| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
4
|
7
|
88/3/17 (23:21)
|
|
||
|
|
4
|
9
|
88/3/8 (23:54)
|
|
||
|
|
4
|
7
|
88/3/8 (16:09)
|
|
||
|
|
5
|
6
|
88/2/10 (00:00)
|
|
||
|
|
0
|
0
|
88/2/6 (09:21)
|
|
||
|
|
0
|
0
|
88/2/1 (22:40)
|
|
||
|
|
6
|
7
|
88/1/8 (22:48)
|
|
||
|
|
8
|
9
|
87/12/17 (02:43)
|
|
||
|
|
6
|
7
|
87/12/7 (01:48)
|
|
||
|
|
5
|
14
|
87/11/27 (00:49)
|
|
||
|
|
4
|
6
|
87/8/5 (13:00)
|
|
||
|
|
7
|
1
|
87/6/22 (01:01)
|
|
||
|
|
8
|
9
|
87/6/11 (12:18)
|
|
||
|
|
12
|
13
|
87/5/18 (01:43)
|
|
||
|
|
7
|
8
|
87/4/6 (22:47)
|
|
||
|
|
7
|
8
|
87/3/21 (15:25)
|
|
||
|
|
4
|
5
|
87/2/13 (16:35)
|
|
||
|
|
6
|
8
|
87/1/23 (02:15)
|
|
||
|
|
6
|
8
|
87/1/7 (02:28)
|
|
||
|
|
5
|
8
|
86/12/26 (23:42)
|
|
بســــــــــــــــــــــــم الله الرحمن الرحیم
وفات یاری کنندۀ رسول خدا صلی الله علیه و آله، خدمت کنندۀ به علی مرتضی علیه السلام، مادر سیدۀ نساء سلام الله علیها، ام المؤمنین حضرت خدیجۀ کبری علیها السلام را به نواده اش منتقم آل محمد علیهم السلام و به جمیع مؤمنین و مؤمنات تسلیت عرض می کنم
السلام علیكِ یا ام المؤمنین، السلام علیكِ یا زوجة سید المرسلین، السلام علیكِ یا ام فاطمة الزهراء سیدة نساءالعالمین، السلام علیكِ یا اول المؤمنات، السلام علیكِ یا من أَنْفَقَتْ مالَها فی نُصْرَةِ سید الانبیاء، و نَصَرَتْهُ مَااسْتَطاعَتْ وَدافَعَتْ عنه الاعداء، السلام علیكِ یا من سَلَّمَ علیها جبرئیل، و بلَّغَهَا السَّلامَ من الله الجلیل، فهنیئاً لكِ بما أولاكِ الله من فضل، و السلام علیكِ و رحمة الله و برکاته
بار الها نور ولایت اهل بیت علیهم السلام را در قلب های ما بتابان و توفیق شناخت دین و پیروی از اهل بیت علیهم السلام را به همۀ ما عنایت بفرما آمین ربّ العالمین
ابوطالب مؤمن قریش
در تاریخ وفات حضرت ابوطالب علیه السلام اختلاف است، بعضی آن را سه روز پس از وفات بانو خدیجۀ کبری دانسته اند، اما هیچ شکی نیست وفات این دو بزرگوار و دو یاور رسول خدا در یک سال واقع شد، و پیامبر به همین جهت آن سال را " عام الحزن " سال اندوه و غصه نامیدند، چرا که دو حمایتگر، دو ناصر، دو فداکار را از دست دادند، و پس از وفات حضرت ابوطالب علیه السلام بود که از جانب پرودگار به رسول گرامی وحی شد تا مکه زادگاهش را ترک کند، زیرا مشرکین پس از وفات ابوطالب فرصت را برای از بین بردن رسول خدا مناسب می دیدند.
حضرت ابوطالب نه تنها پیامبر را در کودکی کفالت کرده بود، بلکه او را همیشه یاور بود، ابوطالب همانند مؤمن آل فرعون که ایمان خود را مخفی و پوشیده ساخته بود تا بهتر بتواند موسی و دین او را یاری نماید، او نیز ایمان خود را مخفی ساخته بود تا از برادرزادۀ خود حضرت رسول صلی الله علیه و آله و از دین او حمایت کرده و او را یاری نماید.
