| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
540
|
2899
|
91/1/4 (00:55)
|
|
||
|
|
807
|
1761
|
91/2/25 (16:44)
|
|
||
|
|
325
|
1058
|
91/1/4 (00:52)
|
|
||
|
|
861
|
3265
|
90/8/25 (17:45)
|
|
||
|
|
149
|
454
|
91/2/25 (16:43)
|
|
||
|
|
518
|
1862
|
91/2/14 (18:32)
|
|
||
|
|
66
|
242
|
91/1/4 (01:11)
|
|
||
|
|
223
|
912
|
91/1/4 (01:06)
|
|
||
|
|
39
|
175
|
90/11/29 (11:49)
|
|
||
|
|
35
|
346
|
90/7/5 (15:50)
|
|
||
|
|
52
|
352
|
90/7/5 (15:48)
|
|
||
|
|
108
|
500
|
90/5/21 (14:09)
|
|
||
|
|
106
|
461
|
90/2/6 (21:27)
|
|
||
|
|
166
|
845
|
89/12/8 (21:04)
|
|
||
|
|
250
|
860
|
89/11/16 (02:00)
|
|
||
|
|
205
|
1115
|
89/11/7 (07:52)
|
|
||
|
|
384
|
1509
|
89/9/10 (16:01)
|
|
||
|
|
2000
|
4462
|
89/7/6 (01:33)
|
|
||
|
|
475
|
1894
|
89/7/2 (16:08)
|
|
||
|
|
2000
|
3767
|
88/10/3 (16:40)
|
|

از کجا عاشق شهید باقری شدید و اصلا چه خصوصیاتی شما را مجذوب این شهید کرد؟
باقری باقر جنگ بود
تجدید
میثاق با آرمانهای شهید غلامحسین افشردی(حسن باقری) -نابغه دوراندفاع مقدس- پنج
شنبه ساعت14واقع در قطعه24 گلزار شهدا تهران؛ برسر مزارایشان
سخنان و خاطرات مادر سردار سرلشکر پاسدار شهید غلامحسین افشردی (حسن باقری)
با سلام و صلوات بر روح مطهر امام (ره) و ارواح مطهر شهدای حق علیه باطل و پوزش از خانواده های محترم شهیدان و تشکر از دستاندرکاران کنگره بزرگداشت شهدای تهران، آنچه گفتنی بود برادران فرمودند. فکر نمیکنم که دیگر چیز مهمی باشد که این حقیر عرض بکنم، جز چند نکته کوتاه و آن هم باز تکراری خواهد بود از روحیه ایشان از کودکی تا جنگ.
ابتدا کودکی ایشان؛ همانطور که مستحضر هستید به دنیا آمدن ایشان که خداوند مثل اینکه برای خودش انتخاب کرده بود که مصادف بشود با سوم شعبان روز تولد امام حسین (ع) و بعد در همان خط پیش برود. در نهاد ایشان عشق به ائمه طاهرین (ع)، انبیا و اولیا (س) نهاده شه بود ایشان از همان نوجوانی، کودکی، عاشق جلسات مذهبی، قرآن، حدیث، اخبار، روایات و هیدت و مسجد و نماز جماعت بودند. همانطور که سنش بالا میآمد نماز اول قوت، اهمیت به نماز اول وقت بهطوری که وقتی ایشان را من بیدار میکردم بطوری ایشان از جای میجست که بعضاَ من ناراحت میشدم. فکر میکردم ایشان را بد صدا کردهام که اینطور برای نماز شتابزده بلند می شود بعد دیدم نه از آن علاقه و ایمانی که به نماز دارد اینطور میشتابد برای نماز. هرجا صداری اذان میشنید، دیگر طاقت از دست میداد. دائمالوضو بودن ایشان و بیاعتنا بودن ایشان به دنیا زا خصوصیات ایشان بود. البته این را باید عرض کنم تمام شهیدان وقتی پای صحبت هر مادری بنشینی، همین صحبتها هست، واقعاً شهدا همهشان برگزیده هستند. خداوند اینها را برای خودش انتخاب کرده ولی خوب، حسبالامر، این حقیر باید چند نکتهای را یادآور میشدم اینکه دائمالوضو بودن ایشان و ایمانی که به اهل بیت (ع) داشتند بالاخص امام حسین (ع) و امام زمان (ع) و بعد خصوصیات دیگر ایشان. علاقه به پدر، ماد، اقوام و احترام خاصی که به پدر و ماد، علما و بزرگان داشتند. هر موقع ایشان میآمد دست پدر را میبوسید و میخواست برود دست پدر را میبوسید، بیاعتنایی به دنیای ایشان نه به این صورت که واقعاً دنیا را دوست نداشته باشد، خوبیهای دنیا را دوست نداشته باشد، نه، دوست داشت. خداوند دنیا را خلق کرده برای بندگانش ولی اسیر دنیا نبود. نمیخواست هم اسیر دنیا بشود، ولی خوب و تمیز زندگی میکرد. خوب زندگی میکرد. برای خانوادهاش زندگی راحتی آماده میکرد.
