| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
2
|
87
|
91/2/27 (22:09)
|
|
||
|
|
8
|
162
|
90/9/12 (21:04)
|
|
||
|
|
0
|
29
|
90/4/26 (14:39)
|
|
||
|
|
3
|
121
|
90/1/31 (04:11)
|
|
||
|
|
12
|
254
|
89/8/24 (21:41)
|
|
||
|
|
6
|
151
|
89/5/8 (11:34)
|
|
||
|
|
1
|
265
|
89/4/31 (20:56)
|
|
||
|
|
1
|
120
|
89/3/18 (08:23)
|
|
||
|
|
65
|
378
|
88/11/25 (09:43)
|
|
||
|
|
12
|
303
|
88/6/3 (11:55)
|
|
||
|
|
0
|
63
|
88/5/1 (01:21)
|
|
||
|
|
5
|
102
|
88/1/18 (08:46)
|
|
||
|
|
0
|
38
|
88/1/15 (13:17)
|
|
||
|
|
3
|
117
|
87/11/22 (22:17)
|
|
||
|
|
3
|
53
|
87/9/7 (15:47)
|
|
||
|
|
0
|
51
|
87/5/9 (10:18)
|
|
||
|
|
0
|
53
|
86/11/27 (01:34)
|
|
||
|
|
0
|
25
|
86/9/15 (19:24)
|
|
||
|
|
1
|
58
|
86/8/10 (05:42)
|
|
||
|
|
0
|
18
|
86/8/5 (14:14)
|
|
بعید بودن تقیه در اثار جناب ابن عربی
بسم الله الرحمن الرحیم
با عرض سلام و تشكر از اعضا محترم عضو كلوبهای عرفان كه حقیر را از پیشنهادات و انتقادات خود بهره مند نمودید بحثی كه در این مقاله ارائه میشود پیرامون یكی از مهمترین دلائل طرفداران است ، در باب اثبات تشیع جناب ابن عربی
در مقالات قبل عباراتی كثیر ارائه شد كه دلالت بر غیر شیعه بودن ایشان می كرد، كه عده ای از دوستان در جواب مقالات، این مباحث را با تحریف در آثار جناب ابن عربی توجیه كردند ، مقاله قبلی به نام " بعید بودن تحریف در سطح ادعا شده در آثار جناب ابن عربی "جوابی بود بر توجیه طرفداران
اما توجیه دیگری كه عه ای از طرفداران برای اثبات تشیع جناب ابن عربی می آوردند ، مسأله تقیه است كه به عنایت حضرت حق در این مقاله به این مهم پردازش میشود
ابتدا به عنوان مقدمه بحث مناسب میبینم كه مسأله تقیه را در حد كفایت توضیح دهم و بعد به موضوع مورد نظر بپردازم
تقیه حكمی عقلایی و شرعی است كه یك فرد در مقابله با مخالفین برای عدم رسیدن ضرر استفاده میكند
شاید قدیمی ترین تعریف تقیه در كتب شیعه، تعریف شیخ مفید (ره)باشد كه در ذیل كلام شیخ صدوق (ره) كه تقیه را واجب دانسته آنرا این چنین تعریف كرده اند
(التقیه كتمان الحق و ستد الاعتقاد فیه و مكاتبه المخاطبین و ترك مظاهر تهم بما یعقب ضرراً فی الدین او الدنیا )
تقیه عبارت است از : كتمان حق و پوشاندن اعتقاد خود در مورد آن، و پنهان كاری در مقابله با مخالفین و ظاهر نساختن اموری كه ضرر دینی یا دنیوی به همراه داشته باشد
و شیخ انصاری (ره) در رساله فی التقیه (در رسائل فقهیه : تراث الشیخ الاعظم ج 23 ص71)
میفرمایند: المراد منها (ای التقیه )هنا التحفظ عن ضرر الغیر بموافقته فی قول او فعل مخالف للحق
منظور از تقیه در این جا عبارت است از خود را نگه داشتن از ضرر رساندن دیگری بوسیله موافقت با او در گفتار یا كرداری كه مخالف حق است.
حال كه مفهوم تقیه برای ما روشن شد باید بررسی شود كه آیا عباراتی كه جناب ابن عربی در كتبشان آورده اند از بابتقیه بوده یا اینكه عقیدهشان بوده است عده ای از طرفداران عباراتی را كه دال بر غیر شیعه بودنش میكند را با تقیه توجیه میكنند، و میگویند شیخ در منطقه ای بوده كه در آنجا دشمنان بسیاری بوده اند و قصد كشتن و آسیب رساندن به ایشان را داشته
لذا شیخ از باب تقیه ،به وفق اعتقادات آنها،قسمتهای از كتبش را نوشته است.
