userinfo close

  ,

شهید


shahidclub

تاسیس: 9 اردیبهشت 1384  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: جهان نور غلام امام رضا - معاونان
>>> خاک این سرزمین مزیّن به خون مقدس شهداست ؛ با احترام قدم بردارید. <<< ** ج ادامه »
>>> خاک این سرزمین مزیّن به خون مقدس شهداست ؛ با احترام قدم بردارید. <<<

** جنگ یک آزمون بود و پس از جنگ آزمونی دیگر ، خدا کند که در این آزمون رفوزه نشویم. **

*مپندار که تنها عاشورائیان را بدان بلا آزموده اند و لاغیر ، صحرای بلا به وسعت همه ی تاریخ است. زنده نگه داشتن یاد شهدا کمتر از شهادت نیست.*
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
593
1010
91/3/8 (11:29)
250
689
91/2/28 (01:13)
446
1653
91/2/28 (01:11)
23
103
91/2/28 (01:09)
91
236
91/2/28 (01:05)
61
57
91/2/17 (19:20)
20
50
91/2/16 (21:15)
97
506
91/1/15 (23:48)
297
1386
91/2/18 (01:12)
139
544
90/7/11 (15:37)
77
338
91/3/13 (01:11)
212
804
91/2/16 (20:56)
30
117
91/1/25 (11:16)
34
156
90/11/24 (20:21)
142
1320
90/9/18 (10:23)
24
236
90/8/3 (16:55)

عنوان بحث

 یا علمدار    , am313
یا علمدار - 20:29 1389/01/28

.:: قلم شهید آوینی در میدان مین شهرها ::.

 

2321631849712421479109175138672417454231.jpg

 

 

بسم رب الشهداء و الصدیقین

 

 

 

 

 

سلام علیکم

 

چند روز پیش در مراسمی كه به مناسبت بزرگداشت شهید آوینی با عنوان «رویای بیداری» در تالار بزرگ كشور برگزار شد ، دكتر رحیم پور ازغدی گفته:

 

" من حدود سه سال است كه در دانشگاه هنر درخواست می‌كنم به جای متون ترجمه شده غربی از متون شهید آوینی استفاده كنید اما كسی كاری در این زمینه انجام نمی‌دهد.

... كسانی مانند شهید آوینی در ایران بایكوت شده‌اند و نمی‌گذارند مقالات این افراد به متن درسی در دانشگاه‌ها تبدیل شود.

... زنگ خطری كه شهید آوینی در 20 سال پیش درباره جنگ نرم و هجوم همه جانبه دشمن بر اردوگاه اندیشه اعلام كرده بود اگر به آن توجه می‌شد و آثار او در دانشگاه‌ها بویژه دانشگاه هنر تدریس می‌شد ما امروز مشكلات این‌چنینی نداشتیم.

... شهید سیدمرتضی آوینی سال‌ها در میدان مین تهران فعالیت می‌كرد كه این میدان از میدان مین فكه هم خطرناك‌تر است. شما نگران پای او هستید ولی من نگران قلم آوینی‌ هستم.

... شیوه‌ای كه برای تدریس در این دانشگاه‌ها استفاده می‌شود ترجمه و روخوانی است. همجنین ما خودمان هم به كار همكاران خود احترام نمی‌گذاریم و پیش از اینكه مخالفان ما را بكوبند، خودمان یكدیگر را می‌زنیم. "

.

.

.

 

با این اوصاف هدف از ایجاد این بحث حتما برای شما روشن شده ... پس بسم الله

برنامه از این قراره كه درباره مطالب ، سخنان ، نظریات و مقالات شهید آوینی در اینجا بحث كنیم. هر کس هر کتابی هم در نظرش بود معرفی کنه.

 

 

 

 

 

 

 

برای شادی روح سید شهدای اهل قلم و سایر شهیدان این عرصه ؛ صلوات

 

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 

 

avini.jpg

 

 

 

منتظر حضور گرمتان هستیم

 

ما را از دانش خودتان بی بهره نگذارید

 

 

یا علی

 

 

 

... تیم مدیریت كلوب شهید ...

 

 

 

 

 

 

 

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
لوح عشق , loheeshgh
لوح عشق - 11:16 1391/01/25
30

بسم الله

تواضع ثمره مردانگی و عقل است

و آنکه در درون خویش با خدا انس بگیرد، گوشه کمنامی اش را به هیچ وجه نمی فروشد...

 

--------

بسیجی عاشق کربلاست و کربلا را تو مپندار که شهری است در میان شهرها و نامی اشت در میان نام ها!

نه! کربلا حرم حق است و هیچ کس را جز یاران امام حسین -علیه السلام- راهی به سوی کربلا نیست...

محدثه    , mv505
محدثه - 15:52 1390/08/26
29

http://img.tebyan.net/big/1386/10/136102141180161551421812558821548315323038.jpg

شهید سید مرتضی آوینی:

" شقایق وحشی آزاده است و تعلقی ندارد. در دشتهای دور، لابه‌لای سنگها می‌روید و به آب باران قناعت دارد تا همواره تشنه باشد و بسوزد. داغدار است و گلبرگهای سرخش را نیز گویا به خون آغشته‌اند.

شهید نیز آزاده است و فارغ، قانع، تشنه، سوخته دل و داغدار و غلطیده در خون اما میان این دو چه نسبتی است؟ "

یادش گرامی !

http://www.teribon.org/base/img//2010/04/avini00.jpg

محدثه    , mv505
محدثه - 14:05 1390/08/24
28

 

Shahid_Aviny.gif

مکه برای شما، فکه برای من!

بالینمی خواهم، این پوتین های کهنه هم می توانند مرا به آسمان ببرند….

شهید آوینی


محدثه    , mv505
محدثه - 12:16 1390/05/22
27


http://www.tubagraphics.com/Image/gallery/Jang/16.jpg


اما اینان کبوتران جَلد حرمِ عشقند ، و حرم عشق کربلاست . و چگونه در بند خاک بماند

آن که پرواز آموخته است و راه کربلا را می شناسد؟ و چگونه از جان نگذرد آن کس که

می داند جان بهای دیدار است؟



افسررسانه جنگ نرم  , eisapor
26
سم الله الرحمن الرحیم
------------------------------------------
بخت امسال چه با من یار است
عطشت را عطشم غمخوار است
به فدای لب عطشان حسین
اولین ذکر پس از افطار است
------------------------------------------
صلی الله علیک یا ابا عبد الله الحسین

61c585b1b7094b80ea6d2a9755a1d6b9-300
باران بهاری , baranbaharasemoon
باران بهاری - 01:17 1390/03/15
25
 سفرنامه شهید آوینی - ای بقیع، ای گنجینه‌دار فریاد

حکایت بقیع، حکایت غربت است، غربت اسلام،
و با که باید این راز را باز گفت که اسلام در مدینه‌النبی از همه‌جا غریب‌تر است؟
خطاب ما اینجا با عاشقان است، و با درد آشنایان، که این حکایت را دیگر، هر دلی تاب شنیدن ندارد. ای اشک مهلتی، تا بازگویم حکایتی را که قرنهاست در سینه‌ام مستور مانده است، و درد آشنایی نیافته‌ام، که این راز سر به مهر را با او زمزمه کنم

جهان نور غلام امام رضا , ilove
24

aviny_wallpaper2_S.jpg

جهان نور غلام امام رضا , ilove
23

مقاله گرداب شیطان:

 

 

 

اگر «لاشرقیه و لا غربیه» از لوازم ذاتی اسلام و حکومت منتسب به آن است،یعنی که با تخطی از این اصل در واقع انقلاب از ماهیت اسلامی خویش دور میشود . در جهان امروز این نخستین بار است که انقلابی بر مبنای این اصل «نه شرقی ونه غربی» واقع می شود و در تاریخ ظهور تمدن غرب، در این چند قرن ، هرگز نه میتوان تمدنی را سراغ کرد که نتوانسته باشد در برابر هجوم تمدن غربی تاب بیاورد و انقلابی راکه بعد از پیروزی ، برای تاسیس نظام حکومتی ، بر قدرت های استکباری اتّکا نیافته باشد . چه بسا بوده اند انقلاب هایی که درطول مبارزه بر تفکری نسبتاً مستقل از غرب و شرق مبتنی بوده اند ، اما بعد از تاسیس نظام ، چون مورچه ای که در گرداب های شنی مورچه ای خوار ها بلغزند ، اسیر یکی از قدرت های شیطانی جهان گشته اند.

 

انقلابی همچون انقلاب ما ، «انقلاب در ارزش» هاست اگر چه «ارزش» نیز از آن الفاظی است که به تبع زدگی ما و از طریق ترجمه کتاب های فلسفی غرب به زبان ما راه یافته است .در انقلابی اینچنین، که با اتکا به نظام فکری مستقلی وقوع یافته است، باید متوقع بود که آن تفکر مستقل در صورت یک«نظام ارزشی» تازه ظهور یافته و جایگزین نظام ارزشی گذشته گردد و لهذا ، اصل «نه غربی، نه شرقی، جمهوری اسلامی» در واقع صورت تبلور یافته همان تفکری است که  انقلاب ما بر ان متکی است.... و اما چرا انقلاب های دیگری که در قرون جدید وقوع یافته اند آنچنان که باید بر استقلال خود پای فشارندو حکومت های مستقلی مبتنی بر ارزش های انقلابی خویش تاسیس کنند؟

 

بخشی از جواب مسلماً به این حقیقت برمی گردد که هیچ تفکری جز اسلام ناب محمدی(ص) نمی تواند به معنای کامل لفظ ، مستقل و غیر وابسته باشدو مصداق لا شرقیه و لا غریبه.... و انقلاب هایی که در دوره جدید وقوع یافته اند، اگر چه بعضاً از نوعی ناسیونالیسمرنگ پذیرفته از دین منشا گرفته اند،  اما نه اینچنین است که بتوان آنها را به طور مطلق «انقلاب دینی» یا «انقلاب اسلامی»دانست.بخش دیگری از جواب را نیز باید در رهبری پیامبرانه حضرت امام (ره) جست و جو کرد جز در تاریخ صدور اول اسلام هرگز نظیری نداشته است .و اما آنچه مطرح نظر ماست و مقصد تحریر این نوشتار، امر دیگری است که مقدمه حاضر زمینه پرداختن به آن را فراهم داشته است:

 

جهان امروز واحد یکپارچه و به هم پیوسته ای است که در جهات خاصی نطام یافته است و لهذا ،نباید توقع داشت که در آن جز برای زندگی کسانی که به غایات این نظام واحد و سازمان دهی جهانی آن تن سپرده اند ،عرصه گشوده ای موجود باشد . بسیاری از دشمنان ما نیز به این مقدمات برهانی  متمسک می شوند برای تحصیل نتیجه ای دیگر: اینکه، «در دنیایی اینچنین باید به نظام واحد جهانی تسلیم شد و هر تلاشی جز این ، خلاف جریان آب شنا کردن است .»اینها کسانی هستند که نه تنها  نتایج مترتب بر این تسلیم یعنی بردگی و استثمار و وابستگی و عدم استقلال ، بت پرستی و ضلالت و فساد....را پذیرفته اند، بلکه غالباً مشتاقانه به آن دل سپرده اند : و در صدق این مقدمات نیز بیش تر کسانی شک می کنند که نتوانسته اند وحدت جهانی حاکم بر نظام صنعتی و تبعات فرهنگی آن را دریابند.

 

وقتی سیر تکوینی یک انقلاب جوان به تاسیس نظام حکومتی منجر شد، رهبران انقلاب نیازمند به قانون اساسی و اصول اجرایی مدونی هستند که بنیان بنای تازه را بر ان استوار دارند ، اصولی تبلور یافته از آن نظام ارزشی خاصی که تفکر انقلاب در آن جلوه کرده است . چه خواهند کرد؟

 

تاریخ جهان در این عصر جدید دو انقلاب بزرگ را در برابر امپرایالیسم تجربه کرده است، یکی در چین و دیگری در شوروی؛ و اگر چه ما ماهیتاً میان این سه چهره از «ملت واحد کفر» کمونیسم روسی و چینی و امپرالیسم تفاوت اساسی قایل نمی شویم ، اما تامل در سرنوشت این انقلاب ها می تواند محل عبرتی عظیم باشد. هیچ یک از این دو انقلاب نتوانستند اصالت واستقلال خویش را در برابر آمریکا که مظهر ان واحد جهانی و شیطان بزرگ است حفظ کنند و سرنوشت هر دو به همین جا منتهی گشته است که ما شاهد آن هستیم . برای اشاعه تفکر آمریکایی در روسیه و چین حتماً لازم نیست که به آنها اجازه افتتاح پیتزا فروشی ویا و یدئو کلوپ در میدان های بزرگ مسکو و پکن داده شود، بلکه «تعلیمات واحد نظام جهانی آموزش»برای آنکه دانشجویان چینی را بدان جا بکشانند که خود را قربانی «دموکراسی امریکایی» کنند کافی است . نظام فکری حاکم بر حهان نظام واحدی است که درطول چند قرن ظهور تمدن غربی تدوبن بافته است و یک انقلاب جوان کحا میتواند فرصت و رخصت آو را پیدا کند که تعلیمات دانشگاهی خویش را بر مبنای معتقدات و نظام ارزشی خویش تدوین کند؟ تعلیمات دانشگاهی را به مثابه مصداق بارز این معضل عنوان کردیم و اگر نه، همین مشکل درتمامی دوره ها آموزش از دبستان گرفته تا .... وجود دارد .

