| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
4
|
7
|
88/3/17 (23:21)
|
|
||
|
|
4
|
9
|
88/3/8 (23:54)
|
|
||
|
|
4
|
7
|
88/3/8 (16:09)
|
|
||
|
|
5
|
6
|
88/2/10 (00:00)
|
|
||
|
|
0
|
0
|
88/2/6 (09:21)
|
|
||
|
|
0
|
0
|
88/2/1 (22:40)
|
|
||
|
|
6
|
7
|
88/1/8 (22:48)
|
|
||
|
|
8
|
9
|
87/12/17 (02:43)
|
|
||
|
|
6
|
7
|
87/12/7 (01:48)
|
|
||
|
|
5
|
14
|
87/11/27 (00:49)
|
|
||
|
|
4
|
6
|
87/8/5 (13:00)
|
|
||
|
|
7
|
1
|
87/6/22 (01:01)
|
|
||
|
|
8
|
9
|
87/6/11 (12:18)
|
|
||
|
|
12
|
13
|
87/5/18 (01:43)
|
|
||
|
|
7
|
8
|
87/4/6 (22:47)
|
|
||
|
|
7
|
8
|
87/3/21 (15:25)
|
|
||
|
|
4
|
5
|
87/2/13 (16:35)
|
|
||
|
|
6
|
8
|
87/1/23 (02:15)
|
|
||
|
|
6
|
8
|
87/1/7 (02:28)
|
|
||
|
|
5
|
8
|
86/12/26 (23:42)
|
|
بســــــــــــــــــــــــــــــم الله الرحمن الرحیم
روایات مختلفی در خصوص شهادت صدیقۀ طاهره، حضرت فاطمۀ زهرا سلام الله علیها وجود دارد که یکی از آنها شهادت آن حضرت را چهل روز پس از شهادت پدر بزرگوارشان، آقا حضرت رسول اکرم صل الله علیه و آله و سلم بیان میکند . بنا بر این هشتم، نهم و دهم ماه ربیع الثانی، ایام فاطمیه اول میباشد .
سالروز شهادت ام ابیها فاطمۀ زهرا سلام الله علیها و همچنین شهادت حضرت معصومه سلام الله علیها را به منتقم آل محمد علیهم السلام و همۀ شیعیان و محبین خاندان عصمت تسلیت عرض می کنم.
السلام علیکِ أیتها المظلومة المغصوبة، السلام علیکِ أیتها المضطهدة المقهورة، السلام علیکِ یا فاطمة بنت رسول الله و رحمة الله و برکاته، صلی الله علیکِ و علی روحکِ و بدنکِ
اشک دختر در فراق پدر
هنگامی که نگاه فاطمه به رسول خدا افتاد و آن حالت ضعف و بیماری را در رسول خدا مشاهده فرمود، به گریه درآمد و اشک از چشمان مبارک او جاری گردید. رسول خدا صلی الله علیه و آله به او فرمود: دخترم چرا گریه می کنی؟! پروردگار چشمان تو را هرگز نگریاند. فاطمه گفت: ای پدر! چگونه اشک نریزم و حال آنکه تو را به این حال می بینم.
پیامبر فرمود: دخترم صبر کن آنچنانکه پدران تو از انبیاء صبر کردند، ای فاطمه! آیا تو را بشارتی بدهم؟ فاطمه عرض کرد: بله ای پدر، حضرت فرمودند: همانا پروردگار پدرت را از میان خلق برگزید و او را پیامبر قرار داده و بر همۀ مردم او را مبعوث به رسالت نمود، سپس علی را اختیار کرده و مرا امر به تزویج تو به او کرد، و او را به امر پروردگار وصی و جانشین برای خود انتخاب نمودم. ای فاطمه! همانا علی پس از من بر همۀ مسلمین برتری دارد، و او پیشتاز اسلام آورندگان است، و علم او از همۀ آنان بیشتر است، و از همه بردبار تر و.....
سپس تو و یازده نفر از مردان که از فرزندان تو و برادرم علی می باشند را اختیار نموده و برگزید، همانا تو بزرگ زنان اهل بهشت هستی و دو فرزندت حسن و حسین آقا و سرور جوانان اهل بهشت، و من و برادرم (علی) و یازده امام دیگر تا روز قیامت هدایت کنندۀ مردم هستیم.
همانا از افتخارهائی که پروردگار برای تو قرار داد آنکه تو را به همسری بهترین فرد از امتم و برترین خویشانم درآورد!! همان کسی که پیشتاز در اسلام بر دیگران بود، و علم او بیش از دیگران است، و دارای نفسی بزرگوار می باشد، و زبانی راستگو دارد، و دارای قلبی شجاع است، و دستی بخشنده دارد، و زاهد ترین مردم است، و سعی و کوشش در انجام کارهای نیکش از همه بیشتر است.....
پس از آنکه پیامبر خوشنودی و سرور را در چهرۀ فاطمه سلام الله علیها مشاهده نمودند فرمودند: آیا در بارۀ فضائل و برتری های شوهرت باز هم بگویم؟ فاطمه عرض کرد: بله ای رسول خدا، حضرت فرمودند: علی اولین کسی است در این امت که به پروردگار ایمان آورد و پس از او مادرت خدیجه، و اولین کسی است که مرا در آنچه آوردم (در دین الهی) کمک و یاری کرد. او به کتاب خدا و سنت من علم دارد و حال آنکه کسی غیر از شوهر تو آنچه را من به آن علم دارم ندارد!! زیرا پروردگار علومی را که به من آموخت به کسی غیر از او (علی) نیاموخت.....
