userinfo close

  ,

شرح مثنوی معنوی


sharhe_masnavi

تاسیس: 1 اردیبهشت 1385  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: محمد ملکی - معاونان
گر شدی عطشان بحر معنوی...فرجه ای کن در جزیره مثنوی
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
2
87
91/2/27 (22:09)
8
162
90/9/12 (21:04)
0
29
90/4/26 (14:39)
3
121
90/1/31 (04:11)
. .
12
254
89/8/24 (21:41)
6
151
89/5/8 (11:34)
1
265
89/4/31 (20:56)
1
120
89/3/18 (08:23)
65
378
88/11/25 (09:43)
12
303
88/6/3 (11:55)
0
63
88/5/1 (01:21)
5
102
88/1/18 (08:46)
0
38
88/1/15 (13:17)
3
117
87/11/22 (22:17)
3
53
87/9/7 (15:47)
0
51
87/5/9 (10:18)
0
53
86/11/27 (01:34)
0
25
86/9/15 (19:24)
1
58
86/8/10 (05:42)
0
18
86/8/5 (14:14)

عنوان بحث

محمد ملکی , sepas22
محمد ملکی - 07:38 1385/02/12

شمس مولانا یك "زن" است!

سلام بر دوستان...

سید علی صالحی: شمس مولانا یك "زن" است.

صالحی: متاسفانه در طول زندگی فرهنگی‏ام فقط یك با توانستم به طور كامل مثنوی معنوی و دیوان شمس را بخوانم بعد از آن به صورت پراكنده فقط گزینه‏ها و منتخبات محدودی از كلام این مرموز نویس بشری خواندم.اما اخیرا و آرام آرام در حال مرور غزلیات این حضرت عظما هستم؛ هم به یك دلیل خاص و آن هم در كنار دقت روانكاوانه در نامه‏های شمس تبریزی. در مورد تاثیر شعر مولانا بر مسووات امروز من، بی شك پاره وسیعی از ضمیر ناخود آگاهم در تصرف ضرب‏ آهنگ زرین ذهن اوست،این سعادت را داشته‏ام كه در جوانی هر دو خرمن آسمانی مولوی را با دقت خوانده‏ام و نفوذ خوانده‏ها و داشته‏ها در دوران جوانی تا وقت وفات با آدمی است.
-اشاره كردید به "یك دلیل خاص"دیوان شمس" مولوی و "نامه‏های شمس تبریزی" دوباره در دست مطالعه دارید. منظور شما از دلیل خاص چیست؟
صالحی: در حال حاضر قصد اعلام یك اتفاق جنجالی یا كشف غافل گیرانه در كار نیست، تنها می‏خواهم به تردید شخصی خودم پاسخ بدهم .نثر شمس تبریزی، نگاهش به جهان، روحیه و اژگانش، شوخ طبعی‏های درونی و درایت‏های زیر كانه او و همچنین بی‏خبری از شجره روشن او و دلایل دیگری، مرا به تردید افكنده كه این انسان شگفت انگیز می‏توانسته حتی به مفهوم جنسیتی و به طور كامل"زن" باشد كه به علت محدودیت‏های سنتی و دینی و جایگاه پرده نشینی زن در جامعه، ملبس به لباس مردان شد و حتی در نوشتارهای آشكار از زبان مردان سخن بگوید. اما ذهن او ذهن یك زن است. تظاهر عمیق او به"مرد" بودن درعصر سلطه تاریخ مذكر بعید نیست.
با قید تردید عرض می‏كنم و در این میان ممكن است و حتما و فقط مولوی از راز او با خبر بوده است. چرا مولوی وقتی كه در شور و جنون سرودن فرو می‏رفته او را"یار" كه لقبی عاشقانه برای زن است مثل"دلدار" و"هند جگرخوار" خوانده است؟ اما به وقت هوشیاری باز راز داری می‏كرده و این را با خلق را میان خود افشا نمی‏كرده؟
من فقط به یك تردید اشاره می‏كنم و نه یك مساله كاملا اثباتی، ما در تاریخ زنان مردانه و سالار و شگفت انگیز كم نداشته‏ایم، كه گاه در لباس مردانه هم ظاهر می‏شدند؛"سیده سلطان"مگر مقابل تیمور لشكر نكشید،"طاهره برغانی" مگر در لباس رزم در قلعه "طبرسی" شش ماه با سپاهان قاجار نجنگید و "گُرد آفرید"شاهنامه؛ آیا دركارزار عرفان و كلام نمی‏توانسته زنی داشته باشیم كه بر مولوی چیره شود؟
"شمس" نامی زنانه است. تردید افكنی من، علاقه‏مندان این خطه را به بازخوانی"غزلیات شمس" حضرت مولانا و نامه‏های خود شمس ترغیب می‏كند، به آن بخش‏های آشكار كه ادای مردان را در رفتار و گفتار تكرار می‏كند دقت نكنید، زیرا تظاهر به مرد بودن كرده است ،پندار درونی و ذهنیت او، حضوریك زن پنهان را به صورتی كمرنگ به نمایش می‏گذارد. چرا بنا به افسانه وقتی كه بستگان مولوی، به سحرگاه شمس را می‏كشند، بی هوش می‏شوند؟ چون مسلمان بوده‏اند و دریافته‏اند كه زنی را كشته و خون زن براین خاك خسته، كفر بودو خروج علیه سنت عمیق شان ونه مگر مجرد ماندن در عرفان عمیق، به معنای حرام شدن همه زندگی است، شمس مجرد ماند به همه عمر. و این افسانه كه می‏گویند شمس و مولانایِ پیامبروش، همجنس باز بوده‏اند دروغی عظیم است.
تحقیق در این تدبیر تازه و باز جست چنین نكته‏ای به عهده محققین است، من تنها تردید خود را اعلام كرده‏ام. البته شواهد بسیاری وجود دارد كه ثابت می‏كند"شمس"،مرد بوده است، اما همه بازی رندانه او و راز مشترك میان ایشان و مولوی بوده است. پس پشت كلام این دو بزرگ ظرایفی هست كه نمی‏تواند تردید مرا در این زمینه مخدوش كند.