علاقه به ولی فقیه، واقعاً ایشان مرید واقعی بود، به طوری که ایشان وقتی اولین فرزندش یعنی تنها فرزندش میخواهد به دنیا بیاید، ایشان چون جلسه خصوصی و گزارش منطقه را به حضور امام رحمه الله علیه داشتند، رها می کنند و به تهران میآیند. وقتی این حقیر سؤال کردم شما چطور رها کردید در حالی که همسرت آن حال را داشت. ایشان به من گفت فرزند را خدا داده خودش هم حفظ میکند من کارهای نیستم. بعد از خصوصیات ایشان توکل بر خدا، صمیمیت، ایمان، اعتقاد، نظم و انضباط در کار، خوشرویی، صبر در مصائب و گرفتاریها؛ گرفتاریها را به هیچ میگرفت. عشق واقعی بود و عشق به بسیجیها داشت. یکی از خصوصیات واقعاً بارز ایشان عشق به بسیجیها بود. همیشه می گفت جنگ را بسیجی پیش میبرد ما کارهای نیستیم. بسیج بازوی اصلی ماست و شهادتخواهی، واقعاً وقتی به ما می رسید میگفت دعا کنید من شهید بشوم. برای اینکه اگر روز قیامت این مادران بسیجیها جلوی من را بگیرند، این پدران بسیجیها جلوی من را بگیرند، بگویند شما فرزندان ما را فرستادید شهید شدند خودت ماندی من چه جوابی دارم بدهم. واقعاً من جواب ندارم بدهم. عشق به امام حسین(ع) تا آنجا ایشان را میبرد که وقتی ایشان میخواهد شهید بشود و عشق به حضرت مهدی سلامالله علیه همینطور یاحسین و یا مهدی میگوید و جان به جان آفرین تسلیم میکند. خانوادههای شهدا ناراحت نباشید، مادران شهدا ناراحت نباشید، ایشان و شهدای ما در دامن امام حسین (ع) جان دادند. خداوند ان شاءالله به ما توفیق بدهد که پیرو راهشان باشیم و از خدا میخواهیم به رهبر عزیزمان طول عمر و سلامتی عنایت بفرماید. تشکر از حضور همه حضار محترم. والسلام. صلوات
منبع : www.harimeyas.ir

)


)

نفر دوم از سمت راست شهید حسن باقری فاتح خرمشهر میباشد.
نفر اول از سمت چپ برادر کوچکتر ایشون محمد باقری هستند که هم اکنون درسمت سرلشکر در واحد اطلاعات عملیات قرارگاه خاتم درحال انجام وظیفه به انقلاب و میهن هستند.
ناگفته های از جنگ به روایت شهید حسن باقری + لینک صدا
بعد از عملیات طریقالقدس، عملیات دزفول خیلی عملیات گستردهای بود که سپاه استعداد خودش را از 4 تیپ به 14 تیپ رسانده بود و ما در فاصله یک ماه، 10 تیپ اضافه کرده بودیم. در حالیکه مسئلهای بهعنوان چزابه هم برای ما وجود داشت. مسئله چزابه حداقل یک ماه عملیات ما را عقب انداخت. ما در چزابه، به اندازه عملیات طریقالقدس شهید دادیم، حدود هزار و خوردهای در چزابه شهید دادیم. در حالیکه نگاه که میکردی هیچ چیز نبود که به چشم بیاید.
عراق یک سری جیش الشعبی آورده بود. صبح یک تیپ را میزد به خط، بعدازظهر یک تیپ را میزد به خط. در این رملهای نبعه اگر رفته باشید، اگر هم نه، حالا میبرم ببینید. از پایین میخواستی بروی بالا، 20 متر جا، 20 دقیقه طول میکشید. هر قدم که میگذاشتی اگر 20 سانت بود 15 سانت برمیگشتی پایین. رمل بود. رملی که یک ذره روی هم قرار نمیگرفت و فشار شدیدی که روی بچهها بود. جنازه سر راه بچهها بود؛ جنازه بچهها. حالِ اینکه این جنازه را به اندازه 1500 متر بردارند و بیاورند عقب و بگذارند در ماشین، نداشتند. میخواستی بروی نبعه، عراقیها زیر تیر مستقیم کلاشینکف روی جاده یعنی خودمان که داشتیم میرفتیم، با اینکه ما کم میرفتیم، زیاد نمیرفتیم و بچههایی که در خط بودند بیشتر درگیر بودند، موقعی که میرفتیم من خودم اینطور رانندگی میکردم؛ کلهام را میگرفتم روی زمین.