 

یک انقلاب جوان درست بعد از پیروزی و کسب قدرت سیاسی ، به محض مواجهه با ضرورت بازسازی بعد از انقلاب ، ناگزیر به سراغ اصول مدونی خواهد رفت که نظام یکپارچه جهانی در طول این قرن ها به آن دست یافته است.....و همین تجربه امروزی ما برای اثبات این مدعا کافی است : از اصطلاحات فنی تا سناریو های تفصیلی توسعه اقتصادی ، مآخوذ از تجربیات کسانی که نه در غایات ونه در روش ها با ما اشتراک حقیقی ندارند و نداشته اند. ما در پی شکوفایی حیات فطری انسان هستیم و آنان در جست وجوی استیلای مطلق بر طبیعت ومکیدن منابع آن و توسعه استعمار و استثمار بوده اند.

 

در وسعت جهانی که غربی ها آن را «جهان سوم» نامیده اند، بجز ایران ، حتی یک کشور یا انقلاب دیگر وجود ندارد که  بعد از تاسیس نظام حکومتی ، در برابر ضرورت «توسعه اقتصادی » لزوماً متوجه به جناح غرب زدگان و وابسته گان به تفکر اجنبی نشده باشد .

 

با علم به این تجربه تاریخی است که بی صدر و قطب زاده و دکتر یزدی ...خود را برای قبضبه رئوس مدیریت ها در حکومت جمهوری اسلامی محق می دانستند و حتی به نقل از مرحوم شریعتی بنی صدر از سال ها پیش از پیرزی انقلاب خود را عنوان اولین رئیس جمهور ایران معرفی می کرده است . اگر ضرورت « توسعه اقتصادی به شیوه های معمول در جهان » اصل انگاشته شود، آنگاه دیگر چاره ای نیست جز آنکه شیرازه کار به دست کسانی سپرده شود که «تکنیک» دستیابی به این آرمان را می شناسند لاجرم انقلاب روی به «تکنو کراسی» خواهد آورد. تنها استثنای موجود در جهان انقلاب اسلامی ایران است و در اینجا نیز از میان عواملی که ما را تا به امروز از خطر لغزیدن در گرداب شیطان محفوظ داشته اند، دو عامل ، یکی درونی و دیگری بیرونی ، بیش تر از سایرین دارای اهمیت هستند:

 

1.رهبری حضرت امام خمینی (ره) . معرفت کامل و شامل حضرت ایشان نسبت به اسلام ، حتی المقدور نقص عدم تدوین اصول را جبران می کرد و اجازه نمی داد که این معضل اساسی خود را نمایان سازد. ما اصول مدونی در زمینه فلسفه سیاسی اسلام ، سیاست خارجی و دا خلی ، و دیگر علوم انسانی از اقتصاد گرفته تا جامه شناسی نداشته ایم ؛ ما اصول مدونی در نظام حکومتی اسلام وظایف و اختیارات مقام ولایت وحدود آن ، نسبت آن با قوای سه گانه و دیگر اجزا ، و نسبت اجزا با یکد یگر و با کل نطام .... نداشته ایم؛ و قس علی هذا . حضرت امام (ره) خود همه راه را به تنهایی پیموده بود و حالا بازگشته بود تا امت را نیز با خود به معراج برد، او سال های سال در چگونگی تشکیل حکومت اسلامی در قرن بیستم اندیشیده بود، قابلیت ها را سنجیده بود ، فطرت ناس را شنا خته بود.... و به امدادهای غیبی پشتیبان انسان های مجاهد و متقی و مر تضی و متوکل امیدی بحق بسته بود . حضرت امام (ره) در شیوه حکومت ، بر سیره و سنت اجداد طاهرین خویش باقی بود و کار را بر قابلیت ها وعقل و اختیار اصحاب وامت خویش استوار کرده بود و هرگز آنان را به ما لا یطاق تکلیف نمی فرمود ؛ اگر نه، منظر حرکت تاریخی ما به تقصیل در برابر ابصار قلو ب ایشان گشوده بود.

 

2.جنگ تحمیلی. جنگی با این وسعت که بر ما  تحمیل شد هرگز اجازه نداد که «یوتوپبای توسعه یافتگی» افق آرمانی حرکت ما را بپو شاند و اگر چه جنگ فقط یک عامل بیرونی است و نمی تواند در عرض عامل رهبری حضرت امام(ره)قرار گیرد ، اما به هر تقدیر ، نباید که ضرورت های تاریخی را از نظر دور داشت.

 

در جهان امروز هرگز فرصت و رخصت آنکه شما الفاظ را آنچنان که نظام فکریتان اقتضا دارد معنا کنید، وجود ندارد ؛ نظام آموزشی و فرهنگ واحد جهانی هرگز این اجازه را به شما نمی دهد . هنوز کلمه «باز سازی» از دهان شما خارج نشده ، آقایان پژوهشگران محترم ، انسیکلوپدی ها و سایر کتاب های مرجع را گشوده اند و ده ها صفحه در مفهوم باز سازی نوشته اند . بگویید«آموزش»، و ببنید اصلا پبش از آنکه فرصت یابید تا این لفظ را به معنای «تعلیم و تربیت قرآنی» بازگردانید ، آقایان پژوهشگران همان بلا را بک بار دیگر بر سر شما آورده اند؛ میگویید «توسعه».... و باز هم شیوه ها ی عملی کار نیز کاملآ موون شده موجود است و هنوز بسم الله نگفته ، ده ها سناریو از جانب آقایان سرازیر میشود که همه رسیدن به «یوتوپیای موهم توسعه یافتگی»را به شما نشان می دهد . و البته به شهادت تاریخ بلادیده جهان سوم ، این همه جز « در باغ سبز » هیچ نیست وحتی یک «نمونه تا ریخی وجود ندارد که کشوری غیر اروپایی باشد «درعین حفاظت از گوهر و ذات خویش »  به تو سعه یافتگی یا دموکراسی رسیده باشد.

 

تذکری که در کتاب «نامه سر گشاده به سر آمدن جهان سوم» وجود دارد نیز همین است. نویسنده این کتاب، احمد بابا میسکه، رهبر جنبش ضد استعمار در موریتانی، عضو سابق جبهه پولیساریو و سفیر پیشین موریتانی در سازمان ملل است. او می نویسد:

 

جوامع انسانی در سراسر تاریخ طو لا نیشان سر نوشت های گوناگونی داشته اند و فرهنگ ها و تمدن ها ی گوناگونی نیز متقابل و اختلاط و مزج وترکیب ، پدید آورده اند.

 

مصیبت اینست که اکنون بر همه این تمدن ها ، یک تمدن از میان آنها ، چیره شده تو خفه شان می کند. همه جوامع انسانی غیر اروپایی به عیان می بینند که سرچشمه  حیات و قریحه شان خشکیده و تا عمق وجود ،مورد تجاوز قرار گرفته اند.

 

هر کشور هر چه در مبارزه با وابستگی مستقیم کامیاب تر میشود ،بیش تر به سوی «تجدد» خواهی گام بر می دارند ، و بیشتر در لجه نفی و انکار گوهر و ذات خویش و انهدام تمدنش فرو می رود.

 

او می گوید که تمدن حاکم،«فرهنگ» را تا حد «فولکور» تنزل داده است، و در معنای این سخن نیز باید درست تامل کرد، تا آنجا که وقتی در سخنان خود احمد بابامیسکه نیز دقت کنی، می بینی که او نیز نتوانسته است خود را «سیطره فرهنگی» آن نظام ارزشی جهانی که به طبع فرهنگ جهانی غرب بر همه اذهان حاکم گشته است نجات بخشد؛ می بینی که او نیز در «تقدس» دموکراسی و تو سعه یافتگی تردیدی نداردو فقط فریاد و فغانش از آن است که چرا هیچ کشور جهان سومی نمی تواند وابستگی به غرب به این دو هدف مقدس دست پیدا کند!و البته این حد از خود آگاهی را نیز باید در میان روشنفکران جهان سوم مغتنم دانست.روشنفکران جهان سوم ، و خصوصاً روشنفکران مسلمان ایرانی، به معنایی که خود در ذهن خویش برای دموکراسی تراشیده اندعشق می ورزند، حال آنکه در نزد غربی ها دموکراسی هرگز بدین مفهوم نیست . در نزد روشنفکران ما چه بسا دموکراسی با ولایت فقیه نیز جمع میگردد،حال آنکه اصلاً دموکراسی یعنی ولایت مردم، و این مفهوم صراحتاً با تئوکراسی که حکومت خداست معارضه دارد. در دموکراسی حق قانون گذاری اصالتاً به «مردم»به مثابه مصداق جمعی بشر باز میگردد و این معنا با حکومت اسلامی که حق قانون گذاری را به خدا و خبرگان و فقها در استنباط و استخراج احکام خدا باز میگرداند قابل جمع نیست،و البته اگر لفظ«دموکراتیک» را از سر مساحمه مردمی تر جمه کنیم، آنگاه میتوان اظهار داشت که ولایت فقیه حکومتی دموکراتیک است. اما واقعاً جای این پرسش وجود دارد که چرا ما باید تن به مسامحه بسپاریم و الفاظ را از شان و معنای حقیقی و نفس الامری خویش خارج کنیم و در محل هایی نامتناسب به کار بریم ؟چه ضرورتی ما را به این کار وامیدارد؟

 

لفظ «دموکراسی»را فقط از باب مثال ذکر  کردیم وا گر نه ، این حقیقت درباره سایر ارزش ها موجود در نظام واحد جهانی و حتی درباره خود تمدن غربی هم وجود دارد . روشنفکران ما دل به خیالی واهی سپرده اند و خود ساخته را میپرستند.آنها اگر با ذات تمدن غرب شهودی بی واسطه پیدا کند و ماهیت آن را بی پرده ببیند ،خواهند دید که این بهشت جز سرابی موهوم هیچ نیست. بعد از ارتحال امام (ره) و تمام شدن جنگ و آغاز دوران بازسازی، ما اکنون در وضع تاریخی خاصی قرار گرفته ایم که کاملاً بی سابقه است. کسی که ضرورت و وجوب راهی که حضرت امام (ره) آ غاز فرمودند تردیدی ندارند، اما هر چه هست، در غیاب وجود مبارک ایشان اگر چه شاگردان پرورده مکتب او ،خصوصاً رهبر معظم انقلاب آیت الله خامنه ای، مفسران صدیقی برای راه امام هستند، اما به هر تقدیر،ما ناچار هستیم که به تحریرات و تقریرات و سیره عملی منقول ایشان اکتفا کنیم و روی پای خود بایستیم. عامل بیرونی جنگ نیز دیگر وجود ندارد و ما پای در دوران باز سازی نهاده ایم.دشمن برای راندن ما بسوی دام گسترده خویش و جذب ما در «گرداب لغزنده شیطان» همواره از شیوه های مرسوم «جنگ روانی» نیز به طور گسترده سود می جسته است و اگر چه ما همواره از این جبهه عافل بوده ایم و با ساده لوحی بسیار، حیله ها و مکاید تبلیعاتی شیطان را نادیده گرفته ایم،اما هرگز نباید تآثیرات جنگ روانی را در برابر جنگ سیاسی، اقتصادی یا نظامی دست کم گرفت. اگر دوران موشک باران شهرهای قم و تهران را یک بار دیگر با دقت کافی بررسی کنیم خواهیم دید که دشمن از تبلیعات روانی چه سودی می برد.

 

شیوه معمول و رابج دشمن در این موارد، گذشته از پخش اکاذیب و شایعات، آن است که آنها میان شرایط خاص حاکم بر جامعه از لحاظ اقتصادی، اجتماعی، و سیاسی با غایات و اهداف شیطانی خویش مشترکاتی را جست وجو می کند و با تأکید اثباتی و یا انکاری بر آن مشترکات ، ما را جست و جو می کنند و با تاکید اثباتی و یا انکاری بر آن مشترکات، ناآگاهانه به سوی دام می لغزانند.اگر در مقاله «نکته» ، نوشته سعیدی سیرجانی در جریده «اطلاعات»، دقت کنید شیوهای را که عرض کردیم به روشنی خواهید یافت. پندهای نویسنده مقاله ظاهراً به قصد خیر خواهی و برای «قطع نفوذ و سلطه آمریکا»انجام می گیرد، اما در نهایت، همه استدلال ها منجر به آن میشود که «راه مبارزه با آمریکا در رها کردن خط امام (ره) وروی آوردن به توسعه اقتصادی به مفهوم مصطلح جهانی است» و اینچنین، می خواهند ما را دیگر باره به دوران لعزنده شیطان، یعنی سیستم واحد جهانی که همان نظام بسط یافته سلطه آمریکا بر جهان است، برانند. در سر مقاله جریده «آدینه» نیز نویسنده با اتخاذ شیوه ای که عرض شد، نخست خود را در بعضی تحلیل هایی که از جانب مسولین نظام ارائه میشود شریک می کند و سپس با تاکید اثباتی و انکاری بر مشترکات سعی میکند ما را سوی این تحلیل براند:

 

- جنگ ما را از توسعه اقتصادی کشور که هدف اصلی انقلاب بود باز داشت و ما را از جایگاه قبلی مان «!» در صف دراز عقب ماند گان «؟!»عقب تر راند.

