userinfo close

  ,

استاد شجریان


shajariyan

تاسیس: 27 مرداد 1385  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: نیما پریوش - معاونان
هر کسی از ظن خود شد یار ما وز درون ما نجست اسرار ما
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
46
172
91/2/21 (18:30)
4
29
91/2/21 (18:28)
0
5
90/11/8 (12:46)
43
277
90/10/13 (00:10)
16
94
90/10/13 (00:03)
1
12
90/10/2 (12:40)
6
31
90/7/16 (10:03)
1
15
89/9/6 (13:58)
1
20
89/7/7 (21:29)
0
7
89/6/17 (13:38)
4
48
89/5/7 (21:43)
0
6
89/4/12 (17:31)
0
9
89/3/15 (03:14)
1
21
89/3/15 (03:13)
7
63
89/2/14 (10:10)
1
16
89/2/9 (23:18)
1
10
89/1/11 (00:40)
1
25
88/10/27 (15:22)
7
30
88/7/8 (17:49)
0
5
88/6/1 (21:07)

عنوان بحث

امین ح , amin4707
امین ح - 23:57 1388/08/25

متن شعر های استاد شجریان

هرکس متن شعرهایی را که استاد شجریان اجرا کردند را اینجا بنویسه تا همه استفاده کنن؟
  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
رضا اسدی , yashinn
رضا اسدی - 10:10 1389/02/14
7
این همه آشفته حالی ، این همه نازک خیالی
ای به دوش افکنده گیسو از تو دارم از تو دارم
این غرور و عشق و مستی ، خنده بر غوغای هستی
ای سیه چشم و سیه مو از تو دارم از تو دارم
این تو بودی کز نظر خواندی به من درس وفا را
این تو بودی کآشنا کردی به عشق این مبتلا را
من که این حاشا نکردم ، از غمت پروا نکردم
دین من دنیای من از عشق جاویدان تو رونق گرفته
سوز من سودای من از نور بی پایان تو رونق گرفته
من خود آتشی که مرا داده رنگ فنا می شناسم
من خود شیوه نگه چشم مست تو را می شناسم
دیگر ای برگشته مژگان از نگاهم رو نگردان
دین من دنیای من از عشق جاویدان تو رونق گرفته
سوز من سودای من از نور بی پایان تو رونق گرفته
این همه آشفته حالی ، این همه نازک خیالی
ای به دوش افکنده گیسو از تو دارم از تو دارم
این غرور و عشق و مستی ، خنده بر غوغای هستی
ای سیه چشم و سیه مو از تو دارم از تو دارم
افشین شفیعی , abadan56
افشین شفیعی - 21:13 1388/12/3
6

درود بیکران بر استاد بزرگوار ما     www.afshin-abadan.blogfa.com  

مرتضی م , bozghaleh61
مرتضی م - 18:35 1388/11/18
5

سلام به همه دوستای خوبم

 

آنکه هلاک من همی خواهد و من سلامتش         هرچه کند به شاهدی کس نکند ملامتش

باغ تفرج است و بس میوه نمی دهد به کس           جز به نظر نمیرسد سیب درخت قامتش

کاش که در قیامتش بار دگر بدیده این                            آنچه گناه او بود من بکشم غرامتش

 

موفق و موید باشید دوستان

زهره     , zohre_h
زهره - 17:56 1388/09/22
4

گر عارف حق بینی چشم از همه بر هم زن  

چون دل به یكی دادی، آتش به دو عالم زن 

  

هم نكته وحدت را با شاهد یكتا گو 

هم بانگ اناالحق را بر دار معظم زن 

 

هم چشم تماشا را بر روی نكو بگشا 

هم دست تمنا را بر گیسوی پرخم زن 

 

هم جلوه ساقی را در جام بلورین بین 

هم باده بی‌غش را با ساده بی غم زن 

 

ذكر از رخ رخشانش با موسی عمران گو 

حرف از لب جان بخشش با عیسی مریم زن 

 

حال دل خونین را با عاشق صادق گو 

رطل می صافی را با صوفی محرم زن 

 

چون ساقی رندانی، می با لب خندان خور 

چون مطرب مستانی نی با دل خرم زن 

 

 

چون آب بقا داری بر خاك سكندر ریز 

چون جام به چنگ آری با یاد لب جم زن 

 

چون گرد حرم گشتی با خانه خدا بنشین 

چون می به قدح كردی بر چشمه زمزم زن 

  

گر تكیه دهی وقتی، بر تخت سلیمان ده 

ور پنجه زنی روزی، در پنجه رستم زن 

 

گر دردی از او بردی صد خنده به درمان كن 

ور زخمی از او خوردی صد طعنه به مرهم زن 

فروغی بسطامی

امین ح , amin4707
امین ح - 19:37 1388/08/28
3

تصنیف تفنگت را زمین بگذار:

تفنگت را زمین بگذار

که من بیزارم از دیدار این خونبارِ ناهنجار

تفنگِ دست تو یعنی زبان آتش و آهن

من اما پیش این اهریمنی ابزار بنیان کن

ندارم جز زبانِ دل ، دلی لبریزِ از مهر تو

تو ای با دوستی دشمن.
زبان آتش و آهن زبان خشم و خونریزی ست

زبان قهر چنگیزی ست

بیا، بنشین، بگو، بشنو سخن، شایدفروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید.
برادر! گر که می خوانی مرا، بنشین برادروارتفنگت را زمین بگذار

تفنگت را زمین بگذار تا از جسم تواین دیو انسان کش برون آید.
تو از آیین انسانی چه می‌دانی؟

اگر جان را خدا داده ست

چرا باید تو بستانی؟

چرا باید که با یک لحظه غفلت، این برادر رابه خاک و خون بغلطانی؟
گرفتم در همه احوال حق گویی و حق جویی

و حق با توست ولی حق را برادر جان!

به زور این زبان نافهم آتش ‌بارنباید جست…
اگر این بار شد وجدان خواب آلوده‌ات بیدار، تفنگت را زمین بگذار…

امین ح , amin4707
امین ح - 19:21 1388/08/28
2
ای شادی ِ آزادی !
روزی که تو بازآیی
با این دل ِ غم پرورد
من با تو چه خواهم کرد ؟
غم هامان سنگین است
دل هامان خونین است
از سر تا پامان خون می بارد
ما سر تا پا زخمی
ما سر تا پا خونین
ما سر تا پا دردیم
ما این دل ِ عاشق رادر راه ِ تو آماج ِ بلا کردیم
می گفتم :روزی که تو بازآیی
من قلب ِ جوانم راچون پرچم ِ پیروزی بر خواهم داشت
وین بیرق ِ خونین را بر بام ِ بلند ِ توخواهم افراشتمی
گفتم :روزی که تو باز آیی
این خون ِ شکوفان راچون دسته گل ِ سرخی در پای تو خواهم ریخت
وین حلقه ی بازو رادر گردن ِ مغرورت خواهم آویخت
ای آزادی !
بنگر ! آزادی !
این فرش که در پای تو گسترده ست
از خون است
این حلقه ی گل خون است
گل خون است ...ای آزادی !
از ره ِ خون می آیی
اما می آیی و من در دل می لرزم :
این چیست که در دست ِ تو پنهان است ؟
این چیست که در پای تو پیچیده ست ؟
ای آزادی ! آیا با زنجیرمی آیی ؟

 

دروود فراوان بر خسرو  آواز ایران

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.