| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
0
|
3
|
89/8/5 (18:26)
|
|
||
|
|
2
|
22
|
86/11/13 (14:08)
|
|
||
|
|
12
|
48
|
86/11/13 (13:52)
|
|
||
|
|
2
|
9
|
91/3/8 (01:02)
|
|
||
|
|
32
|
113
|
91/3/8 (00:58)
|
|
||
|
|
2
|
6
|
88/6/28 (02:51)
|
|
||
|
|
6
|
36
|
88/1/24 (12:52)
|
|
||
|
|
4
|
29
|
88/1/24 (12:49)
|
|
||
|
|
1
|
6
|
88/1/19 (10:44)
|
|
||
|
|
27
|
139
|
88/1/19 (10:41)
|
|
||
|
|
33
|
100
|
87/8/13 (16:16)
|
|
||
|
|
1
|
9
|
87/6/27 (10:11)
|
|
||
|
|
0
|
1
|
87/5/30 (03:22)
|
|
||
|
|
14
|
24
|
87/5/10 (16:17)
|
|
||
|
|
7
|
18
|
87/3/13 (14:33)
|
|
||
|
|
2
|
56
|
87/2/12 (00:20)
|
|
||
|
|
0
|
7
|
87/2/3 (09:13)
|
|
||
|
|
34
|
171
|
87/1/29 (22:56)
|
|
||
|
|
0
|
2
|
87/1/18 (14:32)
|
|
||
|
|
0
|
3
|
87/1/9 (14:56)
|
|
عشق چیست؟
شاگردی از استادش پرسید : (( عشق چیست؟))
استاد در جواب گفت : به گندم زار برو و پر خوشه ترین شاخه را بیاور.اما در هنگام عبور از گنم زار به یاد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی!
شاگرد به گنم زار رفت وپس ازمدتی طولانی برگشت استاد پریسد: ((چه آوردی؟))
و شاگرد با حسرت جواب داد : (( هیچ! هرچه جلو میرفتم خوشه های پر پشت تر می دیدم وبه امید پیدا کردن پر پشت ترین آنها تا انتهای گندم زار رفتم.))
استاد گفت: ((عشق یعنی همین!))
شاگرد پرسید : ((پس ازدواج چیست؟))
استاد به سخن آمد که به جنگل برو وبلندترین وزیباترین درخت را بیاور.
اما بیاد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی.
شاگرد رفت وپس از مدت کوتاهی با درختی برگشت.
استاد پرسید: ((چه شد؟))
او در جواب گفت: (( به جنگل رفتم و اولین درخت بلندی را که دیدم انتخاب کردم. ترسیدم که اگر جلو بروم باز هم دست خالی برگردم.))
استاد گفت: ((ازدواج یعنی همین))
از معلم ادبیات پرسیدم عشق چیست؟؟ گفت زخم دل مجنون
از معلم زبان فارسی پرسیدم عشق چیست؟
گفت عشق اسم است(نکره ناشناس(
از معلم دینی پرسیدم عشق چیست؟؟
گفت حرام است
از معلم زبان انگلیسی پرسیدم عشق چیست؟
گفت همان love است
از معلم هندسه پرسیدم عشق چیست؟
گفت پاره خطی ست مماس برقلب عاشق
از معلم جبر و احتمال پرسیدم عشق چیست؟
گفت محاسبه ایست که احتمال آن کم است
از معلم جغرافیا پرسیدم عشق چیست؟
گفت مواد مذابیست زیر پوسته قلب
از معلم تاریخ پرسیدم عشق چیست؟
گفت سقوط سلسله قلب
از معلم شیمی پرسیدم عشق چیست؟
گفت تقطیر جز به جز قلب
از معلم فیزیک پرسیدم عشق چیست؟؟
گفت جاذبه ایست که در میدان قلب بوجود می آید
از معلم زیست پرسیدم عشق چیست؟
گفت حالتی است که در قلب نزدیک سرخرگ بعد از دیدن یار بوجود می آید
از معاون پرسیدم عشق چیست ؟
گفت یادم بنداز این لغت را در انظباطتذکر کنم
از مدیر پرسیدم عشق چیست؟ گفت اخراجی
/
این است عشق
(دلم نیامد این مطلب را تو این قسمت نگذارم)
داستان عشق............ ........
درجزیره ای زیبا تمام حواس زندگی می کردند: شادی- غم- غرور-عشق و...
روزی خبر رسید که به زودی جزیره به زیر آب خواهد رفت.
همه ساکنین جزیره قایقهایشان را آماده وجزیره را ترک می کردند.
