| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
3
|
23
|
87/6/26 (09:59)
|
|
||
|
|
10
|
22
|
87/6/26 (09:55)
|
|
||
|
|
4
|
9
|
86/7/2 (22:20)
|
|
||
|
|
0
|
2
|
86/5/9 (15:38)
|
|
||
|
|
0
|
1
|
86/4/5 (11:11)
|
|
||
|
|
1
|
12
|
85/6/11 (07:21)
|
|
||
|
|
0
|
0
|
85/3/3 (04:39)
|
|
||
|
|
0
|
5
|
85/3/1 (04:53)
|
|
||
|
|
0
|
2
|
85/2/17 (19:26)
|
|
||
|
|
5
|
2
|
85/1/26 (20:39)
|
|
عنوان بحثکسی دیگر نامه نمی نویسد ( به بهانه دوم آذر ) 2 آذر 84 - 17:13 | |
كسی دیگر نامه نمی نویسد!!! دكتر تنهای مزینان هفتاد و یك پاییز پیش ،هفتاد و یك برگ ریزان پشت این همه خزان این دیار ، یك گوشه غریب این ملك را هاشور آشنایی زد. اگر بود الان هفتاد و یك ساله بود دكتر. جلال آل قلم ده پاییز ، ده تا دوم آذر پیشتر از دكتر آمد و نثر را یك رنگ تازه زد. جوری كه هنوز بعد از سی و پنج سال كه از رفتنش ، ماه و سال رفته ، دلت تنگ شود برای واژه هایش و تعابیر غریبی كه غرب را زیر تیغ می كشید. گفته بود. دكتر گفته بود ، جملات خسی در میقات جلال عمق « سعی » را می نشیند. به تفسیر گفته بود. جلال گفته بود ، در حج ، در سعی ، عمق غریب این كار جمجمه هایش را مشتعل می كند. سالها گذشت و آذرهای آذری رنگ سالیان دور خفتند اختران اهورایی خاك آسمانی و پر اختر دیار ایمان و عشق ،دو واژه ای كه سر بریدیمشان شاید. نمی دانم چرا كسی به دكتر نمی خواهد بگوید كه آری « اینچنین شد برادر» یا چرا دیگر « كسی به سرهنگ نامه نمی نویسد » ، سرهنگ نثر ما جلال. واژه چیزی كم دارد ، واژه همیشه چیزی كم داشته و الا اگر یارستنی بود و خواستنی می گفتم برادر سنگهای اهرام هماره بر دوش است و حرفهای هماره تازه ات در گوش. یا نامه ای می نوشتم كه ، تكثر عجیب مدیرهای مدرسه را می بینی مرد؟ هشتادو یك پاییز از آمدن جلال رفته و هفتاد و یك خزان از بهار دكتر گذشته. چه خوب كه پاییز راز بعضی تولدها را خوشبختی های دم دستی بهاری درك نمی كند. خزانی باید برای گفتگو های تنهایی دكتر و یك پنجره پاییزی برای نشستن ، تات نشین های بلوك زهرای جلال. همین و كمی خستگی. احسان. | |
پاسخ ها