نظر شما چیه ؟!!!!!
  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
ندا  * , asalgisou
ندا * - 11:55 1388/06/3
12
میفهمی داری چی میگی‌؟
كلا ملت قاط زدن !
.
.
.
???
نقل قول از : نازنین یهودا

ترجیح می دم باور کنم شمس زن بوده تا بپذیرم مولوی هم جنس باز بوده

کسی نمی دونه تحقیقات آقای صالحی به کجا رسید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 


ندا  * , asalgisou
ندا * - 11:52 1388/06/3
11
باز یكی اومد یه حرفی بزنه كه معروف بشه ملت چقدر  علافن !
الهه س , eli_goli2000
الهه س - 01:26 1388/05/1
10
خجالت نمیکشی یه همچین حرفی میزنی شمس و مولانا عارف بزرگ کشور ما هست اون وقت تومیگی زن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نازنین یهودا , nazaninph
نازنین یهودا - 14:03 1387/03/19
9

ترجیح می دم باور کنم شمس زن بوده تا بپذیرم مولوی هم جنس باز بوده

کسی نمی دونه تحقیقات آقای صالحی به کجا رسید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

شاعر رضازاده , shaer_mohabat
شاعر رضازاده - 05:45 1386/08/10
8

یاهـــــــــــو:

 

فکر کنم به این آقای صالحی باید جایزه ی اسکار داد چون جک ترین سمس سال را در یکی از غنی ترین فرهنگهای دنیا ساخته اند

طه کامکار , chieftaha
طه کامکار - 03:50 1385/02/15
7
سپاس آقا سپاس

همین جا از شما و همه دوستان خداحافظی میكنم. امیدوارم تا چند ماه دیگر كه برمیگردم اینجا همچنان به قوت خودش باقی باشد.
محمد ملکی , sepas22
محمد ملکی - 19:48 1385/02/14
6
سلام...
خدمت دوست عزیز جناب طه:

http://www.ilna.ir/shownews.asp?code=131919&code1=7

منبع خبر: "خبر گزاری ایلنا"
طه کامکار , chieftaha
طه کامکار - 15:01 1385/02/14
5
آقای سپاس شریفی.

كاش منبعش را میگفتید.

خیلی دلم میخاد كلش را بخوانم و ببینم آقای علی صالحی دقیقا چی گفته. اگر درست فهمیده باشم آنچه شما نوشتید یك چكیده است. درست است؟

محمد ملکی , sepas22
محمد ملکی - 18:51 1385/02/13
4
به نام جان جانان...
سلام بر دوستان...

