| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
2
|
87
|
91/2/27 (22:09)
|
|
||
|
|
8
|
162
|
90/9/12 (21:04)
|
|
||
|
|
0
|
29
|
90/4/26 (14:39)
|
|
||
|
|
3
|
121
|
90/1/31 (04:11)
|
|
||
|
|
12
|
254
|
89/8/24 (21:41)
|
|
||
|
|
6
|
151
|
89/5/8 (11:34)
|
|
||
|
|
1
|
265
|
89/4/31 (20:56)
|
|
||
|
|
1
|
120
|
89/3/18 (08:23)
|
|
||
|
|
65
|
378
|
88/11/25 (09:43)
|
|
||
|
|
12
|
303
|
88/6/3 (11:55)
|
|
||
|
|
0
|
63
|
88/5/1 (01:21)
|
|
||
|
|
5
|
102
|
88/1/18 (08:46)
|
|
||
|
|
0
|
38
|
88/1/15 (13:17)
|
|
||
|
|
3
|
117
|
87/11/22 (22:17)
|
|
||
|
|
3
|
53
|
87/9/7 (15:47)
|
|
||
|
|
0
|
51
|
87/5/9 (10:18)
|
|
||
|
|
0
|
53
|
86/11/27 (01:34)
|
|
||
|
|
0
|
25
|
86/9/15 (19:24)
|
|
||
|
|
1
|
58
|
86/8/10 (05:42)
|
|
||
|
|
0
|
18
|
86/8/5 (14:14)
|
|
سلام دوستان عزیز
میشه ابیاتی رو بیان کنید که حاکی از نقش زن در مثنوی باشه!
یا هو...
سلام دوست عزیز...امیدوارم خوب باشید...در مورد سوالتون باید بگم که:
هرچند که مولانا به جنسیت افراد توجه زیادی نداشته و بل تنها چیزی که ارزش و جایگاه خاصی در نزد مولانا داشته و در آثارش تداعی شده اون روح و ذات بشریست که من فکر نمی کنم در جنسیت قابل تفکیک باشد...جان، جوهر است و تن، عارض است...به خاطر همین هست که مولانا اگه اشتباه نکنم در دفتر ششم جسم و تن را عرضی معرفی می کنه و برای آن چیزی غیر از تعلقات انسانی قائل است و به معنای امروزی یعنی اینکه شما حتی برای جسم و تن خویش هم مالکیتی ندارید پس برای چیزی که مالک آن نیستید بهای آنچنانی قائل نشوید...
در زمین مردمان خانه مکن / کار خود کن کار بیگانه مکن
"کیست بیگانه تن خاکی تو / از برای اوست غمناکی تو"
تا تو تن را چرب و شیرین می دهی/گوهر خود را نیابی فربهی
یا
ای برادر تو همه اندیشه ای/مابقی خود استخوان و ریشه ای...
با این حال داستان های زیادی در مثنوی هست که حاکی از نقش و حضور زنان هست...مثل قصهی اعرابی درویش و ماجرای زن با او به سبب قلت و درویشی در دفتر اول مثنوی...یا تمثیل های دیگر که نشانگر نقش زن در مثنویست....
البته دیدگاه مولانا نسبت به زن متعالی تر و زیبا تر از شاعران دیگر است و به قول آقای بشر دوست ما حتی میتوانیم همه حقوقی که امروزه فمینیستها مطرح میكنند از مثنوی بیرون بکشیم...!
مولانا در مثنوی زن را به نفس و مرد را به عقل تشبیه می کند....بهتر است از زبان خود او بشنویم:
ماجرای مرد و زن را مخلصی باز میجوید درون مخلصی
ماجرای مرد و زن افتاد نقل آن مثال نفس خود میدان و عقل
"این زن و مردی که نفسست و خرد نیک بایستست بهر نیک و بد
وین دو بایسته درین خاکیسرا روز و شب در جنگ و اندر ماجرا"
زن همیخواهد حویج خانگاه یعنی آب رو و نان و خوان و جاه
نفس همچون زن پی چارهگری گاه خاکی گاه جوید سروری
عقل خود زین فکرها آگاه نیست در دماغش جز غم الله نیست
گرچه سر قصه این دانهست و دام صورت قصه شنو اکنون تمام...
امیدوارم تونسته باشم جوابی درخور مولانا بدم...! هرچند که خودم اینطور فکر نمی کنم...!
گر خطا گفتیم اصلاحش تو کن/مصلحی تو ای تو سلطان سخن
کیمیا داری که تبدیلش کنی/گرچه جوی خون بود نیلش کنی....