| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
4
|
7
|
88/3/17 (23:21)
|
|
||
|
|
4
|
9
|
88/3/8 (23:54)
|
|
||
|
|
4
|
7
|
88/3/8 (16:09)
|
|
||
|
|
5
|
6
|
88/2/10 (00:00)
|
|
||
|
|
0
|
0
|
88/2/6 (09:21)
|
|
||
|
|
0
|
0
|
88/2/1 (22:40)
|
|
||
|
|
6
|
7
|
88/1/8 (22:48)
|
|
||
|
|
8
|
9
|
87/12/17 (02:43)
|
|
||
|
|
6
|
7
|
87/12/7 (01:48)
|
|
||
|
|
5
|
14
|
87/11/27 (00:49)
|
|
||
|
|
4
|
6
|
87/8/5 (13:00)
|
|
||
|
|
7
|
1
|
87/6/22 (01:01)
|
|
||
|
|
8
|
9
|
87/6/11 (12:18)
|
|
||
|
|
12
|
13
|
87/5/18 (01:43)
|
|
||
|
|
7
|
8
|
87/4/6 (22:47)
|
|
||
|
|
7
|
8
|
87/3/21 (15:25)
|
|
||
|
|
4
|
5
|
87/2/13 (16:35)
|
|
||
|
|
6
|
8
|
87/1/23 (02:15)
|
|
||
|
|
6
|
8
|
87/1/7 (02:28)
|
|
||
|
|
5
|
8
|
86/12/26 (23:42)
|
|
بســـــــــــــــــــــــــــــم الله الرحمن الرحیم
میلاد سومین امام، پنجمین معصوم، سید الشهدا، ابوالائمه حضرت ابا عبدالله الحسین و برادر دلاور و ایثارگر او اباالفضل العباس و فرزند گرامیش زین العابدین را به منتقم آل محمد علیهم السلام و دوستدارانشان تبریک و تهنیت میگویم
اللهم أرنی الطّلعة الرّشیدة و الغرّة الحمیدة و اکحل ناظری بنظرة منّی إلیه
و عجّل فرجه و سهّل مخرجه و أوسع منهجه
منتقم آل محمد علیهم السلام
حضرت باقر علیه السلام در تأویل آیۀ " و من قتل مظلوماً فقد جعلنا لولیه سلطاناً فلا یسرف فی القتل إنّه کان منصورا " و کسی که مظلومی را به قتل رساند به یقین برای ولی امر و صاحب خون او قدرتی قرار دهیم تا قصاص نماید، و هرگز در قتل اسراف نمی کند و یقیناً او (مظلوم) مورد یاری قرار خواهد گرفت. حضرت فرمودند: این آیه در مورد حسین بن علی علیهما السلام نازل شد، او مظلوم کشته شد و ما صاحب خون او هستیم، و قائم (منتقم آل محمد) از ما می باشد که هرگاه قیام نماید خون خواهی از حسین علیه السلام می کند، آنقدر از مردم (ظالمین) می کشد که گفته شود اسراف و افراط در قتل می کند!!!..... همانا دنیا به اتمام نرسد تا آنکه خدای تعالی به مردی از آل رسول صلی الله علیه و آله او (حسین) را یاری نماید، همان کسی که زمین را پر از عدل و داد کند پس از آنکه پر از ظلم و جور شده باشد.
چرا دشمن اهل بیت در دنیا عذاب نمی شود!
خدای تعالی دنیا را دار مکافات و قصاص قرار داده، همچنین دنیا برای رشد و کمال می باشد نه برای ظلم و فساد، پس کسی که از فرمان الهی سرپیچی نماید و به خود و دیگران ظلم کند در دنیا عذاب می شود، و اگر گناه و نافرمانی او با عذاب و قصاص دنیوی تمام نشود عذاب او به عالم برزخ و قیامت نیز ادامه پیدا می کند. اما اگر عذاب دنیوی بخاطر حکمتی از آنان دور شود عذاب برزخ و قیامت سخت تر و سنگین تر خواهد بود، و این عدل الهی است.
