نام کلوب :احمد شاملو
نام انگلیسی : shamlou
تاسیس : 10 دی 1383
9307 عضو ، 73 بحث ، 7 آلبوم ، 3 مقاله ، 1 لینک

احمد شاملو

__
عنوان بحث
اگه بخوای یک بیت از شاملو رو واسه سنگ قبرت انتخاب کنی اون چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
7 دی 86 - 19:08

سلام...........

اگه بخوای یک بیت از شاملو رو واسه سنگ قبرت انتخاب کنی اون چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پاسخ ها
ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
79
17 خرداد 1387 ساعت 12:08
حالا اگر گوری نداشته باشیم چی؟
78
16 خرداد 1387 ساعت 01:01

قصه نیستم که بگویی

نغمه نیستم که بخوانی

صدا نیستم که بشنوی

یا چیزی چنان که ببینی

یا چیزی چنان که بدانی....

من درد مشترکم

مرا فریاد کن.

77
12 خرداد 1387 ساعت 11:30
ای خداوندان ظلمت شاد از بهشت گندتان ما را جاودانه بی نصیبی باد

سایتی برای دوستداران موسیقی سینما ادبیات:

http://www.eastwood.blogfa.com
76
7 خرداد 1387 ساعت 23:06

پر پرواز ندارم اما
دلی دارم و حسرت درناها
و به هنگامی که مرغان مهاجر دردریاچه ی ماهتاب
پارو میکشند،
خوشا رها کردن و رفتن!
خواب دیگر
به مردابی دیگر
خوشا ماندابی دیگر
به ساحلی دیگر
به دریایی دیگر
خوشا پر کشیدن، خوشا رهایی
خوشا اگر نه رها زیستن، مردنی به رهایی
آه این پرنده
در این قفس تنگ
نمی خواند.

75
6 خرداد 1387 ساعت 08:26

چیزی كه من انتخاب میكنم:

نگاه كن چه فروتنانه بر خاك می‌گسترد      آنكه نهال نازك دستانش از عشق خداست

و پیش عصیانش والای جهنم پست است

74
6 خرداد 1387 ساعت 07:30

با نهایت احترام

سلام

حرمت کلام او زنده تر از آن است که بخواهم بر سنگ قبرم واژگان پر از زندگیش را قدمگاه بی حرمتی ها کنم

شاملو را باید زندگی کرد ...

73
5 خرداد 1387 ساعت 19:27

مرگ آنگاه پاتابه همی گشود که کبک خرامان خنده ی غفلت به دامنه سر می داد

به در کشیدن جام قهقهه همت نهادم  هم از لحظه ی گریان میلاد خویش

72
4 خرداد 1387 ساعت 17:30
نقل قول از : نسرین م

مرگ من سفری نیست

هجرتیست از سرزمینی كه دوست نمی داشتم

به خاطر نامردمانش............


71
4 خرداد 1387 ساعت 17:28

ما تا زنده ایم باید از زندگی صحبت کنیم. من و تو که نباشیم دنیا چه فرقی میکنه برامون؟

ما بقول خیام ((بازآمدنمون نیست)) ((چو رفتیم رفتیم)) برای همیشه.

پس لطفا زنده باشید و از زنده گی بگید دوستان نادیده و ناشناخته ی عزیز!!!

70
1 خرداد 1387 ساعت 00:06

خدا را در پستوی خانه نهان باید كرد.

69
28 اردیبهشت 1387 ساعت 22:34

مرگ من سفری نیست

هجرتیست از سرزمینی كه دوست نمی داشتم

به خاطر نامردمانش............

68
28 اردیبهشت 1387 ساعت 14:56

طولانیه  اما این رو دلم میخواد...  :

 

تصویری کودن

از انسانی ناپخته:

از من سالیان گذشته

گمگشته

که نگاه خردسال مرا دارد

در چشمانش،

ومن کهنه تر به جا نهاده است

تبسم خودرا بر لبانش،

و نگاه امروز من بر آن چنان است

که پشیمانی

به گناهانش!

 

تصویری بی شباهت

که اگر فراموش میکرد لبخندش را

و اگر کاویده میشد گونه هایش

به جست و جوی زندگی

و اگر شیار بر می داشت پیشانیش

از عبور زمان های زنجیرشده با زنجیر بردگی

میشد من!

می شد من

عینا !

میشد من که سنگ های زندانم را بر دوش میکشم خاموش،

و محبوس میکنم تلاش روحم را

در چار دیواری الفاظی که

می ترکد سکوت شان

در خلا آهنگ ها

که میکاود بی نگاه چشم شان

در کویر رنگ ها...

میشد من

عینا !

میشد من که لبخندم را از یاد برده ام،

و اینک گونه ام...

و اینک پیشایم...

F

67
28 اردیبهشت 1387 ساعت 00:12

فریادی و دیگر هیچ زیرا      كه امید آنچنان      تواتا نیست

كه پا بر یاس بتواند  نهاد

66
28 اردیبهشت 1387 ساعت 00:00
به انتظار ِ تصویر ِ تو
این دفتر ِ خالی
 
  تا چند
تا چند
 
  ورق خواهد خورد؟
65
27 اردیبهشت 1387 ساعت 23:44

یکی از این دوتا:

مجال بیرحمانه اندک بود و

واقعه شخت نا منتظر

از بهار

حظ تماشایی نچشیدیم

که قفس

باغ را پژمرده می کند

****

نه

این برف را

دیگر

سر باز ایستادن نیست

 

__