- هدف همه انقلاب ها رسیدن به توسعه اقتصادی به مفهوم مصطلح جهانی است.

 - توسعه مدرن اقتصادی موکول به بر قراری صلح واقعی است.

و بعد، در نهایت، مقاله با پیشنهاد وابستگی، منتها در تحت نقاب «سیاست متعادل خارجی»، ختم میگردد.

 

ما قصد نقد تفضیلی این قبیل مقالات را که به یک باره سطح غالب نشریات را در هر یک به شیوه ای خاص پوشانده ، نداریم؛اما در نهایت،ذکر نتیجه ای را که مورد نظر آنها ست لازم میدانیم و آن این است که:

- دوران«زندگی انقلابی» به پایان رسیده و «شرایط جدیدی»«!»پیش آمده است.

- در این شرایط جدید«!»دیگر به هیچ جز خوردن و خوابیدن نباید اندیشید و بر عهده مسولین است که زمینه های اقتصادی لازم را فراهم آورند.

- مفهوم «باز سازی» همان «توسعه اقتصادی» است.

و چون بزرگ ترین مانع بر راه قبول این نتایج،فرهنگی است که همراه با انقلاب اسلامی و تعلیمات گران قدر حضرت امام امت (ره) در جامعه اشاعه یافته، پس باید مانع اساسی را با ایجاد شک در معتقدات و مقبو لات انقلابی مردم از سر راه برداشت. مردم ما از امام فقیدشان آموخته اند که ما برای توسعه اقتصادی انقلاب نکرده ایم، و اینها می نویسند که هدف همه تحولات بزرگ اجتماعی دستیابی به توسعه اقتصادی است.

 

البته توسعه اقتصادی امری است که ما درطی مسیر به سوی اهدافمان لزوماً به آن دست خواهیم یافت، اما همه می دانند که توسعه اقتصادی به مفهوم مصطلح جهانی نمی تواند«هدف» ما باشد. اصالت دادن به توسعه اقتصادی به مثابه «هدف»ملازم با دست برداشتن از آن افق معنوی است که نا پیش روی داریم ،حال آنکه قصد دولتمردان ما این است که ما با حفظ و صیانت از همه دستاوردها ی معنوی انقلاب_استقلال، آزادی،عزت اسلام و مسلمین ،جمهوری اسلامی و ... به مراتب والایی از عزت اقتصادی نیز دست یابیم.

 

در مقاله «نکته»، نویسنده نابخردانه به ام الشعائر ما یعنی «مرگ بر آمریکا» حمله ور میشود و تسخیر لانه جاسوسی را که حضرت امام «انقلاب دوم» خواندند تحقیر می کند و در نهایت نتیجه می گیرد که ملتی میتواند شدیدترین لطمه ها را بر نظام سرمایه دار آمریکا وارد آورد که با طرح نقشه ای سنجیده و برنامه ای بخردانه را از خریداری محصولات و مصنوعاتش بی نیاز کند! مگر موجودیت آمریکا فقط به محصولاتش منتهی میشود که راه مبارزه با آمریکا فقط به همین جا ختم شود؟ و گذشته از آن، دیگر کدام خفته ای است که نداند سلطه اقتصادی آمریکا گسترش جهانی دارد و محصولاتش صنعتی غالب کشور های جهان را باید در واقع محصولات آمریکایی دانست؟

****

 

تذکر آخر اینکه: نباید فراموش کرد که همواره «ضعف های» ماست که شیطان رابه طمع می اندازد و در این مورد نیز ضعف های ما را باید در ایجاد شرایط آماده برای تبلیغات و عملیات روانی دشمن دخیل دانست.

 

آنچه که مسلم است این است که ساختمان نظام جمهوری اسلامی بر اصولی شکل گرفته است که ضعف های فردی و جزئی را در موجودیت کلی خود مستحیل و این امکان را از بین میبرد که خدای ناکرده در ذات اسلامی نظام تغییری حادث شود و دشمنان داخلی و خارجی از این لحاظ امید در باد بسته اند؛ اما از سوی دیگر، هرگز از این حقیقت عافل شد که آنچه دشمن را طمع کار میکند این است که مع الاسف نشانه های بسیاری از گرایش های لیبرالیستی و غرب گرایانه درغالب موسسات وابسته به دولت و علی الخصوص در مراکز فرهنگی هنری آن به چشم میخورد که چهره مشوهی از نظام جمهوری اسلامی در دیدگان نامحرم می نشاند.نگاهی جامع به کتاب فروشی ها، گالری های خصوصی و غیر خصوصی، موزه ها، تئاتر ها و سینما ها، رادیو و تلوزیون، فعالیت های فرهنگی و هنری پارک ها، هتل ها و دیگر موسسات تحت پوشش بنیادهای دولتی و نیمه دولتی....، با صرف نظر از استثنائاتی معدود، دوستان انقلاب را سخت به اضطراب و حیرت می اندازد ودشمنان را به طمع.

 

اگر فساد جنسی و غیر جنسی رایج در خیابان ها، بازارها و موسسات خصوصی و غیر خصوصی را نیز به آنچه گفتیم بعلاوه کنیم، طرحی از یک توطئه شیطانی گسترده در پس پرده خواهیم دید که پرداختن به آن فرصتی دیگر میخواهد.

 

یک بار دیگر ذکر این نکته ضرورتی است که انقلاب ما، انقلاب ارزش هاست و بنابراین، در تمامی موارد، قبل از اتخاذ شیوه های معمول غربی در مسائل مطروح، باید دید که نسبت آنها به ارزش های معهود ما چیست و از سوی دیگر ،آیا ما اجازه داریم که از پیروزی های گذشته خویش در برابر غرب لاک غفلتی بسازیم و در آن بخزیم و بیارامیم؟

 یا علمدار    , am313
یا علمدار - 16:37 1389/02/26
22

 

 

 

 

 

 

 

عجب از عالم ظاهر که ما را در جستجوی شهدا به قبرستان ها می کشاند! اگر قبرستان جایی است که مردگان را

در آن به خاک سپرده اند، ما قبرستان نشینان عالم عادات، به غلط مزار شهدا را قبرستان می خوانیم چرا که گوش

هایمان نجوای ارواح جاویدان را نمی شنوند....

 

 

(سید شهیدان اهل قلم مرتضی آوینی)

 

 

 

 

 یا علمدار    , am313
یا علمدار - 21:37 1389/02/13
21

 

 

شهید آوینی:

 

قرب خدا در نفی وابستگی‌هاست.

 

 

 

 یا علمدار    , am313
یا علمدار - 12:22 1389/02/3
20

سلام

با اجازه لاله خانوم

ایشون دختر شهید نیستند ولی از نزدیك با خانواده شهید بزرگوار آشناییی دارند

جهان نور غلام امام رضا , ilove
19

سلام بر همگی

ضمن عرض تشکر از همه اعضای فعال علی الخصوص متشرکم از خانم لاله آوینی که بطور مستمر مزالب زیبایی رو در مورد این شهید والا مقام ارائه میدند.

راستی یه سوالی داشتم... شما واقعا با شهید آوینی نسبتی دارید یا اینکه این فامیلی رو از شدت علاقه برا خودتون انتخاب کردید؟؟؟ اگه واقعا نسبتی با ایشون دارید ، باید از محضر شما نهایت استفاده کنیم.

التماس دعا

یا علی

 

آلاله آوینی , vesaleelahi
آلاله آوینی - 13:35 1389/02/1
18

خاطره خاصی از آن مقطع دارید؟

مهدی همایون‌فر: به خاطر دارم كه پس از ساخت بشاگرد  كه بسیار نیز موثر واقع شد آقای رفسنجانی گفت كه چرا از بدبختی و مصیبت حرف می‌زنید. پس از مدت كوتاهی از ساخت بشاگرد، هفت قصه و بشاگرد2 پخش شدند كه كار همین تیم بود. اعتقاد مرتضی بر این بود كه گفته های آقای هاشمی درست است و باید به نحوی استمالت جست البته از انقلاب نه از آقای هاشمی. فكر می كرد شاید در این مورد كوتاهی شده كه درباره فعالیت های مثبتی كه برای مستضعفان انجام شده، فیلمی ساخته نشده‌است. از این رو یك تك قسمتی به نام بشاگرد دیگر دیار فراموشی نیست، ساخت كه توانست تا حدی اثرات منفی آن فیلم تكان دهنده بشاگرد دیار فراموشی  را جبران كند اما دیگر آن اثر، اثر هنری نشد چرا كه واقعاً از دل مرتضی برنیامده بود و صرفاً نوعی انجام وظیفه بود. از آن دوره یك اثر دیگر هم باقی است كه تنها برای انجام وظیفه ساخته شده و یك اثر هنری محسوب نمی شود. ساخت این اثر با نام قیام لله زمان بسیاری را صرف كرد یعنی شش ماه از سال 63 برای 69 دقیقه ، گر چه مستند زیبایی است اما درباره فعالیت های جهاد در كشور و برگرفته از آیه «انما اعظكم بواحده ان تقوموالله مثنی و فرادا» است؛ آیه ای كه در آرم جهاد نیز گنجانده شده . در شرایطی كه از یك سو جهاد از او انتظار داشت فعالیت های مثبت جهاد را منعكس كند و از سوی دیگر تیمی نداشت تا درباره جنگ بسازد در این ایام، مرتضی به مرتضایی تبدیل شد كه برای قیام لله  شش ماه زمان صرف كرد. این امر برای مرتضایی كه كارها را به سرعت انجام می داد بعید بود.

از بعد جنگ بگویید.

مهدی همایون فر: پس از تمام شدن جنگ افرادی كه زندگی‌شان با جنگ تعریف می‌شد، حالا باید از زندگی‌شان تعریف جدیدی می‌كردند. آنها نمی‌دانستند حالا باید چه كار كنند. اصلاً ما تصویری برای خودمان نداشتیم، فكر می‌كردیم جنگی شروع شده و قطعاً در آن كشته می‌شویم و پایان جنگ را نخواهیم دید. طبیعتاً درباره این كه بعد از جنگ چطور زندگی و كار كنیم تصویری نداشتیم، دست كم ما نداشتیم. حالا جنگ تمام شده بود و ما در واقع با یك زندگی جدید بدون تصویر رو به‌رو بودیم.

 

به این فكر افتادیم كه از این پتانسیل فیلمسازی كه در اختیار داریم چگونه استفاده كنیم. خیلی صحبت كردیم اما آنچه به ذهنمان نمی‌رسید این بود كه درباره جنگ هم بتوان كار كرد. فكر كردم می‌توانیم در زمینه صدور انقلاب كار كنیم یا در زمینه نقاط مثبت و منفی انقلاب. البته مجموعه‌هایی در آن دوره نیز ساخته شد. مثلاً مجموعه‌ای تحت عنوان نسیم حیات  درباره حزب‌ا... لبنان ساخته شد. اما بالاخره مرتضی این قبیل كارها را تعطیل كرد و به حوزه هنری پیوست.

 

آوینی در نسیم حیات  نقش جدی داشت؟ خودش هم به لبنان رفت؟

مهدی همایون فر: بله، كارگردان جدی آن بود اما خودش به منطقه نرفت، اساساً نوع ساخت مستند مرتضی از این گونه نبود. روایت فتح این همه زیبا ساخته شد و هیچ‌كس هم نمی‌تواند منكر شود كه روایت فتح را مرتضی آوینی كارگردانی كرده، اما دورانی كه خود وی در خطوط مقدم حضور داشت خیلی كم بود.

در عملیات هم شركت می كرد؟

مهدی همایون فر: بله. مهم‌ترین مقطعی كه حضور بسیار جدی داشت، دوران شروع جنگ بود كه حقیقت‌ها را ساخت. تقریباً در پنجاه درصد از سفرها خودش حضور داشت. پس از حضور در عملیات طریق‌القدس فیلم «این است فتح‌الفتوح» را ساخت و ماجرای شهادت طالبی در دامن مرتضی اتفاق افتاد. تا سال 65 در عملیات‌ها نبود تا آن كه دوباره در كربلای پنج حضور جدی داشت و مجدداً حضور نداشت تا آن كه جنگ پایان یافت.