اما عشق می خواست تا آخرین لحظه بماند چون او عاشق جزیره بود.
وقتی جزیره به زیر آب فرومی رفت عشق از ثروت که با قایق با شکوهی جزیره را ترک می کرد کمک خواست و به او گفت:
"آیا می توانم با تو همسفر شوم؟"
ثروت گفت:
"نه من مقدار زیادی طلا و نقره داخل قایقم دارم و دیگر جایی برای تو وجود ندارد."
پس عشق از غرور که با یک کرجی زیبا راهی مکان امنی بود کمک خواست.
غرور گفت:
"نه نمی توانم تو را با خود ببرم چون تمام بدنت خیس و کثیف شده و قایق زیبای مرا کثیف خواهی کرد."
غم در نزدیکی عشق بود.
پس عشق به او گفت:
"اجازه بده تا من با تو بیایم!"
غم با صدای حزن آلود گفت:
"آه عشق من خیلی ناراحت هستم.احتیاج دارم تا تنها باشم."
عشق این بار سراغ شادی رفت و او را صدا زد.
اما او آنقدر غرق شادی بود که صدای او را نشنید.
آب هر لحظه بالا و بالاتر می آمد و عشق دیگر ناامید شده بود که ناگهان صدایی سالخورده گفت:
"بیا عشق تو را خواهم برد."
عشق آنقدر خوشحال شده بود که حتی فراموش کرد نام پیرمرد را بپرسد و سریع خود را داخل قایق انداخت و جزیره را ترک کرد.
وقتی به خشکی رسیدند پیرمرد به راه خود رفت وعشق تازه متوجه شد کسی که جانش را نجات داده بود چقدر بر گردنش حق دارد.
عشق نزد علم که مشغول حل مسئله ای روی شن های ساحل بود رفت و از او پرسید:
"آن پیر مرد که بود؟"
علم پاسخ داد:
"زمان"
عشق با تعجب پرسید:
"زمان؟ چرا او به من کمک کرد؟"
علم لبخند خردمندانه ای زد و گفت:
"زیرا تنها زمان قادر به درک عظمت عشق است......."
عشق یعنی مستی و دیوانگی
عشق یعنی در خود سوختن
عشق یعنی همیشه به یادش باشی و نتونی فراموشش كنی

![]() | |
|
عشق اقیانوس وسیعی است که دو ساحل رابه یکدیگر پیوند می دهد love is wide ocean that joins two shores زندگی بدون عشق بی معنی است و خوبی بدون عشق غیر ممکن life whithout love is none sense and goodness without love is impossible عشق ساکت است اما اگر حرف بزند از هر صدایی بلند تر خواهد بود love is something silent , but it can be louder than onything when it talks عشق آن است که همه خواسته ها را برای او آرزو کنی love is when you find yourself spending every wish on him عشق گلی است که دو باغبان آن را می پرورانند love is flower that is made to bloom by two gardeners عشق گلی است که در زمین اعتماد می روید love is like a flower which blossoms whit trust عشق یعنی ترس از دست دادن تو love is afraid of losing you پاسخ عشق است سوال هر چه که باشد no matter what the question is love is the answer وقتی هیچ چیز جز عشق نداشته باشید آن وقت خواهید فهمید که عشق برای همه چیز کافیست when you have nothing left but love than for the first time you become aware that love is enough زمانی که همه چیز افتاده است عشق آن چیزی است که بر پا می ماند love is the one thing that still stands when all else has fallen عشق مثل هوایی است که استشمام می کنیم آن را نمی بینیم اما همیشه احساس و مصرفش می کنیم و بدون ان خواهیم مرد love is like the air we breathe it may not always be seen, but it is always felt and used and we will die without it عشق فراموش کردن خود در وجود کسی است که همیشه و در همه حال شما را به یاد دارد love is totally forgetting yourself to someone that is always remembering you at all times | |
عشق معنای خداوند جستن است
یا که شاید در شمع ها سوختن است
یا که چون پروانه ها بی قرار دور گل ها،
دور شمع چرخیدن است
عشق معنای یکتای زندگی
یا که شاید روبه قبله مردن است
عشق،زیباترین نقش خداست،
بروجود آدمیت هنر است
عشق غم نیست ،
گریه نیست،
رقصیدن است
روبروی ،گل قرمز،ایستن است
عشق معنای صلابت ،جنگ با خود
عشق معنای خدا را دیدن است.



