__
عنوان بحث
کلکسیون افکار فاشیستی و فارس‌پرستی از دیروز تا امروز:
6 خرداد 88 - 09:27

از ورود مدرنیته توسط شاهان قاجار به ممالک محروسه سال‌های زیادی می‌گذرد اما تجلی‌گاه و شروع سهمگین آن را باید در انقلاب مشروطه جست. انقلابی که انسان‌هایی نام‌آور، مترقی و کم‌نظیری را برای شرق به خصوص خاورمیانه به ارمغان آورد. انسان‌هایی که خواندن سرنوشت آنها بیشتر به یک تراژدی انسانی شباهت دارد. شبح رضا خان پالانی شوم‌ترین اتفاق در تاریخ ایران و مشروطه است و تیر خلاصی که بعدها با کشف نفت و مستقل کردن حکام از مردم به آن شلیک شد. شاید اگر در آن دوران پرتلاطم (چه از نظر دورنی و چه از نظر بیرونی) مجالی برای عینیت بخشیدن به تفکرات آن آزادمردان بود امروز سرنوشت ما ایرانیان طور دیگری رقم خورده بود. افسوس که چرخ زمان هیچگاه به عقب باز نمی‌گردد ولی ملتی که گذشته‌ی خود را نداند مجبور است اشتباه گذشته‌گان خود را تکرار کند.

نکته‌ی قابل توجه این است که امروز بعد از گذشت هشتاد سال از آن دوران عده‌ای بچه شوون‌ها و جوجه فاشیست‌ها باورشان نشده که زمانه عوض شده و امروز در قرن بیست و یک هستیم و هیتلر سالها پیش مرده و تفکراتش هم زیر خروارها خاک مدفون گشته و اینگونه ایدولوژی‌ها را فقط باید در زباله‌دانهای تاریخ جستجو کرد. جالب این است که در این هشتاد سال چه افراد منورالفکری که در دام این تئوری‌های زواردرفته نیافتاده‌اند.
 
 
 

تا قبل از انقلاب مشروطه هیچ سخنی از زبان رسمی در بین نبود. رضا خان رسماً کلمه‌ی ایران را جایگزین پرشیا نمود، زیرا بنابر قرائت دولتی کلمه‌ی ایران به معنی زادگاه نژاد آریایی ‌بود (نه به دلیل احترام به حقوق سایر اقوام). البته خود کلمه‌ی پرشیا دست ساخته‌ی شرقشناسان و دانشگاهیان غربی بود که در زبان‌های خارجی رایج شده و هیچ ارتباط معنایی با عامه‌ی ایران نداشت.

آبراهامیان

آینده ارگان رسمی یک گروه اولترا ناسیونالیست به نام انجمن ایران جوان بود. این سازمان فعالیت رسمی خود را در 1921 آغاز کرد و از یک نظر، بانی تبیین خط‌مشی رضا شاه علیه‌ گروه‌های قومی/زبانی/فرهنگی غیر فارس بود. محمود افشار، پان آریانیست مشهور، به عنوان مسئول تشکیلات و سردبیر آینده برگزیده شد.

مقصود ما از وحدت ملی چیست؟مقصود ما از وحدت ملی ایران، وحدت سیاسی، اخلاقی و اجتماعی مردمی است كه در حدود امروز مملكت ایران اقامت دارند. این بیان شامل دو مفهوم دیگر است كه عبارت از حفظ حفظ استقلال سیاسی و تمامیت ارضی ایران باشد. چگونه به وحدت ملی خواهیم رسید؟ اما منظور از كامل كردن وحدت ملی این است كه در تمام مملكت زبان فارسی عمومیت یابد، اختلافات محلی از حیث لباس، اخلاق و غیره محو شود و ملوك الطوایفی كاملاً از بین برود. كرد، لر و قشقایی و عرب و تركمن و غیره با هم فرقی نداشه، هر یك به یك لباسی ملبس و به زبانی متكلم نباشند... به عقیده‌ی ما، تا در ایران وحدت ملی از حیث زبان، اخلاق، لباس و غیره حاصل نشود هر لحظه برای اسقلال سیاسی و تمامیت ارضی ما احتمال خطر می‌باشد. اگر ما نتوانیم همه‌ی نواحی و طوایف مختلفی را كه در ایران سكنا دارند یكنواخت كنیم، یعنی همه را به تمام معنی ایرانی نماییم، آینده‌ی تاریكی در جلوی ماست. ... پس همه یك‌دل و یك‌صدا بخواهیم و كوشش كنیم كه زبان فارسی در تمام نقاط ایران عمومیت پیدا كند و به تدریج جای زبان‌های بیگانه را بگیرد. باید مدارس ابتدایی برای آموزش زبان فارسی و تاریخ ایران تاسیس شود و راه‌آهن ساخته شود تا روابط سریع و ارزان میان نقاط مختلف مملكت برقرار شود و مردم شمال و جنوب، مشرق و مغرب بیشتر به هم آمیخته شوند. باید هزارها كتاب و رساله‌ی دل‌نشین كم‌بها به زبان فارسی در تمام مملكت به خصوص آذربایجان و خوزستان منتشر نمود. اسامی جغرافیایی غیر فارسی را باید تبدیل كرد و با توجه به بسیاری مسائل دیگر به وحدت ملی دست یابیم.

برای آذربایجانی ننگ است که او را ترک بدانند ... محروم کردن یک آذربایجانی از افتخار فارس بودن، یک بیعدالتی آشکار است ... افراد خیرخواه باید در نابودی زبان ترکی در آذربایجان و جایگزین ساختن آن با فارسی کوشش کنند ... علی الخصوص لازم است که وزارت فرهنگ معلمین فارس زبان را به طور گسترده به آن منطقه اعزام کند و کتب ارزان قیمت و حتی رایگان، مقالات و نشریات فارسی انتشار یابند. جوانان آذربایجان نیز فداکارنه از صحبت به زبان ترکی خودداری کنند.

تقی ارانی ، 1924

محمود ‌افشار، مطلوب ما: وحدت ملی ایران، 1304

... وظایف ضروری عبارت است از ایجاد یك دولت مركزی نیرومند، گسترش زبان فارسی در بین جوامع غیر فارس و انتقال قبایل ترك و عرب از ایالات مرزی به نواحی داخلی.

محمود ‌افشار، مسئله‌ی ملیت و وحدت ملی در ایران، 1305

این چیزهایی که شما نوشته‌اید خیلی مهم است... بروید و فکرتان را در بین مردم تبلیغ کنید، چشم و گوششان را به این عقاید باز کنید. شما نظر بدهید و من آنرا اجرا خواهم کرد. من تضمین می‌کنم و به شما قول می‌دهم که خواسته‌های شما را مثل خواسته‌های خودم اجرا کنم، از اول تا به آخر ...

رضا شاه پهلوی 1925

رضا شاه لباس محلی را ممنوع ساخت. کمیته‌ای برای پالایش زبان فارسی از کلمات عربی تشکیل داد. ایالات کردستان و عربستان را منحل ساخت. آذربایجان را به دو استان تقسیم نمود که به یکی از آنها تعداد زیادی از اکراد علاوه گردید. شروع به ساختن راه‌آهن سرتاسری ایران کرد. تمامی مسیرهای تجارت خارجی را به پایتخت خدایت نمود. یک بروکراسی تمرکزگرا بنیان نهاد. تمامی انتشارات غیرفارسی را تعطیل کرد، و مهمتر از همه مدارس زبان‌های اقلیت را از بین برد و بجای آن یک سیستم آموزش و پرورش دولتی به زبان فارسی دایر کرد. رضاه شاه اقدام به بنا نهادن یک سیستم آموزشی تمرکز گرای مدرن نمود که اولین وظیفه‌ی آن تبلیغ برتری فارسی با هدف آسیمیلاسیون دانش‌آموزان غیر فارس بود. در نتیجه کلاس درس از همان دوره‌ی پهلوی به موتور محرکه‌ی یکسان‌سازی در ایران مبدل گردید.