مجموعه سراب چطور شكل گرفت؟

مهدی همایون فر: دوست عزیزی داشتیم به نام حاج محمد باقر كه پیشنهاد كرد به كمك بعضی از بچه‌های وزارت اطلاعات و بعضی از مراكز دیگر، درباره ایرانیانی كه می‌خواهند به كشورهای دیگر پناهنده بشوند و مشكلاتی كه برایشان پیش می‌آید اطلاعاتی را جمع‌آوری كنیم. مقدمات این كار را خود حاج محمد باقر فراهم كرد البته حضور آوینی در این كار كمرنگ‌تر از كارهای دیگرش بود. یعنی مرتضی كه مثلاً در نسیم حیات  به عنوان كارگردان حضور جدی‌تر داشت، سهمش در سراب از 40 - 30 درصد هم كمتر بود. در حقیقت، حاج محمد باقر، آقای مقدم و دوست عزیز دیگری كه از لحاظ محتوایی بسیار به حاج محمد باقر كمك می‌كرد، در شكل گرفتن سراب  نقش مهمی داشتند. مرتضی از جایی وارد كار شد كه كمی عقب‌تر از جایی بود كه همیشه وارد می‌شد. اما همان زمان هم سعی بسیاری كرد تا شكل قابل قبولی به این مجموعه بدهد.

سراب  هم در گروه جهاد ساخته شد؟

مهدی همایون فر: بله، این هم در گروه جهاد ساخته شد و محصول 69 - 68 بود.

مهم‌ترین خطی كه آوینی در سراب دنبال می كرد، یا جدی‌ترین‌ترین ایده‌ای كه درباره این سوژه داشت چه بود؟

مهدی همایون فر: در حقیقت، مرتضی بیشتر به جنبه دراماتیك قضیه كمك كرد. همچنین از قسمت دهم به بعد از لحاظ محتوایی نیز تاثیرگذار بود. اما آنچه پخش شد، عمدتاً قبل از ورود مرتضی از لحاظ محتوا شكل گرفته بود. از جمله مستندهایی كه به نحوی به مرتضی منتسب هستند، سراب یكی از ضعیف‌ترین‌ كارهای منتسب به او است. در سایر كارها نقش مرتضی بسیار برجسته‌تر و پررنگ‌تر بود

چطور شد كه از جهاد   جدا شدید؟

مهدی همایون فر: اواخر سال 69، من، مرتضی آوینی و چند نفر دیگر به این نتیجه رسیدیم كه نمی‌توانیم به كار با جهاد تلویزیون كه هم به جهاد و هم به تلویزیون وابسته بود، ادامه دهیم. ما نتوانستیم با غلامرضا فروزش كه آقای هاشمی او را به عنوان وزیر جهاد معرفی كرده بود، به تفاهم برسیم. فروزشی كه وزیر جهاد شد، همان كسی نبود كه ما زمان جنگ می شناختیم.

جهاد تلویزیون و مدیران جهاد می گفتند ما دیگر نمی‌خواهیم شما درباره ارزش‌های انقلاب اسلامی به مفهومی كه به جنگ و صدور انقلاب پرداختید، كار كنید. شما یك واحد وابسته به جهاد سازندگی هستید و ما می‌خواهیم الان درباره مرغ و خروس و گاو و گوسفند و كود دامی كار كنید!

فكر می‌كردیم وقتی آقای فروزش - كه قبلاً از مسئولان جنگ بود - وزیر جهاد بشود، اتفاق‌های مثبتی می افتد اما قضیه كاملاً برعكس شد. هر كس حاضر بود گاو و گوسفندی كار كند، ماند و هر كس دوست نداشت، رفت!

نگاه آوینی را نمی‌پسندیدند و دیگر برایشان قابل قبول نبود. بعد از بحث مفصلی كه با آقای كلانتری معاونت وقت جهاد كردیم و به نتیجه‌ای نرسیدیم، قرار شد در جلسه‌ای با فروزش كه وزیر بود، حرف‌هایمان را بزنیم و اتمام حجت كنیم. با آوینی پیش فروزش رفتیم موقع بازگشت، تصمیم گرفتیم از جهاد برویم. آقای فروزش حرف‌هایی را زد كه ما اصلاً انتظار نداشتیم. یا كار جدید جهاد را انجام بدهید و یا جایی بروید كه فكر می‌كنید می‌توانید آنجا كار كنید. 

مرتضی زود خودش را پیدا كرد. به نظرش رسید كه باید در عرصه نگارش و به تعبیری مطبوعات و در كنارش در زمینه سینما فعالیت كند. البته هدف وی كارگردانی، یا داشتن شغلی از مشاغل سینما نبود بلكه هدفش مدیریت، نقد سینما و نظریه‌پردازی برای سینما بود اما به نظر می‌آمد كه سینمای ما نظریه‌ای ندارد. این دوره با استعفای سید محمد از سوره مصادف بود. این عمل استعفا نبود، در واقع تحت فشار قرار دادن آقای زم برای این بود كه شرایط بچه‌ها را بپذیرد. بچه‌ها تصمیم دسته جمعی گرفته بودند كه سوره را بخوابانند برای این كه امتیازهایی بگیرند. منظورم امتیازهای معنوی برای اداره سوره در سال 69 است.

آقای زم اجازه چه كاری را نمی‌داد؟

مهدی همایون فر: نمی دانم، شاید دیدگاه خاصی را دنبال می‌كرد. من هیچ وقت از او یا سید محمد در این باره سؤال نكردم. در این دوره، مرتضی یكی از نویسندگان سوره بود. مرتضی از این لجبازی‌ها زیاد داشت و در بعضی از كارهایش بسیار لجوج و یكدنده بود. او تصمیم گرفت سردبیری را بعد از سید محمد قبول كند و بیاید یك تنه سوره را بچرخاند، ولو بلغ مابلغ، ولو همه دوستان و همه خودی‌ها با او بد شوند و همه او را بگذارند و بروند و همه بگویند تو با این كارت عملاً به جامعه‌ای از بچه‌های خودی سوره پشت كردی. چون جمع خودی در آن مقطع خیلی كم بود، این طور نبود كه مثل الان طیف نویسندگان اینقدر زیاد باشد. اما او تصمیمش را گرفته بود، اصرار بقیه هم فایده‌ای نداشت. در جواب بچه‌ها می‌گفت: من مسئولیتش را می‌پذیرم، هر كسی هم می‌خواهد برود، برود. من به هر قیمتی شده سوره را نگه می‌دارم.  فكر می‌كنم آذرماه سال 69 بود كه مرتضی سردبیر سوره شد. در آن زمان من نسبتی با سوره نداشتم بعداً هم با سوره نسبتی پیدا نكردم. بعد از مدتی متوجه شدم درگیر كار سوره شده و خیلی هم در این كارش مصمم و جدی است. به ما علت جدیتش را نمی‌گفت اما تصمیمش را گرفته بود. تقریباً 2 - 3 ماه بعد آقای زم به او پیشنهاد كرد در بخش‌های سینمایی حوزه هنری هم مسئولیت بپذیرد، سینمایی، تلویزیونی، فیلمنامه، آن موقع حوزه واحدهای مختلفی داشت. نمی دانم الان هم هست یا نه. من هم كه دوست داشتم در جوارش باشم وقتی به من پیشنهاد همكاری كرد ، پذیرفتم. طی صحبت با آقای زم پی بردیم كه ایشان می‌خواهد یك واحد تلویزیونی تازه راه بیندازد كه با بخش‌های سینمایی و قسمت های دیگر رابطه جدی داشته باشد. شاید سوره هم با این قسمت‌های تلویزیونی و سینمایی حوزه بی‌ارتباط نبود، چون بخشی از نگاه او را به سینما در سوره منعكس می‌كرد و لازم بود كه سیاست واحدی بر آن حاكم شود. گر چه من به سوره آمدم، اما كاری با آن نداشتم. رفت و آمدهای زیادی به سوره داشتم اما دیگر نسبتی با سوره نداشتم. وارد بخش تلویزیونی شدم و در بخش فیلمنامه در كنار مرتضی مشغول شدم . در واقع ما كمك كردیم تا آن بخش‌ها شكل بگیرد، طی مدت كوتاهی، مرتضی به عنوان نظریه‌پردازی علاقه‌مند سایه‌اش بر همه بخش‌های فیلمی حوزه افتاد. یعنی كار به جایی رسید كه غیر از سوره، عملاً مسئول بخش فیلمنامه هم شد و در پی آن مسئولیت تاثیرگذاری بر ساخت آنها نیز به عهده او قرار گرفت. در تولید هم وارد شوراها شد و بدین ترتیب به‌تدریج سایه مرتضی بر همه بخش‌های فیلم حوزه گسترده شد و در سوره هم حرف‌هایش را زد.

با حضور مرتضی در عرصه سینمای حوزه، سیاست‌گذاری جدیدی از سال 69 شكل گرفت. حوزه دوره مخملباف و دوره مستقل از مخملباف را هم طی كرده بود و به یك مقطع جنجالی رسیده بود. به نظر من نوعی بلاتكلیفی در سیاست‌های جدید حوزه در عرصه سینما وجود داشت كه دلیل آن نیز از یك سو جذب طیفی از بچه‌های قدیمی حوزه در عرصه سینما و از سوی دیگر بایكوت حوزه از سوی عده‌ای بود. طیفی از بچه مسلمان‌ها، حوزه را بایكوت كرده و آن را ترك كردند. طیف كمی هم كه مانده بود حرف و حدیث و درگیری داشتند. شاید اگر بخواهیم سوءتفاهم ایجاد كنیم باید بگوییم كه آقای زم می‌خواست پشت آوینی سنگر بگیرد، كسی نتواند به او حمله كند كه شما ضدانقلاب شده‌اید و روشنفكر شده‌اید و ...! و دیگر این كه مرتضی بتواند آن نگاه درستی را كه به سینما دارد در حوزه اعمال كند. حساس‌ترین مقطع این دوره ساخت فیلم عروس است، عروس  در حوزه ساخته نشد، اما حمایت جنجالی كه سوره به راه انداخت همه اذهان را به این سمت كشاند كه عروس  بر اساس تفكر حوزه سال 70 - 69 ساخته شده‌است، حمایت مرتضی آوینی كه مسئول ارشد سیاست‌گذاری سینمای حوزه بود از عروس  افخمی باعث شد تا همه نگاه‌ها دوباره به سمت حوزه بازگردد و همه بپرسند كه چی شد؟! شما آن موقع كه توبه نصوح را منكر شدید و كنار گذاشتید، دنبال عروس بودید؟! آن دوره خیلی متشنجی بود. الان حرف‌ها را به‌راحتی می‌توانم بگویم كه زیاد با ساخت عروس  موافق نبودم، بهروز را از قدیم می‌شناختم و خیلی هم به وی ارادت داشتم. آن زمان، بهروز یكی از اعضای شورای تصمیم‌گیری سینمای حوزه بود كه مرتضی او را آورده بود. یعنی مرتضی آن موقع كه مسئولیت پذیرفت، از جمله كسانی را كه دعوت به همكاری كرد بهروز افخمی و مرحوم مهرزاد مینویی بود.

آن موقع افخمی در تلویزیون بود؟

مهدی همایون فر: نه، باید سوابقش را مرور كنید، افخمی تازه میرزا كوچك خان را ساخته بود، به خاطر مسئولیتی كه در تلویزیون داشت توانسته بود این امتیاز را از تلویزیون بگیرد و حالا با تلویزیون قهر كرده بود و می‌خواست به سینما بیاید و هیچ‌كس حمایتش نمی‌كرد.

اینها طیف بچه مسلمان‌های تلویزیون بودند مثل مهرزاد مینویی، افخمی. با افخمی الان مقایسه نكنید. افخمی سال 69 كه هنوز فیلم نساخته و در تلویزیون بوده، حالا می‌خواهد وارد سینما بشود و برای سینما حرف‌هایی دارد كه بزند، ولی نه كسی قبولش دارد و نه ... اما آوینی از او حمایت كرد و این اتفاق افتاد. آمدن طیف جدیدی از بچه‌ها برای طیف قبلی حوزه خیلی گران تمام شد. آنها مرتضی را هم جزئی از این دسته می‌دانستند. آنها درست یا غلط مرتضی را كسی می‌دانستند كه آمده تا نگاه تازه‌ای به سینما، داشته باشد و این موضوع اصلاً برای آنها قابل قبول نبود. حتی مسئولین وقت مؤسسه فارابی مثل سید محمد بهشتی و ... به این نگرش با تردید یا با شك نگاه می‌كردند یا اگر معتقد بودند تردید می‌كردند كه مبادا علیه آنها حرف و حدیثی درست شود، لذا خیلی با احتیاط برخورد می‌كردند اما مرتضی آدم رك و صریح‌اللهجه‌ای بود. در آن مقطع وارد بازی سیاست سینمای وقت كشور شده بود و طبیعتاً شمشیرهای زیادی علیه او از غلاف‌ها درآمده و آماده شد تا به هر قیمتی مرتضی و نگاه او را منكوب كنند. با همه این فشارها نظرش عوض نشد.

