userinfo close

  ,

بر شهپر اندیشه ها


shahparandishe

تاسیس: 17 فروردین 1387  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: آرش اسماعیلی - معاونان
********شرکت در نظر سنجی یادتون نره ******** سخنوری سخنان سودمند را باید نشر کرد ما ادامه »

********شرکت در نظر سنجی یادتون نره ********


سخنوری

سخنان سودمند را باید نشر کرد مانند افشاندن تخم گندم، هرچند آب و هوا و زمین به رویاندن و بار آوردن دانه‌ها یاری نکند باز در گوشه و کنار خرمن سنبل‌ها و خوشه‌های معدود سر دهد و می‌روید.








 

عنوان بحث

موندو مامان زاغو , mondoo_mah

بازی عروضی


سلام به همه دوستان.


عروض یکی از انواع علوم ادبی است که از وزن (= آهنگ ) شعر بحث می کند . در عروض از کیفیت بوجود آمدن وزن شعر ، انواع آن ، درستی یا نادرستی آن ، معمول بودن یا نبودن آن سخن می رود .

شعر کلامی است مخیّل و موزون . وزن نظم و تناسب خاصی است در اصوات شعر . این نظم و تناسب در نزد هر قومی کیفیت خاصی دارد مثلن وزن در شعر فارسی و عربی و سنسکریت و یونانی باستان و لاتین ، وزن کمی است یعنی بین امتداد زمانی اصوات و یا به عبارت دیگر بین کمیت ( کوتاهی و بلندی) هجاها نظم و تناسبی وجود دارد .
به وزن شعر سنتی فارسی ( و یک شاخه از شعر نو که نیمائی باشد ) وزن عروضی گویند.

کیفیت بوجود آمدن وزن عروضی :

اگر هجاهای بلند را به علامت   و هجای کوتاه را به علامت U  نشان دهیم و آن گاه شعری را به هجاهای بلند و کوتاه قطعه قطعه کنیم همواره بین مجموعه ای از هجاهای کوتاه و بلند ، نظم و ترتیبی مشاهده می کنیم که نشان دهندۀ وزن است :

موی او تاری و تیره چون روان اهرمن                           روی او تابان و رخشا همچو جان جبرییل

 

 

مو   یِ   او   تا   ری  یُ   تی   رِ   چُن   رَ   وا   نی    اَه    رِ   مَن

 

 _    U    _   _ /   _    U    _    U /  _    U   _     _  /  _   U   _

  

رو   یِ   او   تا   با   نُ   رَخ   شا   هَم   چُ   جا   نی   جَب   رِ   ییل

 

 _    U   _   _  / _   U   _    _    /  _    U    _    _   /  _   U    _ 



خب حالا اینجا قراره با هم یه جور بازیه عروضی انجام بدیم.


 اینطوری که هر بار یکی از دوستان بیتی که نفر قبل نوشته رو تقطیع میکنه. همچنین بعد از تقطیع بیت نفر قبل، خودش هم بیتی رو برای نفر بعد مینویسه تا نفر بعد تقطیع کنه! 

تقطیع باید به صورت بالا باشه (مثال ) که وزن شعر و شکل هجایی اون نوشته بشه. همچنین املای عروضی ابیات رو هم رعایت کنین (یعنی اول بیت رو به صورت هجا هجا بنویسید و بعد شکل هجایی اون رو به صورت هجای کوتاه و بلند در زیر بیت بنویسید)

اگر هم کسی جایی توی تقطیع  بیتی دچار مشکل شد اشکالی نداره! تا جایی که تونستید اون تقطیع رو انجام بدید. نفر بعد هم اون رو اصلاح میکنه و هم بیتی که شما ضمنا نوشتید رو تقطیع میکنه!

اگر هم کسی جایی توی کتابی چیزی بیتی دید که فکر کرد تقطیعش یه کم پیچیده است یا دبیرتون بهتون بیت پیچیده ای داد برای تقطیع اینجا بنویسین تا با هم تقطیع کنیم ببرین نمره بگیرین حال کنین!!

خیلی سرگرم کننده است و در عین حال خیلی هم بهمون تو یادگیری هرچه بیشتر عروض و تقطیع کمک میکنه! مطمئنم همتون خوشتون میاد! (یعنی امیدوارم)

فعلا بازیمون رو در حد تقطیع ابیات شروع میکنیم. شاید روزی بتونیم روی مبحث قافیه هم با هم کار کنیم.

خب من با یه بیت شروع میکنم. اولین نفر این بیت رو تقطیع کنه:


صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت **ناز کم کن که درین باغ بسی چون تو شکفت




  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
رها ش , ramnitar
رها ش - 23:47 1387/11/21
125

• بحر رمل

رمل در لغت به معنی بافتن حصیر است و در اصطلاح عروض به بحری گفته می شود كه از تكرار جزء "فاعلاتن" ‌پدید می آید.
زحافات مشهور بحر رمل:
١- كف: انداختن حرف هفتم ساكن را "كف" و "فاعلات" را كه پس از حذف "ن" از فاعلاتن می ماند، "مكفوف" می گویند.
٢- حذف: انداختن هجای بلند آخر "فاعلاتن" است كه از آن "فاعلا" می ماند و آن را به "فاعلن" تبدیل می كنند كه به آن "محذوف" می گویند.
۳- خبن : انداختن حرف ساكن دوم "فاعلاتن" را "خبن" و "فعلاتن" را كه می ماند "مخبون" می گویند.
٤- خبن و كف: پس از انجام دو زحاف خبن و كف از جزء فاعلاتن "فعلات" می ماند كه به آن "مخبون مكفوف" یا "مشكول" می گویند.
۵- خبن و حذف: پس از انجام دو زحاف خبن و حذف از جزء "فاعلاتن" "فعلا" می ماند كه آن را به"فعلن" تبدیل می كنند، كه به آن "مخبون محذوف " می گویند.
٦- صلم: اگر از "فاعلاتن" تنها دو هجای بلند بماند، آن را با "فع لن" نشان می دهند و به آن "اصلم" می گویند.
۷- طمس: اگر از جزء "فاعلاتن" تنها دو هجای بلند بماند ، آن را با "دفع" نشان می دهندكه در این صورت به آن "مطموس" می گویند.
وزن های مشهور بحر رمل

١- بحر رمل مثمن سالم: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن
هر كه چیزی دوست دارد جان و دل بر وی گمارد / هر كه محرابش تو باشی سر زخلوت بر نیارد سعدی