(قاضی نورا... شوشتری از كسانی است كه در اثبات تشیع جناب ابن عربی كوشیده است و در كتاب مجالس المومنین ج2 ص62 از سید محمد نور بخش نقل كرده است كه شیخ محیی الدین در اخفای محبت آدم اولیاء علی مرتضی علیه السلام معزور است زیرا كه مملكت جای متعصبان بوده و شیخ را دشمنان بسیار بودند كه قصد قتل وی داشتند درباره معاویه و بنی امیه به وفق همان اعتقاد كه اهل شام داشتند و به همان عبارت و القاب كه ایشان نام می گرفتند،سخن گفته تا از شر ایشان ایمن باشد و برای دفع مضرت چنین اظهار كردن جایز است.
در مورد احتمال تقیه باید بر مطالبی عالم باشیم:
1) اصل اولی نظر خردمندان در هر گفتار یا نوشتار رد احتمال تحریف و تقیه به گفتار و نوشتار است ، و اینكه بگوییم او بدون قصد چنین سخنی را طرح كردهاست مگر اینكه ادله ای بر تحقق تحریف و تقیه وجود داشته باشد
لذا به صرف ادعا كه جناب ابن عربی در موقیعت تقیه بودند چیزی ثابت نمیشود مگر اینكه ادلهای قوی در این باب ارائه شود
2) مقدمه قبول و اثبات تقیه ،اثبات تشیع است ، زیرا اصل تقیه منحصر در عقائد شیعه است و اهل سنت همواره فكر تقیه و جواز آن بوده اند و همیشه بواسطه تقیه بر شیعیان خرده گرفتند ، از جمله در داستان برخورد فخر رازی برای انحطاط فكری شیعه به او ، تقیه را مطرح كرد،پس تا ثابت نشود با دلائل متیقن و قوی كه جناب ابن عربی شیعه است ، بحث تقیه لغو و بیهوده است
3) با فرض قبول تقیه در آثار ابن عربی ، روشن است كه تقیه محدود به ضرورت بوده و نادرست است با این بهانه،كه ایشان در معرض اتهام یا خطر قرار داشتند ، هر گونه عمل یا گفتار و نوشتار نادرستی را توجیه كرد اما وقتی در آثار ابن عربی توجه كنید می بینید كه علاوه بر اینكه تقیه را در ضرورت انجام نداده بلكه از عقائد عموم اهل تسنن افراط كرده است، حال برای اثبات این ادعا عباراتی از كتب ایشان را متذكر می شوم.
در مقاله دوم كه حقیر ارائه داد، بخشی مطرح شد كه ابن عربی در (فتوحات مكیه ج1 ص200)می آورد كه عمرابن خطاب معصوم بوده است
حال اگر ما عصمت را چه به معنی اعطائی و اطلا قی یا تشكیكی بگریم ، این خود افراط از عقائد اهل سنت است.
علمای بزرگ اهل سنت احادیث زیادی در اشتباهات و گناهان عمر نقل كرده اند كه با عصمت هیچ سازگاری ندارد
سیوطی در كتاب الدر المنثور 62ص93 و ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه ج1 ص61 نقل
میكنند كه عمر شبی در كوچه از خانه ای گذشت صدای از آن خانه شنید ، از دیوار آن خانه بالا رفت ، مردی را دید که در كنار زنی نشسته همراه با ظرف مشروبی، گفت ای دشمن خدا ! آیا خیال كردی كه خدا راز تورا می پوشاند در حالی كه تو بر معصیت او هستی ؟
مرد گفت:تعجیل مكن كه اگر من یك خطا و گناه كرده ام تو سه خطاء و گناه كرده ای .
1)خداوند می فرماید ".... و لا تجسّسوا "(حجرات49 )=تجسس نكنید و حال انكه تو تجسّس كردی .
2) خداوند میفرماید :"....و اتواالبیوت من ابوبها " (بقره 189) =از در های خانه ها داخل شوید و تو از دیوار بالا آمدی
3) خداوند میفرماید :" فاذا دخلتم بیوتا فسلّموا "(نور61)=هر گاه داخل خانه شوید پس سلام كنید و تو سلام نكردی و فریاد زدی
عمر گفت :آیا امید به اصلاح وخوب شدن توهست؟
گفت: آری به خدا قسم دیگر این كار را نخواهم كرد
عمرگفت:برو كه از تو گذشتم
نویسنده می گوید كه این حدیث اوج جهالت و اشتباه عمر بن الخطاب را نشان میدهد و جمع شدن عصمت با این جهالت ها و اشتباهات خیلی خنده آور است .