آبراهامیان - اصغرزاده

 

فرقه‌گرایی از اختلافات قبیله‌ای و زبانی مایه می‌گیرد: قبایل بیشمار و حداقل هشت گروه زبانی....

احمد ‌كسروی ، 1321


پاسخ ها
ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
147
27 اسفند 1388 ساعت 09:32

با آنکه عمر روستانشینی بشریت از آخر دومین یخبندان، حداکثر دوازده هزارسال و عمر تمدن و شهرنشینی را در حدود شش هزارسال پیش (چهارهزار سال پیش از میلاد و مربوط به سومریان) برآورد کرده اند، با این وجود استاد دكتر فریدون جُنیدی برای آنکه نظریه توهم گونه آریاییها؛ اولین و پرافتخارترین نژاد جهان خود را توجیه نمایند، کاشف بعمل آورده اند که:

 

"... در یسنا آمده است که اولین زمینی که اهورمزدا بیافرید "ایران ویج" (هسته مرکزی آریاها) بود که اهرمن درآن "اَژی سرخ" بیافرید. در کتاب "مهاجرت نژاد آریا" نشان دادم که مقصود از"اژی" و "اژدها"، همانا "کوه آتشفشان" است. اما این عبارت "اولین زمینی که اهورمزدا آفرید" نشان میدهد که اینجا مرکز تجمع نژاد آریا است و اگر مربوط به دویست هزارسال قبل نباشد، لااقل موکول به صد هزارسال پیش، یا رقمی درهمین حدود میشود!..."


فریدون جنیدی، "زُروان"، ۱۳۵۸، انتشارات بنیاد نیشابور، ص ۲۲.

(به نقل از مقاله "ایران و مسایل ایران"، ضیا صدرالاشرافی، 1385)



146
27 اسفند 1388 ساعت 09:31
نقل قول از : بایقوش دلی

 

مقاله یگانگی ایرانیان و زبان فارسی – محمود افشار –

چاپ شده در ماهنامه آینده – شماره 2 سال چهارم - 1388

 


مقاله یگانگی ایرانیان و زبان فارسی – محمود افشار –

چاپ شده در ماهنامه آینده – شماره 2 سال چهارم - 1338

 
145
24 اسفند 1388 ساعت 09:27

 

 

زبان تركی زبانی است كه نه تنها در اذربایجان وزنجان بلكه ته حدود همدان وقزوین هم نفوذ كرده حتی در اندرون كشور در قلب فارس كه مهد تمدن بوده است سایه هولناك خود را بر سیاه چادر های ایل قشقایی افكنده وهمواره چون گاز انبری در شمال وغرب ایران از قفقاز تا اسیای صغیر مخفیانه دهان برای بلعیدن باز كرده است پس باید هر طور شده وبه هر طریق ممكن این زبان بیگانه را از بین ببریم ..
شاید بگویند غیر از زبان تركی زبانها ولهجه های دیگری نیز در ایران مرسوم است از جمله عربی تركمنی كردی وبلوچی ولری وگیلكی ومازندرانی وجز اینها .پس این همه را چگونه میتوان از بین برد؟
نخست انكه هیچ یك از اینها جز چهاز تای اول زبان یا لهجه ای نیست كه میان ایران وهمسایگانش مشترك باشد تا به نحوی احتمال خطر خارجی برود وغیر از دوتای نخست كه اولی سامی ودومی تورانی است كلیه ی زبانهای دیگر مرسوم در ایران لهجه های ایرانی است (.حتی كردی).... وهیچ یك مانند زبان تركی خطرناك نمی باشند .با زبان تركی نمیتوان با مدارا برخورد نمود یعنی انتظار كشید كه به تدریج جای خود را به زبان فصیح ایرانی(فارسی) بدهد .
برای این كار باید هزارها كتاب ورساله دلنشین كم بها به زبان فارسی به خصوص در اذربایجان وخوزستان منتشر كرد. می توان ایلات فارس زبان را به مناطق بیگانه زبان(ترك زبان وعرب زبان )فرستاد ودر انجا ده نشین كرد ودر عوض ایلات بیگانه زبان ان نقاط را به جای انها به ان نقاط فرستاده وساكن نمود .اسامی جغرافیایی را كه به زبانهای خارجی ویادگار تاخت وتاز چنگیز وتیمور است باید به نامهای فارسی برگردانید .باید مملكت را مناسب با مقصود تقسیمات جدید اداری نموده واسامی فارس واذربایجان وكردستان وعربستان را ترك گفت .

 

اگر مردم اذربایجان توانستند روزنامه های تركی را به اسانی بخوانندو به تركی چیز بنویسند.شعر بگوینددیگر چه نیازی به فارسی خواهندداشت میخواهم اموزش زبان فارسی را اجباری ومجانی وعمومی نمایند ووسائل این كار را فراهم كنند ..برای من تردیدی نیست كه كه بی هیچ زحمت ودردسری برای هیچ كس ومخالفتی از هیچ كجا به مقصود خواهیم رسید
بی انكه اذربایجانی ها احساس كرده باشند بعد ازپنجاه سال به زبان فارسی صحبت خواهند كرد باید این كار حتما به دست خود اذربایجانی ها صورت گیرد .....مطلب از دو حال خارج نیست یا اذربایجانی ایرانی هست یا نیست اگر هست ترك نمیتواند باشد ..اذربایجانیان خود باید پیش قدم شوند وزبان ملی خود را رواج دهند وتا كم كم زبان تركی كه یك زبان خارجی است از بین برود .

 

مقاله یگانگی ایرانیان و زبان فارسی – محمود افشار –

چاپ شده در ماهنامه آینده – شماره 2 سال چهارم - 1388

 

 

 

144
23 اسفند 1388 ساعت 20:39
881212184524hadad.jpg

سلام: فریدالدین حدادعادل در وبلاگ خوداز جنگ خبر داد و نوشت: دشمن با ما مشورت نمیكند و ممكن است همه دستاورد ٣٠ ساله خود را در عرض چند ماه نبرد از دست بدهیم."

فریدالدین حدادعادل ، از آقازادگان ، با پیش بینی رخداد یک جنگ بزرگ در منطقه و آوردن دلایلی پنجگانه برای درگیر شدن ایران در جنگ، از آن به شدت استقبال کرد و خاطرنشان ساخت "اجداد ما بر روی زین اسب بزرگ شده اند و ما اگر جنگ كنیم، قطعا خاطرهای تلخ در خاطر دشمن رقم خواهیم زد." وی تصریح کرد "با شکست سبزها، اکنون دشمن به حملۀ نظامی مجاب شده است."

 

این آقازادۀ اصولگرا در مطلبی جنجالی که امروز در وبگاه خود منتشر نمود، ضمن ادعا و پیش بینی اینکه "به دلایل خاصی در آیندۀ نه چندان دور درگیر جنگی بزرگ خواهیم بود"، "قرائن و دلایل مشخص" خود برای وقوع آن جنگ را چنین بیان می کند.