روزگار و هر چه در وی هست بس ناپایدار است / ای شب هجران تو پندارم برون از روزگاری وصال شیرازی
٢- بحر رمل مثمن محذوف: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن
یاد می داری كه با من جنگ در سر داشتی / رای رای تست خواهی جنگ و خواهی آشتی سعدی
ای مسلمانان فغان از جور چرخ چنبری / وز نفاق تیر و قصد ماه و کید مشتری انوری
باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش / بر جفای خار هجران صبر بلبل بایدش حافظ
۳-بحر رمل مسدس محذوف: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن
عشق هایی كز پی رنگی بود / عشق نبود عاقبت ننگی بود مولوی
هر كسی كاو دور ماند از اصل خویش / باز جوید روزگار وصل خویش مولوی
٤- بحر رمل مثمن مخبون محذوف : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن
تاخبر دارم ازو بی خبر از خویشتنم / با وجودش ز من آواز نیابد كه منم سعدی
بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین / وین اشارت ز جهان گذران ما را بس حافظ
گر مرا خار زند آن گل خندان بكشم / ور لبش جور كند از بن دندان بكشم مولوی
۵ -بحر رمل مسدس مخبون محذوف: فاعلاتن فعلاتن فعلن
بی رخت چون به چمن راه كنم / سوی گل بنگرم و آه كنم جامی
علی آن شیر خدا شاه عرب / الفتی داشته با آن دل شب شهریار
روی بنمای كه دیوانه شدم / رحمتی كز غمت افسانه شدم كمال الدین اصفهانی
٦-بحر رمل مثمن مخبون: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن
ملكا ذكر تو گویم كه تو پاكی و خدایی / نروم جز به همان ره كه توام راهنمایی سنایی
۷- بحر رمل مثمن مخبون مطموس: فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع
كار و كردار تو ای گنبد زنگاری / نه همی بینم جز مكر و ستمكاری ناصر خسرو
پانزده سال بر آمد كه به یمگانم / چون و از بهر چه زیرا كه به زندانم ناصرخسرو
٨-بحر رمل مثمن مخبون اصلم: فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لن
از تو با مصلحت خویش نمی پردازم / همچو پروانه كه می سوزم و در پروازم سعدی
٩-بحر رمل مثمن مخبون مكفوف(مكشوف): فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن
اگرم حیات بخشی و گرم هلاك خواهی / سر بندگی به حكمت بنهم كه پادشاهی سعدی
همه شب در این امیدم كه نسیم صبحگاهی / به پیام آشنایی بنوازد آشنا را حافظ


رها ش , ramnitar
رها ش - 22:51 1387/11/20
124


آشنایی با بحرهای عروضی
• بحر متقارب

متقارب در لغت به معنی نزدیك به هم است و در اصطلاح عروض به بحری گفته می شود كه از تكرار جزء "فعولن" به دست می آید.
زحافات (تغییرات) مشهور بحر متقارب:
١- حذف: برداشتن یك هجای بلند از آخر "فعولن" است و " فعو" را كه باقی می ماند، به فعل تبدیل می كند که به آن محذوف می گویند.
٢- ثلم: اگر از "فعولن" تنها دو هجای بلند باقی بماند آن را با "فع لن" نشان می دهند و به آن اثلم می گویند.
وزن های مشهور بحر متقارب

١- بحر متقارب مثمن سالم: فعولن فعولن فعولن فعولن
جهانا همانا فسوسی و بازی / كه بر كس نپایی و با كس نسازی ابوطیب مصعبی
دو عیدست ما را از روی دو معنا / هم از روی دین و هم از روی دنیا المعجم
نكوهش مكن چرخ نیلوفری را / برون كن ز سر باد خیره سری را ناصرخسرو
٢- بحر متقارب مثمن محذوف: فعولن فعولن فعولن فعل
چو از زلف شب باز شد تاب ها / فرو مرد قندیل محراب ها منوچهری
به نام خداوند جان و خرد / كزین برتر اندیشه بر نگذرد فردوسی
بر آمد ز كوه ابر مازندران / چو مار شكنجی و ماز اندر آن منوچهری
۳- بحر متقارب مثمن اثلم: فع لن فعولن فع لن فعولن
آیین تقوی ما نیز دانیم / لیكن چه چاره با بخت گمراه حافظ
چندان كه گفتم غم با طبیبان / درمان نكردند مسكین غریبان
ما درد پنهان با یار گفتیم / نتوان نهفت درد از طبیبان حافظ
• بحر رجز

رجز در لغت به معنی اضطراب و سرعت است و در اصطلاح عروض به بحری گفته می شود كه از تكرار ركن "مستفعلن"‌به دست می آید.
زحافات مشهور بحر رجز:
١- طی : حذف حرف ساكن چهارم (ف) از ركن "مستفعلن" است و سپس مستعلن را كه می ماند به " مفتعلن " تبدیل می كنند که به آن " مطوی " می گویند.
٢- خبن: حذف حرف ساكن دوم (س) از "مستفعلن" است و سپس متفعلن را كه می ماند، به "مفاعلن" تبدیل می كنند و به آن " مخبون" می گویند.
۳- ترفیل: اگر یك هجای بلند به آخر جزء "مستفعلن" افزوده شود آن را با "مستفعلاتن" نشان می دهند و به آن "مرفل" می گویند.
وزن های مشهور بحر رجز
١- بحر رجز مثمن سالم: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن
من خاك پای آن كسم كو خون ساغر می خورد / تا راز دل ساغر چرا هر دم به لب می آورد سلمان ساوجی
عمریست تا من در طلب هر روز گامی می زنم / دست شفاعت هر زمان در نیكنامی می زنم حافظ
ای عاشقان ای عاشقان پیمانه را گم كرده ام / زان می كه در پیمانه ها اندر نگنجد خورده ام مولوی
٢- بحر رجز مثمن مطوی مخبون: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن
سرو چمان من چرا میل چمن نمی كند / همدم گل نمی شود یاد سمن نمی كند حافظ
تاب بنفشه می دهد طره ی مشكسای تو / پرده ی غنچه می درد خنده ی دلگشای تو حافظ
ای كه ز دیده غایی در دل ما نشسته ای / حسن تو جلوه می كند وین همه پرده بسته ای سعدی
۳-بحر رجز مثمن مطوی: مفتعلن مفتعلن مفتعلن مفتعلن
یار شدم یار شدم با غم تو یار شدم / تا كه رسیدم بر تو از همه بیزار شدم
مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدم / دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم مولوی
منفعلم بر كه برم حاجت خویش از بر تو / ای قدمت بر سر من چون سر من بر در تو بیدل دهلوی