و اما در باب گناهان عمر بن الخطاب می بینیم كه این فرد چه ظلمهایی كه به اسلام و مسلمین نكرده است، از جمله غصب خلافت و هجوم به خانه وحی و بدعتهای مختلف در اصول و فروع دین, كه یكی از مهمترین آنها آتش زدن خانه امیرالمونین علیه السلام و كتك زدن همسرش فاطمه علیها السلام تا جایی كه سبب مرگ با نو شد و سقط فرزندی كه در شكم فاطمه علیها السلام بود .
ای شیعه با غیرت حال در عبارت ابن عربی تفكر كن ، كجای این با تقیه و قوانین آن درست در میآید ؟!
آیا اگر ابن عربی نمی گفت عمر بن الخطاب عصمت دارد بوسیله اهل تسنن كشته میشود؟!
اگر این گونه است پس باید تمام علمای اهل سنت مقدم بر ابن عربی كشته شوند.
آیا ابراز این مطلب و مطالب مكرری كه در مقالات قبل ذكر شد و خواهد شد در محدوده تقیه است؟!
من سوالی از طرفداران دارم ،آیا این درست است كه تا جایی كه خداوند دو نعمت عظیم را برای شناخت معرفت كه قرآن وكلام معصومین علیهم السلام است .را در اختیار ما گذاشته ، باز به دنبال افكار مخلوط از حق وباطل ابن عربی وامثال ایشان برویم؟!
آیا این كفران نعمت به سخنان خداوند وائمه علیهم الاسلام نیست؟!
وآیا درست است ائمه علیهم الاسلام كنار بگذاریم ودنبال این برویم كه جناب ابن عربی وامثال ایشان چه مكاشفاتی داشته اند وخدارا چگونه تخیل وتوهم كرده اند؟!
چنانكه امیرالمومنین علی علیه السلام به كمیل بن زیاد نخعی فرمود)) یا كمیل!لا تاخذ الا عنّا تكن منّا)) = ای كمیل ! جزاز ما فرانگیر تا از ما باشی {تحف العقول ص 119}
حضرت امام صادق علیه السلا م می فرماید: ((كذب من زعم انه من شیعتنا وهومتمسّك بعروه غیرنا ))=دروغ می گوید كسی كه خود را شیعه ما پنداشته در عین حال تمسك به غیر ما جسته ورو به سوی غیر ما نماید.{وسائل الشیعه ج 18 ص 84 – الفصول المهمّه ص 225}
وامام باقر علیهم السلام می فرماید:
(( كلّ مالم یخرج مین هذا البیت فهو باطل ))= هر آن چیزی در امر دین از این خانه خارج نشده باشد ، باطل است { الفصل المهمه ص203}
فكر كن، راه را بیاب .
والسلام علی من اتبع الهدی
والحمدالله رب العالمین
بسم الله الرحمن الرحیم
با عرض سلام خدمت اعضاء محترم کلوبهای عرفان
بعد از نوشتن مقالاتی در بعید بودن تحریف و تقیه در آثار جناب ابن عربی بر آن شدم که ادله طرفداران را در تشیع ابن عربی ذکر کرده و اثبات نمایم که هیچ کدام از این ادله تشیع ایشان را ثابت نمیکند .
یکی از آن ادله که بسیاری از طرفداران دلیل بر تشیع جناب ابن عربی گرفته اند عبارتی است که شیخ در فتوحات مکیه ج3 ص327 ، عبارت باب 366 آورده است در این عبارت جناب شیخ به معرفی امام عصر علیه السلام پرداخته و می فرماید که مهدی علیه السلام از عترت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم است و جدش حسن بن علی علیه السلام است .
( فتوحات ج3 ص 327 )... من عتره رسول الله صلی الله علیه وآله و سلم من ولد فاطمه
علیها السلام یواطی اسمه اسم رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم جده الحسن بن علی علیه السلام...
وشیخ بهائی در کتاب اربعین خود عبارت باب 366 فتوحات را ذکر کرده ولی به جای عبارت الحسن بن علی ، الحسین بن علی می آورند .
حاج سید محمد حسین حسینی طهرانی در کتاب روح مجرد ، بعد ازذکر عبارات شیخ بهائی از اربعین می نویسند : این عبارت شیخ محیی الدین (... وجده الحسین بن علی علیه السلام )را بسیاری از اعلام شیعه دلیل بر تشیع وی گر فته اند ، زیرا که عین معتقدات شیعه است.
