از کعبه احزان به در آیی
یا:
گفتند خلایق که تویی یوسف ثانی
چون نیک بدیدم به حقیقت به از آنی
انسان کامل در شعر حافظ
استاد مطهری در کتاب آیینه جام، ابیاتی را تحت عنوان انسان کامل در شعر حافظ گردآوری نموده است، که از آن جملهاند:
گرچه شیرین دهنان پادشهانند، ولی
او سلیمان زمانست که خاتم با اوست
در احادیث شباهتهای فراوانی برای آن حضرت با انبیا ذکر شده است و از آن جمله در شباهت آن حضرت با سلیمان، علیهالسلام، آمده است: بادها بهاذن خداوند مسخّر وی میگردند و سلطنت او بر تمام زمین گسترده خواهد شد و امیر مؤمنان در این رابطه میفرماید:
«نخستینکاری که قائم در انطاکیه انجام میدهد این است که تورات را از غاری بیرون میآورد که عصای موسی و انگشتر سلیمان در آن است.».
و نیز میفرماید:
«در بیتالمقدس، تابوت سکینه و [انگشتر سلیمان] و الواحی را که بر موسی نازل شده بیرون میآورد.».
همچنین امام صادق، علیهالسلام، میفرماید:
«عصای موسی و انگشتر سلیمان در دست او خواهد بود.».
تو خود چه لعبتی ای شهسوار شیرین کار
که در برابر چشمی و غایب از نظری
امیر مؤمنان در این رابطه میفرماید:
«هنگامی که امام غایب از دیدهها پنهان شود و مردم از غیبت او ازحد شرع بیرون روند، توده مردم خیال میکنند که حجت خدا ازبین رفته و امامت باطل شده است. سوگند به خدای علی در چنین روزی «حجت خدا در میان آنهاست»، در کوچه و بازار آنها گام برمیدارد و بر خانههای آنها وارد میشود و در شرق و غرب عالم به سیاحت میپردازد و گفتار مردمان را میشنود بر اجتماعات آنها وارد شده سلام میفرمایند...»
در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود
از گوشهای برون آی ای کوکب هدایت
روایت زیر با مصرع دوم بیت مذکور مطابق است.
امام زینالعابدین، علیهالسلام، میفرماید:
«فتنههایی چون امواج تاریک شب بر آنها هجوم میآورد که کسی از آنها رهایی نمییابد، بجز افرادی که خداوند از آنها پیمان گرفته است، آنها شعلههای هدایت و سرچشمههای دانش و فضیلت هستند، که خداوند آنها را از هر فتنه تاریک نجات میدهد»..
حاصل آنکه بیت یاد شده از حافظ برگرفته از واقعیاتی است که در متن احادیث نقل است: خواجه شیراز در شرایط نابسامان جامعه در جستجوی کوکب هدایت، حضرت مهدی موعود، عجّلاللَّهتعالیفرجه، است تا ازطریق وی به حقایق دست یابد.
هواخواه توأم جانا و میدانم که میدانی
که هم نادیده میبینی و هم ننوشته میخوانی
پیامبر اکرم، صلّی اللَّه علیه و آله، میفرماید:
«نیکان عترت من، و پاکان بستگان من، در کودکی حکیمترین مردمان، و در بزرگی داناترین آنان هستند. آگاه باشید که ما خاندانی هستیم که از علوم خدا بهما تعلیم شده است و از حکمت خدا بهما عطا شده، و از صادق مصدق فرا گرفتیم»..
آری آن حضرت خزانهدار علوم الهی است و اسرار الهی را از صادق مصدق فرا گرفته و بههمین علت از اسرار درونی خواخواهان خود مطلع است.
همانگونه که ذکر شد، مهدویت و نوید ظهور مصلح غیبی در اسلام بسیار قدیمی و ریشهدار است، لیکن نباید غافل بود که این امر اختصاص به شیعیان ندارد، بلکه این اعتقاد در میان عامه مسلمین وجود دارد و همچنین ادیان دیگر نیز ظهور آن حضرت را قطعی میدانند، ولی هرکدام، از این منجی، بهگونهای تعبیر کردهاند. حافظ درباره غیبت آن حضرت میگوید:
ازدست غیبت تو شکایت نمیکنم
تا نیست غیبتی نبود لذت حضور
یا در جای دیگر:
ای غایب از نظر بهخدا میسپارمت
جانم بسوختی و بهجان دوست دارمت
امام رضا، علیهالسلام، درباره غیبت آن حضرت چنین میفرماید:
چهارمین فرزند من، خداوند او را در پشت پرده غیبت پنهان میسازد. تا وقتی که خود میخواهد..
