| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
593
|
1010
|
91/3/8 (11:29)
|
|
||
|
|
250
|
689
|
91/2/28 (01:13)
|
|
||
|
|
446
|
1653
|
91/2/28 (01:11)
|
|
||
|
|
23
|
103
|
91/2/28 (01:09)
|
|
||
|
|
91
|
236
|
91/2/28 (01:05)
|
|
||
|
|
61
|
57
|
91/2/17 (19:20)
|
|
||
|
|
20
|
50
|
91/2/16 (21:15)
|
|
||
|
|
97
|
506
|
91/1/15 (23:48)
|
|
||
|
|
297
|
1386
|
91/2/18 (01:12)
|
|
||
|
|
139
|
544
|
90/7/11 (15:37)
|
|
||
|
|
77
|
338
|
91/3/13 (01:11)
|
|
||
|
|
212
|
804
|
91/2/16 (20:56)
|
|
||
|
|
30
|
117
|
91/1/25 (11:16)
|
|
||
|
|
34
|
156
|
90/11/24 (20:21)
|
|
||
|
|
142
|
1320
|
90/9/18 (10:23)
|
|
||
|
|
24
|
236
|
90/8/3 (16:55)
|
|
خوشا به حال شما شهدای عزیز ، کاش من هم می تونستم مثل شما به همه آرزوهای پوچ دنیا پشت پا بزنم ...
من رو ویژه دعا کنید که خیلی گرفتارم ...
اتل متل یه بابا
دلیر و زار و بیمار
اتل متل یه مادر
یه مادر فداکار
اتل متل بچهها
که اونارو دوست دارن
آخه غیر اون دوتا
هیچ کسی رو ندارن
مامان بابا رو میخواد
بابا عاشق اونه
به غیر بعضی وقتا
بابا چه مهربونه
وقتی که از درد سر
دست میذاره رو گیجگاش
اون بابای مهربون
فحش میده به بچههاش
همون وقتی که هرچی
جلوش باشه میشکنه
همون وقتی که هرچی
پیشش باشه میزنه
غیر خدا و مادر
هیچکسی رو نداره
اون وقتی که باباجون
موجی میشه دوباره
دویدم و دویدم
سر کوچه رسیدم
بند دلم پاره شد
از اون چیزی که دیدم
بابام میون کوچه
افتاده بود رو زمین
مامان هوار میزد
شوهرمو بگیرین
مامان با شیون و داد
میزد توی صورتش
قسم میداد بابارو
به فاطمه، به جدش
تو رو خدا مرتضی
زشته میون کوچه
بچه داره میبینه
تو رو به جون بچه
بابا رو کردن دوره
بچههای محله
بابا یه هو دوید و
زد تو دیوار با کله
هی تند و تند سرش رو
بابا میزد تو دیوار
قسم میداد حاجی رو
حاجی گوشی رو بردار
نعرههای بابا جون
پیچید یه هو تو گوشم
الو الو کربلا
جواب بده به گوشم
مامان دوید و از پشت
گرفت سر بابا رو
بابا با گریه میگفت
کشتند بچههارو
بعد مامانو هلش داد
خودش خوابید رو زمین
گفت که مواظب باشین
خمپاره زد، بخوابین
الو الو کربلا
پس نخودا چی شدن؟
کمک میخوایم حاجی جون
بچهها قیچی شدن
تو سینه و سرش زد
هی سرشو تکون داد
رو به تماشاچیا
چشماشو بست و جون داد
بعضی تماشا کردن
بعضی فقط خندیدن
اونایی که از بابام
فقط امروزو دیدن
سوی بابا دویدم
بالا سرش رسیدم
از درد غربت اون
هی به خودم پیچیدم
درد غربت بابا
غنیمت َنبرده
شرافت و خون دل
نشونههای مرده
ای اونایی که امروز
دارین بهش میخندین
برای خندههاتون
دردشو میپسندین
امروزشو نبینین
بابام یه قهرمونه
یهروز به هم میرسیم
بازی داره زمونه
موج بابام کلیده
قفل در بهشته
درو کنه هر کسی
هر چیزی رو که کشته
یه روز پشیمون میشین
که دیگه خیلی دیره
گریههای مادرم
یقه تونو میگیره
بالا رفتیم ماسته
پایین اومدیم دروغه
مرگ و معاد و عقبی
کی میگه که دروغه؟
ابوالفضل سپهر
من داغدار ذکرهای آخرینم
من بیقرار خیبر و فتح المبینم
آغوش من آرامگاه صد شهید است
چشمان من زائر به رگ های بریدست
من زائر مصداق های سرخ مرگم
من داغدار غنچه های برگ برگم
پایم درون قتلگاه فکه گیر است
قلبم میان تنگه چزابه اسیر است
چشمان من مبهوت بستان و جفیر است
من عابد و سنگر برایم همچو دیر است
ای لاله های سرخ آه ای فاطمیون!