حضرت عسکری علیه السلام می فرمایند: روزی علی بن الحسین علیهما السلام داستان مسخ شده های بنی اسرائیل را برای اصحاب خود تعریف می کردند وقتی داستان به آخر رسید حضرت فرمودند: خدای تعالی آن قوم را بخاطر صید ماهی در روز ممنوع شده مسخ نمود، چگونه ممکن است کسانی که فرزندان پیامبرشان را کشتند، و به زنان و دختران او هتک حرمت نمودند، و ..... همانا خدای تعالی اگرچه آنان را در دنیا مسخ نکرد اما عذاب آخرت آنان را چندین برابر عذاب مسخ قرار داد!!! به حضرت گفته شد: ای فرزند رسول خدا! ما این حدیث (مسخ شدن بنی اسرائیل) را از شما نقل کردیم و بعض دشمنان شما به ما گفتند: اگر قتل حسین روا نبود، باید از صید ماهی در روز شنبه برای بنی اسرائیل گناهش بیشتر باشد، پس چرا خدا ی تعالی آنچنانکه بر صیادان بنی اسرائیل غضب کرد بر قاتلین حسین غضب نکرد؟! حضرت سجاد فرمود: به این دشمنان خدا بگوئید: اگر شیطان گناهش بیش از کسانی است که به اغوا و فریب او به خدا کافر می شوند و خدای تعالی آنان را که حکمتش ایجاب نمود هلاک کرد، مثل قوم نوح و فرعون و..... ولی ابلیس را هلاک نکرد و حال آنکه أولی به هلاک بود، اما او را مهلت داد!!! آیا پروردگار ما در تدبیر خود به هلاک نمودن عده ای و باقی گذاردن عده ای دیگر حکیم نبود؟! در این مورد نیز [مسخ صیادان بنی اسرائیل و باقی گذاردن قاتلین حسین] چنین است و خدا آنچه را که صلاح می داند در مورد هرکس انجام می دهد و اوست که از بندگان در مورد آنچه انجام می دهند سؤال می کند و هرگز مورد سؤال و پرسش قرار نمی گیرد.
علت مغلوب شدن امام حسین
مرحوم علامۀ مجلسی در بحار الانوار از محمد بن ابراهیم بن اسحاق طالقانی می گوید: من و گروهی نزد شیخ ابوالقاسم حسین بن روح بودیم، شخصی از میان ما برخواست و به شیخ روکرده گفت: می خواهم از چیزی سؤال کنم. شیخ جواب داد: هرچه می خواهی بپرس. آن مرد پرسید: آیا حسین بن علی علیهما السلام ولی خدا بود؟ شیخ فرمود: آری. آن مرد پرسید: آیا قاتل او دشمن خدا بود؟! شیخ فرمود: آری دشمن خدا بود. آن مرد گفت: آیا رواست خدا دشمن خود را بر دوست خود غالب کند؟! شیخ گفت: به آنچه برایت می گویم گوش فرا بده.. بدان خدای تعالی با مردم به عیان و حضور تکلم نمی کند، اما پیامبرانی از جنس و با صفات بشری برای آن ها مبعوث می نماید، و اگر از جنس غیر آنان پیامبران را می فرستاد مردم از ان ها دوری نموده و کلام آنان را قبول نمی کردند، هنگامی که این پیامبران بسوی مردم آمدند و مردم را به دین خدا دعوت کردند آنان گفتند: شما نیز مثل ما بشر هستید و ما سخن شما را قبول نمی کنیم تا آنکه کاری کنید که ما از انجام آن عاجز باشیم، آنگاه یقین می کنیم شما مقربان درگاه الهی هستید و خدای تعالی اموری را به شما اختصاص فرموده!! در آن وقت خدای تعالی برای آنان مععجزاتی قرار داد. بر بعض آنان پس از انذار قوم خود طوفان را بر آنان مسلط نمود که جمیع طغیانگران و کسانی که از حق سرپیچی نمودند را غرق نمود، و کسی دیگر از آنان در آتش افکنده شد که خدای تعالی آتش را بر او سرد و سلامت قرار داد. و دیگری از آنان ناقه ای شیرده از دل سنگ بیرون آورد و..... وقتی این معجزات را که مردم از اتیان آن عاجز بودند را مردم دیدند خدای تعالی به لطف و حکمتش گاهی آنان را بر دشمنان غالب می کرد و گاهی مغلوب و شکست خورده!!! و اگر اینچنین نبود و پیامبران همیشه بر آنان غالب و پیروز می شدند به یقین مردم آنان را به خدائی گرفته و عبادت می کردند و صبر و تحمل آنان بر بلاها و مشکلات از دیگر بندگان شناخته نمی شد!!! اما خدای تعالی آن بزرگواران را در این امور مانند دیگر بندگان خود قرار داد تا در مشکلات و سختی ها صابر و در برابر نعمت های الهی و پیروزی بر دشمن، خدارا شاکر باشند، و در همه حال تواضع و فروتنی پیشه کنند تا بندگان خدا بدانند برای همۀ مخلوقات خدائی است که خالق آنان است و تدبیر امور به دست او می باشد تا تنها او را عبادت و بندگی کنند و از پیامبران و مرسلین اطاعت، و حجت و دلیلی باشد برای هر دو گروه آنانکه هدایت شده و راه حق را طی می کنند و همانانکه از حق سرپیچی نموده راه باطل می روند. [شیخ با بیان زیبا و روشن خود مردم را آگاه کرد] فردای ان روز دوباره نزد شیخ آمدم و با خود فکر می کردم : دیروز آیا کلام شیخ در مورد اولیاء الله از پیش خود بود [یا کلام معصوم]؟ ناگهان شیخ ابتدا به سخن نموده گفت: ای محمد بن ابراهیم! اگر از آسمان فرود آیم و پرنده ای مرا به سرعت برباید و یا آنکه باد مرا در مکان دوری پرتاب کند (و ازبین بروم) برای من بهتر است تا آنکه در دین خدای تعالی از نزد خود و به رأی خودم سخن بگویم، این کلامی که گفتم از معدن علم آن می باشد و از حجت خدا صلوات الله علیه (امام زمان) شنیده شده!!
امام حسین افضل از انبیاء
اهل بیت علیهم السلام افضل و برتر از جمیع پیامبران غیر از خاتم الانبیاء می باشند، و تمام آنچه را که هریک از انبیاء و مرسلین از مقام علم و فضل و کمال و..... دارند آنان همه را یکجا دارا می باشند -آنچه خوبان همه دارند تو تنها داری- آنان وارث تمام پیامبران از آدم تا خاتم هستند. آن بزرگواران همانطور که حق تشریع دارند قدرت تکوینی نیز دارند.
روزی اصبغ بن نباته نزد امام حسین علیه السلام آمده عرض کرد: ای آقای من! می خواهم از چیزی از شما سؤال کنم که به آن ایمان دارم [اما می خواست اطمینان قلبی پیدا نماید] و آن از اسرار الهی می باشد و یقیناً شما از کسانی هستی که آن اسرار نزدتان می باشد. حضرت فرمود: ای اصبغ! آیا می خواهی خطاب پیامبر را با ابن دون (ابوبکر) در مسجد قبا به تو نشان دهم؟! [پس از شهادت پیامبر، و فتنۀ ابوبکر و عمر، و غصب خلافت از امیر المؤمنین، روزی ابوبکر با مولا در مسجد قبا روبرو شد و به امیر المؤمنین به دروغ گفت: اگر می دانستم پیامبر راضی به این امر نیست (غصب خلافت) هرگز حکومت را برای خودم قرار نمی دادم و..... امیر المؤمنین فرمود: اگر من پیامبر را به تو نشان دهم و او تو را امر بفرماید که از مسند خلافت کناره بگیری امر پیامبر را اطاعت می کنی؟! ابوبکر گفت: آری. امیر المؤمنین علیه السلام به قدرت تکوینی خود حضرت را به او نشان دادند که در محراب نشسته و مشغول عبادت بودند!! پیامبر نگاه تندی به ابوبکر انداخته فرمودند: آیا من علی را برتو و دیگران امیر قرار ندادم؟! آیا تو ورفیقت را از غصب جایگاه علی برحذر نداشتم؟! مسند خلافت را به علی واگذار کن..... اما حب دنیا و شیطانی که همراه داشت و بنابر قول خودش اورا امر به باطل می نمود!! باعث سرپیچی او شد] اصبغ به اباعبدالله گفت: آری این چیزی است که از شما می خواهم. حضرت فرمود: برخیز تا برویم [و آنچه می خواهی را به تو نشان دهم] اصبغ می گوید: ناگهان خود و امام را در کوفه و مسجد کوفه را در مقابل خود دیدم!! امام به من تبسمی کرده فرمود: ای اصبغ! همانا خدای تعالی باد را در اختیار سلیمان بن داود قرار داد " غدوّها شهرٌ و رواحها شهر " مسافت یکماهه را در نیم روز می رفت و در نیم روز برمیگشت!! و من بیش از آنچه سلیمان در اختیار داشت را دارم!!! به حضرت عرض کردم: راست می گوئی ای پسر رسول خدا. حضرت فرمود: ما کسانی هستیم که علم به کتاب خدا داریم و بیان و توضیح و کلید آنچه در آن می باشد نزد ماست و نزد هیچیک از دیگر خلق خدا نمی باشد، زیرا ما اهل سر خدا می باشیم و اسرار الهی نزد ما می باشد. حضرت با تبسمی ادامه داد: ما آل خدا و وارثان رسول خدا هستیم!! من گفتم: خدا را شکر می کنم بر آن. به امر حضرت داخل مسجد شدیم. ناگهان رسول خدا را دیدم که عبا به خود پیچیده در محراب نشسته بود و در کناری امیر المؤمنین را دیدم که یقۀ لباس أعسر (ابوبکر) را گرفته بود و پیامبر انگشت به دهان می فرمود: لعنت خدا و لعنت من بر تو و اصحاب تو که بد طوری پس از من عمل کردید!!!
