| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
46
|
172
|
91/2/21 (18:30)
|
|
||
|
|
4
|
29
|
91/2/21 (18:28)
|
|
||
|
|
0
|
5
|
90/11/8 (12:46)
|
|
||
|
|
43
|
277
|
90/10/13 (00:10)
|
|
||
|
|
16
|
94
|
90/10/13 (00:03)
|
|
||
|
|
1
|
12
|
90/10/2 (12:40)
|
|
||
|
|
6
|
31
|
90/7/16 (10:03)
|
|
||
|
|
1
|
15
|
89/9/6 (13:58)
|
|
||
|
|
1
|
20
|
89/7/7 (21:29)
|
|
||
|
|
0
|
7
|
89/6/17 (13:38)
|
|
||
|
|
4
|
48
|
89/5/7 (21:43)
|
|
||
|
|
0
|
6
|
89/4/12 (17:31)
|
|
||
|
|
0
|
9
|
89/3/15 (03:14)
|
|
||
|
|
1
|
21
|
89/3/15 (03:13)
|
|
||
|
|
7
|
63
|
89/2/14 (10:10)
|
|
||
|
|
1
|
16
|
89/2/9 (23:18)
|
|
||
|
|
1
|
10
|
89/1/11 (00:40)
|
|
||
|
|
1
|
25
|
88/10/27 (15:22)
|
|
||
|
|
7
|
30
|
88/7/8 (17:49)
|
|
||
|
|
0
|
5
|
88/6/1 (21:07)
|
|
سلام به همه دوستای خوبم
آنکه هلاک من همی خواهد و من سلامتش هرچه کند به شاهدی کس نکند ملامتش
باغ تفرج است و بس میوه نمی دهد به کس جز به نظر نمیرسد سیب درخت قامتش
کاش که در قیامتش بار دگر بدیده این آنچه گناه او بود من بکشم غرامتش
موفق و موید باشید دوستان
گر عارف حق بینی چشم از همه بر هم زن
چون دل به یكی دادی، آتش به دو عالم زن
هم نكته وحدت را با شاهد یكتا گو
هم بانگ اناالحق را بر دار معظم زن
هم چشم تماشا را بر روی نكو بگشا
هم دست تمنا را بر گیسوی پرخم زن
هم جلوه ساقی را در جام بلورین بین
هم باده بیغش را با ساده بی غم زن
ذكر از رخ رخشانش با موسی عمران گو
حرف از لب جان بخشش با عیسی مریم زن
حال دل خونین را با عاشق صادق گو
رطل می صافی را با صوفی محرم زن
چون ساقی رندانی، می با لب خندان خور
چون مطرب مستانی نی با دل خرم زن
چون آب بقا داری بر خاك سكندر ریز
چون جام به چنگ آری با یاد لب جم زن
چون گرد حرم گشتی با خانه خدا بنشین
چون می به قدح كردی بر چشمه زمزم زن
گر تكیه دهی وقتی، بر تخت سلیمان ده
ور پنجه زنی روزی، در پنجه رستم زن
گر دردی از او بردی صد خنده به درمان كن
ور زخمی از او خوردی صد طعنه به مرهم زن
فروغی بسطامی
تصنیف تفنگت را زمین بگذار:



تفنگت را زمین بگذار
که من بیزارم از دیدار این خونبارِ ناهنجار
تفنگِ دست تو یعنی زبان آتش و آهن
من اما پیش این اهریمنی ابزار بنیان کن
ندارم جز زبانِ دل ، دلی لبریزِ از مهر تو
تو ای با دوستی دشمن.
زبان آتش و آهن زبان خشم و خونریزی ست
زبان قهر چنگیزی ست
بیا، بنشین، بگو، بشنو سخن، شایدفروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید.
برادر! گر که می خوانی مرا، بنشین برادروارتفنگت را زمین بگذار
تفنگت را زمین بگذار تا از جسم تواین دیو انسان کش برون آید.
تو از آیین انسانی چه میدانی؟
اگر جان را خدا داده ست
چرا باید تو بستانی؟
چرا باید که با یک لحظه غفلت، این برادر رابه خاک و خون بغلطانی؟
گرفتم در همه احوال حق گویی و حق جویی
و حق با توست ولی حق را برادر جان!
به زور این زبان نافهم آتش بارنباید جست…
اگر این بار شد وجدان خواب آلودهات بیدار، تفنگت را زمین بگذار…
دروود فراوان بر خسرو آواز ایران