رها ش , ramnitar
رها ش - 00:19 1387/11/20
123


بَحر
بحر در لغت «شكافی است فراخ در زمین، دارای آب بسیار» و در اصطلاح عروض عبارت است از كیفیّت وزنی یا آهنگی ویژه، برآمده از تكرار یا تركیب یك یا چند رکن عروضی و به گفته ی خواجه نصیر "تكرار اركان" که افاعیل هم خوانده شده است.
بحر از نظر خلیل بن احمد عروضی، بنیادگذار عروض عرب (در گذشته در سال ١۷٠ق) و پیروان او، هشت رکن اصلی دارد. این ارکان که به زبان سنت، افاعیل نامیده می شوند، عبارت اند از: مفاعیلن، مستفعلن، فاعلاتن، مفاعَلَتن، متفاعلن، فعولن، فاعلن و مفعولات. خلیل بن احمد عروضی وزن های اصلی شعر عرب را در پنج دایره و پانزده بحر محدود ساخته، و پس از او شاگردش، اخفش نحوی (سده ی سوم ق)، بحر متدارك را نیز بدان‌ها افزوده است. بدین ترتیب وزن های شعری در دایره های عروضی عبارتند از:
دایره ی نخست مختلفه، دارای بحرهای طویل و مدید و بسیط،؛
دایره ی دوم مؤتلفه، دارای بحرهای وافر و كامل؛
دایره ی سوم مجتلبه، دارای بحرهای هزج و رجز و رمل؛
دایره ی چهارم مشتبهه، دارای بحرهای منسرح و خفیف و مضارع و مقتضب و سریع و مجتث؛
دایره ی پنجم متّفقه، دارای بحرهای متقارب و متدارك.
بعدها عروضیان ایرانی دایره های دیگری برای بحرهای ویژه ی فارسی یا بحرهای مشترکی که به گونه ای ویژه و متفاوت با گونه های عربی سروده شده، وضع کردند.
اگر افاعیل گفته شده بدون تغییر، تکرار یا ترکیب شوند، بحرهای به دست آمده را سالم ، و اگر تغییراتی بیایند آن بحرها را مُزاحَف می نامند. هر تغییری، نامی دارد و هر رکنی بنا به تغییراتی که می یابد، لقبی پیدا می کند.
اقسام بحر
١) متّفق‌الاركان: كه از تكرار افاعیل عروضی به دست می آید، دارای بحرهای :
هزج، رجز، رمل، وافر، كامل، متقارب، متدارك.
٢) مختلف الاركان: كه از تركیب یا از تركیب و تكرار افاعیل عروضی به دست می آید، دارای بحرهای :
طویل، مدید، بسیط، غریب، قریب، مشاكل، مضارع، مقتضب، مجتثّ سریع، و خفیف.

گونه های شعری ایرانیان با گونه های شعر عرب، تفاوت دارد. برخی بحر ها، مانند قریب و مشاکل و غریب ویژه ی شعر فارسی است و در عربی کاربردی ندارد، برخی دیگر میان شعر فارسی و عربی مشترک است همچون هزج و رجز و رمل و مُنْسَرح و مضارع و خفیف و مُقْتَضَب و مُجْتَث و سریع و متقارب و متدارک، و برخی ویژه ی شعر عرب است مانند طویل و مدید و بسیط.
این اختلاف، ناشی از ویژگی های زبانی، شعری و احساسی دو زبان فارسی و عربی است.


رها ش , ramnitar
رها ش - 22:17 1387/11/18
122

تقطیع شعر و اختیارهای شاعری
برای تقطیع شعر با اختیارهای شاعری یك راه، استفاده ی دقیق از گوشاست. مثلن اگر "دل من" را عادی تلفظ كنیم، تقطیع هجایی آن " uu _ " اما تلفظ"دل من" در مصراع: دل من همی داد گفتی گواهی به صورت" u _ _ "است زیرا در هجای دوم " لِ " كشیده تلفظ می شود. یعنی "لِ " به اندازه ی یكهجای بلند ممتد می گردد و لذا آن را یك هجای بلند به شمار می آوریم و وزن را به دست میآوریم.
راه دیگر درست کردن وزن، روش مقایسه هجاهای دو مصراع یك شعر است. می دانیم كه ترتیب وتعداد هجاهای كوتاه و بلند یك مصراع شعر در تمام مصراع های دیگر رعایت می شود. حالاگر یك یا چند هجای یک مصراع با معادل هایشان در مصراع دیگر مطابقت نداشته باشد، نقص را باید بتوان با اختیارهای شاعری رفع كرد و گرنه وزن مختل می ماند. مثلن:
دلمن داد همی گفتی گواهی / كه باشد مرا روزی از تو جدایی
اگر شعر را درستتقطیع كنید خواهید دید كه هجاهای ٢ و ۷ و ٩ در دو مصراع بر خلاف وزن شعر فارسی بامعادل هایشان در مصراع دیگر یكسان نیستند. یعنی در مصراع نخست هجای ٢ كوتاه است و در مصراعدوم معادل همین هجا بلند است. در مصراع دوم همچنین هجای ۷ بلند است و در مصراع نخست كوتاه. در مصراع دوم نیز هجای ٩ بر خلاف معادلش در مصراع نخست كوتاه است. این اختلال در وزن را بر مبنای قواعد زیر می توان تصحیح کرد:
در هجای ٢ در مصراع نخست حرف "لِ"كوتاه است و معادل آن در مصراع دوم " با " بلند است. "با " را نمی شود طبقهیچ قاعده ای كوتاه كرد، اما " لِ " را می توان با اضافه كردن كسره كشیده تلفظ كردو آن را هجای بلند به شمار آورد.
در هجای ۷ در مصراع دوم با یك هجای بلندروبرو هستیم كه معادل آن در مصراع نخست كوتاه است.در این جا نیز هجای ۷ مصراع اول رانمی شود بلند به شمار آورد، ولی هجای هفتم مصراع دوم را طبق قاعده ی كوتاه تلفظ كردنمصوت بلند "ی" می توان كوتاه به شمار آورد.
هجای ٩ در مصراع دوم " تُ " نیز برخلاف معادلش در مصراع نخست" تی " كوتاه است، اما طبق قاعده ی كشیده تلفظكردن ضمه (حرف صدادار) در پایان كلمه می توان آن را یک هجای بلند به شمار آورد و بدین ترتیب وبا این عملیات عروضی، هجاهای هر دو مصراع، با یكدیگر برابر و همسان میشوند