اندوهی پس از سرور!
خدای تعالی دنیا را برای راحتی و سرور نیافریده، دنیا سالن امتحان است و سالن امتحان هم جای راحتی و سرور نمی باشد. دنیا محل محک خوردن است تا خوب از بد جدا شود. دنیا جای خودسازی و خود شناسی است. دنیا محلی است برای ارتقاء درجه. در این دنیا همه باید امتحان شوند اگرچه در عالم ذر نیز امتحان شده اند اما این برای این است که خود بدانند چگونه هستند و همچنین در سختی هاست که انسان به رشد و کمال می رسد. خدای تعالی در سورۀ عنکبوت می فرماید: " أحسب الناس أن یترکوا أن یقولوا آمنا و هم لا یفتنون " آیا مردم گمان می کنند بصرف اینکه گفتند ایمان به خدا آورده ایم آنان را رها کنند و هیچ امتحانشان نکنند؟! آری همه امتحان می شوند و همانطور که حضرت کاظم علیه السلام فرموده اند آنانکه ایمانشان بیشتر است بیشتر مورد ابتلا قرار می گیرند.
امیر المرمنین علیه السلام می فرمایند: روزی پیامبر صلی الله علیه و آله به دیدار ما آمدند. ام ایمن رضوان الله تعالی علیها مقداری خرما و شیر برایمان آورده بود که با آن از پیامبر پذیرائی نمودیم، پیامبر پس از تناول و شستن دست و صورت خود، در گوشه ای رفته سر بسجده گذاشت و مدتی در حال سجده گریه می کرد!!! سپس سر از سجده برداشت اما هیچیک از ما به خود جرأت نداد از علت آن سؤال نماید. پس از آن حسین برخواسته و آهسته آهسته بسوی پیامبر رفت و از دو پای پیامبر بالا رفت و سر مبارک پیامبر را به سینۀ خود چسباند، آنگاه چانۀ خود را بر سر رسول خدا قرار داده گفت: ای پدر! چه چیز تورا به گریه واداشت؟! پیامبر فرمود: من امروز که نزد شما آمده و به شما نگاه می کردم سروری به من دست داد که هرگز قبل از این اینقدر مسرور نشده بودم!! ناگهان جبرئیل بر من نازل شد و به من خبر داد: هریک از شما در گوشه ای به قتل می رسید!! خدارا حمد نمودم و برای شما از او طلب خیر کردم. حسین پرسید: ای پدر! با اینکه قبرهای هریک از ما در گوشه ای است، چه کسی ما را زیارت می کند؟! پیامبر فرمود: عده ای از امت من شمارا زیارت می کنند، و با این کار قصد خیر و صله به من دارند، من نیز در قیامت دست آنان را می گیرم و از ترس و وحشت و سختی آن روز نجاتشان می دهم!!!
اعتراض عائشه به پیامبر!
عائشه لعنة الله علیها از کسانی بود که پیوسته به گفته ها و کرده های پیامبر اعتراض داشت و پیامبر را با تیزی کلام خود آزار می داد، مخصوصاً در مورد اهل بیت علیهم السلام.