طی این مدت در مورد سینما، مقاله و مطلب می‌نوشت اما رویكردش عوض نشد. گرچه می‌دانست صراحت، آن هم از طریق مجله‌ای متعلق به ارگان خاصی مانند حوزه هنری، كار دشواری است اما این امر باعث نشد كه نگاه او تغییر كند. از این‌رو در رویكردهای بعدی از پوراحمد و سینمای او و فیلم نیاز داودنژاد بسیار حمایت كرد. دیدگاه او همان دیدگاه بود، از همان دیدگاه‌هایی كه سال 70 - 69 مطرح بود. استوار ماند و حرفش را عوض نكرد. آن دیدگاه باعث شد طیفی از بچه‌های ظاهراً متدین سینما به‌شدت در مقابل مرتضی آوینی موضع بگیرند. این طیف همان كسانی بودند كه بعداً در روزنامه‌ها و مجلات وقت مقالات تندی نوشتند و به‌شدت به مرتضی حمله كردند تا جایی كه یكی دو ماه پیش از شهادتش، كاملاً گذشته مرتضی را زیر سؤال بردند، حتی گذشته پس از انقلاب او را! آنها آوینی را یك روشنفكر  می‌نامیدند و می‌گفتند كه تاكنون در اشتباه بودند و مرتضی را نشناخته بودند. این وقایع مربوط به 3 - 2 ماه قبل از شهادت اوست. من خود از نزدیك شاهد این جریانات بودم. آنها كاملاً او را بایكوت كردند. در جلسات راهش نمی‌دادند، به خاطر حضور او در جلسات شركت نمی‌كردند. اصلاً جواب سلامش را هم نمی‌دادند. مرتضی می‌گفت: فلانی و فلانی امروز من را در خیابان دیدند اما حتی جواب سلام مرا ندادند!  در حقیقت آنها هرگز قایل به مرتضی آوینی و ویژگی‌های او به عنوان یك هنرمند و نویسنده انقلابی نبودند و مقالات شدید اللحن دو - سه ماه آخر بر همین امر دلالت دارد. جمعی از بچه‌های متدین هنر، جمعی را راه انداختند تحت عنوان مجمع هنرمندان مسلمان یا هنر هم داشت. هی‍أت هم داشت! ماجرا هم از همین جا شروع شد كه بعد از ولایت مقام معظم رهبری، آقا در عرصه هنر حرف‌های زیادی داشت و صاحب نظر بود. جامعه روشنفكری كه هیچ چیز را نمی‌پذیرفت و در مقابل مقام معظم رهبری هم ایستاده بود! باید یادآوری كنیم آقا در شرایطی مسئولیت پذیرفته بود كه مراكز مختلف از جمله صدا و سیما با نگاه ایشان اداره نمی‌شد. چند سال طول كشید تا رئیس وقت صدا و سیما، با نظر آقا عوض شد. ایشان هر قدر تلاش كردند تا تغییراتی در صدا و سیما صورت بگیرد میسر نشد این شرایط ادامه داشت تا آن كه ایشان رئیس سازمان را عوض كردند. این مجمع شكل گرفته بود كه به نوعی پایگاه هنرمندان و نویسندگان مسلمان باشد و مرتضی هم در آن حضور داشت.

  مرتضی در هیچ كاری دمدمی مزاج نبود، او اهل فكر، اندیشه و مطالعه بود. در همان زمان بود كه كتاب آینه جادو را نوشت. باید سازنده، فیلمساز و صاحب اثر هنری، هنرمند بوده و ذوق هنری داشته باشد. او معتقد بود كه طیف قابل توجهی از اهالی سینما كه متأسفانه بعضی از بچه‌های متدین پس از انقلاب نیز در میان آنها هستند هنرمند نیستند. او معتقد نبود كه آنها آدم‌های خوبی نیستند. او می‌گفت: فلانی كه الان با من قهر است، پشت سرش نماز می‌خوانم، اما فیملساز نیست.  و می گفت: متأسفانه سال‌ها از آن زمان گذشته و بسیاری از همان افراد فیلم ساختند و هم‌اكنون نیز فیلم می‌سازند.

نظر آوینی درست بود؟ آنها هنوز هم فیلمساز نشده‌اند؟ مشكل آنها چیست؟

مهدی همایون فر: آوینی معتقد بود كه اینها هنرمند نیستند چون سینما را نشناخته‌اند بهتر است فیلم نسازند و به فعالیت‌های دیگری بپردازند. آن زمان، آقای مهدی نصیری سردبیر كیهان بود و با مرتضی هم در این موضوع خیلی مشكل داشت. به یاد دارم كه در همان جلسات هیأت هنرمندان مسلمان نیز این مشكل بروز كرد.

آقای نصیری یكی از علمدارهای جدی مخالفان با دیدگاه سینمایی مرتضی بود و آن مقالات تند علیه آوینی ولو به قلم اشخاص دیگر، در روزنامه ایشان منتشر می شد. مرتضی حقیقتاً یك هنرمند بود. هیچ دلیلی وجود نداشت كه او از پوراحمد یا از فیلمش حمایت كند. برای او مهم نبود كه این نماز می‌خواند یا نه، خانمش حجاب دارد یا نه، اصلاً كاری به این حرف‌ها نداشت. به اعتقاد مرتضی، او این سینما را شناخته بود و می‌توانست برای سینمای ملی كار كند. از سوی دیگر، وقتی موضوع به مسایل اسلام می‌رسید، محكم می‌ایستاد. یعنی اگر كسی می‌خواست حریم اسلام را نقض یا با حقیقت آن مخالفت كند، مرتضی محكم و استوار در مقابل او می‌ایستاد. این دیدگاه‌ها و نظرات هرگز عوض نشد و رویكردش همیشه همین بود.

كسی كه كاملاً وقف جنگ بود، یك باره به منتقد تمام عیار سینما تبدیل شده بود. معلوم است كه چه اتفاقی افتاده بود و تا این حد موضوع برایش اهمیت یافته بود. اگر اكنون چنین می شد، این همه جای تعجب نداشت. 15 سال پیش كه جامعه متدین و متشرع اهل هنر و فرهنگ اصلاً این اتفاق را نمی‌پذیرفت و به سیدمرتضی آوینی خرده می‌گرفت، فكر می‌كرد سینما وظیفه اصلی جامعه مسلمان نیست. بعضی سینما را جای نحسی می‌دانستند كه نباید وارد آن شد.

سیدمرتضی آوینی از وقتی نظرش را به طور دقیق درباره مصداق‌های خاص سینمایی نوشت، مورد انتقاد جدی قرار گرفت. وقتی گفت مثلاً سینمای مطلوب از نظر من عروس است یا فلانی اصلاً كارگردان نیست، یا همیشه استاد، یعنی هیچكاك شمشیرهای زیادی علیه او كشیده شد.

مرتضایی كه در زمان جنگ می‌شناختم، با مرتضای سال‌های 71 و 72 هیچ فرقی نداشت. همان وی‍ژگی‌ها را داشت با همان ایمان و تعهد و تقید. اما عده‌ای سعی می‌كردند این طور نشان دهند كه در ایمان و تعهد وی خللی وارد شده. آنها و حتی خود ما نمی‌فهمیدیم این فرد با این درجه از معنویت و تعبد، به فضایی مثل سینما نزدیك یا عضو هیات داوران جشنواره بشود! اگر در خانه می‌نشست و مرتاض می‌شد، بهتر قابل درك بود اما وقتی از بعضی از فیلم ها دفاع می‌كرد، آنها و حتی ما نمی‌توانستیم مساله را برای خودمان حل كنیم. اصلاً به آنانی كه علیه مرتضی حرف زدند و مطلب نوشتند، خرده نمی‌گیرم، اما یك چیز را نمی‌پذیرم خب، قبول نداری بگو مرتضی آوینی را قبول ندارم. این را هم به خوبی درك می‌كنم. اما چرا آدم‌های متدین اهل فرهنگ و هنر با مرتضی قهر باشند و جواب سلامش را ندهند. چرا باید حرف‌های ناروا پشت سرش بگویند؟

جریان دیگری كه غیر از مطبوعاتی ها در برابر مرتضی موضع داشتند تلویزیونی ها بودند. حوزه هنری به خاطر وضعیتی كه تلویزیون زمان محمد هاشمی داشت، شروع به ساختن برنامه‌هایی كرد كه برای پخش در تلویزیون مناسب باشد. كارهایی در واحد تلویزیونی حوزه شروع شد. كارها ساخته می‌شد و به طور رایگان برای پخش به تلویزیون می‌رفت. محمد هاشمی موضع نشان داد و كارهایی كه ساخته می‌شد - خوب یا بد - برمی‌گرداند و می‌گفت خوب نیست! كار به جایی رسید كه ‌آقای زم، طی نامه‌هایی به محمد هاشمی از او خواست كه فلان برنامه پخش شود. از معروف‌ترین این كارها خنجر و شقایق  محصول مشترك نادر طالب‌زاده و سیدمرتضی آوینی بود اما تلویزیون این برنامه را پخش نكرد. دیگر درباره این برنامه، آقای زم كوتاه نیامد و نامه‌ای به دفتر رهبری نوشت كه این طور نمی شود و ...

جریان حاكم بر تلویزیون كه در اوج قدرت بود و می‌خواست با آقای زم مقابله كند، در موضعی سیاسی سعی كرد آوینی را تنبیه كند چون آن زمان وی مسئول رسمی واحد تلویزیونی حوزه هنری بود. این جریان دیگری غیر از جریان مطبوعاتی علیه آوینی بود. كار به جایی رسید كه جمعی از بچه‌های قدیمی‌تر جهاد تلویزیون را كه نسبت كمتری با كارهای جنگ و روایت فتح داشتند تحریك كردند تا طی نامه‌ای اعلام كنند اساساً آوینی هیچ نسبتی با روایت فتح نداشته و مجموعه روایت فتح را ما ساخته‌ایم و آوینی كاره‌ای نبوده است!

اینها كسانی بودند كه در جنگ و ساختن كارهایی مربوط به آن حضور فعالی نداشتند و اگر هم حاضر بودند كاری كنند، نمی‌خواستند در سایه آوینی باشند و بیشترشان رفتند. كار تلویزیونی جهاد زیر نظر آوینی بود و او هم چیزی غیر از جنگ نمی‌ساخت. آنقدر فاصله حرفه‌ای بین كارهای آوینی و چیزهایی كه آنها سعی می‌كردند بسازند، زیاد بود كه نمی‌شد اصلاً با هم مقایسه كرد. شاید به همین خاطر سعی كردند از آوینی انتقام بگیرند. شاید تلویزیون هم قول‌هایی به آنها داده بود. طیفی كه معتقد بودند باید گفت مرتضی در روایت فتح كاره‌ای نیست، هنوز هم نظرشان عوض نشده‌است. این دو جریان موازی هم بودند و یك كار انجام می‌دادند ولی ظاهراً ارتباطی با هم نداشتند. جریانی كه شكل گرفته بود و جریان مطبوعاتی كه علیه آوینی فعالیت می‌كرد، كارشان حذف سید مرتضی آوینی از فضای فرهنگی و هنری كشور بود. شعارشان هم این بود: خانه نشین كردن مرتضی آوینی.

این كارها آنقدر ادامه پیدا كرد كه اواخر اسفندماه به آوینی گفتم با این وضعیت دوستان مطبوعاتی و تلویزیونی و حوزه هنری! ... چه خواهی كرد؟ گفت با این وضعیت دیگر در سوره  نخواهم ماند و از ابتدای سال 72، حوزه هنری را ترك خواهم كرد. 

آقای زم از وقتی بحث‌های سینمای مطلوب و سینمای اسلامی مطرح شد، نظرش با نظر آوینی یكی نبود و لااقل تغایر داشت. مرتضی هم كه به طور شفاف و روشن موضعش را در مجله وابسته به حوزه هنری منتشر می‌كرد، مورد نظر آقای زم نبود. فشارهایی به مرتضی آمد كه شاید معنی‌اش این بود كه دیگر در سوره نمان!  همه حوزه هنری آن روز هم سوره بود و واحد سینمایی و تلویزیونی. بخش‌های دیگر كه اصلاً حرفی برای گفتن نداشتند. همه اینها به طور همزمان برای آوینی پیش آمد. مرتضی بار سنگینی را بر دوش می كشید. فشارها، حملات مربوط به سوره، تبلیغات مطبوعاتی، جریان تلویزیون و ... همه اینها فشارهایی بود كه بر او تحمیل می‌شد.

آوینی كه پیش از این بسیار به مجمع هنرمندان مسلمان  علاقه داشت و امیدوار بود كه آنها بتوانند در فضای فرهنگی جامعه كاری انجام بدهند، دیگر به جایی رسید كه در مجمع شركت نمی‌كرد، در نتیجه ما هم نمی‌رفتیم. می‌گفت چه اصراری است ما در جمع دوستانی باشیم كه ما را دوست ندارند. و....و....و... هیچ كدام علاقه‌ای به آوینی نشان نمی‌دادند.