اعمال و رفتار ابوطالب و سخنان و اشعار او بزرگترین شاهد بر ایمان او می باشد، اما چه می شود گفت که دشمنان امیر المؤمنین علیه السلام و به پیروی از آنان بعضی از کسانی که ادعای ایمان و ولایت مولا را دارند و خود را پیرو علی بن ابی طالب می خوانند تمام این حقائق را انکار کرده، و حتی سخنان مولا امیر المؤمنین و دیگر معصومین علیهم السلام را در تأیید ایمان مؤمن قریش حضرت ابوطالب علیه السلام نادیده گرفته و فتوا بر کفر این دلاور مظلوم می دهند!!
چگونه می شود امیر المؤمنین علیه السلام امام و جانشین رسول خدا صلی الله علیه و آله باشند وحال آنکه پدری مشرک داشته باشند؟ مگر نه اینکه معصومین علیهم السلام همه از پدرانی پاک و مادرانی پاکیزه بوجود آمده اند و زنگار گناه و پلیدی بر چهرۀ آنان ننشسته و از شرک و بت پرستی و جهل و نادانی به دور بودند " أشهد أنّک کنت نوراً فی الأصلاب الشامخة و الأرحام المطهّرة لم تنجّسک الجاهلیّة بأنجاسها و لم تلبسک من مدلهمّات ثیابها ".
وفات بزرگ بانوی قریش
مرحوم علامۀ مجلسی در بحار از قول حکیم بن حزام برادر زادۀ خدیجه رضوان الله تعالی علیها وفات این بانو را در دهم ماه رمضان نقل می کند، او می گوید: هنگامی که خدیجه وفات یافت او را به قبرستان حجون بردیم و پیامبر در مرقد خدیجه وارد شد... و او اولین همسر رسول خدا بود و تمام فرزندان پیامبر ــ غیر از ابراهیم ــ از خدیجه می باشد.
حضرت صادق علیه السلام می فرمایند پس از وفات حضرت خدیجه فاطمۀ زهرا سلام الله علیها که هنگام وفات مادر بیش از پنج سال نداشتند بسیار اندوهگین شده، گرد پیامبر چرخیده سؤال می کردند:" یا أبة! أین امی؟ قال: فنزل جبرئیل فقال له (لرسول الله) ربک یأمرک أن تقرأ فاطمة السلام و تقول لها: إنّ امک فی بیت من قصب، کعابه من ذهب، و عمده یاقوت أحمر، بین آسیة و مریم بنت عمران، فقالت فاطمة علیها السلام: إن الله هو السلام، و منه السلام، و إلیه یعود السلام " جبرئیل نازل شد و پیامبر را گفت: پروردگارت تو را امر می فرماید که به فاطمه از جانب پروردگار سلام رسانی و به او بگوئی: همانا مادرت در خانه ای از گوهر زندگی می کند که اساس آن از طلا می باشد و عمود های این منزل از یاقوت قرمز درست شده است، او در جوار آسیه و مریم دختر عمران می باشد، حضرت فاطمه به پدر عرض کردند: پروردگار خود سلام است و سلامتی از جانب او و به سوی او باز می گردد..
دشمنی با خدیجه در زمان حیات او و بعد از آن
پس از آنکه بانوی بزرگ قریش به همسری پیامبر درآمد، زنان قریش از او بریدند، حتی آن کسانی که از فضل این بانو زیاد بهره برده بودند، او را شماتت می کردند چرا با محمد که مالی ندارد و پدر و مادر خود را نیز از دست داده ازدواج کرده ای؟ و چه بسا بریدن از خدیجه و شماتت او از حسادتی بود که به او می ورزیدند، زیرا دختران مکه همه انتظار ازدواج با پیامبر را داشتند چرا که نور پیامبری را در جبین او می دیدند.
نه تنها در زمان حیات به این بانو حسادت داشتند که حتی پس از درگذشت او عائشه بر او حسد می ورزید و خود اعتراف می کند و می گوید: از هر زنی به خدیجه بیشتر حسد می ورزیدم!! و پیامبر را در مورد خدیجه با کلام های زشت خود بسیار آزار می داد. هرگاه رسول خدا نام خدیجه را می آورد و او را یاد می کرد و بر او ترحم می فرستاد عائشه خشمگین شده و قلب نازنین پیامبر را محزون می ساخت.
روزی خانمی سالخورده بر رسول خدا صلی الله علیه و آله وارد شد، پیامبر او را احترام کرده و به او لطف نمودند، هنگامی که آن زن خارج شد عائشه پرسید: او که بود؟ حضرت فرمودند: در زمان حیات خدیجه نزد ما می آمد و از دیر زمان در ایمانش پایدار است، عائشه از این کلام حضرت ناراحت شد!!