هر سی سال درگیر جنگی وسیع بوده ایم

فرزند رئیس مجلس هفتم و رئیس کمیسیون فرهنگی مجلس هشتم، با بیان کلیشه ای از رویدادهای منطقه و بیان اینکه "به طور متوسط هر سی سال یكبار كشورمان درگیر جنگی وسیع در منطقه بوده"، منازعات منطقه ای را سبب تحمیل "قشون كشی یا تنظیم آرایش نظامی و صرف هزینه" برای ایران می داند و موقعیت امروز را نیز، زمان بندی ورود به جنگ ذکر می کند. 

توسل به گزینه نظامی، یكی از راههای مقابله با جمهوری اسلامی

این آقازادۀ ، در ذکر دلیل دوم وقوع جنگ خاطرنشان کرد "مبانی نظری جمهوری اسلامی و پایبندی عملی مدیران عالی و میانی نظام به آرمانهای اسلام و اندیشۀ مهاجمِ امام، امید غرب به تعاملِ سلطه جویانه با ایران را به یأس مبدل كرده و خیزش اسلامخواهانه ایران نیز، غرب را با چالشی تمدنی مواجه كرده است كه در شرایط حاضر توسل به گزینه كنترل نظامی، یكی از راههای مقابله با سودای الهی ایرانیان است."

تصور نکنیم به تسلط روحانیت شیعه بر منطقه رضایت خواهند داد

مدیر سابق خبرگزاری «امید» و مدیر مدرسۀ فرهنگ در شمال تهران، سپس"موقعیت ژئوپلیتیك" را دلیلی برای طمع برانگیز بودن ایران از حیث سیاسی و اقتصادی دانست و همچنین خاطرنشان کرد "چرا ما باید تصور كنیم ابرقدرتها به تسلط روحانیت شجاع شیعی بر این منطقه وسیع و مهم رضایت خواهند داد."

با شکست منازعات قومی و نابودی فتنۀ سبز، اکنون به برخورد نظامی با ما مجاب شده اند

سردبیر سابق نشریۀ «همشهری جوان»، با ذکر اینکه "مسائل قومی و منازعات اقلیتها در کشور نتوانسته بحران ساز شود؛ کردستان آرام و امن است، ریگی هم که روی هوا دستگیر شد و حتی محافظین قرقیزش كه وظیفه داشتند او را به پایگاه ماناس در كشورشان برسانند، تنها شاهد صحنه های مشابه فیلم پلیسی بودند؛ فتنه سبز نیز در۹ دی و۲۲ بهمن از نفس خیابانی افتاد وشورای فكری خارجی فتنه و همپیمانان ماهوارهای ایشان، نتوانستند هواداران خود را به تكاپویی وادار سازند و سیل مردم هیچ لكه سبزی را در «خیابان»های تهران باقی نگذاشته"، ادعا می کند "اکنون دشمنان به برخورد نظامی با ما مجاب شده اند."

حجامت کرده ایم؛ ممکن است عفونت کند

این چهرۀ نزدیک به محافل خاص، همچنین ادعا می کند "با لجاجت و عنادِ موسوی و كروبی، امروز عموم دوم خردادی ها نیز در موقعیت نامطلوب قرار دارند؛ دشمن درعرصه سیاست داخلی ایران همۀ مهره های خود را رو كرده و به طور جدی همۀ ظرفیت خود را با ناكامی به صحنه آورده و نتیجتا در یك سال همه آنهایی كه با جریان رهبری زوایای مختلف داشته اند را به لطف عجله خویش از گردونه بازی سیاسی بیرون كرده است. حداد با توجه به حوادث بعد از انتخابات مدعی شد "انقلاب در سال ٨٨ حجامت كرده و اینك منتظر بهبود جراحات سطحی وارده است كه البته ممكن است خدای نكرده، عفونت كند."

اوباما مستعد راه اندازی جنگ

آقازادۀ نمایندۀ اصولگرای مجلس، همچنین با بیان اینکه "شخصیت و رفتار اوباما بسیار مستعدِ تصمیمی سریع و عجولانه برای جنگ است"، دلیل پنجم امکان جنگ را چنین می نویسد "حال که اوباما در قبال سیاستهای هسته ای ما تا به حال مدام عقب نشینی كرده، ممكن است برای جبران شكستهای داخلی خود، آمریكا و ایران را به وادی جنگ بكشاند."

 حداد سپس اوبامای دموکرات را با ترومن دموکرات مقاسه می کند و می نویسد "یادمان نرود رئیس جمهوری اجازه استفاده از بمب اتمی را صادر كرد كه سابقه سیاسی اندكی داشت و به طور غیرمعمول رییس جمهور شد."
 

جنگ با ....؟

فریدالدین حداد عادل - با بیان آنچه قرائن و شواهد خود نامید- در نهایت مدعی شد که از میان ناتو و اتحادیه عرب، ناتو از طریق یکی از همسایگان ما که عضو آن باشد، ما را به جنگ خواهد کشید و می نویسد "اگر گزینه جنگ را محتمل بدانیم، لازم است به مجرای تحمیل جنگ نیز توجه كنیم. كشوری كه نیروی انسانی مناسب برای جنگ با ما داشته باشد كجاست؟! كدام كشور است كه اگر با ما وارد جنگ شود، میتواند به ورود دوستان آمریكایی و اروپایی اش به عرصه كارزار امیدوار باشد؟! ناتو گزینه حامی دشمن آینده ما خواهد بود یا اتحادیه عرب؟! پاسخ روشن است. ناتو از طریق یكی از همسایگان ما كه عضو آن باشد، ما را به جنگ خواهد كشاند. تركیه تنها گزینه پیشروی غرب است،چون تنها همسایه دیگر ما كه هم پیمان آمریكا و ناتوست، جمهوری آذربایجان است كه ظرفیت اداره جنگ را ندارد. ارتش تركیه كه دهه های متمادی اداره كننده كشور بوده ، هنوزهم میتواند دولت اسلامگرای این كشور را براندازد و به اقدامی عجولانه دست بزند. به یاد داشته باشیم كه در دو سال گذشته دستكم دو كودتای ارتش در این كشور خنثی شده است و بیش از ١٠٠ نفر نظامی بازداشت شده اند."

جنگ بد است...اما جنگ بهتر است// دشمن با ما مشورت نمی کند و ممکن است...

حدادعادل جوان ، سپس متذکر می شود "جنگ پدیده مذمومی است، اما اجداد ما بر روی زین اسب بزرگ شده اند تا مردانی شجاع از ملتی بزرگ حراست كنند. ما اگر جنگ كنیم، قطعا خاطرهای تلخ در خاطر دشمن رقم خواهیم زد. ما ایرانیان در قرن حاضر و پیش از انقلاب هیچگاه شروع كننده جنگ نبوده ایم."

وی همچنین می نویسد "البته باید اذعان كنیم كه با وجود حاكمانی فاسد و وابسته هیچگاه توان حمله به هیچ دشمنی را هم نداشته ایم. امروز و در جمهوری اسلامی نیز ما قصد حمله به هیچ دشمن و رقیبی را نداریم، ولی واقعیت تلخ این است كه دشمن با ما مشورت نمیكند و ممكن است همه دستاورد ٣٠ ساله خود را در عرض چند ماه نبرد از دست بدهیم."

