| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
4
|
7
|
88/3/17 (23:21)
|
|
||
|
|
4
|
9
|
88/3/8 (23:54)
|
|
||
|
|
4
|
7
|
88/3/8 (16:09)
|
|
||
|
|
5
|
6
|
88/2/10 (00:00)
|
|
||
|
|
0
|
0
|
88/2/6 (09:21)
|
|
||
|
|
0
|
0
|
88/2/1 (22:40)
|
|
||
|
|
6
|
7
|
88/1/8 (22:48)
|
|
||
|
|
8
|
9
|
87/12/17 (02:43)
|
|
||
|
|
6
|
7
|
87/12/7 (01:48)
|
|
||
|
|
5
|
14
|
87/11/27 (00:49)
|
|
||
|
|
4
|
6
|
87/8/5 (13:00)
|
|
||
|
|
7
|
1
|
87/6/22 (01:01)
|
|
||
|
|
8
|
9
|
87/6/11 (12:18)
|
|
||
|
|
12
|
13
|
87/5/18 (01:43)
|
|
||
|
|
7
|
8
|
87/4/6 (22:47)
|
|
||
|
|
7
|
8
|
87/3/21 (15:25)
|
|
||
|
|
4
|
5
|
87/2/13 (16:35)
|
|
||
|
|
6
|
8
|
87/1/23 (02:15)
|
|
||
|
|
6
|
8
|
87/1/7 (02:28)
|
|
||
|
|
5
|
8
|
86/12/26 (23:42)
|
|
بســــــــــــــــــــــــــم الله الرحمن الرحیم
عید بزرگ الهی، هلاک دشمن بزرگ اهل بیت علیهم السلام و قاتل رسول خدا صلی الله علیه و آله و فاطمۀ زهرا و فرزندش محسن علیهما السلام را به منتقم آل محمد علیهم السلام و همۀ شیعیان و محبین اهل بیت تبریک و تهنیت عرض میکنم
اللهم إنا نسألک أن تأذن لولیّک فی إظهار عدلک فی عبادک، و قتل أعدائک فی بلادک، حتی لا تدع للجور یا ربّ دعامة إلا قصمتها، و لا بقیّة إلا أفنیتها، و لا قوّة إلا أوهنتها، و لا رکناً إلا هدمته، و لا حدّاً إلا فللته، و لا سلاحاً إلا أکللته، و لا رایةً إلا نکّستها، و لا شجاعاً إلا قتلته، و لا جیشاً إلا خذلته
پایه گذاران ظلم چه کسانی بودند؟!
شخصی از حضرت باقر علیه السلام در مورد ابوبکر و عمر پرسید، حضرت فرمودند:" ما تسألنی عنهما؟! فوالله ما مات منا میّت قطّ إلا ساخطاً علیهما، و ما منّا الیوم إلا ساخطاً علیهما یوصی بذلک الکبیر منّا الصغیر ... " از چه چیز آن دو سؤال میکنی؟! به پروردگار سوگند کسی از ما (اهل بیت) از دنیا نرفت مگر با دشمنی بر آن دو، و کسی از ما نیست مگر آنکه بزرگان به کوچکتر ها بر دشمنی با آن دو سفارش می کند، آن دو به ما ظلم کردند، و حق ما را از بین بردند، و اولین کسانی بودند که بر دوش های ما سوار شدند [شدت ظلم و تعدی] و در اسلام شکافی وارد کردند که هرگز بسته نمی شود تا قائم ما قیام کند و متکلم ما سخن گوید.
بدان به خدا سوگند آنگاه که قائم ما قیام نماید و متکلم ما سخن گوید چیز هائی برای مردم از آن دو روشن می شود که مکتوم و پنهان مانده، به پروردگار سوگند هیچ بلا و ظلمی پایه گذاری نشد و بر ما وارد نشد مگر آن دو اساس اول آن را پایه گذاری کردند، لعنت خدا و ملائکه و مردم بر آن دو باد.
فریاد ابوبکر و عمر در قعر جهنم
مرحوم علامۀ مجلسی در تفسیر آیۀ " انّ أنکر الأصوات لصوت الحمیر " همانا زشت ترین و گوش خراش ترین صدا ها به یقین صدای خران است، روایت می کند از امیر المؤمنین علیه السلام که فرمودند: خدا گرامی تر از آن است که چیزی را خلق نماید آنگاه بر او عیب گیرد، همانا منظور پروردگار از این آیه ابوبکر و عمر هستند [که به خواست خود ره ذلت و پستی را گرفتند و از انسانیت خود را خارج ساخته مانند چهارپایان شدند بلکه پست تر از آن ها، اولئک کالانعام بل هم اضل] هنگامی که به صورت دو الاغ در تابوتی از آتش در قعر جهنم قرار می گیرند، هر زمان که در آن آتش سوزان فریاد می زنند تمام اهل جهنم از فریاد آن دو به ستوه می آیند!!