رها ش , ramnitar
رها ش - 00:33 1387/11/18
121


قاعده ی سه - اختیارهای شاعری:
وزن شعر فارسی بسیارمنظم و دقیق است و نظم و تساوی هجاها در مصراع های شعر فارسی به دقت رعایت می شودو از این نظر تقطیع شعر فارسی بسیار ساده است. البته شاعر در سرودن شعر اختیارهاییدارد كه به ضرورت از آن ها بهره می برد.
تبصره:
برای تعیین وزن یك شعر، تقطیع یكمصراع از آن كافی است اما چون در شعرهای فارسی اغلب از اختیارهای شاعری بهره گرفته می شود، با مقایسه ی دو مصراع یعنی از روی اختلاف هجاها، اختیارهای شاعری را به تر درمییابیم. لذا در تقطیع، هجاهای مصراع های دوم را به ترتیب زیر هجاهای مصراع اول مینویسیم.
اختیارهای شاعری بر دو گونه است: زبانی و وزنی.

- اختیارهایزبانی شاعر:
در هر زبانی برخی از كلمات دارای دو یا گاه چند تلفظ هستند وگوینده اختیار دارد هر كدام از آن ها را كه می خواهد به كار ببرد. اختیارهای زبانی بر دو گونه است:
١- امكان حذف همزه:
در فارسی اگر قبل از همزه ی آغاز هجاحرف بی صدایی بیاید، همزه را می توان حذف كرد. مثلن كلمه ی" آب" كه با همزه شروعشده است، اگر پیش از آن حرف بی صدایی مانند "ر" بیاوریم، همزه را می شود حذف كرد. مثلن"در آب " را بگوییم "دراب" یا "از این" را بگوییم "ازین" یا "در آن " رابگوییم "دران".
٢- تغییر كمیت حرف های صدادار:
شاعر در موارد ویژه ای می تواند به ضرورت وزن شعر، حرف صدادار كوتاه را بلند و یا حرف صدادار بلند را كوتاه تلفظكند.
الف- بلند تلفظ كردن حرف های صدادار كوتاه:
حرف صدادار كوتاه پایان كلمه رابه ضرورت وزن می توان كشیده تلفظ كرد تا حرف صدادار بلند به شمار آید. همچنین كسره یاضافه و ضمه ی عطف را می توان كشیده تلفظ كرد تا حرف صدادار بلند به شمار آید.
ب- كوتاه تلفظكردن حرف های صدادار بلند:
هرگاه پس از كلمات پایان یافته به حرف های صدادار بلند "و" و "ی" صوتی بیاید، شاعر اختیار دارد كه این حرف های صدادار بلند را كوتاه تلفظ كند تا كوتاه بهشمار آید. در ضمن میان دو حرف صدادار، حرف بی صدای " ی" قرار می گیرد كه آن را "ی" وقایهمی نامند.

- اختیارهای وزنی شاعر:
اختیارهای زبانی تنها تسهیلاتی در تلفظ برایشاعر فراهم می آورد تا به ضرورت وزن از آن بهره بگیرد.بی آن كه موجب تغییری در وزنشود. اما اختیارهای وزنی امكان تغییرات كوچكی در وزن را به شاعر می دهد. تغییراتی كهگوش فارسی زبانان آن را عیب نمی شمارد.
اختیارهای وزنی بر چهار گونهاست:
١- بلند بودن هجای پایان مصراع. آخرین هجای هر مصراعی بلند است اماشاعر می تواند به جای آن هجای كشیده یا كوتاه بیاورد. هجای پایان مصراع را همیشه باعلامت هجای بلند نشان می دهیم.
سرو را مانی و لیكن سرو را رفتارنه / ماه را مانی و لیكن ماه را گفتار نیست
گر دلم از شوق تو دیوانه شدعیبش مكن / بدر بی نقصان و زر بی عیب و گل بی خار نیست

در این جا آخرین هجا در مصراعنخست كوتاه است و در مصراع های دوم و چهارم كشیده است بی آن كه موجب كم ترین اختلالی دروزن شده باشد. پس باید به خاطر بسپاریم كه در پایان مصراع فرقی میان هجای كشیده وكوتاه یا بلند نیست و همه بلند به شمار می آیند. امروزه هیچ یك از شاعران فرقیمیان این سه نوع هجا نمی گذارد و همه را بلند به شمار می آورند، اما در عروض سنتی به غلطمیان هجای كشیده و بلند در پایان مصراع فرق گذاشته اند.
٢- بعضی از اوزان با"فاعلاتُ" آغاز می شوند. شاعر هجای اول را در آغاز مصراع می تواند بلند به شمار آورد. یعنی به جای "فاعلاتُ " با بلند تبدیل كردن هجای آغاز مصراع آن را به "فاعلاتن" تبدیل نماید.
۳- شاعر می تواند به جای دو هجای كوتاه میان مصراع، یك هجایبلند بیاورد. این عمل بیش تر در دو هجای كوتاه ماقبل آخر مصراع صورت می گیرد. یعنیشاعر به جای "فَعَلن" با تبدیل دو هجای كوتاه اول به یک هجای بلند، آن را به "فع لن" تبدیل مینماید.
٤- قلب : شاعر به ضرورت وزن می تواند یك هجای بلند و یك هجای كوتاهكنار هم را جا به جا كند. این اختیار شاعری به ندرت اتفاق می افتد و آن هم در "مُفتَعِلُن" و "مفاعِلُن" رخ می دهد.



رها ش , ramnitar
رها ش - 13:32 1387/11/14
120

مطالب شاید تکراری باشد ولی باز هم خواندنش خالی از لطف نیست :


ارکان عروضی:

وقتی هجای شعری را به اجزایچهار تا چهار تا یا سه تا سه تا و یا غیره جدا کردیم به شکلی که نشان دهنده ی نظمی درآن ها باشد. ساده تر ان است که به جای آن که بگوییم وزن فلان شعر از دو هجای بلند و یک هجای کوتاه در چهار بار تکرار تشکیل شده است، نام ارکانی ان را بگوییم.
بهعنوان مثال در شعر بالا که تقطیع کردیم و از چار بار تکرار __ __u__تشکیل گردید، به جای آن که بگوییم این شعر دارای دو هجای بلند در آغاز و یک هجایکوتاه و در پایان یک هجای بلند دیگر است که چهار بار تکرار می شود، بگوییماز رکن "فاعلاتن" است.
ارکانٍٍٍ عروضی، مدل"افاعیل" را به وجود می آورند و تمام این ارکان بر مبنای ۳ حرف ف و ع و ل ساخته می شوند.
مهم ترینارکان عروضی بر حسب تعداد هجا به قرار زیرند:

بحرهای عروضی" را ایجاد می کند (که در دنباله ی این بحث به تفصیل معرفی خواهند شد). مثلن این مصراع شعر حافظ :« که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها» دارای وزن "مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن" است که از تکرار رکن "مفاعیلن" ایجاد شده است.

