userinfo close

  ,

شایا تجلی


shaya_tajalliclub

تاسیس: 10 آذر 1385  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: مدیریت کلوب - معاونان
دوست داران و علاقه مندان به شایا خوش آمدید . برای شناخت بهتر و بیشتر شایا مقالات موجود در این سایت ر ادامه »
دوست داران و علاقه مندان به شایا خوش آمدید . برای شناخت بهتر و بیشتر شایا مقالات موجود در این سایت رو حتماً بخونید .
در ضمن خوشحال خواهیم شد که حضور فعالانه شما دوست عزیز رو در بحث های این کلوب شاهد باشیم .
آدرس سایت و وبلاگ شخصی شایا و راه های ارتباط با شایا تجلی در بحث ها و مقالات کلوب موجود می باشد .


 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
143
854
90/8/26 (11:15)
1048
7809
89/11/21 (22:13)
25
418
88/4/18 (21:16)
18
246
87/12/30 (01:42)
52
570
87/12/29 (17:17)
24
614
87/12/29 (17:16)
346
2467
89/4/22 (10:09)
237
1931
88/8/19 (17:07)
38
390
88/8/2 (01:30)
79
377
88/5/12 (22:16)
245
1929
88/4/16 (20:46)
83
789
87/12/29 (17:16)
69
1055
87/12/29 (17:15)
247
1422
87/12/29 (17:15)
65
997
87/5/27 (22:42)
68
559
87/12/29 (21:27)
184
969
87/12/29 (12:02)
30
344
87/10/20 (18:01)
12
216
87/9/25 (21:07)
112
940
87/7/6 (09:59)

عنوان بحث

الهام افشار , indera
الهام افشار - 12:57 1386/08/27

تا خدا چه قدر راه است ؟

با سلام و عرض ادب خدمت شما خوبان



می پرسند تا خدا چند ساعت راه است ؟


حاضری از چه مسیری به خدا برسی ؟

آیا اصلا دوست داری به خدا برسی ؟

با چه وضعیتی دوست داری به خدا برسی؟

وقتی خدا رو دیدی فکر میکنی حالتت چطور بشه؟

برخوردت با خدا چطوریه ؟

دوست داری چی بهت بگه ؟

چه قدر دوست داری باهاش حرف بزنی؟

اگر باهات حرف نزنه چی کار میکنی؟

دوست داری وقتی میری پیش خدا تنها باشی یا عزیزترین کستم

باهات باشه و باهم برید پیش خدا ؟

ممنون میشم این سوالات رو جواب بدین و اگر توضیحی فراتر از این سوالات دارید در اینجا قرار بدین تا همه از این بحث شیرین

استفاده کنیم
  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
مهتا  ش , mahpishoni_64
مهتا ش - 22:16 1388/05/12
79
تا خدا راهی نیست
پرستو عاشق , asheghe_divone
پرستو عاشق - 10:12 1388/05/3
78

 

 

تا خدا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

هیچ راهی نیست!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

دستتو بزار رو گردنت نبض رگ گردنتو حس کن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

خدا اونجاست!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

به همین نزدیکی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

 

 

پروین قاسمی , parvin15
پروین قاسمی - 21:15 1388/04/29
77
به خدا گفتم  مگر  می شود كه تنها من باشم و من     گفت: آری چون یكی از آن من ها  تویی و یكی من   پس دیگر تنها نخواهی ماند
سرمه ادیب , sasa_alif
سرمه ادیب - 11:17 1387/09/4
76

خداهمینجاست کنارمن

تاخداهست هیچ دلیلی برای نااومیدی نیست!!!!!!

هاله شادمهر , hale_paradais
هاله شادمهر - 09:39 1387/09/4
75

میدونی وقتی خدا داشت بدرقه ات میکرد بهت چی گفت؟

جایی میری که مردمی داره ,که میشکننت,نکنه غصه بخوری

من همه جا باهاتم, تو تنها نیستی

توی کوله بارت عشق میزارم که بگذری

قلب میزارم که جا بدی

اشک میزارم که همراهیت کنه

و مرگ که بدونی بر میگردی پیشم

منیژه گ , shookah
منیژه گ - 20:34 1387/09/3
74

فاصله تا خدا خیلی نزدیك است آنقدر كه گاهی بخاطرهمین نزدیكی نمی بینیمش.

آنگاه که روحت تشنه راز و نیازاست آهسته من را بخوان(سوره اعراف)

آنگاه که تنها شدی و در جستجوی یک تکیه گاه مطمئن هستی بر من تکیه کن (سوره نمل)

خداوند به سه طریق به دعاها جواب می دهد: او می گوید آری و آنچه می خواهی به تو می دهد. او میگوید نه و چیز بهتری به تو می دهد. او می گوید صبر كن و بهترین را به تو می دهد.

هرگاه که خدا تو را به لبه پرتگاه برد به او اعتماد کن.زیرا یا تورا از پشت می گیرد یا به تو پرواز کردن را خواهد اموخت.

امپراطور عشق , gharibeh_62
امپراطور عشق - 11:16 1387/09/3
73
به اندازه فاصله من و رگ گردنم
سوگل ت  , sogoltanha
سوگل ت - 18:25 1387/08/9
72

حتی در بن بست ترین کوچه هم راهی به آسمان باز است

 پس تا خدا راهی نیست فقط یک گام

متین   , narcisussghaem
متین - 12:15 1387/08/9
71

تا خدا راهی هست!

او همین نزدیکی ست؟

یا که در عمق بیشه دور، او را می یابم؟

شاید خیلی دور

یا خیلی نزدیک!