حضرت صادق علیه السلام می فرمایند: روزی حسین بن علی علیهما السلام در دامن رسول خدا صلی الله علیه و آله نشسته بود و رسول الله با او بازی نموده و او را پیوسته بوسه می زد، عائشه معترضانه به حضرت گفت: چه بسیار این کودک تورا خوشنود ساخته و به اعجاب آورده و چقدر او را دوست می داری!! پیامبر جواب داد: وای برتو، چگونه او ار دوست ندارم و به او خوشنود نباشم؟ و حال آنکه او میوۀ دل من، و روشنائی چشم من می باشد، آگاه باش که امت من بزودی او را می کشند!! پس هرکس او را زیارت نماید خدای تعالی ثواب یک حج از حج هائی که من انجام داده ام را برای او می نویسد! عائشه متعجب گفت: یک حج از حج های شما؟! حضرت فرمود: بله، بلکه دو حج از حج های من! عائشه بیشتر تعجب کرده گفت: دو حج از حج های شما؟! پیامبر فرمود: بله، بلکه چهار حج از حج های من! و پیوسته به آن می افزود و عائشه تعجب خود را نشان می داد تا آنکه پیامبر نود حج با عمره های آن برای او شمرد!!!
آزاد شدۀ حسین علیه السلام
پس از تولد امام حسین علیه السلام ملائکه دسته دسته بر پیامبر صلی الله علیه وآله وارد شده و به او تبریک و تعزیت می گفتند!! تبریک به میلاد او و تعزیت به شهادت مظلومانۀ او در کربلا!! لحظه ای خنده بر لبان نازنین پیامبر نقش می بست و لحظه ای پیامبر محزون بود و اشک غم می ریخت.. هیچ ملکی نماند مگر آنکه از خدای تعالی درخواست نزول بر پیامبر گرفته و بر رسول خدا نازل شد.
خدای تعالی جبرئیل را امر فرمود تا با گروهی از ملائکه برای عرض تبریک و تعزیت بر پیامبر وارد شوند، جبرئیل به زمین آمد، قبل از ورود بر حضرت از جزیره ای گذشت، فطرسِ ملک در آن جزیره بال شکسته افتاده بود، زیرا روزی در انجام امر الهی کوتاهی نموده بود و خدای تعالی او را عقاب کرده و قدرت پرواز را از او گرفته و او هفتصد سال بود که در آن جزیره به عبادت خدا مشغول بود. هنگامی که جبرئیل و گروهی از ملائکه را در صفوفی دید که به زمین نازل می شوند از جبرئیل پرسید: چه اتفاقی افتاده و به کجا می روی؟ جبرئیل گفت: محمد را خدای تعالی فرزندی داده برای تهنیت گوئی او می رویم. فطرس از جبرئیل خواست که او را با خود نزد پیامبر ببرند تا شاید مورد دعای حضرت قرار بگیرد. جبرئیل قبول نموده و او را با خود برد، هنگامی که بر پیامبر وارد شدند جبرئیل حضرت را به حال فطرس خبر داد، پیامبر فرمود: به او بگو: خود را به مولود متبرک نماید. فطرس امر پیامبر را اطاعت نمود و بمجرد اینکه خود را به مهد اباعبدالله نزدیک کرد بال شکستۀ او درمان شد و او توانست به همراه جبرئیل و دیگر ملائکه بالا رود، او پیوسته در میان ملائکه افتخار می کند که آزاد شدۀ حسین است!!!
بشارتی دردناک!
در اولین دیداری که پیامبر صلی الله علیه و آله پس از دنیا آمدن نوزادِ فاطمه سلام الله علیهما با او داشتند مجدداً خبر شهادت فرزند را به مادر دادند، و مادر از شنیدن این خبر محزون و گریان شد " حملته امه کرهاً و وضعته کرها، و حمله و فصاله ثلاثون شهرا " مادر او با حزن و ناراحتی به او باردار شده و با ناراحتی دوران حمل را گذراند، و زمان تولد او نیز با حزن و ناراحتی بود و مدت حمل تا از شیر گرفتن سی ماه طول کشید [اشاره به شش ماه دوران بارداری].