مثال های زیر از جمله وزن های پرکاربرد شعر کلاسیک فارسی هستند:
فـَعـولـُن فـَعـولـُن فـَعـولـُن فَعَل (وزن حماسی شاهنامه ) :
کنون گر به دریا چو ماهی شوی / و یا همچو شب در سیاهی شوی
مـَفاعیلـُن مـَفاعیلـُن مـَفاعیلـُن مـَفاعیلـُن :
سحر با باد می گفتم حدیث آرزومندی / خطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندی
مـَفاعیلـُن‏ مـَفاعیلـُن ‏فـَعولُن (وزن دوبیتی و فرهاد و شیرین از نظامی):
بگفتا جان‏فروشی از ادب نیست / بگفت از عشق‏بازان این عجب نیست
فاعـِلاتـُن فاعـِلاتـُن فاعـِلاتـُن فاعـِلـُن :
بر نیامد از تمنای لبت کامم هنوز / بر امید جام لعلت دردی ‏آشامم هنوز



رها ش , ramnitar
رها ش - 23:04 1387/11/12
119


گویی قوالی و غنا مانند جام و ساغر بزرگی است که درون آن داروهای موثر گوناگونی وجود دارد و این داروها را ساقی که همان قوال مغنی است با دو کف دست خود از راه گوش در درون پیکر صوفی فرو میریزد و احوال او را دگرگون میسازد. در حقیقت«روزن گوش صوفی» دهان و دهانه ای به درون جان او است و روح او مانند جنینی در درون جسمش از این روزن غذا میگیرد و رشد میکند.
به همین دلیل مولانا میفرماید:«آدمی فربه شود از راه گوش». آهنگ غنایی و تغییر فضاهای درونی هجاهای آن به صورتی که یاد شده از راه گوش بر جان صوفی تاثیر میگذارد و گوش آنچه را که دیگران، میشنوند و میتواند ببیند و تا نبیند سرمستی بر او غلبه نمینماید. مولانا نیز خود در این مورد تصریح میکند و میفرماید:«دیده شود حال من ار چشم شود گوش شما».
در تن درآ در تن درآ در تن درآ در تن درآ
الله هو الله هوالله هوالله هو
صوفیان و قوالان معتقدند که تاثیرات شدید کف زدن و الحان غنایی بر احوال درونی صوفی و به طور کلی تاثیر موسیقی بر نفسانیات آدمی و حتی جانوران و نباتات از آن سبب است که با از دمیده شدن روح به درون ماده جسم موجود زنده به وقت آفرینش تطبیق میکند. به گفته آنان وقتی خداوند گل آدم را آفرید، در او از روح خود دمید. دمیدن روح در بدن او به این عبارت بود«در تن درآ در تن درآ» و روح از راه بینی و دهان به صورت نسیمی وارد بدن شد. پس وزن در تن درآ سبب بیداری روح و حرکت آن در بدن میشود و به جنبش در می آید و عزم عالم بالا میکند.
اکنون مولانا را در تصور بیاورید که همراه با آهنگ چکشی غنایی و کف زدن قوالان سر خود را در چرخ و دوار آورده و با ضربه دستی، یک بار چرخی به سر خود میدهد و این اشعار از درون جانش موج میخورد و بیرون میریزد که:
ایو، سْفه، خْشنًا، مه ما؛ خْشًمی، رُوی، بُرًبا، مِه ما
اِیدُرِ، شِکَس، تِه جا، مِه ما، ایِبُر، دُری، ده دا، مِه ما
اِی نْو، ره ما، اِی سو، ره ما، اِی دو لَتِه، منصو، ره ما
جوْشی، بِنه؛ دُر شوْ، رِ ما؛ تا می، شُوُد؛ انگو، رِ ما
ایدل، بُرو؛ مقصو، دِ ما؛ ایقِب، لِئو؛ معبو، دِ ما؛
آتش، زدی، در عو، دِ ما، نظا، رِ کٌن، در دو، دِ ما
اییا؛ رِ ما؛ عُیا؛ رِ ما؛ دامِ، دِله، خُمار، رِ ما،
پاوا، مُکَش، از کا، رِ ما، بستان، گرو، دستا، رِ ما
در گِل، بمان، دِ پا، یه دل، جا نمی، دُهُم، چِجا، یه دل،
وزآ، تشه، سودا، یه دل، ایوا، یه دل، ایوا، یه ما
ایوایه دل ایوایه ما ایوایه دلا یوایه ما ایوای ما ایوای ما در تن درآ در تن درآ...
الله هو الله هو هوالله مولانا و هوالله هو الله هو
در بحر رجز کامل مولانا جلال الدین بلخی خراسانی غزل های بسیار زیادی سروده است. این بحر و تقطیعات هجایی آن نشانگر وجد و بی خویشی و شور و جنون و دیوانگی کامل و مطلق و خالص است.
این بحر در زمانی که مولانا از مشرب شمس الدین تبریزی شراب بی خویشی مینوشیده مورد استفاده قرار گرفته است.



رها ش , ramnitar
رها ش - 00:11 1387/11/12
118

تقطیع چکشی


هرگاه فاصله زمانی در تقطیع کمتر شود شدت ضربان درونی کلمات بیشتر و بیشتر میگردد. تقطیع سریعتر و تکیه بر روی تکیه گاه ها چنین صورتی به دست میدهد.
ای یوسفه خْشنام ما: خْشمیروی بر بام ما
ایبرشکسً تِه جامما: ایبر دری ده کام ما
این تقطیع را میتوان «تقطیع چکشی» نام نهاد؛ زیرا مانند کوبش پیامی و بی وقفه مسگران و زرگران است که چکش خود را بر روی مفتول مسینه یا زرینه میکوبند و با استادی تمام و آهنگ سریع دستان خویش آن را شکل میدهند. این وزن که وزن تند هجایی است، وزن تند سماعی نیز میباشد و به همین دلیل بر روی شنونده موثر واقع شده و بدن او را بی اختیار به حرکت در می آورد. از این رو است که یک بار که مولانا از وسط بازار مسگران میگذشت به ناگهان در اثر استماع کوبش مکرر چکش آنان به چرخش آمده و ساعتها به گردش و دوران و سماع پرداخت.