الهام ماه , elham_mah64
الهام ماه - 11:08 1387/08/9
70

khada hamen nazdekehast kafeye faghat hesesh konei

chand bar tahala hesesh karde

 

شراره شفیعی , sharareh_sh256
شراره شفیعی - 13:20 1387/08/6
69

من مسیری نمیبینم چون كنارمه . خیلی وقته كه بهش رسیدم.تو تنهاییام باهام بوده و هست. در همه حال و همه جا كنارم حسش كردم. گاهی  التماسش كردم ....گاهی ازش خواستم ....گاهی طلبكارانه باهاش حرف زدم  ....گاهی هم عاشقانه.

همه جوره با هم صحبت میكنیم.وقتی از دستم عصبانیه كلی نازشو میكشم و میزارم هرچی میخواد سرم داد بكشه چون حق داره خب من خیلی بدم و اذیتش میكنم ولی میدونم زود عصبانیتش تموم میشه و باز دوباره بغلم میكنه .دوست دارم من و اون همیشه با هم تنها باشیم چون اون موقع هست كه میتونم با صدای بلند بهش بگم چقدر دوسش دارم

خدایا

به من دانشی ببخش تا رویای هیچكس را نابود نكنم

برای قلب تمامی انسانها ارزش قائل شوم و حسارها را معیار قضاوتم قرار ندهم تا بزرگ شدنم با انسانتر شدن معنا بدهد.

فاطمه      , misra93
فاطمه - 09:00 1387/07/24
68

و خدایی که در این نزدیکی است...

یاسمن نیک نهاد  , yasaman62
یاسمن نیک نهاد - 08:07 1387/07/24
67

خدایا!

خدایا! ای نزدیكتر از من به من
خدایا! ای عاشق حقیقی من
خدایا! ای همدم لحظه های تنهایی ام
خدایا! ای درمان همه دردهایم
خدایا! در انتظارم
در انتظار رحمت تو كه هزاران بار بر من فرو فرستاد ه ای
تو خود خوب می دانی كه آرزوهایم پایانی ندارد
ولی باز هم خدایا به من بیاموز
چگونه عشق بورزم و مهر را از تو طلب كنم
تا شاید انسان بودن را تجربه كنم

یاسمن نیک نهاد  , yasaman62
یاسمن نیک نهاد - 22:30 1387/07/21
66

مهرآفرینا

سجاده ام را به سمت قبله ی نیاز می گشایم تا ذره ذره وجودم را به معراج نگاهت به پرواز در می آورم، به رکوع می روم تا بزرگی ات را به یاد بیاورم و به سجده می افتم تا بر بندگی ام مُهر عشق بزنم و با فرشتگان دعا همراه می شوم و از تو می خواهم که ایمان و رستگاری صابرانت را عطایم فرمایی

آمین یا ربلعالمین

یاسمن نیک نهاد  , yasaman62
65
روی ماه و لای ستاره ها

یک نفر دنبال خدا میگشت ، شنیده بود که خدا آن بالاست و عمری دیده بود که دستها رو به آسمان قد میکشد .پس هر شب از پله های آسمان بالا میرفت ، ابر ها را کنار میزد .پادر شب آسمان را میتکاند ، ماه را بو میکرد و ستاره ها را زیرو رو .

او میگفت : ((خدا حتما یک جایی همین جاهاست . ))

و دنبال تخت بزرگی میگشت به نام عرش ؛ که کسی بر آن تکیه زده باشد . او همه آسمان را گشت اما نه تختی بود و نه کسی .

نه رد پایی روی ماه بود نه نشانه ای لای ستاره ها . از آسمان دست کشید ، از جست و جوی آن آبی بزرگ هم .

آن وقت نگاهش به زمین زیر پایش افتاد . زمین پهناور بود و عمیق . پس جا داشت که خدا را در خود پنهان کند .

زمین را کند، ذره ذره و لایه لایه و هر روز فرو تر رفت و فرو تر .

خاک سرد بود و تاریک و نهایت آن جز یک سیاهی بزرگ چیز دیگری نبود .

نه پایین و نه بالا ، نه زمین و نه آسمان .خدا را پیدا نکرد . اما هنوز کوه ها مانده بود . دریا ها و دشت ها هم . پس گشت و گشت و گشت . پشت کوه ها و قعر دریارا ، وجب به وجب دشت را . زیر تک تک همه ریگ ها را . لای همه قلوه سنگ ها و قطره قطره آب ها را . اما خبری نبود ، از خدا خبری نبود.

نا امید شد از هر چه گشتن بود و هر چه جست و جو .

آن وقت نسیمی وزیدن گرفت . شاید نسیم فرشته بود که میگفت خسته نباش که خستگی مرگ است . هنوز مانده است ، وسیع ترین و زیبا ترین و عجیب ترین سرزمین هنوز مانده است . سرزمین گمشده ای که نشانی اش روی هیچ نقشه ای نیست .

نسیم دور او گشت و گفت : (( اینجا مانده است ، اینجا که نامش تویی . ))

وتازه او خودش را دید، سرزمین گمشده را دید . نسیم دریچه کوچکی را گشود ، راه ورود تنها همین بود . و او پا بر دلش گذاشت وارد شد . خدا آنجا بود . بر عرش تکیه زده بود . و او تازه دانست عرشی که در پی اش بود. همین جاست .

سالها بعد وقتی که او به چشم های خود بر گشت ، خدا همه جا بود؛ هم در آسمان و هم در زمین . هم زیر ریگ های دشت و هم پشت قلوه سنگ های کوه ، هم لای ستاره ها و هم روی ماه

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.