ببخشید که دیر جواب می دهم راستش می خواستم آراء و نظرات موضع گیرانه دوستداران مولای روم را در مورد این موضوع مغلطه انگیز بدانم...و باید بگویم که مطرح کردن این بحث در این پست صرفا یک نقل قول بوده و به معنای تایید آن نیست کمااینکه آنرا با دلیل تکذیب می کنیم...ممنونم...اما حقیقت امر:

در مورد "مرد" بودن این بزرگ استاد یا شمس الدین همین بس که مولانا در مورد او گفت:

"در فنای محض افشانند مردان آستی / دامن خود برفشانند از دروغ و راستی
مرد مطلق دست خود را کی بیالاید به جان / آخر ای جان قلندر از چه پهلو خواستی؟
پاکی چشمت نباشد جز شه تبریزیان / شمس دین گر او بخواهد لیک نی زانهاستی"

یا به قول دوستمان جناب طه مولانا دختر خود به عقد شمس الدین درآورد و این یک استدلال مدلل و منطقی است و جای هیچ شک و شبهه ای را باقی نمی گذارد...

مولانا دو همسر داشت یکی گوهر خاتون دختر خواجه شرف الدین لالای سمرقندی و دیگری کرا خاتون قونیوی بیوه جوانی که مولانا پس از وفات همسر اولش وی را برگزید.همزمان با دو همسر نزیست و غلام و کنیز هم نداشت."کرا خاتون از همسر اول خود دختری داشت به نام کیمیا که پس از بازگشت شمس از دمشق وی را به عقد شمس درآورد."

در مورد لفظ شمس الدین هم جالب است بدانید رده بندی ای نزد اهل طریقت و صوفیه وجود دارد که ترتیب آن مولوی، مولانا ،شمس الواعظین و در آخر شمس الدین است...

اما در مورد شمس الحق تبریزی:

شمس الدین محمد بن علی بن ملک داد تبریزی معروف به شمس، که به جرات معروف ترین شمس الدین است ظاهرا متولد سال 582 یا 592 ه.ق میباشد. به گفته خود شمس(مقالات شمس تبریزی به تصحیح و تعلیق محمد علی موحد انتشارات خوارزمی 1369،صفحه127) ورای این مشایخ ظاهر که میان خلق مشهورند و بر منبرها و محفلها ذکر ایشان میرود ، بندگانند پنهانی از مشهوران تمامتر و مطلوبی هست ،بعضی از اینها او را دریابند و الی آخر.منظور اینکه سوای این عرفا که میشناسیم و تاریخ شرح آنها را ثبت کرده است،عرفای بوده اند (و هستند) که شناخته شده نیستند و هیچ گاه کرامات خود را نشان نمیدهند.این افراد بسیار افضل تر هستند که حتی نمیتوان آنها را با عرفای معمولی ( ظاهر) مقایسه کرد.میگویند شمس مدتی را به یک کاسه آب سیرابی قناعت میکرده و این تنها وعده غذایی او در روز بوده .تا اینکه صاحب کله پزی ( پس از یکسال ) پی میبرد که این فرد از فقر این کار را نمیکند بلکه ریاضتی انتخابی است، به همین دلیل روزی کاسه ای پر از گوشت برای وی میبرد.شمس که به فاش شدن رازش پی میبرد به بهانه دست شستن از آنجا خارج میشود و حتی آن شهر را ترک میکند. (زندگینامه مولانا از فریدون بن احمد سپهسالار چاپ اقبال صفحه 123-124. مجدالدین فریدون بن احمد سپهسالار متوفی در 712 که چهل سال در خدمت مولانا بوده ).و یا اینکه هرگاه قوای انسانی ، تحمل مجاهدت معنوی ایشان را نداشت برای رفع آن حالت به ناشناسی نزد مردم میرفته و مشغول به کاری میشده و تا شب کار میکرده هنگامی که اجرت میدادند میفرمود که قرض دارم میخواهم جمع شود تا یک باره ادا کنم و بدان بهانه موقوف میگذاشت و بعد از مدتی غیبت میفرمود.(همان مرجع صفحه 125).این مرد شگرف از کودکی مرموز با اطوار قریب بود . اوکه کودکی ناز پرورده پدر و مادر بود می گفت :خداخود مرا تنها آفرید یا مرا تنها برون بردند بر سر کوهی و پدر مادر من مردند و مرا ددگان پروردند ( مقالات شمس صفحه 740 ) در شرح شمس سخن بسیار است که در این مجمل نمی گنجد و آنها را به شما عزیزان واگذار میکنم.شمس نیز قرار بود از دسته پنهانان باشد، که مولانا این را از وی دریغ کرد.که هرچه امروز از شمس داریم از مولانا است.یا خود گفته یا مریدانش از زبان او گفته اند.کتمان کرامات که طریقه شمس بوده از او شخصیتی غریب ساخته بود.او در یک کلام جمیع اضداد بوده.تا جایی که در بعضی از تذکره ها او را عامی بحت بسیط ،عاری از خط و سواد میدانستند ولی به شهادت سلطان ولد ( فرزند مولانا ) در ولد نامه و خود مولانا در فیه مافیه او اهل فضل و علم و تحریر و عبارت بوده و از علوم رسمی زمانه مانند حکمت و علم کلام و تفسیر بهره وافی و کافی داشته است و فقط تظاهر به این علوم نمیکرد و چندان استغراق در باطن داشت که به ظاهر هیچ همت نمی گماشت ( ولد نامه نشر هما 1376 ،صفحه 27 و فیه مافیه) شمس نمی نوشت و خود میگفت :من عادت به نبشتن نداشته ام هرگز، سخن را چون نمینویسم در من میماند و هر لحظه مرا روی دگر میدهد.(مقالات صفحه 225).حال ظاهر شمس : او در گفتار بسیار گستاخ بود و سخنان نیشدار و گزنده و دشمن ساز میگفت و از دشنام دادن و رنجاندن نیز پروا نداشت و حتی از درگیریهای فیزیکی با خلق نیز اجتناب نمیکرد.بسیار کهنه پوش و بی اهمیت به ظاهر بود.هر از گاهی شلواری میبافت و امرار معاش میکرد.