همه عناصر واگرایی را حذف كنیم

این آقازادۀ جوان سپس بر طبل لزومِ اِعمال خشونت در صحنۀ داخلی کوبیده و خاطرنشان می کند "اگر احتمال مطرح شده قابل توجه است، باید همه ملزومات یك دفاع هوشمندانه را فراهم كنیم و لازم است بر گرد رهبر حكیم خود وحدت كنیم و همه عناصر واگرایی را حذف كنیم؛ دشمن باید امید خود به داشتن هرگونه پایگاهی در كشور را از دست بدهد. سرنوشت ملت غافل ملامت شدن است و همیشه رنگ زمینه صفحات كتابهای تاریخ، قرمز بوده است."

143
23 اسفند 1388 ساعت 18:50
مقاله
کلوب آی دی : gurban_kishizade
نام : مشه قوربان کیشی
تولد : 1 خرداد 1359
محل سکونت : Azərbaycan
مرد ، مجرد
نه آریانای وجود داشته ونه آریایی بوده است ! ( قسمت دوم )
29 بهمن 88 - 09:53
  ( صفر رای   ،   صفر امتیاز )

امتیاز :

 

نه آریانای وجود داشته ونه آریایی بوده است- اورمولو تلیماز

 

قسمت دوم

 

اما توطیه در کجاست؟

 پارسیان به منظور این که خود را {خود تافتۀ جدا بافته} نشان بدهند . خویشتن را به نژاد نا پیدایی پیوند زده اند. در حالیکه قبیلۀ از مردمان شانزده شهر اهورایی اند که از بلخ و یا بدخشان به طرف غرب کوچیده اند و زبان و دین ایشان نیز همان زبان و دین است که در بلخ و بدخشان رواج داشت که بعداً آن زبان را بنام کشور خود زبان پارسی { یعنی زبان پارسیان} یاد نمودند.  زبان مردم خراسان را به نام زبان دری خواندند.

 در این زمینه باید گفت که"همای بنت بهمن" شاه بلخ در زمان شاهیی خود مرکز سلطنت را از بلخ به بغداد "تیسفون" انتقال داد . میدانیم که وقتی مرکزیت از یک شهر به شهر دیگر انتقال پیدا نماید تمام  خدم و حشم نیز به آنجا می روند. چون دربار در آنجا اسقرار یافت. درباریان به لهجۀ  بلخی سخن می گفتند ، بنا بر این ، لهجۀ بلخی ( خراسانی) مشهور به زبان دری شد. یعنی زبان "دربار" . در واقعیت لهجۀ پارسی همان زبان بلخی می باشد که به آن مردمان شانزده شهر اهورایی صحبت می کردند. آنجا که دری را از "دره" میدانند نیز توطئه پارسیان است که میخواهند شکوه و عظمت این زبان را کوچک جلوه داده و به دره و ده منسوب سازند، نه شهر و دربار و کشور. مثلاً ترفند دیگر پارسیان که برخی از اساتید ما نیز از آن تقلید نموده اند اینست که زبان بلخی را زبان اوستایی می گویند. در حالیکه  اوستا نام  کتاب است و این کتاب به یک زبان نوشته شده است. ما میدانیم که کتاب اوستا را پیغام آور خدا زرتشت در بلخ نوشته نموده ، بنا بر این اوستا به زبان مردم بلخ نوشته شده است . چرا نمی گویند زبان بلخی. برای اینکه سعی کرده  اند که زرتشت و اوستا را نیز منسوب به خویش بسازند.

به هر حال من این موضوع را در جلد اول کتاب "نام و ننگ" مفصلاً به بررسی گرفته ام. خواننده عزیز می تواند به آنجا مراجعه نماید.

 اما در مورد نژاد آریایی باید گفت که در تمام تواریخ و استوره هایی بجا مانده ، پادشاهی در شانزده شهر اهورایی از کیومرس " کیومرث" آغاز می گردد. کیومرس اولین شاه است که  در استوره اولین انسان روی زمین بوده که خداوند خلق کرده و یهودیان، عیسائیان و مسلمانان آن را " آدم" می گویند.

در تاریخ طبری، تاریخ یعقوبی ( احمد بن ابی یعقوب ابن واضع یعقوبی)، تاریخ بناکتی ( روضة اولی الالباب فی معرفة التواریخ والانساب ، داود بن محمد)، تاریخ کامل ابن اثیر( عزالد ین ابن اثیر)، تاریخ گردیزی (ابوسعید عبدالحی بن ضحاک ابن محمود گردیزی)، تاریخ گزیدۀ حمدالله مستوفی (حمدالله بن ابی بکر)،مروج الذهب( ابوالحسن علی بن حسین مسعودی)، روضة الصفا( محمد بن خاوند شاه بلخی) همه از کیومرث یاد می آیند و بعد از او همه شاهان را پسران کیومرث می نویسند که به سلطنت می رسند. همه خانواده های که در بلخ و بدخشان  به شاهی رسیده اند و بعد که دارالسلطنت به بغداد در زمان همای بنت بهمن کوچ می کند ، تا به زمان ساسانیان به این طرف یعنی در{ ایران = افغانستان امروزی} کوشانیان و یفتلیان، همه و همه از نسل کیومرث اند.  هیچگونه انقطاع در سلسلۀ شاهان تا به یفتلیان به وجود نیامده است. طبری در تاریخ طبری می نویسد که : « و گبران طوفان را ندانند { منظور از طوفان نوح است. از مولف}و گویند: از روزگار کیومرث پادشاهی داشته ایم و کیومرث همان آدم بود و پادشاهی از سلف به خلف رسید تا به دوران فیروز پسر یزدگرد پسر شهریار. گویند: اگر طوفانی بود می باید نسب قوم بریده باشد و پادشاهی از میان رفته باشد. »1

 ببینید که چگونه واقعیت به گونه بسیارقشنگ و مقبول آن در تاریخ ثبت گردیده است.

 به هر حال ،صورت مفصل  تسلسل شاهان سرزمین ما را ابوریحان بیرونی در کتاب آثارالباقیه به صورت بسیار مفصل و جامع می نویسد. چنانکه در همین کتاب زیر عنوان " مردم و آغاز خلقت" می خوانیم که:

« کیومرث ، تا زمان مشی و مشیانه که ایشان را مادر پسران و دختران می دانند و در نزد ایرانیان [= خراسان و افغانستان امروزی . از مولف] به منزلۀ آدم و حوا هستند تا زمان ازدواج مشی و مشیانه تا هوشنگ»1

بیرونی بعد از خلقت انسان که از تخمۀ کیومرث به وجود می آید و  " میشی و مشیانه "آدم و حوا" خلق می گردد تا هوشنگ را دورۀ آغاز خلقت می نامد و از هوشنگ به بعد را دورۀ پیشدایان بلخی می خواند. جدولی  را که بیرونی ترتیب داده چنین است:

« کیومرث که انسان نخستین محسوب می شود ،هوشنگ، طهمورث، جم، جمشید... والخ» 1

پس از آن از کیانیان بلخی و  و اشکانیان و بعد ساسانیان و کوشانیان و یفتلیان نام می برد. بیرونی از همه ملوک در جغرافیایی  شانزده شهر اهورایی  یاد می کند. با قرائت این بخش از کتاب ابوریحان ، گذشته از آن که تمام اقوام کشور امروزی افغانستان  واقعیت های گذشتۀ تاریخی  خود را در می یابند به این نتیجه نیز می رسند که نژاد آریایی یک افسانۀ تخیلی چیزی پیش نیست .