ای كه می پرسی نشان عشق چیست
عشق چیزی جز ظهور مهر نیست
عشق یعنی مهر بی چون و چرا
عشق یعنی كوشش بی ادعا
عشق یعنی مهر بی اما ، اگر
عشق یعنی رفتن با پای سر
عشق یعنی دل تپید ن بهر دوست
عشق یعنی جان من قربان اوست
عشق یعنی خواندن از چشمان او
حرفهای دل بدون گفتگو
عشق یعنی مستی از چشمان او
بی لب و بی جرعه ،بی می ،بی سبو
گاه چشم بدر و ابروی هلال
چهره مهتابی او در خیال
عشق یعنی عاشق بی زحمتی
عشق یعنی بوسه بی شهوتی
عشق یار مهربان زندگی
بادبان و نردبان زندگی
عشق یعنی دشت گلكاری شده
در كویری چشمه ای جاری شده
یك شقایق در میان دشت خار
باور امكان با یك گل بهار
در خزانی برگ ریز و زرد و سخت
عشق،تاب آخرین برگ درخت
عشق یعنی روح را آرا ستن
بی شمار افتادن و بر خاستن
عشق یعنی
شادی برای دیگری
هنگامی كه او شاد است
غمخواری دیگری
هنگامی كه او غمگین است
با هم بودن در خوشی ها
با هم بودن در نا خوشی ها
عشق سرمنشا قدرت است
عشق یعنی
همواره با خود صادق بودن
همواره با دیگری صادق بودن
گفتن . شنیدن وگرامی داشتن حقیقت
وهرگز تظاهر نكردن
عشق سر منشا واقعیت است
عشق یعنی
تفاهمی چنان كامل كه
همچون جزیی از وجود دیگری شدن
و آن دیگری را همان طور كه هست پذیرفتن
و سعی در تغییر یكدیگر نداشتن
عشق سر منشا یكی شدن است
عشق یعنی
آزادی برای دنبال كردن خواسته ها
و سهیم شدن تجارب با دیگری
رشد یكی در كنار وهمراه
رشد دیگری
عشق سر منشا كامیابی است
عشق یعنی
هیجان برنامه ریزی در كنار یكدیگر
هیجان اجرا در كنار یكدیگر
عشق سر منشا آینده است
عاشق مظلوم نیست .
عاشق حقیر نیست .
عاشق ذلیل نیست .
عاشق عاشق است . تنها عاشق است و به عشقش عشق می ورزد .
عاشق عاشق باقی می ماند حتی اگر معشوقش او را نفهمد و دیوانه اش بپندارد .
عاشق عاشق باقی می ماند چون بدون عشق می میرد .
عاشق تنها به بهانه عشق از خواب بر می خیزد و هر شب به درگاه خدا التماس می کند تا فردا و فرداهای دیگر عاشق باشد حتی اگر معشوق نخواهدش .
عاشق تب و تاب ندارد . بی بهانه عاشق است . بی بهانه و بی واسطه با خدا راز و نیاز می کند .
عاشق به خدا التماس می کند و در درگاهش مشتریست .
عاشق تب و تاب نمی خواهد و لحظه ای زندگی بدون عشق را نمی فهمد .
همه دیوانه اش می پندارند و او در دل به همه می خندد زیرا می داند در سینه جوششی دارد که خود زندگیست . بهانه ای برای بودن . برای بهتر زیستن .
عاشق برنده است . همیشه برنده . عاشق در پناه خداست چون پناهی جز خدا ندارد .
عاشق زبان جهان را کشف کرده چون با خدا همراز و هم زبان است .
عاشق بارها منطقا به نتیجه رسیده که هیچ کس لایق عشق نیست و زندگی جدی تر از این حرف هاست ولی باز فردا عاشق بر می خیزد .
بارها به خدا شکایت معشوق را کرده و از خدا خواسته که مهر معشوقش را از دل بیرون کند ولی آهسته می گوید : خدایا بی اثر باشد .
عاشق همه رازهای جهان را کشف کرده و هیچ راهی نیست که نرفته چون با عشق به همه جهان و همه اقلیم ها می توان سفر کرد و با نگاهی و لبخندی با عشاق دیگر ارتباط داشت بدون هیچ توضیحی .
عاشق بارها اشتباه می کند ولی
هر که در سایه عنایت اوست
گنهش طاعت است و دشمن دوست
عاشق بی بهانه عاشق می ماند حتی اگر معشوق دیوانه اش بپندارد .
عاشق عاشق می ماند حتی اگر معشوق بارها قلب او را تکه تکه کند و در دل می گوید :
از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر
یادگاری که در این گنبد دوار بماند
الهی نباشد روزی عاشق برنخیزیم 