یک چنین فشارهایی را بچهها تحمل میکردند. نفر میساختند. 30 گردان، ما در چزابه مصرف کردیم. در حالیکه در ارتش بیشتر از 4 گردان نداشتیم و تقریبا نصف نیرویی که ما برای عملیات دزفول آماده کرده بودیم، در قضیه چزابه مصرف شد در حالیکه در سطح مملکت هم هیچ به حساب نمیامد. جنازه بود که میرفت سراسر کشور. برای مملکت هم سئوال بود که بدون عملیات این جنازهها چه مفهومی دارد و جواب اینها بهعهده سپاه بود. یک تیپ ارتش را ما از لشکر77 گرفتیم که وارد عملیات کنیم. 2 تیپ سپاه، یک تیپ ارتش، ما شب وارد عملیات شدیم، 12 ظهر فرداش فرمانده تیپ آمد گفت از تیپ من چیزی نمانده اگر بکشید عقب دیگر تیپی نیست.
ما گردان را 4 روز در خط نگه داشتیم در حالیکه گردان نه سازماندهی تیپی داشت، ولی دیگه از قاموس تیپی درآمده بود. یک چنین فشاری در چزابه در حالیکه عراق میدانست ما در دزفول داریم آماده عملیات میشویم در حالیکه در عملیات دزفول 14 تیپ درست کردیم به اضافه واحدهای کمتر از تیپ.
در عملیات دزفول به بعد، دیگر ما اون کادرهایی که تربیت کرده بودیم و آن نفراتی که بهعنوان مسئول تیپ و گردان به آن کسانی که میتوانستند نیرو آماده عملیات کنند ما آن نیروهایمان تحلیل رفت. در هر عملیاتی شهید میدادیم. بدون اینکه زمینه ساختن نفر وارد برای اینکار داشته باشیم، چون دیگر بچههایی که از قدیم آماده بودند، همانها بودند. بقیه، کسانی بودند که خوب، جدید بودند و زمینه هم آنطور نبود که عراق ناآشنا باشد به جنگ و ما امکان اینکه بچهها را بفرستیم شناسایی و کار رویشان انجام دهیم. خودشان روی خودشان کار میکردند. حداکثر 2شب، 3 شب، 4شب، 5 شب میشدبروی شناسایی. بعد اگر دیگر میرفتی شناسایی دیگه لو میرفت. چون عراق آنقدر خاکریز زده بود، مین کاشته بود، خندق کنده بود و امثال این قضایا را ایجاد کرده بود. دیگر زمینه ساخته شدن نفر به اون قوت قبلی نبود. بعد هم فاصلهای نبود به آن عملیات.
میگویم ماه، هشت ماه طول کشید که چنین نیروهایی را، البته خودشان روی خودشان کار کرده بودند. عملیات فتحالمبین به خوبی انجام شد. عملیات طریقالقدس و قضیه آزاد شدن اهواز از برد توپخانه و قضیه خرمشهر میشود گفت که مهمترین ضربهای بود که نیروهای کادر در همه عملیاتها تحمل کردند و بعد از عملیات بیتالمقدس که خوب دیدیم چه اثرات سیاسی و غیر سیاسی چه در داخل مملکت و چه در خارج از مملکت داشت که مسئله نفت و اختیارش را به دست جمهوری اسلامی داد. مسئله تقسیط رژیم مطرح شد. مسئله قراردادهای ارگانی مطرح شد و مسئله بهتر کارکردن مجلس و غیره و ذلک، مطرح بود.
اینها همهاش به یمن خون شهدا بود. یعنی تا قبل از عملیات فتحالمبین عراق میگفت، عملیات آبادان یک اشتباه نظامی بود که ما کردیم و عملیات بستان هم یک ده کوره بود. جایی نبود که ایرانیها بگیرند. ولی سیر این 5 عملیاتی که در فاصله کمتر از 8 ماه، 9ماه با استعدادی که اول 5هزار نفر بوده و بعد آمده رسیده به 60000 نفر.