در کتاب مجموعه زندگی چهارده معصوم آمده است: عارف نامی حافظ شیراز که به زیارت جان باهرالنور امام زمان، عجّلاللَّهتعالیفرجه، تشرّف حاصل کرده است، شرایط زیارت حجت عصر را چنین وصف میکند:
در خرابات مغان نور خدا میبینم
این عجب بین که چه نوری زکجا میبینم
جلوه بر من مفروش ای ملکالحاج که تو
خانه میبینی و من خانه خدا میبینم
خواهم از زلف بتان نافه گشایی کردن
فکر دورست همانا که خطا میبینم
استاد علی دوانی در کتاب شوق مهدی مطلبی را درمورد حافظ و حضرت مهدی آورده است:
در اشعار هیچ یک از شاعران بزرگ غیر از حافظ نمیبینیم که تا این حد ابیاتی مناسب با اعتقاد شیعیان درباره امام زمان، علیهالسلام، آمده باشد و تقریباً کمتر غزلی است که بیتی یا ابیاتی از آن مناسب با وصفحال امام غایب ازنظر نباشد.
لسانالغیب در غزلهای شورانگیز خود بارها سروده است:
روی بنما و وجود خودم از یاد ببر
خرمن سوختگان را همهگو باد ببر
اشکم احرام طواف حرمت میبندد
گرچه از خون دل ریش دمی طاهر نیست
عمریست تا به راه غمت رو نهادهایم
روی و ریای خلق بهیک سو نهادهایم
ای خرّم از فروغ رخت لالهزار عمر
بازآ که ریخت بیگل رویت بهار عمر
ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
دل بیتو بهجان آمد وقت است که بازآیی
بنمای رخ که خلقی واله شوند و حیران
بگشای لب که فریاد از مرد و زن برآید
از اینها جالبتر اینکه حافظ نام «مهدی» را صریحاً آورده و از ظهور و نابودی «دجّال» - مظهر ریا و تزویر و بدی و پلیدی - سخن گفته است:
کجاست صوفی دجّال چشم ملحد شکل
بگو بسوز که «مهدی» دین پناه رسید!
ای جان جهان افروز بیا وی شاهد عالم سوز بیا
ای خاک درت جام جم ما آیا خبرت هست از غم ما
آیا خبرت ای مرهم سینه خسته ما وی مونس قلب شکسته ما
ما بلبل شور انگیز توایم ای تازه گل نورسته ما
در نغمه گری دستان تواند در گلشن وحدت دسته ما
پیوسته بود تا نفخه صور این زمزمه پیوسته ما
کی حلقه شود بر گردن یار این دست به گردن بسته ما
شاعر:آیة الله شیخ محمد حسین غروی اصفهانی(استاد آیة الله بهجت)
ای رخ تو خوبتر از ماه و مهر جلوه گر از مهر رخت نه سپهر
رمز عصا معجز موسی تویی هم دم جانبخش مسیحا تویی
شعله جانسوز به آهم بده در کنف خویش پناهم بده
اللهم عجل لولیک الفرج
بسم الله المعبود...
.
.
.
آقای خوبم!
اگر چه هزاران بیت شاید كمی كمتر یا بیشتر
در وصف شما حفظ كرده باشم...
اما این جا یك بیت هم نمی نویسم!
آقای من!
بسیاری از ما مثلا مومن ها و مذهبی ها... دلمان را به همین شعرها و جملات زیبای احساسی خوش كرده ایم و ....
نمی خواهم بگویم بد است كه از تو می نویسم... اما خسته ام از این همه ریا آقا!
توی این بیت ها كه خواندم زیبایی موج می زد... اما غریبی ات در ذهنم دوچندان شد...
هیچ بیتی نمی خوانم آقا....
خیلی وقت است تو را به دست فراموشی داده ام وبرای توجیه اعمالم تنها نام تو را دستمایه كرده ام!
هیچ بیتی نمی خوانم اقا... نكند كمی بر درد غریتت اضافه شود...
من الغریب الی الحبیب...
دریاب این خسته فراری را مولا! در بندم كش... مستم كن مولا...