حرف‌های مختلفی می‌زنند، اما مرتضی آوینی به بهانه‌های مختلف، دیگر حاضر به شركت در این جلسات نبود.

فشارهای مختلف مرتضی را از پای درآورد. هفته‌های اول سال، دو سفر به فكه رفت و در سفر دوم شهید شد.

 

1300/منبع خبرhttp://www.rasekhoon.net/news/Show-31114.aspx

   

آلاله آوینی , vesaleelahi
آلاله آوینی - 13:34 1389/02/1
17
ناگفته هایی از شهید آوینی به روایت مهدی همایونفر]

 

مهدی همایون‌فر از اعضای اصلی گروه جهاد تلویزیون در زمان جنگ بود و در بیشتر ساخته‌های تصویری سید مرتضی آوینی، از همكاران وی به شمار می‌رفت. اگر چه كار اصلی و هدایت مجموعه هنگام شكل‌گیری گروه روایت فتح بر عهده آوینی بود، اما مسئولیت اجرایی گروه را، در سال های جنگ و پس از آن همایون‌فر بر عهده داشت. پس از شهادت سید مرتضی آوینی و ایجاد تغییرات در مؤسسه روایت فتح، همایون‌فر از مجموعه جدا شد. او در حال حاضر به طور خصوصی به ساخت فیلم های مستند و داستانی ادامه می‌دهد. او مدتی هم مدیر كل تولید شبكه العالم بوده است. از او می‌خواهیم از آوینی بگوید؛ می‌گوید:

مهدی همایون‌فر: اگر بخواهید مرتضی آوینی را آن گونه كه بوده مطرح كنید باید مصلحت‌اندیشی و محافظه‌كاری كنید. اگر بخواهید خلاف آنچه را می‌گویند منتشر كنید، باید بگویید مرتضی خیلی عوض شده بود. مهم‌ترین ویژگی مرتضی همین بود. از همه آنچه در گذشته بود، توبه كرده بود. مصادیقی داشت. می‌گفت: هر چه دست‌نوشته، شعر و كتاب داشتم همه را سوزاندم و اصلاً نمی‌خواهم به گذشته بازگردم. 

شاید 50-40 سال بعد بتوان درباره او به عنوان شخصیتی تاریخی چنین اظهارنظر كرد كه وی مثل حر توبه كرد و به اسلام گروید. آوینی دوره روشنفكری خودش را با لوازمی هم كه داشت دوست نداشت یا ترجیح می داد درباره آنها حرفی نزند. به هر جهت این حرف در مورد آوینی صحت دارد كه توبه كرد، توبه‌ای تمام عیار، طوری كه به هر چه گذشته بود پشت پا زد یا همان اصطلاحی كه می‌گویند هر گوشتی در آن سال‌ها درآورده بود، زایل كرد! خیلی روزه می‌گرفت، روزه‌هایش خیلی طولانی بود بالاخره در همین سلوك ساخته شد و پس از آن تبدیل شد به آن كسی كه ما الان به عنوان سید مرتضی آوینی می‌شناسیم.

زمانی پیش می‌آید كه حاصل كار آوینی را می‌بینیم مثل روایت فتح و از آن لذت می‌بریم و تحت تاثیر قرار می‌گیریم و بقیه شخصیت‌هایی كه می‌شناسیم مثل آقای مطهری، چمران و ... ولی واقعیت این است كه جنبه الگویی این افراد بیشتر از لحاظ فرآیند است كه می‌تواند بیشتر الگو دهنده باشد تا این كه صرفاً با آثار این افراد آشنا بشویم. در این مورد افراد باید بیشتر بحث كنند، به ‌خصوص شما كه نسبت به سایرین رابطه بیشتری با آوینی داشتید اما خیلی كمتر درباره او صحبت كردید.

مهدی همایون‌فر: این طور ترجیح می‌دهم. یعنی صحبت درباره بخش‌هایی از زندگی او واقعاً برایم دشوار است. برای همین آنها را نخواهم گفت. خود او هم راضی نخواهد بود. رابطه ما طی سال‌های طولانی برقرار بود و ما خیلی به هم نزدیك بودیم، یعنی آنقدر زمان مراوده‌های ما طولانی بود كه نمی‌شود حساب كرد، شاید روزی 18 ساعت ظرف 10 سال دایماً با هم بودیم. من در دوره‌ای در مورد چمران كار می‌كردم. به خاطر مخالفت بعضاً بخش‌های زیادی را سانسور كردیم اما معتقدم كه الان باید آن مطالب گفته شود. چمران طی سال‌هایی كه در آمریكا بود، عاشق دختری می‌شود كه بعداً هم اسمش را عوض می‌كند و پروانه می‌گذارد. با او ازدواج می‌كند و سال‌های بعد صاحب سه فرزند می‌شود. چمران همسرش را راضی می‌كند تا با او به مصر و بعد لبنان بیاید. آنها مدتی هم در لبنان با هم زندگی می‌كنند اما بعد از مدتی كاسه صبر همسرش لبریز می‌شود. خانم ربابه صدر كه این سكانس را تعریف می‌كرد، می‌گفت كه خیلی سكانس درامی بود. شاید تصور شود كه چمران هم مثل هر مرد دیگری كه در شرایط سخت مبارزاتی قرار گرفته، همسر و فرزندانش حاضر نبودند با او زندگی كنند و او ترجیح می‌دهد به مبارزات خود ادامه دهد و از زندگی شخصی‌اش بگذرد اما خانم صدر می‌گفت روزی كه چمران خانواده‌اش را به فرودگاه می‌برد من همراهشان بودم. چمران در تمام طول مسیر گریه می‌كرد یعنی در نهایت عشقی كه به همسر و فرزندانش داشت، آنها را ترك كرد. اما مسئله مبارزه آنقدر برایش مهم بود كه راضی به این جدایی شد. پس از مدتی همسر چمران تلاش كرد تا وی را وادار كند تا هر ازگاهی به دیدن آنها برود اما چمران گفت دیگر تمام شد، واقعاً دنیا را با تمام ویژگی‌هایش طلاق داد و دیگر هم سراغ آنها نرفت. این نرفتن حتی بعد از انقلاب هم ادامه پیدا كرد. او به همسرش گفت: یا با من بمان و به این زندگی با همه ویژگی‌هایش ادامه بده یا برو. بعد از مدتی فرزند پسرش در سواحل آمریكا غرق شد.  هم‌اكنون دو دختر و همسرش در قید حیات هستند. هرگز هیچكس نخواست چمران را از این منظر ببیند. گرچه به نظر ما كه با فیلم و سینما آشنا هستیم این منظر خیلی خوبی است، چون به لحاظ درام قوی است و خلاف شرعی هم در آن نیست یعنی چمران عاشق یك خانم بوده، با او ازدواج كرده، صاحب فرزند می‌شود اما به جایی می‌رسند كه دیگر نمی‌توانند با هم ادامه بدهند البته زندگی مرتضی چنین نیست؛ اما به هرصورت، دوستانش مایل به انتشار آن نیستند.

مشكل در مورد شهید آوینی فقط آن مقطع قبل از انقلابش نیست، یك مقطع دیگر هم هست كه راجع به آن هم هیچكس حاضر به حرف زدن نیست. مقطع قبل از شهادتش، دوره آخر، راجع به آن هم خیلی‌ها از صحبت پرهیز می‌كنند.

البته من هم تمایل ندارم درباره این موارد صحبت كنم و فقط بعضی مواردی را كه شاهدش بودم عرض می‌كنم.

 

شما اولین بار آوینی را در چه فضایی ملاقات كردید؟ ‌صرف‌نظر از آوینی، فضای فرهنگی اول انقلاب یعنی سال‌های 59 - 58، چه شرایطی داشت؟ اوضاع و شرایط در آن زمان كه جوان‌هایی مثل شما وارد جهاد، سپاه، نهضت و ... می‌شدند چگونه بود؟

مهدی همایون‌فر: سال 57، در كمال ناباوری، با سرعتی غیرقابل پیش‌بینی انقلاب پیروز شد و یك حكومت اسلامی تشكیل داد. در آن دوره نسلی كه پیش از این خود را آماده كرده باشند تا حكومت كشور را در دست بگیرند وجود نداشت. در مقطعی كه درباره آن صحبت می‌كنیم، صدا و سیمایی با ویژگی‌های صدا و سیمای شاه در كشور وجود داشت. طیفی از توده‌ای ها، روشنفكران و از ما بهتران آنجا حاكم بودند. البته بخش فنی قابل تحمل بود، ولی بخش هنری نه.

متولیان اصلی پیروزی انقلاب هم كه غالباً از روحانیون بودند، اصلاً با هنر آشنا نبودند یا حداقل زمینه كار هنری نداشتند و كار و تخصص‌شان از مقوله هنر جدا بود. طیف‌های سازماندهی شده‌ای مثل سازمان مجاهدین خلق هم تكلیفشان معلوم بود. از سال 58 گرچه آنها در ظاهر همراه انقلاب بودند اما همه متولیان سیاسی كشور می‌دانستند كه اینان شمشیرهای كشید‌ه‌ علیه انقلاب‌اند. حادثه خرداد 1360 نیز نشان داد كه آنها عملاً رو در روی انقلاب ایستاده‌اند. در میان پیكاری‌ها و فداییان خلق هم افراد هنرمندی بودند كه بعضی از آنها نیز مسئولیت‌هایی داشتند. آنها از زمان شاه در تلویزیون فعالیت می‌كردند. طیفی از روشنفكران متمایل به بنی‌صدر نیز اوایل انقلاب بیش از سایرین بر صدا و سیما تاثیرگذار بودند. اما خیلی زود از انقلاب جدا شدند.

در آن زمان دانشجوی دانشكده صدا و سیما بودم. قبل از انقلاب هم عضو انجمن اسلامی دانشگاه تهران بودم. بعد از انقلاب فرهنگی یعنی اردیبهشت 59 كه دانشگاه‌ها تعطیل شد برنامه‌ای ترتیب داده شد تا به بچه‌های انجمن اسلامی علاقه‌مند آموزش داده شود تا وارد عرصه‌های هنری شوند. 120 نفر ثبت‌نام كردند. از اردیبهشت 59 قرار بر این شد كه دوره‌ای در «تله فیلم» كه موسسه ای وابسته به تلویزیون بود آغاز شود. برای طی كردن دوره باید به لوكیشن سیما فیلم كنونی می‌رفتیم تا طی شش ماه و حداكثر نه ماه، یعنی تا پایان سال 59، بتوانیم صدا و سیما را اداره كنیم. اداره نه به مفهوم مدیریت بلكه به معنای انجام كارهای فرهنگی و هنری و این كه پی ببریم فیلم و دوربین و مونتاژ و ... چیست؟ این دوره‌ها را گذراندیم. تقریباً از شهریور 59 با آن كه خودم دانشجوی دانشكده بودم و به صدا و سیما رفت و آمد داشتم اما دنبال كار بودم. چون صدا و سیما اصلاً قابل تحمل نبود. صدا و سیمایی كه در آن تعداد زیادی از خانم‌های بی‌حجاب و هنرمندانی از طیف‌های مختلف كه ربطی به انقلاب نداشتند كار می‌كردند.

ایده برگزاری این دوره 120 نفره را چه كسی مطرح كرد؟

مهدی همایون‌فر: دفتر تحكیم وحدت. مركز انجمن‌های اسلامی دانشگاه‌ها به این نتیجه رسیده بودند.

همین طیف باغ فردوس بودند مثل سعید حاجی میری و ...

مهدی همایون‌فر: نه تله‌فیلم. جلوتر بود . یك سری از این بچه ها بعدا به باغ فردوس رفتند

چه كسانی آموزش می دادند. محتوای آموزش‌ها چه بود؟

مهدی همایون‌فر: اغلب آقای اكبر عالمی بحث‌های لابراتواری را آموزش می داد. آقای كلهر كه در حال حاضر نماینده رئیس جمهور در هیأت نظارت بر صدا و سیما است، آقای دكتر مكی، آموزش موسیقی را بر عهده داشت و همچنان در این زمینه فعالیت می‌كند. عده‌ای از هنرمندان این دوره را تحریم كردند و دلیلشان این بود كه اگر اینها كار یاد بگیرند، بعداً چوب لای چرخ هنرمندان قدیمی می‌گذارند.

البته از روشنفكرانی كه در حال حاضر در سینما فعالیت می‌كنند نام نمی‌برم اما همین بزرگان سینمای كنونی می‌گفتند كه اینها نباید وارد كار شوند و اگر بیایند ما هیچ نوع همكاری با آنها نمی‌كنیم. البته هیچ كار و كمكی نیز نكردند.