60000 نفر در قاموس یک ارتش کلاسیک، اگر شما بخواهید حساب کنید، هر لشکر هم اگر عمل کنندهاش 5 هزار نفر حساب کنند، که نیست، لشکری که عمل کنندهاش 5 هزار نفر باشد، میشود 1 لشکر. 12 لشکر در سیر 3 عملیاتی که خودش در حدود 5 و 6 لشکر بوده، مسئله سادهای نبوده است.
تهیه و تنظیم: مرتضی مهاجر
شهید باقری با چهره ای نوجوان در میان فرماندهان بزرگ ارتش به مانند یک ژنرال کهنه کار سخنرانی می کرد و آنچنان پیش بینی هایش درست بود که گاهی فرماندهان تصور می کردند که او یک پیشگوست اما راز نبوغ او زمانی آشکار شد که همرزمانش پس از شهادت او در اتاقش را باز کردند و نقشه های جنگ را در آنجا یافتند. شاید کمتر کسی بداند که بنیانگذار واحد اطلاعات عملیات جنگ، طراح برخی از عملیاتهای بزرگ دفاع مقدس و اثرگذارترین فرد در طراحی و اجرای عملیات فتح خرمشهر، جوانی 25 ساله به نام غلامحسین افشردی معروف به حسن باقری است که همه او را در خط مقدم یک خبرنگار می شناختند و تنها همرزمانش در قرارگاه گلف می دانستند که او یک فرمانده فوق العاده است. کسی که در جبهه به" سقای بسیجیان" معروف بود و ماندن در جبهه را به سفر حج در سال 1361 ترجیح داد و در هنگام شناسایی مواضع دشمن در روز 9 بهمن به دیدار خدای کعبه رهسپار شد. جوانی که حتی در روزهای اول مسیر خرمشهر را نمی دانست اما بعد از مدتی استعداد و نبوغش کشف و در عرض چند ماه فرمانده اطلاعات عملیات منطقه جنوب شد. شهید باقری با چهره ای نوجوان در میان فرماندهان بزرگ ارتش به مانند یک ژنرال کهنه کار سخنرانی می کرد و آنچنان پیش بینی هایش درست بود که گاهی فرماندهان تصور می کردند که او یک پیشگوست اما راز نبوغ او زمانی آشکار شد که همرزمانش پس از شهادت او در اتاقش را باز کردند و نقشه های جنگ را در آنجا یافتند. فضای قرارگاه گلف یا اتاق جنگ در اهواز (مقر اصلی فرماندهی کل جنگ) گویای خاطرات بسیار از حضور این نابغه جنگ تحمیلی است که ساعتها پس از شناسایی به اتاق شخصی اش که هیچ کس جز خودش حق ورود به این اتاق را نداشت، به سر می برد و بسیاری از عملیاتهای بزرگ جنگ را در آنجا طراحی کرد. شهید سردار سرلشکر حسن باقری در 25 اسفندماه 1334 برابر با سوم شعبان در تهران چشم به جهان گشود که نامش را "غلامحسین" نهادند. وی دوره دبستان را در مدرسه "مترجمه الدوله" واقع در خیابان" آیت الله سعیدی" و دوره متوسطه را در دبیرستان "مروی" تهران به پایان رساند و در این دوران ضمن فعالیتهای مذهبی از سخنرانی های شهید بهشتی نیز بهره مند می شد. وی در سال 1354 در رشته "دامپروری" دانشگاه ارومیه پذیرفته شد و در این دوران نیز در پی تحقیق و مطالعه پیرامون مسائل دینی بود و سرانجام به دلیل فعالیتهای مذهبی که در سطح دانشگاه داشت، با دخالت نیرویهای امنیتی رژیم پهلوی از دانشگاه اخراج شد و پس از آن در سال 1356 به سربازی اعزام شد که در آنجا نیز به هدایت فکری سربازان همت گمارد اما پس از چندی وی را از سربازان جدا کرده و به عنوان راننده یک افسر جزء قرار دادند. به دنبال فرمان حضرت امام خمینی (ره) مبنی بر فرار سربازان از پادگان، غلامحسین سربازی را ترک کرده و به طور جدی همراه با دیگر مردم ایران به مبارزه علیه رژیم شاه ادامه داد و با ورود امام خمینی به ایران در کمیته استقبال فعالیت کرد. غلامحسین پس از پیروزی انقلاب اسلامی به عنوان خبرنگار فعالیت خود را آغاز کرد و در سفری 15 روزه به لبنان و اردن گزارش تحلیلی جامعی از وضع نابسامان