درک وزن هجایی

«کف میزد و دف میزد»
میتوان زدن دو کف دست را بر روی هم برای دریافت وزن سریع بحر رجز مورد استفاده قرار داد، به این نحو:
ای یوسفه ـ دو ضربه
خوشنام ماـ دو ضربه
خوش میروی ـ دو ضربه
بر بام ماـ دو ضربه
تعداد ضربه های کف زدن با زمان داخلی تقطیع هجایی نسبت عکس دارد.
به این ترتیب که هر چقدر زمان در درون تقطیع هر مصرع بیشتر گردد تعداد ضربه های کف دو دست به یکدیگر کمتر میشود و برعکس این ضربه ها تعیین کننده وزن موسیقی غنایی است. تغییر فرکانس کف زدن، آهنگ درونی شعر غنایی را به هم میزند.

غنا و قوالی

غنا خواندن شعر با آواز است و خواننده شعر را مغنی مینامند. حافظ میفرماید:
دلم از پرده بشد، حافظ خوش لهجه کجاست؟
تا به «قول» و غزلش ساز و نوایی بکنیم
در بسیاری از سلاسل صوفیه ـ که رسم قوالی را معمول میدارند(مانند چشتیه) ـ قوالان و مغنیان گاهی به عوض استفاده از آلات و ادوات موسیقایی؛ فقط از روش«کف زدن» استفاده میکنند.
هرگاه که قوال مصلحت بداند تا در حضار حالت جدیدی ایجاد کند، تعداد«مکث» و «زمان» و «تکیه» و «شدت» و «سرعت» کف زدن را تغییر میدهد. اثر کف زدن در قوالی سماع گران به قدری زیاد است که گویی سراسر حالات و احوال صوفیان در میان دو دست قوال و نقال قرار دارد.
دستی زده بر دستی
به فرموده مولانا گویی با کوبش دست قوال، پنبه وجود صوفی زده میشود و زنگارهای کدورت منیت و انانیت او فرو میریزد و او خالص و پاک میشود. با تغییر فرکانس کف زدن و تغییر سرعت هجایی شعر غنایی که به تغییر آهنگ سماع می انجامد آثار غنا بر مستمعان نیز تغییر می یابد.
تاثیر تغییر فرکانس آهنگ های غنایی بر شیمی مغز و امواج صوفی امری است که مکررا ثابت شده است. زیرا میان آهنگ درونی شعری که قوال میخواند و صوفی میشنود و «طنین درونی» این آهنگ ها در وجود صوفی رابطه مستقیمی وجود دارد. یعنی شاید به یک اعتبار بتوان قلب صوفی و حلق قوال را به دو دیاپازن تشبیه نمود. وقتی تارهای حنجره قوال و ضربه های کف زدن او تغییر آهنگ میدهند؛ این تغییر آهنگ، دیاپازون مولد امواج مغزی صوفی را تحت الشعاع قرار داده و آهنگ درونی فعالیت های غدد زیر جمجمهای او را دگرگون میسازد. تغییر فرکانس کف زدن و غنا توسط قوال سبب تغییر حالت صوفی میشود. هر فرکانس غنایی ایجاد یک رزنانس داخلی میکند و این رزنانس از جهت طبی به صورت ترشح سوبستانس های گوناگون غدد اندو کربن در وجود صوفی ظهور مینماید. گاهی صوفی مست و گاهی مخمور و گاهی بیهوش میشود و گاهی در وجد و زمانی در شور می افتد.
و آن ساقی هر هستی، با ساغر شاهانه
وزن غنایی راهی به سوی نیستی است. صوفی با استماع ضربات تقطیع های قوالان از خود «بیخود» شده و روی در فنا می آورد. «بیخود» یی که مقدمه خویشتن یابی و فنایی که مقدمه خویشتن یابی و فنایی که مقدمه بقا است. راهی که از میان دستان قوال آغاز میشود تا بی نهایت امتداد می یابد.
مطربان رفتند و صوفی در سماع
عشق را آغاز هست؛ انجام نیست

ادامه دارد....


رها ش , ramnitar
رها ش - 13:23 1387/11/11
117


وزن پنهان شعر

با توجه به نکاتی که یاد شد به نظر میرسد که آهنگ درونی شعر چیزی مستقل از کارکرد اوزان عروضی میباشد. راز دیگری است که برای گفتگو در مورد آن باید ابتدا به تقطیع یکی دو بحر از چهارده بحر عروضی پرداخت. برای انجام این امر ابتدا ما کامل ترین بحر را که رجز کامل نام دارد و از چهار پاره متساوی الاجزاء و منطبق با ضرب مستفعلن ساخته شده مورد بررسی قرار میدهیم.
بحر رجز کامل: مستفعلن مستفعلن مستفعلن
ای ساربان منزل مکن جز در دیا ریا رمن(امیر معزی)
مستف علن مستف علن مستف علن مستف علن
ای ساربان آهس ته ران کارامه جا نم میرود(سعدی)
ای یْو سْفِ خوش نامِ ما خوش میرُوی بر بام ما(شمس)
مستف علن مستف علن مستف علن مستف علن

زمان و تکیه در تقطیع هجایی

آنچه تقطیع هجایی و عروضی را از یکدیگر متفاوت مینماید در زمان داخلی و تکیه گاه های توقفی میباشد. یعنی یک وزن عروضی ثابت را میتوان به وزن های هجایی مختلف اجرا نمود و این اجراهای متفاوت آثار متفاوتی از خود بر مخاطب به جا میگذارند. آن چه امکان این تغییر اوزان هجایی را در درون یک قالب عروضی ثابت ایجاد مینماید زمان داخلی است. اکنون برای نمونه به همین بحر رجز کامل یعنی مستفعلن چهارپاره خود باز میگردیم:
ای سا... ره بان! آهه... سته ران!
ای یو... سفه! خوشنآ... مه ما!
در این نحو تقطیع هجایی شش نقطه علامت امتداد زمانی ملحوظ شده در هر یک از چهار پاره یک بیت است. اکنون با کم و زیاد کردن این زمان داخلی وزن هجایی تغییر می یابد.
ای! یو. س فه! خوش نا مه ما
این تقطیع هجایی با ضرب هایی پیاپی و بدون صرف زمان داخلی مانند مارش رسمی و سرود ملی و ضرب های نظامی و قدم رو سربازان به هنگام رژه رفتن میباشد. اکنون تقطیع هجایی همین شعر:

تقطیع وزن هجایی
ً ـ ًـ ًـ ً-
حرکت سکون حرکت سکون حرکت سکون حرکت سکون
تن تن تن تن
اِ ی یْ و سْ وْ ف ة
خْ ش ن اُ آ مِ م ا
خْ ش م ی رُ و و ی
بُ ر ب آ آ م مِ ا
ر ب آ آ م مِ ا
ایوسفه خشنامه ما
خشمی روی بر بامه ما
ایبرشکس ته جامه ما
ای بر دری ده کامه ما

ادامه دارد....