مواسات مادر با پسر
در دوران بارداری روزی فاطمه سلام الله علیها به پدر عرض کرد: " ای پدر! از لحظه ای که من به این فرزند (حسین) باردار شدم احساس تشنگی شدید می کنم!! پیامبر محزون گشت و به پارۀ تن خود فرمود: دخترم! این فرزندی را که به او حامله هستی، لب تشنه شهید خواهند کرد " آری اینچنین بانو با فرزند خویش در تشنگی مواسات نمود و در دوران شش ماهۀ بارداری تشنگی فرزندش را در روز عاشورا احساس می کرد!!
رضایت به مقدرات الهی
اگرچه فاطمه سلام الله علیها از روز الست آنچه را که در دنیا می دید و آنچه از مصیبت ها که بر او وارد می شد را می دانست و به آن ها رضایت داده بود، اما برای تربیت مردم و دیگر حکمت های الهی قضایا باید سیر طبیعی خودش را بنماید. و گفت و شنودهائی که بین معصومین علیهم السلام می شود از این قبیل است نه آنکه آنان از این مسائل غافل بوده اند.
هنگامی که فاطمه به فرزندش حسین علیهما السلام باردار شد، پیامبر صلی الله علیه و آله به او فرمود: دخترم! خدای عز وجل به تو پسری عطا کرده که نام او حسین می باشد. بدان که امت من او را می کشند!!
بانو عرض کرد: ای پدر! مرا به چنین فرزندی نیازی نیست. پیامبر فرمود: خدای عز وجل وعده ای دربارۀ او به من داده، و آن اینکه ائمه از نسل او خواهند بود. بانو عرض کرد: به امر خدا راضی هستم!!
مواسات حضرت زکریا با پیامبر
در کتاب احتجاج از قول سعد بن عبدالله آمده است: از حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف از تأویل " کهیعص " سؤال کردم حضرت فرمود: " این حروف از خبرهای غیبی است که خدای تعالی بنده اش زکریا را به آن آگاه نمود و پس از بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله آن را برای رسولش بیان کرد و آن این است: زکریا از پروردگار درخواست نمود اسماء پنج نور مقدس را به او تعلیم نماید، خدای منّان درخواست او را اجابت نمود، جبرئیل نازل شد و اسماء مقدس را به او تعلیم داد. پس هرگاه زکریا نام محمد، علی، فاطمه، و حسن علیهم السلام را بر زبان جاری می کرد غم و ناراحتی از قلبش برداشته می شد و اگر حالت حزنی داشت از او برطرف می گشت، و هنگامی که نام حسین علیه السلام را می برد بغض گلویش را می فشرد و چنان بود که به سختی نفس می کشید!! روزی به خدا عرض کرد: بارالها! چرا هرگاه نام چهار تن از آنان را می برم آسایش و راحتی بر من غالب می شود، ولی با نام پنجمین آنان (حسین) غمگین و محزون گشته و مرگ را در مقابل چشمانم می بینم؟! آنگاه خدای تعالی داستان حسین را برای او بیان کرد و فرمود: " کهیعص " ک: اسم کربلا، هاء: هلاک و شهادت عترت پیامبر، یاء: اشاره به یزید لعنة الله علیه ظلم کننده به حسین، عین: اشاره به عطش او، صاد: یادآور صبر او!!!!! هنگامی که زکریا آن داستان را شنید سه روز از مسجد خود بیرون نیامد و محرابش را ترک نکرد، و مردم را از ورود در مسجد منع نمود و به گریه و ناله و زاری روی آورد!!! و پیوسته اینچنین مرثیه خوانی می کرد: پروردگارا! آیا بهترین خلقت (حضرت محمد) را به فرزندش اینچنین مبتلا می کنی؟! پروردگارا! این بلای بزرگ را چگونه به ساحت او نازل می کنی؟! پروردگارا! چگونه لباس این مصیبت و عزا را به علی و فاطمه می پوشانی؟! پروردگارا! آیا این مصیبت بزرگ و این عزای عظیم را بر آنان وارد می سازی؟! آنگاه به خدا عرض کرد: بارالها! فرزندی به من عطا کن، و پس از آنکه مرا به او مشتاق کردی آنچنانکه حبیب خود محمد را به فرزندش مفجوع و عزادار می سازی من را به مصیبت فرزندم عزادر کن!!! خدای تعالی دعایش را مستحاب نمود و به او یحیی را عطا کرد، و به شهادت یحیی او را مفجوع ساخت، و مدت حمل حضرت یحیی همانند حسین علیهما السلام شش ماه بود!!!