ای دخترم! همانا ما خاندانی هستیم که پروردگار به ما صفاتی ارزانی داشت که به دیگران آن صفات را نداد، همانا من سرور و برتر از همۀ پیامبران هستم و وصی و جانشین من برترین اوصیا شوهر تو می باشد، و جعفر بن ابی طالب [ذو الجناحین] که در بهشت دارای دو بال می باشد و با ملائکه هر جا که بخواهد پرواز می کند از ماست، و دو فرزندت حسن و حسین سرور جوانان اهل بهشت هستند، و به آن کسی که جانم در دست اوست مهدی این امت که زمین را پر از عدل و داد می نماید پس از آنکه پر از ظلم و جور شده باشد از ما می باشد.
فاطمه گفت: ای پدر! از این هائی که شمردی کدامیک برتر هستند؟ حضرت فرمودند: برادرم علی برتر از دیگران است..... آنگاه رسول خدا صلی الله علیه و آله به امیرالمؤمنین و فاطمه و حسنین علیهم السلام نظر دوخت و به من فرمود: ای سلمان! خدا را شاهد می گیرم، با آن کس که با آنان از در جنگ و ستیز درآید در ستیز هستم و آنکه با آنان از در سلم و آرامش درآید مسالم هستم، همانا اینان با من در بهشت هستند، آنگاه به امیرالمؤمنین رو کرده فرمود:
ای علی! بزودی از قریش سختی و شدت خواهی دید، و با تو دشمنی خواهند نمود، و به تو ظلم روا خواهند داشت، پس اگر یارانی برای خود دیدی با آنان جهاد نموده و با یاورانت با مخالفین خود جنگ کن، و اگر یاوری نیافتی صبر کن و با آنان جنگ مکن، زیرا تو برای من بمانند هارون برای موسی هستی و هارون اسوه ای نیکو [در صبر و پایداری] است، و او به برادرش موسی [آنگاه که امت در غیاب او از دین برگشتند] گفت:" إنّ القوم استضعفونی و کادوا یقتلوننی " همانا امت مرا در فشار گذاشته و ناتوان کردند و نزدیک بود مرا بکشند.
ای فاطمه! همانا علی برادر من، رفیق من و پدر فرزندانم (ائمه علیهم السلام) می باشد، همانا علی را صفات و خصلت هائی از خیر و نیکی هست که هیچ کس غیر از او نه از قبل او و نه از بعد او دارای آن صفات نمی باشند.
ای فاطمه! بدان که پدرت به سوی پروردگار می رود. فاطمه گفت: ای پدر! مرا هم خوشنود و هم غمین ساختی!! حضرت فرمودند: آری دخترم! اینچنین است امور دنیا سرور و فرح آن با غم و غصه آمیخته، و تاریکی و کدورت دنیا با روشنائی و صفای آن.....
حدیث سلمان
سلمان محمدی از برترین و بهترین اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله و امیرالمؤمنین علیه السلام می باشد، و احادیث زیادی را از پیامبر و اهل بیت علیهم السلام نقل فرموده.
سلمان همان کسی است که رسول خدا و امیرالمؤمنین علومی را که دیگران را قابل برای تعلیم و یادگیری آن نمی دانستند به سلمان داده بودند، تا جائی که حضرت صادق علیه السلام می فرمایند:" سلمان علم الاسم الاعظم " سلمان اسم اعظم را می دانست و همچنین فرمودند: هنگامی که آیۀ " قل لا أسئلکم علیه أجراً إلا المودّة فی القربی " ای پیامبر! به مسلمانان بگو: [در مقابل هدایت شما] اجر و پاداشی از شما نمی خواهم غیر از محبت و اطاعت از خویشانم (اهل بیت علیهم السلام)، پیامبر این آیه را برای همۀ مسلمین خواندند و آنان به پیامبر گفتند: آن را پذیرفته و به آن عمل می کنیم!! اما به جز چند نفر بقیه به عهد و پیمانی که به پیامبر داده بودند وفا نکردند.
آنگاه حضرت صادق علیه السلام نام آن وفاداران را بیان فرمودند و سلمان اولین آنان بود!!
سلمان می گوید: هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله در بستر بیماری بود [آنزمانی که ابوبکر، عمر، عائشه و حفصه لعنة الله علیهم حضرت را مسموم کرده بودند] به عیادت و دیدار پیامبر رفتم و پس از احوالپرسی برخاستم که بیرون بیایم، حضرت به من فرمودند: ای سلمان! بنشین زیرا خدای عز و جل به تو چیزی را نشان می دهد [و تو باید شاهد این مسائل و گفته ها باشی و آن را برای مردم بیان کنی] و آن برای تو نیکو خواهد بود، فرمان رسول خدا را اطاعت کرده نشستم، چیزی نگذشت که مردانی از خویشان و از اصحاب رسول خدا وارد شدند، و همچنین فاطمه دخت رسول خدا وارد شد.