 از جانب دیگر برای اینکه ما توانسته باشیم اسناد دیگری دال بر رد نژاد آریایی را ارائه دهیم خوانندۀ عزیز را  به مطالعه تمام آن تواریخ که در بالا نام برده شده دعوت می نمایم. مثلاً در زین الخبار گردیزی فهرست شاهان سرزمین ما بدون انقطاع از کیومرث تا به آخر در شش طبقه ردیف گردیده است که طبقۀ اول را از طهمورث پسر کیومرث آغاز می کند. اما اینکه چرا گردیزی از کیومرث نام نمی برد جایی سوال است. شاید به خاطری مسایل مذهبی باشد زیرا اگر از وی نام می برد باید می گفت که کیومرث همان انسان اول است. باب اول را از طهمورث تا به زو بن طهماسب، طبقۀ دوم را به نام کیانیان یاد نموده و از کیقباد تا دارا تشریح می دهد و طبقۀ سوم را ملوک طوایف " اشکانیان" از اشک اردوان می نویسد و طبقۀ چهارم را ملوک ساسانی می خواند و از اردشیر می آغازد و به قباد بن فیروز ختم می کند و طبقۀ پنجم را زیر عنوان اکاسره  از انوشیروان تا به یزدگرد بن شهریار به پایان می رساند. 1

علاوه بر این ، شاهنامۀ فردوسی که همۀ جهانیان آن را به دیدۀ قدر می نگرند و مردم پارس و خراسان { ایران و افغانستان امروزی} از آن به مثابۀ سند هویت ملی خویش یاد می نمایند.  در همین اثر پرمایه ، فردوسی از کیومرث در یکی از شانزده کشور اهورایی یاد کرده و بدون انقطاع تا به یزدگر ساسانی  فهرست وار تاریخ را بیان می نماید.

در شاهنامۀ فردوسی  از همۀ شاهان بنام شاه ایران زمین یاد می شود . شاهنامه شهادت می دهد که ایران  همان خراسان و افغانستان امروزی می باشد. در شاهنامه اصلاً از فارس به مثابۀ پایتخت شاهان در دورۀ پشیدایان ،کیانیان و  اشکانیان  هیچگونه ذکری به عمل نیامده است. دورۀ ساسانیان را نیز در تسیفون بغداد نشان می دهد نه در فارس.

بنا براین وقتی تمام تاریخ و اسناد تاریخی مبتنی بر این واقعیت است. پس این آریایی ها کی ها اند. معلوم می شود که این یک جعل است. جعلی که پافشاری روی آن در واقع بی هویت ساختن مردمان سرزمین ما را در بر دارد. از کیومرث تا به آخر همه مردمان بومی همین سرزمین اند که روز ی در ادبیات ما ایران و بعد باختر و خراسان و امروز خلاف تمام صریح تاریخ به نام افغانستان یاد می شود، می باشند. اگر اقوام کوچکی در این سرزمین مهاجر هم شده باشند اینجا هویت خویش را باخته و جز مردمان این سرزمین گردیده اند. اما هیچگاهی مردمان این سرزمین جز اقوام مهاجر نشده اند. به هرروی، مسلۀ جعلی بودن نژاد آریایی و کشور آریانا را ما در کتاب نام و ننگ مفصل یاد نمود ایم این مختصر فقط در حاشیۀ نوشته جناب پروفیسور داکتر لعل زاد و جناب سیدی نگاشته شد.

خرد یار و مددگار همه

http://urmulutaymaz.blogfa.com/post-209.aspx

 

پینوشتها:

1 – وندیداد، ترجمۀ هاشم رضی، ج 1، ص 193،انتشارات فکر روز،چاپ اول 1376تهران      

2– اوستا ، ترجمه و پژوهش هاشم رضی ، ص 432

3– وندیداد، جلد اول، ص 194 – 244

4– گزیده سروده های ریگ ودا ، ترجمۀ دکتر محمد رضا جلالی نائینی، چاپ سوم، 1372 ، نشر نقره ، ص357 – 377

 5 – ابوالحسن علی بن حسین مسعودی، مروج الذهب، ترجمۀ ابوالقاسم پاینده، ج 1 ص 217

6– محمد بن جریر طبری ، تاریخ طبری ، ج1 ترجمه ابوالقاسم پاینده ، ص،143

7– ابوریحان بیرونی، آثارالباقیه، ترجمۀ اکبر دانا سرشت، چاپ 4 ، ص 145

8– رجوع شود به کتاب آثارالباقیه ، از ص 142 تا 159

9- رجوع شود به تاریخ گردیزی از ابوسعید عبدالحی بن ضحاک بن محمود گردیزی از ص 31 تا به 104

یادداشت:

 خوانندگان عزیز جهت معلومات بیشتر در بارۀ بلخ و ایرانویج  میتوانند در وبلاک من به این آدرس مراجعه نمایند:

 

www.satavez.blogfa.com

 - http://www.satavez.blogfa.com

 

 

 
امتیاز دهید :

  • عنوان
    وضعیتدوستان
    نه آریانای وجود داشته ونه آریایی بوده است ! ( قسمت دوم )

142
21 اسفند 1388 ساعت 21:05

 

...از ایران جز آزاده هرگز نخاست    خرید از «شما»بنده هرکس که خواست!

ز ما پیشتان نیست بنده کسی      و هست از شما بنده ما را بسی!

وفا ناید از ترک هرگز پدید                  وز ایرانیان جز وفا کس ندید!

 

 

صفا،1381، 171

 

141
21 اسفند 1388 ساعت 12:25

 

 

"... محسنی رئیس فرهنگ استان آذربایجان میگفت هر کس که ترکی حرف میزند، افسار الاغ را بر سر او بزنید و او را به آخور ببنیدید.

ذوقی که بعد از محسنی با سمت رئیس فرهنگ به آذربایجان آمد، صندوق جریمه ترکی حرف زدن در دبستانها گذاشت تا هر طفل دبستانی آذربایجانی که جسارت ورزیده، ترکی صحبت کند جریمه شود..."

 

یونس مروارید، "مراغه"، چاپ دوم، 1372، صص 842 و 843

140
19 اسفند 1388 ساعت 15:54

"... تنها با گرامی داشتن زبان فارسی و آموختن و آموزاندن آن و مهر ورزیدن به آن و بارورتر كردن آن است كه می‌توانیم امیدوار باشیم كه از تنگنای بحران كنونی برهیم و خطر از سر بگذرانیم و از زوال هویت دیرپای خود مصون بمانیم..."



احسان یارشاطر، "هویت ملی"، ایران نامه، سال 13، شماره‌ی 3، تابستان 1373.



139
19 اسفند 1388 ساعت 10:35

 

 
این داستان غرورانگیز را یك ایرانی(شما بخوانید یك تات) در یك نشریه‌ی معتبر خارجی نوشته. بخوانید و به خود ببالید؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!.


 
از دفتر خاطرات 2559 ساله :
 
548 ق م - یك صبح زیبا
 
جیر جیر پرندگان را از پنجره می‌شنوم. دست و رویم را با گلاب می‌شویم، لباس بلند و سپیدی بر تن می‌كنم، گل سفید رنگ به موهایم می زنم و گردنبند طلائی زرتشت‌نشان را به گردن می‌اویزم. امروز روز بزرگی است.. امروز من و خانواده‌ام برای نخستین بار از لوح كورش كبیر دیدن می‌كنیم. من تا این لحظه نه، اما شما ای خوانندگان سده‌ی بیست و یكم، همین لوح را به عنوان نخستین اعلامیه‌ی حقوق بشر می‌شناسید. باید بروم، پدر و مادر و برادرانم صدایم میكنند:  "بشتاب فارس، دنیا منتظر است." هان، از قرار اسم من فارس است.
 