اسامی آن 120 نفر را به خاطر دارید؟

مهدی همایون‌فر: بله. آقای مسعود شاهی، مشیری، اثنی عشری، خاكبازان، علی مردانی، شمقدری، درمنش، حاجی میری و ... بسیاری از این افراد سال‌ها در ارشاد دارای مسئولیت بودند. عده‌ای از اینها خیلی سریع جذب مدیریت شدند مانند آقای دكتر شهاب‌الدین صدر كه در حال حاضر رئیس سازمان نظام پزشكی است و سال‌ها معاونت فرهنگی را بر عهده داشت یا آقای مرادخانی كه سال‌های بسیاری مسئول مركز موسیقی بود.

این دوره در ارشاد برگزار شد یا كاملاً مستقل بود؟

مهدی همایون‌فر: نه. این دوره زیر نظر انجمن‌های اسلامی بود اما صدا و سیما و ارشاد هم كمك كردند.

چرا از تله فیلم جدا شدید؟

مهدی همایون‌فر: خیلی از بچه‌ها جدا شدند. رضا مقدم، خدا رحمتش كند، یكی از همان بچه‌ها بود، جنگ كه شروع شد گفت من اصلاً نمی‌مانم. گفتیم كه حداقل با فیلمسازی به جنگ برو. اما قبول نكرد، رفت و بالاخره هم شهید شد.

چند ماه از تله فیلم گذشته بود كه جنگ شروع شد؟

مهدی همایون‌فر: اردیبهشت شروع دوره بود و شهریور هم جنگ شروع شد. با آغاز جنگ عده‌ای از بچه‌ها یكباره راهشان را جدا كردند، عده‌ای هم ماندند و عده دیگری هم جنگ و كارهای هنری را با هم تلفیق كردند. آذر 59 من، مصطفی دالایی و حاج محمد باقر به این عرصه وارد شدیم، خاكبازان و حیدریان هم می‌گفتند اگر می‌خواهید كار كنید یك آدم دانه درشتی در جمع 15 - 10 نفره ما به نام آوینی هست كه همه كاره است. اگر چه مسئولیتی ندارد ولی خوب است كه با او صحبت كنید. ما هم رفتیم و طرحی را كه در سر داشتیم با او در میان گذاشتیم. مرتضی خیلی استقبال كرد و سریع وارد كار شدیم، چون آن موقع بحث حقوق و پول و ... نبود. اصلاً كسی به این چیزها فكر نمی‌كرد. دوربین و امكانات به ما دادند ما هم دست به كار شدیم و فیلمسازی را شروع كردیم.

آن برجستگی‌ها كه امثال خاكبازان و حیدریان در آوینی دیده بودند چه بود؟

مهدی همایون‌فر: تا آنجا كه من می‌دانم، این افراد با انگیزه‌های ارتباط با آوینی، جذب آنجا نشده بودند. سال 58 كه جهاد تشكیل شد، اولین مركزی بود كه در تلویزیون شكل گرفت تا كار تلویزیونی انجام بدهد. در همان مقطع جهاد، فقط جهادسازندگی نبود، جهاد وزارت نیرو بود، جهاد وزارت كار بود و ...

مثل بسیج و ...

مهدی همایون‌فر: بله. یعنی مركزی از انقلاب كه همان كار را می‌خواست انجام بدهد با این تفاوت كه بسیج در عرصه نظامی فعال بود.

متولیان جهاد به عنوان مركزی كه بتواند كار تلویزیونی انجام بدهد چه كسانی بودند؟

مهدی همایون‌فر: در یك دوره، سیدمحمد بهشتی، یك دوره كوتاهی هم آقای سمیع آذر و رضا بهزادیان.

آوینی در چه دوره‌ای به اینها ملحق شد؟

مهدی همایون‌فر: نمی‌دانم، فكر می كنم آن موقع رضا بهزادیان مسئول گروه جهاد بود اما چون قرار بود برود می‌خواست حمید خاكبازان را به جای خود بگذارد. آوینی طبق گفته خودش، تابستان 58 برای ساختن فیلمی در مورد فعالیت‌های جهاد در شهرستان دورود به تلویزیون آمده بود تا از آنها امكانات بگیرد كه آنها هم امكانات داده بودند و آوینی هم كارش را مونتاژ كرد. از آن به بعد دیگر آوینی ماندگار شد.

فعالیت آوینی در دورود  چه بود؟

مهدی همایون‌فر: جمع آنها كه از فارغ‌التحصیلان دانشكده هنرهای زیبای معماری و آرشیتكت بودند قصد داشتند روستایی را برای مستضعفین آن منطقه بسازند. آنها با افرادی مثل آقای مهندس تبریزی، مهندس مخبر، دوست بودند و با هم كار می‌كردند.

 

 

پیش از این شغل رسمی آوینی چه بود؟

مهدی همایون‌فر: من بر اساس آنچه كه در زندگی‌نامه‌اش آورده می‌گویم. می گفت: به من پیشنهاد می‌كردند كه برو فلان جا كار كن، من هم می‌رفتم و كار می‌كردم. آنها انتظار آرشیتكتی داشتند من هم روحیه لطیف هنری داشتم. سه ماه كار می‌كردم اما وقتی بدبختی كارگرها را می‌دیدم دیگر نمی‌توانستم ادامه بدهم، برای همین كار را رها می‌كردم و می‌رفتم. 

چرا دوام نیاورد؟

مهدی همایون‌فر: روحیه هنرمندانه‌ای داشت، نمی‌توانست نسبت به آنچه در اطرافش می‌گذرد بی‌تفاوت باشد. اما از سوی دیگر، خیلی تندمزاج و چكشی بود و دوست داشت فضای كاری برایش فراهم باشد كه البته فراهم هم بود. او می‌خواست كار جنگ انجام دهد. بچه‌هایی مثل آقای خاكبازان موضوع را خیلی مدیریتی می‌دیدند.

فیملسازی را از كجا یاد گرفته بود؟

مهدی همایون‌فر: آكادمیك یاد نگرفته بود. می‌توان گفت به طور تجربی.

همین مونتاژ و ...

مهدی همایون‌فر: قبل از انقلاب خیلی به فیلمسازی علاقه داشت اما فیلمسازی و مونتاژ نكرده بود. فیلم زیاد دیده بود. آثار سینمایی بسیاری را خوانده و دیده بود ولی در این زمینه كار نكرده بود. تا این كه تابستان 58 فیلمسازی را آغاز كرد و طی مدت كوتاهی توانست فیلم‌های خوبی هم بسازد. از اولین آثاری كه ساخت می‌توان سیل خوزستان ، شش روز در تركمن صحرا  را نام برد. مشهورترین اثرش هم خان گزیده‌ها بود. با ساخت خان گزیده‌ها، آن مجموعه و كار خود مرتضی شهرت یافت. این فیلم اثر بی‌نظیری بود كه نگاه جدیدی داشت و در جایگاه سیاست وقت، خیلی اثرگذار بود چون مقطعی بود كه بنی‌صدر حاكم بود و حزب‌اللهی‌ها و نیروهای انقلاب با او مخالف بودند ولی تلویزیون دست بنی‌صدر بود. این اثر كه پخش شد، گفتند این حزب‌اللهی‌ها بالاخره راهی پیدا كردند كه به بنی‌صدر ضربه بزنند. بنی صدر و مسئولین وقت تلویزیون شكایت كردند چون آن اثر نگاهی كاملاً مغایر با نگاه بنی صدر به جریانات داشت. بدین ترتیب آوینی پس از ساخت خان گزیده‌ها  با نگاه جدیدی در مستندسازی آشنا شد و آن را آموخت. بلافاصله پس از آغاز جنگ، همین كار را در جنگ ادامه داد و در پی آن توانست اثر گرانبهای حقیقت را بسازد.

در آن مقطع، آوینی چقدر دغدغه‌های سیاسی داشت، دغدغه‌ای داشت؟ یعنی با توجه به این كه در آن زمان، غوغای گروه‌ها، گروهك‌ها و انواع و اقسام نحله‌ها و احزاب به راه افتاده بود آوینی جریانات سیاسی را دنبال می‌كرد؟

مهدی همایون‌فر: از این جهت پشت امام بود و به هر قیمتی با امام همراه بود . فقط كاری را كه با نگاه امام سازگاری داشت، انجام می‌داد. با بنی صدر اصلاً خوب نبود اما وارد درگیری‌های سیاسی هم نمی‌شد. ناخواسته با ساختن خان گزیده‌ها  ضربه‌ای به بنی صدر زد كه گرچه مخالف این ضربه نبود اما از سوی دیگر وارد بازی‌های سیاسی نمی‌شد. در حقیقت، قصد او از ساخت این فیلم، برخورد با بنی‌صدر نبود اما فیلم كه ساخته شد به ضرر بنی صدر تمام شد.

یك جنبه بسیار مهم در حیات شهید آوینی این است كه در عین سیاسی بودن آرمان‌‌گرا بود. برخلاف بسیاری دیگر كه نام آنها ذكر شد و در حال حاضر همه عنوان چپ یا راست دارند. یعنی این طور نشده‌است كه هم در صحنه باشند، هم موضع‌گیری كنند و هم وجهه فرهنگی‌شان كماكان حفظ بشود و صبغه فرهنگی بر وجهه سیاسی‌شان غلبه داشته باشد.اما در مورد آوینی به نظر می‌رسد كه او یك سری ظرافت‌هایی را رعایت می‌كرد.

مهدی همایون‌فر: فرمایش شما كاملاً صحیح و متین است. آوینی در مقاطع پایانی حیاتش كاملاً در برابر بعضی مسایل، موضع بسیار تندی داشت اما این موضع باعث نمی‌شد كه علیه این جریان‌ها فیلم بسازد. او آن فیلمی را می‌ساخت كه فكر می‌كرد درست است. اما گاه این فیلم‌ها مخالف با بعضی جریانات در می‌آمد. شما نمی‌توانید بگویید روایت فتح  علیه چه كسی بود، چون علیه كسی نبود یا فیلم نسیم حیات با ویژگی‌های خاصی كه داشت نمی‌توان گفت از حزب‌ا... حمایت می‌كند. مثلاً اگر چه در دوران طولانی حاكمیت بنی‌صدر با او میانه خوبی نداشت اما در اوج حوادثی كه برای بنی‌صدر اتفاق افتاد مثل جریان 14 اسفند - هیچ وقت علیه او فیلم نساخت با آنكه می‌توانست به عنوان یك هنرمند به موضوع 14 اسفند بپردازد، 14 اسفندی كه قبل و بعد هم داشت اما او چنین نكرد.

در یكی از مقاطع آقای هاشمی رئیس وقت مجلس چندین بار توپ و تشر آمد كه پس این هنرمندان تلویزیون چه كاری انجام می‌دهند؟ سینما كه محلی نداشت و تلویزیون به عنوان یك رسانه جدی فراگیر مطرح بود. ایشان می‌گفت در جهت این انقلاب چه كاری می‌كنید؟ به نفع این انقلاب چه كاری می‌كنید؟ فقط بدبختی، فقر و فلاكت را می‌گویید! این حرف‌ها حاصل چند اثر ساخته شده مرتضی در سال 61 بود مانند هفت قصه از بلوچستان و بشاگرد . بشاگرد توانست جامعه را تكان دهد.