آه ای طلائیه...شلمچه...آه مجنون!
رفتید ای یاران ولی جا مانده ام من
ای کاروان تنهای تنها مانده ام من
لبیک ها لبیک ها آخر کجایید؟
با حنجر مسکوت من بیعت نمایید
همسنگرم بشکن حدیث غربت من
ای شمع الرحمن بخوان بر تربت من
من آتشی در زیر خاکستر نهانم
بر چفیه منقوش است خون دوستانم
من ماشه را بر روی دشمن می چکانم
من مادرش را بر عزایش می نشانم
من جرعه نوش ساغر روز الستم
آن روز من با فاطمه(س) میثاق بستم
مولای من...مولای من...من با تو هستم
تنها گذارم گر تورا نامرد و پستم....
ابوالفضل سپهر
بسم رب الزینب(س) و الشهدا و الصدیقین
شهیداحمدسالمیان / سن ۲۳ / تاریخ و محل شهادت ۲۸/۲/۶۸ کرمانشاه
هیچ وقت امام را تنها نگذارید.ادامه دهنده راهشهدا باشید نگذارید خون شهدا پایمال
شودآرمانها و هدفهای آنان را به نحوه ایده آل حفظ کنید.حسین جان عمریست به امید
دیدارت ازاین محفل به محفل دیگر می روم و می دانم که لایق دیدارت نیستم اما پسر
فاطمه ترا به جان مادرت فردای قیامت مارا شرمنده مسازدستمان را بگیر و مارا درکنار
خودت قرار ده ما محبین مادرت فاطمه بوده ایم. خداوندا ! نخست در اینجا درپیشگاه
ائمه اطهار با تو عهد می بندم تازنده ام دست از یاری روح خدا خمینی بر نخواهم
داشت زیرا با عنایت خداوند و وجود نازنین این رهبر عزیز ما از بیراهه های ظلالت نجات
پیدا کردیم و به اینجا رسیدیم.

خاطره ای از شهید احمدسالمیان:
بابچه ها تو سنگرمی نشستیم میدیدم که احمد نیست همه جارو دنبالش می گشتیم
ولی اثری ازش نبود نگران می شدیم میدییم بعد از چند ساعت خسته و رنگ رو رفته
برمی گشت (بیشتر مواقع غیبش میزد) با همون چهره نورانی و مهرابانش. چون
می دونستیم دلش نمی خاد چیزی ازش بپرسیم ماهم بیخیال پرسیدن می شدیم
یه بار باشهیدابراهیم نجاتی تصمیم گرفتیم دنبالش بگردیم برف سنگینی آمده بود
سردشت زمستانهای سختی داشت ... اون روز هوا سرد ... برف سنگین ... بعد از
کلی گشتن دیدیم خیلی دور تر ازسنگرا تو یه شیار با پای برهنه و با یه پیرهن نشسته
رو برفا زیارت حضرت زهرا(س) رو می خونه و سیل اشک از چشمهاش جاریه احمد
ارادت خاصی به مادرسادات حضرت زهرا(س)داشت و با شنیدن اسم مادرحالش
دگرگون می شد با دیدن احمد ماهم حالی پیدا کردیم بعد از مدتی احمد به طرف ما اومد
و مارو به حضرت زهرا قسم داد که دنبالش دیگه نیایم و تا روزی هم که زنده است
چیزی به کسی نگیم گفت من دارم معامله میکنم با مادر و ... تا بعد از شهادتش اصلا
راز اون غیبت ها رو به کسی نگفتم تا اینکه آسمونی شد و به کاروان کربلاییها رسید.