رها ش , ramnitar
رها ش - 00:27 1387/11/11
116


تقطیع بحر عروضی
به قول خانلری:«در شعر فارسی مبنای اصلی شعر همان کمیت هجاهاست و عروض نویسان بی آن که به این اصل متوجه باشند قواعدی وضع کرده اند که به وسیله آنها اوزان را تشخیص داده و اشعار را تقطیع میکنند.»
تاثیر شعر بر شنونده
کی شعرتر انگیزد خاطر که حزین باشد؟(حافظ)
میتوان از این گفته حافظ چنین استنباط نمود که علی القاعده«شعرتر» کلامی است که در اثر شنیدن آن«خاطر محزون» تغییر حالت یافته و شادمان میشود. اکنون باید دید آنچه سبب تغییر احوال درونی شنونده یک شعر میشود ریشه در کجا دارد؟ در مفهوم کلمات و محتوای ترکیبها؟ و یا در ساختار شعر و آهنگ کلمات و ارتعاشی که از خوانده شدن این کلمات در فضای ذهن شنونده پدیدار میشود؟
بررسی ادب ایران این اندیشه را تقویت میکند که وزن و ضرب و غالب ویژگی هایی که امروزه در مغرب زمین از لوازم موسیقی شمرده میشود، در شعر فارسی از مشترکات میان شعر و موسیقی به شمار می آید. حتی شاید بتوان گفت که از لوازم شعر فارسی ضرب و آهنگ میباشد و بدون ضرب و آهنگ که مندرج در وزن و در ساختار شعر است، شعر فارسی واقعیت خود را از دست میدهد. این وزن و ضرب و آهنگ که در ساختار درونی شعر موج میزند خود به تنهایی برای ایجاد اثر در وجود شنونده شعر عامل مهمی است، اعم از آن که شعر دارای مفهوم نیرومندی باشد یا نباشد. پس در بررسی شعر فارسی، پژوهنده نه فقط با فن معانی که مرتبط با محتوای پیام و معنی کلی و جزئی کلمات است سر و کار دارد، بلکه با فن موسیقی که ناظر بر ساختار شعر است نیز سر و کار پیدا میکند. ساختار شعر فارسی مانند سیم های تار و سهتار و چنگ است که وقتی خوانده شوند به ارتعاش در می آیند و از اثر آن ارتعاش، موسیقی و آهنگی در فضای ذهن خواننده پدیدار میشود و احوال درونی او را دگرگون میسازد. به این ترتیب موسیقی درونی شعر فارسی میتواند به تنهایی به تغییر احوال خواننده منجر شود و او را غمزده یا شادمان، مست یا مخمور، مشتاق یا بی تاب نموده، و خاطر حزین را شادمان سازد.
آهنگ درونی کلام و میل ترکیبی حروف و کلمات
آن شکل بین
و آن شیوه بین
و آن قد و خد و دست و پا
آن رنگ بین
و آن هنگ بین
و آن ماه بدر، اندر قبا
ای رونق جانم ز تو
چون، چرخ، گردانم ز تو
گندم فرست ایجان
که تا
خیره نگردد آسیا(دیوان شمس)
نخستین عاملی که سبب روانی وزن درونی شعر میشود، میل ترکیبی حروف با یکدیگر است. زیرا برخی نسبت به یکدیگر تمایل آوایی دارند و برخی تنافر آوایی. حروفی که تمایل آوایی دارند وقتی با یکدیگر ترکیب شوند کلام آهنگین و دلنشین میسازند(مانند چهار پاره فوق در بحر رجز کامل) و برعکس از ترکیب حروف متنافر، کلامی نادلچسب و ناموزون به وجود می آید. برای نشان دادن ترکیب ناموزون از جمع آوردن حروف متنافرالطنین این مثال از منوچهری دامغانی معروف است:
غــــــرابا مزن بیشتر زین نعیقا
که مهجور کردی مرا از عشیقا
اما ترکیب حروف متمایل الطنین برای ایجاد وزن موزون و متین به تنهایی کافی نیست. بلکه آنچه آهنگ درونی را دلنشین میسازد، علاوه بر کاربرد کلمات ساخته شده از حروف متمایل الترکیب، استفاده درست و دقیق از پدیده تشدید است.
پدیده تشدید
یکی از عواملی که به وزن درونی شعر می افزاید، پدیده تشدید است. پدیده تشدید عبارت از به کار گرفتن کلماتی خوش آهنگ در درون یک بحر است که حروف مشابهی در ساختار آنها به کار رفته باشد. تسلسل کلمات با حروف مشابه یا به عبارت دیگر تکرار مکرر برخی حروف، ایجاد طنین و طنطنه خاصی در شعر کرده و پدیده تشدید به وجود می آورد. اکنون باز هم در بحر رجز کامل مثالی از حافظ میزنیم:
گفتم گره نگشوده ام ز آن طره تا من بوده ام
گفتا منش فرموده ام تا با تو طراری کند
گٌفً تُم گِره نُگً شْودِه اَم مستفعلن مستفعلن
زِآن طٌرِه تا مُن بْودِه ام مستفعلن مستفعلن
گٌفً تا مُنُشً فرموْده اَم مستفعلن مستفعلن
تا با تو طرً آری کند مستفعلن مستفعلن
در گفتم گره نگشوده ام به واسطه میل ترکیبی حروف و تکرار مکرر گاف و نیز در دو ترکیب«زآنطرهتا» و «تا با تو طر» به واسطه تکرار«ت» پدیده تشدید ایجاد شده است.

ادامه دارد....


