| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
17
|
57
|
89/9/15 (22:46)
|
|
||
|
|
1
|
3
|
89/8/18 (22:15)
|
|
||
|
|
23
|
59
|
89/1/1 (17:06)
|
|
||
|
|
23
|
112
|
88/7/16 (16:31)
|
|
||
|
|
5
|
54
|
88/3/17 (18:28)
|
|
||
|
|
9
|
32
|
88/1/15 (00:07)
|
|
||
|
|
27
|
68
|
88/1/6 (01:19)
|
|
||
|
|
23
|
64
|
88/1/4 (18:54)
|
|
||
|
|
0
|
7
|
87/12/26 (10:24)
|
|
||
|
|
12
|
44
|
87/9/13 (23:19)
|
|
||
|
|
11
|
34
|
87/9/6 (14:04)
|
|
||
|
|
13
|
38
|
87/9/6 (14:01)
|
|
||
|
|
0
|
9
|
87/9/1 (21:06)
|
|
||
|
|
11
|
32
|
87/8/22 (19:49)
|
|
||
|
|
30
|
77
|
87/8/22 (17:01)
|
|
||
|
|
6
|
19
|
87/8/12 (20:02)
|
|
||
|
|
6
|
19
|
87/8/5 (23:36)
|
|
||
|
|
2
|
17
|
87/7/30 (10:56)
|
|
||
|
|
2
|
6
|
87/7/6 (11:39)
|
|
<<عشق >>
این احساس سوزنده راچه بنامم؟ احساسی در اعماق وجودم که هرگاه به او می اندیشم قلبم به شدت می تپد وخون در رگهایم می دود ، بدون مقصدی معین ... او را اندوه بنامم؟نه ، اندوه نیست ...پس دیوانگی ست ...درد است ... بی تابی برای دیدن اوست {عشق } غالب سحر انگیز است نه مخرب ، جلوه افروز حقیقت است نه کور کننده چشم
(( عشق : یعنی نکویی کردن ودر آب انداختن ، دیدن آب ودل به دریازدن ودست از جان شستن ونیز آب از سر گذشتن ))
احساس خلا مخصوص به روحی است که آنچه که در این جامعه و زمان و در این ابتذال و روز مرگی وجود دارد نمی تواند سیرش کند.
----------------------------------
انسان به میزان بر خورداری هایی که در زندگی دارد انسان نیست
بلکه درست به خاطر نیازهایی که در خویش احساس میکند انسان است
هر کسی به میزانی انسان تر است که نیازهای کامل تر ومتعال تر و متکامل تر دارد
آدم های اندک نیاز های اندک دارند
آدم های بزرگ نیازهای بزرگ
باید انسان بودن پاک بودن مسئول بودن و در اندیشه سرنوشت دیگران بودن
وظیفه باشد
بالاتر از آن صفت آدمی باشد
باز هم بالاتر وجود آدمی باشد.
برای شناکردن به سمت مخالف رودخانه قدرت و جرات لازم است وگرنه هر ماهی مرده ای هم میتواند از طرف جریان آب حرکت کند
---------------------------------------------
اگه دنیا فراموشگر خاطره هاست، تو فراموش نکن آنچه بین من وتوست
-----------------------------------------------------
دوستیت : زلال .... مرامت : عسل ... ظاهرت : طلا ... باطنت : برف... وجودت:نعمت....داشتنت : غنیمت ... ندیدنت : مصیبت ؛
----------------------------------------
وقتی خدا مرد را آفرید…………داشت تمرین می کرد
------------------------------------------
مردها مثل مخلوط کن هستند در هر خونه یکی از آنها هست ولی به هیچ دردی نمی خورد
--------------------------------------
مردها مثل سیمان هستند وقتی جایی پهنشان می کنید باید با کلنگ آنها را از جا بکنی
--------------------------------------------------------------
زنها مثل ماهی هستند . بدست آوردن آنها آسان و نگهداشتن آنها مشکل است
-----------------------------------------------
بین هزاران دیروز و میلیون ها فردا . فقط یه دونه امروزه . پس از دستش ندیم و ازش لذت ببریم و با این اس ام اس به عزیزانمون بگیم دوستشون داریم
------------------------------------
عشق با جدایی نمی میرد. با بسیار با هم بودن شاید ولی با جدایی هرگز.
