| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
545
|
2283
|
91/1/1 (22:09)
|
|
||
|
|
814
|
6410
|
89/7/28 (13:16)
|
|
||
|
|
176
|
1483
|
88/9/23 (00:25)
|
|
||
|
|
1395
|
3392
|
91/1/18 (21:55)
|
|
||
|
|
331
|
1724
|
89/11/25 (11:07)
|
|
||
|
|
185
|
1796
|
89/2/19 (17:38)
|
|
||
|
|
73
|
302
|
88/9/23 (00:50)
|
|
||
|
|
152
|
816
|
88/8/15 (18:23)
|
|
||
|
|
333
|
826
|
88/8/9 (13:12)
|
|
||
|
|
63
|
308
|
88/1/27 (10:19)
|
|
||
|
|
75
|
321
|
88/1/11 (14:49)
|
|
||
|
|
17
|
55
|
87/12/10 (17:52)
|
|
||
|
|
116
|
432
|
87/12/9 (22:06)
|
|
||
|
|
104
|
482
|
87/12/1 (20:54)
|
|
||
|
|
125
|
556
|
87/11/21 (23:47)
|
|
به نام خدا
سلام 
اینجا اتاقی برای اندیشه های شماست 
نظر تو پیشنهاد تو و رای تو
بالی است برای پر کشیدن به سوی
اندیشه های تازه
ما را بر شهپر خیال خود سوار کنید




یعنی تنفر از پیامهای گروهی
و اینکه فکر کنم اکثر پیامهای گروهی فقط تبلیغات و دعوت نامه است

درود
دوستان جناب اسماعیلی محبت کرد و از من خواست که به عنوان معاون در خدمت این کلوب باشم
از ایشون سپاسگزارم و البته از شمایانی که بنده رو میپذرید
امیدواریم با کمک شما دوستان بتونم برای کلوب مفید باشم




یعنی تنفر از پیامهای گروهی
و اینکه فکر کنم اکثر پیامهای گروهی فقط تبلیغات و دعوت نامه است



یعنی تنفر از پیامهای گروهی
و اینکه فکر کنم اکثر پیامهای گروهی فقط تبلیغات و دعوت نامه است

عاشق اسم این كلوبم
و این متنی كه اینجا نوشتید - خیلی زیباست .
اینجا اتاقی برای اندیشه های شماست 
نظر تو پیشنهاد تو و رای تو
بالی است برای پر کشیدن به سوی
اندیشه های تازه
ما را بر شهپر خیال خود سوار کنید
در انتهای زمانم
جز خلا چیزی نیست
فکری نمانده است
جسمم بیرحمانه میلرزد
ماندهام
بروم یا نروم؟
چشم در چاله مغز فرو بردهام
تسلسل زندگی مرا از خود ربوده است
......
تو
تو مرا پیدا کن
در این گودال زمان
دل، کِشتگاه آدمیان است حالیا...
آنها به هر بهار
بذری دوباره خشک در این کشتزار سرد
می افکنند و منتظر آب می شوند.......
در خشکزار آرزوی خویش، هر بهار با جرعه ای سراب سیراب می شوند.....
هان، بذرشان بسوخت
در جمع اندکی هم از این خام پروران
کِشتی به جای مانده اگر با تلاش اشک،
بر باد می رود با باد می رود......
این خاکِ سردِ تیره ی افسرده ی زبون
نومیدوار، در هوس کِشت آدم است................
|
آمد اما بی صدا خندید و رفت ... لحظه ای در كلبه ام تابید و رفت ... آمد از خاك زمین اما چه زود ... دامن از خاك زمین برچید و رفت ... دیده از چشمان من پنهان نمود ... از نگاهم رازها فهمید و رفت ... گفتم اینجاروزنی از عشق نیست ... پیكرش از حرف من لرزید و رفت .. . گفتم از چشمت بیفشان قطرهای ... ناگهان چون چشمه ای جوشید و رفت... گفتمش من را مبر از خاطرت ... خاطراتش رابه من بخشید و رفت |

در اندرون تو كسی است
دنیایی ست و ترا یاری خواهد داد كه خواستن را
به شدن بدل كنی
و نیرویی نهفته كه گامهایت را
پیوسته براه تواند برد
پس خویشتن را آنگونه كه می پسندی ترسیم كن
و دست به كار آ نچه باید
و هر روز تنها گامی بر دار ... ارام و پر توان
در امتداد آ ن رویای دلپذیر
آ ری گاه چنین شود كه تداوم راه
سخت و ناممكن آ ید
رویا یت را فر و مگذار
پس آنگاه سحر گاهی فرا خواهد رسید
كه چشم بگشایی و خویشتن را ببینی
بایسته و پر توان
و آ میخته ی آ نچه كه می خواسته ای
این كمترین پاداش شهامت است
و ایمان به آ نكه در تست
و آویختن به رویاهایت
رویاهایت را فرو مگذار