سال 651- یك روز بارانی
 
باران می‌بارد. معمولا" وقتی كه می‌بارد من خوشحالم و خدای بزرگمان اهورا مزدا را سپاس میگزارم. با باران، دشتهای پهناور سرزمین من با همه‌ی گونه‌دانه‌های خوراكی و همه گونه میوه‌های خوش‌گوار بیش از پیش شكوفا می‌شود. اما امروز اندوهگینم. امروز شنیدیم كه پادشاه‌مان، یزدگرد سوم از دودمان ساسانیان كشته شده است. مسلمانان به كشورم تاخته‌اند. اكنون باید بروم. دخترم دنیا در گهواره‌اش گریه می‌كند.
 
حدود قرن هشتم - آسمانی به رنگ آبی روشن با تكه‌هائی ابر سفید
 
دیروز برای من و همه‌ی ایرانیان روز بزرگی بود. پدرم جعفر برمكی، یك ایرانی، وزیر خلیفه هارون الرشید، یك عرب، شد. خوانندگان عزیز سده‌ی بیست و یكم، وزیر همان است كه شما نخست‌وزیر یا معاون رئیس‌جمهور خواهید گفت. پدرم می‌گوید:" ما ایرانیان مسلمان شدیم اما عرب نشدیم. ما ایرانی هستیم و همواره ایرانی خواهیم ماند." اكنون باید شتاب كنم. باید حواسم به مشق تیراندازی سوار بر اسب همراه برادرانم باشد. پدرم تاكید دارد هرچه برادرانم می‌اموزند من هم بیاموزم. هان، از قرار، اسم من شهرزاد است.
 
قرن یازده- دوازدهم - آسمانی بدون ابر
 
من عروس نظام‌الملك، وزیر ایرانی ملك شاه سلجوقی، پادشاه ترك‌تبارمان هستم. امروز پدرشوهرم رصدخانه‌ای را افتتاح می‌كند. من هنوز نمی‌دانم، اما شما خوانندگان عزیز قرن بیست و یكم این رصدخانه را به عنوان مكانی خواهید شناخت كه عمر خیام كند و كاوش برای تقویمی تازه را در آن به انجام خواهد رساند. بله، ما ایرانیان هنوز ایرانی هستیم، مهم نیست چه كسی بر كشور حاكم است، عرب یا ترك، ایران هنوز ایران است و ایرانی هنوز ایرانی. هان، از قرار، اسم من آزاده است.
 
 
حدود قرن سیزدهم - آسمانی تیره و تار
 
چنگیزخان در ایران است.مغولها می‌كشند، ویران می‌كنند، غارت می‌كنند و می‌سوزانند. خدا می‌داند چه تعداد از مردم را از دم تیغ گذرانده‌اند. شما ای خوانندگان قرن بیست و یكم خواهید دانست: 2.5 میلیون. لابد این آخر دنیا است! اما نه! هیچ چیزی هیچ پاپانی ندارد. هر چیزی آغاز می‌شود، شكوفا می‌شود و هنگامی كه پژمرد و به آخر رسید... دوباره زندگی را از سر می‌گیرد.. این قاعده‌ی تغیرناپذیر جهان و طبیعت است. درست مثل گلدان شمعدانی كوچك من بر لبه‌ی پنجره كه از پس بسیاری زمستانهای سخت دوباره در بهار گل داده است. ایران باز جان به سلامت خواهد برد. بهاری دیگر در پیش است.
 
حدود قرن پانزدهم - آسمان بزرگان
 
اسم من افتخار است. در اتاقم نشسته‌ام و به گذشته و آینده فكر می‌كنم. كشورم غولهائی در شعر و ادب و فلسفه پرورانده است: فردوسی، سعدی، حافظ، خیام و مولانای رومی نمونه‌هائی از آنانند. ای خواننده‌ی قرن بیست ویكم، حوصله‌ات سر خواهد رفت. اگر دوست داری این غولها را بشناسی به ویكی‌پدیا مراجعه كن.
 
قرن شانزدهم - آسمانی صاف
 
از پنجره‌ی اتاقم میدان نقش جهان را می‌بینم. من هنوز نمی‌توانم، اما تو ای خواننده ی قرن بیست ویكم، می‌‌توانی بیائی و در شهر اصفهان، پایتخت ایران، از این مكان باشكوه و خیلی بنا‌های دیگر كه پادشاه ما شاه عباس كبیر ایجاد كرد دیدن كنی. امروز به خانه‌ی دوست عزیزم آرمینه دعوت شده‌ام. او ارمنی است. او در جلفا زندگی می‌كند: محله ی ارمنی‌های اصفهان در ساحل جنوبی زاینده رود. آرمینه و خانواده‌اش همراه حدود 150000 ارمنی از سرزمین‌های شمال ایران به اصفهان آمده‌اند. روزی در بازار بزرگ اصفهان به هم برخوردیم و دوست شدیم. من می‌خواستم یك چادر مشكی بخرم و آرمینه یك روسری قرمز. ما دوست شدیم و من یك روسری قرمز هم خریدم..
 
موی سرم را شانه می‌كنم. در مسیر خانه‌ی آرمینه باید موی سرم پوشیده باشد. باید صورت و تمام بدنم هم پوشیده باشد. این عرف اسلامی برای زنان در ایران است و من هم مسلمانم. ممكن است بپرسید،" شانه كردن مو وقتی باید روسری سر كنی چه فایده ای دارد؟" اما آرمینه مسلمان نیست. آرمینه و همه‌ی ارمنی‌ها مسیحی‌اند. آرمینه به من گفته كه ارمنستان اولین كشور دنیا بوده كه مسیحیت را به عنوان دین رسمی پذیرفته است. در خانه‌ی آرمینه حتا در حضور برادرش می توانم روسریم را بردارم. وقتی با من حرف می‌زند مستقیما" توی چشمهایم نگاه می‌كند. مردان مسلمان این اینطور نیستند. برادر آرمینه چشمهای زیبائی دارد.
 
حدود قرن نوزدهم – آسمان خاكستری دلگیر
 
اسم من لاله است. شانزده سال دارم. در حرمسرای ناصرالدین شاه، چهارمین پادشاه سلسله‌ی قاجار، زندگی می‌كنم. من یكی از همسران متعدد او هستم. زندگی در حرمسرا مثل زندگی در زندان است. اگر به خاطر تاج السلطنه، دختر شاه، كه تقریبا" هم سن و سال من و تنها دوست و بهترین دوست من است نبود، زندگی برایم غیر قابل تحمل می‌شد. او به من خواندن و نوشتن و نواختن تار را می آموزد. البته همه ی این كارها را در خفای كامل انجام می‌دهیم. زنها اجازه ندارند چنین كارهائی بكنند. من تاجی را تحسین میكنم. من او را این طور می‌نامم. او خیلی پر جرات است. او چیزهائی می گوید كه به گوش من نخورده است: این كه تفاوتی بین زن و مرد نیست و حقوق زنان و مردان باید برابر باشد. با هم خاطرات زنی به نام فارس را می‌خوانیم كه در دوران كورش كبیر زندگی می‌كرده. فارس در دفتر خاطراتش از زندگی روزمره‌اش می‌گوید و از تجربه‌ی اسب سواری با برادران و پسرعموهایش. او می‌گوید كه در انتخاب شوهر و در انتخاب لباسی كه می‌خواهد بپوشد آزاد است و این كه دوست دارد به گیسوی بلندش گل سرخ بزند. من هم موی سیاه بلندی دارم اما مجبورم آن را با روسری بپوشانم. دیروز تاجی به من یك گلدان گل لاله‌ی قرمز داد. من این گلدان را بر لبه‌ی پنجره‌ی اتاقم در حرمسرا گذاشته‌ام. الان وقت آب دادن به لاله‌های قشنگم است. باید آنها را زنده نگهدارم. شاید روزی من هم گلهای آن را به موهایم بزنم.
 