شمس شاگرد ابوبکر سله باف تبریزی بوده است.از شیخ ابوبکر اطلاعات چندانی در دست نیست ولی به احتمال زیاد مردی شریف و با مروت بوده که با جنبشهای بابائیان و فتوت داران مرتبط بوده.آنچه پیداست میانه ابوبکر و شمس شکر آب شده و شمس استاد را ترک کرده.احتمالا حکایت شیخی که بدون دست زنبیل میبافت اشاره به همین شیخ سبد باف داشته باشد که گروهی میگویند افسانه است.مولانا نتیجه میگیرد که شیخ چون دارای بعضی از عادات به خصوص بود دستش بریده شد(از همان گروه پنهان) ولی چون صاحب کرامات فراوان بوده بدون دست زنبیل میبافت .که داستان او را مولانا در غزلی به صورتی بس دلکش سروده است:

یک حکایت گویمت گر بشنوی/ در حقیقت بر حقیقت بگروی
بود درویشی به کهساری مقیم / خلوت او را بود هم خواب و ندیم

به هر رو شمس استاد را ترک گفت و به سیر آفاق و انفس پرداخت تا آنجا که به شمس پرنده معروف شد.گروهی به این اعتقادند صفت پرنده به دلیل طی طریق وی است(که در یک لحظه میتوانست به هرجا که میخواهد برود(پرواز روح))هر چند که این کرامت از شمس دور از انتظار نیست ولی صفت پرنده بدلیل کثرت سفر های زمینی وی بوده است. در این سفرها با رجال سیاسی هم ملاقات داشته وآنها رادر پیوستن به فتوت داران تشویق میکرده.تا جایی که به حضور شیخ اوحد الدین در بغداد نیز رسید.

این شمس اصالت تبریزی داشت وپیش از این او را شمس تبریزی یا کامل تبریزی میگفتند.مراحل سلوک را طی کرده بود ودر ورای حجاب های نور وظلمت حقایق دیده واسراری دانسته بوده اند.


رفتم بطبیب جان گفتم که: ببین دستم

هم بی دل وبیمارم هم عاشق سرمستم

صد گونه خلل دارم ای کاش یکی بودی

با این همه علتها در شنقصه پیوستم

گفتا کهنه تو مردی ؟)گفتم که: بلی اما

چون بوی توم آمد از گور برون جستم

البته مولانا برای شمس مقام و منزلتی فراخنای جنسیت و ماده و مرد و زن بودن قائل بود و او را مرد حق ،شمس حق، مخلص حق و رادمردی چالاک می دید...به این غزل زیبا توجه کنید!