اما درپاسخ به این دلیل طرفداران بر تشیع جناب ابن عربی گفته میشود که عبارت فتوحات در تمام نسخها ی مطرح چاپی " جدّه الحسن بن علی" است
از جمله :
1) طبع بولاق ج3 ص430
2) طبع مصر ج3 ص372
3) طبع بیروت .ظاهرا افست طبع مصر است ج3 ص327
که البته حاج سیدمحمد حسین حسینی طهرانی در کتاب روح مجرد ص318 ادعایی خلاف این کرده و برای ادعای خود دلیلی ارائه نداده اند ، ایشان می فرمایند که :
در همه جا ، یعنی در طبع 6 جلدی فتوحات طبع بولاق و حتی در یواقیب شعرانی نام حضرت مهدی را که ذکر نموده اند است او را از اولاد حسین بن علی بن ابی طالب شمرده است و گفته است : وجدّه الحسین . اما در طبع چهار جلدی دار الکتب العربیه آنرا حسن بن علی بن ابی طالب طبع نموده است ،و واضح است که این اشتباه مطبعه ای بوده است .
که حقیر گوید ادعایی بی دلیل از هر کس که باشد،برای ما دلیلی برای پذیرش نمی شود.
اما اینکه در تمام نسخهای مطرح چاپی « جده الحسن بن علی» است میگویم این موافق عقیده خیلی از علمای اهل سنت و مخالف عقیده شیعه امامیه است که به عقیده شیعه، مهدی علیه السلام از اولاد حسین بن علی علیه السلام است .
مرحوم حاج میرزا حسین طبرسی نوری در کتاب نجم الثاقب در ص 199 بعد از اینکه ادله فرزند امام حسن علیه السلام بودن اما م عصر علیه السلام را از عده ای از علما ی عامه نقل
می کنند،بعد در ص 200 رد گفتا ر آنها را با ادله ای محکم ارائه می دهند.
البته تبار امام عصر علیه السلام به امام حسن مجتبی علبه السلام نیز می رسد چون فاطمه مادر امام باقر علیه السلام و همسر امام سجاد علیه السلام دختر امام حسن علیه السلام است، پس امام باقر علیه السلام و امامان بعدی حسنی و حسینی هستند حضرت مهدی علیه السلام نیز نوه ی دختری امام حسن علیه السلام و نوه ی پسری امام حسین علیه السلام است.
اما اعتقاد به اینکه آن حضرت فقط از نسل امام مجتبی علیه السلام است از خصائص کثیری از اهل سنت است و ظاهر عبارت جده الحسن بن علی علیه السلام در فتوحات دلالت بر اختصاص دارد ، لذا استفاده میشود که علاوه بر اینکه از این عبارت جناب ابن عربی تشیع ایشان ثابت نمی شود ،بلکه مثبت این مساله است که عقیده ایشان در این مقوله مطابق اکثریت اهل سنت بوده و مخالف شیعه است.
اما با فرض اینکه این ادعا بی دلیل را فبول کنیم که در عبارت " جده الحسن بن علی" اشتباه طبعی روی داده است و عبارت جٍٍدّه الحسین بن علی صحیح است کما اینکه عده ای از طرفداران این عبارت را آورده اند از جمله شیخ بهائی در اربعین ص220 ، قاضی نور الله در مجالس المومنین ج2ص61،قطب الدین اشکوری در محبوب القلوب ج2 ص361
باز این خود مثبت شیعه بودن جناب ابن عربی نمی شود زیرا با وجود اینکه خیلی از علما ی اهل سنت قائلند که امام عصر علیه السلام از نسل امام حسن علیه السلام است اما عده ای دیگر این عقیده را ندارند و در کتب خود روایاتی مخالف این عقیده آورده اند از آنجمله :
1) قندوزی در ینابیع الموده ج2 باب 54ص44 به نقل از موده القربی : می نویسد که:
و فی موده القربی : عن سلیم بن قیس الهلالی عن سلمان الفارسی قال:
دخلت علی النبی صلی الله علیه و آله فاذا الحسین بن علی علی فخذیه و هو یقبل خدّیه و یلثم فاه و یقول : انت سیّد ابن سیّد اخو سیّد ، و انت امام ابن امام اخو امام ، و انت حجّه ابن حجّه و اخو حجّه و انت ابو حجج تسعه تاسعهم قائمهم
سلمان فارسی گوید :پیش پامبر صلی الله علیه و آله و سلم رفتم حسین بن علی علیه السلام بر ران های مبارک آن حضرت نشسته بودند وپیامبر گونه های و دهان از را می بوسید و می فرمود :
توسرور و فرزند سرور و برادر سروری ، تو امام و فرزند امام و برادر امامی ، تو حجّت و فرزند حجّت و برادر حجّتی، و تودر نه حجّت خدا هستی که نهمین آنها قائم آنها می باشد .