حسرت دیدار
خواهم که به زیر قدمت زار بمیرم
هرچند کنی زنده دگر بار بمیرم
من طاقت نا دیدن روی تو ندارم
مپسند که در حسرت دیدار بمیرم
خورشید چنانم به اب بام رسیده است
کان به که در ان سایه دیوار بمریم
گفتی که زکارت دارم گله بسیار
من نیز بر آنم که از این عار بمیرم
دانم که چرا خونمرازود نریزی
خواهی که به جان گندن بسیار بمیرم
گفتی به تو گر بگذرم از شوق بمیری
قربان سرت بگذر و بگذار بمیرم





السلام علیک یابن الزهرا
اى به دستت تیغ تیز ذوالفقار سبز پوش سرزمین انتظار
وارث محراب و خون صبحگاه انعكاس نالههاى قعر چاه
وارث دروازههاى نیم سوز گریههاى صبح و شام و نیم روز
وارث خون دل و تابوت و تیر كیسههاى نان و رطب را باز گیر
زخم دار نیم روز كزبلا نوحه خوان غربتخون خدا
وارث مشك و فرات و دستها ره گشاى راه در بن بستها
وارث تشت طلا و چوب و لب صوت قرآن و تنور و نیمه شب
با غل و زنجیر و زندان آشنا هم قفس در بند با موسى الرضا (ع)
آشناى قبرهاى بى نشان هم نوا با گریههاى مادران
كى ز ماذن مىرسد فریاد تو واى بر ما گر نباشد یاد تو
واى بر ما خستگان بى شكیب گر نىجوشیم با «امن یجیب»
واى بر ما رهروان نیمه راه گر نمىآید ز سینه سوز و آه
باقى حق در زمین و آسمان آیههاى لن ترانى را مخوان
بى لهیب سینههامان طور نیست شاممان را تا طلوعت نور نیست
بى فروغت روزهامان تیره ماند چشمها بر آستانتخیره ماند
زخمهاى شیعیان سر باز كرد غربتى دیرینه را آغاز كرد
عشق را آغاز و انجامى نماند از مسلمانى بجز نامى نماند
در غروب روشناییها ماندهایم از رواق سامرا جا ماندهایم
قلب ما در سینه پرپر مىزند نیمه شبها حلقه بر در مىزند
ما و دستى كوته و دامان تو جان بكف آماده فرمان تو
با حسین از كربلا آغاز كن عقدههاى شیعیان را باز كن
چشمها را رخصت پرواز ده بار دیگر عشق را آواز ده
تیغ قهر و انتقام كبریا از نیام غیبتتبیرون درآ
بعد عمرى انتظار و انتظار در بقیع سینههامان پا گذار


بسم رب المهدی ارواحنا الفداه
سلام بر مهدی فاطمه سلام بر منتظران حضرتش
قصد نداشتم آن شعر باعث بسته شدن این بحث بشه به هر حال در تایید پست قبلی این غزل رو می نویسم (البته مطمئن نیستم قبلا در همین بحث ننوشته باشمش):
شاکی ام خسته ام ز رفتارم
شکوه پیش خود تو می آرم
شکوه از چشم های نالایق
شکوه از روح و قلب بیمارم
شکوه از ظلم های ننگینی
که به مولای خود روا دارم
آه ازین تیرهای جنس گناه
که به قلبت نشانه می ذارم
هر زمان برزخیست؛ تو یا من؟
انتخابم من و طلبکارم!
جگر آن کسی ز من خون است
که همیشه ست یار و غمخوارم
حق ندارد کسی شبیه من
شعر گوید؛ «خمار دیدارم»
حق ندارم دعا بخوانم من
با زبان و دل ریاکارم
...
باز لطف تو با دلم گوید:
که بیا شیعه ی گنهکارم
آخرین رشته را گسستی تو
پس چگونه تو را نگهدارم؟
و سلام بر آن هادی آن مهدی آن رحمة للعالمین و آن که واسطه ی زمین و اسمان است تنها راه ما به آسمان است و می داند و از پدر و مادر بر ما مهربانتر است
التماس دعای فرج
به امید ظهور
به نام خدا
بارها و بارها و بارها و بارها... خواستم در این مجال چیزی بنویسم، شعر خواهر گرامی خانم یه منتظر راه را بر هرگونه نوشتن بسته است... شاید بیش از صد بار آنرا مرور کردم و ....اگر قرار است برای حضرتش بنویسم و بنگاریم، ... او غزلهای دلت را هم خواند...! تنها آنان که بی سرند را مجالی است که در محضر او شعر خوانی کنند. اما.....
من این شعر را چنین ادامه می دهم:
دیدم از دور که تحسین کردی
مجلسی بود و شب شعر جدید
شاعرانش همه بی سر بودند
شاعرانش همه بودند شهید
.......
شعرهایم همه در دفتر من
از خجالت همگی خشکیدند
عرق شرم به پیشانی من
همه بر دفتر من خندیدند
اشک در چشم و سرم بر دیوار
دیده بر مسجد و محراب تو بود
دفتر شعر فریبم در دست
سند راندنم از پیش تو بود
دفترت را و دلت را و قلم
دل مرا گفت که بردار و برو
سوی در رفتم و ناگه از دور
حضرتش گفت که بنشین و مرو
دفترت گرچه پر از مشق ریا
گوشه هایی ز محبت هم داشت
گرچه با دل غزلت یکسان نیست
اندکی نکته مثبت هم داشت
قطره اخلاص در این کار بیار
می شود از سر لطفم دریا
تو مشو هیچ گه اینجا نومید
باز با دفتر و با شعر بیا
.... الله اعلم حیث یجعل رسالة...
هدیه از مسجد مقدس جمکران....
.... التماس دعای خیر بسیار برای پدرم از همه شما بزرگواران
شب چراغ