مگر اینها متعلق به سال 58 و پیش از جنگ نیست؟

مهدی همایون‌فر: نه، بشاگرد و هفت قصه محصول سال 61 است. در این مقطع، به نظر مرتضی در جنگ اتفاقاتی نمی‌افتاد كه لازم باشد از آن فیلم ساخته شود. مرتضی كاری نداشت انجام بدهد، برای همین دو، سه اثر گرانبها مثل بشاگرد ساخت كه آن موقع جامعه را تكان داد. در حال حاضر تصور این موضوع هم محال است كه بشاگرد مردم ایران را دیوانه كرد! اكنون شاید موضوع عجیب و غریبی نباشد اما آن زمان جامعه را بسیار تكان داد. مرتضی با انگیزه و ارادتی كه به امام داشت این كار را كرد. پس از مدت كوتاهی نیز هفت قصه از بلوچستان را ساخت. من نیز در آن دوره به عنوان عضوی از گروه به سفر رفتیم. زمان فیلمبرداری اردیبهشت 61 بود. یكی دو ماه پس از آن نیز فیلم ماندگار هفت قصه از بلوچستان با متن شعرگونه مرتضی ساخته شد. فكر می‌كنم بشاگرد  چند ماه قبل یا تقریباً همزمان ساخته شد. اگر طبق زمانبندی پیش برویم، آذر 60 هنگام عملیات طریق القدس مرتضی مجموعه حقیقت‌ها را ساخت و پس از آن این است فتح‌الفتوح مربوط به عملیات طریق‌القدس را ساخت كه مصادف شد با شهادت علی طالبی. اواخر 60 و اوایل 61 این كارها پخش شد، سال 61 تقریباً بیكار بودیم. مرتضی مانده بود و اكیپش. سهیل نصیری جزو اعضای ثابت اكیپ بود و پس از مدتی نیز با خواهر مرتضی ازدواج كرد. اوایل 60، سهیل از گروه جدا شد و مرتضی درگیر این قضیه بود كه چه اكیپی را تشكیل دهد كه كار جنگ را انجام دهند. آن زمان جهاد تلویزیون، درگیر این قضیه بود. 10، 15 عضو داشت. مرتضی كسی جز علی طالبی را پیدا نكرد. علی طالبی می‌گفت من مردانه پای جنگ هستم  و با او همه جا آمد. سهیل نصیری رفت اما حمید خاكبازان و حیدریان مانده بودند. حیدریان كارهایی انجام می‌داد . افرادی چون من، مصطفی دالایی و حاج محمدباقر، هم جوان‌تر بودیم و هم تازه كار و چون به لحاظ هنری به اندازه كافی با كار آشنا نبودیم فیلم‌هایی كه می‌ساختیم قابل دفاع نبود. تیم مرتضی به فردی چون علی طالبی نیاز داشت. با شهادت علی طالبی در آذرماه 60 مرتضی خلع سلاح شد. از این مرحله به بعد فتح‌المبین پیش آمد و گروهی را به منطقه فرستادیم برای این كه این بچه‌ها آموزش ببینند و نه برای این كه مرتضی تیم تشكیل داده باشد. برای همین فتح‌المبین اصلاً یك كار جدی نیست. از بیت‌المقدس  هم یكی، دو كار معمولی داریم كه اصلاً قابل دفاع نیستند. مقطع حقیقت و والفجر كه تمام شد روایت فتح در سال 65 آغاز شد. به نظر می‌رسد مرتضی در یك دوره طولانی فیلمی نساخته است اما می‌توان به عنوان مشهورترین آثار سال‌های 61 تا 65 همین بشاگرد  و هفت قصه از بلوچستان و چند اثر دیگر را نام برد. مرتضی با تیم‌‌هایی كار می‌كرد كه انگیزه یا توان ساخت فیلم درباره جنگ را نداشتند و فقط می‌توانستند فیلم‌های غیر جنگی بسازند. با این تیم‌ها كارش را ادامه داد كه حاصل آن بشاگرد بود. یعنی توانست اثر و تیم خوبی درست كند. از این آثار حقیقت درنیامد اما این تیم‌ها توانستند بعدها روایت فتح را بسازند.

 

آلاله آوینی , vesaleelahi
آلاله آوینی - 13:33 1389/02/1
16
15 فروردین 89 - 13:34

باز هم ناگفته نباید گذاشت كه اگر اسم مخملباف نبود ـ به عنوان فیلمسازی كه اسما وابسته به حزب‌الله بوده، اما اكنون عملاً در خدمت اهداف لیبرالیسم قرار گرفته است ـ این دو فیلم امكان تولید نمی‌یافتند( سید مرتضی آوینی آینه‌ی جادو(جلد دوم) - مضمون عشق در جشنواره نهم

 

 

*اگرچه در جشنواره‌ی امسال بجز دو فیلم محسن مخملباف هیچ فیلم دیگری كه مفسده‌انگیز و منافی تقدس و تعفف انسان باشد وجود نداشت، اما در یك نگاه جامع به جشنواره می‌توانستیم به‌روشنی رویكرد جامعه‌ی سینمایی كشور را به نوعی بی‌دردی و سخافت، حتی در ادراك و تفهیم معنای عشق، بیابیم.( سید مرتضی آوینی آینه‌ی جادو(جلد دوم) - مضمون عشق در جشنواره نهم

 

 

*آنچه كه به آنان این جرأت را بخشیده یكی تفرقه‌ی حاكم در میان ماست و دیگر، وجود افرادی چون مخملباف كه به حریم‌هایی كه روزی به آن اعتقاد داشته‌اند وفادار نمانده‌اند.( سید مرتضی آوینی آینه‌ی جادو(جلد دوم) - مضمون عشق در جشنواره نهم

 

 

*با این‌همه، پیش‌قراولان ایجاد آن فضای مغشوشی كه امكان ازاله‌ی هویت از انقلاب را رفته‌رفته فراهم كند باید افرادی باشند ظاهراً منتسب به خود انقلاب و باطناً پیوسته با دشمن. محسن مخملباف یكی از بهترین كسانی بود كه می‌توانست این وظیفه را بر عهده بگیرد؛ سیاه‌اندیشی و عصبیت او سال‌ها بود كه خود را در فیلم‌هایش به ظهور رسانده و گرگ‌ها را در كمین او نشانده بود.یك تحلیل درست از جلوه‌های تحولات فكری او در فیلم‌هایش می‌توانست به‌خوبی نشان دهد كه مخملباف خودش نیز به همان دور باطلی گرفتار آمده است كه «بای‌سیكل‌ران» در آن ركاب می‌زد و به مقصد نمی‌رسید. دیگر پرسوناژهای او نیز به مقصد نرسیدند، نه دستفروش، نه حاجی و نه دیگران..( سید مرتضی آوینی آینه‌ی جادو(جلد دوم) - مضمون عشق در جشنواره نهم

 

 

*فیلم «دستفروش» ـ آینه‌ی نابه‌خود مخملباف ـ نشان می‌داد كه دیگر میان او و تفكر دینی هیچ پیوندی نمانده است و هرچه هست به تلنگری فرو خواهد ریخت و آقای مخملباف نیز در پرتگاهی خواهد افتاد كه بسیاری دیگر فرو غلطیده بودند. و البته در عمق این پرتگاه، آغوشی شیطانی هم باز است كه بازماندگان از قافله‌ی حق را می‌بلعد. آنچه كه باعث می‌شد تا ما علی‌رغم آگاهیمان از تحولات فكری و درونی او سكوت كنیم همان ملاحظاتی بود كه امروز ما را وا داشته است تا با تفكر او به مقابله برخیزیم.) سید مرتضی آوینی آینه‌ی جادو(جلد دوم) - مضمون عشق در جشنواره نهم

 

 

*مخالفان سیاسی داخلی و خارجی، این كارگردان را به عنوان «یك فرد حزب‌اللهی كه از عقاید خویش برگشته است» می‌شناسند و به همین دلیل در هنگام نمایش فیلم‌های او، درست در نقاطی كه نیشی سیاسی به نظام می‌زند، تماشاگران جشنواره‌ای هم كف می‌زنند....سید مرتضی آوینی آینه‌ی جادو(جلد دوم) - سینمای ایران در (دهمین) جشنواره‌ی فجر

 

 

*مسئله‌ی مخملباف از «دستفروش»به بعد، فقر و عدالت بوده است بی‌آنكه جواب را پیدا كند، و آدمی مثل او هرگز به جواب نخواهد رسید. شكاك است، اما این شك را مقدمه‌ی رسیدن به یقین و بعد هم قطعیت و قاطعیت قرار نمی‌دهد. فقط شك می‌كند و دیگران را به شك می‌اندازد و بعد هم رهایشان می‌كند، چرا كه خودش هم به جواب نرسیده است. ....سید مرتضی آوینی آینه‌ی جادو(جلد دوم) - یادداشت‌های یك تماشاگر حرفه‌ای

 

 

*وقتی كه به سینمای مخملباف می‌روی باید قبول كنی كه یك ساعت و نیم از زندگی‌ات را در یك فضای آكنده از بدخلقی، عصبانیت، ظاهرگرایی، تردید، نیهیلیسم مزمنِ بدخیم، سیاه‌اندیشی، سرگردانی و عوامفریبی سر كنی. اشكال كار اینجاست كه وقتی كسی به اینجا می‌رسد باز هم هیچ‌چیز مانع از آن نیست كه امكانات سینما در اختیارش قرار بگیرد و فیلم بسازد، فیلم اكران عمومی پیدا كند و آدم‌های بسیاری فیلم را تماشا كنند و بیماری‌های فیلمساز به آن كسانی كه آمادگی دارند سرایت كند و مگر نه اینكه آقای مخملباف خودشان بارها گفته بودند كه فیلم، كارگردان را لو می‌دهد؟...سید مرتضی آوینی آینه‌ی جادو(جلد دوم) - یادداشت‌های یك تماشاگر حرفه‌ای

 

 

*از فیلم «دستفروش» به بعد، مخملباف فیلم را وسیله‌ی «شعار دادن» ساخت و به‌به و چه‌چه‌های جناح روشنفكران نیز اجازه نداد كه او به حقیقت كاری كه انجام می‌دهد واقف شود. این معروفیت و هیاهو، نوعی ورم بود كه بالأخره می‌خوابید. جایی كه ورم می‌كند، بادكنكی كه باد می‌شود، ظاهراً چاق می‌شود و رشد می‌كند، غافل از آنكه در درون چیزی جز باد ندارد و بالأخره خواهد تركید. از همان موقع همه‌ی ما نگران او بودیم، اما فضای آشفته‌ی ژورنالیسم و انتلكتوئلیسم اجازه نمی‌داد كه واقعیت را درك كند...سید مرتضی آوینی آینه‌ی جادو(جلد دوم) - یادداشت‌های یك تماشاگر حرفه‌ای

 

 

*كسی كه بر سر عدالت مشكل دارد باید بداند كه پای عقل او در مسئله‌ی جبر و اختیار می‌لنگد؛ بگذریم از آنكه اصلاً جای مباحثه و حل مسائل فلسفی در سینما نیست. كسی تا به قطعیت نرسیده است نباید فیلم بسازد و اگر هم فیلم می‌سازد تا طرح مسئله كند، باید داستانی را طراحی كند كه در طول آن، در متن وقایع و ارتباط میان افراد، این مسئله وجود پیدا كند. از زبان قاضی فیلم «نوبت عاشقی» می‌شنویم كه: «قضاوت به درد كسی می‌خورد كه به نتایج عمل مجرم‌ فكر می‌كند نه به دلایلش.» و درست خود آقای مخملباف هم به همین درد مبتلاست....سید مرتضی آوینی آینه‌ی جادو(جلد دوم) - یادداشت‌های یك تماشاگر حرفه‌ای

 

 

*در جامعه‌ای كه «جبر موقعیت و شرایط» بسیاری از جوانان كشور را وا داشت تا خود را برای آزادی فدا كنند، «جبر همان موقعیت و شرایط» بچه مسلمان دیگری را هم وا داشت تا خط بطلان بر هرچه داشت بكشد و در صف اصحاب هربرت ماركوزو پوپر از لیبرالیسم جنسی دفاع كند! به راستی از «جبر محیط» چه كارها كه برنمی‌آید!...سید مرتضی آوینی آینه‌ی جادو(جلد دوم) - یادداشت‌های یك تماشاگر حرفه‌ای

 

 

*آقای مخملباف! شما متعلق به قشری از جامعه‌ی ایران هستید كه هرگز روشنفكر نخواهید شد. شما اگر بخواهید ادای روشنفكرها را در بیاورید فیلمی مثل «شب‌های زاینده‌رود» می‌سازید كه یك فیلمفارسی است و هر پلان فیلم داد می‌زند كه سازنده‌ی فیلم از روشنفكری و مراتب و لوازم آن بی‌خبر است و فقط راه‌گم كرده‌ای حیران است. فیلم روشنفكری، «پرده‌ی آخر» است با ساختی در كمال مهارت. فیلم روشنفكری، فیلم «نقش عشق» است. فیلم روشنفكری خودش داد می‌زند كه فیلمسازش متعلق به بورژوازی اشراف‌منش علم‌زده و غرب‌زده‌ی ایرانی است. شما فیلمفارسی می‌سازید و از «دستفروش» به بعد، فقط شعار داده‌اید....سید مرتضی آوینی آینه‌ی جادو(جلد دوم) - یادداشت‌های یك تماشاگر حرفه‌ای

 

 

*آقای مخملباف هنوز در مرحله‌ی «شك» است و خلاف آنچه وانمود می‌شود هیچ‌چیز برای گفتن ندارد. فیلم ساختن برای او نوعی اظهار وجود است و هیچ غایت دیگری را در نظر ندارد. خانه‌تكانی هم نكرده است و فقط در شك خویش عمیق‌تر و عمیق‌تر شده است، اما باز هم حاضر به اعتراف به این حقیقت، لااقل در نزد خویش نیست. او باید روی به صداقت بیاورد تا نجات یابد....سید مرتضی آوینی آینه‌ی جادو(جلد دوم) - یادداشت‌های یك تماشاگر حرفه‌ای

 

 

*انسان در فیلم‌های مخملباف موجودی بی‌هویت، سرگشته، كور و حیوان‌صفت است و میان پرسوناژهای او با زندگی واقعی هیچ نسبتی نیست. او همه چیز را برای دستیابی به مطامعی خاص، آن‌سان كه خود می‌خواهد شكل می‌دهد، اما از آنجا كه هنوز خود به قطعیت نرسیده است، فیلم‌هایش نیز تجسم شكاكیت بی‌انتهای او هستند...سید مرتضی آوینی آینه‌ی جادو(جلد دوم) - یادداشت‌های یك تماشاگر حرفه‌ای

پی نوشت:

منبع:کتاب آئینه جادو

نویسنده سیدمرتضا آوینی

لینک مطلب
 

http://shenakhte-rahbar.blogfa.com/page/avini-makhmalbaf.aspx
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.