| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
39
|
166
|
87/7/19 (15:06)
|
|
||
|
|
86
|
230
|
87/7/20 (02:49)
|
|
||
|
|
27
|
128
|
87/7/19 (23:47)
|
|
||
|
|
5
|
14
|
87/7/18 (12:22)
|
|
||
|
|
8
|
59
|
87/7/18 (12:18)
|
|
||
|
|
21
|
162
|
87/6/24 (23:49)
|
|
||
|
|
1440
|
27130
|
87/7/20 (22:08)
|
|
||
|
|
1034
|
3862
|
87/7/20 (21:34)
|
|
||
|
|
5
|
28
|
87/7/20 (02:21)
|
|
||
|
|
10
|
37
|
87/7/19 (21:13)
|
|
عنوان بحثقشنگ ترین شعر یا جمله ای که از شاملو خوندید 4 دی 85 - 00:19 | |
قشنگ ترین جمله ای که از شاملو خوندید رو بنویسد | |
1440 20 مهر 1387 ساعت 22:08 | |
دوستت دارم،بی آنكه بخواهمت |
1439 20 مهر 1387 ساعت 02:52 | |
مجال بی رحمانه اندک بودو واقعه سخت نامنتظر |
1438 19 مهر 1387 ساعت 23:57 | |
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد . . . |
1437 19 مهر 1387 ساعت 02:22 | |
نیمه شب آواره و بی حس و حال نیمه شب آواره و بی حس و حال در سرم سودای جامی بی زوال پرسه ای آغاز كردیم در خیال دل به یاد آورد ایام وصال * * * از جدایی یك دو سالی می گذشت یك دو سال از عمر رفت و برنگشت دل به یاد آورد اول بار را خاطرات اولین دیدار را آن نظر بازی و آن اسرار را آن دو چشم مست آهو وار را * * * همچو رازی ، مبهم و سربسته بود چون من، از تكرار،او هم خسته بود * * * آمد و هم آشیان شد با من او همنشین و هم زبان شد با من او خسته جان بودم كه جان شد با من او ناتوان بود و توان شد با من او دامنش شد خوابگاه خستگی این چنین آغاز شد دلبستگی * * * وای از آن شب زنده داری تا سحر وای از آن عمری كه با او شد به سر مست او بودم ز دنیا بی خبر دم به دم این عشق می شد بیشتر آمد و در خلوتم دمساز شد گفت و گوها بین ما آغاز شد * * * گفتمش گفتمش در عشق پا بر جاست دل گر گشایی ، چشم دل زیباست دل گر تو زورقبان شوی ، دریاست دل بی تو شام بی فرداست دل دل ز عشق روی تو حیران شده در پی عشق تو سرگردان شده * * * گفت گفت در عشقت وفادارم بدان من تو را بس دوست می دارم بدان شوق وصلت را به سر دارم بدان چون تویی مخمور ، خمارم بدان با تو شادی می شود غم های من با تو زیبا می شود فردای من * * * گفتمش عشقت به دل افزون شده دل ز جادوی رخت افسون شده جز تو هر یادی به دل مدفون شده عالم از زیباییت مجنون شده * * * بر لبم بگذاشت لب ، یعنی خموش بر لبم بگذاشت لب ، یعنی خموش طعم بوسه از سرم برد عقل و هوش در سرم جز عشق او سودا نبود بهر كس جز او در این دل جا نبود دیده جز بر روی او بینا نبود همچو عشق من هیچ گل زیبا نبود خوبی او شهره ی آفاق بود در نجابت ، در نكوهی طاق بود * * * روزگار، روزگاز اما وفا با ما نداشت طاقت خوشبختی ما را نداشت پیش پای عشق ما سنگی گذاشت بیگمان از مرگ ما پروا نداشت * * * آخر این قصه هجران بود و بس حسرت و رنج فراوان بود و بس یار ما را از جدایی غم نبود در غمش مجنون و عاشق كم نبود بر سر پیمان خود محكم نبود سهم من از عشق جز ماتم نبود * * * با من دیوانه پیمان ساده بست ساده ام آن عهدو پیمان را شكست بی خبر پیمان یاری را گسست این خبر ناگاه پشتم را شكست آن كبوتر عاقبت از بند رست رفت و با دلدار دیگر عهد بست * * * با كه گویم او كه هم خون من است خصم جان و تشنه ی خون من است بخت بد بین ، وصل او قسمت نشد این گدا مشمول آن رحمت نشد آن طلا حاصل به این قیمت