در کتاب مشارق انوار الیقین فی اسرار امیر المؤمنین علیه السلام از محمد بن سنان روایت شده که امیر المؤمنین علیه السلام روزی به عمر لعنة الله علیه فرمودند:" یا مغرور! إنّی أراک فی الدنیا قتیلاً بجراحة من عبد ام معمر، تحکم علیه جوراً فیقتلک توفیقاً، یدخل بذلک الجنة علی رغم منک... " ای مغرور! همانا می بینم تو را که به جراحتی که از غلام ام معمر ..
[شجاع الدین فیروز کاشانی معروف به ابو لؤلؤ]
..به تو می رسد به هلاکت میرسی، و بر خلاف خواستۀ تو بخاطر کشتن تو وارد بهشت می شود، اما تو و رفیقت (ابوبکر) از جوار رسول خدا صلی الله علیه و آله [در روز رجعت] بیرون کشیده می شوید، و به شاخه های درخت بزرگ خشکیده ای کشیده می شوید [ و برای امتحان مردم] آن درخت برگ می دهد و با دیدن آن درخت، کسانی که به تو دل داده اند از دین خارج می شوند.
عمر عرض کرد: چه کسی آن کار [به درخت کشیدن] را انجام می دهد ای ابا الحسن؟ حضرت فرمودند: گروهی که شمشیر ها را از غلاف [برای اصلاح دین و پاک کردن دنیا از ظلم و جور] بیرون کشیده اند، آنگاه آن آتشی که برای سوزاندن ابراهیم علیه السلام روشن شد آورده می شود [و به آتش کشیده می شوید] و جرجیس و دانیال و تمام پیامبران و صدیقان در آن روز حاضر می شوند، آنگاه بادی بلند می شود و خاکستر شما را به باد می دهد!!
برتری امیر المؤمنین بر ابوبکر و عمر
مرحوم علامۀ مجلسی از کتاب احتجاج نقل می کند در ایام غصب خلافت ابوبکر احمد بن همّام نزد عبادة بن صامت آمده و از او می پرسد:" یا أبا عمارة! أکان الناس علی تفضیل ابی بکر قبل أن یستخلف؟... " آیا مردم قبل از آنکه ابوبکر بر مسند خلافت تکیه زند برای او برتری قائل بودند؟ عبادة بن صامت به او می گوید: به پرودگار سوگند همانا علی بن ابی طالب بر خلافت از ابوبکر برتری داشت آنچنانکه رسول خدا برای پیامبری بر ابو جهل برتری داشت، و بیش از این برایت بگویم:
روزی در منزل رسول خدا صلی الله علیه و آله در خدمت حضرت نشسته بودیم، علی علیه السلام، ابوبکر و عمر بر درب منزل رسول خدا آمدند، آنگاه ابوبکر وارد شد، سپس عمر وارد شد، پس از آن علی علیه السلام بعد از آن دو نفر وارد شد، تو گوئی بر صورت رسول خدا خاکستر ریخته شد [از شدت ناراحتی رنگ حضرت تغییر کرد]، آنگاه فرمود:" یا علی! أیتقدمانک هذان و قد أمّرک الله علیهما؟! " ای علی! آیا این دو بر تو مقدم می شوند با آنکه پروردگار تو را بر آنان امیر قرار داده؟! ابوبکر عرض کرد: ای رسول خدا! فراموش کردم!! و عمر عرض کرد: سهوی بود که از من صادر شد!!
حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمودند: نه فراموش کردید و نه سهو و خطا بود [بلکه با علم مخالفت امر خدا نمودید]، همانا می بینم شما دو نفر با خلافت او می جنگید و آن را از چنگ او در می آورید، و بر این امر دشمنان خدا و دشمنان رسول خدا شما را یاری می کنند، و می بینم که شما دو نفر باعث می شوید که مهاجرین و انصار برای دنیا با شمشیر به صورت یکدیگر میزنند و همدیگر را می کشند، و اهل بیت خود را می بینم که مورد ظلم قرار گرفته اند و در شهر ها پراکنده گشته اند.
آنگاه رسول خدا آنچنان گریه کردند که اشکشان جاری شد، سپس فرمودند: ای علی! صبر کن، صبر کن، تا آنکه امر خدا به جهاد نازل شود، و لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم، همانا برای تو از اجر و پاداش در هر روزی به مقداری است که دو کاتب تو نمی توانند آن را [از کثرت آن] بنویسند، پس اگر توانستی [و یارانی پیدا کردی] پس شمشیر شمشیر.. قتل قتل..[یعنی با آنان به جنگ برخیز] تا آنکه امر خدا و رسول او را گردن نهند، زیرا که تو بر حق هستی و آنکه با تو مخالفت کند بر باطل می باشد، و اینچنین است حال ذریه و اولاد تو بعد از تو تا روز قیامت.