شادی ارواح طیبه شهداخصوصا سرداران مظلوم
و تشنه لب تیپ نبی اکرم (ص) کرمانشاه صلوات





در شب دف کوبی خمپاره ها
رفت به مهمانی فواره ها
یک دو قدم مانده به میدان
ماه پریشان شده روی زمین
بعد همان شب ، شب پر از خطر
هیچ کسی از تو ندارد خبر
گر چه چو گل بر سر دست آمدی
جام به کف داری و مست آمدی
هر وله در سعی جنون کرده ای
یک تنه احرام به خون کرده ای
تا علم سبز ولایت به پاست
شیعه پر از نام تو و مرتضی است
شعر من ای فرصت جاوید من
ماتم من ، خنده من ، عید من
در تو اگر یاس سپید آمده
صحبتی از نام شهید آمده
کاش به پایان نرسی گل کنی
باز مرا غرق توسل کنی
کلمات من برای شما ناتوانند. الفبای عاشقی بی بال پریدن و تکه تکه شدن را نمیدانم.
چشمهایم از جنس چشمهای شما نیست که بر شبستان دعا جامانده باشد. برایم تمام دنیا قفس است. آلوده ام به تن پرگناه شهر، تاریکم!
حالا که آمده اید دستم را بگیرید و مرا هم میهمان خدا کنید. کمکم کنید این گریه ها را بفهمم.
جان من و جان شما...
یاری ام کنید از سکوت رها شوم و زمزمه کنم...
کربلا کوته ترین راهست تادرگاه دوست با که گویم این ره کوتاه را گم کرده ام
شعر شهدا
روزگاری شهر ما ویران نبود
دین فروشی اینقدر ارزان نبود
صحبت از موسیقی عرفان بود
هیچ صوتی بهتر از قرآن نبود
دختران را بی حجابی ننگ بود
رنگ چادر بهتر از هر رنگ بود
دخترحجب حیا غرتی نبود
خانه فرهنگ کنسرتی نبود
مرجعیت مظهر تکریم بود
حکم او را عالمی تسلیم بود
یک سخن بود و هزاران مشتری
ان هم از لوث قرائت ها بری
وای که در سالهای سیاه دوهزار
کار فرهنگی شده پخش نوار
ذهن صاف نوجوانان محل
پر شد از فیلم های مبتذل
پشت پا بر دین زدن آزادگیست
حرف حق گفتن عقب افتادگیست
آخر ای پرده نشین فاطمه
تو برس بر داد دین فاطمه
بی تو منکر ها همه معروف شد
کینه توزی با ولی مکشوف شد
در به روی رشوه گیران باز شد
دشمنی با نائبش آغاز شد
بی تو دلهامان به جان امد بیا
کاردها بر استخوان امد بیا
گوش کن اینک نوای جنگ را
قصه ای از شهر بعد از جنگ را
قصه ای پرسوز تاب و التهاب
قصه ای تلخ و سراسر اظطراب
قصه شهری که غرق درد بود
اتش شهوت درونش سرد بود
شهر ما شب های خیبر یاد داشت
رمز یا زهرا وحیدر یاد داشت
شهر ما همت درون سینه داشت
با شهادت انس از دیرینه داشت
شهر ما روح خدا در دست داشت
صد هزاران عاشق سرمست داشت
ناگهان این شهر ما بی درد شد
اتش غیرت درونش سرد شد
حال راز ها در شهرقصه چپ شده
پوشش خاکی لباس رپ شده
دیگر از جبهه در ین جا رنگ نیست
دیگر ان حال و هوای جنگ نیست
یا خمینی ای خلیل بت شکن
خیز و بنگر فتنه های شهر من
جبهه و یاران من گم گشته اند
غرق در نسیان مردم گشته اند
پس چه شد یاد پرستوهای جنگ؟
یاد جبهه یاد ان خونین تفنگ
شهر من حجب و حیایت پس چه شد
ناله مهدی بیایت پس چه شد