--------------------------------------------------------------
مردها ازدواج می کنند چون خسته اند، زنها ازدواج می کنند چون کنجکاوند، هردوی آنها،تو ذوقشان میخورد.
---------------------------
بی تو بودن تنها غمی است که دردش را تاب نخواهم داشت
-----------------------------------
آدم ها اسم اشتباه های بزرگشان را می گذارند"تجربه"و بدیگران بابتش فخر می فروشند.
----------------------------------------------
توی این دنیا دوتا تراژدی وجود دارد، یکی نرسیدن به چیزی که میخواهیم، یکی رسیدن به آن
----------------------------------------
پیرها همه چیز را باور کرده اند، میانسالها به همه چیز شک دارند، جوان ها همه چیز را میدانند.
------------------------------------
"خودخواهی" این نیست که یک نفر آن طور دلش میخواد زندگی کند، این است که توقع داشته باشد بقیه آنطور که او میخواهد زندگی کننند.
---------------------------------------
اگه فرهاد شیرین رو یادش بره. اگه مجنون لیلی رو یادش بره. اگه پرنده پرواز و یادش بره من هیچ وقت پول قبض تلفن هایی که دادم برات اس ام اس میدم رو یادم نمی ره
------------------------------------------------------
در شگفتم که سلام آغاز هر دیداریست ، ولی در نماز پایان است . شاید این بدین معناست که پایان نماز ، آغاز دیدار است
------------------------------------------------------
یه ضرب المثل چینی میگه: اگه از دوران مجردی لذت نمیبری ازدواج کن!! اون وقت حتما" از فکــــــــر کردن به دوران مجردی ات لذت میبری
------------------------------------------------------
اگه كسی برات اس ام اس خالی فرستاد ، ناراحت نشو بدون اونقدر دوستت داره كه نمی دونه چی بگه!!!...
------------------------------
پسره داشت گریه می کرد باباش پرسید چی شده؟ گفت : عاشق شدم ! باباش گفت حالا عاشق کی هستی؟ گفت : هر کسی که شما صلاح بدونید
-------------------------------------
به سلامتی رفیقی که زرنگه،وجودش قشنگه،قلبش یه رنگه، عشقش پر رنگه،شرابش خوش رنگه،آخرش دل ما واسش خیلی تنگه
-------------------------
چشماتو ببند حالا باز کن چقدر طول کشید همین قدر نمی تونم دوریت رو تحمل کنم
--------------------------------------
نوشتم نامه ای با برگ زیتون. فراموشم نکن ای دوست شیطون
-----------------------------------------
کاش میشد بر جدایی خشم کرد. شاخه های نسترن را با تواضع پخش کرد
کاش می شد خانه ای از مهر ساخت. مهربانی را در آن سرمشق کرد. روی دلهای حقیقی نقش کرد
----------------------
به قربون موبایل تو دستت.... که بوسه میزنه انگشت شصتت....الهی من بشم صفحه موبایلت..... که تو سیرم کنی با چشم مستت
----------------------
خاطرم نیست که تو از بارانی ، یا که از نسل نسیم
هر چه هستی گذرا نیست هوایت ، بویت.....
فقط آهسته بگو: با دلم می مانی
تندیس بلورین عشق
خورشید داشت غروب می کرد. و او آرام و بی حوصله قدم بر می داشت. خودش را گم کرده بود. این اواخر با " فلسفه نبودن " خودمانی تر شده بود. بالاخره امشب می خواست به دعوت او پاسخ مثبت بدهد. روی پل بلند یک رودخانه عمیق، محل دنجی برای قرار آن ها بود. نزدیک رودخانه که رسید، ایستاد. به خودش فکر کرد. چشم هایش را بست و بیشتر فکر کرد. شاید...برای آخرین بار...اما...چیزهایی داشت یادش می آمد. از مدت ها قبل به آن ها فکر نکرده بود. در همان حالت، لبخند معناداری زد. شمرده و با احترام. از نو خودش را به خودش معرفی کرد:
" من تندیس بلورین عشقم. زیباترین هارمونی ها در من متجلی اند. در سند بودنم، مهر " تبارک الله " زده اند. من اسطوره زیبایی و نایب عشق بر روی زمینم. از وقتی که من آمده ام، پروانه ها هنوز می رقصند. آمدنم، و لوله ای به جان باد انداخته است. فرشتگان بر مقدم مبارکم سجده می کنند. وقتی که من می خندم، دریاها سماع می کنند.. نور لبخندم، گل ها را مبهوت می کند.اگر همه عالم را زیر و رو کنند، یک شاه شطرنج پیدا نمی شود که مات موزونی قامت من نباشد. ریحانه ها، خودشان را برای نگاه من وقف آرایش می کنند. و رنگ ها همه مرا دوست دارند. "
چند لحظه سکوت کرد. خودش را به یاد آورده بود. ادامه داد:
" من اعلیحضرت انسانم، بنده بارگاه باری تعالی "
نسیم خنکی به صورتش خورد. چشم هایش را باز کرد و به طرف طلوع ماه به راه افتاد.