نشد * * * عاشقان را خوشدلی تقدیر نیست عاشقان را خوشدلی تقدیر نیست با چنین تقدیر بد ، تدبیر نیست از غمش با دود و دم همدم شدم باده نوش غصه ی او من شدم مست و مخمور و خراب از غم شدم ذره ذره آب گشتم ، كم شده * * * آخر آتش زد دل دیوانه را آخر آتش زد دل دیوانه را سوخت بی پروا ، پر پروانه را * * * عشق من عشق من از من گذشتی خوش گذر بعد ازاین حتی تو اسمم را نبر خاطراتم را تو بیرون كن ز سر دیشب از كف رفت، فردا را نگر آخر این یكبار از من بشنو پند بر من و بر روزگارم دل مبند * * * عاشقی را دیر فهمیدی چه سود عشق دیرین گسسته تار و پود گرچه آب رفته باز آید به رود ماهیه بیچاره اما ، مرده بود * * * بعد از این هم آشیانت هر كس است بعد از این هم آشیانت هر كس است باش با او ، یاد تو ، مارا بس است
|
1436 19 مهر 1387 ساعت 01:55 | |
نه هرگز شب را باور نکرده ام چرا که در فراسوی دهلیزش به امید دریچه ای دل بسته بودم.......... |
1435 18 مهر 1387 ساعت 23:29 | |
سکوت سرشار از ناگفته هاست |
1434 18 مهر 1387 ساعت 23:28 | |
dostane aziz man shere AYDA DAR AYNEYE SHAMLOO roo mikham!!! ama ... motasefane nadaramesh.... toye sayt ha ham nist!! ![]() ![]() agar az shoma dostan kasii in shero dare mamnoon misham age mohabat kone va pm bede ya vasam payam bezare!! mrc ![]() ![]() ![]() |
1433 18 مهر 1387 ساعت 23:23 | |
التماست نمی کنم هرگز گمان نکن که این واژه را در وادی آوازهای من خواهی شنید تنها می نویسم: بیا! بیا و لحظه ای کنار فانوس نفس های من آرام بگیر نگاه کن! ساعت از سکوت ترانه هم گذشته است اگرنگاه گمانم به راه آمدنت نبود ساعتی پیش این انتظار شبانه را به خلوت ناب خواب های تو می سپردم حال هم به چراغ همین کوچه ی کوتاه مان قسم بارش قطره یی از ابر بارانی نگاهم کافی ست تا از تنگه ی تولد ترانه طلوع کنی اما تو را به جان نفس های نرم کبوتران هره نشین بیا و امشب را بی واسطه ی سکسکه های گریه کنارم باش |
1432 13 مهر 1387 ساعت 22:12 | |
سلاخی زار می گریست , به قناری کوچکی دل بسته بود.
|
1431 13 مهر 1387 ساعت 03:19 | |
غوغا بر سر چیست؟ ظلمت پوشانی ازاعماق برآمدند که ما مجریان فرمان خداییم. شمشیری بی دسته را در مرز تباهی و انسان درنشاندند, و برسر سفره ای مشکوک جهان را به ساده ترین لقمه ای بخش کردند, ما و دوزخیان. فرمان خدا چیست؟ خدا... |
1430 12 مهر 1387 ساعت 18:46 | |
من درد بوده ام همه من درد بوده ام گویی پوستواره ای استوار به طبلی چونان طبل خالی و فریادگر درون مرا كه خراشید تام تام از درد بینبارد |
1429 12 مهر 1387 ساعت 18:45 | |
سکوت آب میتواندخشکی باشد وفریادعطش سکوت گندم می تواندگرسنگی باشد وغریو پیروزمند قحط آنچنان که سکوت آفتاب ظلمات است اما سکوت آدمی فقدان جهان وخداست غریو را تصویر کن عصر مرا در منحنی تازیانه به نیشخط رنج همسایه ی مرا بیگانه با امید خدا وحرمت ما را که به درهم دینار برکشیده اند و فروخته تمام الفاظ را دراختیار داشتیم وآن نگفتیم که به کار آید چرا که تنها یک سخن یک سخن در میانه نبود آزادی مانگفتیم تو تصویرش کن |
1428 12 مهر 1387 ساعت 17:12 | |
من همان مرغم نه افزونم نه کم قایقی بشکسته بر دریای غم
|
1427 11 مهر 1387 ساعت 13:24 | ||
|
1426 10 مهر 1387 ساعت 01:59 | |
این دنیا ارزش ان را ندارد که فدای اخرت شود |























