| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
110
|
708
|
91/3/11 (17:07)
|
|
||
|
|
63
|
264
|
91/3/8 (19:54)
|
|
||
|
|
304
|
7107
|
91/2/24 (08:22)
|
|
||
|
|
52
|
432
|
91/1/5 (15:10)
|
|
||
|
|
3
|
71
|
91/1/3 (18:53)
|
|
||
|
|
15
|
148
|
90/12/2 (16:54)
|
|
||
|
|
1
|
55
|
90/11/15 (07:10)
|
|
||
|
|
13
|
456
|
90/11/14 (01:20)
|
|
||
|
|
1
|
61
|
90/11/12 (23:21)
|
|
||
|
|
28
|
535
|
90/8/26 (20:01)
|
|
||
|
|
8
|
123
|
90/6/11 (09:43)
|
|
||
|
|
79
|
631
|
90/5/14 (01:27)
|
|
||
|
|
13
|
190
|
90/2/12 (11:37)
|
|
||
|
|
15
|
157
|
89/9/24 (23:50)
|
|
||
|
|
24
|
267
|
88/5/20 (17:53)
|
|
||
|
|
0
|
105
|
87/7/10 (00:37)
|
|
||
|
|
2
|
135
|
87/7/1 (00:37)
|
|
||
|
|
0
|
144
|
87/3/29 (00:46)
|
|
||
|
|
3
|
140
|
90/9/12 (21:23)
|
|
||
|
|
4
|
116
|
90/5/11 (21:33)
|
|
سلام
دکتر جان خیلی حرف ها با تو دارم اما قلم من جوهر وجود ندارد
جوهری از جنس تو
جوهرت را به من می دهی تا با تو سخن بگویم ......؟
تا حال حرف زدن زبان را می شنیدم، حرف زدن قلم را می خواندم، حرف زدن اندیشیدن را، حرف زدن خیال را و حرف زدن تپش های دل را، حرف زدن بی تابی های دردناک روح را، حرف زدن نبض را در آن هنگام که صدایش از خشم در شقیقه ها می کوبد و نیز حرف زدن سکوت را می فهمیدم ... ببین که چند زبان می دانم!
من می دانم که چه حرف هایی را با چه زبانی باید زد، من می دانم که هریک از این زبانها برای گفتن چه حرف هایی است.
حرف هایی است که باید زد، با زبان گوشتی نصب شده در دهان، و حرف هایی که باید زد اما نه به کسی، حرف های بی مخاطب، و حرف هایی که باید به کسی زد اما نباید بشنود. اشتباه نکنید، این غیر از حرف هایی است که از کسی می زنیم و نمی خواهیم که بشنود، نه، این که چیزی نیست. از اینگونه بسیار است و بسیار کم بها و همه از آن گونه دارند؛ سخن از حرف هایی است به کسی، به مخاطبی، حرف هایی که جز با او نمی توان گفت، جز با او نباید گفت، اما او نباید بداند، نباید بشنود، حرف های عالی و زیبا و خوب این ها است، حرف هایی که مخاطب نیز نامحرم است!
پس در دل می گویم
در دل می گویم تا غیر نشنوند
می گویم .........................
می گویم چقدر دوستت دارم
و تو فقط مرا یاد کن , یاد کن کسی را که شب ها تا استانه ی سحر تنها در گوشه ی اطاقش بیدار مانده و همه ی هستی اش را در یاد تو محور کرده است و شب ها و روزهای پیاپی بی خوابی و بی خوراکی بی گفت و شنود دور از خویش و از دیگران در خلوت ارام و دردناکش با تو در گفت و گو بوده و به تو می اندیشیده ......










@};-@};-@};-@};-@};-
روح استاد قرین رحمت باد
@};-@};-@};-@};-@};-
@};-@};-@};-@};-@};-
@};-@};-@};-@};-@};-
salam aghaye erfan
bale , hastan kasani ke mitoonan shariatihaye jadidi beshan
del bastan be shariati serfan faghat bekhatere harfash dar bareye siasato azadi nist
mesle inke yademoon rafte oon yek mazhab shenase vaghei bood
va bayad darbareye in matlab ham arz konam ke in matlab baraye salgarde shahadate ishoon bood
na baraye ezhare alaghe be folan jomle shariati

عرض سلام وادب
متن رو خوندم انصافا متن خوبی بود .ولی یه نكته ای كه ذهن منو با خودش میبره اینه كه تا كی وچقدر با ید گفت كه دكتر من تو را دوست دارم در این شكی نیست كه من خود نیز یكی از شیفتگان آن شخصیت بزرگ هستم ولی به نظر من باید به شریعتی های موجود در جامعه كه هنوز صداشون به گوش انسانها نمیرسه بیشتر بها داد.
شریعتی یه حقیقت بود حقیقتی كه هرگز خاموش شدنی نیست.ولی من یه سوال دارم واون اینكه آیا شریعتی اگر هم اكنون زنده بود و سخن از انا الحق میزد ما اكنون به این میزان به او دل میبستیم.
به نظر بنده حقیر به جای اظهار علاقه به فلان جمله شریعتی باید باید به تفكر استاد معتقد بود.
منظورم از شما نبود بلكه به همه بود ودر راس آنها خودم.