روزی دیگر رسول خدا خدیجه را یاد کرده و از فراغ او به گریه درآمدند، عائشه دیگر نتوانست صبر کند برای اینکه رسول خدا را در مورد خدیجه آزار دهد، به پیامبر گفت: چه چیز تو را بر پیرزنی سُرخرو از بنی اسد به گریه وا می دارد؟! حضرت فرمودند: هنگامی که شما مرا تکذیب کردید او مرا تصدیق کرد، و آن هنگام که شما کفر ورزیدید او به من ایمان آورد، و برایم فرزند آورد و حال آنکه شما نازا هستید...
عائشه می گوید: هرگز پیامبر خدیجه را یاد نکرد مگر آنکه او را ستایش می کرد، روزی از روزها هنگامی که پیامبر خدیجه را یاد کرد حسد تمام وجود مرا گرفت، به رسول خدا گفتم: در عوض آن زن بزرگسال، خدا مرا به تو داد، اما پیامبر را دیدم که از این کلام بسیار خشمگین شد و من از گفته ام پشیمان شدم.
بانو خدیجۀ کبری اولین زنی بود که پس از بعثت رسول خدا اسلامش را ظاهر کرد و آنچه را که بر پیامبر نازل شده بود تصدیق کرد، پیامبر را یاری نمود و آنچه را که پیامبر از شماتت دشمنان می شنید با کلام زیبا و دلنشین خدیجه به فراموشی می سپرد، وجود خدیجه برای رسول خدا مایۀ آرامش و دلگرمی بود.. ابن عباس می گوید:" اول من آمن برسول الله من الرجال علی علیه السلام، و من النساء خدیجة علیها السلام" اولین کسی که از مردان به رسول خدا ایمان آورد علی علیه السلام بود و از زنان خدیجه سلام الله علیها.
سعادت دنیا و آخرت
روز ها گذشت و همچنان خدیجه به انتظار سعادت دنیا و آخرت خود بود، روزی حضرت رسول صلی الله علیه و آله در حضور عمو های خود از عمویش ابوطالب علیه السلام خواست تا از خدیجه برایش خواستگاری نماید، ابولهب به پیامبر رو کرده گفت: تو را مالی نیست و خدیجه اموال زیادی دارد و تو را به همسری نمی پذیرد!! در این گفتگو هریک از خویشان پیامبر را رأیی بود، رسول خدا فرمود: برخیزید بروید و خدیجه را برای من خواستگاری نمائید زیرا آنچه من میدانم شما از آن غافل هستید!!
آنچه را که خدیجه انتظار می کشید سرانجام تحقق پیدا کرد و کبوتر سعادت بر منزل خدیجه بال گشود، و پس از مراسمی که در منزل خدیجه صورت گرفت این بانوی بزرگ به همسری رسول خدا درآمد.
هنگامی که پیامبر بر خدیجه وارد شد پروردگار جبرئیل را فرمود: به بهشت وارد شو و از مشک و عنبر و کافور بهشتی برگیر و بر کوه های مکه بریز، جبرئیل امر پروردگار را اجابت نمود، تمام بلندی و پستی های مکه و تمام کوچه و بازار و منزل های آن شهر از بوی خوش پر شده بود و مردم از این بوی خوش به مشامشان رسید و هیچ کس شک نداشت که این بوی خوش به برکت این ازدواج با برکت بود.
بیست و چهار سال حضرت خدیجه در کنار پیامبر زندگی کرد، و در طول این مدت از هیچ کمکی دریغ نورزید، تمام اموال خود را در راه اسلام و دین پیامبر صلی الله علیه و آله صرف نمود، تا جائی که رسول خدا مال خدیجه را یکی از سه چیزی شمردند که باعث پیشرفت دین اسلام شد.
در زمانی که این بانوی بزرگ کنار رسول خدا صلی الله علیه و آله بود و با فدا کاری های خود شوهر را یاری می نمود ــ اگرچه مردم نادان زمانش او را مهجور گذاشته و از او بریده بودند ــ پروردگار زحمت های او را جوابگو بود و او را شاکر، و چندین مرتبه توسط پیام آور وحی درود و سلام خود را برای این بانو فرستاده بود و با بشارت های خود او را خوشنود ساخته بود.
حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمودند:" إنّ جبرئیل قال لی لیلة اُسری بی حین رجعت و قلت: یا جبرئیل! هل لک من حاجة؟ قال: حاجتی أن تقرأ علی خدیجة من الله و منی السلام " همانا شبی که به معراج رفتم، به هنگام بازگشت به جبرئیل گفتم: آیا خواهشی از من نداری که برایت انجام دهم؟ جبرئیل گفت: تنها خواهشی که دارم این است که از جانب پروردگار و از جانب من به خدیجه سلام برسانی!!