رها ش , ramnitar
رها ش - 00:44 1387/11/10
115


وزن عروضی و وزن هجایی در موسیقی سماعی
از لوازم شعر فارسی ضرب و آهنگ میباشد و بدون ضرب و آهنگ که مندرج در وزن و در ساختار شعر است، شعر فارسی واقعیت خود را از دست میدهد. اما وزن در شعر چیست؟ خواجه نصیرالدین طوسی در معیار الاشعار، گوید«اما وزن هیاتی است تابع نظام تربیت حرکات و سکنات و تناسب آن در عدد و مقدار که نفس از ادراک آن هیات لذتی مخصوص یابد که آن را در این وضع وزن خوانند» آملی در تعریف وزن، میگوید: شعر از به هم پیوستن حرف های متحرک و ساکن که به تعداد مساوی و به یک ترتیب باشند به وجود می آید. مرحوم دکتر پرویز ناتل خانلری بر این تعریف خرده گرفته و گفته است:
«وزن شعر عبارت است از تقسیم هجاهای مختلف به دسته هایی که یا متساوی و متشابه باشند یا در عدم تساوی و تشابه آنها نظم و قرینه ای وجود داشته باشد و تکیه کردن روی یکی از هجاهای هر دسته، این دسته ها را از یکدیگر جدا میکند. و مراد از این که در عدم تساوی و تشابه نظم و قرینه ای باشد، این است که فی المثل شعر از دو جزء مختلف مانند مستفعلن و فعولن ترکیب شده که به تناوب در پی یکدیگر قرار گفته باشند.»(۱) بنابر این تعریف، دکتر خانلری وزن شعر را عبارت از تقسیم شعر به هجاهای منظم و متقارن میداند اعم از این که متساوی و متشابه الاجزاء باشند یا نباشند. یعنی وی نظم و ترتیب هجایی در درون ساختار شعر را عامل ایجاد وزن در شعر میشمارد. به این ترتیب وزن شعر تابعی از نظم هجایی میگردد.
هجا چیست؟
هجا عبارت از صورت و آوایی است که به واسطه آن، حرف قابلیت ادا شدن می یابد.
یعنی حرف«ب» و «ت» اگر به هم پیوسته شوند کلمه«بت» را به دست میدهند. پیداست که بیان این کلمه مستلزم اختلاط صوت با آن است. به این ترتیب«بت» به صورت کلمه قابل بیان نیست مگر آن که زیر و زبر و ضمه و فتحه و کسره و جزم و سکون و تشدید بر آن وارد شود، مثلا«بت»، پس آوا و سکون در کلماتند که باعث خوانده شدن آنها میگردند و این مصوت ها را هجا میتوان نامید. مبنای شعر فارسی کمیت «هجا»هاست. در کمیت هجایی با دو دسته صوت سر و کار داریم:
الف) هجای بلند: مانند آباد که دارای دو الف ممدود است.
ب) هجای کوتاه مانند ابد که دارای دو فتحه و یک سکون است.
معمولا یک هجای بلند با دو هجای کوتاه برابر است. اما عامل دیگری که دخیل در کمیت هجایی است، تکیه(accent tonique) میباشد که سبب قوت و ضعف اصوات میگردد و بر وزن تاثیر مینهد.
اقسام وزن شعر
اکنون که وزن شعر را اندکی دریافتیم نگاهی به اقسام وزن شعر میکنیم. نظم بندی درونی شعر بر حسب ترتیب هجایی یا«تقسیم بندی اصوات به دسته های متساوی و متشابه به یکی از سه اعتبار ممکن است.
اول ـ کمیت هجاها: امتداد اصوات و هجاها در زمان.
دوم ـ تکیه: قوت یا شدت بعضی از هجاها نسبت به یکدیگر.
سوم ـ تعداد: یعنی شماره هجاها صرفنظر از امتداد و قوت آنها.»

ادامه دارد...


رها ش , ramnitar
رها ش - 00:05 1387/09/10
114

سلام

تا میام یه کم وزنها رو یاد بگیرم شما میذاری میری !!!!!

یادم رفته بود این وزن رو چطوری کشف کردم


امیر بد تیپ , amirbadtip
امیر بد تیپ - 16:53 1387/09/9
113

 

سلام

 

 

چ    گفــت    بل /  "بــل"    بان  "گ"  / ن    مــــاز   غن  /  چ   ی   گل

 

ل     _    ل     _  /   ل ل     _      _     / ل    _    ل    _   /   ل   ل     _    (مفاعلن / فعلاتن / مفاعلن / فعلن)

 

ب    سا  ن   مس/ "تان"    بُگ    شـــا/د    چش م  خی /"شــز"  خاب

 

 

 

 

توجه: "بــل" در مصراع اول و "تان" و "شــز" در مصراع دوم هجای بلند "_" هستند ... كه با استفاده از یكی از اختیارات شاعری (اختیار تسكین = قراردادن یك هجای بلند "_" بجای دو هجای كوتاه "ل ل") بجای دو هجای كوتاه "ل ل" قرار گرفته‌اند

 

همچنین "گ" در مصراع اول بدلیل نحوه خوانده شدنش هجای بلند "_" بحساب میآید

 

 

رها ش , ramnitar
رها ش - 21:38 1387/08/11
112



چو گفت بلبل بانگ نماز، غنچۀ گل *** بسان مستان بگشاد چشم خویش از خواب
به پیش لاله بنفشه سجود کرد چو دید *** که هر دو برگی از لاله شد یکی محراب



چ گف ت بل  بل  بان  گ   ن ماز    غن  چ   ی   گل
ل   - /  ل  -  -      -  / ل    ل  -  /     -    ل    ل    -

ب  سا  ن   مس  تا  بگ   شا  د  چش  م   خی  شز  خاب
ل    -   / ل     -     -    -  /     -   ل    -   /   ل     -       -     -

مصرع اول که جور در نیومد ولی مصرع دوم :فعل مفاعیلن فاعلن مفاعیلن ؟؟

البته فکر نکنم درست باشه



امیر بد تیپ , amirbadtip
امیر بد تیپ - 16:49 1387/08/7
111

 

اگر این بیت رو توی شعری كه هست در نظر بگیریم همونطوری كه گفتم و توی كتاب هم نوشته .... وزنش فعلاتن مفاعلن فعلن هست .... كه در این بیت بجای فعلاتن آن فاعلاتن آورده ایم.....

 

ولی اگر بخوایم این بیت رو بصورت مجرد و جدای از كل شعر درنظر بگیریم ..... وزنش همون وزن حقیقی خودشه ... یعنی: فاعلاتن مفاعلن فعلن