مسلمانان این مناطق تهیه کرد. وی در سال 1358 پس از گرفتن دیپلم ادبی در رشته "حقوق قضایی" دانشگاه تهران قبول شد و در اوایل سال 59 نیز به عضویت سپاه درآمد و در واحد اطلاعات مشغول خدمت شد و در این زمان نام مستعار "حسن باقری" برای او انتخاب گردید. با شروع جنگ تحمیلی در اول مهرماه 59 ، شهید باقری همراه تعدادی از پاسداران راهی جبهه های جنوب شد و در بدو ورود به اهواز "واحد اطلاعات عملیات رزمی" را برای دستیابی به اطلاعات دقیق مواضع و نیروهای عراقی راه اندازی کرد. وی در این زمان هوش و استعداد شگرفی در تحلیل اطلاعات دشمن از خود نشان داد به طوریکه در اغلب مواقع تحرکات احتمالی دشمن را پیش بینی می کرد. اقدامات اساسی او در زمینه اطلاعات به راه اندازی واحد اطلاعات- عملیات در ستاد عملیات جنوب منتهی شد و نیروهای این واحد در کمتر از سه ماه در همه محورهای جنوب با تمام توان مستقر شدند و به عنوان چشم فرماندهی در محورهای مختلف عمل کردند. تشکیل بایگانی اسناد جنگ، ترجمه اسناد و شنود بی سیم دشمن، طراحی گردانهای رزمی و سازماندهی آن از دیگر اقدامات ماندگار شهید باقری در طول جنگ تحمیلی است. نبوغ و استعداد شهید باقری نه تنها در طراحی و پیش بینی نظامی که در انتخاب فرماندهان برجسته هشت سال دفاع مقدس شگفتی ساز شد به طوریکه توانایی بسیاری از فرماندهان جنگ تحمیلی همچون شهید زین الدین، شهید حسین خرازی و ... را کشف و برای فرماندهی به سپاه معرفی کرد.
عملیات فتحالمبین در عملیات فتح المبین(دوم فروردین سال 60) که به حق آغازی بر پیروزیهای جبهه ایران بر دشمن بعثی بود و طی آن علاوه بر 15 هزار نفر اسیر، خسارات قابل توجهی به ارتش عراق وارد شد، شهید باقری نشان داد که فرماندهی بزرگ است. وی پس از پیروزی ایران در عملیات "ثامن الائمه" که با هدف شکست حصر آبادان انجام گرفت، در عملیات "طریق القدس" فرماندهی اولین قرارگاه مشترک سپاه و ارتش یعنی قرارگاه نصر را بر عهده گرفت و پس از عملیات رمضان از سوی فرماندهی کل سپاه به سمت فرماندهی "قرارگاه کربلا" و "جانشین فرماندهی کل" در قرارگاه جنوب منصوب شد. پس از شکل گیری سازمان رزم سپاه و با توجه به توان و تجربه ای که شهید باقری داشت به عنوان "جانشین فرماندهی یگان زمینی سپاه پاسداران" برگزیده شد و سرانجام پس سالها مجاهدت در میدان نبرد و هنگام شناسایی مواضع دشمن در روز 9 بهمن سال 1361 در سن 27 سالگی به شهادت رسید. شاید بتوان شهید باقری را نمونه ای از خیل شهدای نوجوان و جوانی دانست که در عصری از تاریخ پر افتخار ایران اسلامی خوش درخشیدند، بسیاری از جوانانی که یا دانش آموز، معلم، دانشجو، پزشک، کارگر، کارمند، کاسب، صنعتگر، کشاورز و.... بودند و یا خبرنگارانی که با وجود کمبود امکانات و شرایط خاص نظامی و امنیتی با تمام توان سعی در ارسال اخبار جبهه ها حتی در اوج درگیری ها داشتند و غریبانه و مظلومانه مانند بسیاری از جوانان کشورمان به شهادت رسیدند که مزار شهدای گمنام در شهرهای مختلف گواه این مدعاست؛ شهدایی که هر کدام دارای استعدادهای ویژه ای بودند و می توانستند برای آینده کشور و خانواده خود الگو باشند اما آنها راه خود و وظیفه تاریخی خود را در برهه ای از زمان در دفاع از خاک وطن دیدند تا ملت ایران با تکیه بر اسلام و وحدت کلمه با وجود تمام تهدیدات نظامی و اقتصادی و سیاسی همچنان پرقدرت پا برجا باشد و این ما هستیم که باید امانتدار شایسته ای برای میراث شهدای جوانمان باشیم. منبع:جام جم |