اوایل قرن بیستم – آسمانی به رنگ آتش
 
اسم من لاله است. اسم جد مادریم را روی من گذاشته اند كه در حرمسرای شاه زندگی كرد و همانجا مرد. از زمان جد مادریم تا امروز خیلی چیزها عوض شده‌اند. حالا سلطنت مشروطه داریم. ما نفت داریم. ما یك كشور ثروتمندیم. حالا باید بروم. شوهرم منتظر است. باید با هم در یك تظاهرات شركت كنیم. باید علیه بیگانگانی كه در امور كشورم دخالت میكنند اعتراض كنیم. پیراهن سفید رنگی بر تن میكنم و كلاه كوچكی بر سر می‌گذارم: كلاه كوچكی با لاله‌های سرخ.
 
حدود 1935 – توفان و تندر
 
دیگر اسم كشور من فارس نیست بلكه ایران است. دیروز رضاشاه، اولین شاه سلسله‌ی پهلوی، به‌وسیله‌ی مهاجمین انگلیسی- شورویائی ناچار از كناره‌گیری شد. من پادشاهمان را دوست داشتم چون اصلاحات اداری و اجتماعی زیادی انجام داد. مهم‌ترین كاری كه كرد كشف حجاب از زنان ایرانی بود. در حالی كه با چشمهای قرمز و با كلمات پرحرارت از رضا شاه دفاع میكنم، مادر بزرگ كوچك قامت و سفید روی من كه همیشه بوی گل یاس می‌دهد جانمازش را تا می‌كند.. از پنجره به درخت خرمالوی توی حیاط نگاه می‌كند و می‌گوید: " نمی‌شود با زور مردم را وادار كرد چیزهائی را كه هزار سال به آن فكر و عمل كرده‌اند به زور نفی و فراموش كنند." روی درخت خرمالو پرستوها را می‌بینم كه جیرجیركنان از شاخه‌ای به شاخه‌ی دیگر می‌پرند. حالا باید بروم. دختر كوچكم ایران گریه می‌كند. باید به او غذا بدهم.
 
حدود 1970 – آسمانی ابری
 
اسمم ایراندخت است. اسم مادرم، ایران، را روی من گذاشته‌اند. در واقع من دختر مادرم و دختر مادر او و دختر همه‌ی مادران كشورم هستم. من دانشگاه می‌روم. حقوق می‌خوانم. تهران، پایتخت ایران شهری بزرگ است، پر از كافه و رستوران و دیسكو، درست مثل پاریس یا لندن. محمد رضاشاه، دومین شاه سلسله‌ی پهلوی می‌گوید: " اكنون هیچ كشوری نمی‌تواند انگشت تهدیدش را به سوی ما بگیرد، زیرا تلافی خواهیم كرد." قدرت چیز عجیبی است. آدم را دچار توهم می‌كند. دلم می‌خواست شاه ما واقع‌بین‌تر بود.
 
جون 2009 – آسمانی سبز
 
جیك جیك كامپیوترم را می‌شنوم. نوار سبزی به پیشانیم می‌بندم و به خیابان می‌روم.
 
فارس، دنیا، شهرزاد، آزاده، افتخار! غصه نخورید: من هنوز زنده‌ام. 2559 سال عمر كرده‌ام و اسمم ایران است.

حتی دراین جنبش آشغالیسم(سبز) هم ایران ملت فارس معرفی می گردد

قابل توجه توركهایی كه طرفدار جنبش آشغالیسم هستند
 

138
18 اسفند 1388 ساعت 17:19

 

 


ریشه ی کراوات ایرانی است

هرچند از فرانسه به همه جای جهان رفته است
 

 

هرچند که این پوشش از فرانسه به جاهای دیگر جهان رفت و فرانسویان نیز آن را در سال ۱۶۵۶، در زمان  لویی چهاردهم از کروات ها گرفته اند.

 

اما جالب است بدانیم  کرواتها (کرواسی) در جنوب شرق اروپا در اصل گروهی از ایرانیان خراسان کهن بودند به نام خروات(خور آوات) یا (خور آباد) که به دلایلی به شبه جزیره ی بالکان کوچ کرده اند.


اینان پارچه ی زیبایی را به گردن خود برای زیبایی می آویختند و این جامه به نام خودشان نامیده شد و امروزه در سراسر جهان پوشیده می شود.


نوئل مالکوم پ‍ژوهشگر نامی معنی این واژه را (دوستانه) گرفته است. اما به گمان ریشه ی آن همان (خورآباد) است. در حاشیه باید گفت حتی واژه ی خرابات در اشعار فارسی نیز احتمالاً باز همین خورآباد است. این واژه هنوز در میان مردم کرد کرمانشاه و ایلام به صورت خـوَرآوا کاربرد دارد.

 


پژوهشگر انگلیسی، نوئل مالکوم در کتاب خود به نام “تاریخچه مختصر بوسنی” پژوهش ارزشمندی در مورد پیوندهای ایرانیان و گذشته مردمان یوگسلاوی پیشین انجام داده است.
وی در این کتاب می‌نویسد: “واژه کراوات، یا هراوات (Hravat) در زبان صربی” ریشه در این زبان ندارد. این واژه از شبیه به نامی ایرانیست که که در لوحی سنگی در ناحیه یونانی نشین جنوب روسیه پیدا شده است.
 
 
ریشه ی آن نام، خراوات(Khoravat) در اوستا به معنای ”دوستانه” است. پژوهشهای تاریخی نشان می‌دهد که نژاد کنونی کرواسی، کرواتها، از ۳۰۰۰ سال پیش شروع به مهاجرت از سرزمین مادریشان، ایران به سوی کرواسی، صربستان و بوسنی نموده‌اند.

 

البته موج بزرگ از مهاجرت این قوم ۱۷۰۰ سال پیش اتفاق افتاده است. شاید دلیل این مهاجرت سرکوب مانویان در دوران ساسانیان بوده است. برمبنای پژوهش انجام شده توسط این پژوهشگر، واژه ی “صرب” ریشه در واژه‌ای ایرانی با عنوان “چارو” (Charv) دارد که به معنای  رَمه است.

 


بر پایه ی اسناد قدیمی، مردمان صرب و کروات دارای اصالت ایرانی هستند که بعدها به اقوام اسلاو پیوسته اند. نوئل مالکوم بر این باور است که نظریه های نوین در این زمینه با شواهد تاریخی همهمنگی دارد. برخی از تئوریسین‌های ملی‌گرای کروات، ترجیح می‌دهند که اصلیت خود را با ایرانیان پیوند دهند تا همسایگان اسلاو خود. چنین تئوری‌هایی به ویژه در زمان جنگ جهانی دوم، در هنگامی که نژاد ایرانیان در طبقه‌بندی نژادها از سوی آلمانیان بالاتر از نژاد اسلاو قرار گرفت، تقویت شد.