2)مقدسی ، عقد الدّرر، باب 9 ص217 ،طبرانی، المعجم الکبیر ج3،ص52و53،ح2675 ;
ابن عساکر ،تاریخ مدینه دمشق ج42ص130
و عن علیّ بن علیّ الهلالی ، عن ابیه قال : دخلت علی رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم و هو فی الحاله التی قبض فیها فاذا فاطمه عند راسه- و ذکر الحدیث بطوله ، وفی آخره –انّ رسول الله صلی الله و آله و سلم قا ل :یا فاطمه ،و الذی بعثنی بالحقّ ان منهما (یعنی الحسن و الحسین علیه السلام )مهدیّ هذه الامه
علی هلالی می گوید :
در آخرین لحظات عمر رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم نزدش رفتم و فاطمه را در کنارش دیدم و...آن حضرت به دخترش فرمود : ای فاطمه!به آن که مرا به حق برانگیخت که مهدی این امت از نسل حسن و حسین است.
3)طبری،ذخائر العقبی ، ص236;مقدسی ،عقد الدّرر،باب 1ص24
عن حذیقه انّ النّبیّ صلی الله علیه و آله قا ل : لو لم یبق من الدّنیا الاّ یوم واحد لطوّل الله ذ لک الیوم حتی یبعث رجلامن ولدی اسمه کاسمی . فقال سلمان :من ایّ ولدک یا رسول الله؟قال :من ولدی هذا و ضرب بیده علی الحسین
حذیفه گوید :پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود : اگر جز یک روز از عمر دنیا نمانده باشد ، خداوند آن روز را طولانی گرداند تا مردی ازفرزندان مرا که هم نام من است ، بر انگیزد.
سلمان عرض کرد :ای رسول خدا !از کدامین فرزند شما ؟
پیامبر صلی الله علیه و آله دست مبارک را بر پشت حسین علیه السلام گذاشت و فرمود:از نسل این فرزندم .
4)جوینی ،فرائد السمطین ج2 ص337و338،ح591
...فقا ل(الامام الرضا علیه السلام) : یا دعبل ، الامام بعدی محمد ابنی ،و بعد محمد ابنه علی ، و بعد علی ابنه الحسن، و بعد الحسن ابنه الحجه القائم المنتظر فی غیبته المطاع فی ظهوره ]و[لو لم یبق من الدنیا الا یوم واحد لطول الله ذلک الیوم حتی یخرج فیملاها عدلا کما ملئت جورا.
امام رضا علیه السلام فرموند:
ای دعبل !امام پس از من فرزندم محمداست ; و پس از او ،فرزندش علی ; وپس از او ،فرزندش حسن ; و پس از او ،فرزندش فرزندش حجت قائم که در دوران غیبتش ، انتظار کشند و در دوران ظهورش ، فرمانش برند . اگر از عمر دنیا جز یک روز باقی نمانده باشد ، خداوند آن روز را طولانی گرداند تا او قیام کند و زمین را از عدالت پر کند چنان که از ستم پرشده باشد.
5)جو ینی ،فرائد السمطین ج2ص133ح430 و ص313
عن عبدالله بن عباس ،قال :سمعت رسول الله صلی الله علیه وآله یقول :انا و علی و الحسن و الحسین و تسعه من ولد الحسین مطهّرون معصومون .
عبدالله بن عباس گوید:
شنیدم رسول خدا صلی الله علیه و اله وسلم می فرمود : من ، علی ،حسن،حسین و نه تن از فرزندان حسین ،پاک و معصوم هستیم.
در نتیجه با فرض قبول ادعای بی دلیل خیلی از طرفداران باز اثبات تشیع جناب ابن عربی نمی شود ،بلکه به این اندازه روشن می شود که ایشان در این مورد عقیده اکثریت اهل سنت را قبول نداشته و عقیده اقلیت آنها را گرفته اند که خوب این مشترک است با اعتقاد تشیع
ان شاء الله در مقالات بعد ادله دیگر طرفداران از جمله شیخ بهائی را ذکر کرده و توضیح میدهیم
که هیچ کدام از این دلائل مثبت تشیع جناب ابن عربی نیست
بلکه به وضوح ظاهر عبارات کتب ایشان دلالت بر این دارد که عقیده ایشان غیر شیعی بوده است.
فكر كن و دریاب
والسلام علی من اتبع الهدی