ای بسیجی کو صفای جبهه ها ؟
کفر نگویم کو خدای جبهه ها ؟
ای جماعت ناله ام را بشنوید
درد چندین ساله ام را بشنوید
ای شما ان سوی اتش رفتگان
ای شما اغوش لیلا خفته گان
بنگرید این لکه های ننگ را
فتنه های شهر بعد از جنگ را
عده ای با نامتان نان می خورن
ای شهیدان خونتان را می خورن
جنگ رفت و شهر ما تاریک شد
راه وصل عاشقان باریک شد
شما رفته مردم ریایی شدند
و برخی دگر شیمیایی شدند
نه ان شیمیایی که در جنگ بود
نه ان گاز سمی که بی رنگ بود
همانان که رنگ ریا می زنن
همانان که بر سینه سنگ خدا میزنند
همانان که یادی زدین می کنن
فضا را پر از ادکلن می کنن
به یک چک رشوه خور میشوند
به یک حکم مسئول کل میشوند
همانان که در بی حجابی تکند
سزاوار یک قبضه نارنجکند
به سنگ تهاجم محک می شوند
به مثل عروسک بزک میشوند
از اینها بپرسید که مهران کجاست
شلمچه حلبچه فاو مریوان کجاست؟
از اینها بپرسید همت که بود ؟
از این ها بپرسید باکری که بود ؟
از این ها بپرسید که بابایی که بود؟
رجایی حسنپور اللهیاری که بود ؟
کسی فکر گلهای این باغ نیست
کسی مثل ان روزهای داغ نیست
همه ناگهان عافیت خو شدند
به یک شب از این رو به ان رو شدند
کسی بر شهیدان سلامی نگفت
رضای خدا را کلامی نگفت
بیایید مردم که بهتر شویم
در این ابشار خدائی تر شویم
بیایید تجدید پیمان کنیم
نگاهی به قبر شهیدان کنیم
آرامش-محمدحسین
در شب عاشورا مورخ 4/8/1363 كه شب عملیات بود، پس از اتمام جلسهی قراعت قرآن، محمدحسین آرامش به خواب رفت و ناگهان از خواب غفلت پرید و گفت: «بچهها، در خواب میوههای بهشتی را دیدم، آیا نصیب من هم خواهد شد؟» پس از مدتی به سنگر دیدهبانی رفت و در حالیكه نوبت نگهبانی او به پایان رسیده بود، بر اثر انفجار، جام شهادت نوشید و میوههای بهشتی نصیبش شد.
منبع: كتاب خواب هایی برای بیداری - صفحه: 31
![]() |
نذرصلوات رسم بود كه بچهها برای سلامتی و صحت خودشان و سایر مجروهان و بیماران در جبهه، نذر صلوات میكردند و صبحها دسته جمعی آیةالكرسی میخواندند، همچنین آیهی (امن یجیب...) را. |
|
منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) - صفحه: 232 |
![]() |
فیض زیارت طبق برنامهای كه تدارك دیده شده بود، قرار بود پیكر پاك شهید موسوی را به آمل منتقل و به خانوادهی شهید تحویل دهیم تا پس از مراسم احیای شب 21 ماه رمضان فردای آن شب یعنی روز شهادت حضرت امیر همانجا پیكر را دفن كنند. |
|
منبع :كتاب كرامات شهدا - صفحه: 35 |
![]() |
عیدی صاحب الزمان(عج) «امروز هم شهدا خودشان را نشان ندادند» این جملهی تأسفبار بر و بچههای تفحص لشگر 14 امام حسین (ع) بود كه در غروب آخرین روز از جست و جوی طاقت فرسا و بینتیجهی خود، با صد اندوه بر زبان میآوردند. |
|
منبع :كتاب كرامات شهدا - صفحه: 95 |