پیامبر می گویند: هنگامی که به زمین بازگشتم سلام پروردگار و جبرئل را به خدیجه رساندم، خدیجه گفت:" إنّ الله هو السلام و منه السلام و الیه یعود السلام و علی جبرئیل السلام " همانا پروردگار خود سلام است و سلام (امن و آسایش و آرامش) از جانب او و به سوی اوست و درود و سلام بر جبرئل باد.
زمانی دیگر جبرئیل پس از آنکه برای خدیجه توسط رسول خدا سلام فرستاد به پیامبر عرض کرد: به خدیجه بگو: پروردگار تو را به منزلی در بهشت که از مروارید یکپارچه ساخته شده بشارت می دهد...
به انتظار ظهور حق
قبل از ظهور اسلام و بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله، عده ای بر دین حنیف بودند، و حضرت خدیجه سلام الله علیها یکی از آنان بود. او به انتظار ظهور اسلام به سر می برد و بنابر گفته های عموی خود ورقة بن نوفل و احبار و علمای یهود آن (ظهور اسلام) را در محمد بن عبد الله صلی الله علیه و آله جستجو می کرد.
روزی حضرت خدیجه در بین زنان و خدمتگزاران خود نشسته بود، عالمی یهودی نیز در محضر این بانوی بزرگ بود، در این هنگام پیامبر صلی الله علیه و آله از آنجا عبور می کردند، چشم عالم یهودی به حضرت افتاد، رو به خدیجه نموده گفت: جوانی هم اکنون از کنار منزل تو گذشت، اگر به کارکنانت فرمان دهی تا او را به منزلت دعوت کنند.. به دستور خدیجه یکی از خدمتگزاران در پی رسول خدا [که هنوز در آن زمان به پیامبری مبعوث نشده بود] رفته و او را به منزل خدیجه دعوت نمود.
رسول خدا وارد منزل شدند، حبر یهودی مبهوت جمال حضرت شده بود، زیرا در سیمای حضرت حقیقتی را مشاهده می کرد که دیگران از آن غافل بودند چرا که در کتاب تورات صفات پیامبر را خوانده بود واو را کاملا می شناخت آنچنانکه پدری فرزند خود را بشناسد " یعرفونه کما یعرفون ابنائهم ".
حبر از رسول خدا درخواست کرد که گوشه ای از لباس خود را کنار زند، پس از آن دیگر هیچ شک و تردیدی برایش از رسالت پیامبر باقی نماند زیرا مهر پیامبری و رسالت را بر بدن نازنین رسول خدا مشاهده کرد. حضرت خدیجه عالم یهودی را گفت: چه میکنی؟ اگر عموی او (ابوطالب) تو را با او ببیند تو را به هلاکت می رساند، زیرا از علمای یهود بر او می ترسند!!
عالم یهودی گفت: چه کسی می تواند محمد را آزار برساند؟ سوگند به موسی کلیم الله این محمد بزرگ رسول و پیامبر آخر الزمان می باشد، خوشا به حال کسی که او را محمد شوهر باشد و او همسری محمد کند، در این صورت شرافت دنیا و آخرت بهرۀ اوست. پیامبر رفتند ولی خدیجه از کلام عالم یهودی در عجب شد و محبت پیامبر تمام قلب و وجود او را فرا گرفت.
بانو خدیجۀ کبری به عالم یهودی گفت: ای حبر! تو از کجا متوجه شدی محمد رسول خدا خواهد بود؟! حبر گفت: صفات او را در تورات خوانده ام، او در آخر الزمان به پیامبری مبعوث می شود، بت ها را می شکند، پدر و مادرش را از دست می دهد و جد و عمویش او را کفالت می کنند، در این هنگام حبر یهودی در حالی که به خدیجه اشاره می کرد گفت: و او با زنی از قریش که بزرگ بانوی زنان زمان خود می باشد ازدواج می کند، سپس گفت: ای خدیجه! آنچه را می گویم خوب به خاطر بسپار، فراموش نکن آنچه را گفتم و بدان بدون شک او پیامبر می باشد و من آن را در انجیل و تورات دیده ام، بزودی از جانب پروردگار بر او وحی نازل می شود.
هنگامی که عالم یهودی از نزد خدیجه بیرون می رفت به او گفت: ای خدیجه! سعی کن محمد را از دست ندهی زیرا او شرافت دنیا و آخرت است.. بعد از آن قلب خدیجه مالا مال از محبت رسول خدا بود اما آن را پنهان می کرد.