ای نوش کرده نیش را بی خویش کن باخویش را / با خویش کن بی خویش را چیزیبده درویش را

تشریف ده عشاق را پر نور کن آفاق را / بر زهر زن تریاق را چیزی بده درویش را

باروح همچون ماه خود با لطف مسکین خواه خود / مارا تو کن همراه خود چیزی بده درویش را

چون جلوه مه میکنی وز عشق آگه می کنی / با ما چه همره میکنی چیزی بده درویش را

"هم آدم و آن دم تویی هم عیسی و مریم تویی / هم راز و هم محرم تویی چیزی بده درویش را"

غزل های مولانا آکنده از شور و حیرت و وجد وحال است .ناله های یک روح در زیر تازیانه های سهمگین سلوک از غزل مولانا به گوش جان میرسد .مولانا این غزلها را از روی شاعری و قافیه سنجی نگفته است بلکه این نجواهای درونی یک روح طوفان زده است روحی گرفتار آمده در گرداب حیرت /بهت زده از عظمت یک روح دیگر در کالبد یکی از مردان خدا :شمس تبریزی . مولانا در امواج طوفان شمس غوطه میخورد واین غزل ها حاصل آن غرق شدن هاست...

"آن خطاط سه گونه خط نوشت
یکی را خود خواند و لا غیر
یکی را هم خود خواند و هم غیر
یکی را نه خود خواندی و نه غیر
آن[خط سوم]منم".....................شمس تبریز



طه کامکار , chieftaha
طه کامکار - 20:49 1385/02/12
3
كاش منبع این خبر را مینوشتید.

و این كه ماجرای واقعی (!) زن بودن شمس چطور تا حالا به مغز هیچ مورخ و شرق شناس و ادیبی نرسیده بود و آقای صالحی چطور ناگهان به این مساله دست یافتند؟

این استدلال تا به آنجا ساده لوحانه است كه از عبارت ‹شمس نام زن است› استفاده شده است! اسم آن شخص ‹شمس› (مثل شمسی خانوم) نبوده. اسمش شمس الدین ملك داد تبریزی بوده است.

این حضرت شمس دارای آرای بسیار زیادی در تصوف و عرفان و حتی در فلسفه است (اگرچه خود مخالف فلسفه بود) و در تاریخ قدیم ایران كجا سراغ داریم كه یك زن به این درجه از پیشرفت علمی رسیده باشد؟ و این تعداد اساتید و همراهان صاحب نام را (مثل ابن عربی) پشت سر گذاشته باشد؟

از همه این حرفها گذشته آفتاب آمد دلیل آفتاب. تاریخ آن عصر كاملا روشن است. شمس حتی با دختر مولانا ازدواج كرد.

وقتی شور و عرفان را از غزلیات مولانا بگیریم نتیجه اش همین میشود كه یا مجبوریم شمس را زن تلقی كنیم؛ یا مولانا را زن تلقی كنیم؛ یا هر دو را دارای انحراف جنسی بپنداریم!!!!


-----
شمس درباره مولانا :

مرا میباید ظاهر شود که زندگانی ما با هم به چه طریق است؟
برادری است و یاری؟‌ یا شیخی است و مریدی؟
این خوشم نمیآید که استادی و شاگردی.
اکنون تو فضل مینهی مرا بر خود، .... سبب فراق اگر بود این بود که آنکه مرا نمیآموزی.
من چون اینجا آموختن بیابم، رفتن به شام رعنایی و ناز باشد.
الا من معامله را مینگرم. مثلا:
من چون ترش میباشم تو ترش میباشی.
چون من میخندم، تو میخندی.
من سلام نمیکنم، تو هم سلام نمیکنی.
آخر تو را خود عالمی است جدا و فارغ از عالم ما!

. . , lale_vajgoon
. . - 16:51 1385/02/12
2
منم این مطلب رو خونده بودم... البته فکر می کنم صحبت سال 83 باشه... باید ببینیم خود آقای صالحی تا امروز تحقیقاتشون رو به چه نتیجه ای رسونده ان...به نظر من نمیشه به راحتی اظهار نظر کرد...
داریوش یزدیان , daryush_molana
داریوش یزدیان - 09:50 1385/02/12
1
salam dooste aziz
matlabe shoma ru khondam
tosiyeh mikonam ke dar ahvalate TASAVOF bishtar tahghigh konid, ta ba tardide khod, be natijey matloob beresid,
ya hagh
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.