با نگاه عمیقیش روزهای سبزی را که در انتظار او بودند، از همین حالا می دید.
او به سمت " بودن " می رفت.
دوست داشتن از عشق بر تر است ، عشق یك جوشش كور است و پیوندی از سری نا بینایی.اما دوست داشتن پیوند خود آگاه و از روی بصیرت روشن و زلال. عشق بیشتر از عشق غریزه آب می خورد و هر چه از غریزه سرزندبی ارزش است و دوست داشتن از روح طلوع می كند و تا هر جایك روح ارتفاع دارد دوست داشتن نیز همگام با آن اوج می یابد.عشق، در هر رنگی و هر سطحی، با زیبایی محسوس، در نهان یا آشكار، رابطه دارد. چنان كه شوپنهاور می گوید:”شما بیست سال بر سن معشوق تان بیفزایید، آنگاه تاثیر مستقیم آن را بر روی احساس تان مطالعه كنید.”اما دوست داشتن چنان در روح غرق است گیج و جذب زیبایی های روح كه زیبایی های محسوس را به گونه ای دیگر می بیند. عشق طوفانی و متلاطم است، اما دوست داشتن آرام و استوار و پر وقارو سر شار از نجابت.عشق با دروی و نزدیكی در نوسان است. اگر دوری به طول انجامید ضعیف می شود، اگر تماس دوام یابد به ابتذال می كشد.اما دوست داشتن با این حالات نا آشنا است. دنیایش دنیای دیگری است.عشق جوششی یك جانبه است و به معشوق نمی اندیشد كه كیست؟ یك خود جوشی ذاتی است برای همین همشه اشتباه می كند . اما دوست داشتن در روشنایی ریشه می بندد و در زیر نور سبز می شود و رشد می كند و از این رو است كه همیشه پس از آشنای پدید می آید.عشق، جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی “فهمیدن” و ” اندیشیدن” نیست. اما دوست داشتن، در اوج معراجش، از سر حد عقل فراتر می رود و فهمیدن و اندیشیدن را نیز از زمین می كند و با خود به قله ی بلند اشراق می برد.عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند و دوست داشتن زیبایی های دلخواه را در “دوست”می بیند و می یابد.عشق یك بزرگ و قوی است و دوست داشتن یك صداقت راستین و صمیمی، بی انتها و مطلق.عشق در دریا غرق شدن است و دوست داشتن در دریا شنا كردن . عشق بینایی را می گیرد و دوست داشتن می دهد .عشق همواره با شك آلوده است و دوست داشتن سراپا از یقین است و شك ناپذیر.عشق اگر پای عاشق در میان نباشد، نیست. اما در دوست داشتن جز دوست داشتن سومی وجود ندارد . عشق به سرعت به كینه و انتقام بدل می شود و آن هنگامی است كه عاشق خود را در میانه نمی بیند، اما از دوست داشتن به آن سو راهی نیست . و هر گاه آن كه “دوست داشتن” را خوب می داند . خوب احساس می كند. خود را در میانه نمی بیند و به سرعت به سادگی، به قداكاری و ایثار ی شگفت و بزرگ و با شكوه تبدیل می شود……آری باشی و زندگی كنی … كه دوست داشتن ار عشق بر تر است.( دکتر علی شریعتی)
هر چی در این زمان عشق میخواد تا انجام بشه اما برای عشق این دوستی كه باید باشه یك عشق خوب پایش یك دوستی با ریشه میتونه باشه كه محكم بشه

