| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
29
|
117
|
89/11/16 (04:24)
|
|
||
|
|
0
|
0
|
91/3/9 (23:45)
|
|
||
|
|
0
|
0
|
90/11/27 (11:35)
|
|
||
|
|
0
|
0
|
90/9/24 (10:02)
|
|
||
|
|
0
|
3
|
90/5/5 (15:32)
|
|
||
|
|
11
|
17
|
89/12/22 (15:03)
|
|
||
|
|
0
|
4
|
89/11/1 (14:45)
|
|
||
|
|
0
|
4
|
89/8/3 (10:49)
|
|
||
|
|
0
|
3
|
89/2/25 (09:09)
|
|
||
|
|
0
|
13
|
89/2/9 (00:24)
|
|
||
|
|
0
|
7
|
89/2/6 (02:21)
|
|
||
|
|
0
|
5
|
89/1/14 (19:53)
|
|
||
|
|
0
|
14
|
88/12/6 (22:02)
|
|
||
|
|
0
|
4
|
88/12/6 (21:31)
|
|
||
|
|
0
|
7
|
88/11/24 (13:42)
|
|
||
|
|
1
|
12
|
88/11/16 (16:41)
|
|
||
|
|
0
|
5
|
88/11/13 (12:21)
|
|
||
|
|
3
|
12
|
88/11/7 (17:22)
|
|
||
|
|
0
|
3
|
88/10/17 (16:32)
|
|
||
|
|
0
|
4
|
88/8/26 (22:43)
|
|
افتادگی آموز گر طالب فیضی/هرگز نخورد آب زمینی كه بلند است ( پوریای ولی )
زمستانی كه می رسد كمی از میانه ماه اول می گذرد باز حكایت " جوانمرد " و " پهلوان " و " مرد " در دهانها می چرخد, آری حكایت از مردی می شود كه قهرمان بود در المپیك و مسابقات جهانی افتخار برای ایران و مردمی كه عاشقش بودند بارها آفرید اما با فروتنی و جمع آوری كمك در جریان حادثه زلزله بوئین زهرا تبدیل به پهلوان شد و با نگرفتن دست آسیب دیده مدوید قهرمان اسطوره شوروی سابق در جریان مسابقات بزرگ جهانی تبدیل به جهان پهلوان گردید حكایت جهان پهلوان قصه ساده ای ندارد خیلی ها این لفظ را به همگان داده و از یاد برده اند كه جهان پهلوان بودن, چیزی نیست كه در پس نام هر مدال آوری بگذارند حكایت جهان پهلوان داستان زور و بازو و سنگ و فولاد و جام و مدال نیست جهان پهلوان باید قلب زرین داشته باشد و شجاعت و صداقت و مهربانی و مردمی بودن را یدك بكشد قصه جهان پهلوان را حكیم خردمند فردوسی پارسی برایمان گفت او الگو داده است او از پهلوانان زیاد گفته است گیو و گودرز و طوس و بهرام و آرش و ... اما جهان پهلوان كسی نیست جز رستم دستان و پور زال همان كه شجاعت و صداقت و عشق را در شاهنامه نشان می دهد زال جهان پهلوانی است كه سیمرغ او را پرورش می دهد سیمرغ نماد خرد و دانش است همان خردی كه پدر زال ندارد به جرم سپیدی موی فرزند می خواهد او را طعمه جانوران سازد دومین صفتجهان پهلوان عشق است عشق به میهن و عشق به مردم و عشق در تمامی جهات انسانی كه می توان برای آن متصور بود قرنها پیش فردوسی از نفرت از تبعیض نژادی سخن می گوید زال پور پهلوانان و جهان پهلوان ایران عاشق رودابه دختر مهراب كابلی است دختركی زیبا از نژاد ضحاك كه این می توان سخت سهمگیر باشد اما زال عاشق است نه ز بهر نژادها خللی در ذهن دارد و نه بهر مقام پهلوانی حاضر است كه جور منوچهر پادشاه ایران را تحمل كند و عشق پیروز است آری صفت جهان پهلوان دادن عشق بی بهانه است او عاشق خود معشوق و نه نژاد است صفت دیگر جهان پهلوان انصاف است در روزگاری كه ایران باستان ما در پی یافتن پادشاهای است این زال است كه كیقباد را در مازندران می یابد كه كیان پادشاهی دارد چرا زال خود پادشاه نمی شود ؟ زیرا جهان پهلوان است و جهان پهلوان مردی از دیار میلیتاریزم و نظامیگری و زیاده خواهی نیست او انصاف دارد پس صفت دیگر جهان پهلوان انصاف است و عدم زیاده خواهی و نرفتن به دنبال جاه و مقام و گردن كج كردنها در مقابل زورگویان زمانه ...
و بعد از زال این رستم است كه جهان پهلوان است پهلوان مردمی كه هر گاه كیكاووس پادشاه خود كامه ایران سر به ظلم می خواهد كه بنهد هیچ كس جز رستم را در مقابل خود نمی بیند آری جهان پهلوان مردی است كه لقبش را از مردم و بهر دفاع از آنان می گیرد و این گونه است كه رستم می گرید و به اسفندیار كه زور و بازو و لقب شاهزادگی دارد می گوید كه راه خرد را پیش نگرفته است این رستم است كه جهان پهلوان است مردی به غایت عاشق و خردمند و ملی , حكایت هفت خوان را كه می خوانی می بینی كه او تنها پناهگاهش یزدان است و بعد مهری كه مردم به او دارند و شوقی كه او به میهن دارد حكایت جهان پهلوان دیگر قصه پوریای ولی است مردی كه جهان پهلوان است و شكست نمی خورد جز در مقابل شادی كه می تواند در اثر شكست تصنعیش به پور پیرزنی دهد آری او عشق مادری به فرزند را بیشتر از عنوان جهان پهلوانی دوست دارد چه كسی می تواند شاعر و پهلوان را یكجا جمع می كند ؟ جواب به این سوال آسان است این عاشق مردی است كه پوریای ولی نام دارد ...
وامروز حكایت تختی است در روز 17 دی 1346 مردی از میان ما رفت كه به نقل روزنامه فردوسی در آن روزگار , هجرتش چون غیبت رستم از شاهنامه بود امروز را روز كشف حجاب نیز گفته اند و از این رو دوست داریم از تختی و حجابی كه دور او وجود داشت سخن گوئیم از مردی كه دردهای مردم را همواره درد خود دانست اما هنگامی كه درد داشت هیچكس درمانگر كه نه,حتی شنوای دردهایش هم نبود جهان پهلوان مردی كه نمی تواست حتی درد آسیب دیدگی حریف نامدارش را تحمل كند در روزگار پر درد پایان ورزشكاری و تبعید یش از مكانهای ورزشی باز پهلوان بود زیرا پهلوان درمانگر است و نه آن كه دردش را فریاد كند تختی پهلوان بود مردی كه حتی حاضر نشد در آگهی ساده تیغ صورت تراشی شركت كند زیرا اهل ریا نبود و دلش نمی خواست كه كسی بهر نام او بخواهد كه ضرر كند تختی همان مردی بود كه در میدانهای بزرگ جهانی گردن می افراشت اما در میان مردمش همواره سر به زیر بود حكایت جمع آوری كمك تختی برای زلزله زدگان بوئین زهرا شنیدنی است او سر را به پائین انداخته و در خیابانهای تهران حركت می كند و پول جمع می كند تختی در حجاب بود این رسم پهلوانان است هیچكس به واقع هیچگاه دردهای راستین او را نفهمید زیرا او