علت سکوت امیر المؤمنین علیه السلام
در جلد بیست و نهم از بحار الانوار مرحوم علامۀ مجلسی حدیثی از حضرت کاظم علیه السلام بیان فرموده که از آباء طاهرین خود نقل می کنند: امیر المؤمنین علیه السلام در دوران حکومت ظاهری خود در کوفه در پایان یکی از خطبه های خود فرمودند:" ألا و إنی لأولی الناس بالناس و ما زلت مظلوماً منذ قبض رسول الله صلی الله علیه و آله، فقام الاشعث بن قیس لعنه الله فقال: یا امیر المؤمنین! لم تخطبنا خطبة منذ قدمت العراق إلا و قلت: و الله إنی لأولی الناس بالناس، و مازلت مظلوماً منذ قبض رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم! و لمّا ولی تیم و عدی، ألا ضربت بسیفک دون ظلامتک؟!... "
آگاه باشید من بر مردم از خودشان اولی و برتر هستم، اما پیوسته از بعد از رسول خدا صلی الله علیه و آله مظلوم واقع شدم، در این هنگام اشعث بن قیس لعنة الله علیه از جا برخاست و گفت: ای امیر المؤمنین! از وقتی که به عراق آمده ای هرگز خطبه ای برای ما نخواندی مگر در آن از برتری خود بر مردم صحبت کردی و از مظلومیت خود سخن گفتی، پس چرا هنگامی که تیم و عدی [این دو نام قبیلۀ ابوبکر و عمر علیهما لعائن الله می باشد] ولایت را بر دست گرفتند شمشیر نکشیدی تا حق خود را از آنان بگیری؟!
امیر المؤمنین علیه السلام فرمودند: ای پسر زن می فروش! کلامی را گفتی پس [جواب آن را] گوش کن، به خدا سوگند نه ترس از جنگ با آنان مرا از قیام وا داشت و نه از ترس مرگ بود، تنها چیزی که مرا از جنگ با آنان وا داشت عهدی بود که با برادرم رسول خدا صلی الله علیه و آله داشتم.
رسول خدا به من فرمود: ای ابا الحسن! همانا این امت عهد و پیمان مرا می شکنند، همانا تو برای من مانند هارون برای موسی می باشی. به رسول خدا عرض کردم: ای رسول خدا! به چه چیز مرا امر میکنی اگر اینچنین کردند؟ حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمودند: اگر یارانی برای خود پیدا کردی با آنان به جهاد بر خیز، و اگر یاوری نداشتی دست از جنگ با آنان بکش و خونت را حفظ کن تا آنکه مظلوم به من ملحق شوی.
هنگامی که رسول خدا از دنیا رفت به کار های او و خاکسپاری او مشغول شدم، آنگاه سوگند یاد کردم عبا به دوش نیندازم مگر برای نماز [از منزل بیرون نروم] تا آنکه قرآن را [با تفسیر و تأویل آن] جمع آوری کنم، این کار را کردم آنگاه قرآن را آوردم و به آنان [کسانی که خلافت را غصب کردند: ابوبکر، عمر و حزب شیطانی آنان] عرضه کردم، آن ها گفتند ما را حاجتی به آن نیست!!
سپس دست فاطمه و دو فرزندم حسن و حسین را گرفتم و بر درب منزل شرکت کنندگان در جنگ بدر و سبقت گیرندگان در قبول اسلام رفته و از آنان برای گرفتن حق خود (خلافت و پیاده کردن اسلام صحیح) کمک خواستم هیچیک از آنان غیر از چهار نفر: سلمان، ابوذر، مقداد و عمار مرا جواب نگفت، و حتی خویشانم آنانکه مرا برای دین خدا یاری می کردند مرا تنها گذاشتند!! و من ماندم بین دو نفر عقیل و عباس که در جنگ به یاری مشرکین علیه مسلمانان شرکت کرده بودند و خود را با فدا دادن به مسلمین آزاد کردند!!
اشعث لعنة الله علیه گفت: ای امیر المؤمنین! عثمان نیز اینچنین بود هنگامی که یاورانی برای خود پیدا نکرد دست از جنگ کشید تا آنکه مظلومانه کشته شد!!
حضرت فرمودند: ای پسر زن می فروش! اینچنین که تو قیاس میکنی نیست، همانا عثمان در جایگاهی نشست [تکیه زدن بر مسند خلافت] که جای او نبود، و لباسی را پوشید که برانداز او نبود، و با حق دست و پنجه نرم کرد و حق او را به زمین زد، سوگند به آن کسی که محمد را به نبوت مبعوث نمود اگر آن روزی که با ابوبکر بیعت شد چهل یاور پیدا کرده بودم در راه خدا با آنان به جهاد بر میخواستم. سپس حضرت فرمودند: ای مردم! همانا اشعث نزد پروردگار به اندازۀ بال مگسی ارزش ندارد، و او در دین خدا از تیز بز کم ارزش تر است.