 


هرچند برابر نظر مالکوم، هم کروات‌ها و هم صرب‌ها مهاجرینی از ایران بوده‌اند که تقریباً به صورت همزمان از ایران به بالکان مهاجرت کرده‌اند. یک نکته کاملاً مشخص است: مهاجرین نخستین برای آنکه از سایر اقوام آن ناحیه تمییز داده شوند خود را “خراوات” یا همان کروات می‌نامیده‌اند.
همچنین این مهاجران ایرانی تبار، برای آنکه وجه تمایز خود را از نشان دهند، یا برای زیبایی دستمالی به دور گردنشان می‌بستند، چیزی که بعدها محبوبیتی جهانی یافت و به کراوات مشهور گشت.

 


در سال ۱۶۵۶، لوئی چهاردهم، هنگی از داوطلبان کروات را در ارتش خود تشکیل داد. اعضای این هنگ، به رسم پیشینیان خود، دستمالی ابریشمین را به دور گردن خود می‌بستند که در انتهای آن گره‌ای داشت. همچنین این دستمال برای بستن زخم مجروحین مورد استفاده قرار می‌گرفت. از آن به بعد این حمایل ابریشمی به عنوان بخشی از زیور نظامی در ارتش فرانسه پذیرفته شد و واژه ’a la croate’ وارد زبان فرانسه گشت. ۱۷۰ سال بعد بستن کراوات به گردن رسمی جهان شمول گردید.
 
اما کراوات در فرهنگ لغت فارسی:
کراوات. [ کْرا / ک ِ ] (فرانسوی است ) دستمال گردن.  پارچه ٔ سبک و لطیف دو تو کرده که حلقه کنند و بطرزی خاص به دور گردن یا به یقه ٔ پیراهن گره بندند و دو سر آن را فروآویزند از پیش سینه و روی پیراهن :
حال فارغ گشته از هر دغدغه
تنگ تر  بسته  کراوات و   یقه .
 
شعر از ملک الشعرای بهار  (از فرهنگ فارسی معین).

137
16 اسفند 1388 ساعت 21:47


"...ما میخواهیم پایه های خونی ملت خود را زنده نگه داریم و از اختلاط با اقوام ضعیف ممانعت کنیم. ما میخواهیم با اتخاذ تدابیری از اصالت نژادی تا حد امکان دفاع کنیم و وسیله ی تقویت عامل اصیل نژادی را میان ملت فراهم نمائیم.

اگر امروزه برای بقای این نژاد ]نژاد آریایی[ دست به ایجاد قوانین اساسی نزنیم و برای تقویت خون برادران و خواهران خود برای صحت فرزندان خود به وسایل عمدی و مصنوعی متشبث نشویم و از شاخه های ضعیف خودرو جلوگیری نکنیم، علف های هرز گل های باغ ما را پوشیده و عن قریب از درختان بارور اثری و نوری باقی نخواهد ماند.

ازدواج مرد و زن ایرانی با عناصر غیرآریایی، علاوه بر بطلان منجر به مجازات زن و مرد خطاکار آن هم از حقوق اجتماعی میشود. برای این است که ما تعقیم(سترون ساختن) عناصر نامناسب را قانون کشور قرار داده و معاینات طبی را در زناشویی واجب می شماریم..."

 

 

دکتر منشی زاده، "پیکار با اهریمن"، انتشارات فرهنگ سومکا، 1332



136
12 اسفند 1388 ساعت 16:28

سوگندنامه حزب سوسیالیست ملی کارگران ایران*:


اکنون در حالیکه  دست بر روی تلٌی از خاک پاک ایران دارم، هم اینک در حالیکه دیدگان خود را به اخگرهای رخشان این آتش ورجاوند دوخته ام، سوگند یاد میکنم که تا واپسین دم زندگی مینوی از منافع، کشور، ملت و نژادم پدافند کرده و

خون پاک آریایی را پاسدار باشم.


IRAN National-Socialist Workers Party  .*

135
8 اسفند 1388 ساعت 15:25


نژاد ایران با ترک آن چنان ماند

که کس شبیه نماید حریر را به حصیر

 

تو را به کعبه چو سگ راه نیست، ترکستان

نگاه‌دار و ببر راه و پس، سرِ ره گیر


----------------

 

چه سان نسوزم و آتش به خشک و تر نزنم؟

که در قلمرو زردشت حرف چنگیز است

زبان سعدی و حافظ چه عیب داشت که‌اش

بدل به ترک زبان کردی؟ این زبان هیز است!

رها کُنش که زبان مغول و تاتار است

ز خاک خویش بتازان که فتنه‌انگیز است



عارف قزوینی


134
5 اسفند 1388 ساعت 15:43

 

"...جناب آقای رئیس جمهور ]سید محمد خاتمی[!

به عنوان سابقه با آگاهی میرسانم که در ماه نخست شروع کار دولت موقت که اینجانب مسئولیت وزارت فرهنگ و هنر را بر عهده داشتم، یک هیات حدود بیست نفره به سرپرستی شادروان مفتی زاده، از کردستان به تهران آمدند تا درباره مسائل مختلفی از جمله همین مسئله آموزش به زبان کردی، آن هم نه با این گستردگی تقاضای آقایان، با دولت مذاکره کنند. مسئولیت این کار  بر عهده شادوران ]داریوش[ فروهر و من ]پرویز ورجاوند[ گذارده شد و در جلسه بیش از چهار ساعت با وجود شرایط خاص آن زمان به آقایان توضیح دادم که شما با این پیشنهاد]آموزش بزبان مادری[ به دلایل بسیار نه تنها به همه ملت ایران، که به مردم کرد این سرزمین نیز لطمه ای شدید خواهید زد...."


قسمتی از نامه پرویز ورجاوند به محمد خاتمی

79/12/7


133
2 اسفند 1388 ساعت 14:35

 

مختار حدیدی نقش استعمار انگلیس را درباره فرضیه سازی برای نژاد موهوم آریایی، چنین بیان میکند:

 

".... ظهور باستانگرایی آریایی در قرن نوزدهم و گسترش آن در دوره پهلوی ارتباط تنگاتنگی با هدفهای استعماری بریتانیا در هند و ایران داشته است. سیاستگزاران بریتانیا به منظور توجیه سلطه و حضور خود در هندوستان و ایران خاصه در عرصه های اقتصادی، سیاسی و مالا تاسیس و تقویت امپراتوری جهانی در ترویج اندیشه وحدت نژادی ایرانیان، هندیان و اروپاییان به عنوان "نژاد آریایی" یا "هند و اروپایی" اهتمام میورزیدند. مگر در دوران تفوق بریتانیا بر جهان تحمیل سلطه خود بر ایران و هندوستان پذیرش این سلطه ناگوار را گوارا نماییند و چهره ناخوشایند استعمار را در ورای "طرح و منشا واحد نژادی" پنهان کنند. موج باستناگرایی آریایی در ایران و تمرکز مطالعات تاریخی بر روی دو هزار و پانصد سال تاریخ شاهنشاهی (از هخامنشان به بعد)، هم تمدن چهار هزار ساله پیش از هخامنشیان را به بوته فراموشی می سپرد و هم به مثابه جریانی بود در برابر مذهب و انکار چهار ده قرن حضور اسلام در ایران..."

 

 

مختار حدیدی، "پهلوی دوم و نمونه اندیشه های باستانگرایانه"،

فصلنامه تخصصی تاریخ معاصر ایران، سال دوم، شماره پنجم، بهار 1377، ص 103.

 

__